ازدواج با محارم در ایران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان

 

 

 

جاوز جنسی به لوکریشا توسط پسر پادشاه رو می
تجاوز جنسی به لوکریشا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریشا که از اشراف‌زاده‌گان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریشا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.

 

 

نگاره بالا و امثال بی شمار آن، باید یک دلیل، از میان هزاران دلایلی باشد که باعث شده مورخان و نویسندهای غربی، نسبت به تمدن های باشکوه شرق – حتی به آیین زرتشت – سخن ناروا رانند. که همه ی اینها حاکی از سرخوردگی آنهاست.
اِنی کاظمی.

– – – – –

دو هزار و پانصد سال است که مسئله ازدواج با محارم در میان ایرانیان باستان جدلها بر انگیخته و در تعبیر اوضاع حقوقی و اجتماعی نیاکان ما ابهاماتی پدید آورده است. گروهی با تکیه به متون تاریخی زناشویی ایرانیان کهن را با نزدیکترین کسانشان واقعیتی انکار ناپذیر می دانند و عده ای با توجه به اخلاق عالی ایرانیان پیشین و احترامی که به قانون و حقوق خانوادگی می گذاشته اند، چنان کاری را زادۀ اتهامات بیگانگان و سؤ تعبیر محققان می دانند و می کوشند پدران خود را از چنان [اتهامی] مبرا کنند. در تحقیق حاضر ما نخست تاریخچه ای از پژوهشهای پیشین به دست می دهیم، آنگاه شواهد کتبی را به دقت بر می رسیم، و سپس با توجه به چند مسئلۀ ناشناخته ثابت خواهیم کرد که:

  1. ازدواج با محارم در ایران باستان روا نبوده است.
  2. به رغم این ناروایی، چند مورد تاریخی از این گونه ازدواجها رخ داده است.
  3. واژۀ خُوَئیت وَدَثَه (پهلوی:خوئیتوک دس) و صورت کتابی آن خوئیتودات که نخست معنی [ازدواج با خویشاوندان] می داده، بر اثر سؤ تعبیر واژه هایی که معادل [دختر] و [خویش] و [خواهر] بوده، به [ازدواج با محارم] تفسیر شده و مایه گمراهی ملا نقطه ایهای یونانی و رومی و ارمنی و مسیحی و اسلامی و حتی زرتشتی گردیده است.

یک: پژوهشهای پیشین

نخستین کسی که از میان اروپائیان به موضوع ازدواج با محارم در میان ایرانیان باستان پرداخت بارنَبی بِریسِن بود که در 1590م شرحی مبتنی بر نوشته های یونانیان و رومیان به دست داد (رک. چاپ ۱۷۱۰،اشتراسبورگ، ص ۱۵۸-۱۵۷، ۴۹۱ و بعد (چاپ نخستین به دست نیامد) از آن پس در تاریخهای فلسفه و دین و نیز در تاریخهای عمومی مطالب او با اضافاتی تکرار شد، تا اینکه توماس هاید در 1700م (تاریخ ادیان ایرانی، زیر فصل ازدواج) و ا.ه.آنکتیل دوپرون در ۱۷۷۱ (رک. کتاب زند- اوستا، ج3، فهرست، زیر واژه خوئیت ودثه) اشاراتی از متون ایرانی و عرب برای موضوع جستند و بدان افزودند.

در ۱۸۲۰ که ی.گ.رُد نخستین کتاب تحقیقی را درباره سنن و عقاید دینی پارسیان و اقوام خویشاوند نوشت (کتاب روایات مقدس و مکاشفات دینی بلخیان قدیم، مادها، پارسیان و جز آن)، دیگر مسئله ازدواج با محارم جزئی از بحثهای مربوط به عقاید ایرانیان شده بود. البته آدلف راپ و فردریخ اشپیگل کوشیدند که این موضوع را بر اساس دو فرضیه تعبیر کنند: یکی این که این کار فقط در میان نجبا و پادشاهان ایرانی و آن هم به دلیل اهتمام فوق العاده به حفظ پاکی خون و نگهداری میراث در خانواده انجام می گرفته است و دیگر این که اصل و اساس آن غیر آریایی و مربوط به مغان بومی بوده که به آریاییان رسیده است. (دین و سنن ایرانیان، صفحات ۱۱۰ تا ۱۱۳؛ اشپیگل، باستان شناسی ایران، ج3، ص678 و بعد)

ویلهلم گایگر شواهد زرتشتی موضوع را دوباره بررسید (تمدن ایرانیان شرقی باستان، ص245 و بعد) و مخصوصا یاد آور شد که یکی از قدیسان زرتشتی به نام ارداویراز افتخار می کرده است که هفت خواهر خود را به زنی داشته است. (ارداویراز پسری یگانه بوده است با هفت خواهر و از قدیسان زرتشتی به شمار می رفته ولی وجود تاریخی او ثابت شده نیست. درباره او پائین تر سخن خواهیم راند، رک. پانوشت) در همان زمان پیزی به شواهد مربوط به ازدواج با محارم در افسانه های حماسی ایران اشاره کرد (موزئون، ج2، چاپ ۱۸۸۳، ص366 و بعد) و ر.فُن اِشتَکِل بِرگ تذکر داد (چند کلمه درباره حماسه ایرانی ویس و رامین، نقل اینوسترانتسف از وی، تحقیقاتی درباره ساسانیان، ص193، یادداشت) که داستان ویس و رامین سرتاسر بر مبنای زناشویی ویس با برادرش ویرو استوار شده است. (ویس و رامین، ص ۴ تا ۴۲، البته خواننده می داند که ویرو نابرادری ویس است. نیز رک، پانوشت)


این مقالات بر زرتشتیان بسیار گران آمد. نخست آن که دین زرتشتی چه در ایران و چه در هندوستان نه چنان ازدواجی را می شناخت، و نه بر آن صحه می گذاشت. به عقیده زرتشتیان خوئیت ودثه به معنی [زناشویی با نزدیکان/خویشان] است نه [زناشویی با محارم]. به عبارت دیگر آنان هم از چنین مفهومی همان را می فهمیدند که ایرانیان مسلمان، یعنی ازدواج دختر عمو با پسر عمو، دختر خاله با پسر خاله و جز آن. به عقیده آنان [ازدواج با محارم] تهمت و افترایی زشت بود که نازرتشتیانِ بت پرست و یا یهودی و مسیحی و مسلمان به ایرانیان قدیم می زدند و بنیاد تاریخی نداشته است. به همین دلیل یکی از بزرگترین دانشمندان زرتشتی، دستور داراب پشوتن سنجانا به مخالفت با نظریه دانشمندان غربی پرداخت و در کار آنان خلل آورد. (به ویژه در ترجمه خود از دینکرد،ص96. دستور سنجانا در ترجمه اش، در همه جای دینکرد، واژه و مطالب مربوط به خوئیتوک دس را طوری برگرانید که اصلا مفهوم ازدواج با محارم از آن بر نمی آمد: رک، اعتراض نیبرگ، راهنمای پهلوی، ج2، ص224 که می گوید فقط پس از چاپ عکسی دینکرد بود که این مسئله معلوم شد) این بود که فاصلترین پژوهنده متون پهلوی، ای. و. وِست، مقاله مفصلی به نام [اندر معنی خوئیتوک دس] نوشت (این مقاله ۴۲ صفحه ای اساس کار همه کسانی بوده است که بعدا در این زمینه کار کرده اند و همین جا اعلام می کنیم که مآخذ اصلی ما هم بوده است) و به صورت افزوده ای بر متون پهلوی، مجلد دوم (که شامل دادِستان دینیک و نامه های منوجهر می شد) به سال ۱۸۸۲ چاپ کرد. (متون پهلوی، ج2، ص389 تا ۴۳۰) این مقاله همه جوانب موضوع را در بر نداشت و فقط جوابی بود که وست به دستور سنجانا می داد و برای این که این پاسخ را قانع کننده نماید کلیه مطالبی را که از کتب پهلوی و روایات زرتشتی می شناخت گرد آورد و تحقیقی چنان جامع به دست داد که هنوز کهنه نشده است. (به رغم تمام اعتراضاتی که به این مقاله شده است، هر گاه به دیده انصاف بنگریم می بینیم که هدف وست اصلا و ابدا متهم کردن ایرانیان نبوده است و بر خلاف عده ای دیگر از غربیان و حتی شرقیان که از بستن اتهام ابایی ندارند و از خوار کردن اجداد خود لذت می برند، وست ذره ای از حقیقت جویی غافل نمانده است) اما دستور داراب پشوتن سنجانا هم ساکت ننشست و کتابی در رد مقاله وست نوشت که چون جنبه جدلی داشت توفیقی نیافت (رسم موهوم زناشویی با محارم در ایران باستان، بمبئی،۱۸۸۸) بعد ها ردیه جمشید کاوَسجی کاتراک هم به همان سرنوشت دچار شد (زناشویی در ایران باستان، بمبئی، ۱۹۶۵. اشکال بزرگ این اثر و نوشته های مشابه آن بی دقتی در ارجاعات و پیش آوردن تعبیرات موهوم و انکار نص صریح آیات و اسناد و روایات است، و کسی نمی تواند آنها را جدی گیرد و فقط به صرف این که دشمنان ایرانیان بدانان چنین اتهاماتی زده اند، شواهد را نادیده بگیرد و یا متون را به دلخواه خود تعبیر کند) در عوض دانشمندان غربی چون ه. هوبشمان- جیمز دارمستتر- ل. سی. کازارتلی- اِ. کوهن- امیل بِنوِنیست- فردیناند یوستی- کنستانتین اینوسترانتسف- ک. بارتولومه- آرتور کریستن سن- ث. و. کینگزمیل- ل. ه. گرای و اِ. کرنمان با ادغام منابع زرتشتی و پارسی نوین در شواهد غربی موضوع ازدواج با محارم در ایران باستان را قطعیتر کردند. (هوبشمان، در باب ازدواج با اقارب در میان ایرانیان، مجله شرق شناسی آلمان، دوره ۴۳، سال ۱۸۸۹، ص308 تا ۳۱۳- دارمستتر، به ویژه در ترجمه زند اوستا، ج1، ص126 تا ۱۳۴- کوهن، در یادداشتی بر مقاله هوبشمان، همان مجله، ص618- کازارتلی، شواهد شرقی درباره خوئیتوک دس، مجله اسناد بابلی و شرقی، دوره چهارم، سال ۱۸۹۰، ص97 و بعد- کازارتلی، فلسفه دین مزدایی در زمان ساسانیان، ص156 تا ۱۶۰- یوستی، تاریخ ایران در اساس فقه اللغه ایرانی،ج2، ص682- اینوسترانتسف، تحقیقاتی درباره ساسانیان، ص123 و بعد- بارتولومه، لغتنامه ایران کهن، ستون ۱۸۶۰- بارتولومه، زن در حقوق ساسانی، ترجمه، ص32 و ۳۳- کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، فرانسوی ۳۲۳، ترجمه ص ۴۸ تا ۳۴۷- کینگز میل، ازدواج و تدفین در میان پارسیان کهن، مجله آثنیئوم، سال ۱۹۰۲، ص ۹۶ و بعد- گرای، ازدواج در ایران رسم زناشویی با محارم، دائره المعارف هیستینگز، جلد هشتم، ۱۹۱۵، ص ۴۵۶ تا ۴۵۹- کرنمان، ازدواج با خواهر در جهان قدیم، ص ۱۷ تا ۲۷. در اینجا باید تذکر دهیم که مراجع و سخنان مورخان قدیم یونانی و رومی را کارل کلمنت در کتاب زیر گرد آوری کرده است: carl clement,fontes historiae religionis persicae,Bonn,۱۹۲۰ )

نقاشی بانو آناهیتا - بانوی پوشیده

در این میان دانشمند ایرانی علی اکبر مظاهری هم در کتاب خود به فرانسه فصل مشبعی را به این موضوع اختصاص داد (در کتاب خانواده ایرانی در دوران پیش از اسلام، فرانسوی ص ۱۱۷ و بعد، ترجمه، ۱۱۸ تا ۱۴۳) که بعد ها سعید نفیسی و دیگران از آن استفاده کردند (مخصوصا در مقالاتی که در مجله مهر بر ضد عقاید جمشید سروشیان نوشت و نیز در کتاب تاریخ اجتماعی ایران،ج1، تهران، ۱۳۴۲، ص35 تا ۴۲ تکرار کرد بدون آن که مآخذ اصلی خود را یاد کند) از آن پس گاهگاهی تحقیقی در این باب شده است ولی کسی چیز تازه ای برای گفتن نیافته و به تکرار مکررات بسنده کرده اند (از میان مقالاتی که شایسته ذکرند یکی نوشته فرای است به نام زنای با محارم زرتشتی. دیگری مقاله ای است از کلیما، درباره مشکل رسم زناشویی در ایران قدیم، سومی مقاله بسیار جالب اسپونر است: خویشاوندی و ازدواج ایرانی. و دیگر مقاله ای است پر از مطالب مربوط و نامربوط از بوچی. و مقاله حقوق خانواده از منصور شکی در دانشنامه ایرانی،ج9، ص184 تا ۱۸۹).

ما در این مقاله چنین نخواهیم کرد، بلکه اول کلیه شواهد کتبی را بر حسب موضوع طبقه بندی می کنیم و اعتبار هر دسته را برمی رسیم و سپس علت تحول تعبیر خوئیت ودثه از [ازدواج با خویشاوند] به [ازدواج با محارم] را نشان می دهیم و سر انجام اشاره می کنیم که چنین تحولی خاصه ایرانیان باستان نبوده است.

دو: شواهد کتبی

منابع کتبی در مورد [ازدواج با محارم] در ایران باستان از لحاظ مآخذ روایتی و یا به عبارت دیگر منبع اسنادی به چندین گروه تقسیم می شود: یونانی، رومی، سریانی، مسلمان و زرتشتی. هرگاه فقط شواهد یونانی و رومی و سریانی و مسلمان را داشتیم، می توانستیم اصل موضوع را نتیجه اشتباه عمدی یا غیر عمدی نویسندگان نا آگاه بدانیم و با اَنگِ [تهمت] و [افترا] بر آنها مردودشان بشماریم، ولی حقیقت این است که شواهد زرتشتی برای این موضوع دست کمی از گواهیهای نازرتشتیان ندارد و به همین دلیل هیچ یک از گواهیها را نمی توان بدون منطق کنار گذاشت.

از نظر موضوع، شواهد کتبی را به سه دسته تقسیم می توان کرد. یک عده فقط سخن از [ازدواج با محارم] در میان این گروه و آن گروه می رانند و یا از محاسن [خوئیت ودثه] یاد می کنند. این [کلی گوییها] بیشترین گواهیهای کتبی را شامل می شوند. دسته دوم را می توان [موارد تمثیلی و افسانه ای] خواند و آن مشتمل است بر شواهد ازدواج با محارم در میان ایزدان و پهلوانان و شاهان کاملا افسانه ای، و هدف از بیان آنها، محسن جلوه دادن چنان رسمی بوده است. دسته سوم اختصاص دارد به شماری از افراد تاریخی که [ازدواج با محارم] بدانان نسبت داده شده است. در بررسی این سه دسته، تشخیص صحت روایات دو گروه اول و دوم مشکل است، اما در مورد گروه سوم می توان به نتایج منطقی رسید.

۱. شواهد کلی

در این دسته کهنترین شاهد ما آنتیس ثِنِس (حدود ۴۴۴ تا ۳۷۱ ق م) است که می نویسد که آلکی بیادِس آتنی در پیروی از ایرانیان تا بدانجا رفت که [مانند آنان با مادر و خواهر و دختر خود هماغوشی کرد] (به نقل از وی در آثنه، کتاب پنجم، بند ۶۳). بعد از او گزانتوس لودیایی (همزمان اردشیر دوم) می نویسد:

[مغان با مادر خود می خوابند و اگر بخواهند با خواهر و دختر خود نیز چنین می کنند. به علاوه آزادانه در مورد همسران خود به اشتراک روی می آورند.] (به نقل از وی در کتاب کلِمِنت اسکندرانی، استرومتا، کتاب سوم، فصل ۱۱، فقره ۱).

کتزیاس پزشک اردشیر دوم مدعی بوده است که [ایرانیان با مادر خود آشکار رابطه جنسی می یابند] (به نقل ترتولیان از وی در اَپولوگیا، فصل ۹، کلمنت، ص69 تا ۷۰. هیچ یک از نوشته های کتزیاس در دست نیست و فقط تکه هایی از آنها را- آن هم به صورت اختیارات- می شناسیم، که همه آنها را فیلیکس یاکوبی به نحو بسیار شایسته ای گرد آوری و ارزیابی کرده است. رک. یاکوبی، قطعات پراکنده مورخان یونان، حلقه سوم، جلد c، ص416 تا ۵۱۷). سوتیو که از ۲۰۰ تا ۱۵۰ ق م می زیسته است می گوید [ایرانیان مرده را نمی سوزانند- چنان که رسم پسندیده در روم بوده- ولی شرم ندارند از این که با مادر و خواهر خود جفت آیند] (به نقل دیوژن لائرتی از وی در کتاب زندگانی فیلسوفان، ج1، بند7). کاتولوس حدود ۸۴ تا ۵۴ ق م بر [دین ناپاک ایرانی] خرده می گیرد که روا می دارد [مغان از جفت شدن مادر و پسر به بار آیند] (اشعار، قطعه ۹۰، به نقل فُکس-پِمبرتن، ص29). استرابو که از ۶۳ ق م تا ۱۹ م می زیست، می گوید [در میان مغان زناشویی، حتی اگر با مادر هم باشد، پسند سنتهای نیاکان است] (جغرافیا، کتاب پانزدهم، فصل ۲۰، بند ۷۳۴. کمی پیشتر از این در ۷۳۳ ، استرابو تاکید کرده بود که این گونه مطالب را وی خود به شخصه نمی داند بلکه مورخان دیگر گفته اند و این سخن به خوبی نشان می دهد که چگونه چیزی که نویسنده ای باب می کرده است، به تکرار دیگران به صورت نص تاریخی در می آمده است). فیلن اسکندرانی، که از ۲۰ ق م تا ۴۰ م زندگی کرد، آورده است که [نجبای ایرانی با مادر خود زناشویی می کنند و پسرانی که از چنان ازدواجی به بار آمده باشند را بسیار ستوده و حتی- اگر خبر درست باشد- سزاوار شاهی می دانند] (در کتاب De Specialibus Legibus ، فصل سوم، بند ۱۳). کنتوس کوریتوس رفوس حدود ۷۰ م نوشته است که [در میان ایرانیان رابطه جنسی با فرزندان (دختران) خود داشتن رواست.] (در تاریخ اسکندر، کتاب هشتم، بند2، فقره19). پلوتارک، که از ۴۶ تا ۱۲۰ م می زیست و گلچین مورخان و نویسندگان پیشین بود و کتب بسیاری درباره مردان نامی و نیز اخلاقیات (moralia) به جای گذارد، یک جا در مدح اسکندر می گوید که وی از جمله به ایرانیان یاد داد که به جای ازدواج با مادرانشان به آنها احترام بگذارند (اندر فر اسکندر بزرگ، اخلاقیات: ج1، فصل5، بندc328). و در جایی دیگر می نویسد که پروشات (پُر از شادی؛ صورت ایرانی پرسیانیس است.)مادر اردشیر دوم پسر خود را واداشت تا با دخترش استاتیرا ازدواج کند و اعتنایی به عقاید و رسوم یونانیان نداشته باشد (زندگانی اردشیر، بند ۲۳، ظاهرا از روی تاریخ کتزیاس). این توضیح اخیر بسیار شگفت انگیز است و ما به آن باز خواهیم گشت. سکستوس ایمپریکوس، که در سده دوم میلادی می زیست، نوشته است که ازدواج با مادر در میان ایرانیان رواست (در کتاب Pyrrhonis Hypotyposes، فصل سوم، بند ۲۰۵، به نقل از فُکس- پمبرتن، ص76). لوکیان ۱۲۰ تا ۱۸۰ م و بطلمیوس حدود ۱۰۰ تا ۱۷۸ م هم از روا بودن ازدواج با محارم سخن رانده اند (لوکیان، فرزالیا، Pharsalia، ج8، بند ۴۸؛ بطلمیوس، رسایل چهارگانه، Tetrabiblon، ج2، ص17، به نقل از فکس- پمبرتن، ص62). مینوسیوس فلیکس حدود ۱۲۰ میلادی هم روا بودن ازدواج با مادر را متذکر می شود (اکتاویوس، بند ۳۱. کلمنت، ص7 تا ۵۶). و تاتیان حدود ۱۷۰ م نیز محسن بودن آن را تذکر می دهد (خطابه ای به یونانیان، ج1، ص28). کلمنت اسکندرانی می نویسد:

[پسران ایرانی تا بزرگ می شوند به آتش شهوت خود همچون گراز وحشی تسلیم می شوند و با مادر و خواهر و زنان خود می خوابند و از صیغه های بی شمار هم نمی گذرند.] (به نقل فکس- پمبرتن، ص72 و ۷۳).

باردیسانی (بردیسان) حدود ۱۵۴ تا 233م گفته است:

[رسم مردان ایرانی این بود که با مادر و خواهر و دختر خود ازدواج کنند. این سنت مخصوص مغان ایرانی نبود بلکه همه آنانی هم که در خارج می زیستند، مثل مغان ماد، مصر، فریژیه و غالاطیه، به همین راه می رفتند.] (به نقل یوزی بیوس از وی. رک، کلمنت، ص69).

دیوژن معروف هم که در زمان اردشیر پاپکان در اسکندریه می زیست، ادعای سوتیو را بازگفته است (زندگی فیلسوفان، ترجمه هیکز، ج1، ص9). اُریگن در همان دوران از [قانون ایرانی که ازدواج مادر با پسر و پدر با دختر را روا می دارد] سخن رانده است، و می گوید از کلسوس حدود 170م در شگفتم که با ذکر این قانون، ایرانیان را نژادی صاحب الهام می داند (رد بر کلسوس، ج5، فصل27، بند ۵۹۷؛ ج6، فصل ۸۰، بند ۶۹۳) (این گفته خود نشانی از تعصب نژادی را به همراه دارد که اریگن در گفتارش نشان داده). کلمنت دروغین که از ۳۵۰ تا 400م می زیسته است می گوید:

[میان ایرانیان رسم است که خواهر و دختر را به زنی بستانند]

و می افزاید عده ای از مغان ایران به نواحی دیگر مثل خراسان، ماد و مصر و فریژیه و غالاطیه رفته اند و اخلاف آنان هنوز این رسم را نگه داشته اند و آن را چون میراثی به بازماندگانشان می سپارند (در Recognitions، ج9، فصل ۲۰ و ۲۱. به نقل فکس- پمبرتن، ص91). همین مطلب را به طور کلی تر و سر بسته تر بازیل ۳۳۰ تا 379م هم آورده است (نامه ها، ۲۵۸. به نقل کلمنت، ص86 از آن). جان کریسُستُم که در ۴۰۷ مرد، هم از جفت آمدن ایرانیان با مادر و خواهر خود یاد کرده است (رساله مجعول منسوب به سٍث، Liber apocryphus nomine Seth، ستون638. به نقل فکس- پمبرتن، ص98). ارمیا (جروم) قدیس که از ۳۴۸ تا 420م می زیست، ادعا کرده است که برخی [ملل قوی و رقیب رومیان، یعنی پارسیان و مادها و هندوان و حبشیان، با مادران و مادر بزرگان و دختران و دختر زادگانشان می خسبند.] (رد بر ژوینیان، Adversus Jouinianus، کتاب دوم، بند7. به نقل کلمنت، ص88). تئودوره ۳۹۳ تا 457م گفته است:

[پیشترها که پارسیان به سنت زَرَدَش (زرتشت) می رفتند، جفت شدن با مادر و خواهر و حتی دختر را روا می دانستند، اما اکنون که به سنت ماهیگیر- حواری مسیح- در آمده اند، این قوانین زردشت را دور انداخته اند.] (مواعظ، ج9، ص33. به نقل فکس- پمبرتن، ص104).

بعد از اینها کسی که بیش از همه در این باره سخن گفته است آگاثیاس مورخ رومی معاصر انوشیروان دادگر است. وی با تاریخ و فرهنگ ایران بسیار آشنایی داشت و خلاصه ای هم از کتاب خداینامه یا تاریخ رسمی دوره ساسانی بر مبنای ترجمه ای که یکی از دوستانش از آن کتاب کرده بود، به دست داد که از مهمترین منابع دوره ساسانی محسوب می شود (رک. ع. شاپور شهبازی، خلاصه ای از خداینامه در یک روایت یونانی، سخنواره: مجموعه مقالات به یاد دکتر پرویز ناتل خانلری). آگاثیاس درباره ازدواج ایرانیان می نویسد (آگاثیاس، تاریخ، کتاب دوم، بند ۲۴) : [مردم عهد باستانی آن نواحی (مقصود ایالات ایران است) بر عقایدی که امروز دارند نبودند، نه در مورد مراسم (دخمه نشینی) مردگان و نه در مورد سنت غیر متعارف ازدواج. پارسیان امروز رسم بسیار شرم آوری دارند، نه تنها بی هیچ ننگی با خواهر و زادگان برادر و خواهر خود جفت می آیند، بلکه حتی پدر با دختر می خوابد و از این هم بدتر… پسر هم با مادر می خسبد. این که این هم بدعتی نوین است از این قصه بر می آید که نِنیاس مادرش… سمیرامیس را که به او نظر داشت… از نفرت بکشت. اگر این رسم را قانون قبول می داشت، به نظرم ننیاس هرگز چنان کار فجیعی نمی کرد… می گویند که اردشیر پسر داریوش هم بدین بلا دچار آمد چون مادرش پروشات می خواست با او بخوابد. اردشیر به کشتن او دست نزد، اما او را به خشم و نفرت از خود راند چنان که گفتی آن آرزو نه درست بود و نه مرسوم جامعه انسانی. ولی پارسیان امروزی تقریبا همه رسوم گذشتگان را خوار می دارند و ندیده می گیرند و رسوم جدیدی در پیش گرفته اند که فقط بدعت ناباب می توان نامید و در این فریب تعلیمات زردشت پسر اهورامزدا را خورده اند (خواننده خود میزان فهم واقعی آگاثیاس با داشتن آشنایی زیاد، را از مسائل دینی ایران از این دروغ آشکار در می تواند یافت. در هیچ یک از زمانها و در میان هیچ یک از بهدینان زرتشت پسر اهورامزدا خوانده نشده است).

از این گواهی آگاثیاس بر می آید که ازدواج با محارم بدعت شمرده می شده است. بعد از او هر کس چیزی گفته تکرار مطلب است به غیر از این سخن فوتیوس بیزانسی، که در سده نهم می زیسته است، و به نقل از کتزیاس گفته یکی از نجبای پارسی زمان داریوش دوم با خواهر خود ازدواج کرده بود (اختیارات، Bibliotheca، فصل72، بند ۵۴ : تری تخمه، Teritouchmes، برادر زن اردشیر دوم و داماد داریوش دوم، خواهری داشت از سوی پدر، روشنک نام، که زیباروی بود و در کمانوری چیره دست و در ژوبین اندازی ماهر. تری تخمه بر وی دل باخت و با او بخفت و از امستریس خواهر اردشیر جدا شد). در اینجا باید شواهد ارمنی را هم ذکر کنیم که بیشتر مربوط اند به افسانه زروان که با وصلت با محارم ارتباط حقیقی ندارد اما آن را نمونه چنان ازدواجی گرفته اند (کلیه این شواهد را زهنر در کتاب زروان با متن و ترجمه و تفسیر به دست داده است). و نیز الیشه مورخ ارمنی گفته است یزدگرد دوم ضمن فرمانهایی به ارمنیان در رعایت دین مزدایی ازدواج با محارم را هم توصیه کرد (Elishe,History of Vardan and the Armenian War,tr.R.w.Thomson,London,۱۹۸۲,pp.۱۰۳-۱۰۴).

 

عکس Image result for ‫ساسانیان‬‎ marriage-in-ancient-iran Tarikhema.org

 

 

درست در اواخر دوره ساسانی است که شواهد سریانی هم به اسناد ما اضافه می شود. بیشتر آنها در کتب قوانین مسیحیان ایرانی آمده است. مثلا در قانون نامه عیشوع بخت، مطران فارس، که در دوره خسرو پرویز نگاشته شده بوده و بعد اصلاح گردیده است می خوانیم که [ازدواج با محارم شنیع است. حتی پیروان زرتشت هم با اکراه به چنان پیوندی تن در می دهند، و معمولا حرص مرد او را وا می دارد که برای گرفتن ارثیه خواهر و یا مادر با او چنان کند.] (طبع زاخائو در قانون نامه های سریانی، ج3، ص1 تا ۲۰۱، به ویژه ص33 و بعد،۹۷). قانون نامه مارآبا، که در آخر دوره ساسانی نوشته آمده است، هم ازدواج با محارم و همچنین ازدواج مردی با زن برادر مرده اش را روا نمی داند (طبع زاخائو، همانجا، ص255 تا ۲۸۵ به ویژه ص ۲۶۱، ۲۶۵ و بعد). آباء مسیحی تا مدتی می گذاشتند ایرانیانی که مسیحی شده بودند همسران خود را که به طریقه [ازدواج با محارم] گرفته بودند، نگه دارند، اما مارآبا بر این شیوه تاخت و این گونه نو مسیحیان را به ترک همسران خویش وادار ساخت (کتاب انجمنهای دینی، Dus Buch der Synhados، طبع براون، ص93 و بعد؛ بیدیان، Bedijan، تاریخ مارجبلها، ص ۲۰۶ و بعد از آن و ص ۲۵۴ و ص ۲۸۲؛ زاخائو، همانجا، ص22 تا ۲۷، ۳۱ تا ۳۵، ۳۶۵ تا ۳۶۸). اما آن رسم بر نیفتاد و تیموته اول، از آباء مسیحی در دوره اسلامی، مسیحیان نسطوری را برای پیروی از آن نکوهش می کند (براون، همانجا، ص131). بعد از اسلام، نویسندگان تاریخ و سنت، گاهگاهی به ایرانیان قدیم حمله کرده اند که با خواهر و مادر و دختر خود ازدواج می کرده اند (اینوسترانتسف، مظاهری، کریستن سن و دیگران این موارد را از طبری، مسعودی، بیرونی و شهرستانی و غیره اخذ و تفسیر کرده اند). و حتی در فقه مواردی در ارث و ازدواج به این مسائل اختصاص دارد (رشید یاسمی، یادداشت بر ترجمه ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۴۹: وجه دوم). مثلا [ارث المجوس] در مورد میراث بردن یا نبردن فرزندانی است که از ازدواج با محارم به وجود آمده اند. شواهد کتب اسلامی به قدری است که خود مقالتی جداگانه می خواهد اما چون همه آن مربوط است به انتساب به دوره قدیم و حتی یک مورد هم از دوره معاصر در آنها نیست، بازگفتنشان سودی ندارد. فقط یادآور می شویم که شیخ طوسی و شیخ مفید [روایت کرده اند که شخصی در نزد امام صادق زبان به دشنام مجوس می گشاید که آنان با (محارم) خود ازدواج می کرده اند. امام وی را از دشنام گویی منع می کند و به وی می گوید:

آیا نمی دانی که این امر در نزد مجوس نکاح است؟ هر قومی میان نکاح و زنا تفاوت می نهد و نکاح هر گونه باشد، تا زمانی که مردم ملزم به حفظ عقد و پیمان خود هستند، جائز است.] (همانجا و نیز ناصرالدین شاه حسینی، ترجمه زن در حقوق ساسانی از بارتولومه، ص ز و ص ژ).

همچنانکه پیشتر گفتیم، هر گاه فقط این شواهد یونانی و رومی و سریانی و اسلامی را داشتیم، می توانستیم بگوییم اینها همه تهمت و افتراست. اما متونی داریم که در درجه اول اهمیت برای دین و آداب زرتشتی بوده و درست در همین متون، شواهد زیادی از ازدواج با محارم می یابیم. نخست باید دانست که کل قضیه بر سر واژه اوستایی [خوئیت ودثه] می چرخد که در پهلوی خوئیتوک دس (و گاهی هم خوئیتوک دات نوشته می شده و خُوی دودَ می خوانده اند) (بارتولومه، لغت نامه ایران کهن، ستون ۱۸۶۰؛ نیبرگ، راهنمای پهلوی، ج2، ص224؛ وست، متون پهلوی، ج2، ص390). اگر آن را تجزیه کنیم می شود: [خوئی تو یعنی (خویش، وابسته) (بارتولومه، ۱۸۵۸، توجه می دهد که ،خویش، با طبقات اجتماعی ایران رابطه داشته است یعنی این ،خویش، بیشتر برای ،خویشان نجبا، به کار می رفته است) و ودثه یعنی (زناشویی) (برخی از زرتشتیان البته این معنی را نمی پذیرند و چیزهایی شبیه ، کار نیک، و ، عملی خیر که با خدا رابطه می دهد، پیشنهاد می کنند که اساسی ندارد) (بسنجید با وَذو = زن) و بر روی هم [زناشویی با وابستگان] یا [ازدواج با خویشان/ نزدیکان] معنی می دهد (با آنکه خود این واژه در زبان فارسی کنونی رایج نیست، اگر می خواستیم به قیاس، همسنگ دقیقی برای آن قرار دهیم می بایست چیزی شبیه – خویش دودگی- بنویسیم و از آن – افزودن بر خویشان از طریق بستگی زناشویی – اراده کنیم). اما شواهد کتبی که آوردیم و به ویژه آنچه از کتب زرتشتی خواهیم آورد، باعث شده است که این واژه را [ازدواج با محارم] ترجمه کنند.

مهم این است که واژه خوئیت ودثه در اوستای اصیل یاد نشده است. در گاثاها که سروده خود زرتشت است ، واژه خویتو، یعنی خود/خویش، مذکور است اما از خویتو ودثه ذکری نیست (وست، متون پهلوی، ج2، ص390 و ۳۹۱). البته تاریخ تدوین بخشهای اوستا مشخص نیست. گاثاها را ما متعلق به کمی پیش از یک هزار سال پیش از میلاد می دانیم، و بعد به یسنای هَپتَن می رسیم که امروز معتقدند که آن هم از خود زرتشت است (بویس، دین زرتشتی، ص20، ۳۲ و ۳۳، ۶۲ و ۶۳، ۸۸ با مراجع. البته لازم به ذکر است مورد یاد شده هنوز اثبات نشده). و سپس یشتهای کهن – چون مهر یشت، آبان یشت و زامیاد یشت – هائیتی را داریم که شاید در دوره هخامنشی در آنها دست برده باشند ولی به هر حال در این جایها هم از خوئیت ودثه خبری نمی بینیم. نخستین جایی که این واژه حقوقی یاد شده است در یسنای سیزدهم، بند ۲۸ است که می گوید (وست، متون پهلوی، ج2، ص391) :

[من… خوئیت ودثه مقدس را می ستایم که برترین و بهترین و نیکوترین چیزی است که موجود است و موجود خواهد بود، که اهورایی است و زرتشتی.]

همین مطلب در ویسپرد، سوم، بند ۱۸؛ گاه چهارم، بند ۸ و ویشتاسپ یشت، بند ۱۷ بدین صورت آمده است که مردانی که خوئیت ودثه می کنند، با جوانانی که بهترین و خردمندترین هستند به یک جا می آیند.

چنان که وست می گوید: [در هیچ یک از این عبارات چیزی منظور و طبیعت چنان کار نیکو را بنمایاند، نمی بینیم.] (وست، همانجا). جای دیگری که خوئیت ودثه یاد شده است در بندهای ۳۵ و ۳۶ فصل هشتم وندیداد (وی دیو دات)(یعنی قانون ضد دیوان: کلمه وندیداد تلفظ نادرست این نام است.) است که توصیه می کند:

[مرده کشان پس از انجام وظیفه باید سر و تن را با شاش گاو و ورزاو بشویند و از شاش کسی استفاده نکنند مگر این که مال مرد و یا زنِ خوئیت ودثه کرده باشد.]

باز می بینیم که در اینجا هم مفهوم واقعی واژه روشن نیست و تنها مسلم می کند که هم مرد می توانسته است آن [کار نیک] را بکند و هم زن (همانجا). از این شواهد پیداست که مفسران پهلویِ این متون اوستایی هم هیچ منظور خاصی از [کار نیک] مذکور در آنها در نیافته اند. اما وقتی مفسر اوستایی بند ۴ یسنای ۴۴ را بیان می کند دیگر جایی برای تردید باقی نمی ماند. اینک ترجمه این فقره اوستایی به اضافه تفسیر روحانی پهلوی دان که ما در میان پرانتز گذاشته ایم و با حرف درشت تر مشخص کرده ایم (به نقل از وست، همان منبع، ص392 تا ۳۹۴. در مورد توضیحات اضافی، رک. همانجا، ص392، یادداشت ۳)

 

عکس Image result for woman of Sasanian Empire marriage-in-ancient-iran Tarikhema.org

 

چنین اندر همه جهان می سرایم: آنچه (که او که اهورامزداست از آن خود کرد) خوب (خوئیتوک-دس) (است). به یاری راستی اهورامزدا می داند که این یکی (یعنی اسپندارمذ- که در افسانه ها دختر اهورمزدا خوانده شده- آن همبه تعبیری شاعرانه، چنانکه در پایین یاد خواهیم کرد.) را آفرید (که خوئیتوک دس انجام دهد). و از راه پدری بود که بِه مَنِش (وهومن) به دست او پروریده شد (یعنی به خاطر پیروی از طبیعت نیک آفریدگان، خوئیتوک دس به دست او انجام شد.) از این روست که وی، که دختر اوست، کار درست می کند اسپندارمذ (که بسیار نیک اندیش است)(یعنی وی از خوئیتوک دس روی نگرداند). وی فریفته نشد (یعنی وی از خوئیتوک دس سر باز نزد چونکه) همه چیز را می بیند (یعنی آنچه را) که از آن اهورمزداست (به عبارت دیگر: از راهِ دین اهورمزدا وی به همه وظایف و قوانین می رسد).

همچنان که وست خاطر نشان کرده است:

[کلیه اشارات این قطعه به خوئیتوک دس اضافاتِ مترجمان پهلوی است که می خواسته اند آن عمل را توصیه کنند، والا هیچ چیزی از آن در متن اوستایی نیست. فقط این اضافات مبین آن است که مترجمان پهلوی از خوئیتوک دس مفهوم ازدواج پدر و دختر را فهمیده بوده اند.]

(وست، همان منبع، ص393 و ۳۹۴). بی اعتباری این گونه مفسران و مترجمان ملا نقطه ای از اینجا پیداست که به گفته بعضی از آنان بخشی از اوستا که [دوباسروگد نسک] (لازم به توضیح است که در دینکرد، جایی که خلاصه نسکها را دارد از چنین نسکی نشان نیست.) نام داشته، پر بوده است از جزئیاتی درباره خوئیتوک دس. اما خوشبختانه خلاصه این نسک در کتاب دادستان دینیک، ۹۴، بندهای ۱ تا ۱۱ موجود است و در آن کوچکترین اشاره ای به خوئیتوک دس نمی بینیم (وست، همان منبع، ص394). اینک می پردازیم به شواهد دیگر. کرتیر موبد بزرگ زمان بهرام دوم می گوید که از جمله کارهایی که در سرتاسر جهان مزدایی برای پیشرفت دین مزدایی کرد یکی هم انجام دادن [بسیاری خوئیتوک دسها در همه جا بود.] (از ترجمه بَک، کتیبه های دولتی ساسانی، ص433). در کتاب دینکرد چندین بار از خوئیتوک دس یاد شده است ولی در آنجا هم مثل سخن کرتیر، مطلب کلی است و به عنوان کار مهم نیکویی توصیه شده است (وست، همان منبع، ص ۳۹۴ و بعد). در سه فقره این طور می نماید که مفهوم [ازدواج با محارم] بیان گشته است. یکی در دینکرد، کتاب نهم، فصل ۴۱، بند ۲۷، است که به نقل از بند هیجدهم وَرَشتمانسَر نسک اوستا (که گم شده) آمده است: [برادری و خواهری را به آرزوی زناشویی بر می انگیزند تا با هماهنگی خوئیتوک دس انجام دهند.] (همان منبع، ص ۳۹۵. خلاصه این نسک در دینکرد هشتم، فصل سوم، بند ۱ آمده است: وست، متون پهلوی، ج4، ص12، و خلاصه بسیار مفصلی از آن در دینکرد نهم، فصل ۲۴ تا ۴۶ آمده است- وست، همان منبع، ص226 تا ۳۰۳- و مطلب مذکور در فرگرد هیجدهم- همان منبع، ص284 و بعد- یافت می شود). در اینجا البته گفته نشده است که آن دو با هم خوئیتوک دس کنند، بلکه [به همراه هم، با هماهنگی] و معنی مشخص نیست.

دوم در دینکرد، کتاب نهم، فرگرد ۴۰، به نقل از فرگرد ۱۴ بغ نسک (که آن هم از میان رفته است) توضیحات مفصلی آمده بوده است که خلاصه آن بدین گونه می شود (خلاصه بغ نسک در دینکرد نهم- متون پهلوی، ج4، ص311 تا ۳۹۷- فصول ۴۷ تا ۵۹ ، مانده است. فرگرد ۱۴ در همان کتاب، بند ۶۰- متون پهلوی، ج4، ص364 و بعد- آمده است) :

هر آنچه به ازدیاد نسل بینجامد نیکوست چنان که خوئیتوک دس ستوده است. پدری کردن وظیفه ای والاست، و از خود و به خود افزودن شیوه درست ازدیاد نسل است، و این خوئیتوک دس است و او که شیوه درست ازدیاد نسل را رعایت می کند خوئیتوک دس را ستوده است. تجربه نشان می دهد که از نسلهای خوب زادگان خوبتری به بار می آیند یعنی با رعایت دائم خوئیتوک دس نسلها بهتر می شود. این مطلب را به نحو دیگری می توانیم بگوییم، اسپندارمذ را در رتبه دختری اهورمزدا می دانند چرا که خرد این یکی (اهورمزدا) مشتمل بر همه [اندیشه بجا] (آرمئیتی) می شود. بر این اساس خرد و آرمئیتی هر دو در درون اهورمزدا و اسپندارمذند، یعنی خرد از آن اهورمزداست و آرمئیتی از آن اسپندارمذ، و [اندیشه بجا] (آرمئیتی) نتیجه خرد است درست مثل این که اسپندارمذ زاده اهورمزدا باشد. و این اظهار صریحی است بر اینکه در نظر کسی که خرد را با آرمئیتی رابطه می دهد، به اسپندارمذ باید به عنوان دختر اهورمزدا نگریست.

همچنانکه وست متذکر شده است این اظهار نظر هم تمثیلی است و در آن از خوئیتوک دس [زناشویی با خویشاوندان] فهمیده می شده است و معلوم نیست که اشاره تکمیلی آن به رابطه پدری و دختری اهورمزدا و اسپندارمذ متضمن صراحت بر ازدواج آن دو می بوده است (وست، متون پهلوی، ج2، ص396).

سومین تذکار دینکرد از فرگرد ۲۱، بغ نسک برداشته شده است که در آغاز به نظر وست [دختری را به ازدواج پدری در می آورد چنان که زنی را به مردی دیگر می دهند] معنی می داد و صراحت بر رسم خوئیتوک دس به معنی [ازدواج با محارم] می کرد (همان منبع، ص397). اما در ترجمه خود دینکرد متوجه شد که معنی این فقره با ازدواج رابطه ای ندارد و آن را چنین ترجمه کرد:

[وی دخترش را از راه دختری به ضمانت پدرانه شخصی می سپارد که وی آن دختر را احترامِ به پدر می آموزد.] (متون پهلوی، ج4، ص382).

این مطلب را بسیاری از محققان در نیافته اند و بر ترجمه اولی وست تکیه کرده اند و به راه اشتباه افتاده اند.

به غیر از این موارد، در ارداویرازنامه آمده است که ارداویراز هر هفت خواهر خود را به زنی داشت و در معراج خود کسانی را دید که عمل خوئیتوک دس کرده بودند و مقام عالی روحانی یافته بودند (متن پهلوی و ترجمه های متعدد از آن در دویست سال گذشته بارها چاپ شده است. مطالب اصلی آن را وست در متون پهلوی، ج2، ص397 و ۳۹۸ آورد و این موضوع جالب را هم افزود: مگر این بیشتر تعجب آور است از داستان زنی که پشت سر هم با هفت برادر ازدواج کرد و در انجیل مارک- دوازده، آیات ۲۰ تا ۲۲- و لوقا- بیست، آیات ۲۹ تا ۳۲- از آن یاد کرده اند؟ به هر تقدیر داستان معراج ارداویراز از رایجترین و مقبولترین قصه های زرتشتی است و به زبانهای بسیاری ترجمه و حداقل چهار بار به فارسی برگردانیده شده است. ترجمه قدیمی آن به شعر هم موجود است که دستور کیخسرو جاماسپجی جاماسپ آسا در بمبئی به همراه متن پهلوی و ترجمه گجراتی در ۱۹۰۲ چاپ کرد. اما در این ترجمه از خوئیتوک دس به معنی زناشویی با اقوام یاد شده است). همچنین در مینوی خرد می خوانیم که خوئیتوک دس از جمله کارهای بسیار ستوده است (وست، متون پهلوی، ج2، ص398 و بعد). و در بهمن یشت می خوانیم که حتی در دوره پر آشوب تسلط بیگانگان هم [مرد راستین سنت دینی خوئیتوک دس را در خاندان خود پایدار می دارد.] (همان منبع، ص399). در فصل ۱۹۵ کتاب سوم دینکرد آمده است که خوئیتوک دس گناهان را پاک می کند و تیرگی را می زداید (همان منبع، ص410 و بعد). و در فصل ۲۸۷ همان کتاب مزایای حسنه چنان عملی شرح داده شده است (همان منبع، ص411). در فصلی از کتاب ششم دینکرد از قول روحانیان باستانی آمده است که خوئیتوک دس چون رعایت نشود تاریکی افزون گردد (همانجا). در هفتمین کتاب دینکرد از اوستا نقل می کند که مَشی یه و مشی یانه (زن و مرد نخستین که نامشان را به صورتهای مختلف نوشته اند.) که به اراده اهورمزدا از تخمه گیومرت به بار آمده بودند (همان منبع، ص411 و ۴۱۲) طاعات خوب انجام دادند و من جمله خوئیتوک دس کردند و به ازدیاد نسل پرداختند. در همان کتاب از قول زرتشت می آورد که از میان کارهای نیک خوئیتوک دس از همه بیشتر زداینده تاریکی و اهریمنی است و باید با تشریفات و به دست روحانیان بزرگ انجام پذیرد (همان منبع، ص412 و بعد) و وقتی خود زرتشت چنان امری را توصیه می کرد بسیاری بر آشفتند و بر او تاختند و توصیه اینکه بهترین نوع آن میان [پدر و دختر، و پسر و آن که او را زاده است، و خواهر و برادر است] را مردود شمردند (خواننده دقیقا توجه کند به این اعتراض بهدینان بر ضد فتوایی ناپذیرفتنی). در اینجا هم خوئیتوک دس دقیقا معنی [ازدواج با محارم] را دارد و جای بحث در آن نیست، فقط باید توجه کرد که: دینکرد آن را به صورت سنتی که [در زمان باستان آورده اند] بیان می کند نه به صورت طاعتی مرسوم. در دادستان دینیک (فصل ۳۷، بند ۸۲؛ فصل ۶۴، بند ۶؛ فصل ۶۵، بند ۲؛ فصل ۷۷، بند ۴ و ۵) به ازدواج مشی یه و مشی یانه از طریق خوئیتوک دس (برادر و خواهر) اشاره شده است (وست، متون پهلوی، ج2، ص414. تفصیل آن را بعد خواهیم دید). و در فصل ۲۷، بند 6و ۷ و فصل ۲۸، بند ۱۹ آمده است که خوئیتوک دس (به طور کلی) باید تا آخر جهان پایدار ماند چون ترویج آن نزد دیگران مایه بخشایش گرانترین گناهان خواهد بود (همانجا). در کتاب شایست نی شایست می خوانیم که یکی از آباء زرتشتی به نام نَرسِه مهر برزین سه جمله نیک گفته بوده است یکی این که [خوئیتوک دس اعدامی را نجات می تواند داد.] (طبع تاوادیا، ص113- فصل هشتم، بند ۱۸-). و در گزیده های زادسپرم آمده است که خوئیتوک دس یکی از سه توصیه زرتشت به پیروان خود بوده است (فصل ۲۳، بند ۱۳- وست، متون پهلوی، پنجم، ص166). در دادستان دینیک می خوانیم که ترتیب دادن خوئیتوک دس کاری بسیار نیکوست و از آن است که پیشرفت کامل در این جهان میسر می شود (رک. وست، متون پهلوی، ج2، ص414، برای مراجع). با همه این شواهد اگر دو گواهی بعدی را نداشتیم، باز می توانستیم همه اینها را این گونه تفسیر کنیم که: بسیار خوب، خوئیتوک دس، به معنی ازدواج با خویشاوندان هم که باشد، عملی بسیار ستوده است و برای پایداری جامعه ایرانی بسیار اساسی. اما با دو شاهدی که خواهیم آورد، هیچ شکی نمی ماند که مقصود جامع دینکرد سوم و هیمیت اَشَه وهیشتان (یعنی امید پسر اشو وهشت) از اصطلاح خوئیتوک دس [ازدواج با محارم] می بوده است. اینک شاهد اول از کتاب دینکرد سوم، بند ۸۲ (به نقل از وست، متون پهلوی، ج2، ص399 تا ۴۱۰) : در اینجا یکی از موبدان با خاخامی یهودی درباره محسنات خوئیتوک دس جدل می کند (در ترجمه دستور پشوتن سنجانا این فصل را بند ۸۰ نوشته، و ترجمه او با ترجمه وست نمی خواند.) (بسنجید با یادداشت وست، همان منبع، ص399، حاشیه ۴، و توضیح نیبرگ، راهنمای پهلوی، ج2، ص244). ترجمه های دیگری هم از این فصل کرده اند (مثلا ترجمه دمناس، de Menasce، در کتاب سوم دینکرد، ص85 و بعد. سعید نفیسی- منبع یاد شده در پانوشت ۱۹- هم این فصل را به صورت گلچین و مخدوش آورده است).

ما از وست پیروی می کنیم (ولی از زواید چشم می پوشیم): اندرحمله سختی که یک یهودی به مغی کرد به واسطه رسم خوئیتوک دس، و پاسخی که آن روحانی از روی منابع دینی مزدایی به وی داد.

بدان که… خوئیتوک دس همیاری و کمک مشترک مردم به یکدیگر است. خوئیتوک دس نامی است که [از خود دادن] (خویش دهشنه) می باشد، و مقام (گاه) آن در این است که رابطه ای بسیار استوار میان نژاد خویش و همنوعان خود از راه نگهداری و پایدار کردن نفوذ مقدسات به بار می آورد که طبق اسناد عبارت است از پیوند میان مردان و زنان از میان نژاد خویش و به منظور آمادگی و پیوستن به رستاخیز عالم. آن پیوند اتحاد، اگر بخواهیم بسیار روشنتر بگوییم، میان تعداد بیشماری از نژادهای خویشاوند انجام می گیرد یا به صورت پیوند با خویشان (نبانزدیشتانو) و در میان خویشان، و یا با خویشان نزدیک (نزدپدوندانو). و در نظر من از همه کاملتر پیوند سه گروه خویشان نزدیکتر (نزدپدونتر) است یعنی پدر و دختر، و پسر و بوردارِ (زاینده) (به جای مادر آمده است و امروز در اصطلاح باردار یعنی آبستن مانده است) او، و برادر و خواهر.

(در اینجا موبد برای توضیح مطلب سخنان موبد بزرگی را نقل می کند که داستان آفرینش و آدم نخستین را شامل است: آفریدگار، سازنده همه چیز و همه کس است و زمین- اسپندارمذ- ساخته اوست و چون بالطبع مؤنث است دختر او محسوب می شود و از او ، زنده میرای گویا، (گیومرتن) را آفرید که از تخمه او همه مردم تا روز رستاخیز بار می آیند.)

بدین سان است که چون یاری (آفریدگار که) پدر (است) از دختر (اسپندارمذ) فرزندی بار آورده است، این را می گویند خوئیتوک دس. باز در اسناد دینی آمده است که چون گیومرت از جهان می رفت، منی او بر روی زمین، یعنی اسپندارمذ، که مادر خود او محسوب می شد، افتاد و از پیوند آن دو، مشی یه و مشی یانه چنان که طبیعت آفریدگان است به آرزوی زاد و ولد افتادند و با هم جفت آمدند، این را خوئیتوک دس برادر و خواهر گویند. و بسیاری جفتهای دیگر از آنان به بار آمدند و هر جفتی همواره زن و مرد شدند، و همه مردمانی که تا کنون بوده اند، و اکنون هستند و در آینده خواهند بود، همه زاده خوئیتوک دس اند. از اینجاست که آن را قانون توصیه می کند، و هر جا آن انجام می شود نتیجه اش ازدیاد نسل آنجاست. و می گویم که دیوان دشمنان مردم اند و نابودیشان را خواستن از طریق خوئیتوک دس به ثمر می رسد (چه این کار مایه آبادانی و تندرستی و افزونی است و دیوان را تنگی و خواری و ناتوانی می آورد.) و می گویم هر چه فرزندان از نظر تخمه و نژاد به اصل خود نزدیکتر باشند خوش اندامی و تناوری و خردمندی و خوش اخلاقی و آزرم داری و برتری هنرها و تواناییها و دیگر خصایص در آنها بیشتر است و از آنها بیشتر سهم می برند و رضایت بیشتر دارند (در اینجا موبد از ازدواجهای ناهمگون به اکراه یاد می کند و آن را چون جفت شدن سگ با گرگ و اسپ با خر می داند که نتیجه ای ناخوشایند به بار می آورد).

و این است سودِ پاک نگهداری نژاد . می گویم که سه گونه محبت بر خواهر و برادر از آنچه که از آنان به بار خواهد آمد، می رسد. یکی وقتی که فرزند، زاده برادر و برادر باشد؛ یکی وقتی که فرزند، زاده برادر و خواهر باشد، و یکی وقتی که فرزند، زاده خواهر و خواهر باشد (که در هر سه این موارد، فرزندان محبت از دو سو می برند و هنرها از دو طرف می گیرند.) (این است معنی اصلی خوئیتوک دس. بقیه مطالب ساخته افسانه پردازان است). و هم بدین گونه است وضعیت آنان که از پدر و دختر زاده شده اند و یا از پسر و مادر… و او که فرزند فرزند خود را می بیند، شادمان می شود حتی اگر که آن زاده، از تخمه کسی باشد که از نژاد دیگر و از کشور دیگر باشد. و این هم مایه شادی و خرمی است که مردی می بیند پسری که از دختر خود آورده است، برادر همان مادر هم می شود و او که از پیوند پسری با مادرش به بار آمده، برادر پدر خود هم می شود. سود این کارها بیشتر از زیانشان است و اگر کسی بگوید که چنین کاری اهریمنانه است (خواننده به اعتراض علیه فتوای خشک توجه کند!)، باید گوشزد کردکه اگر زنی در شرمگاهش بیماری ای رخنه کند آیا بهتر نیست که برادرش یا پدرش یا فرزندش بدو دست زنند تا غریبه ها؟ (و آیا این بهتر از آن نیست میان پارسی مردی و رومی زنی با کوس و نقاره عروسی راه اندازند؟ آیا در خانه ماندن و با خویش خود ساختن مناعت و از خودگذشتگی نمی آورد؟ آیا از بیرون همسر ستاندن هزار آرزو و بویه و هوسهای دنیایی به دنبال ندارند؟ آیا با غریبه بودن، دروغ و تقلب را افزون نمی کند و هوسرانیهای بیرون از خانه پیش نمی آید؟ آیا طلاق و دعواهای خانوادگی در میان زن و مرد غریبه به میان نمی آید؟ آیا در مقابل، زناشوییهای خانوادگی اشتراک مساعی و دلجوییهای دایم و مهرورزیهای بی پایان نمی آورد؟) و اگر با همه اینها که گفتم باز کسی بگوید که این کار یک تباهی ننگین است (باز دلیل دیگری که مردم از فتواهای ناپذیرفتنی رویگردان بوده اند)، باید بگویم که (تباهی و بی عاری به خودی خود وجود ندارد و استعاری است) مثلا ما و شما کسی را که برهنه در اجتماع آید دشمن می داریم و ننگین می شماریم اما آنان که برهنه می زیند، او را خوش اندام و زیبا می شمارند. مگر نه این است که گروهی بینی کوفته را مایه زیبایی رخسار می دانند و عده ای بینی بلند و عقابی را مایه فخر و نیکرویی؟ (همان مطلبی که در شعر: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو من اشارتهای ابرو، می یایبیم) از این گذشته، زیبایی و خوشگلی با تغییر زمان فرق می کند. زمانی بود که هر کسی سرش را می تراشید گناهی مرتکب می شد که شایسته مرگ بود. در آن زمان مرسوم مملکت نبود که مردم سر بتراشند (بسنجید با نفرین، الهی سرت را بتراشند، که در شیراز هنوز برای آرزوی خجالت زده شدن بدخواهی می گویند)، ولی امروز حکیمی را می شناسم که ستردن موی سرش را حسن می داند و حتی کاری نیکو می شمارد… برای ما آن کار نیک (خوئیتوک دس) توصیه الهی است، نگهدارنده نژاد است و مایه کامل بودن خاندان… زیانش کم است و سودش فراوان… و همه نیاکان و پدران ما بر آن رفته اند و سود دیده اند… و اگر کسی بگوید که قانون در مورد آن رسم بعد ها گفته است: [آن را به کار نگیرید] (دلیل دیگری که قانون رسمی هم چنان کارهایی را ممنوع کرده بوده است)، هر که از چنان قانونی آگاه است، گو بپذیر، ما که نیستیم، ولی هر آگاهی می داند که همه آگاهیها از خوئیتوک دس برخاسته است زیرا که دانش ما از پیوند دو جزء می آید یکی دانش ذاتی و یکی دانش آموختنی، و معلوم است که دانش ذاتی مؤنث است و دانش آموختنی مذکر، و چون هر دو آفریده آفریدگارند پس خواهر و برادرند؛ و هر چیز دیگری که کامل است هم از پیوند اجزاء کامل به بار آمده است، چون آب که ماده است و آتش که نر است و این دو را خواهر و برادر می شمارند (که گرچه با هم نمی پیوندند ولی در تن آدمی به یکسان با هم جوش می خورند، چنانکه اگر در مغز آب زیادتر باشد می پوسد و اگر آتش زیادتر باشد می سوزد).

 

 

این بود طولانی ترین و استوارترین گواه کتبی زرتشتی برای رسم [ازدواج با محارم]. خواننده خود می تواند به روشنی در یابد که این دفاع پر آب و تاب برای این لازم شده که همان زمان هم این رسم شدیدا مورد حمله بوده است، و فقط چند روحانی آن را تجویز و عده کمی از مردم از آن پیروی می کرده اند (لازم به یاد آوری است که چنین موردهایی را نیز در جامعه کنونی داریم که عده ای از روحانیان مسائلی چون صیغه و ازدواج موقت را مطرح می کنند ولی مورد پسند و قبول اکثریت مردم نیست جز عده اندکی). به راستی در این تفسیر دور و دراز مطالب متناقض درهم آمیخته است و تشخیص آنها به سادگی ممکن نیست و برای همین عده زیادی که مطالب را سرسری خوانده اند گول بعضی از جملات را خورده اند و کل قضیه را به صورت انتساب عام وانمود کرده اند (مثلا سعید نفیسی، دمناس، فرای، بوچی، دوشن گیمن و کریستن سن. حتی خدابیامرز منصور شکی هم در مقاله، حقوق خانواده در ایران باستان، دانشنامه ایرانی،ج9، ص184، به همین توهم دچار شده و نوشته است: ازدواج با محارم، که اصلا میان نجبای بسیاری از ملل رواج داشت، بعد ها در کلیه سطوح جامعه ایرانی چه بالا و چه پایین به طور عام انجام می شد. بسیاری از پادشاهان ایران خواهر و دختر خود را به زنی گرفتند، این گونه گزافه های بی پروا نتیجه ای جز گمراهی خوانندگان ندارد حتی اگر هدف از نوشتن آنها جز دانش دوستی چیز دیگری نباشد !).

در قانون نامه رسمی دوره ساسانی کتاب هزار دواریها (ماتیگانِ هزار داتِستان) (طبع و ترجمه آناهیت پریخانیان؛ پیشتر مطالب این کتاب را درباره چنین مقرراتی منصور شکی در مقاله زناشویی ساسانی آورده بود.) آمده است که اگر پدری ارثیه دختری را به دخترش داد و بعد او را به زنی گرفت پس از مرگش آن زن ازسهمیه ارث همسری نیز برخوردار می شود (بخش یکم، فصل ۴۴، سطرهای ۸ تا ۱۲) (ترجمه پریخانیان، ص119؛ شکی، زناشویی ساسانی، ص ۳۳۵ و ۳۳۶). و باز آمده است: اگر پدری دخترش را به زنی کرد پس از مردنش او فقط ارث همسری می برد (و نه ارث مضاعف) (همانجا، سطرهای ۱۳ تا ۱۶) (همان مقاله، ص336). در همان کتاب (بخش دوم، فصل ۱۸، سطرهای 7تا ۱۲) این گونه آمده است که اگر مردی تعهد کرد که این ملک (یا مال) ده سال دیگر به پسر من می رسد به شرطی که با دخترم ازدواج کند، ده سال بعد باید ملک را به پسر بسپارد، و اگر ازدواج آن دو زودتر انجام شده، تعویض مالکیت هم می تواند زودتر انجام شود، ولی اگر پسر از ازدواج سر باز زد، تعلق آن ملک (یا مال) بدو نباید صورت پذیرد (همانجا).

این موارد از یک کتاب قانون نامه رسمی، جای چون و چرا باقی نمی گذارد. همین طور است مواردی که در روایات موبد بزرگ زرتشتی همیت (اِمید) پسر اشو وهشت مذکور است (این موارد را پیشتر دمناس ترجمه و تفسیر کرده بود. اما خود کتاب را نزهت صفائی اصفهانی در ۱۹۸۰ در کمبریج (ماساچوست) چاپ کرد. شکی هم در مقاله زناشویی ساسانی از آن بهره گرفته بود). یکی از پرسشها در پاسخ به این مسئله است که در مورد پسری که تعهد به ازدواج با خواهرش کرده است یا توصیه پدر و مادر را برای آن کار پذیرفته اما از انجامش سر باز زده است چه باید کرد؟ (پرسش ۲۲- اصفهانی، ص ۱۵۵ تا ۱۵۸). پرسشی دیگر مربوط است به اینکه اگر مردی خواهر یا مادرش را به زنی کرد با این که امیدی برای بارگرفتنشان نبود آیا ثواب خوئیتوک دس شاملشان می شود یا نه؟ و پاسخ این است که بلی می شود (پرسش ۲۸- اصفهانی، ص193 تا ۱۹۶). پرسش دیگر مربوط است به اینکه اگر کسی خوئیتوک دس کرد ولی بعد بر اثر پیری یا بیماری از عهده انجام وظایف بر نیامد چه باید کرد؟ (پرسش ۳۰- اصفهانی، ص203 تا ۲۰۶). این موارد، و مواردی که شکستن پیمان خوئیتوک دس را گناه می داند، ثابت می کند که در نظر این مفسران آخر دوره ساسانی، ازدواج با محارم حسن بوده است (بسنجید با داوری وست، متون پهلوی، ج2، ص410).

حتی بعد از سقوط ساسانیان هم علمایی بوده اند که از خوئیتوک دس [ازدواج با محارم] را می فهمیده اند و از آن به شدت دفاع می کرده اند در حالی که عده ای دیگر با آن آشکارا مخالفت داشته اند. مشروحترین این مرافعه ها در کتابی از روایات (یا فتواها) آمده است که نسخه خطی آن از سده شانزدهم میلادی است، اما دستورات طرح شده در آن تعلق به خیلی پیشتر دارد (همان منبع، ص414 و بعد). وست خلاصه ای از آن به دست داده است که ما لب مطالبش را می آوریم (در اینجا هم از برای تاکید مطالب مهم، بعضی جملات را با حروف درشت تر می آوریم) :

بهترین کاری که یک کافر می تواند بکند در آمدن به دین بهی است (یکی از بهترین دلیلهایی که پذیرفتن افراد نازرتشتی در جامعه بهدینان هنوز مرسوم و مقبول بوده است.) و بهترین کاری که یک بهدین می تواند بکند شکستن دیوان از راه خوئیتوک دس است. خود اهورمزدا نیز چنان کرده بود زیرا زمانی که زرتشت به پیشگاه او رسید و امشاسپندان را نزد او دید، اسپندارمذ را دید که دستی به گردن او داشت و چون دلیل پرسید، اهورمزدا پاسخ داد: [این اسپندارمذ است که دختر من و کدبانوی جهان آسمانی من است و مادر موجودات]. زرتشت گفت: [وقتی در دنیا این چیزها را می گویند، خیلی آشفتگی بر می انگیزد. چگونه است که تو، ای اهورمزدا، خودت هم در این باره همانها را می گویی؟] اهورمزدا پاسخ داد: [ای زرتشت: این خود می بایستی برای مردم نیکوترین نعمتها بنماید! باری وقتی نخستین آفریدگانم مشی یه و مشی یانه آن را انجام دادند، شما نیز می بایست آن را انجام دهید! زیرا اگر چه مردمان از چنان رسمی روی گردانیده اند، نمی بایست، روی گردانند (چه خوشبختیها همه در نزدیکی و هم خونی است و همه بلایا بر سر مردمان از آنجا می آید که مردان غریب می آیند و زنان (بهدین) را می گیرند) (و همواره دختران ما را از راه به در می برند) (اشاره است به فرود زرتشتیان در میان جماعتهای مسلمان و یا مسیحی، آن چنان که مثلا در سیره شیخ ابو اسحق کازرونی می بینیم که از خانواده های زرتشتی برخاست و در سده چهارم بیشتر مردم کازرون را با کوششهایی خیره کننده مسلمان کرد.) (و ثواب خوئیتوک دس چنان است که جادوگر را هم از اعدام نجات می بخشد).

[در یکی از گفته های دینی آمده است که اهورمزدا چهار کار نیکو به زرتشت توصیه کرد… چهارم خوئیتوک دس با او که وی را زاده است، یا با دختری یا با خواهری… زمانی که سوشیانس پدید آید، همه مردمان خوئیتوک دس می کنند و همه دیوان از معجزه خوئیتوک دس نابود می شوند.] در توضیح مطلب آمده است که انواع یاد شده خوئیتوک دس شامل برادران و خواهران ناتنی و یا دختران نامشروع هم می شود (وست، متون پهلوی، ج2، ص417). و باز ضمن قصه ای دراز و ساده لوحانه اعتراف می شود که جمشید چون مست بود با خواهر خود خوابید، ولی بلافاصله نیکوییهای خوئیتوک دس با عالیترین اوصافی بازگو و ثواب آن بهشت خرم باشد، وعده داده شده است و در عوض دوزخ به کسی وعده گشته است که دیگران را از خوئیتوک دس باز می دارد، زیرا [آنچه دیگران گناهی شنیع می دانند در قانون ما طاعتی مزدایی است] (همان منبع، ص417 تا ۴۲۶. باز اینجا هم گواه اعتراض مردم به فتوایی ناپذیرفتنی هستیم).

[این هم در دین آمده است که: زرتشت به اهورمزدا چنین گفت: به نظر من این کاری است ناخوب (وَدو) که می کنند؛ و خیلی شک برانگیز است که من باید خوئیتوک دس انجام دهم چنانکه گفتی در میان انسانها کاملا رایج است، (اهورمزدا پاسخ می دهد که این کار مایه تکامل همه چیز و لازم است.) ].

هیچ یک از شواهد ما این گونه صریح حقیقت را بیان نکرده است: مردم به هیچ روی به فتوای روحانی خشک مغزی که چنان کاری را روا می دانسته است، اعتنایی نداشته اند، و همانطوری که وست متذکر شده است، استناد او به این روایت و آن سند دینی بیهوده است چون که هیچ کدام از مآخذ ادعایی او درست نیست (این داوری وست است: همان منبع، ص419 و بعد، و ص427 و بعد).

به همین دلیل در روایات پارسی، که در سده هفدهم نسخه برداری شده است، خوئیتوک دس اصلا معنی ازدواج با محارم نمی دهد، بلکه موبدان ایرانی در فتواهایی که برای زرتشتیان هند نوشته اند، خوئیتوک دس را عملی پر ثواب دانسته اند اما آن را [پیوند میان عموزادگان و خاله زادگان] معنی کرده اند. و در پاسخ سوالی که روابط خانوادگی در خوئیتوک دس چگونه است، گفته اند: پیوند میان زادگان برادران و خواهران با هم بسیار خوب است. به عبارت دیگر، خوئیتوک دس به معنی زناشویی خویشاوندان با هم است و بس (همان منبع، ص427 تا ۴۳۰).

شواهد تمثیلی و افسانه ای

یک دسته از شواهد کتبی ما درباره خوئیتوک دس عبارت است از مواردی که برای ازدواج با محارم در میان ایزدان و یا موجودات و افراد افسانه ای آورده اند و هدف از ذکر آنها اثبات جایز بودن چنان ازدواجهایی در میان انسانها بوده است. تعداد این گواهیها در مقایسه با شواهد کلی بسیار کم و آنچه به نظر ما رسیده به شرح زیر است:

در تفسیری از یسنا که در دوره خسرو انوشه روان نوشته اند، آمده است که اورمزد با دختر خود اسپندارمذ خوئیت ودثه (پهلوی: خوئیتوک دس) کرد. گیومرتن (گیومرت) از این زناشویی زاد و خود با اسپندارمذ جفت آمد و نخستین مرد (مشی یه، مرتیه، مرد) و نخستین زن (مشی یانه، مرتیانه) از آنها به بار آمدند و از ازدواج آن دو مردمان پدیدار شدند (همان منبع، ص ۳۹۱). در یک کتیبه آرامی از دوره هخامنشی [دین مزدیسنی] به بانویی تشبیه شده است که هم خواهر و هم همسر بعل (معادل اورمزد) است (بویس، تاریخ دین زرتشتی، ج2، ص275، با مراجع)، و در داستان سه موعود زرتشتی هم اثر چنین ازدواجی را باز جسته اند (همان منبع، ج1، ص285). همچنین آورده اند که جمشید با خواهر همزادش زناشویی کرد و فریدون با دختر خود؛ و منوچهر از زناشویی خواهر و برادری به بار آمد (این داستان جمشید در وداها هم آمده است و بنابراین بسیار قدیمی است. به علاوه کلیه این مطالب در تاریخهای اسلامی مثل طبری، مسعودی و مقدیسی هم آمده است). و ارداویراز (که در سنت از احیا کنندگان دین مزدیسنی است) هفت خواهر خود را به زنی داشت و در معراج خود، در آسمان دوم روان کسانی را دید که خوئیتوک دس کرده بودند و کامرانی جاودانی یافته بودند. باز در یادگار زریران (که اصلا به شعر و از دوره اشکانی بوده است) آمده است (گشتاسپ می گوید، هوتس، که مرا خواهر و زن است. یادگار زریران، تدوین و ترجمه بیژن غیبی، بیلفلد آلمان، ۱۹۹۹ ص ۲۲) که گشتاسپ همسر خواهر خود هئوتسا (خوتوس) بود. در شاهنامه و کتب دیگر آمده است که همای دختر بهمن زن او شد و داراب را از او زاد (بهمن پسری داشت ساسان نام و :

دگر دختری داشت نامش همای هنرمند و با دانش و نیک رای

همی خواندندی ورا چهر زاد ز گیتی به دیدار او بود شاد

پدر در پذیرفتنش از نیکوی بدان دین که خوانی همی پهلوی

همای دل افروز تابنده ماه چنان بد که آبستن آمد ز شاه…

به بیماری اندر بمرد اردشیر(بهمن) همی بود بی کار تاج و سریر

همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد…

نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشت آن نیکویی در نهفت

(شاهنامه، ج6، ص351 تا ۳۵۵- چاپ مطلق، ج5، ص483 تا ۴۸۸-).

یک جا در شاهنامه داریم (شاهنامه، ج6، ص120، بیت ۷۹۴ و ۷۹۵- چاپ مطلق، ج5 ، ص150، بیت ۸۰۰ و ۸۰۱- گشتاسپ پس از بازگشتن از رزم ارجاسپ به فیروزی:

چو شاه جهان باز شد باز جای به پور مهین داد فرخ همای

(عجم را چنین بود آئین و داد!) سپه را به بستور فرخنده داد

در نسخ شاهنامه مصرعهای بیت دوم را پس و پیش کرده اند. صورت کنونی از ماست. متن بُنداری تصحیح ما را تایید می کند: و زوج ابنته همای من ابنه اسفندیار علی المله الفهلویه، که نشان می دهد مسئله ازدواج همای و اسفندیار است که- رسم عجم- بوده، نه دادن سپاه به بستور!) که همای خواهر اسفندیار و همسر او بود (مسلم است که مآخذ اصلی- ازدواج همای با خویشاوندش- را داشته است و از آن یکی ازدواج همای با گشتاسپ را دریافته است، دیگری با اسفندیار و سومی با بهمن. این چنین است که افسانه ای مایه افسانه های دیگر می شود).

 

عکس Image result for ‫خسرو انوشه‬‎ marriage-in-ancient-iran Tarikhema.org

 

داستان ویس که همسر برادرش ویرو بود ولی به رامین عشق می ورزید بسیار مشهور است (اصل این داستان هم به زمان اشکانیان باز می گردد- رک. مینورسکی، ویس و رامین: داستانی اشکانی- برای نص موضوع رک. بالاتر، پانوشت). و قصه سودابه زن کیکاوس که بر ناپسری خود سیاوش عاشق شد و برای فریفتن او خواهرانش را به وی پیشکش کرد (شاهنامه، ج3، ص14 و بعد. چاپ مطلق، ج2، ص211 و بعد). همه جا رایج است.

از آنجا که اینها همه موارد افسانه ای است، به هیچ یک اعتمادی نمی توان کرد، فقط می توان گفت که در اندیشه مردمان چنین ازدواجهایی مبنایی داشته است و آن قیاس با شواهد واقعی تاریخی می بوده است.

۳. موارد معین تاریخی

من سرتاسر تاریخ ایران را بارها زیر و رو کرده ام و حدود پنجهزار سند یونانی و رومی و سریانی و چینی و عربی و فارسی و پهلوی و اوستایی و فارسی باستان را نقطه به نقطه خوانده ام و از میان آنها فقط پانزده مورد معین تاریخی یافته ام که شخصی به ازدواج با محارم روی آورده است. هشت تای آن به دوره هخامنشی تعلق دارد، سه تا به دوره اشکانی و چهار تا به دوره ساسانی. در اینجا این موارد را می آورم و بعد به مطلب دیگر یعنی توضیح علل چنین ازدواجهایی و نتایج حاصل از چند سوء تعبیر می پردازم. به گفته هرودت کمبوجیه بر خلاف قوانین پارسی با دو خواهر خود پیمان زناشویی بست (یکی هئوتسا و دیگری که نامش را نبرده است)(کتزیاس که این داستان را به اشاره آورده است نام او را رکسانا- رئوخشنه – یا روشنک آورده است: شهبازی، کورش بزرگ، ص325، یادداشت ۱۹). و داریوش بزرگ فرَتَه گونَه دختر برادر خود اَرتانَه را به زنی گرفت (هرودت، تاریخ، ج7، بند ۲۲۴). به ادعای کتزیاس داریوش دوم خواهر خود پروشات را به زنی داشت (کتزیاس، پرسیکا، گزیده ۱۵- الف. یاکوبی، ص ۴۹۶). و به گفته پلوتارخ اردشیر دوم با دو دختر خود زناشویی کرد (زندگانی اردشیر، بند ۲۷). همچنین گفته اند که تری تخمه از سرداران پارسی با خواهر خود رئوخشنه (روشنک) زناشویی کرد (کتزیاس، پرسیکا، گزیده ۵۵. یاکوبی ص471). و اردشیر سوم با خواهر خود هئوتسا (پلوتارخ، زندگانی اردشیر، بند ۲۶). و سرانجام این که داریوش سوم (کلیه مآخذ درباره او را در کتاب برو، Berve، زیر شماره ۷۲۱ خواهید یافت) همسر خواهر خود استاتیرا (بعضی از مورخان حتی خود داریوش را هم زاده ازدواج خواهر و برادر می دانند: برو، شماره ۷۱۱) بود و یکی از سرداران او مادر خود را به زنی داشت (کنتوس کرتیوس، تاریخ اسکندر، ج8، فصل ۲، بند ۱۹).

برای دوره اشکانی نیز موارد معینی سراغ داده اند. مثلا ادعا کرده اند فرهادک (فرهاد پنجم) پسر فرهاد چهارم و کنیز ایتالیایی او موزا (Musa) با مادر خود ازدواج کرد (منابع در باب موزا در کتاب کاراس- کلاپرُت، ص ۱۵). در یک گزارش نجومی به زبان بابلی و خط میخی مربوط به سال ۲۳۶ تاریخ سلوکی (برابر با ۷۵ ق م) این گونه آمده است (ساکز- هونگر، ص507) : [[ نوشته شد] در سال ۱۷۲ از تاریخ اشکانی [ که برابر است با ] ۲۳۶، در عهد ارشک شاه و اسپبرز (Ispubarza) ملکه و خواهر او]، چنانکه گفتی شاه اشکانی خواهر خود را به همسری پذیرفته بوده است. همچنین یک طومار اشکانی به زبان یونانی که در اورامانِ کردستان یافته اند با این جمله آغاز می شود (مینز، طومار اشکانی از اورامان کردستان، ص28 و ۳۱) : [در عهد فرمانروایی شاه شاهان، ارشک، نیکوکار، دادگر، نامدار و یونان دوست، و [ آنِ ] ملکه، سیاکَه (Siace)، که هم همسرش است و هم خواهرش از سوی پدر، و آریازاته (Aryazate)… دختر پادشاه بزرگ تیگران که نیز همسرش است، و آزاته (Azate)، همسر [ شاه] و خواهر او از سوی پدر، در سال ۲۲۵ در ماه اپلئیوس (Apellaeus)… این سند در پیش گواهان نوشته آمد.] در اینجا چنان می نماید که پادشاه اشکانی سه زن داشته است که دو تای آنها خواهران او بوده اند (این تعبیر عمومی است و از همان زمان چاپ مقاله مینز پذیرفته شده است).

از دوره ساسانی موارد معدودی داریم. در کتیبه سه زبانه شاپور یکم بر دیوار بنای هخامنشی در نقش رستم (که به غلط به کعبه زرتشت مشهور شده است) آمده است که شاپور برای عده ای آمرزش خواست و به گروهی خیریه بخشید. در میان آنان از [دینَک، ملکه ملکه ها] یاد شده است که [خواهر شاه اردشیر] بود، و از [دخترمان ملکه ملکه ها آدُر اناهید] سخن رفته است. این تعاریف باعث شد که عده ای دینک را خواهر و همسر اردشیر بدانند و آدر اناهید را دختر و همسر شاپور (من جمله ماری لوئیز شومان در مقاله در باب چند زن نامبرده شده در کتیبه سه زبانی شاپور یکم بر کعبه زرتشت، و هینتس، در کتاب یافته ها و پژوهشهایی از ایران کهن، ص ۱۲۴ و بعد). اما چنان که ماریق، هارماتا و ژینو نشان داده اند این انتسابها از مقوله خیالپردازی است (رک. آدر اناهید، به قلم فیلیپ ژینو در دانشنامه ایرانی، ج1، ص472). همچنین گفته اند بهرام چوبینه با خواهر خود گردیه ازدواج کرد اما آن هم ممکن است ناشی از سوءتفاهم باشد (طبری، تاریخ، ج1، ص998: و کانت لبهرام اخت یقال لها کردیه من اتم النساء و اکملهن و کان تزوجها… این مطلب در منابع دیگر نیامده است و به نظر ما این ازدواج از سوءتفاهم یک راوی پیدا شده. یکی از سرداران ایران در زمان هرمزد چهارم بهرام پسر سیاوش [ بهرام سیاوشان ] بود که به همراه بهرام چوبینه به جنگ با [ ترکان ] [ هیاطله ] فرستاده شد [ شاهنامه، چاپ مسکو، هشتم، ص369 ] و به همراه او هم بشورید [ همان، ص ۴۰۷ تا ۴۱۳ ] و بعد از جلوس بهرام به دنبال خسرو رفت اما از خال او بندوی فریب خورد و خسرو به روم گریخت و خود بندوی در جامه او گرفتار شد. بعدها همین بهرام سیاوشان از ماجرا بو برد و قضیه را به بهرام چوبینه گفت و او هم بهرام سیاوشان را با تدبیری ماهرانه کشت [ همان، نهم، ۶۳ تا ۶۵ ]. اکنون باید دانست که زن بهرام سیاوشان خواهر بهرام چوبینه بوده است [ نولدکه، تاریخ طبری، ص282 یادداشت ۱، به نقل از تاریخ ابن بطریق]. اگر چه نام این خواهر را نبرده اند، اما از همه قراین برمی آید که وی همان گردیه مشهور می بوده است که شاید به همین دلیلِ کشته شدن شوهرش، با بهرام چوبینه ناسازگار [ به دل با برادر چو بیگانه شد: شاهنامه، هشتم، ص ۴۱۷، بیت ۱۶۷۶ ] و بعدها هم زن خسرو پرویز شد. شاید در اصل روایت، چنین آمده بوده است که [ گردیه زنِ بهرام بود ] و در آنجا، سخن از بهرام سیاوشان بوده است نه بهرام چوبینه. بعدها ظاهرا این روایت دست به دست گشته و تحریف شده است).

اما به صراحت نوشته اند مهران گشنسپ از بزرگان دربار خسروپرویز با خواهر خود پیوند زناشویی داشت که پس از قبول دین نصاری، او را طلاق گفت (هُفمان، ص95). و ادعا کرده اند که یزدگرد دوم در هشتمین سال پادشاهی خود [دختر خویش را که به همسری گرفته بود بکشت] (همان منبع، ص ۵۰). و کواذ (قباد) دخترش سامبیکه را به زنی کرد و از او کاوس زاده شد (مارکوارت، ایرانشهر، ص130، یادداشت6 . نیز کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص377 و بعد؛ بسنجید با پایینتر).

سه: نقد شواهد

(باری دیگر یاد آور شویم که [ انتقاد منابع ] با [ فله ای رد کردن منابع ] فرق می کند. بسیارند نویسندگانی که با جملاتی چون [ بیگانگان که از آداب و رسوم ایرانی بی خبر بوده اند ] و یا [ دشمنان ایران که ما را می خواسته اند خوار کنند ] و یا [ بیگانگان که معانی اصطلاحات اوستایی را نفهمیده اند ] همه منابع را به عنوان [ موارد اتهام ] و [ غرض ورزی ] مردود شمرده اند. اما این گونه ردیات جز استهزا برای ما چیزی به بار نیاورده بوده است. این مقاله نخستین کوشش تحقیقی برای ارزیابی این موضوع است و در نوع خود سابقه ای ندارد ].

هر کس که این شواهد بیگانگان و خودیها را خوب وارَسَد در می یابد که مطالب آنها از سه حال خارج نیست: دسته ای به کلی عاری از حقیقت اند، مانند آنها که [ازدواج با محارم] را رسم شایع می دانند. اگر چنان بود، نسل ایرانی در همان آغاز خراب می شد و فساد اجتماعی از همان دوره هخامنشی ادامه روابط خانوادگی را به هم می ریخت. این گونه شواهد حاصل اتهامات ناشی از نفرت و دشمنی یکی دو نویسنده مشهور است که دیگران به اعتبار آنها و یا به رقابت با آنها گفته هایشان را تکرار کرده اند. مثلا نویسنده ای که در روم و یا مصر می زیسته و از اخلاق و رسوم ایرانیان معاصرش کوچکترین اطلاعی نداشته، سخن مورخی متقدم را حجت می دانسته است و چون زیاد رسم نبوده نام مآخذ خود را ببرند، چنان می نموده است که گفته تکراری او به واقع سخن بکر و تازه و به عبارت دیگر سند مضاعف است.

دسته دوم از شواهد- چه بیگانه و چه ایرانی- مبتنی بر تعبیر چند اصطلاح ایرانی اند که درست شناخته نشده اند و ما در زیر نمونه هایی از آنها را ارائه می دهیم.

دسته سوم از شواهد دروغ پردازی است و ما نمونه های آن را هم خواهیم آورد. اما یک دسته معدود، گواه ازدواجهای با محارم است که به واقع رخ داده است، و در آن موارد هم خواهیم دید که هیچ وجهه خاص ایرانیت در آنها نیست بلکه رسمی است بسیار کم سابقه که حالت بدعتِ آن بر رسمیت آن می چربد.

. ازدواج با محارم در ایران باستان روا نبوده است

این مطلب از سه دلیل واضح می شود:

اولا تاریخ واقعی ایران چنین رسمی را ناروا می دانسته است؛ دوم در چند جا که به صراحت روا بودن آن توصیه شده است، پیداست که آشکارا علیه خواست مردم فتوا داده شده است، و سوم خود واژه حقوقی و رسمی که برای این کار به کار برده شده است، یعنی خوئیت ودثه (خوئیتوک دس) [زناشویی در خود دوده] یا [زناشویی میان خویشاوندان] معنی می دهد، همچنانکه در میان بسیاری از جهانیان هم مرسوم و ستوده است.

شکی نیست که نخستین شاهد تاریخی این چنین ازدواجی، به زنی گرفتن کمبوجیه هخامنشی هر دو خواهرش راست. هر کسی داستان این ازدواج را به دقت بخواند یقین می آورد که خود کمبوجیه آغاز کننده این رسم بوده است و ایرانیان با آن به کلی بیگانه بوده اند و اگر هم کسی دیگر این کار را کرده است، به تقلید از کمبوجیه بوده است. داستان کمبوجیه به نقل از هرودت یونانی که دو نسل بعد از او می زیست، بدین گونه است (هرودت، تاریخ، کتاب سوم، بند31 و بعد. تفسیر آن در شهبازی، کورش بزرگ، ص412 تا ۴۱۴) :

پس از کورش بزرگ پسر بزرگ او کمبوجیه به پادشاهی نشست. وی مردی بود خودسر و کینه جو و بسیار سنگدل. اول کاری که کرد این بود که تنها برادر خود بردیه (برزو) را که جوانی دلاور و ستوده بود پنهانی کشت تا مبادا روزی بر او بشورد و پادشاهی را از او بگیرد، بعد هم به خواهر خود هئوتسا دل باخت و بر آن شد که او را به همسری بگیرد. [یک چنین زناشویی برای آزادگان ایرانی پیشینه نداشت]. [کمبوجیه ناچار شد قانون پارسی را بشکند تا بر خواست خود دست یابد]. (لازم است که خوانندگان به این دو جمله دقت کنند). یکی از وظایف پادشاه ایران این بود که در کارهای مهم با [داوران شاهی] و [نژادگان ایرانی] رای زند و از آنان راهنمایی خواهد. [داوران شاهی] هفت تن از آزادگان بودند که برای مشورت دادن به شاه و بازداشتن او از کارهای زیانبار برگزیده می شدند و تا هنگامی که گناهی از آنان سر نزده بود جاه و ارجشان به جای می ماند. کمبوجیه که از دل باختن به خواهر خود نزد ایرانیان شرم داشت [داوران شاهی] را گفت تا نگاه کنند و ببینند که آیا قانونی هست که زناشویی برادری را با خواهر خود روا داند یا نه. داوران که مردانی پاک و ناموس خواه بودند ولی از زود خشمی و تندخویی کمبوجیه آگاهی داشتند خواستند بی آنکه قانون پارسی را به دروغ بیالایند خود را از خشم کمبوجیه دور دارند.

پس بدو چنین گفتند: [قانونهای ایرانی را نیک نگریستیم، هیچ قانونی نیست که زناشویی برادری را با خواهرش روا داند، لیکن قانونی هست که گوید شاه ایرانی در انجام دادن هر چه دلپذیرش آید آزاد است]. چنین بود پاسخ خردمندان و قضات شاهی. و کمبوجیه بی درنگ هئوتسا را به زنی گرفت، اما چندی بعد دومین خواهر خود را که [ نامش رئوخشنه، روشنک بود ] هم به همسری در پذیرفت و بدینسان راه را برای خودسران بعدی تاریخ باز کرد، و همین که این رسم زشتی خود را نزد کسانی مثل او از دست داد، تکرارش بی مانع شد ولی همه آنان فراموش کردند که [هیچ قانون ایرانی] که چنان ازدواجهایی را روا داند، وجود نداشت، و کمبوجیه، که فرهنگ عیلامی گرفته بود، نیز به پیروی از رسمی عیلامی چنین [بدعتی] را گذاشت (برای تقلید کمبوجیه از عادات عیلامیان رک. مقاله اپنهایم، Oppenheim، ص557 و ۵۵۸ ، که بر سندی بابلی متکی است که به موجب آن کمبوجیه در معبد نبوی بابل، با لباس عیلامی ظاهر شد و مایه نگرانی و دلچرکی بابلیان گردید. از تاریخ عیلام می دانیم که یکی از ملکه های آنجا با دو برادر خود ازدواج کرد: هینتس، جهان از یاد رفته عیلام، ص91).

 

عکس Image result for ‫کمبوجیه‬‎ marriage-in-ancient-iran Tarikhema.org

 

کسی که تاریخ ایران را به دقت می خواند به مطالب دیگری بر می خورد که نتیجه بالا را تایید می کند. بیش از یکصد و بیست نویسنده یونانی و رومی و سریانی و یهودی و ارمنی همزمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان بوده اند، و از میان آنان چند نفر آداب و رسوم و قوانین ایرانی را به خوبی می شناخته و توصیف کرده اند. این چند نفر عبارتند از هرودت، گزنفن، افلاطون، ارسطو، استرابن، آمیانوس مارسلینوس، پروکوپیوس، نیتوفیلاکتوس، و از میان یهودیان اِستِر و نِحمیا؛ ولی هیچ کدام از آنان نگفته اند که ازدواج با محارم در ایران رسم بوده است (هرودت فقط از داستان کمبوجیه و آن هم به صورتی که دیدیم یاد می کند). اگر چنان رسمی در ایران [شایع] بود، محال بود این نویسندگان از آن بی اطلاع بوده باشند.

از اینها قاطعتر، وضعیت متون زرتشتی است. در گاتاها و اوستای اصیل که اصلا یادی از خوئیت ودثه نیست. در اوستای متأخر و کتب و روایات بعدی هم تا برسیم به آخر دوره ساسانی، هیچ خبری از این که خوئیت ودثه به معنی ازدواج با محارم بوده باشد نمی بینیم. فقط در اواخر دوره ساسانی و اوایل دوره اسلامی شواهد انکار ناپذیر داریم که عده ای چنان ازدواجهایی را ستوده می دانسته اند و عده ای بسیار نکوهیده. وقتی لابه لای روایات دقت می کنیم خوب می بینیم که آن گروه که [خوئیت ودثه] را به معنی [ازدواج با محارم] گرفته اند معدودی روحانی بوده اند که می ترسیدند زرتشتیان با ازدواج با خارجیان به نابودی بگرایند. در آخر دوره ساسانی در نقاطی از ایران مسیحیت و مانویت به قدری رایج شده بود که جامعه های کوچک زرتشتی در جایهای دور افتاده در معرض اضمحلال بودند و خطر ازدواج با بیگانه به اندازه ای موبدان را ترسانیده بود که در آن دوره معنی [ازدواج با محارم] را برای خوئیت ودثه تراشیدند و آن را بر ازدواجهای خیالی اهورمزدا با اسپندارمذ و مشی یه با خواهرش و جز ان استوار کرده اند. وقتی هم اسلام در رسید موضوع حادتر شد و [نگهداری خون و تخمه و نژاد] بر همه چیز برتری گرفت و موبدانی چند به رغم اعتراض شدید مردم (چنان که در شواهد بالا دیدیم) [ازدواج با محارم] را توصیه ای الهی قلمداد کردند تا از نابود شدن گروههای کوچک زرتشتی در اینجا و آنجا جلوگیری کنند (به همین دلیل است که جمله: من به دین مزداپرستی سوگند پیروی می خورم، که حملات را باز می دارد، که اسلحه را بیکار می دارد، که خوئیت ودثه را بر پا می دارد، در سوگند تعهد دینی [ فرورانی ] زرتشتی [ برای آن رک. بویس، تاریخ دین زرتشتی، ج1، ص ۲۵۳ و ۲۵۴] بدین صورت دستخورده می نماید و ظاهرا جمله [ که خوئیت ودثه را بر پا می دارد ] اضافی است [ بسنجید با داوری بویس، همان منبع، ص ۲۵۴، یادداشت ۲۴).

هر کس اعتراضهای مندرج در دینکرد و روایات را از میان [توصیه ها] بیرون بکشد (کاری که ما با درشت نشان دادن آنها کردیم) به خوبی در می یابد که موبدان معدودی که قصد الهی کردن آن گونه ازدواجها را داشتند، به جایی نرسیدند و با خشم و نفرت زرتشتیان روبرو شدند. واضح است که اگر آن رسم به رضایت مردم روا می بود دیگر لزومی نداشت آن همه دفتر و دستک دینی و فرضیات آسمانی برایش درست کنند تا برای مردم پذیرفتنی شود. خود همان توضیحات، نشان نپذیرفتن و رواج نداشتن چنان ازدواجهایی است (چنین است داوری وست، متون پهلوی، ج ۲، ص427 تا ۴۳۰ و گرای، مقاله زناشویی، ص ۴۵۹).

اکنون اگر به چند مورد از ازدواج با محارم در دوران هخامنشی و اشکانی و ساسانی بنگریم، مردود بودن آنها در نظر مردم روشن می شود. پیشتر بدعت کمبوجیه را شرح دادیم. اکنون بنگرید که پلوتارک (به نقل از کتزیاس) می گوید مادر اردشیر دوم او را واداشت با استاتیرا دختر خود جفت آید و [به قانون و عقاید یونانیان اعتنایی نداشته باشد]، قانون و عقاید یونانی در اینجا اصلا موردی ندارد یعنی پروشات اصلا لازم نبوده است خاطرِ پسرش را از [عقاید و قوانین یونان] آسوده کند. نه یونان در کار اردشیر نفوذی داشت و نه یونانیان زیردست اردشیر بودند که خاطر ایشان را نگه دارد و [کار مردم ناپسند] خود را برایشان توضیح دهد. آنچه در مأخذ پلوتارک آمده بوده است [عقاید و قوانین] بوده است و بس. یعنی مادر اردشیر به او می گوید: [تو شاهی، هر چه می خواهی بکن. دختر خود را هم به زنی بگیر، و به عقاید و قوانین اعتنایی نداشته باش.] این [عقاید و قوانین] عقاید و قوانین ایرانیان بوده است که پروشات هم مثل کمبوجیه می خواهد نادیده بگیرد، و این خود دلیل بزرگی است بر اینکه عقاید و قوانین ایرانی مخالف چنان ازدواجهایی بوده است. در تایید این استنتاج یاد آور می شویم که آگاثیاس هم از تنفر اردشیر دوم از رابطه ای این چنانی گواهی می دهد (تاریخ، کتاب دوم، بند ۲۳).

یکی دیگر از دلایلی که ثابت می کند چنان ازدواجهایی دور از عرف و [قوانین] ایران بوده است. اظهار صریح دینکرد سوم است که اعتراف می کند: [قانون در مورد آن رسم بعد ها گفته است: آن را به کار نگیرید!] اگر چنین چیزی در قانون ایرانی نبود، لازم نمی شد برای به کار گرفتن عمل مخالفش آن همه دلیل و برهان بتراشند. پس بدین نتیجه می رسیم که حتی در اوج زمانی که مسئله ازدواج با محارم را عده معدودی تجویز می کرده اند، عده زیادتری فریاد می کشیده اند که:

[زرتشت به اهورمزدا چنین گفت: به نظر من این کاری است ناخوب که می کنند، و برای من جای شک فراوان است که بایستی خوئیتوک دس کنم چنانکه گفتی در میان انسانها کاملا رایج است].

تناقض چنین اعتراض واضحی با گفتارهای چند عالم زرتشتی هوادار ازدواج با محارم این اندیشه را پیش می آورد که چون این گونه ازدواجها اصلا در قانون و عرف زرتشتی سابقه نداشته است، چند مانوی و مزدکی جان به در برده که خود را در زمره موبدان زرتشتی در آورده بوده اند (همچنانکه در دوره اسلامی در میان جاعلان حدیث و روایات کسانی بودند که برای خراب کردن ایمان مردم به عنوان راوی و محدث افسانه هایی می بافتند که مستند نبود. توجه شود که مزدک خود را [ موبد موبدان ] و زنده کننده آیین زرتشت می دانسته است: نظام الملک، سیرالملوک، طبع ه . دارک، تهران، ۱۳۴۶، ص257 و ۲۵۸)، (می دانیم که زندیقان ادعا می کرده اندکه می خواهند دین مزدایی را به حالت پاک اولیه اش برگردانند!) (به همین دلیل است که مانی و مزدکیان را [ زندیق ] یعنی [ مُفَسر، خودسر دینی ] می خوانده اند) و قوانین تباه و فساد آور خود را در قالب تعبیر و تفسیر دینی (زند) به خورد جامعۀ آخر دوره ساسانی داده اند (باری دیگر تاکید کنیم که کلیه شواهد صریح ایرانی، از دوره آخر ساسانی به بعد مانده است) همراه با عده دیگری که آنها هم از اضمحلال جوامع دور افتاده و کوچک زرتشتی در میان مسیحیان و بعد مسلمانان در بیم افتاده بودند، بدان عقاید تن در داده اند و از قول اهورمزدا ساخته اند که: [شما نیز می بایست آن را [ ازدواج با محارم را ] انجام دهید! زیرا اگر چه مردمان از چنان رسمی روی گردانیده اند، شما نمی بایست روی بگردانید!].

پیشتر اشاره کردیم که از پانزده مورد تاریخی که در سرتاسر فقط تاریخ ایران از ازدواج با محارم سراغ داده اند چند تا دروغ محض است و فقط چند فقره است که آنها را می توان پذیرفت اما نه به مثابه نمونه مرسوم بلکه به عنوان نمونه های نامرسوم و غیر طبیعی، که مثالهای آن در میان همه ملل دیده می شود و از آنها یاد خواهیم کرد. در اینجا می خواهیم دو نمونه از این دروغ پردازیها را باز نماییم. نمونه اعلای این خیال بافیها در یک روایت مسیحی درباره یزدگرد دوم آمده است و آن بدین قرار است که وی در هشتمین سال پادشاهی خود [دختر خود را که به همسری گرفته بود بکشت.] (هفمان، ص ۵۰). مورخان جدید هم این روایت را به عنوان حقیقت می پذیرند (مثلا کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۰۷). اکنون بیاییم و آن را بررسی کنیم:

یزدگرد دوم پسر بهرام پنجم یا بهرام گور بود، و بهرام گور در آغاز هشتمین سال پادشاهی پدرش زاده شد (شاهنامه، ج7، ص266، بیت ۳۰ و بعد، درباره یزدگرد می آورد:

زشاهیش بگذشت چون هفت سال همه موبدان زو به رنج و وبال

سر سال هشتم مه فرودین که پیدا کند در جهان هوردین

یکی کودک آمدش هرمزد روز به نیک اختر و فال گیتی فروز

هم آنگه پدر کرد بهرام نام از آن کودک خرد شد شادکام)،

یعنی در سال ۴۰۷ م، و به هنگام به تخت نشستن در بهار ۴۲۱ م چهارده ساله بود (نولدکه- طبری، ص ۸۵، یادداشت ۴)، و نیز به هنگام مرگ در ۴۳۹ یعنی در سال هیجدهم از پادشاهی خود سی و دو ساله بود (همان منبع، ص423). پس تاریخ زادن یزدگرد دوم را زودتر از هفده سالگی پدرش، یعنی (۴۰۷+۱۷) 424م نمی توان گرفت. بنابراین وقتی یزدگرد دوم به پادشاهی رسید حداکثر (۴۲۴- ۴۳۹)پانزده ساله بود و در سال هشتم از پادشاهی خود حداکثر بیست و سه سال داشت. پس چگونه می توانست در آن موقع دختر خود را به همسری گرفته بوده باشد و بعد هم از او زده شده باشد به طوری که او را بکشد؟ این خیالبافی محض است.

نمونه دیگری از این نوع دروغ پردازیها داستان ازدواج کواذ (قباد) است با دختر خود. تئوفانس بیزانسی می گوید که کاوس پسر کواذ و برادر بزرگ انوشه روان از ازدواج کواذ و دخترش سامبیکه به وجود آمده بود (به نقل مارکوارت از وی، ایرانشهر، ص131 و ۱۳۲، یادداشت ۶). اما مارکوارت ثابت کرده است که چنین امری از نظر زمان بندی تاریخی درست نیست. از سوی دیگر طبری گفته است کواذ را خواهرش، از زندان فراری داد (طبری، تاریخ، ج1، ص887)، ولی پروکوپیوس بیزانسی می گوید این کار را همسر کواذ کرد (تاریخ جنگ ایران، ج1، بند ۶) و مورخ جدید با سر هم کردن اینها می گوید کواذ را خواهرش، که همسرش بود، فراری داد! (مارکوارت، همانجا. کریستن سن، ص378).

۲. [ازدواج با محارم] به ندرت در همه جا روی داده است

نمی توان انکار کرد که ازدواج کمبوجیه با خواهرانش اتفاق افتاده، اگر چه بر خلاف قانون ایرانی بوده است. باز نمی توان انکار کرد که کتب متأخر زرتشتی بر چنان ازدواجهایی صحه گذاشته اند گو اینکه درست بر خلاف رسم جامعه توصیه می کرده اند. به عبارت دیگر، [ازدواج با محارم] به طور بسیار محدود در تاریخ ایران اتفاق افتاده است ولی تاریخ ایران خیلی چیزهای دیگر هم دیده است که نه ربطی به قوانین ایرانی داشته است و نه ربطی به عرف زرتشتی. چنانکه نشان خواهیم داد تعدادی از این ازدواجها بر مبنای تعبیر غلط چند واژه اساسی حقوقی اتفاق افتاده اند و در این موارد گاهی خودخواهی وبی اعتنایی فرمانروایان به عرف هم مؤثر بوده است. نمونه ای از این کارها ازدواج موزای رومی با پسر کوچکش فرهادک است که در خردسالیِ او انجام شده، چون موزا، کنیزی رومی، به هوس تاج و تختِ فرهاد چهارم افتاد و شوهر را کشت، و به بهانه این که پادشاهی میراث پسرش است، تخت و تاج او را گرفت و برای این که او را در چنگ خود نگه دارد با او پیوند زناشویی بست (رک. پانوشت پیشین، ژوزفوس می گوید این کار خشم نجبای پارتی را به دنبال داشت). آیا این رابطه سیاسی کاری به قوانین ایرانی داشت؟ کمی بعد از این واقعه، امپراتور روم کلودیوس یکم شبی را در بستر خواهرزاده خود به سر برد و فردایش مجلس سنای روم را مجبور کرد ازدواج آن دو را به رسمیت بشناسد! (رک. ویدنمان، Wiednemann، ص240) از روی این یک نمونه هوسبازی می توان دید که امپراتوری رومی [ازدواج با محارم] را با یک فرمان رواج می توانست داد.

در تاریخ یونان می خوانیم که خدای خدایان زئوس با خواهرش هرا ازدواج کرد (ایلیاد هومر، سرود هفدهم، سطر128 و بعد)، و یا این که اِلکی نوس با خواهر (ادیسه هومر، سرود هفتم، سطر54) و به روایتی با برادرزاده (همان کتاب، سرود هفتم، سطر60) خود پیوند زناشویی بست و دیومِدِس با خاله خود همسری کرد (شرادر- نهرینگ، ج2، ص599). در اولین اسفار تورات به موارد متعدد از ازدواج با محارم بر می خوریم بی آنکه کوچکترین اشاره ای به ناباب بودن آن شده باشد. مثلا در سفر آفرینش به غیر از فرزندان آدم و حوا که با جفت آمدن مردمان زمین را درست کردند، می خوانیم که ابراهیم با ناخواهریش سارا زناشویی کرد (سوره ۲۰، آیه ۱۲)؛ نوح دختر برادر خود را به زنی گرفت (سوره ۲۹، آیه ۱۹ و بعد) عمران با عمه اش زناشویی کرد و موسی و هارون را یافت (سِفرِ خروج، سوره ۶، آیه ۲۰). فقط در دوره های بعدی است که ازدواج با محارم محدود شده است (لاویان، سوره ۱۸) و این محدودیت همانند محدودیت مسیحی است و البته در اسلام نیز کاملا مشخص است (رک. فولی، زناشویی: در مسیحیت، دائره المعارف هیستینگز، ج ۸، ص333 تا ۳۴۳). ازدواج با محارم در میان ملل باستانی دیگر هم یافت می شود. در میان خاندانهای شاهی مقدونیه و اپیروسی (بالکانی) نشان آن یافت شده است (شرادر- نهرینگ، ج2، ص599 و ۶۰۰). در میان مصریان قدیم ازدواج خواهر و برادر رواج داشت و تا دوره مسیحیت ادامه یافت (برای زناشویی خواهر و برادر و محارمان دیگر در مصر قدیم و بطالسه رک. دیودور، کتاب یکم، بند ۲۷، فقره ۱؛ [کرنی cerny و میدل تن middleton ]). پادشاهان یونانی مصر به خصوص این گونه ازدواجها را مقدس می شمردند. در میان عیلامیان و نجبای لیسیه (در جنوب غربی آسیای صغیر) هم چنان پیوندهایی قانونی بود (برایعیلامیان رک. بالاتر، پانوشت، برای لیسیان رک. بویس، تاریخ دین زرتشتی، روم، ص76). در بین النهرین در میان خانواده های بلند پایه عرب پالمیر هم چنین بود (مثلا بر روی سکه های مالیخوس [ مالک ] دوم که ملکه گملیت [ جمیله ] را [ خواهر ] خود خوانده است). و کتیبه های یونانی از سده نخستین میلادی از شهر دورا اروپوس در سوریه ثابت می کند که آنجا هم ازدواج میان خواهر و برادر رواج داشت (اسپونر، خویشاوندی و زناشویی ایرانی، ص54 با مآخذ). در میان بریتانیاییهای باستان، زن متاع مشترک میان مردان بود (دشن گیمن، ص207). به گفته استرابن و ارمیا زنا با محارم و با زن دیگران در میان کلتهای ایرلند شیوع داشت (به نقل از شرادر- نهرینگ، ص600). حتی لوگائید پادشاه ایرلند مادر خود را به زنی گرفت (دشن گیمن، ص207 و بعد). در میان ایرلندیهای قدیم یکی از پادشاهان لَینستِر دو خواهر خود را به زنی داشت (همان منبع، ص208). در میان بالتهای کهن ازدواج با محارم را حدی نبود (شرادر- نهرینگ، ج2، ص600). و لیتوانیهای باستان نیز با نامادری خود پیوند زناشویی می توانستند بست (همانجا).

بنا بر این [ازدواج با محارم] خاص قوم خاصی نیست. همه جا نمونه هایی داشته است، اما از گواهی هرودت بر می آید که در ایران باستان این رسم رایج نبوده است و کمبوجیه به رغم قوانین ایرانی آن را انجام داده است. پس از او هم عده ای بدان دست زده اند اما هیچ کدام به تایید قوانین نبوده است و خودکامگی بوده است و بس. برای این که کسی نگوید این نظریه محتمل نیست مثالی واضح از تاریخ روم شرقی می آورم. در سده هفتم میلادی، خسروپرویز امپراتوری روم شرقی را چنان شکست داد که نزدیک بود به زانو درآید. در آن موقع خطیر هرقل قدرت را به دست گرفت و با کمک ارباب کلیسا اعلام جهاد علیه ایرانیان داد و آنان را پس از نبردهای سنگین در هم شکست. این هرقل از [مقدسترین] و [محترمترین] امپراتوران مسیحی به شمار رفته است و هر وقت از او سخن به میان می آید، دین داری و خدمت او به عالم مسیحیت هم یاد می گردد. اما همین امپراتور [نجات دهنده عالم مسیحیت] و [بازگرداننده دار جانبخش عیسی به اورشلیم] ازدواجی کرد که جهان مسیحیت را به حیرت واداشت. به گفته نیکه فوروس (Nikephoros) بطریق بزرگ قسطنطنیه، که صد و بیست سالی پس از هرقل می زیست امپراتور [کاری غیرقانونی کرد که در سنت رومی (مسیحی) غدغن است زیرا با خواهرزاده خود مارتینا پیمان زناشویی بست؛ و وی دختر خواهر خود او، ماریا نام، بود. هرقل از او دو پسر به نامهای فلاویوس و تئودوزیوس پیدا کرد]. نیکه فوروس می گوید همه حتی هواداران هرقل بر او سخت خرده گرفتند و بطریق اعظم او را در نامه ای نکوهش کرد اما وی اعتنایی نکرد (رک. Nikephoros,Short History,tr.C.Mango,Washington,D.C.,۱۹۹۰,pp.۵۳-۵۴). این چنین، خودکامگان روزگار قوانین و عرف را زیر پای می گذارده اند، و کار آنان را به مثابه قانون دانستن و به حساب قوانین حاکم بر اعمال مردم یک کشور دانستن اصلا درست نیست بلکه زناشویی کمبوجیه و کلودیوس و هرقل و امثالهم را باید [خارق العاده] دانست.

۳. تعابیر غلط که مایه اشتباه نویسندگان گشته است

با اینکه این همه شواهد کتبی برای ازدواج با محارم در ایران داریم نمونه های واقعی آن چنان محدود است که باید دلیلی برای این خیالبافی نویسندگان پیدا کنیم. یعنی باید پی ببریم که چرا نویسندگان این سان به وفور چنین نسبتی به ایرانیان داده اند در حالی که تعداد واقعی چنان پیوندهایی ناچیز بوده است. به نظر ما سه دلیل برای چنان اشتباهاتی وجود داشته است. یکی شیوع چنان ازدواجهایی در میان ملل دیگر، که باعث می شده است نسبت دادن آن به ایرانیان خارق العاده به نظر نیاید. دوم واقع شدن ازدواج کمبوجیه با خواهرانش که نمونه و سرمشق به دست نویسندگان داده است تا هر گردن فراز تاریخی را که بخواهند با چنان کاری ارتباط دهند و تعجبی هم به بار نیاورد. سوم تعابیر غلطی که چهار اصطلاح حقوقی و اجتماعی پیش آورده است و این اصطلاحات [خویشاوند] و [دختر] و [برادر] و [خواهر] ند که ما یکی یکی آنها را شرح خواهیم داد.

برای توضیح مورد سوم باید مقدمه ای در تحول بعضی از واژه ها و اصطلاحات مرسوم بیاوریم تا با قیاس با اصطلاح خوئیتوک دس مشخص کنیم که به معنی ظاهری اعتمادی نیست. در حقیقت یکی از دشواریهای تاریخ باستان تکیه پژوهندگان بر تعابیر عادی و تحت اللفظی واژه های کلیدی است، زیرا واژه ها هم، همانند مردمان، زاده می شوند و تحول می یابند و گروهی از آنان هم می میرند. اگر کسی امروز معنی اصلی [دهقان] را بداند که روزی به خداوند و صاحب ده و یا حتی نجیب زاده فرهیخته اطلاق می شده است (مینوی، دهقانان، مجله سیمرغ، سال یکم، ۱۳۵۲، ص8 تا ۱۳)، در به کار بردن آن برای کشاورز ساده بی زمین و یا کارگر مزرعه تردید خواهد کرد. همچنین اگر در متنی از هزار سال پیش لشکری را [زره پوش] خوانده باشند، معنی آن با لشکر زره پوشِ امروزی بسیار تفاوت دارد. آن روز با زره و کلاهخود و سپر به جنگ می رفتند و امروز با تانک و توپ و موشک و نقاب ضد گاز. نمونه دیگر واژه [یزدان] است که همه ما هزار سال است که در معنی [خدا] به کار می بریم اما اگر مته روی خشخاش بگذاریم می بینیم که معنی اصلی آن [خدایان] است، چه جمع ایزد با یَزَد می بوده است. باز هم دو نمونه می آوریم: از سده یازدهم عیسوی به بعد اروپاییان به سرداری رهبران و سربازان فرانکی (فرانسوی) به مشرق زمین حمله ور شدند و جنگهای صلیبی را راه انداختند و این آشنایی از همان زمان باعث شد که مشرقیان اروپاییان را [فرنگی] (فرانکی، فرانسوی) بخوانند و چون اروپا در غرب بود کم کم [فرنگی] به معنی غربی شد و امروز حتی امریکاییان را هم فرنگی می خوانیم. یا این که چون در زمان هخامنشیان پادشاهان ایران از [پارس] برخاستند، دولت آنها را [پارسی] و سرتا سر کشور بسیار پهناور آنان را – که شامل مردمان گوناگون با زبان و فرهنگ مختلف می شد- [فارس] و به یونانی [پرسیا] خواندند و دولتهای بعدی هم به همین نام مشهور شدند و کشور ایران در زبانهای سامی و غربی، پارس و فُرس و پرشیا و مانند آن خوانده شد که با داشتن ایالاتی چون خراسان و بلوچستان و قندهار و آذربایجان و کردستان و خوزستان، اصلا و ابدا با معنی کشور ایران سازگاری نداشت. پس اگر حالا کسی بگوید شاهنشاهی ساسانی یا پارسی شامل آن ممالک هم می شد، کسی که حدود فارس بعدی را می شناسد خیال می کند که آن حدود در زمانهای باستان خیلی بیشتر بوده است و مثلا سمرقند و گنجه و تیسفون هم جزو [فارس] بوده اند! چند نمونه دیگر هم بدهیم و برویم بر سر مطلب. در میان بسیاری از ملتها برده داری رواج داشته است. در ایران قدیم کسی که از دیگری فرمانبرداری می کرده با او پیمان می بسته و در بستن این پیمان لازم می آمده که آنان دست به کمر همدیگر بزنند و سوگند خورند و گاهی فرد والامقام کمربندی به فرد زیر دست می داده است. بدین ترتیب فرد زیردست [کمر بسته] و یا [بندی] فرد والامقام می شده است (رک. کتاب بسیار معروف ویدن گرن، ملوک الطوائفی در ایران باستان) و یونانیان و رومیان که معنی این عهد و پیمان را نمی دانسته اند، فرد زیر دست را [بنده] فرد والا مقام خوانده اند و برای ایرانیان باستان هم سازمان برده داری بزرگی دست و پا کرده اند. اما حقیقت این است که [بندۀ] کسی بودن یعنی [فرمانبرداری مبتنی بر عهد و پیمان با کسی داشتن]. وقتی داریوش در کتیبه بیستون گَئوبرَوَ (گاوباره) پدر زن خود را [بنده من] می خواند (داریوش بزرگ، کتیبه بیستون، متن فارسی باستان، ستون پنجم، سطرهای ۵ ، ۷، ۹ ، ترجمه آن در شهبازی، جهانداری داریوش بزرگ، ص54) مقصود او این نیست که گاوباره [بردۀ] اوست، بلکه می خواهد رابطه عهد و پیمان فرمانبرداری را مشخص کند. همین طور در زمان ما وقتی کسی به کسی می گوید: [بنده شمایم] و یا [بنده به شما گفتم] و یا [این بنده را معاف دارید]، به هیچ وجه نمی خواهد بگوید که وی غلام و بردۀ آن دیگری است. این مسئله در زبانهای دیگر هم نمونه های فراوان دارد که دو مورد را یاد می کنیم. حسن صباح بنیانگذار اسمعیلیان ایران با خوراندن حشیش به ماموران خود [بهشت] موعود را در نظر آنان مجسم می کرد و وادارشان می کرد برای رسیدن به آن به هر عملی دست زنند و عده ای از آنان را به کشتن مردان نامی ایران (من جمله خواجه نظام الملک طوسی) برانگیخت چنان که این ماموران حشیشی و دستگاه الموت به حشیشیون معروف گشتند و خود حشیشیون با [آدم کش] مترادف آمد و این کلمه به زبانهای غربی راه یافت و از آن جمله در انگلیسی اَسَسین (assassin) گشت. اما امروز یک فرد اسسین به معنی [حشیش کش] و [بنگی] نیست، به معنی قاتل است. یا [کوشک] در زبانهای ایرانی به معنی کاخ بارودار و یا خانه استوار باغ و باغچه دار بوده است و نمونه اعلای خانه های نجبا به شمار می رفته است ولی همین واژه از راه ترکی [کوسک] به اروپا رفته است و کیوسک (kiosk در انگلیسی) شده است به معنی دکه روزنامه فروشی یا تلفنخانه کوچک در راهها و غیره و جالب این که خود ما این معنی اخیر را از اروپاییان گدایی کرده ایم!

این نمونه ها را برای این آوردیم تا نشان دهیم که ممکن است واژه ای در زبانی معنی دوپهلو و چند جنبه داشته باشد و بی دقتی در این زمینه نتیجه های بدی به بار آورد و مثلا ممکن است ما در تعارفات خود، خویش را [بردۀ] دیگری بخوانیم و یا فلان قاتل را [حشیشی] بدانیم و یا رئیس دولتی را در [کیوسک] جای دهیم و اربابی را [زارع] شماریم و یا سربازی را با زره و کلاهخود دوره مغول به جنگ توپ و تانک و موشک عراقیها فرستیم! نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است:

خوئیت ودثه اوستایی و مشتقات پهلوی آن اصلا به معنی [زناشویی با خویشان]- در همان حدی که در ایران اسلامی هم رایج و ستوده است- می بوده است و هیچ کس هم به خواب نمی بیند که این گونه زناشویی پسرعمو و دخترعمو و دخترخاله و پسرخاله و دخترعمه و پسردایی و دختردایی و پسرعمه در میان مسلمانان را [ازدواج با محارم] بشمارد. از سوی دیگر هیچ کس در تعبیر پسرعمو و دختردایی یا پسرخالۀ خود به [خویشاوندان نزدیک] خود ابایی ندارد. پس حتی تعبیر [ازدواج با خویشاوندان نزدیک] هم معنی [ازدواج با محارم] را ندارد. از سوی دیگر هر ایرانی می داند که در تعارفات رسم است مردم همدیگر را عموزاده و دایی زاده و عمه زاده خطاب می کنند بدون این که هیچ رابطه خانوادگی مابین آنان باشد. خود من در کوچکی می دانستم که دو پسر عموی حقیقی بیشتر ندارم ولی در کوچه ما اقلا بیست نفر بودند که مرا [آمزا] (عموزاده) خطاب می کردند و من خود چندین [خواهر] و [برادر] دارم که رابطه خویشاوندی ما در این حد است که من از پستان مادر خدا بیامرز آنان که در خانه ما بزرگ شده بود، شیر خورده ام. بچه های این افراد مرا دایی و عمو خطاب می کنند و هیچ کس هم در این مسئله انکاری ندارد.

اکنون با این مقدمه خواننده را با چهار واژه متحول شده آشنا می کنم. در ایران قدیم به خانواده های خویشاوندی که یک دودمان را تشکیل می دادند، ویث / ویس می گفتند، و برترین جوانان و دلاوران دودمان را [پسران دودمان] یعنی [ویس پوهر] لقب می دادند که آرامی آن بَربیتا می شود. بعد از آن که دودمانهایی از ایرانیان به پادشاهی رسیدند لقب [ویس پوهر] ویژه شاهزادگان درجه اول شد و [پُسی ویسپوهر] یعنی [شهزاده پسر] لقب ولیعهد مملکت شد (شهبازی، ولیعهد در دانشنامه ایرانی، ج6، ص430 با مراجع). حال اگر کسی بخواهد تمام این مراحل را در یک اصطلاح خشک معنی کند، [ویسپوهر] دوره تاریخی را هم به جای [شاهزاده] (مثلا در کتیبه های اوایل دوره ساسانی، ویسپوهران همواره به عنوان اعضای خاندان شاهی که فرمانروایی جایی را داشته اند آمده اند.) باید به [پسر قبیله] معنی کند! از سوی دیگر، هر گاه به یک خارجی می گفتند در میان خاندان شاهی ویسپوهری با [ویس دختی] ازدواج کرد، آن خارجیِ از تحولِ کلمه بی خبر، خیلی آسان می توانست ازدواج برادر و خواهری را پیش خود مجسم کند و بعد آن را گزارش کند و خواننده اش را به گمراهی کشد.

لقب دیگری که بسیار اهمیت دارد [خویشان نزدیک] است که گاهی یونانیان برای پادشاهان ایران آورده اند و بر حسب مقام و موقعیت هم به معنی [خانواده اصلی] می توان گرفت، هم به معنی [قوم و خویشان] و هم به معنی [ایل و تبار]. مثلا وقتی دیودوروس صقلیه ای (کتاب هفدهم، فصل ۲۰، بند2) می نویسد که [یک گروه از خویشاوندان نزدیک شاه، نخبه سوار نظام را تشکیل می دادند و [ در نبرد اربلا ] تعدادشان ده هزار نفر بود]، مسلم است که مقصود [ایل و تبار] است. وقتی یک جا می خوانیم که شاه با مادر و همسر و دو برادر خود بر سر سفره می نشست، (پلوتارک، اردشیر، بند پنجم، فقره ۵) ولی در جایی دیگر از مورخی دیگر می شنویم که همین اردشیر دوم، آنتیموس یونانی را [بر سفره خویشاوندان] نشاند (فایناس، به نقل از او در آتنه، کتاب دوم، فصل ۴۸، بند د) نمی توانیم نتیجه بگیریم که آنتیموس هم جزو بستگان نزدیک اردشیر بوده، بلکه حد تعارف را باید در نظر داشته باشیم. به همین جهت بارها می خوانیم که [پدر و مادر شاه] با همان اصطلاحی یاد می شوند که [خویشان نزدیک] و اگر دقت کنیم می بینیم وقتی مورخی نوشته است فلان پادشاه با دختر خود ازدواج کرد، اصل گزارش او به خوبی می توانسته است چیزی در حد این بوده باشد که [فلان پادشاه با فلانی که از بستگان نزدیکش بود و در خانه او بزرگ شده بود ازدواج کرد].

واژه سوم که می خواهیم تعریف کنیم واژه [دختر] است که اصل آن به دُخثری بر می گردد که از آن در فارسی باستان دخسی (و در عیلامی دوکشیش) آمده است و در پهلوی کتیبه ای دُخش شده است و در پهلوی مانوی هم دخش. و در ارمنی دشخُی و در فارسی دخت / دختر، و همه جا معنی [شاهزاده خانم] داشته است (رک. توضیح مفصل و عالمانه بنونیست در القاب و عناوین خاص در ایران باستان، ص43 تا ۵۰)، و بعدا به معنیهای دیگر، من جمله فرزند مؤنث آمده است (بسنجید با دوشیزه) ولی مفهوم اصلی آن هنوز در اصطلاح ما مانده است. مثلا وقتی [ایران دخت] یا [اعظم دخت] و یا حتی [دُخی] می گوییم، مقصودمان [شاهزاده خانم ایران] و یا [بانوی بزرگ] و یا [شاهدخت] است نه [دختر ایران] و یا [دختر بزرگ] و یا [دختر]. از همین معنیِ [بانو] (بعد ها در ترکی ومغولی [ بی بی ] و [ خاتون ] ، مثلا در بی بی شهربانو یا پُل خاتون، شده است) و [شاهزاده خانم] است، که لقب ایزد عفت و بارداری و آبها در ایران باستان یعنی اردویسور اناهیت هم [دختر] بوده است که در بسیاری از بناهای قدیمی (پل دختر، قلعه دختر…) می یابیم. به هر حال [دختر] فقط یکی از معانیِ مرسوم آن اصطلاح بوده است و پس به هیچ روی نمی توان گزارشی چون [داریوش سوم با دختر خود ازدواج کرد] را به معنی تحت اللفظی آن گرفت، بلکه بسیار محتمل است که اصل آن چنین می بوده است: داریوش سوم با [شاهزاده خانم فلانی] زناشویی کرد. از همه جالبتر واژه یونانی اَدِلفِه است که در دوره یونانگرایی رسم شده است و سلوکیان و اشکانیان در نوشته های رسمی خود [همسر] خود را به تعارف [همسر و خواهر] (ادلفه) می خوانده اند (رک. مینز، ص39). به عبارت دیگر، در این دوره ها لقب ملکه ممالک ادلفه بوده است که [همسر و خواهر] شاه معنی می داده است، و این امر از نمونه های فراوانی که داریم بسیار آشکار است. مشهورترین نمونه آن کتبه های آنتیوخوس سوم سلوکی و زن او لائودیسه است. هر کسی چند کلمه از تاریخ بداند، می داند که لائودیسه همسر آنتیوخوس سوم دختر پادشاه ایرانی زادۀ پنتوس (در جنوب دریای سیاه) بود و پدر او مهرداد (یکم) نام داشت و هیچ پیوند نزدیکی او را با آنتیوخوس سوم، که پسر سلوکوس دوم بود، وصل نمی کرد (پلی بیوس، تاریخ، ج5، فصل ۴۳، بندهای ۱ تا ۴، و زَی بِرت، ص ۶۰). مع هذا آنتیوخوس در کتیبه های خود این لائودیسه را [خواهر و همسر] خود خوانده است (شروین- وایت- کورت، ص204) و لائودیسه هم در کتیبه ای آنتیوخوس را [برادر و همسر] خود نامیده (همان منبع، ص127). این تعبیر یک تعارف بیش نیست و فقط و فقط جنبه تشریفاتی دارد یعنی در دربار سلوکی ملکه از امتیازات دختر شاه و امتیازات زن شاه برخوردار می شده است. با این مقدمات اکنون به یکی از موارد ازدواج برادر و خواهر اشاره می کنیم که در ایادگار زریران آمده است. از مدتها پیش دریافته اند که داستان گشتاسپ در شاهنامه مبتنی است بر حماسه پهلوی اشکانی (رک. مقدمه بیژن غیبی بر چاپ آن کتاب. به ادعای علی اکبر مظاهری [ خانواده ایرانی، ص366] وی نخستین کسی بوده که بدین موضوع پی برده و آن را به مینورسکی گفته بوده است) (روایت فعلی آن به زبان فارسی میانه است). همچنانکه بالاتر دیدیم در ایادگار زریران، از زن گشتاسپ به عنوان [همسر و خواهر] او نام برده شده است (بالاتر، این موضوع در گشتاسپ نامه دقیقی مسکوت مانده است!) این وضع با توجه به اشکانی بودن زمان سرودن ایادگار زریران بسیار فهمیدنی است، چه در آن زمان اصطلاحات و زبان یونانی رایج بوده و اصطلاح یونانی [خواهر و همسر] برای [ملکه] رواج داشته است بدون این که ملکه یک پادشاه خواهر او هم بوده باشد. اما بعد که این اصطلاح فراموش شده، تعبیری چنان مهم از کتابی به نسبت مذهبی در میان مدعیان سواد داری و حامیان ادعایی سنن دینی رایج گشته است ولی معنی آن عوض شده و از آن همان تعبیر ظاهری خواهر بودنِ همسر را فهمیده اند. برای این است که در اوستا خواهر و برادر بودن گشتاسپ و هئوتسا یاد نشده است اما از دوره اشکانی به بعد این مسئله پیش آمده است (مولتون، دین زرتشتی اولیه، ص206، متذکر شد که این رابطه در اوستا نیامده است و برداشت بارتولومه در مورد [ خواهر و زن بودن ] هئوتسا گشتاسپ درست نیست).

برای اینکه بدانیم اصطلاحی چگونه ممکن است به تعبیر غلط بینجامد، یک مثال دیگر می آوریم و به موضوع خاتمه می دهیم: از همان زمان اشکانیان در میان دبیران رسم شده است که در خطابه های فرمانروایان عنوان مخاطب را [برادر] بگذارند، یعنی پادشاهی، پادشاهی دیگر را [برادر] می نامد (و این تعارف در زمان ساسانیان رسمیت گرفت و شاهان ساسانی و امپراتوران رومی یکدیگر را [ برادر] خطاب می کردند و حتی زنان آنان نیز یکدیگر را [ خواهر] می خواندند) (شهبازی، روابط ایران و بیزانس، در دانشنامه ایرانی، ص4). و یا پادشاه کمسالتری را [فرزند] می نامیدند و یا فرمانروای کهنسالتری را [پدر] می گفتند. مشهورتر از همه موارد، آن است که والرشک پادشاه ایرانی ارمنستان [ یعنی تیرداد اشکانی ] در نامه ای به برادر خود بلاش یکم پادشاه اشکانی خود را [برادر و پسر] او می خواند، و البته که وی پسر بلاش نبوده است (موسی خورنی، تاریخ ارمنستان، کتاب یکم، فصل نهم). به همین دلیل است که خسروپرویز در نامه ای که به موریق (موریس) (Maurice) امپراتور روم نوشت و از او به سپاه یاری خواست، خود را [فرمانبردار و پسر] موریق خواند (تئوفیلاکت سیموکتا، تاریخ، فصل ۴، بند ۱۱، فقره ۱۱). و جستینیان (Justinian) امپراتور روم در نامه اش به خسرو انوشیروان او را [پدر] خود شمرد (مالالا، به نقل از وی در شهبازی، همان مقاله). این گونه تعارفات اگر جدی گرفته شوند معنای بسیار گمراه کننده ای به بار خواهند آورد (جالب اینجاست که خود خسرو انوشیروان در نامه ای امپراتور جستینیان را [ برادر ما ] خواند! رک. مناندر جاندار، تاریخ، قطعه ۶، [ ترجمه، ص63 ].)، ولی چیز دیگری نیستند جز همان که امروز مرد محترم سالخورده ای در خطاب به دختری می گوید: [دخترم] و یا [خواهرم] بدون آن که رابطه ای میان آنان باشد. حالا اگر کسی بیاید و این چنین خطابی را تعبیر جدی کند همان کاری را کرده است که مورخان با ایرانیان زرتشتی کرده اند و نه تنها دختر خوانده ها و پذیرفته شدگان در خانواده را بلکه هر کسی را که به نحوی با تعاریف پدر و دختر و برادر و خواهر و جز آن خوانده شده به تهمت ازدواج با محارم گرفتار کرده اند. پس از این بحث هم نتیجه می گیریم که به صرف تعبیر اصطلاح خوئیتوک دس در چند کتاب متأخر زرتشتی و به صرف گواهیهای ناشی از تعابیر نادرست نمی توان روایی ازدواج در میان محارم را در ایران باستان پذیرفت. اگر دو چند موردی هم پیش آمده بود است، ناشی از خودکامگی و شکستن قوانین ایرانی بوده است و بس

نویسنده : دکتر علیرضا شاهپور شهبازی (با اندکی تصحیح، بازنشر از اِنی کاظمی)

منابع و مراجع اصلی :

  • کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان
  • دکتر تورج دریایی، ایران در زمان ساسانی
  • مری بویس، تاریخ کیش زرشتت
  • دفاعیه اردشیر آذر گشسب
724 نظرات
  1. khorshid می گوید

    دربارش از استاد معماری جهانم سوال پرسیدم.روز یکشنبه براتون منبع میزارم.

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      با کمال میل منتظر منبع و کامنت شما هستم دوست گلم

  2. بهرام می گوید

    بالفرض هم که محارم با هم ازدواج کنن…….شاید عرف اون زمان بوده .مگه پدر حضرت یوسف با ۲تا خواهر همزمان ازدواج نکرده بود؟ولی الان حرامه.چرا؟چون عرف اون موقع منعی برای این قضیه نداشت.

  3. khorshid می گوید

    سلام.
    ازدواج با محارم در مصر بوده که فرعون حق داشته با محرم خودش ازدواج کنه.حتد مردم عادی این حق رو نداشتن.و کمبوجیه سوال میکنه که ایا ماهم میتونیم با محارم ازدواج کنیم؟
    که در جواب سرکوب میشه.اتوسا هم زن داریوش و مادر خشایارشا بوده و هیچ وقت زن کمبوجیه نبوده.

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      درد بر اقا یا خانم خورشید
      عزیزم متاسفانه سخن از روی احساس جز به تحریف تاریخ، کاربرد دیگری ندارد
      این جملاتی که نوشتی در کدام نسک ،ماتیکان، یا کتاب تاریخی و توسط کدامین مورخ نقل شده است؟

      من با منبع ، گفته شما را نفی میکنم
      به گفته هرودوت کمبوجیه ب خواهر خود اتوسا ازدواج میکند. پس از مرگ مشکوک کمبوجیه (خواه به توطئه داریوش یا به دست شمشیر خویش) داریوش بزرگ بر جانگاه پادشاهی جلوس میکند و برای مشروعیت بخشیدن بیشتر به حکومتش با دختر کوروش و زن سابق کمبوجیه پسر کوروش ازدواج میکند و حاصل این ازدواج خشایار شا است

      دوست ن
      درسته که این واقعه ازدواج کمبوجیه با خواهرش اتوسا بسیار سنگین و ناراحت کننده است، اما این دلیل نمیشود که تاریخ را تحریف کنیم و از خودمان تاریخی دیگر مطابق میلمان بسازیم
      تاریخ را باید با تمام تلخی ها و شیرینیهایش پذیرفت. به شیرینیها افتخار کرد و از تلخی هایش درس گرفت

      بدرود

      1. فرید می گوید

        سوشیانتم سلام .امروز رفتم سایت ویکی پدیا و ناصر پور پیرزا را serchکردم واقعا متعجب شدم. که چرا به چنین شخص بی تمدنو فرهنگی اجازه دادن این ارجیفو چاپ کنه؟؟؟؟!!!!!! جالبتر اینکه اصلا پیشینه خوبی هم نداشته تو دینو مصب. واقعا یه علامت سوال بزرگ رو سرم داره چرخ میخوره که چرا چنین شخصی که بیشتر میاد یه دیوانه باشه تا نظریه پرداز اجازه میدند حتی تو مجله متنی رو چاپ کنه چه برسه به این که بخواد کتاب هم چاپ کنه!!!!!!!! آخه همه تاریخ هم که نظریه پردازی نیست. بالاخره بر اساس مدارک بدست آمده اسناد کتیبه ها اشیائ دفینه ها تاریخ یه حکومتو رقم میزنند. نه از رویه رویا و خوابو خیال. خب ما ایرانیها مثلا خواستیم خودمونو گنده نشون بدیمو اومدیم شاعرو پادشاه خیالی ساختیم. خب اروپاییا چرا تایید میکنند شعرا و پادشاهان ایرانو. ؟؟؟؟ (به نظرتون اونا میاند حرفی میزنند که ما خوشمون بیاد؟ خب چرا کاوشهایی که انجام شده به اسم ایران الان تو موزه های فرانسه و انگلیسه؟ ) پورپیرزا کسی نیست که اصلا بشه باهاش مناظره کرد بس که حرفاش کودکانه وغیر منطقیه. وخیلی خنده دار . حالا فهمیدم تو اون کامنتی که شخصی که خودشو به اسم مستعار…. معرفی کرده بود (که البته تابلو بود که خود پورپیرزا بوده) که اساتید دانشگاه حاظر نشدند. با او مناظره کنند برای چی بوده. برای اینکه استاید محترم اعصابشون سر راه پیدا نکردند بیاند پای صحبتای مهمل ایشان بشینند که به بندازه آی کیو یه بچه هم نیست. والله منم تحت هیچ شرایطی حاظر نیستم سلامشو علیک بگم .حالا باقیشو کاری ندارم. سوشیانتم یه نظریه دارم که یحتمل عادل خود همون پورپیزا باشه من کامنتاشو دوباره خوندم . خیلی مشکوک میزد. از ۱۰ تا حرفش ۱۲ تاش پور پیرزا بود. فکر میکردم عادل مرد با سوادیه اما نه امروز متوجه شدم که در نادانیهای خود غرق بودم. وتو عزیز بار دیگر این پرده رو زدی کنار. چون در کامنتی که از پور پیرزا بد گفتی کنجکاو شدم ببینم علتش چیه که ازش ناراحتی. گفتم بهت دیگه دوره اینکه یه نفر بحثی رو بکنه ودیگران بگند صحیح هست گذشته . ما فرزندان چرا ها واما ها هستیم برای همین دنبال سوالی که به طور غیر مستقیم تو ذهن من به وجود آورده بودی رفتم. وجوابشم گرفتم. اون یه خایینه وطن فروشه مزدوره و هر کسی در هر مقامی بخواد از اون پشتیبانی کنه هم یه مزدور و خایینه. ( احتمالا فردا میاد وبا یه اسم جعلی جوابمو میده)

        1. فرید می گوید

          آخ آخ اسم اسم اشتباه نوشتم. منظورم برادر عادل نبود. شخص دیگه ای بود که حالا دیگه اسمشو نگم بهتره. چون بعدا با یه ام دیگه میاد.( از برادر عادل معذرت میخوام)

          1. فرید می گوید

            به به مستر رامین. آقای مخالف. (هنوز ترک نکردی اون زبون نیشدار تو بزاری کنار.)

        2. بهمن سوشيانت می گوید

          یه شخصی به اسم ارستراتوس در دوره باستان نبعبد افسوس رو که حاصل ده ها سال بنایی مذهبی بود به اتش کشید
          در دادگاه مذهبی وقتی بهش گفتن چرا این توهین بزرگو به خدایان کردی این پاسخ داد:
          ((( میخواستم با این کار برای همیشه اسمم در تاریخ ثبت شود)))
          وهمینطور هم شد. اون مرد اعدام شد اما نامش جاودان شد
          اما به چه قیمتی؟ به عنوان یه کثافت دشمن تمدن

          پورپیرار و پورپیرارها هم هدفشون فقط شهرته. اون هم به هر قیمتی
          تعجب نکردی همه چیز.و به یهود چسبونده و مثلا با امریکا یا فرانسه یا روسه کاری نداشته ؟ چون با این کارش کتاباش مجوز پخش و انتشار از جمهوری اسلامی میگیره

          این شخص مدرکش دیپلم علوم انسانی هستش( البته یکی از دوستاش که یحتمل شاید خودش باشه با اسم مستعار اصرار داره که این حرومی فوق دیپلم ادبیات داره)

          فکرشو بکن دکتر غیاث آبادی یا استاد کسروی بخوان با این بی سواد مناظره کنن!!! اصلا در شانشون نیست

          این بابا به شهرت رسیده و اسمش حالا حالا ها نقل مجالسه
          اما میدونی به چه قیمتی؟
          به عنوان یه کثافت وطن فروشی که تاریخو با تمام وجودش به لجن کشیده

          1. فرید می گوید

            دقیقا باهات موافقم. البته متوجه شدم که چرا اجازه بهش دادند تا کتاب مسخرشو چاپ کنه. اما اما اما ……. تو خود حدیث این محفل بهتر دانی. که در دل تنگم چه میگذره . وبهتر میدانی که زبان چطور در غفاست. وتو خود بهتر میدانی …………. از افکار باید ترسید . از افکار پلید باید ترسید .از افکار شیطانی باید ترسید. از افکاری که نمیدونی پشتش چه نقشه ای هست باید ترسید. از افکاری که شستشو میده مغزها رو باید ترسید. از افکاری که اگه به مرحله عمل برسه وچه فاجعه هایی ببار بیاره باید ترسید .از افکاری که دیدگاه نسل جدیدو عوض میکنه باید ترسید .از آینده ای که داره تاریخش اهسته نابود میشه وبه فراموشی میره باید ترسید. سوشیانتم. خواهش میکنم از این سایت نرو. و مارو و به خصوص نسل جدیدو با اطلاعاتت از تاریخ کهن ایران بی بهره نذار. از تمام اطلاعتی که به من دادی واقعا تشکر میکنم. شاید بدون اینکه متوجه باشی مسولیت بزرگی رو دوشت هست. من این انرژیه مثبتو از راه دور گرفتم. امید وارم دوستان دیگه هم گرفته باشند.

          2. بهمن سوشیانت می گوید

            درود
            حق با شماست فید جان
            مسئولیت سنگینی به روی دوش من و تو همه جوونای امروزی هستش
            ما تاریخ ساز باید بشیم. الان دوره اخرالزمانه
            و همونجور که در اول این دوره ۱۰هزار سال پیش ما ایرانیها تمدنو ساختیم
            حالام باید منتظر منجی باشیمو تاریخ ساز شدن
            کیش زرتشت میگه سوشیانت موعود ایرانیه
            اسلام میگه مهدی موعود از مکه قیام میکنه و وارد ایران میشه با سپاه ایرانی به جنگ کفر میره
            حتی یه گروهی از یهودیه میگه چون کوروش ایرانی یک بار منجی ما شد پس در اخر زمان هم یه ایرانی میاد
            توی حساس ترین برهه تاریخ بشریتیم و واقعا مسئولیت سنگینی روی دوش منو شماست

          3. بهمن سوشيانت می گوید

            پایین کامنتی گذاشتم برای شما اقا فرید گل

        3. ramin می گوید

          سلام اسم جعلی من قل مراده من مدافع انسان های اکیو پایین که حرف های بزرگی میزنن اما خودشون هم نفهمیدن چی میگن هستم .
          بعد درباره عادل هم نظرم برخلاف شماست
          عادل یک پان عرب متحجر است که مدتی است دیگه مارا دوست نداره.

  4. parsa می گوید

    چطور می‌شه باور کرد مردمانی که والا‌ترین دین را در تاریخ بشریت داشته اند و دارند با محارم خود وصلت میکردند!!!؟ در اینکه در اویل تاریخ انسان چه از لحاظ فلسفهٔ ابراهیمی،اسکندری(آدم و هوا) و چه از لحاظ علمی‌ امری طبیعی بوده شکی نیست ولی‌ اصلا قابل قبول نیست که زرتشت که تمامی‌ اصول عرفان را بّر پایهٔ نیکی‌ و راستی‌ استوار کرده بر این باور بود باشد و این کلاً با اوستا مغایرت دارد،حتّی اگر هم بگویم که این امر در دوران پیش از زرتشت مرسوم بوده باز جای سوال است که چرا زرتشت آنرا نفی نکرده و اگر هم آنرا نیک‌ میشمرده چرا بر آن تاکید بیشتر نگذاشته ، من مطمئنم که اگر ازدواج با محارم امری نیک‌ می‌بود حالا نیز برای ما نیک‌ می‌ماند،نیکی‌ جاودان است.

  5. zende bad iran می گوید

    نظر بعضیاتون بدجورخنده دار بود.اولا سعی کنید جدای از تعصبات قومی قبیله ای نظربدید دومهدرحددانسته هاتون نظربدید!!!
    مراجعی انتخاب کنیدکه بشه بش استنادکردمثلاکتاب تاریخی که توسط اصول گراهایی نوشته میشه که کلابافرهنگ وتمدن اصیل ایرانیدشمنن بدرده خودشون بوذه
    حالا نظرات من!!
    ازدواج بامهارم در ایران باستان بوده ولی رایج نبوده و صرفابرای حفظ قدرت وتخطی ازدین بوده چون دین رسمی ایرانیان باستان دین زرتشت پیامبرخدابوده(هرچنددین های دیگه وحتی بی دینی هم رواج داشته)واگرهم ازدواج بامحارم دردین به چشم خورده صرفاتحریف است مثل بقیه ادیان الهی که بعدازرفتن پیامبراشون به این سرنوشت دچارمیشدند
    ودرآخراینکه دچارافراط وتفریط نشیدوتعصباتتونوموقع قضاوت دوربریزید
    حدیث هست که موقع ظهورحضرت مهدی وحضرت عیسی فقط افرادمیانه رو میتونن اوناروتشخیص بدن ومتعصبان تندار اعم ازمسیحی یهودی ومسلمان بخاطرتعصباتشون(همانطورکه یهودیان حضرت عیسی رابخاطرتعصباتشون میخواستن بکشن وبه دشمنی باپیامبرمیپرداختن)این دورا به اشتباه دجال فرض میکردند
    باتشکر

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      درود
      ۱-با بخش اول سخن شما که گفتید کتابای اصولگراها مستند نیس موافقم

      ۲-گفتید در حد دانسته هاتون کامنت بزارید. پس دانسته شما در این حد هستش که محارم رو مهارم تایپ کردید!!! (شوخی – ناراحت نشو)

      ۳-طبق کدوم سند بیدینی در ایران وجود داشته در زمان ساسانیان؟ منتظر ارائه منبع و سند شما هستم .

      ۴-به گفته استاد غیاث ابادی در دوره ساسانی فقط اسم دین رایجشون زرتشتی بوده و در عمل هیچ ربطی به ایین زرتشتی نداشته و ایین زروانی بوده با اسم زرتشتی
      مزدک واسه همین قیام کرد

      بدرود

  6. فرید می گوید

    بیاییم به جای اینکه دایما به خودمون وکشورمون لقب عقب افتاده وجهان سومی بدیم بیاییم کمی نه زیاد به داشته هایی که داشتیمو داریمو خواهیم داشت با افتخار یاد کنیم واینقدر خودمونو کشورمونو تحقیر نکنیم. واین انرژی منفیو از خودمون دور کنیم وبه دیگران هم منتقلش ندیم. بخدا ما ایرانیا از همون کشورهایی که بعضی ها بهش میبالند با شعور تریم. متاسفانه ایرانیها غریب پرستند واسم این عمل رو گذاشتیم مهمان نواز. و تمام ضربه ها برای همین یک کلمه هست چون مهمان نوازیم پس غریبه ها از این عادت بد ما سو استفاده کردندو میکنند ودر کمال پرویی وبی شرمی ما رو غارت کردند . کاری که هنوز دارند میکنند. واینقدر اینکارو انجام دادند که براشون مثل یه عادت و واقعیت شده که اونها صاحب این کشورند و ماقدرت تصمییم گیری نداریم . بیاییم به کشورمون اینقدر خنجر نزنیم به کشوری که دایما داره بهش خیانت میشه. بیاییم اونو دوست داشته باشیم واینقدر تحقیرش نکنیم . وگذشته وآیند اونو زیر سوال نبریم . باور کنید وقتی از این کشور میری بیرون حتی برای تفریح متوجه میشی که انگار یه تیکه از قلبت کنده شده. باور کنید که همین وطنی که بعضیا تو ایران ازش فرار میکنند وسنگ خارجو به سینه میزنند وقتی میاند اونجا میفهمند که باید به اصل خودشون گره بخورند تا پذیرفته بشند.

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      درود
      صد در صد موافقم

      1. فرید می گوید

        سلامو صد درود. امروز فرصت کردم تا مطلبی که مربوط به حمله اسکندر ملعون بود و بخونم . ( خوندنش خیلی داغونم کرد) میدونی ما همه فقط میدونیم که اسکندر به ایران حمله کرد اما از جزءیاتش بیخبریم. حقیقتشو بخوای همیشه از خوندن تاریخ رنج زیادی میبرم. واگه باز حقیقتشو بخوای به خاطر بلاهایی که بر ایران رفته به خاطر خیانتهایی که به ایران شده (که البته هنوزم میشه) تمایلی به خوندن تاریخ پیدا نمیکنم. یه حسه عجیبی مثل نفرت از کسان یا دولتهایی که به ایران حمله کردند وخیانت کردند بهم دست میده. شایدمن خیلی وطن پرستم. اسمشم بعضیا میزارند ناسونالیسم. نمیدونم این کلمه هم توش پره وبامعنی وهم خالی و بی مغز وبی معنی. بعضی حسها قابل درک ومعنی کردن نیست. ما ملت ساده ای هستیم بخدا. شاید برای همین هم هست که دایما به ما خیانت شده ومیشه. نمیدونم بعضی وقتا فکر میکنم اینجا قطعه ای از بهشت بوده که خداوند به ما ایرانیها هدیه داده که شیطان از حسادت مدام در حال داغون کردنشه. .

        1. بهمن سوشيانت می گوید

          و شک نکن که اینچا قطعا ای از بهشت بوده…
          درود بر فرید
          یه زحمتی بکش
          این یه عکس از نقشه قاره های کره زمینه که از گوگل در اوردم
          http://www.vectorworldmap.com/vectormaps/vector-world-map-v2.2-blank.png
          اگه باز نشد برو تو گوگل سرچ کن عکس نقشه قاره های زمین
          بعد از کپی کردن تو کامپیوترت با فتوشاپ یاهمون برنامه paint ویندوز قاره هارو همرو به هم بچسبون ( البته در جای خودش)
          مثلا قاره امریکا رو بیار جلو به غرب افریقا و اروپا بچسبون و استرالیا رو به جنوب شرقی اسیا

          حالا اگه حوصله این کارا که گفتم بکنیو نداری .فایلی که میزارمو دانلود کن
          http://199.91.153.96/mcs1dimvtbkg/4f1ggd6ik47q25c/zamin.zip
          توش دو تا عکسه
          اولی پیش از چسبوندن قراه ها به هم و دومی بعد از چسبوندن اونا به هم

          نتیجه حیرت انگیزه!
          نمیگم تا خودت اینکارو بکنی و ببینی نتیجش چی میشه
          خبر یادت نره

  7. بهمن سوشيانت می گوید

    درود درود درود
    اوستا برای اولین بار در ایران
    برای دانلود

    http://www.iranhistory.dde.ir

    دعوت ویژه میکنم از انی کاظمی مسعود اکبری فرید رامین عادل و دوستان دیگه

    1. فرید می گوید

      سلامو صد سلام به تو عزیز گرامی . به تو که باافتخار از دوستی باشما یاد خواهم کرد. به تو که مرا با علمت بنده خود کردی . سوشیانت جان. به اون آدرس رفتم اما بعضی مطالبش قطعا برای مستر رامین وحاج اقا عادل واستاد بزرگو عزیز انی کاظمی که سر تعظیم فرود میاورم خدمتشان درکو فهمش ساده باشه( از نظر معنایی عرض میکنم )اما برای بنده ثقیل هست. به خصوص در مورد حضرت اوستا. کلمه هاش خیلی خیلی اصیل ودور از ذهنه. کاش میشد برای افرادی مثل من که البته خوشبختانه زیاد نیستند کمی مطالب شکافته تر میشد از نظر لغوی. گرچه میدونم برای اینکه شما نخواستید مطالب تحریف بشه دستکاری نکردید.ok خیلی خوب اما به هر حال راجع به این مطلب خاص من مشکل داشتم. امیدوارم باعث شرمندگیت پیش دوستان دیگت نشده باشم.

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        بزرگوار شکسته نفسی میکنی
        شما استاد منی
        فرید جان متاسفانه به اصل کتاب و بخاطر رعایت امانت داری از استاد جلیل دوستخواه ، امکان دستکاری در محتوا برای من وجود نداشت
        اعتراف میکنم کتاب سنگینیه و واقعا بعضی جاهاشو سخت میشه گرفت
        اما به هر حال واجبه هر ایرانی یه نسخه از اوستا تو کامپیوتر یا کتابخونش داشته باشه

        پیشنهاد میکنم تو همون سایت کتاب گاتها ( ترجمه استاد دکتر پور داوود ) رو هم بخون فوقالعادس

  8. بهمن سوشیانت می گوید

    درود بر فرید
    خوشحالم که مث سابق فعال شدی در سایت

    اما پاسخها
    ۱-طبق حدیثی که گفتم پیش از ادم و حوا هم انسان بوده بسیار زیاد هم بوده اما این دلیل بر این نیست که انسانها در دو مرحله افریده شده باشند. نسل اونهایی که گفتیم قبل از ادم ب.دند هنوز هم ادامه داره
    مث روسها بومیان استرالیا سرخ ÷وستا ایرانیا و تاجیکها و…

    ۲-
    طبق حدیثی از امام باقر یکی از ایشون سوال میکنه که ایا ادم و حوا پیش از گناهشون در بهشت اسمانها بودند؟
    حضرت میگه خیر. بهشت آسمانها بعد از قیامت مکان قرار گرفتن انسانهاست. مردم حتی بعد از مرگ هم به بهشت نمیرن بلکه تو برزخ (همیستگان در دین زرتشتی) میمونن تا بعد از برپایی قیامت وارد بهشت بشن
    ادم و حوا هم در باغ عدن که منطقه ای خوش اب و هوا در زمین بوده قرار داشتند که بر اثر گناهشون به صحرای سینا در حجاز تبعید میشن
    اگه واقعا ادم و حوا در بهشت بودن مطمئن باش هزارتا هم گناه میکردن خودشون تاوان میدادن و تخم و طایفشون الان تو بهشت بودن .خدا انقد نامرد نیست که همه رو به گناه یه نفر بسوزونه
    ادم و حوا گناه کردند مثلا یه چی خوردن که نباید میخوردن گناهش گردن خودشونه

    ۳-فرشته اصلا عقل و اختیار نداره که بخواد تو روی خدا وایسه بگه سجده میکنم یا نمیکنم!! ابلیس از جنیان بوده. چون دید جسم ادم از خاکه خودش از آتیش ( آتیش نه اون آتیشی که از مثلا سوختن چوب به وجود میاد. آتیش جن یه چی تو مایه های مواد مذابه آتشفشانی دیدی؟ تو اون سبکه)

    ببخش جواب تو جواب شد !!!!!!! شوخی کردم داداشم
    بدرود

    1. فرید می گوید

      سوشیانت جان متشکرم برای کامنتت. از اینکه منو از فقر نداشتن علوم تاریخی خارج میکنی ازت ممنونم. اما من کمی تو گرفتن جوابها سر سختم. خواهشا منو خنگول فرض نکن. چون خیلی سوال تو سرم هست که با منطق وشعور جور در نمیاد .شایدم عقل کوچکو سخیف من براش درکش مشکلتر باشه برای جوابهایی که داده میشه. به هر حال: شما میفرمایید طبق فرمایشات امام باقر حضرات آدمو حوا در آسمان نبودند. درست؟ پس داستان رانده شدنشان از بهشت چیه؟ اگه قبل از اونا انسانهای دیگه ای بوده چرا خداوند اومده این انسانهارو از گل آفریده؟ چرا از همان انسانهایی که وجود داشتند انسانی برگزیده نکرد؟ همه میدانیم طبق احادیث وروایات که حتی به وجود آمدن پیامبران وامامان از همان لحظه ای که نطفه بسته میشود به اراده خداوند است. خب سوال اینجاست چرا خداوند اون نطفه رو در نهاد یک انسانی که از پوستو گوشت هست ننهاده واومده از گل آفریده؟ ( من واقعا نمیفهمم). یا اصلا چرا یک همسر برای هابیل فرستاد /چرا ۲ تا نفرستاد( روایت هست که میگند فرشته ای به زمین میاد برای همسری هابیل.) چرا برای قابیل فرستاده نشد؟ این غریضه شهوانی که بالاترین غریضه در تمام موجوداته چرا برای قابیل همسری فرستاده نشد؟ حساب کن یه فرشته زیبا بیاد برای تو خب اگه استغفرالله بابای آدمم که باشه یه جورایی میشه. همه تقصیرارو که نمیشه گردن قابیل انداخت. میشه؟( اوه اوه دوباره سوال تو سوال شد)

      1. بهمن سوشيانت می گوید

        درود بر داداش گلم
        ۱- من هیچوقت جسارت نمیکنم و شما بزرگ مایی. و سرسختی در رسیدن به پاسخ اوج شعور شما رو نشون میده

        ۲- یحتمل بسیاری از سوالها بی جواب خواهد ماند چون در حدی نیستم که پاسخ همشو بدونم پیشاپیش شرمندتم

        ۳-واژه جنت که در قران اومده و ما اینطوری ترجمش میکنیم: “ادم از بهشت رانده شد” ۱۰۰% اشتباهه. طبق واژه‌نامه دهخدا و فرهنگ فارسی عمید، جنت در لغت عرب به معنای باغ هستش. و ترجمش میشه ادم از باغ (یا گلستان ) رانده شد.

        ۴-درمورد این که از گل افریده فکر میکنم تمام ادمها رو از گل افریده بود ولی واسه نشون دادن قدرتش وقتی ادم ابوالبشر را افرید دستور به سجده داد و وجه تمایز ادم با بقیه انسانهای پیش از اون همین ممکنه باشه. خواسته احتمالا ببینه جنیان چقد مطیع و فرمانبردار هستند ( که ابلیس نشون داد بعداز چند هرژزار سال عبادت ، غرورشو به فرمانبرداری از خدا ترجیح میده. شاید یه جور امتحان واسه اجنه بوده)

        ۵-شاید اگه از انسانهای دیگه انسانی برگزیده میکرد ما امروز میگفتیم چرا اون، چرا یکی دیگه برگزیده نشد…

        ۶-والا این گل منظورش شاید این باشه: چون بعد از مرگ و دفن بدن ، بدن در خاک تجزیه میشه پس شاید عنصر وجودی همین گوشت و پوست هم یه رابطه ای با خاک داشته باشه. خداییش اینو نمیشه درک کرد چرا منم تو کف این سوالم

        ۷-در مورد همسر هابیل و فرشته من اینطور برداشت میکنم( طبق نظر سیاوش اوستا) ادم و حوا بعد از تبعید از نقطه خوش اب و هوای زمین و رفتن به صحرای سینا بچه دار میشن و برای بچشون چون کسی در بیایون غیر از خودشون نبوده ، خدا دختری از نواحی خوش ابو های فلات ایران مثل دامنه های زاگرس انتخاب میکنه . و بخاطر خوش اب و هوایی اون منطقه و طبیعتا پوست روشن و چهره جذاب اون دختر، اونارو با فرشته ها مقایسه میکنن.

        ۸-تا اونجه که خوندم واسه قابیل هم فرشته میاد. تو قصصالانبیا بود اگه اشتباه نکنم میگه هابیل با قلوی قابیل و قابیل با قلوی هابیل ازدواج میکنه. این مسئله خیلی مبهمه

        سوالات خیلی سخته!!! شاید هیچوقت هیچ کسی تا روز قیامت به این سوالا پاسخ درستی نده و همش با اما و اگر بهش فکر کنیم. خدا داند

        1. فرید می گوید

          فقط میگم دوست دارم. ومنم سوالامو تا همینجا قطع میکنم. میدونی برداشتها از سوالها متفاوته. ویه دفعه میبینی یکی میاد مهر کافرو ملهد به آدم میچسبونه. بخدا از بعضی از این ایرانیا باید ترسید( البته بلا نسبت). باور کن من تا قبل از اینکه شما به بنده اطلاعاتی راجع به انسانهای نئاندرتال وهادنبرگ و دو حدیث از امامان علی وباقر بدید در گمراهی وندانسته های خود غرق بودم. نمیدونم شاید اگه در نادانی خود غرق بودم بهتر بود. حالا اگه قبلا یک سوال تو ذهنم بود حالا تبدیل شد به صدها سوال که باید یا در ذهن کوچک من بمونه وبپوسه یا برای جوابش بگردم دنبال اماها واگرها. ( البته برای خودم متاسفم که اسم خودمو گذاشتم مسلمان.وباید اقرار کنم که آنجا که گفتی در قرآن چنین آمده….اما من ازش بی اطلاع بودم خیلی شرمنده شدم وخجالت کشیدم از خودم وصد البته از خدای خودم.

          1. بهمن سوشیانت می گوید

            درود بر داداشم فرید
            من به داشتن هم وطنی با شعور مث تو افتخار میکنم
            راستش تو بخش نبرد قادسیه یه کامنت گذاشتم و با دلیل و منبع ثابت کردم که بی بی شهربانو زاده تخیلات صفویه هستش و وجود خارجی نداشته
            یکی اومد بعد از کلی فحش دادن گفت تو بی سوادی و عرب دوستی و دشمن این مملکتی که وجود شهربانو رو نفی میکنی !!! به منابعت هم نگاه نمیکنم چون مهم نیست واسم!!!!!!!!
            یکی دیگه کلی فحش داد و گفت تو با کدوم منبع میگی شهربانو وجود نداشته!!!! گویا منابعو زیر کامنتم ندیده بود چون بعضی اسماش انگلیسی بود یا عربی !!!!

            خداییش یکی مث تو ادم از همصحبتی باهاش عشق میکنه. یکیم مث بعضیا چون دوس نداره ئاقعیتهای تاریخو بفهمه و دلش میخاد تاریخ اونی باشه که دلش میخاد، خودشو شعورشو شخصیتشو میبره زیر سوال

            یه دونه ای داداش
            بدرود

          2. فرید می گوید

            خواهش میکنم استاد. چوبکاری نفرمایید.

        2. ramin می گوید

          سلام خدمت تمامی دوستان مخصوصا بی من
          برخی از نوشته های بهمن را که در بالا نوشته جدی نگیرید چون بر خلاف عقل و علم است احتمالا ایشان نظریات علمی درباره چگونگی خلقت نخواننده و به داستان های ادیان آسمانی استناد می کنند اون کتاب که گفتی قصه است قصه ای از کسانی که خود را نبی می پنداشتن و ۷ قرن بعد از آخریش ،متحجری آمده اون ها را بزرزگتر جلوه بده
          تمام
          عادل هنوز برنگشته

          1. بهمن سوشیانت می گوید

            درود
            خوبی رامین
            کم پیدایی
            عادل اومد نبودی رفت!!

  9. ahmad می گوید

    با سلام
    از نظر من نظریه داروین چون بطور علمی بیان شده وبا توجه به مدارک وشواهدی که از طریق فسیل وسنگواره بدست امده قابل دفاع است از طرف دیگه قران هم سخن خداست به نظر من انسان در مسیر تکامل خود با استفاده از تجربیات نسل های قبل از خود از نظر سازگاری با طبیعت قدرت بیشتری کسب کرد و توانست بر نیروهای طبیعی مسلط شود و علل وقایع را درک کند
    همان طور که در متون دینی امده است ادم اولین پیامبر از طرف خدا برای هدایت نسل بشر است با توجه به متن بالا می توان نتیجه گرفت که قبل از ادم انسانها در روی زمین زندگی می کردن اما به شکل ابتدایی و در طول سالیان سال پیشرفتهایی در زندگی انها ایجاد شد و به حدی از ترقی رسیدن که خداوند برای هدایت انها پیامبرانی را فرستاد تا در مسیر درست حرکت کنند پس حضرت ادم اولین پیامبر است نه اولین انسان برای نمونه در بحث زندگی حضرت ادم می خوانیم قابیل دامپروری می کرده و هابیل کشاورزی
    در صورتی که انسانهای اولیه مدتها در غار زندگی می کردند واز طریق شکار و جمع اوری میوه روزگار سپری می کردند وسپس با کشاورزی اشنا شدند پس در زمان حضرت ادم انسانها این مراحل را پشت سر گذاشته بودند نمی توان قبول کرد که همه ما بچه های حضرت ادم هستیم
    چگونه بچه های حضرت ادم که با کشاورزی و دامداری و خیلی چیزهای دیگه اشنا بودند پس مدتی دوباره از صفر شروع می کنند و غار نشین می شوند و….
    انسان ها روز به روز در حال پیشرفت هستند نگاهی به دور بر خود بیندازیم وسایلی که در ۱۰سال گذشته داشتیم با امروز چقدر متفاوت است چه از نظر شکل و قیافه و از نظر امکانات وسایلی مانند اتومبیل موبایل تلوزیون و… هر چند پیشرفت علم در دو صد قبل بر کسی پوشیده نیست اما در زمان قدیم هم انسانها با قدرت هوش خو د روز به روز پیشرفت می کردند
    در نتیجه در زمان حضرت ادم انسان به درجه ای از تکامل رسیده بود که می توانست سخن خدا را درک کند و در مسیر هدایت قرار کیرد و حضرت ادم اولین پیامبر بود که از طرف خداوند برای هدایت انسان مبعوث شد
    این نظر شخصی من بود از دوستان عزیز خواهشمندم نظر خود را در مورد این مقاله بگویند
    با تشکر

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      درو.د بر شما عزیزم
      ۱- با بخش اول سخنان شما موافقم مبنی بر پیشرفت تدریجی بشر

      ۲-ادم اولین انسان هوشمند و متمدن نیست
      قدمت ادم طبق کتب یهود ۵۷۰۰ سال و طبق کتب اسلامی ۶۰۰۰ سال میباشد. حال آن که در ایران در سه بخش ( شهر سوخته . تمدن جیرف . تپه سیلک ) بین ۶۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال سابقه تمدن و هوشمندی وکشاورزی دارند . سابقه غار نشینی بشر در همه نقاط زمین به بیش از ۴۰۰۰۰ سال ÷یش میرسد.

      ۳-ادم اولین انسان سامی نژاد بود. بعدها عرب و یهود از او به وجود امدند

      بدرود

  10. فرید می گوید

    ok. حرفت کاملا منطقی مثل همیشه دربست در اختیار هوشو ذکاوت تو هستم. وتحسین میکنم اطلاعاتتو. اما امااما : پس اگه انسان در دو مرحله آفریده نشده چرا حدیث از حضرت علی فرمودید که :به خدا قسم که قبل از آدمو حوا به اندازه ستاره های آسمون انسان وجود داشته . خب پس داستان قرانی که حضرت آدم و حوا از گل آفریده شدو بعد رانده شدن از بهشت به خاطر خوردن یه سیب بی قابلیت!!!!! پس این چیه؟ در ضمن ما میگیم فرشته ها نمتونند بد باشند و کلا آفرینششون پاک وبه اصطلاح حاکم بر جبرند. یعنی نمیتونند گناه کنند. اینو خود خداوند هم گفته که پیامبر هم مثل شما هاست .وفرشته نیست. حالا اینو میخوام بگم که خب شیطان که از جنس فرشته بوده چطور میتونه سرکش بشه واز دستور خداوند سر پیچی کنه برای سجده بر انسان.؟؟؟؟؟ (ببخش سوال تو سوال شد.)

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      داداشم فرید یه نیگاه به این بنداز : http://www.iranhistory.dde.ir
      جواب خیلی از سوالاتت توشه
      کلی هم کتاب دوره اشکانی ساسانی گزاشتم

      1. فرید می گوید

        عجب سایتی رو معرفی کردی. خیلی عالی بود. کارم در اومد مطالبش به ظاهر که جالب بود دست گرد آورندش درد نکنه.

        1. بهمن سوشيانت می گوید

          داداش چشم مایی شما
          این وبگاه که معرفی کردم مال خودمه
          در ضمن یه هفت هشتایی کتاب جدیدم دارم اپ میکنم توش بزارم تا همین چند روزه

          یکیش سروده های مانی هستش . دارم ویرایشش میکنم صفحاتش زیاده یکم طول میکشه

          روایات آذرفرنبغ . اندرز اوشنر دانا . مسیح در آیین مانوی . یک قطعه و مرثیه قدیمی بازمانده از دوره اشکانی . یوشت فریان . فریدون و ایندرا و بخشهایی از بندهش با چندتا کتاب دیگه

      2. بهمن سوشیانت می گوید

        فرید جان پایین جواب تمام سوالاتتو دادم یادم رفت تو پاسخ بزارم که واست میل بیاد برو یه نگاه به کامنتای پایینتر بنداز

  11. بهمن سوشيانت می گوید

    زنده به گور کردن دختران توسط عرب پلشت

    به نقل از کتاب تاریخ ادیان و مذاهب جهان . نوشته عبدالله مبلغی ابادانی صفحه ۴۸۴:

    با ظهور اسلام و آن انقلاب عظیم و زیربنائى در فکر و فرهنگ و سنن ، بسیارى از پدران قاتل به حضور پیامبر رسیدند و از گذشته خود اظهار شرمندگى نمودند. آنان داستانهاى دردناکى از زنده به گور کردن نوزادان دختر تعریف مى کردند. مردى شقاوتمندانه اعتراف کرد که دخترش را که از او مخفى کرده بودند، در بزرگسالى شناخته و بدست خودش زنده به گور کرده است . او تعریف مى کرد که چگونه التماسها و ناله هاى دخترش را از زیر خاکها مى شنیده و همچنان خاک ریخته تا صدا خاموش شده است .

    1. فرید می گوید

      جسارتا بنده سوالی برام پیش اومده اینکه: انسانهای نخستین اولین انسانها بودند یا آدمو حوا؟ اگه آدمو حوا بودند پس چرا انسانهای نخستین که به وجود اومدند اینقدر خنگو زی شعور بودند وحیوان وار زندگی میکردند؟ در صورتی که حضرت آدم عاقل بوده وحیوان وار زندگی نمیکردند(البته طبق شنیده ها) . واگه انسانهای نخستین به وجود اومدند وبعد آدمو حوا .خب با عقل جور در نمیاد چون خداوند وقتی موجودیو رو خلق میکنه نمیاد که بعداز چندین سال ویا حتی قرن همون موجودو کاملتر بسازه. خداوند موجوداتو طوری خلق کرده که به مرور زمان به تکامل جسمی وبرای انسان روحی ومعنوی برسه. (نمیدونم بخدا گیج شدم) حکایته اینه که اول تخم مرغ به وجود اومد یا مرغ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        درود بر شما
        یهود میگه ادم و حوا مال ۵۷۰۰سال و اسلا میگه ۶۰۰۰سال پیش بوده
        در ایران طبق پژوهشهای باستان شناسی در سیلک جیرفت و شهر سوخته، تمدن سابقه ای ۶۵۰۰تا۱۰۰۰۰ ساله داره
        بنابر این ادم و حوا اولین انسانهای هوشمند نبودند
        همینطور انسانهای هادنبرگ ( که بعد از انسانهای نیاندرتال به وجود آومدند و مطالعات dna ثابت کرده که انسان امروزی از نسل انسانهای هایدنبرگ و با شعوره، بالای ۲۰۰۰۰سال قدمت داره

        پس ادم و حوا جد تمام انسانهای امروزی نیستند

        حدیثی از مولا علی و بعدها امام جعفر صادق وجود داره که میگه: حضرت در جواب شخصی عرب گفت: بخدا قسم پیش از آدم و حوا به اندازه تمام ستارگان اسمانها ، انسان وجود داشته و ادم و حوا اولین انسان نبودند بلکه اولین انسان نسل حاضر و پدر و مادر ما هستند.

        دقت کن مولا نمیگه ادم و حوا پدر مادر تمام انسانهای حاضر هستند بلکه میگه پدر مادر ما هستند. ما یعنی اعراب و از اوجایی که یهود با عرب عمو زاده هستش ( یهود از اسحق پسر ابراهیم و عرب از اسماعیل برادر اسحاق میباشد.) نتیجه میگیریم که ادم و حوا پدر مادر اقوام سامی نژاد (یعنی عرب و یهود) هستش و اریاییها ( یعنی ما ) و سرخ پوستا و سیاهای قلب آفریقا و چینیها و مردمان بومی استرالیا و … به هیچ عنوان نمیتونن از نسل ادم و حوا باشند.

        ادم و حوا پدر و مادر سامی نژادها هستند و طبق اسطوره های بسیار قدیمی ایرانی، مشیا و مشیانی جد اقوام ایرانی اریایی هستند

        1. بهمن سوشیانت می گوید

          البته فرید جان اینو یادم رفت بگم
          تا چند سال پیش میگفتند چون گهواره تمدن بشری میانرودان هستش و قدیمیترین تمدن، تمدن سومر ( از نژاد سامی ) هستش با ۵۰۰۰ سال قدمت . بنابراین میگفتند سومریها از نسل ادم و حوا و در نتیجه تمام انسانهای هوشمند و متمدن از نسل ادم و حوا هستند

          اما در دهه اخیر با یافته های ارزشمند باستانی در فلات ایران چون سیلک کاشان جیرفت کرمان و شهرسوخته سیستان نشان داد که گهواره تمدن در ایران بوده نه میانرودان
          بنابراین صد در صد پیش از به وجود آمدن ادم و حوا، اجداد ما ایرانیان(آریایی) با تمدن با شکوه و هوشمند وجود داشته و زندگی میکردند

        2. فرید می گوید

          سلامو صد درود بر شما عزیز. و تشکر برای پاسخت که مثل همیشه نشون میده که چقدر با معلومات هستی. بنده چند سوال هنوز نامفهوم برام مونده:۱) اینکه انسانها در دو مرحله از تاریخ به وجود اومدند؟ (طبق فرمایشات جنابعالی هادنبرگ که با شعور بودند بعد از نئاندرتال به وجود اومدند. یعنی خداوند در دو مرحله انسانو آفریده؟ وچرا نعوزو بالله تصمیم گرفته که انسانو مجددا بیافرینه؟ خداوند هیچ موجودی رو در دو مرحله نیافریده مگرانکه بنا به شرایط اقلیمی محیطیبه طریقی به تکامل رسیده باشه مثل ماموتها یا اسبها یا …… چون در هنگام افرینش همه چی حساب شده انجام میشه.۲) فرمودید ما ایرانیها از نسل ادمو حوا نیستیم. اما واقعا چطور میشه یه ایرانییه خالص از زمان آدم تا الان پیدا کرد؟ شاید ما هم از نسل آدم باشیم. اما اون نسل قبلی مثل دایناسورها که یه دفعه منقرض نشدند که شدند؟ والله سوال تو مخم زیاده اما فعلا به همین هم قانعم. متشکرم.ودوست دارم بخداااااااااااااااااااا

          1. بهمن سوشيانت می گوید

            درود بر فرید عزیزم.
            انسانها در دو مرحله به وجود نیومدن
            سنگوارههای قدیمیترین انسانهایی که پیدا شده بیش از ۲۰ میلیون سال پیشه. بشر مدام به تکامل رسیده و اروم اروم متمدن شده
            انسانهای نئاندرتال تیره ای از ادمیان هستند و انسانهای هایدنبرگ یه نژاد دیگه
            در حدود چهل هزار سال پیش این دو نژاد ( که قطعا نیای مشترکی در میلیونها سال قبل داشته اند ) با هم برخورد میکنن و تولید مثل هم انجام میدن. جالبه بدونی که امروزه تحقیقات در دی ان ای انسانها ثابت کرده که بیش از ۷ درصد دی ان ای ما با انسانهای نئاندرتال مشترکه

            اما انسانهای نئاندرتال اروم اروم منقرض شده و یا در سیل عظیم انسانهای هایدنبرگ ( که به اعتقاد داروین از شرق افریقا به نقاط دیگه کوچیده اند) حل شدند.

            در ضمن نئاندرتال و هایدنبرگ هر دو با شعور بوده و در روند تکامل شعور مسیر خوبیو طی کردند

            هیچ ایرانیه خالصی پیدا نمیشه. تمام نژادها با هم اختلاط شده. چینی با پرتقالی ایرانی با ترک یا مثلا هلندی با افریقایی و … بارها تولید مثل کردند
            منظورم از اینکه ما نسل ادم نیستیم اینه که ادم و حوا جد اعلای عرب و یهود ( سامی نژاد) هستند و دیگر نژادها نمیتونن از تخم و طایفه ادم باشند

            مثلا سرخ پوستهای امریکا یا بومیان استرالیا یا اسکیموهای گرینلند همه با هم متفاوتند و امکان نداره اینا همه از یه ریشه مشترک شش هزار ساله باشند.

            فقط در صورتی میتونیم ادم و حوا رو نیای مشترک تمام انسانها بدونیم که اعتقاد داشته باشیم ادم و حوا مثلا مال حد اقل بیست تا سی میلیون سال پیش هستند

  12. بهمن سوشيانت می گوید

    اینم یه مطلب واسه عادل جان که میگفت اعراب مشکل اخلاقی در زمینه ازدواج نداشتند

    انحطاط اخلاقى اعراب جاهلى:

    محققان انواع ازدواجها را در جامعه جاهلى به این گونه خلاصه کرده اند:
    ۱- مرد همسر انتخابى خود را طبق مراسم مبادله به زنى مى گرفت .
    ۲- در روابط زناشوئى غیر رسمى در صورتى که منجر به تولید فرزند مى شد، این بستگى به اراده مرد داشت که زن را بپذیرد یا نه .
    ۳- فرزندى که از روابط جنسى متعدد و مختلف پدید مى آمد، زن باید یکى از مردان را به عنوان پدر فرزند کاندید مى کرد.
    ۴- زنى که پرچم سرخى به علامت فحشا بر بام خانه داشت ، اگر فرزندى مى یافت ، باید قیافه شناسان پدر آن فرزند را تعیین مى کردند.
    ۵- زناشوئى براى باردار شدن ؛ فردى که مایل بود کودکى شبیه فلان مرد داشته باشد همسرى را با وى همبستر مى کرد تا از او باردار شود. این روش ‍ براى افرادى که مایل بودند فرزندشان شجاع یا شاعر یا کاهن و… باشد، معمول بود.
    ۶- زناشوئى دسته جمعى ؛ عده اى از مردان که از ده نفر بیشتر نبودند، با رضایت جمعى ، با زنى رابطه جنسى برقرار مى کردند. فرزندى که پدید مى آمد، اگر پسر بود، باید مادر، یکى از آن مردان مشخص را به عنوان پدر انتخاب مى کرد. مردان دیگر حق اعتراض نداشتند. گویند ((عمرو بن عاص )) معروف معلول چنین ازدواجى است .
    ۷- زناشوئى مبادله اى ؛ اگر مردى از زن مرد دیگرى خوشش مى آمد، با یکدیگر به توافق مى رسیدند و سپس الفاظ خاصى را مى گفتند: تو از مرکوبت به نفع من پیاده شو من نیز از مرکوبم به نفع تو پیاده مى شوم . بدین سان براى مدت معینى زنان یکدیگر را معاوضه مى کردند. گویا فرزند حاصله از این تعویض از آن شوهر اصلى بود.
    ۸- زناشوئى به عنف و زور؛ اگر فردى مى مرد، زنش را مانند اموال تقسیم مى کردند. یعنى ابتدا زن متوفى به پسر بزرگ مى رسید. اگر پسر بزرگ میل نداشت به پسر بعدى و… مى رسید؛ اما اگر متوفى پسرى نداشت ، زن به بستگان دور و نزدیک وى مى رسید. آنگاه افراد فامیل به رقابت مى پرداختند و هر کس زودتر پارچه به طرف آن زن پرتاپ مى کرد، زن از آن او بود و دیگر اعتراضى وجود نداشت . زن تسلیم این سنت هاى جاهلى بود. اگر پسران یا مردان فامیل متوفى تمایل به زن نشان نمى دادند، زن حق نداشت ازدواج کند.
    ۹- زناشوئى پنهانى ؛ این نوع از زناشوئى شامل حال مردان و زنان مى شد که به عللى نمى توانستند آشکارا به عیاشى بپردازند. این دسته از افراد سعى داشتند تا روابط جنسى پنهانى با فرد مورد علاقه خود برقرار کنند. این روابط در جامعه جاهلى به رسمیت شناخته مى شد.
    ۱۰- زناشوئى همگانى ؛ ثروتمندان عرب با جمع آورى کنیزکان و زنان زیبا به منظور ازدیاد ثروت ، عشترکده هائى مى گشودند. در این مراکز، زنان و کنیزان ابتدا فنون رقص و … را مى آموختند و سپس به پذیرائى از مشتریان مى پرداختند. این مراکز پرچم خاصى داشتد که نشانه ورود آزاد بود.
    در تاریخ جاهلیت این زنان را ((قینات )) و ((ذوات السرایات )) مى گویند.
    ۱۱- ازدواج مثلى ؛ دادن دختر یا خواهر به فردى و در مقابل گرفتن دختر یا خواهر آن فرد را ازدواج مثلى گویند.
    در جاهلیت چنین بود که به جاى مهریه ، دختران یا زنان را به صورت فوق مبادله مى کردند.
    ۱۲- زناشوئى آزاد؛ که همان بر پا کردن روسپى خانه ها و ایجاد تسهیلات براى روابط جنسى آزاد که توسط ثروتمندان و اشراف جاهلى برپا مى شد. تاریخ جاهلیت نشان مى دهد که بسیارى از سران مقاومت مشرکین علیه السلام ، فرزندان همین روسپى خانه ها بوده اند. بنیانگذار رژیم اموى فرزند چنین مراکزى بوده است .(۶۰۷)
    اعراب یمن را رسم بر این بود که هر چند برادر، یک زن اختیار مى کردند و روابط زناشوئى مشترک بود. زن ابتدا در اختیار برادر بزرگ بود و بعد در اختیار دیگر برادران . در برخى قبائل وقتى مرد اسیر مى شد، زن مى توانست روابط آزاد جنسى داشته باشد و براى شوهرش بچه تولید کند. پس از پایان اسارت ، زن و فرزندان از آن او بود. اما اگر مرد از جنگ فرار مى کرد، حقى بر زن نداشت . این مجازات در پایدارى مردان به هنگام جنگ ، موثر بود. زنان به هنگام بدهکارى مردان ، در اختیار طلبکار قرار مى گرفتند. اجرت حاصله به حساب بدهکارى شوهر گذاشته مى شد.

    منبع
    تاریخ ادیان و مذاهب جهان . نوشته اقای مبلغی ابادانی صفحه
    ۴۸۰ تا ۴۸۲

    1. علیرضا می گوید

      با سلام

      من تعجب میکنم شمایی که چنین با آب و تاب سعی در نفی ازدواج با محارم توسط ایرانیان باستان میکنید میخواهید این به اصطلاح ازدواج ها را به مردمان عرب قبل از اسلام نسبت دهید !!!!!!!!!!!!
      لازم به ذکر است که این نوع ازدواج ها آنطور که شما میخواهید اشاعه کنید هرگز در بین عرب ها نمیتوانسته مقبولیت عام داشته باشد و بصورت گسترده صورت گیرند.
      همانطور که شما ادعا دارید ازدواج با محارم هرگز بصورت گسترده در ایران باستان صورت نمیگرفته ( با توجه به اینکه ما حداقل نام چندین شخصیت سرشناس ایران قبل از اسلام که تن به چنین ازدواجاتی دادند را میدانیم)
      و من در این نکته با شما موافقم
      زیرا فطرت غیرت به ناموس که خداوند در نهاد بشر قرار داده است مخالف سرسخت و سرکش چنین ازدواجات ننگینی است
      و ربطی به نژاد و قومیت ندارد
      اما به شما که میخواهید چنین تهمت های ناروائی را به تمامی یک ملت و قومی چون عرب ها نسبت دهید و بگویید که چنین ازدواج هایی در بین آنان بسیار معمول بوده است کافی است بگویم که عامه زنان عرب قبل از اسلام از چهره خود را با نقاب از چشم نامحرمان میپوشانیدند و شواهد این امر در بین اشعار عرب قبل از اسلام بسیار است

      و همانطور که شاعر عرب قبل از اسلام ( عنتره بن شداد) گفته است

      فخر الرجال سلاسل و قیود
      و کذا النساء بخانق و عقود

      و یا آنگونه که سروده:

      اعمی اذا ما جارتی برزت
      حتی یواری جارتی مأواها

      به معنی اینکه هنگامی که زن همسایه مان از منزل خود بیرون رود چشم خود را فرو میبندم تا هنگامی که به مأوا و سرپناه خود در آید

      و همچنین کافی است بدانید که جنگ فجّار دوّم که بین بنی عامر و قریش رخ داد بسبب این بود که جوانانی از قریش خواستند نقاب را از صورت زنی از بنی عامر برگیرند

      و یا اینکه قبیله ی بنی شیبان بدلیل تسلیم نکردن ناموس و دختر نعمان بن منذر به خسروپرویز پادشاه ساسانی وارد جنگی بزرگ به نام جنگ ذیقار شدند که در نهایت توانستند شکست سنگینی به نیروهای ارتش ساسانی وارد کنند

      این ها همه تنها گوشه ای از میزان پایبندی عرب ها به دفاع از ناموس و شرافت خود است و چنین مردمانی که به دلیل شرایط سخت زندگی چنین ورزیده و شجاع بودند را نمیتوان اینگونه بصورت عام و بدون استثناء متهم به بی غیرتی نسبت به نوامیس خود کرد

      امیدوارم که روزی ریشه ی تمام نژاد پرستی ها در بین انسان ها برچیده شود

      پاینده باشید

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        درود بر شما علیرضا جان
        ۱- بنده هیچگاه ازدواج با محارم در ایران را نفی نکردم. بلکه گفتم گاهی این اتفاق افتاده و عمومیت نداشته
        از جمله زدواج کمبوجیه با خواهرش آتوسا و ازدواج اردشیر سگانشاه شاهزاده ساسانی با خواهرش

        ۲- درباره مطلب فوق که بین اعراب موجود بود ذکر این نکته الزامیست:
        عادل عزیز گفت شما فقط یک مورد فساد اخلاقی بین اعراب حجاز با ذکر منبع بیاور و من نیز این کار را کردم

        این مطلب بالا نوشته من نیست نوشته منابعی است که در زیر آن درج شده است ( اگر پستها را بخوانید یکی دو کامنت دیگر به این شکل با منابع گسترده تر گذاشته ام

        بدرود
        http://WWW.IRANHISTORY.DDE.IR

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.