نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
باز هم عذر میخوام . تنها کسی که بین شما شاید داره به یک شیوه درست فکرشو هدایت میکنه سکویاست. اونایی که اعمالشون رو با مقیاسی به نام انسانیت اندازه میگیرن و مسوول اندیشه ها و اعمال خودشون هستن. این روزگار بین همه انساها درگردشه و هر روز به صورتی بوده .دیروز اونطوری امروز اینطوری و فردا طور دیگری خواهد بود . در این بین تنها انها که به انسانیت نزدیکترن برای همیشه خوب میمونن.دلیلش هم اینکه ما حتی اگر از کوروش کبیر یا محمد یا علی و یا از سلیمان نبی و دیگر بزرگان کار غیر انسانی میدیدیم نمیتوتنستیم از آن دفاع کنیم و ناخواسته در دادگاه وجدان انسانی محکوم میبودند. اینه که باید به سمت انسانیت حرکت کرد و هرجا خلاف آنرا دیدیم محکوم و موافق آنرا تایید کنیم. توجه کنید به اساس ادیان . روش دستخوش اذهان متولیان مذاهب میگردد. انگاره های مذاهب و ادیان را از کتب آسمانی آنها جستجو کنید و هرگز بدون اندیشیدن قضاوت نکنید همه حرفها را بشنوید و از میان آنها بهترین را انتخاب کنید و یادتان باشد که اگر ده نفر همزمان به چیزی بنگرند هرکدام از زاویه دید خود و در ظرف ذهنی و بر اساس آنچه از قبل آموخته اند آنرا تفسیر و توصیف میکنند و اگر همه این تفاسیر با هم جمع گردند آنگاه یک تفسیر کلی و جامع خواهیم داشت که همه تفاسیر قبل را نیز توضیح خواهد داد. گاتها ها و یسناها و آیات و اردالیهای مذاهب مائو و کنفسیوس و محمد و زرتشت و موسی و عیسی و……همه و همه را بخوانید و بدانید. سرانجام در بین همه آنها یک چیز را خواهید یافت : خدای را و خودتان را که برای انسان بودن و انسانیت آفریده شده اید .
همه چیز در این دنیا روزی به اصل و اساس خودش برمیگرده و این یه قانون علمی و فلسفیه که همه چیز در تعادل نهایی خودشه که باید به دوام برسه. این بحثای شما اگر تو یک روال درست یا نادرست هم که پیش بره در نهایت به تعادل بین خودتون منجر میشه. اونی که احساسیه منطقی تر و اونی که خشک منطقیه احساساتشو پیدا میکنه.(به حال خودتون درحین بحث و قبل و بعد از اون توجه کنید).بگذریم. اینجا یا اونجاش مهم نیست در جنگ بین دو ملت این تمدن ها هستند که با هم تداخل میکنند و سرانجام خواهی نخواهی از هم تاثیر پذیرفته و به یک تعادل نسبی میرسند و این همون اصل اونهاست. اصل در واقع یک چیزه ولی برداشتهاو فهمهای متفاوت از این اصل باعث جنگ و بحث و جدل میشه. خیلی طول خواهد کشید ولی سرانجام همین خواهد شد چرا که تا در تمدنی نقصی نباشد تمدن دیگر ولو به زور نخواهد توانست تا بر آن چیره شود. تمدنها هم مثل انسانهایی که سازنده اونها هستن در تقابل و قیاس با هم به تکامل میرسند.(جامع بیندیشید و در عین حال با ریز بینی)
دوستان ببخشند به مهر اریاییشون که وارد بحث شدیم. من بچه سیدم ولی تا حالا نشده خودمو عرب بدونم یا عجم یا …من انسانم واین انسانیت منه که میتونه ارزش داشته باشه نه چیز دیگه. البته لازمه بدونید که ریشه ما عبری واز ابراهیمه . بعد از این مطلب اگه خدایی وجود نداره به منم دلیلشو بگین. همه چیز به سمت اون کمال اعلی جهت گیری داره چه توی دین زرتشت و چه توی دین محمد. ما وظیفمون اینه که آدم باشیم و دیگران رو به سوی ادمیت و انسانیت ببریم نه به بیراهه های ناسیو نالیسم و مارکسیسم و بودائیسم و …. و البته اسلامگرایی ابزاری کنونی. ناگفته نماند که اینهمه مغ و پیغمبر و کاهن و …. اومدن و رفتن ولی هنوز هم تا خدا رو فراموش میکنیم همون اش و همون کاسه است. محمدو با زرتشت دشمن میکنیم و علی رو با رستم و …که چی فقط حرف خودمون باشه. اصل خداست و زمانی که بجای خود خدا دین خدا هدف باشه اون جنایاتی رو که توی تاریخ میخونید هر روز میبینید. یادمون باشه که دشمن اصلی ما خودمون هستیم با اندیشه های بدمون و کردارهای بدترمون ….. و اگه اینو اصلاح نکنیم ابراهیم و سیاوش توی آتش میافتن و عیسی به صلیب کشیده میشه محمد زرتشت سنگ میخورن و بچه های محمد یکی یکی به دست همون داعیان همیشگی دین به جای خدا قطعه قطعه میشن. کسانی از ما دین زرتشت رو به گند کشیدن و دیگرانی دین محمد را و امروز من و توی به خیال خودمون اندیشمند سر دعوای اون دو گروه با هم دعوا میکنیم و به هم ….میگیم. اینم از آدمیت ما مسلمانی عده ای و مهر ورزی عده ای دیگر. همه تلاش خدا بواسطه همه فرستاده هاش این بوده که ما یه جمع واحد باشیم به نام بشر وبا روش و مذهب انسانیت . حالا شما خودتون قضاوت کنید ما چی هستیم. به خدای تمام پیامبران راستین انسانیت میسپارمتان.
و اما در مورد شما آقا شاهب و شیدا خانوم..
وقتی شما این چنین به گذشته یه قوم و ملت حمله میکنین اونم حق داره احساساتی شه
اینکه عرب ها بی فرهنگ بودن و …. با فحش که نمیشه با دلیل جوابشو بدین که دیگه ادعای تمدن نکنه
در مورد شما آقا شهاب که پرسیدی من ایرانی ام یا نه؟ من ایرانی نیستم .من یه تورک ساکن ایرانم و عقاید و اصول و تعصبات خودم رو دارم . ولی هیچ وقت یک طرفه نظر ندادم..
اینکه شما میگین پیامبر شما کوروش به خودتان مربوطه.
ولی مگر من به کوروش و داریوش و … توهین کردم که شما به حضرت علی و فاطمه توهین میکنین؟ شما عقاید خودتان را دارید من هم عقاید خودم را .
ولی شما وضعیت بد کشور رو به گردن اسلام و اعراب می اندازید.
مگه اسلام وارد ترکیه نشد؟ بد نیست بدونید که چادر سیاه ساخته امپراتوری عثمانی است که الان دامن گیر زنان ایرانی شده.
اگه وضع شما و فرهنگتان روز به روز داره بد تر میشه این تقصیر خودتونه.اسلام گرایی افراطی در ترکیه خیلی بیشتر از ایران بوده ولی ترک متوجه این خطر شدند و خیلی زود تعغیرش دادن..
الانم با فحش دادن چیزی درست نمیشه.
من به طور کل از محمد علی خوشم نمیاد و همچنین اسلام ناب محمدی…
گشت ارشاد.اذان.ماه رمضان.عاشورا اینا تو کت من نمیره تو کت هیچ ایرانی(پارسی) دیگه نمیره اگه توهین میکنم حق دارم چون اسمی از بزرگانی چون کوروش بزرگ و داریوش بزررگ و ارد بزرگ و…. نمیشنوم پس حق دارم این توهین ها رو بکنم…اسلام به زور شمشیر وارد ایران شد و اره حق با شماست گذشته درگذشته و امیدوارم ۱ راهکاری باشه که مملکت آریایی تو ایران پایداتر بشه….ولی وقتی تو میای و از عمر حرومزاده دفاع میکنی این کلا تو کت من نمیره متوجهی….اون حرومزاده به ممکت پارس حمله کرد و فرهنگ بیخودشو به ایرانی ها تحمیل کرد….ایرانی ها اصلا بت پرست نبودند بلکه یکتاپرست بودند و ایزد یکتا رو میپرستیدند…متاسفم براتون….
بدرود…
با سلام..چند وقتی بود که اینجا نبودم اما خواستم یه عده واقعیت هایی رو اینجا مطرح کنم…این کامنتم خدایی نکرده طرفداری از گروه خاصی نیست و یا پشت کردن بر گروه خاص دیگر! اما من در مورد رضاشاه طرز فکر متفاوتی رو دارم…درست است که فرزندش احمقی بیش نبود اما خود رضاشاه فردی بسیار مقتدر و اطلاح طلب بود…به طوری که بعد از به قدرت رسیدنش روس ها و انگلیسی هایی که هایی که مدتی بسیاری از شهر های ایران رو محاصره کرده بودن ایران رو ترک کردن….رضاشاه بر خلافت شاهان قاجار و حتی قدرت های قبل و بعد از آن شاهی بسیار ناسیونالیسم(ملی گرا) بود به طوری که پرداخت به کارهایی از قبیل تعظیم در برابر مقبره کوروش و برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله از زمان او به طور رسمی آغاز شد درحالی که قبل از او خبری از این کار ها نبود دوما رضاشاه راه آهن سراسری ایران رو تاسیس کرد…که تاکنون نیز بی سابقه است…دانشگاه بزرگ تهران رو تاسیس کرد…روستائیان و عشایری که از خواندن و نوشتن محروم بودن سواد آموزی را برایشان اجباری کرد به زنان حق آزادی داد به زنان حق دوست داشتن و دوست داشته شدن داد…بر خلاف شاهان دیگر سفر کردن به کشور های خارجی رو زیاد دوست نداشت….احداث راه ها در روستا ها… و خیلی کار های دیگر در زمان رضاشاه رخ داد…شما آقایان زیاد تحت تاثیر حرف عوام قرار نگیرید…تو قرن ۲۱ داریم زندگی میکنم و قریب به ۹۵ سال دیگر قرن ۲۲ شروع میشه…کمی عاقلانه بیندیشید…ماشاءالله این روز ها که بازار کتاب و اینترنت خیلی داغ شده! مگه نه؟!
فرید عزیزم
در صورتی که دوس داشتی منو پیدا کنی بیا تو پستهای قبلی من امروز برای اخرین بار به این پست اومدم و متاسفانه شاهد بودم که به من و پدر من دوستان عزیز آریایی با ((گفتار نیکشون)) هرچه که لایق خودشون بود رو به من خانواده من گفتن
به هر حال همیشه از افراط و تفریط بدم میاد و سخن بی منطق و احساسی رو نمیتونم قبول کنم اما در کامنتهای این پست جز احساسات چیز دیگه ای ندیدم و کسی حتی یک منبع نذاشت به عنوان سند حرفاش
قومی که دم از زرتشت و کوروش میزنه اما در عمرش نه صفحه از گاتها رو خونده و نه نسخه ترجمه ای از منشور کوروش
نخونده تا بفهمه که حضرت زرتشت میگه گفتار نیک داشته باشید و کوروش میگه انسانها با هم برابرند
اما این جماعت جز فحاشی و توهین به مقدسات کار دیگری بلد نیستند
نه گفتار نیک دارند و نه روحیه برابری و یکسان انگاری
فرید جان
در پست های پیشین که با هم گفتگو میکردیم منتظر شما هستم
“””””””””””””این آخرین کامنت من در این پست بود و دیگر به این پست برنمیگردم تا میدان باز باشه برای اون کسی که به من گفت (((گوساله))) و بیشتر به اخلاق نیکوی فحاشیش ادامه بده””””””””””””””
بدرود
آقا بهمن من به شخصه دوست ندارم شما از اینجا بری و امیدوارم که از تصمیمت منصرف بشی و برای اونی که به شما گفته گوساله من متاسفم و میگم که غلط کرده شما به دل نگیر
اگه بنیاد گرا نباشید و چیزایی که از بچگی کردن تو مختون رو یه مدتی نادیده بگیرید ( که خیلی سخته) … هم به راحتی در مقابل شواهد و مدارک میتونید قبول کنید که ممکنه کوروش در عین بزرگیش یه عیب هایی هم داشته..ایران در عین شکوهش ایراداتی داشته..یا اصلا شکوه نداشته.. محمد و دینش هم الهی نبوده…
اما اگه بخواید وطن پرست باشید.. تو دفتر خاطرات کوروش هم نوشته باشه قبول نمیکنید.. اگخ اسلامی دگم باشید اجازه ی قرآن به اینکه یه مرد میتونه کنیز بگیره و را ب را … و شونصد تا زنم بگیره رو واسش توجیه میارید.تو اینکه قرآن اسمانیه شک نمیکنید….
حالا الان باز مسلمونا میان میگن سوسمار خوری .. انقد بگید تا جونتون در آد
این خیلی جالبه:
این مطلبو هم مجلسی هم شیخ صدوق هم ابن شهر اشوب تائید میکنند که:
روزی مردی نزد محمد رفت گفت من سوالی داشتم .
حضرت محمد گفت بگو .
عربه گفت من در قبرستان به دختری که تازه دفن شده بود شب هنگام تجاوز کردم
میگن حضرت محمد از شدت ناراحتی صورتش سرخ شد
جوابی نداد باز عربه سوال کرد.محمد گریه افتاد گفت وای بر تو .
و الی اخر……
خوب دوستان از این نو نگرش اعراب ایا انتظاری بیش از این هست شما بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلامی دوباره:
شاعری هست که جدیدا گفته:
گر تمدن اینچنین است که شهلا گوید
وای اگر از پس امروز بود فردایی
قابل توجه همه عرب زاده های بیشعور:
اعراب هیچی نبودن و نیستن….یه مشت وحشی بودن که بی فرهنگترین ادمها بودن اعراب دختراشونو زنده به گور میکردن اون وحشی ها به فرهنگتریت ادمای دنیا بودن و هستن….وحشی وحشیییییییییییییییی…اعراب وحشی که با نامردی همیشه تو جنگ ها پیروز میشدن….
درود بر کوروش بزرگ…
درود بر ارشک بزرگ….
درود بر خسرو پرویز…
درود بر یزدگرد سوم…..
.
.
.
بدرود….
درود بر تمدن ایرانی
درود بر کورش بزرگ
هم میهنی های گران قدر درود بر شما
اعراب به ما آموختندبه جای خوراک بگوییم غذا که خود به شاش شتر می گو یند .
اعراب به ما آموختند برای شمارش خودمان به جای تن نفر به کار ببریم که ان ها برای شتر استفاده می کردند .
اعراب به ما آموختند به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه سرزمینمان ایران است
اعراب به ما آموختند که بگوییم شاه نامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانبان از اعراب شکست می خورند .
آیا وقت آن نرسیده است که خودرا از این همه نا آگاهی رها کنیم ۱؟؟
دوست عزیز، گاهی تعصب باعث می شود.ما هرگز اندیشه نکنیم و هر سخنی را باور کنیم-
۱-غذا در زبان عربی به معنای طعام یا خوردنی یا پرورش است.البته بیشتر به معنای خوراکی و خوردنی استفاده می شود.(فرهنگ جامع نوین)–غَذَّا الرَّجُلَ تَغْذِیَهخورش داد مرد را، پرورش داد—-
—بول شتر کلمه- غَذى- است نه کلمه -غذا-!!!
۲-نفر(بر وزن فرس) گروه. دسته.وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ -نَفَراً- مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ احقاف: ۲۹. آنگاه که گروهى از جنّ را بسوى تو برگرداندیم که قرآن را استماع میکردند. قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ- نَفَرٌ -مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً جنّ: ۱. در قاموس گفته نفر عبارت است از همه مردم و نیز گروهى از مردان که از ده نفر کم باشد.در کشاف ذیل آیه ۴۷.«وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ -نَفِیراً -اسراء:۶. یارى میدهیم شما را با اموال و فرزندان و عشیره و یارانتان را زیاد میگردانیم.
۳-اعراب حرف«پ» در حروف الفبای خویش ندارند.که بخواهند به ما یاد بدهند بجای واق واق سگ بگوئیم پارس آنها کلمه پارس را -فارس- تلفظ می کنند گرامی!!!
۴- آخر شاهنامه چنین است:
چو این نامور نامه آمد ببن ز من روى کشور شود پر سخن
بناهاى آباد گردد خراب ز طوفان و از تابش آفتاب
پى افکندم از نظم کاخى بلند که از باد و باران نیابد گزند
بسى رنج بردم درین سال سى عجم زنده کردم بدین فارسى
از ان پس نمیرم که من زندهام که تخم سخن من پراگندهام
هر ان کس که دارد هش و راى و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
کسری گرانقدر درود
از این که پیام من را تحقیقی جواب دادی سپاس گزارم .
سخن شما را که گفته اید : تعصب خرد انسان از بین می برد ، باجان دل قبول دارم . ولی داشتن غرور ملی ، عزت نفس و تنفر از فلسفه ایی که باعث ضایع شدن عقل وخرد می شود یا دوری جستن از مذهب یا دینی که سبب از بین رفتن تاریخ وتمدن میهنمان شده است و هچون سدی مانع پیشرفت کشور مان و رشد فرهنگ مان می شود ، وظیفه هر میهن دوست دلسوز است .
هدف من از پیام بالا نشان دادن عمق فاجعه وتیره بختی است که اعراب بر سر تاریخ وتمدن ایران زمین آورده اند وهنوز هم فلسفه غلط دیکته شده از سمت آن ها جلو آگاهی وروشن شدن مردم عزیز مان گرفته است.
تاریخ نشان داده است اعراب با نام دین اسلام به هر فرهنگی که
حمله ور شده ،نشانه های ان تمدن را نشانه ی کفر شمرده ومردم را کافر و مستحق تنبیه الهی دانسته . تمدن سر زمین غصب کرده را تباه و خون های انسان های بی گناه را جهت تقرب الهی و رسیدن به بهشت واهی ریخته . زبان سخن گفتن مردم را عوض کرده تاریخ شان را نابود نموده اند .مطالعه وتحقیق درباره ی تمدن مصر وایران نمونه
بسیار بارز واثبات کننده ادعای بالا است . چون ایرانیان ازتمدن وتفکر غنی برخوردار بوده و فرهنگ وتمدن شان ریشه در تاریخ کهن داشته پس از گذشت چند قرن اعراب متجاوز را در خود هضم کرد ومانع از بین رفتن کامل زبان شیرین پارسی شدند وقسمتی ازآداب وسنن ایرانیان از هجمه ی متجاوزین در امان ماند .
اگر نیک بیاندشم ایا بکار بردن واژه های عربی یا خواندن دعاها به زبان عربی یا خرافات بر گرفته شده از اعراب تهاجم فرهنگی نیست ؟
یا فقط واژه های انگلیسی یاغربی یا مطالب علمی وضد خرافات نشانه ی تهاجم فرهنگی است .
درست است پایان شاهنامه نشان دهنده ی رنج فراوان شاه شیرین سخن پارسی است کسرای گرامی ایا فکر نمی کنید این همه رنج مشقت را فردوسی برای خنثی کردن حمله و هجمه ی اعراب به فرهنگ وزبان وائین میهنمان به جان خریده که پایان خوش شاهنامه را برای اعراب رقم نزند که همان قتل وغارت میهن عزیزمان بوده است .
هر چند که در واژه گان عربی حرف پ استفاده نمی شود ولی وادار کردن اموزش دیدگان زیر دست افراد اعراب فرهنگ ستیز که واژه ی پارس را به جای واق واق به کار ببرند دور از ذهن نیست.
اگر نیک بنگریم هنوز هم ارزش خون انسان هارا اعراب با شتر می سنجند و نفر واژه ی عربی است که برای شمارش گروهی ازشتر ها بکار برده مشده ومیشود که اعراب پس از غصب ایران این واژه برای شمارش انسان ها بکار برده اند تا وارد زبان فارسی شده است .
در جایی که سوسمار وملخ غذای بسیار مناسبی بوده دور از ذهن نیست که غذی راهم بعنوان خوراک میل کنند و واژه ی غذا از بول شتر گرفته وبه جهان معرف شده باشد.
ببخش ولی هرگز فراموش نکن که چه برسر تمدنت آمده ازدست اعراب و می آید ای ایرانی