قوانين اسپارت در یونان باستان
لازمه آماده كردن مردان براي هدفي چنين ناسازگار با جسم انسان، اين بود كه آنان را از كودكي از خانواده جدا كنند و با انضباطي سخت پرورش دهند. اولين قدم نوعي اصلاح نژاد بيرحمانه بود: گذشته از حق پدر در كشتن نوزاد خود، تمام كودكان را نزد شوراي بازرسان دولتي ميبردند، و هر كودكي را كه به نظر ناقص ميآمد از بالاي صخرههاي قله تائوگتوس به زير ميافكندند. براي زدودن كودكان ناقص از عرصه جامعه، وسيلهاي ديگر نيز به كار ميبردند; بدين معني كه، بنابر سنن ديرين، آنان را در معرض حوادث ناملايم و پر خطر قرار ميدادند. حكومت به پسران و دختران توصيه ميكرد كه به هنگام انتخاب همسر، سلامت و شخصيت او را منظور دارند. شاه آرخيداموس، كه زني لاغر را به همسري برگزيده بود، از طرف حكومت به پرداخت غرامت محكوم شد. حكومت شوهران را تشويق ميكرد كه زنان خويش را به مرداني فوق العاده نيرومند به عاريه بدهند تا كودكان نيرومند فزوني گيرند. همچنين حكومت از شوهران فرسوده و بيمار انتظار داشت كه خود جوانان را فرا خوانند و، در پديد آوردن خانوادههاي نيرومند، از ايشان ياري خواهند. پلوتارك متذكر ميشود كه لوكورگوس موضوع انحصار زن به شوهر و حسادت شوهر را در مورد زن به سخره ميگرفت و ميگفت: ((بي معني است كه مردم تا اين حد مشتاق سگان و اسبان خود باشند و حتي براي توليد نسل بهتر به پرداخت پول راضي شوند، اما همسران خود را محبوس كنند و خود، كه ممكن است ابله يا عليل يا بيمار باشند، منحصرا كار توليد فرزند را عهده دار شوند.)) قدما نوشتهاند كه مردان اسپارت از ساير مردان يونان خوشروتر و نيرومندتر بودند، و زنان اسپارت نيز از لحاظ تندرستي و زيبايي بر همه زنان يونان تفوق داشتند.
محتملا بايد مزاياي مردان و زنان اسپارتي را بيشتر مرهون تربيت، و كمتر مديون پرورش نژاد دانست.
توسيديد در اين باره از زبان شاه آرخيداموس ميگويد: ((مردم اسپارت، به هنگام ولادت، از يكديگر چندان متفاوت نيستند، ولي برتري از آن كسي است كه در دشوارترين مدراس بزرگ شده باشد.)) كودكان اسپارتي را در هفت سالگي از خانواده جدا ميكردند، و دولت عهده دار پرورش آنها ميشد. كودكان وارد آموزشگاههايي ميشدند كه در عين حال هم نظامي بود و هم آموزشي. در آموزشگاه، هر گروه از كودكان از يك تن كودكپرور يا پايدونوموس تعليم ميگرفت. تواناترين و دليرترين كودك به عنوان رهبر برگزيده ميشد.
همه افراد گروه ميبايست از رهبر فرمان برند و، اگر درباره آنان كيفري مقرر ميداشت، به
حكم او گردن نهند و سعي كنند تا در انضباط و پيشرفت با رهبر برابر شوند و از او سبقت بگيرند. هدف مدارس نظامي اسپارت، برخلاف مدارس آتن، پرورش بدني زيبا و ورزيده نبود; مدارس اسپارت صرفا ميكوشيدند كه افرادي شجاع و جنگي به بار آورند. كودكان، در برابر بزرگتران و دوستاران زن و مرد خود، برهنه سرگرم بازي ميشدند. بزرگسالان تعمدا مناقشاتي بين گروهها و افراد به وجود ميآوردند تا نيرو و تهور آنان امتحان شود و پرورش يابد. اگر كودكي لحظهاي به ترس ميافتاد، زماني دراز مورد خفت قرار ميگرفت. از همه خواسته ميشد تا، ساكت، درد و سختي و پيشامدهاي ناگوار را تحمل كنند، همه ساله، در معبد آرتميس، بعضي جوانان منتخب را چندان تازيانه ميزدند تا خونشان روي سنگها بچكد. كودكي كه به دوازده سالگي ميرسيد، از پوشيدن جامه زيرين ممنوع بود و تمام سال را با يك جامه ميگذرانيد.
نوجوان اسپارتي، برخلاف نوجوان آتني، از استحمام طرفي نميبست، زيرا به نظر اسپارتيان، بدن، بر اثر شستشو و تدهين، به نرمي وسستي ميگرايد، در صورتي كه هواي سرد و خاك پاكيزه بدن را تقويت ميكند.
نوجوان اسپارتي، زمستان و تابستان، در فضاي باز ميخوابيد، و بسترش از شاخههاي درختاني كه در ساحل رود ائوروتاس ميروييد ساخته ميشد. جوان اسپارتي تا سي سالگي با همسالان خود در لشكرگاه به سر ميبرد و از آسايش خانگي بركنار بود.
خردسالان خواندن و نوشتن را، به اندازهاي كه از شمار بيسوادان خارج شوند، ميآموختند; در اسپارت خريداران و ناشران كتاب بسيار اندك بودند. به تصريح پلوتارك، لوكورگوس دوست ميداشت كه كودكان قوانين جامعه را نه از روي نوشته، بلكه با تعليمات شفاهي و به وسيله تمرينهايي كه زير نظر راهنمايان صورت ميگرفت و سرمشقهايي كه عملا از رفتار راهنمايان فراهم ميآمد، بياموزند. وي معتقد بود كه جوانان را بايد بي آنكه خود متوجه باشند، عملا به اخلاق نيك عادت داد، و كسب عادات اخلاقي در عمل، بهتر از بحث و استدلال از عهده تهذيب نفس برمي آيد. به گفته او، حكومت خوب زاده تربيت خوب است، ولي چنين تربيتي بايد اخلاقي باشد، نه عقلي; شخصيت از دانايي مهمتر است. جوان اسپارتي ميبايست در نوشيدن شراب ميانه روي پيش گيرد. راهنمايان جوانان گاهي چند تن از اسيران را باده مينوشاندند و به مستي ميكشاندند تا جوانان اسپارتي حماقتهايي را كه گريبانگير مستان ميشود با ديدگان خود ببينند. همچنين، به منظور آماده كردن جوانان براي دشواريهاي جنگ، گاهي آنان را به دشتهايي ميفرستادند تا با دست خالي براي خود خوراك بيابند يا گرسنگي بكشند; در اين گونه موارد، دزدي براي جوانان مجاز بود، ولي اگر جواني در حين دزدي دستگير ميشد، با تازيانه كيفرش ميدادند. به جوانان شايسته اجازه داده ميشد كه در اجتماع عمومي مردم حضور يابند و با مشكلات جامعه آشنا گردند و هنر سخنوري را بياموزند. جوان اسپارتي پس از طي دشواريهاي دوره جواني و رسيدن به سي سالگي، بر همه حقوق
شارمندان دست مييافت و ميتوانست با بزرگتران همسفره شود.
دختران، هر چند كه در خانه پدر و مادر خود به بار ميآمدند، تابع قوانين دولت بودند. دختران در پارهاي از بازيهاي خشن، مانند دو و كشتي و گرده پراني و تيراندازي، شركت ميجستند، پيكرهاي خود را سالم و نيرومند ميكردند و براي مادري شايستگي مييافتند. حكومت، براي جلب توجه دختران به بهداشت و تندرستي، آنان را موظف كرده بود كه در مجالس رقص و برخي ديگر از اجتماعات عمومي و در حضور جوانان برهنه حاضر شوند تا اگر نقصي در تن دارند، هويدا شود و آنان را به رفع نقص برانگيزد. پلوتارك، كه سخت دلبسته اخلاق است، ميگويد: ((برهنه شدن دختران كاري شرم آور نبود، زيرا پرهيزكاري شعار آنان بود و از بدكاري سخت به دور بودند.)) دختران در حال رقص سرودهايي در ستايش جنگجويان دلاور ميخواندند و بزدلان را نفرين ميكردند. اهالي اسپارت تربيت فكري دختران را به چيزي نميگرفتند.
جوان اسپارتي در عشق آزاد بود و ميتوانست هر پسر يا دختري را كه ميخواست، به دوستي برگزيند.
تقريبا همه كودكان اسپارتي در ميان مردان معشوقي داشتند. از اين معشوق انتظار ميرفت تا معلومات جوان را افزايش دهد، و جوان نيز به پاس آن، در برابر او دوستي و فرمانبري ميكرد. اين پيوند، در بسا موارد، عواطف دوستانه نيرومندي ميان جوانان و مردان پديد ميآرود و آنان را به دليري در جنگ سوق ميداد.
مردان پيش از ازدواج از آزادي فراواني بهرهمند بودند; از اين رو، فحشا و زناكاري رواجي نداشت.
اسپارتيان براي الاهه عشق، آفروديته، جز يك معبد برپا نكردند. در اين معبد آفروديته با هيئتي پرمعني نمودار ميشود: نقابي بر چهره و شمشيري در دست و زنجيري برپاي دارد، و گويا نمودار بي ارزشي وصلتهاي عاشقانه و ناتواني عشق در برابر جنگ و تسلط جامعه بر ازدواج است.
از لحاظ حكومت، مناسبترين سن ازدواج براي مردان سي سالگي، و براي زنان بيست سالگي بود. مجرد زيستن جرم شناخته ميشد، تا آنجا كه مجردان از حق شركت در انتخابات و حق شركت در اجتماعات و جشنهاي عمومي، كه در آن زنان و مردان جوان برهنه ميرقصيدند، محروم بودند. پلوتارك ميگويد: كساني را كه از ازدواج ميگريختند، وا ميداشتند كه، حتي در زمستان، با بدني عريان در ميان مردم بخرامند و سرودي را تكرار كنند با اين مضمون: ((اين كيفر سرپيچي از قوانين اين ديار است.)) كساني كه در حفظ تجرد پافشاري ميكردند، هر لحظه در معرض حمله و آزار جماعات زنان نيز قرار داشتند. فقط همسر نگرفتن ننگين نبود، فرزند نداشتن نيز خود ننگي به شمار ميرفت، و مردان بيفرزند از احتراماتي كه جوانان اسپارتي بر مردان مسنتر از خويش مينهادند، بي نصيب ميماندند.
پدر و مادر مسئول تدارك ازدواج فرزند خود بودند. داماد براي تصاحب عروس پولي نميپرداخت، بلكه ميبايست عروس را به زور از خانهاش بيرون كشد، و عروس هم موظف
بود كه در مقابل او ايستادگي ورزد. از اين رو نزد اسپارتيان، واژه ((زناشويي)) به معني ((ربودن)) بود. در مواردي، گروهي از جوانان بيهمسر و گروهي از دختران مجرد، كه از لحاظ شمار مساوي بودند، در اطاقي تاريك گرد ميآمدند، و هريك از جوانان در تاريكي از ميان دختران، يكي را به عنوان شريك زندگي خود برمي گزيد. مردم اسپارت معتقد بودند كه چنين انتخابي كوركورانهتر از ازدواجهاي عاشقانه نيست.
مطابق آيين ديرين اسپارت، عروس و داماد، پس از انتخاب يكديگر، چند گاهي جدا از هم در خانههاي پدران خود به زندگي ادامه ميدادند، و فقط گاه به گاه داماد به ديدن عروس ميرفت. چنانكه پلوتارك ميگويد، در مواردي، مدتي دراز بر اين منوال ميگذشت، و بسا شوهران پيش از آنكه چهره همسران خود را در روشنايي ببينند، از آن داراي فرزنداني ميشدند. داماد و عروس معمولا هنگامي كه تولد فرزند را نزديك ميديدند، در صدد يافتن خانهاي مستقل بر ميآمدند. عشق بعد از ازدواج به وجود ميآمد نه قبل از آن، و چنين به نظر ميرسد كه اسپارتيان كمتر از اقوام ديگر از عشق زن و شوهري بهره نداشتند. اسپارتيان به خود ميباليدند كه به زناكاري آلوده نيستند; چه بسا كه در اين مدعا صادق بودند، زيرا پيش از ازدواج از آزادي جنسي برخوردارند، و پس از ازدواج اكثرا همسران خود را به ديگران، بويژه به برادران خويش، واميگذارند. طلاق بندرت روي ميداد. لوساندروس، سردار اسپارتي، كه به قصد ازدواج با زني زيبا از همسر خود جدا شده بود، كيفر ديد.
به طور كلي، موقعيت زن اسپارتي از زنان ساير اجتماعات يونان بهتر بود و بر پايگاه ارجمندي كه هومر به زن يوناني قديم نسبت داده بود، قرار داشت و از مزاياي زنان جوامع اوليه مادرسالاري برخوردار ميشد.
به قول پلوتارك، اين زنان از جسارتي مردانه بهره ميبردند، در هر موضوع مهمي بي پروا سخن ميگفتند و ميخواستند بر شوهران خود برتري يابند. از لحاظ قانون، از ديگران ارث ميبردند و براي ديگران ارثيه ميگذاشتند. با گذشت زمان، در پرتو نفوذ شديدي كه در مردان خويش داشتند، صاحب نيمي از ثروت اسپارت شدند. در همان هنگام كه مردان با خطرهاي فراوان رو به رو بودند يا بر سر سفره عمومي با دوستان خود غذايي ساده ميخوردند، زنان اسپارتي با كمال آسايش و آزادي در خانههاي خود به سر ميبردند.
بنابر قانون اسپارت، مردان، از سي سالگي تا شصت سالگي، ميبايست غذاي نيمروز را در سفرهخانههاي عمومي تناول كنند. خوراكي كه در اين سفرهخانههاي عمومي به مردان داده ميشد، بسيار ساده و كمتر از خوراك لازم براي يك فرد متعارف بود. زيرا، به گفته پلوتارك، هدف قانونگذاران اسپارت آن بود كه بدين وسيله مردان را براي تحمل محروميتهايي كه در حين جنگ رخ مينمايد آماده كنند و از سستي و انحطاط روزگاران صلح دور دارند.
به مردان اجازه نميدادند كه ((زندگي خود را، در خانهها، روي نيمكتهاي گرانقيمت و ميزهاي مجلل، و با خوردن خوراكهاي لذتبخش سپري كنند; خود را به دست كاسبكاران و آشپزان بسپارند; در گوشه خانهها مانند حيوانات به توليد فرزند بپردازند و بتدريج نيروي بدني و عقلاني خود را بر اثر اين گونه تن آسانيها از دست بدهند; به خواب دراز و استحمام با آب گرم و بيكاري خو گيرند، و خلاصه، مانند بيماري كه دچار مرضي مزمن است، به مراقبت و پرستاري نياز يابند.)) مواد مورد احتياج سفرهخانههاي عمومي به وسيله شارمندان اسپارت فراهم ميشد. هر فرد منظما مقداري گندم و مواد غذايي ديگر به سفرهخانه محل خود تسليم ميكرد، و فرد متخلف از حقوق اجتماعي محروم ميشد.
در اولين قرون بعد از وضع قوانين، معمولا زندگي ساده و زاهدانهاي كه جوانان را با آن پرورش ميدادند، تا سنين بالا ادامه مييافت. در اسپارت مردان فربه نادر بودند. البته قانوني براي محدود كردن حجم شكم وجود نداشت. ولي حكومت گاهي كسي را كه داراي شكمي بزرگ و نامتناسب بود، مورد سرزنش علني قرار ميداد و گاهي او را تبعيد ميكرد. مستيها و خوشگذرانيهاي مردم آتن در اسپارت بندرت به چشم ميخورد. از لحاظ ثروت، ميان توانگران و بينوايان تفاوت زيادي وجود داشت، ولي اين تفاوت علني نبود.
هر دو طبقه لباسي بسيار ساده، يعني پيراهني از پشم، ميپوشيدند. لباس را وسيله تفاخر و تزيين نميدانستند. نگاهداري دارايي منقول از دشوارترين كارها بود، زيرا سكههاي آهنين و درشت اسپارت سنگين و جاگير بود، و براي نگاهداري پول معادل يكصد دلار امريكايي ميبايست سكهها را در صندوقي بزرگ ريخت و براي انتقال صندوق از گاو استفاده كرد. با اين حال، طمع بي پايان آدمي راه خود را گشود و در دستگاه ديواني رخنه كرد. اعضاي مجلس سنا، سرپرستان، سفيران، سرداران، و شاهان، با مبلغي فراخور شان آنان، قابل خريد ميشدند. هنگامي كه سفير جزيره ساموس در اسپارت سينيهاي طلاي خود را در معرض تماشا گذارد، كلئومنس اول، شاه اسپارت، اخراج او را از سرزمين خود خواستار شد تا مبادا اهالي اسپارت از او سرمشق بگيرند.
حكومت اسپارت، از بيم سرايت ثروتدوستي از بيگانگان به اسپارتيان، به طوري بيسابقه با بيگانگان سختگيري ميكرد، و كمتر بيگانهاي اجازه ورود به آن سرزمين مييافت. بيگانگاني هم كه موفق به ورود به اسپارت ميشدند، ميدانستند كه اقامت آنان نميتواند به درازا كشد، و در صورتي كه بيش از مدتي محدود اقامت ميكردند، پاسبانان آنان را تا مرز كشور بدرقه ميكردند. اهالي اسپارت نميتوانستند بدون اجازه حكومت از ديار خويش خارج شوند; براي اينكه حس كنجكاوي آنان را از بين ببرند، به آنان تعليم ميدادند تا متكبرانه خود را منزوي سازند و حتي تصور نكنند كه مردمان ديگر ميتوانند چيزي به آنان بياموزند.
حكومت اسپارت، براي حفظ موجوديت خويش، ناچار از آن بود كه در مورد بيگانگان بسيار بي گذشت باشد، زيرا همواره ممكن بود كه نسيمي از دنياي ديگر، از دنياي آزادي و آسايش، از دنياي ادبيات و هنرها، از دنيايي كه اسپارتيان حق ارتباط با آن را نداشتند، بدان جانب وزيدن گيرد و تشكيلات ساختگي شگفت آور ملتي كه دو ثلث آن برده بودند و بقيه نيز آزادي نداشتند، فرو ريزد.
چرا ، زندگی سراسر یک نبرد و یک جنگ است
آدم یاد کره شمالی میوفته
ولی این قوانین عجیب از نظر من احمقانه است
زندگی که فقط جنگ نیست
با سلام مطلب جالبی بود واقعا اسپارتیها چقدر قوانین سختگیرانه ای داشتند