دانلود کتاب بررسی وضع مسیحیان در عصر ساسانیان

300px-Moldovita_murals_2010_16.jpg (300×193)

برای پرداختن به این موضوع نخست این ضرورت احساس می شود که پیشینه مسیحیت در مسیحیان به اختصار مورد بررسی قرار گیرد. به طور کلی این واقعیت را باید در نظر گرفت که ابتدا و در اصل فرقی میان مسیحیان و یهودیان وجود نداشت و ماهیت تعالیم هر دو آیین دارای مشترکات و شباهتهای قابل توجهی هستند. مسیحیان در واقع یهودیانی هستند که به حضرت عیسی مسیح (ع) اعتقاد دارند، ولی یهودیان منکر این واقعیت اند و چنین باوری ندارند[۱] در قلمرو فرمانروایی اشکانیان انسانهای زیادی می زیسته اند که به ادیان و مذاهب دیگر غیر از دیانت ایرانیان اعتقاد داشته اند. مسیحیان در عصر اشکانیان نیز بودند و نه تنها در منطقۀ اِدِسا (Edessa)، جایی که بعدها یکی از بزرگترین پایگاههای دینی و مرکز فرهنگی مسیحیان شد، بلکه آنان تقریباً در آغاز سدۀ دوم میلادی به ساتراپ آدیابن (Adiabene) که پیشتر مرکز تجمع و سکونت شمار زیادی از یهودیان بود وارد شدند.[۲] ورود مسیحیان به این ساتراپی را باید نوعی مهاجرت موقت جهت انجام تبلیغات برای آیین مسیح دانست. به این ترتیب پیروان دیانت مسیح بی هیچ تردید و درنگی و با شتابی کم نظیر در میان دورود (Mesopotamien) و نیز در ساتراپیهای غرب ایران و همچنین در بخشهای شرقی ایران زمین نیز پیروانی تازه برای آیین مسیح یافتند. این رویداد را باید به آغاز سدۀ سوم میلادی نسبت داد. مقارن آغاز چهارمین سدۀ میلادی آیین مسیح به عنوان دینی رسمی و پُرپیرو توسط دولت ارمنستان نیز به رسمیت شناخته شد و در آن سرزمین پایگاه، استقرار و استحکام یافت.[۳] در سدۀ دوم میلادی سرتاسر قلمرو فرمانروایی اشکانیان، شاهد سیاست تسامح و تساهل دینی توسط دولتمردان پارتی بود. فرمانروایان پارتی به دفعات جهت نجات پیروان آیین یهود و دیانت مسیح با مزاحمان آنان وارد پیکار شده است.

    از جمله در سال چهلم پیش از میلاد مسیح پاکور (Pakoros) پسر فرهاد چهارم (Phraates IV) به سوریه و فلسطین حمله کرد و یهودیان گرفتار آمده در آن سامان و تحت ستم را نجات داد، به همین دلیل پس از این رویداد یهودیان از بند رسته، پاکور را رهاننده خود نامیدند (پیگولوسکایا: شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص ۷۸). به استناد نامه پلینیوس (Plinius-Briefe) در همین مقطع زمانی مسیحی بودن در روم و هرجا که قلمرو رومیان و یا زیر فرمان آنان بود، کیفر مرگ به دنبال داشت.[۴] تراژان (Trajan) قیصر نیرومند روم مجازات اعدام را برای مسیحیان و بخشودگی را برای کسانی که از دین رومیان روی برتافته ولی مخالف دیانت مسیح بودند به اجرا درآورد.[۵] این گونه به نظر می رسد که در همین زمان پرستش مهر (Mithra-Verehrung) در قلمرو رومیان متداول بود. دین شناسان و کارشناسان تاریخ ادیان بر این باورند که میترائیسم (Mithraisme) و ویژگیهای متعلق به آیین مهر پایه و اساس تولد حضرت عیسی مسیح (ع) شده است.[۶]

    دو عنصر اعتقادی مسیحیان یعنی روز ۲۴ دسامبر که به گمانی زادروز حضرت عیسی مسیح (ع) دانسته شده و نیز روز یکشنبه (Sonntag Sunday) که به معنای روز خورشید یا روز میترا می باشد، به تعبیری نشانه های بارز و پذیرفتنی میترایی- مسیحی می باشند. با تأسیس دولت ساسانی و آغاز سلطنت اردشیر یکم ساسانی (۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی) در واقع تغییری در سیاستهای اعمال شده توسط اشکانیان به وقوع نپیوست، ولی وقتی اردشیر به توصیۀ تنسر (Tansar) اقدام به بازسازی و سازمان دهی نوین دینی در کشور نمود و بر آن شد تا اصلاحاتی را در دیانت ایرانیان صورت دهد، مسیحیان به حق نشانه هایی از نگرانی خود را به صور گوناگون بروز دادند، ولی با وجود این مسیحیان تا مدتی از هرگونه آسیبی مصون ماندند.[۷] به استناد کرونیک اربیل (Chronik von Arbela) اردشیر بابکان به توصیه مشاوران خود به ویژه تنسر در راستای تحقق اهداف فرهنگی- دینی خود بر آن شد که پیروان ادیان و مذاهب دیگر را به پرستش خورشید و آتش یعنی مهرپرستی و آیین زرتشت ناگزیر نماید.[۸]

سالهای آغازین سلطنت شاپور یکم (۲۴۱ تا ۲۴۲ میلادی) پسر و جانشین اردشیر بابکان را دورۀ پیشرفت مسیحیان و آسایش، آرامش و رفاه آنان در قلمرو ساسانیان دانسته اند. به سخن دیگر سیاست دینی اعمال شده توسط همین شاپور همراه با بزرگ منشی، تسامح و تساهل دینی به مفهوم واقعی آن بوده است.[۹] مسیحیان در زمان فرمانروایی شاپور یکم در ایران پراکنده شده و به تدریج شمار آنان در مشرق زمین روبه افزایش نهاد و آنان توانستند در ایران شهر که مقرّ کشیشان عیسوی بود دو کلیسا احداث کنند. یکی از این دو کلیسا کلیسای روم و دیگری کلیسای کارامانیها (Karamanier-Kirche). عشأ ربانی و متون آیینی مسیحی در این کلیساها به زبانهای یونانی (Griechisch) و سُریانی (Syrisch) به اجرا در می آمد و متون آیین مسیحی با آهنگ خوانده می شد.[۱۰] با سپری شدن زمانی کوتاه کرتیر (Kartir, Karder, Kardir) روحانی برجسته و متنفّذ صدر ساسانی آن گونه که در کتیبه وی آمده است، مسیحیان را تحت پیگرد جدّی قرار داد.[۱۱] بهرام دوم (۲۸۶، ۲۹۳ میلادی) پادشاه ساسانی که کرتیر بر او نفوذ قابل توجهی داشت، به توصیه همین روحانی پرقدرت که رئیس انجمن مغان (Magavestan) بالاترین مجمع دینی و رکن فرهنگی ساسانیان بود، فرمان، تعقیب، آزار و کشتار مانویان و مسیحیان را صادر کرد.[۱۲] فردوسی گوید که مانی را زنده پوست کندند و در جلد او کاه و علوفه ریختند و بر دروازۀ جندیشاپور آویختند:

بگفتا که این مرد صورت پرست                نگنجد همی در سرای نشست

همان چرمش آکنده باید به کاه                  دکتر تا نجوید کس این بارگاه

    صاحب نظران و کارشناسان تاریخ ادیان بر این باورند که این تعقیب آزار و کشتار تنها ناشی از تعصّب دینی که منجر به برخورد ناخوشایند شاهان ساسانی با پیروان ادیان و مذاهب دیگر می شد نبود، بلکه باید آن را نتیجه موضع کین توزانه کرتیر نسبت به مسیحیان، یهودیان، مانویان، بوداییان و پیروان دیگر ادیان و مذاهب غیر زرتشتی دانست.[۱۳] این برخورد به عنوان نخستین رویارویی پیشوایان دینی ساسانیان با مسیحیان به استناد منابع تاریخی ایرانیان و محتوای کتیبۀ کرتیر مورد تأیید قرار گرفته است. واژۀ کرتیر که از نظر لغوی به معنای قاطع، برنده، بلامنازع و… است، نشان می دهد که این روحانی تا چه اندازه از قدرت تصمیم گیری و معارض ناپذیری برخوردار بوده است.[۱۴] کرتیر در کتیبۀ اخیرالذکر ادعا کرده است که تربیت هفت پادشاه ساسانی را در طفولیت و نوجوانی و جوانی شان به عهده داشته است.[۱۵] وی در همین کتیبه که به کارنامه یا شرح اعمال کرتیر نیز معروف است، به صراحت اظهار داشته که یهودیان، شمنها (جادوگران)، برهمنها، مسیحیان، موکتیکها (رهبانان بودایی) و زندیکان (مانویان به معنای بدآموزان و گمراه کنندگان) را تحمل نکرده و آنان را ریشه کن نموده است.[۱۶] افزون بر این از منابع تاریخ یهودیان چنین بر می آید که یهودیان آزادی دینی و آسایش و رفاهی که در طول زمام داری اشکانیان از آن برخوردار بوده اند، در عصر ساسانیان به واقع از آن محروم گردیدند.[۱۷]

    در میان اسیران جنگی که شاپور یکم به خوزستان (Suziana) گسیل داشت، مسیحیان بیشماری نیز بوده اند. شاپور به مسیحیان اسیر در بند اجازه داد که مراسم مذهبی خود را بی هیچ محدودیتی برگزار نمایند.[۱۸] مقارن همین زمان در امپراطوری روم دین مسیح آیین رسمی و دین قانونی به شمار نمی آمد، زیرا مسیحیت مخالف پرستش خدایان سنتی و به اصطلاح رسمی رومیان و نیز شدیداً ضد انسان پرستی یا پرستش قیصران روم بود که در نزد رومیان از دیرباز متداول شده بود. در همین زمان یهودیان ساکن در قلمرو رومیان مخالفت شدید و علنی خود را با عملکردهای آیینی و سنتی رومیان ابراز داشتند. گفتنی است که پیشتر به خاطر حفظ جان خود از نشان دادن مخالفت خود با این عمل ناخوشایند رومیان نشان نداده بودند. دولت روم در هر فرصتی به بهانه های گوناگون علیه مسیحان وارد عمل می شد. به ویژه در موارد و مواقعی که علیه دیانت مسیح، رجال و کشیشان برجسته مسیحی نزد قیصران روم بدگویی می شد. در عصر نرون (Neron) قیصر تندخو و مسیحی ستیز روم که از هر اقدامی علیه مسیحیان دریغ نمی کرد، پرستش خود را در میان رومیان معمول گردانیده بود.

Fall-of-constantinople-22.jpg (400×311)

    در سدۀ سوم میلادی در قلمرو رومیان با برنامه ریزیهای دقیق مسیحیان تحت پیگرد قرار گرفته و با خشونت تمام با آنان رفتار می شد. به موجب روایات دسیوس (Decius-Brife, 294) در سالهای ۲۵۷ و ۲۵۸ میلادی همزمان با حکومت والرین (Valerianus) قیصر روم که در سال ۲۶۱ میلادی از شاپور یکم سخت شکست خورد، شدیدترین برخورد و موهن ترین رفتار با مسیحیان توسط رومیان در پیش گرفته شد. دیوکلسین (دیوکلیتان، Diocletian) در پایان همین قرن طی فرمانی (Edikt Diokletians) که صادر کرد، مانویان را در هر جا دستگیر می کردند، به قتل می رساندند (Colpe, wbM. 174) علیرغم اعمال این خشونتها، قدرت کلیساهای مسیحیان به طور قابل توجهی رو به افزایش بود. این افزایش قدرت و نفوذ کلیسا در میان مردم، بحرانهایی را برای دولت روم به همراه داشت. به همین جهت دولت روم پیوسته با شیوه و تاکتیکهای تازه و استراتژی نو وارد میدان کردن نیروهای جدید، به سیاست تعقیب و آزار مسیحیان به گونه ای مستمر و بی هیچ وقفه و درنگی ادامه می داد.

    گزارشهای مستندّ تاریخی در این زمینه مؤید خشن ترین پیگردها و آزار مسیحیان در عصر دیوکلسین (دیوکلتیان) می باشد. وی طی سالهای ۳۰۳ تا ۳۰۵ میلادی تعقیب و آزار عیسویان را از سر گرفت و تا سال ۳۱۱ میلادی این برنامه را بی وقفه به اجرا درآورد. بدیهی است توفیق قیصر در آغاز این برنامه بسیار اندک و به روایتی ناموفق نیز بود، ولی در همین مقطع زمانی در ایران نیز مسیحیان تحت پیگرد قرار گرفته و بدیهی ترین آزادیها را از آنان سلب می کردند. در عهد کنستانتین بزرگ (قسطنطین کبیر از ۳۰۶ تا ۳۳۷ میلادی) قیصر روم آزار مسیحیان همراه با اعمال خشونتهای دیگر در روم از سر گرفته شد، در ایران نیز رفتارهای توهین آمیز با مسیحیان بار دیگر رواج یافت. البته تعقیب و آزار مسیحیان و ایجاد محدودیت و اعمال محرومیت برای آنان تا عصر ما و تا این اواخر در روسیه نیز متداول بود. به موجب گزارشات آماری شمار قربانیان مسیحی در قرن بیستم به مراتب بیشتر از دوران کلیسا در عهد باستان بوده است.[۱۹]

به موجب روایتی دیگر عملکرد کنستانتین بزرگ رو به تعدیل گذاشت و در قرن چهام میلادی مسیحیان به اهداف خود در قلمرو رومیان دست یافتند. از آنجایی که کنستانتین از زمان پدرش با آیین مسیح آشنا و در ارتباط بود. تحمل آیین مسیحیان را به رومیان تجویز کرد، زیرا پیروزی وی بر ماکسنیتوس (Maxentius) در سال ۳۱۲ میلادی را به یاری روح القدس و صلیب مسیحیان دانسته اند. در زمان وی تعقیب و آزار مسیحیان در روم به موجب فرمان میلان (Mailander Toleranb-Edikt) که در سال ۳۱۲ میلادی صادر و به اجرا درآمد، پایان داده شد.[۲۰] به موجب این فرمان که مهمترین منشور رومیان در مورد دین مسیح است، مسیحیت به عنوان دین رسمی رومیان تثبیت شد.[۲۱] هدف کنستانتین (قسطنطین، کنستانس، کنستانس) با ابلاغ و به اجرا درآوردن این فرمان که براساس و ایجاد وحدت میان اهرم سلطۀ روم و کلیسا بود، به طور کامل تحقق یافت. قیصر شخصاً با قاطعیت در تعقیب و اجرای این منشور و هدف کوشید و به این ترتیب ارتباط رومیان با مسیحیان استحکامی باورنکردنی یافت. ساختن و به راه انداختن کلیسا در عصر تازه تأسیس قسطنطنیه (Konstantinopel) تأییدی بر این عملکرد قیصر مصمّم و نیرومند روم است.[۲۲] فرمان میلان باید درواقع مجوزّی برای الغای فرمان قیصران پیشین روم از جمله دیوکلسین (۲۵۴ تا ۳۰۵ میلادی) که تعقیب و آزار مسیحیان را به اجرا درآورده بود، شناخته شود.[۲۳] پرستش قیصران در روم پیشینه ای بس کهن داشته است. قیصر آگوست (Kaiser Augustus) و خانواده اش با شکوه وصف ناپذیری پرستش می شدند. رومیان دارای یک سلسله قوانین مذهبی بوده اند که براساس پاره ای از این قوانین، پیوستن قیصران به خدایان (ارباب انواع) رومی را پس از مرگ آنان تأیید می کرد.

    برای پرستش قیصران روم معابد ویژه اختصاص داده شده و تشریفات ویژه ای در نظر گرفته می شد. برای قیصر آگوست کاهن ویژه ای درنظر گرفته شده بود که لقب فلامین (Flamines) داشت و مراسم عبادت به قیصر را رهبری می کرد. به هنگام برگزاری کنگره های دولتی (Conventus) برای قیصران متوفّی مراسم قربانی به اجرا درمی آمد. برای همین قیصر آگوست تشکیلات ویژه دولتی- دینی (سیاسی- فرهنگی) جهت تقدیس وی در نظر گرفته شده بود. از او در این گونه مجامع به عنوان رهانندۀ رومیان نام برده شده است.[۲۴] این خود تقلیدی محض و واضح از شاهان یونان باستان و سلاطین سلوکی بوده است. این گونه القاب و آداب در میان سلوکیان نیز وجود داشت. به عنوان مثال لقب نیکاتور (پیروز، فاتح = Nikator) برای سلوکوس اول (سلوکوس کبیر Seleukos 312 تا ۲۸۱ پیش از میلاد مسیح) و سوتر (رهاننده، ناجی = Soter) برای منجمله (آنتیوخوس یکم (Antiochos I) پسر و جانشین سلوکوس یکم و مانند آن را می توان ذکر کرد. اکنون بازگردیم به قلمرو عملکرد ساسانیان: شاپور دوم (ذوالاکتاف از ۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی) به موجب فرمانی به حکّام مناطق مختلف امپراطوری اجازه داد تا از مسیحیان بی هیچ ترحمّی مالیات دریافت کنند، زیرا آنها در ایران زندگی می کنند و دوستان قیصر روم هستند. شاپور دوم یک مسیحی کاتولیک به نام سیمون (Simon) را به عنوان دوست قیصر روم مورد سرزنش قرار داد و وی را متهم نمود که مسیحیان را علیه پادشاه ایران تحریک نموده تا مسیحیان قیام کرده و ایران را تسلیم قیصر کنستانتین کنند.

    در کتاب اعمال شهدای مسیحی ایرانی که به شرح اعمال شهدای سُریانی نیز معروف است آمده است که سیمون به اتهام واهی و بی اساس به دستور شاپور شاه ساسانی اعدام گردید و به موجب همین مأخذ اسقف دیگری به نام هلیودوره (Heliodore) همراه با نه هزار مسیحی دیگر به کوچ اجباری وادار شدند. باز به استناد همین سند جمعاً شانزده هزار مسیحی در زمان شاپور دوم اعدام شدند.[۲۵] شهر شوش در زمان شاپور دوم پناهگاه مسیحیان فراری و آواره بود و شاپور دستور داد این شهر را که مسیحیان در آن پناه گرفته بودند به وسیلۀ سیصد فیل جنگی ویران و با خاک یکسان کنند.[۲۶] به استناد اسناد و مدارک سُریانی در این زمینه تعقیب، آزار و کشتار مسیحیان در ایران با وقفه های اندک حدود دو قرن متوالی ادامه داشته است.[۲۷] به دستور شاپور دوم دو اسقف مسیحی به نامهای شاپور اسقف شهر بیت نیکاتور (Bet-Nikator) و اسحق کرکایی (Issak von Karka) سر اسقف سلوکیه (Bet-Slok) به اعدام محکوم شدند. اتهام این دو اسقف ساختن کلیساها و فریفتن ایرانیان به وسیلۀ سخنان شیرین و فریبنده و وادار کردن آنان به پذیرش دین عیسوی عنوان شده است.[۲۸] به اردشیر دوم ساسانی (۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی) برادر و جانشین شاپور دوم اعمال تسامح دینی نسبت به یهودیان داده شده است، ولی شاپور سوم (۳۸۲ تا ۳۸۸ میلادی) پسر شاپور دوم و جانشین عموی خود اردشیر دوم و بهرام چهارم (۳۸۸ تا ۳۹۹ میلادی) جانشین شاپور سوم مناسبات خوبی با مسیحیان و قیصر روم داشته اند.[۲۹] یزدگرد یکم (۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی) جانشین بهرام چهارم موضعی مهربان و بزرگ منشانه ملایم ترین سیاست دینی را در مقایسه با دیگر شاهان ساسانی نسبت به مسیحیان به اجرا درآورده است. به همین دلیل روحانیان ساسانی به وی لقب «بزه کار» داده اند. آرکادیوس (Arkadius) قیصر وقت روم پسر و جانشین آیندۀ خود تئودوزیوس (Theodosius) را به دربار همین یزدگرد فرستاد تا توسط مربّیان دربار ساسانی تربیت شده و به کمک یزدگرد به تخت سلطنت روم بنشیند و پس از آن نیز از حمایت شاهنشاه ایران برخوردار گردد.[۳۰]

    بهرام پنجم ملقب به گور (۴۲۰ تا ۴۳۸ میلادی) پسر و جانشین یزدگرد یکم به موجب پیمان صلحی که در سال ۴۲۲ میلادی با رومیان منعقد کرد، به مسیحیان ساکن ایران آزادی مذهبی را به طور کامل اعطا نمود و به آنان اجازه داد تا مراسم دینی خود را بی هیچ مزاحمت و محدودیتی برگزار کنند.[۳۱] البته گهگاه شرایطی پیش می آمد که دو پادشاه اخیرالذکر ساسانی زیر فشار موبدان ساسانی و مشاوران امور دینی- فرهنگی خود قرار گرفته و ناگزیر از تعقیب محدود و موقت مسیحیان علیرغم میل باطنی خود می شدند. گفتنی است که چنین وضعی در موارد بسیار حاد و خاص اتفاق می افتاد و همان گونه که اشاره شد این بدان جهت بود که شاهان فوق زیر فشار مستمر مجمع دینی ساسانیان قرار می گرفتند. روحانیان ساسانی با عنوان کردن اینکه برخی از کشیشان مسیحی که رهبری جامعه مسیحی در ایران را بر عهده داشته اند، به تخریب آتشکده ها و ساختن کلیساهای مسیحی به جای آنها اقدام کرده اند، باید مجازات شوند. یکی از دشوارترین و رقّت بارترین دوره های زندگی عیسویان در ایران، زمان سلطنت یزدگرد دوم (۴۳۸ تا ۴۵۷ میلادی) عنوان شده است. یزدگرد نه تنها با مسیحیان بدرفتاری می کرد، بلکه با یهودیان نیز رفتاری بس ناخوشایند داشته است.[۳۲] افزون بر این به وی همچنین نسبت داده شده است که زیر نفوذ و فشار روحانیان ساسانی قرار داشته و به خواست آنان به چنین اقدامات خشنی دست می زده است. رفتاری وی به ویژه نسبت به عیسویان ساکن ارمنستان که تحت تسلط و فرمان ساسانیان بود، بیرحمانه قلمداد شده است. سرنوشت سایر مسیحیان در زمان وی را نیز اسف بار گزارش کردند.

    این پادشاه به توصیه مهرنرسی (Mihr-Narsseh) صدراعظم (وزرگ فرمذار) خود (Vazarg Farmatar) با قاطعیت سیاست وادار کردن مسیحیان ارمنستان را به پذیرش دین ساسانیان دنبال کرد. در راستای تحقق بخشیدن به این هدف یزدگرد شمار زیادی از مُغان که هفتصد تن تخمین زده شده است را برای برای اجرای امر تبلیغات به ارمنستان روانه کرد و مغان پشتکار بی سابقه ای را در اجرای این امر از خود نشان دادند. به این ترتیب کلیساهای عیسوی در ارمنستان سرنوشتی ناگوار پیدا کردند، زیرا این اماکن دینی مسیحیان یا به آتشکده تبدیل شدند و یا به دستور پادشاه ساسانی بسته و ویران گردیدند. کشیشان عیسوی اجازه پوشیدن لباسهای مذهبی خود را نداشتند و اغلب در ملا عام با خطرات جانی جدّی مواجه می شدند.[۳۳] اگر بخواهیم دو تن از دولتمردان ساسانی که با قاطعیت و شقاوت کم نظیری سیاست دینی خشن را علیه مسیحیان اعمال کرده اند نام ببریم، می توانیم از کرتیر و مهرنرسی یاد کنیم. این دو چهره به عنوان برجسته ترین و آشتی ناپذیرترین دشمنان عیسویان در منابع تاریخی ذکر شده اند.

15407.jpg (500×293)

    در مجموع باید این گونه نتیجه گیری نمود که با اعدام شمار زیادی از اساقفه و کشیشان مسیحی که اکثر آنها سالهای متمادی در زندانهای ساسانیان بسر برده بودند. در سال ۴۵۴ میلادی آزار و کشتار مسیحیان موقّتاً متوقف شد. علیرغم اعمال این گونه سیاستهای دینی خشن، پادشاه و مهرنرسی نتوانستند عیسویان ارمنستان را وادار به ترک دیانت مسیح نمایند. در راستای سیاستهای دینی مناطق مسیحی نشین جهان آن روزگار، در اواسط قرن پنجم میلادی وضع عیسویان رو به بهبودی نهاد، به گونه ای که مسیحیان نسطوری برای یافتن پناه به ایران به صورت گروههای انبوه مهاجرت می کردند. مسیحیان نسطوری به خاطر بدرفتاریهای مستمری که در روم با آنان شده بود، به سپاه ساسانی پیوسته و علیه همکیشان خود می جنگیدند. از این زمان به بعد مسیحیان نسطوری ایران دیگر در مظان اتهام قرار نداشتند و توانستند مشاغل مهمی را در دولت ایران ساسانی به دست آورند. با وجود این پیشرفتها و گشایشها در امور مسیحیان از زمان شاپور دوم عیسویان و یهودیان ملزم به پرداخت مالیات سرانه دینی (گزیت جزیه) شده بودند.[۳۴] موقعیت مسیحیان در زمان خسرویکم (انوشیروان) که از ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی به مدت ۴۸ سال پادشاه ساسانی بود، چنین تصوری را به دست می دهد. خسرو تعصب دینی نداشت و در آغاز روی کار آمدنش با متانت و تحمل پیروان ادیان و مذاهب دیگر را مصون از هر گزندی در کشور خود نگهداشت. خسرو به مسیحیان اجازۀ تأسیس مجامع دینی شان را داد و آنان را در احداث کلیساها بدون هر گونه محدودیتی آزاد گذاشت و نیز در انتخاب اسقفان و کشیشان جهت ادارۀ کلیساها و سایر مجامع دینی مسیحی، اجازه مداخله به دولتمردان ساسانی نداد.[۳۵]

    عیسویان همانند ایرانیان در مشاغل و پستهای اداری ساسانی و دولتی ساسانی ایفای نقش و انجام وظیفه می کردند. پستهای مهمی مانند مقام درستبذی (Drustbaol) یعنی رئیس جامعه پزشکان مدتها به پزشکان حاذق و برجسته مسیحی تعلق داشت.[۳۶] خسرو همچنین هفت فلیسوف مسیحی یونانی که از مکاتب آتن رانده شده بودند را با آغوش باز پذیرفت، گفتنی است که مکتب فوق الذکر به دستور ژوستی نین (justinianus) قیصر روم تعطیل گردیده و دانشمندان آن مکتب وادار به ترک آتن و حتی یونان شده بودند. او اسقفی به نام پاونوس ملقب به پاولوس ایرانی (Paulus Perse) را در دربار خود پذیرفت تا برای خسرو منطق ارسطویی (Aristotelische Logik) و نظرات گوناگون دربارۀ خدا، جهان، آفرینش و هستی را ترجمه نماید.[۳۷] هرمز چهارم (۵۷۹ تا ۵۹۰ میلادی) ملقب به ترک زاد پسر و جانشین خسرویکم (انوشیروان) علیرغم مناسبات، مطلوبی که با رومیان داشت، به عیسویان آسیبی نرسانید و اجازه نداد کسی هم به آنان گزندی وارد نماید یا آنان را مورد اهانت و بی احترامی قرار دهند. او دستور داد تا ایرانیان به کلیساهای مسیحیان همانند اماکن مذهبی ایرانیان و بناهای مهم دولتی به چشم احترام نگریسته و در حفظ آنان کوشا باشند.

    خسرو دوم ملقب به پرویز (۵۹۰ تا ۶۲۷ میلادی) پسر و جانشین هرمزد چهارم و نوه خسرو انوشیروان آنگاه که با سردار خود بهرام ششم ملقب به چوبین در حال نبرد بود، به نزد موریس (Maurikius) قیصر روم رفت. قیصر به او کمک کرد و دختر خود مریم (Maria) را به همسری خسرو داد و شاه فراری ساسانی به کمک این قیصر به سلطنت بازگشت. در عصر پرویز مسیحیان ایران در کمال آرامش و آسایش زندگی می کردند. تنها محدودیتی که داشتند این بود که اجازۀ تبلیغات دینی به آنان داده نمی شد. خسروپرویز دستور داد تا کلیساهای مسیحی را مرمّت کرده و شماری را نیز از نو بسازند.

وی دو کلیسا را یکی به نام مریم و دیگری به نام شیرین زن سُریانی خود ساخت و افزون بر این هدایای گرانبهایی را به کلیسای شهر سرجیس (Sergius) تقدیم کرد. خسرو دوم در سال ۵۹۶ میلادی صبر شیوع (Sabriasu’) را که به عنوان سراسقف مسیحیان انتخاب شده بود، به گرمی مورد لطف خود قرار داد. برای این کار روایت شده است که مسیحیان از نفوذ مریم و شیرین دو همسر مسیحی خسرو بهره گرفتند. نکته ای نیز باید گفته شود که خسرو انوشیروان نیز گاهی تحت تأثیر وسوسه ها و فشارهای موبدان ساسانی قرار می گرفت و علیرغم میل باطنی خود به آزار مسیحیان رضایت می داد. برای رسیدن به این مقصود خسرو انوشیروان را پیوسته تحت فشار قرار می داد و از پیشوایان دینی مسیحیان در نزد خسرو بدگویی می کرد. از آن جمله است داستان غم انگیز ماریها (Marbaha) سراسقف مسیحی. دادهرمز این اسقف را به تحریک انوشکزاد (Anusakzad) پسر کسری علیه پدر خود انوشیروان و قیام این پسر علیه پدر خود متهم کرد.[۳۸] به استناد کتاب اعمال شهدای مسیحی افزون بر موارد ذکر شده، بر اثر تحریکات روحانیان ساسانی دو راهبه مسیحی در زمان یزدگرد دوم اعدام شدند.[۳۹] مسیحیان گرفتار در زندانهای ساسانیان زمانی به آزادی خود امیدوار می شدند که حاضر به کشتن همکیشان خود بشوند.[۴۰]

[۱]. Wdiengren, G: Die Religionen Irans, S.267.

[۲]. A.a.O.276.

[۳]. A.a.O.276.ff

[۴]. RGGI., SP.1731.

[۵]. A.a.O.1730.

[۶]   . دیاکونف، ا.م: تاریخ جهان باستان، ۳ (رُم) ص ۳۲۰.

[۷]. Hutter, M..:Mani und… S 127.

[۸]. Widengren,a.a.O.277.

[۹]. Hutter, a.a.o.127.

[۱۰]. A.a.O.127-9.

[۱۱]. A.a.O.127-9.

[۱۲]. A.a.O.127-9.

[۱۳]. A.a.O.127-9.

[۱۴]. Eilers, w.Die Schere des Kartir, s.79.

[۱۵]. Hinz/w.: Kartir.2.

[۱۶]. Hinz,a.a.O.2+Windengreu, a.a.O.277.

[۱۷] . کریستن سن، آرتور: ایران در زمان ساسانیان، ص ۲۹۰.

[۱۸]. Widengren, a.a.O.276.

[۱۹]. Bertholet, A. Wb. Ser Religionen, S.121.

[۲۰]. A.a.O.318.

[۲۱]. پیرنیا، حسن: تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ص ۱۹۱.

[۲۲]. Wb.der Rel. S.318

[۲۳]. A.a.O. 140

[۲۴] . دیاکونف، پیشین، ص ۳۱۴.

[۲۵] . کریستن سن، پیشین، ص ۲۹۲.

[۲۶] . نبونیست، امیل: شوش، ص ۷۵.

[۲۷] . کریستن سن، پیشین، ص ۲۹۲.

[۲۸] . پیرنیا، حسن، پیشین، ص ۱۹۷.

[۲۹] . کریستن سن، پیشین، ص ۳- ۹۲.

[۳۰] . پیرنیا، حسن، پیشین، ص ۱۹۷.

[۳۱]. Widengren, a.a.O.281.

[۳۲].  A.a.O.281-3.

[۳۳]. A.a.O.281-3.

[۳۴]. A.a.O.281-3.

[۳۵] . سامی، علی: تمدن ساسانی، ج ۲، ص ۲۲۴+ راوندی، مرتضی: تاریخ اجتماعی ایران، ص ۶۰۲.

[۳۶] .کریستن سن، پیشین، ص ۴۱۹.

[۳۷] . پیشین، ص ۴۴۹.

[۳۸] . پیشین، ص ۴۴۸.

[۳۹] . پیشین، ص ۳۳۲.

[۴۰] . پیشین، ص ۳۳۳.

منبع : کتاب تاریخ ایران در دوره ساسانیان

نویسنده : دکتر اردشیر خدادادیان

نشر الکترونیکی سایت

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن