نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
سوره ۴۷ (محمد) آیه ۴
فَإِذا لَقیتُم الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْب الرِّقَابِ حتَّى إِذَا أَثْخنَتُموهم فَشُدوا الوْثَاق فَإِما منا بعد وإِما فداء حتَّى
تَضَع الْحرْب أَوزارها ذَلک ولوَ یشاَء اللَّه لاَنتَصرَ منْهم ولَکن لیِّبلوُ بعضَکُم بِب عضٍ والَّذینَ قُتلُوا فی
﴾ سبِیلِ اللَّه فلََن یضلَّ أَعمالَهم ﴿ ۴
پس چون با کسانى که کفر ورزیده اند برخورد کنید گردنها [یشان] را بزنید و چون آنها را سخت
فرو فکندید، پس [اسیران را] استوار در بند کشید سپس یا منت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و
عوض از ایشان بگیرید] تا در جنگ اسلحه بر زمین گذاشته شود این است [دستور خدا] و اگر خدا
مى خواست از ایشان انتقام مى کشید ولى [فرمان پیکار داد] تا برخى از شما را به وسیله برخى [دیگر]
﴾ بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شده اند هرگز کارهایشان را ضایع نمى کند ﴿ ۴
در این آیه نیز، دستورهای کشتار اسلامی را میتوان دید. در این آیه نه تنها سخن از کشتن و افکندن و
دربند کشیدن است بلکه سخن از این است که این کار را باید با شدت هرچه تمامتر انجام داد.
آقا سهیل
منظور این آیه رو نفهمیدی
این کشتار اسلامی نیست این جنگ علیه باطله
بعدش هم پیامبر و ائمه قبل حمله اول نامه برای صلح میفرستادن و اگه (کافران ) نمیپذیرفتن اون وقت حمله رو شروع میکردن
اگه معنی کافر رو نمیدونی برو اول اینو سرچ کن
تازه اگه کافران توبه میکردن جنگ آغاز نمیشد
مثلا وقتی پیامبر و لشکریانش به مکه حمله کردن(برای تبدیل دوباره ی مکه به مرکز عبادت مسلمانان) تمام کافران مکه تسلیم شدن حتی ابوسفیان بزرگترین دشمن پیامبر و پیامبر هم همه رو بخشید پس قصد کشت و کشتار نبوده
آقا سهیل به به آقا شهاب جواب دادم چرا اون اسم هنوز مونده بود تو جواب یکی از نامه ها از یه آقا به نام داریوش(اقا براش زیادیه ) اون اسم رو انتخاب کردم که دهنش رو ببندم دیگه از اون به بعد یادم رفت اسمو عوض کنم
تو قبل این که بخوای آیه تفسیر کنی برو معنی کافر رو سرچ کن بعد مفسر شو
همین چیزا رو میگید بقیه هم گمراه میکنید …
اینی که الان گفتی مث این میمونه که یکی بره ۱۰۰۰ نفر رو بکشه بعد به جای این که دارش بزنن نازش بکشن
یه کتاب تفسیر بخر بخون برو آفرین
معنی کافر رو هم الان برات مینویسم:
ر مجمع فرموده: کفر در شریعت عبارت است از انکار آنچه خدا معرفت آنرا واجب کرده از قبیل وحدانیّت و عدل خدا و معرفت پیغمبرش و آنچه پیغمبر آورده از ارکان دین هر که یکى از اینها را انکار کند کافر است. راغب گوید: کافر در عرف دین بکسى گفته میشود که وحدانیّت یا نبوت یا شریعت یا هر سه را انکار کند.
بهر حال کافر کسى است که اصول یا ضرورى دین را انکار کند(۱).
در فرهنگ دهخدا این واژه را چنین معنی می کند:کافر:”ضد مؤمن . بی دین . بی کتاب . ناگرونده . ناگرویده . ناخستو”.
حالا تو اگه مقابل چنین آدمایی وایسی باید چی کار کنی؟ :
همون آیه ای بود که نوشتی ولی :
اشداء علی الکفار» به کفاری میگوید که یا مثل کفار قریش به طور دائم علیه اسلام و مدینهی اسلامی در حال تحرّکات نظامی بودند؛ یا مثل یهودیهای بنیقریظه و خیبر و بقیهی مناطق دائم کارشکنی میکردند – بروند این طرف و آن طرف سفر کنند، این گروه و آن گروه را علیه اسلام جمع کنند؛ لشکرکشی کنند، تحریک کنند، شایعه درست کنند – و یا کسانی که در چهرهی مسلمان اما با دل و باطن کافر در داخل مدینه زندگی میکردند و دائم هم یا با کفار دستهی اول و یا با کفار دستهی دوم ارتباط داشتند. «اشداء علی الکفار»، یعنی اشداء بر این سه دسته.(۳)
این کفار کجا هستند؟ هر غیر معتقد به اسلام کسی نیست که باید نسبت به او سختگیر بود و شدّت گرفت. قرآن میگوید: «لا ینهاکم اللَّه عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم انّ اللَّه یحبّ المقسطین»؛(۴) کسانی که با شما سر ستیزه ندارند و علیه شما توطئه نمیکنند و کمر به نابودی نسل و ملت شما نبستهاند، ولو از دین دیگری باشند، با آنها نیکی کنید و رفتار خوب داشته باشید؛ کافری که با او باید شدید بود، این نیست. «انّما ینهاکم اللَّه عن الّذین قاتلوکم فی الدّین و اخرجوکم من دیارکم».(۵)
باید با کسانی شدید بود که با هویّت، اسلام، ملیّت، کشور، تمامیت ارضی، استقلال، شرف، عزّت، ناموس، سنّتها، فرهنگ و ارزشهای شما مبارزه میکنند.(۶)
** معنای درست «اشداء علی الکفار» چیست؟
اشداء بر کفار معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، یعنی استحکام، استواری، خورده نشدن.(۷) «اشداء» جمع «شدید» است. شدید یعنی سخت، سخت یعنی نفوذناپذیر. هر جسمی که سختتر باشد، وقتی با جسم دیگری اصطکاک پیدا کرد، در آن جسم دیگر اثر میگذارد، اما از آن جسم اثر نمیپذیرد.(۸)
یک فلزی زنگ میزند، خورده میشود، پوک میشود، از بین میرود؛ یک فلز هم قرنهای متمادی که بگذرد، دچار خوردگی و زنگزدگی و پوسیدگی و پوکی نمیشود. اشداء یعنی این. شدت یعنی استحکام.(۹) دربارهی آهن میگوید: «فیه بأس شدید».(۱۰) شدید است؛ یعنی مستحکم است. شدّت در اینجا به معنای ظلم نیست، به معنای حتماً خونریزی هم نیست. به معنای استحکام است؛ یعنی این خاکریز نباید شل و نرم باشد؛ این دیوار نباید رخنه داشته باشد.(۱۱)
استحکام یک وقت در میدان جنگ است، یک جور بروز میکند؛ یک وقت در میدان گفتگوی با دشمن است، یک جور بروز میکند. شما ببینید پیغمبر در جنگهای خود، آنجائی که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جوری حرف میزند. سرتا پای نقشهی پیغمبر استحکام است؛ استوار، یک ذره خلل نیست.
در جنگ احزاب پیغمبر با طرفهای مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئی! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحکام.(۱۲) معنایش این نیست که حتماً بایستی دشمن را آدم بکلی پامال کند و سرکوب کند؛ نه، یک وقت اقتضای سرکوبی دارد، یک وقت هم اقتضای سرکوبی ندارد؛ اما در همه حال باید در مقابل دشمن سرسخت بود.(۱۳) این معنای اشداء علی الکفار است.(۱۴)
((آقای زر نزنید!!)) من میگم این آیه قران که اوردم، دستور صریح به تروریسمه ……..میگی عقلت به چشمته! بابا این متن قرانه… من عین آیه رو اوردم و عقل کل هم نیستم، اون کسایی که میان میخونن، اگه عقل داشته باشن میفهمن، آیه بالا دستور صریح به حمله غافلگیرانه است…میگه وقتی ماه حرام به پایان رسید، یعنی وقتی زمان صلح به پایان رسید، هر جا که مشرکین را یافتید، مثلا دارن تو بازار راه میرن، مثلا دارن وارد خونشون میشن، اصلا ی گوشه ای گرفتن نشستن هواسشون نیست یا خوابن……این آیه داره میگه سر از بدنشون جدا کنید، ما اگه انسانیم باید از این مسائل دوری کنیم اگرم نه حیوان! …که خوب یه بحث دیگه ایه…. این آیه دستور حمله غافلگیرانه یا به اصطلاح شبیخون رو میده گه ناجوان مردانه ترین روش جنگ و مبارزه است…
آقا سهیل به به آقا شهاب جواب دادم چرا اون اسم هنوز مونده بود تو جواب یکی از نامه ها از یه آقا به نام داریوش(اقا براش زیادیه ) اون اسم رو انتخاب کردم که دهنش رو ببندم دیگه از اون به بعد یادم رفت اسمو عوض کنم
تو قبل این که بخوای آیه تفسیر کنی برو معنی کافر رو سرچ کن بعد مفسر شو
همین چیزا رو میگید بقیه هم گمراه میکنید
اینی که الان گفتی مث این میمونه که یکی بره ۱۰۰۰ نفر رو بکشه بعد به جای این که دارش بزنن نازش بکشن
یه کتاب تفسیر بخر بخون برو آفرین
بعدش هم کجای این آیه درباره ی شبیخون نوشته؟
تازه اگه هم نوشته باشه:
تو جنگ مقابل کافر که حلوا خیرات نمیکنن
معنی کافر رو هم الان برات مینویسم:
ر مجمع فرموده: کفر در شریعت عبارت است از انکار آنچه خدا معرفت آنرا واجب کرده از قبیل وحدانیّت و عدل خدا و معرفت پیغمبرش و آنچه پیغمبر آورده از ارکان دین هر که یکى از اینها را انکار کند کافر است. راغب گوید: کافر در عرف دین بکسى گفته میشود که وحدانیّت یا نبوت یا شریعت یا هر سه را انکار کند.
بهر حال کافر کسى است که اصول یا ضرورى دین را انکار کند(۱).
در فرهنگ دهخدا این واژه را چنین معنی می کند:کافر:”ضد مؤمن . بی دین . بی کتاب . ناگرونده . ناگرویده . ناخستو”.
حالا تو اگه مقابل چنین آدمایی وایسی باید چی کار کنی؟ :
همون آیه ای بود که نوشتی ولی :
اشداء علی الکفار» به کفاری میگوید که یا مثل کفار قریش به طور دائم علیه اسلام و مدینهی اسلامی در حال تحرّکات نظامی بودند؛ یا مثل یهودیهای بنیقریظه و خیبر و بقیهی مناطق دائم کارشکنی میکردند – بروند این طرف و آن طرف سفر کنند، این گروه و آن گروه را علیه اسلام جمع کنند؛ لشکرکشی کنند، تحریک کنند، شایعه درست کنند – و یا کسانی که در چهرهی مسلمان اما با دل و باطن کافر در داخل مدینه زندگی میکردند و دائم هم یا با کفار دستهی اول و یا با کفار دستهی دوم ارتباط داشتند. «اشداء علی الکفار»، یعنی اشداء بر این سه دسته.(۳)
این کفار کجا هستند؟ هر غیر معتقد به اسلام کسی نیست که باید نسبت به او سختگیر بود و شدّت گرفت. قرآن میگوید: «لا ینهاکم اللَّه عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم انّ اللَّه یحبّ المقسطین»؛(۴) کسانی که با شما سر ستیزه ندارند و علیه شما توطئه نمیکنند و کمر به نابودی نسل و ملت شما نبستهاند، ولو از دین دیگری باشند، با آنها نیکی کنید و رفتار خوب داشته باشید؛ کافری که با او باید شدید بود، این نیست. «انّما ینهاکم اللَّه عن الّذین قاتلوکم فی الدّین و اخرجوکم من دیارکم».(۵)
باید با کسانی شدید بود که با هویّت، اسلام، ملیّت، کشور، تمامیت ارضی، استقلال، شرف، عزّت، ناموس، سنّتها، فرهنگ و ارزشهای شما مبارزه میکنند.(۶)
** معنای درست «اشداء علی الکفار» چیست؟
اشداء بر کفار معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، یعنی استحکام، استواری، خورده نشدن.(۷) «اشداء» جمع «شدید» است. شدید یعنی سخت، سخت یعنی نفوذناپذیر. هر جسمی که سختتر باشد، وقتی با جسم دیگری اصطکاک پیدا کرد، در آن جسم دیگر اثر میگذارد، اما از آن جسم اثر نمیپذیرد.(۸)
یک فلزی زنگ میزند، خورده میشود، پوک میشود، از بین میرود؛ یک فلز هم قرنهای متمادی که بگذرد، دچار خوردگی و زنگزدگی و پوسیدگی و پوکی نمیشود. اشداء یعنی این. شدت یعنی استحکام.(۹) دربارهی آهن میگوید: «فیه بأس شدید».(۱۰) شدید است؛ یعنی مستحکم است. شدّت در اینجا به معنای ظلم نیست، به معنای حتماً خونریزی هم نیست. به معنای استحکام است؛ یعنی این خاکریز نباید شل و نرم باشد؛ این دیوار نباید رخنه داشته باشد.(۱۱)
استحکام یک وقت در میدان جنگ است، یک جور بروز میکند؛ یک وقت در میدان گفتگوی با دشمن است، یک جور بروز میکند. شما ببینید پیغمبر در جنگهای خود، آنجائی که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جوری حرف میزند. سرتا پای نقشهی پیغمبر استحکام است؛ استوار، یک ذره خلل نیست.
در جنگ احزاب پیغمبر با طرفهای مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئی! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحکام.(۱۲) معنایش این نیست که حتماً بایستی دشمن را آدم بکلی پامال کند و سرکوب کند؛ نه، یک وقت اقتضای سرکوبی دارد، یک وقت هم اقتضای سرکوبی ندارد؛ اما در همه حال باید در مقابل دشمن سرسخت بود.(۱۳) این معنای اشداء علی الکفار است.(۱۴)
این کار های شما نژاد پرستیه
اصلا اعراب بد یعنی یه آدم خوب توشون پیدا نمیشه ؟ p:
بازم میگم
ارزش هر آدم به آدم بودنشه
نه
به عرب یا پارس یا سیاه و سفید بودنش
سعی کنید دیدگاهتون رو عوض کنید و احساسی حرف نزنید
ما در مورد اعراب ۱۴۰۰ سال پیش حرف میزنم! و البته دخالت کردن در مورد طرز فکر دیگران اصلا شایسته هیچکسی نیست! چرا چشمتان را نسبت به واقعیت ها باز نمیکنید!
اصلن هم احساسی نیست…
تو که دم از ادم بودن میزنی این چه اسمیه انتخاب کردی واسه خودت این خوش یعنی توهین پس نطق نکن واسه من…
اعراب همیشه دشمن ایران بودنو هستن الانم که دست گذاشتن رو خلچ پارس….پس این چرت و پرت ها رو برو جایی بزن که خریدار داشته باشه…
یعنی اگه تو موافق نیستی که ارزش آدم به آدم بودنشه خیلی… چی بگم والا
اون نامو برای یه پیغام که به کل ائمه ی اطهار و دین توهین کرده بود گذاشتم پیغام های بعدی یادم رفت عوضش کنم
تازه اگه میخواید از عرب ها پیشی بگیرید:
همین که هر روز وقت خودتون رو تلف میکنید میاید این جا به جد و آباد عرب توهین میکنید به نفع عرب هاست چون وقتتون رو دارید تلف میکنید
من طرفداری عرب ها رو نمیکنم طرفداری دین رو میکنم آقا شهاب
چون خیلی ها دارن این دو تا موضوع رو قاطی میکنن
این که آریایی ها پس از حمله ی اعراب نتونستن دیگه پیشرفت کنن ضعفه پس این ضعف رو باید حل کنیم نه این که تو سایت ها پیغام بدیم
تو اگه شعور دارشتی اسم منو رو خودت نمیذاشتی پس معلومه خیلی بیشعوری جرات داری اسم خودتو بذار….
آقا شهاب مشکل شما اینه
به بهانه ی این که اعراب بدن و دست گذاشتن رو خلیج فارس و جتگ قادسیه رو راه انداختن(که من هم موافقم) دارید ادیان دیگه رو مسخره میکنید
لطفا دین رو با نژاد عرب قاطی نکنید منم هم از اعراب خوشم نمیاد
مگه خود کوروش به عقاید و ادیان دیگه احترام نمیذاشت
تو کجای دین زرتشت نوشته باید ادیان دیگه رو مسخره کرد
تو این کامنتا سعی کنید این مورد رو رعایت کنید
امیدوارم در جواب احترام رو رعایت کنید
دوستون دارم
کوروش بزرگ هیچکس رو مجبور نکرد که دینش رو بپذیره بر عکس کاری که محمد میکرد…
یعنی یا اسلام یا شمشیر..خون….
با کسایی هستم که میان میگن اسلام عالیه!!!!! در این آیه صحبت از جنگ نیست نیمگه تو جنگ هر جا یافتیدشان،بکشید آنها را…….میگه وقتی ماهای حرام ((همه میدونید اعراب چهار ماه در سال یعنی ذی القعده و ذی الحجه و محرم و رجب رو ماههای مقدس برای دوری از جنگ میدونستند و جنگ ممنوع و مضموم بود…تو این ماهها)) میگه وقتی این ماههای ممنوع به پایان رسید، هر جا یافتید، بکشیدشان….یعنی تروریسم، یعنی حمله غافلگیرانه،یعنی شبیخون، یعنی حمله ناگهانی…….فکر میکنید القاعده و حماس و سپاه قدس شاخ روی سرشون دارن…….نه همین آیات رو میخونن بمبهای کنار جاده ایشون آمریکایی های بدبخت رو تو عراق میکشه…..اصلا تو همین مساجد شیعیان عراق بمب میذارن…….تروریسم از همین جا شروع میشه و ۱۱ سپتامبر خلق میشه …….مقر یهودیها تو بوینس آیرس به دست سردار وحیدی تکه پاره میشه…………..
دوست گمراه من،واقعاً شرف هم گاهاً چیز خوبی است نه؟که در جنابعالی به هیچ عنوان یافت نمی شود.یکبار تفاسیر را بخوان یا نه تاریخ را بخوان و نه اصلاً نه خود سوره توبه را کامل بخوان!آنوقت خواهی فهمید نام این آیات «برائت» است!!و علی (ع) چهار ماه پیش از هرگونه جنبشی از سوی مسلمین این آیات را بر مشرکان پیمان شکن مکه فرو خوانده است.در حالی که مشرکان خائن در حال برهنه کردن یک زن در کعبه بر اساس رسومات باطل و منحرفشان بوده اند!! و بــــعــد از آن بیا بگو:این یعنی یعنی تروریسم،حمله غافلگیرانه،یعنی شبیخون، یعنی حمله ناگهانی……..!!!!!!!!!!!!!
شرم کن اگر شرم و حیا را می شناسی دروغ نگو اگر خود را پیرو زردتشت ع می دانی؟نفرین بر دروغ و دروغگو
این آیات خطاب به مشرکان پیمان شکن است.که چهار ماه وقت دارند.تصمیم بگیرند.یا حجاز و خصوصاٌ مکه را ترک گویند یا آماده ی مقابله با مسلمین باشند.یا در صفوف مسلمین درآیند.حتی بعد از پایان یافتن این مهلت اگر از مسلمین امان خواستند.مسلمانان طبق آیه ی بعدی که جناب سهیل محترم آن را سانسور کرد!مسلمانان وظیفه دارند با آنها با کمال مهربانی برخورد کنند و امنیت و آرامش ایشان را همه گونه تامین نمایند.و مشرکان وفادار به پیمان هم تا زمان پایان قرار دادشان با مسلمانان امان یافته اند.مقصود جناب سهیل از ناجوان مردانه ترین روش جنگ و مبارزه این است عزیزان!!!!!!!!
در واقع نزول این آیات چند دلیل دارد:۱-شکستن پیمان توسط عده ای از مشرکان۲-اخراج مشرکان پیمان شکن از مکه با فرصتی چهار ماهه و دیگر مشرکان تا پایان قرار دادشان با مسلمین اگر ترک رسوم زیانبار جاهلیت نکنند و به مانند مسلمین ملتزم به قانون نشوند چرا که مشرکان، مکه را با رفتارها و رسومات جاهلی چون برهنه کردن دیگران و …. به گند کشیده بودند و هم اینکه نمی شود هم مسلمانان در مسجد الحرام به عبادت بپردازند.و هم مشرکین محترم در کعبه بت هایشان را قرار دهند.چرا که خانه کعبه از اول اساس آن برای یکتاپرستی و توحید حقیقی نهاده شده بود و مشرکان بعدها آن عبادتگاه محترم را محل پرستش بت هایشان قرار دادند و در واقع آنجا اشغال کرده بودند
۳-مشرکان مکه ۱۳ سال تمام مسلمانان را به انواع شکنجه و زجر فقط به خاطر ایمانشان به خدا آزار دادند و تنی چند را نیز کشتند.و اگر ترس از قبائل قدرتمند عرب که دیگر مسلمانان را تحت پیمان و نظارت خویش گرفته بودند نبود همه را یکجا می کشتند!چنین فشارهائی باعث عزیمت عده ای از مسلمانان به حبشه شد.و عده ای دیگر هم به مدینه گریختند.جالب است که در همانجا هم مشرکان مکه دست از سر ایشان برنداشتند!و حتی تصمیم به قتل و اخراج حضرت رسول ص گرفتند و دیگر آشوبها و جنگها و مسلمان کشی های دیگر که راه بیانداختند.هر کس دیگری غیر از حضرت رسول ص بود از ایشان اتقام سخت و شایسته ای می گرفت!ولی حضرت رسول بر اساس حکم خدا فقط تصمیم به اخراج این ظالمان گرفت.آنهم با کمال مهربانی.تازه بعد از اینکه اسلام نیاورند و دست از دشمنی با مسلمانان برندارند!!!!!
۴-مسلمانان هیچ گونه از جانب مشرکان مکه در امان نبوده اند.نمونه این مسئله هم همین پیمانشکنانی بوده اند که شرح آنها در آیات آمده.بعید نبود بقیه مشرکان هم به مانند ایشان شوند.چرا که مشرکان احترام هیچ پیمانی و خویشاوندی را نگه نمی داشتند.
هر که خواهد اطلاعات بیشتر کسب کند.به تفاسیر مراجعه نماید.و هر که خواهد شرح تاریخی آن را بداند به کتب تاریخ اسلامی مراجعه کند به طور نمونه تاریخ طبری/ترجمه پاینده،ج۴،ص:۱۲۵۳،۱۲۵۲
من فقط تعدادی از آیات این سوره را می اورم تا دوستان ببینند چگونه حضرت سهیل قرآن را سانسور می کند.و یک آیه را ذکر می کند و از ذکر آیات پیوسته که به مربوط هستند خودداری می نماید.البته ایشان اگر چنین نکند چاره ی دیگری ندارد.چرا که هدف ایشان دروغپراکنی در باب اسلام است.و سلاح موثر او سانسور چه تاریخ و چه قرآن.لطفاً آیات را کامل بخوانید.
اما آیات۱تا ۱۸:
بَرَاءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«۱»
(این، اعلام) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان(پیمان شکن) است که با آنها عهد بستهاید
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ«۲»
با این حال، چهار ماه (مهلت دارید که آزادانه) در زمین سیر کنید (و هر جا میخواهید بروید، و بیندیشید)! و بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید، خداوند خوارکننده کافران است
وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ«۳»
و این، اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر [= روز عید قربان] که: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند. با این حال، اگر توبه کنید، برای شما بهتر است و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید و کافران را به مجازات دردناک بشارت ده
إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوکُمْ شَیئًا وَلَمْ یظَاهِرُوا عَلَیکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ«۴»
مگر کسانی از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزی از آن را در حق شما فروگذار نکردند، و احدی را بر ضد شما تقویت ننمودند؛ پیمان آنها را تا پایان مدتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«۵»
(اما) وقتی ماههای حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید؛ و آنها را اسیر سازید؛ و محاصره کنید؛ و در هر کمینگاه، بر سر راه آنها بنشینید هرگاه توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است
وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یعْلَمُونَ«۶»
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهی ناآگاهند!
کَیفَ یکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ«۷»
چگونه برای مشرکان پیمانی نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالی که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند)؟! مگر کسانی که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ (و پیمان خود را محترم شمردند؛) تا زمانی که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفاداری کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد
کَیفَ وَإِنْ یظْهَرُوا عَلَیکُمْ لَا یرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّهً یرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ«۸»
چگونه (پیمان مشرکان ارزش دارد)، در حالی که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندی با شما را میکنند، و نه پیمان را؟! شما را با زبان خود خشنود میکنند، ولی دلهایشان ابا دارد؛ و بیشتر آنها فرمانبردار نیستند!
اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یعْمَلُونَ«۹»
آنها آیات خدا را به بهای کمی فروختند؛ و (مردم را) از راه او باز داشتند؛ آنها اعمال بدی انجام میدادند!
لَا یرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّهً وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ«۱۰»
(نه تنها درباره شما،) درباره هیچ فرد باایمانی رعایت خویشاوندی و پیمان را نمیکنند؛ و آنها همان تجاوز کارانند!
فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ«۱۱»
(ولی) اگر توبه کنند، نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، برادر دینی شما هستند؛و ما آیات خود را برای گروهی که میدانند (و میاندیشند)، شرح میدهیم!
وَإِنْ نَکَثُوا أَیمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ«۱۲»
و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آنها پیمانی ندارند؛ شاید (با شدت عمل) دست بردارند!
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«۱۳»
آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمیکنید؟! در حالی که آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند؛ آیا از آنها میترسید؟! با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید!
قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیکُمْ وَیخْزِهِمْ وَینْصُرْکُمْ عَلَیهِمْ وَیشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ«۱۴»
با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات میکند؛ و آنان را رسوا میسازد؛ و سینه گروهی از مؤمنان را شفا میبخشد(؛ و بر قلب آنها مرهم مینهد)
وَیذْهِبْ غَیظَ قُلُوبِهِمْ وَیتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«۱۵»
و خشم دلهای آنان را از میان میبرد و خدا توبه هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، میپذیرد؛ و خداوند دانا و حکیم است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَلَمَّا یعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَلَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ«۱۶»
آیا گمان کردید که (به حال خود) رها میشوید در حالی که هنوز کسانی که از شما جهاد کردند، و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند، (از دیگران) مشخص نشدهاند؟! (باید آزمون شوید؛ و صفوف از هم جدا گردد؛) و خداوند به آنچه عمل میکنید، آگاه است
مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ«۱۷»
مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی میدهند! آنها اعمالشان نابود (و بیارزش) شده؛ و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند
إِنَّمَا یعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَلَمْ یخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ«۱۸»
مساجد خدا را تنها کسی آباد میکند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهی از هدایتیافتگان باشند.
توبه…. آیه ۵: فَإِذَا انسلَخَ الأَشهْرُ الْحرُام فَاقْتُلوُاْ الْمشْرِکینَ حیثُ وجدتُّموهم وخُذُوهم احصرُوهم واقعْدوا لهَم کلُ مرصْاد فَإِن تاَبواْ وأَقَامواْ الصلاَهَ وآتوَاْ الزَّکَاهَ فَخَلُّواْ سبِیلهَم إِنَّ اللّه غَفُور رحیم ﴿۵
پس چون ماه هاى حرام سپرى شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید، پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است…
بپاخیزید و اعراب پست فطرت متجاوز را از ریشه بیرون بریزیم.(ما دین و قوم هر مردمی را به زبان خودشان فرستادیم>>>>>>>>>>>مگه تو قرآن ننوشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و عربا ناشی بودن یک حدیث و یک آیه برای حمله و کشتار و سرقت اموال و زنان ایرانی نساختن!!!!!!!!!!!!!!! اما تا تونستن اموال ایران دزدیدن.مازرتشتی بودیم دوباره میشیم ولی اصلا رو نمیکنیم تا زمانیکه وقتش برسه…………………………………..
ارزش هر آدم به آدم بودنشه
نه
به عرب یا پارس یا سیاه و سفید بودنش
الان این دو تا پیغام آخر نشون دادن عقلشون به چشمشونه هر چی رو میبینن و میخونن باور میکنن و فک میکنن عقل کلن
خدایییییییییییییییییی دمت گرم
دمت گرم بی شعور ترین امیبی که دیدم داره مینویسه
همین توئی یکی هستی البته تو یعنی یکیشون
چون مثه باکتری زاد ولد میکنید
با هر زنی
با هر مردی با هر شتری با هر سوسماری ..
شما به خودتون هم رحم نمیکنینن
چه برسه به کسی دیگه …. شما ها که هنوز کنیز و بنده دارید چه طور دم از ازادی میزنین
یه عرب میتونه ده تا کنیز بیست ا سی تا ده تا زن داشته باشه
چه میدونم غلام و هر کوفت دیگه
اخه تو اون روح بی شعور نفهمت
پس برابری شما چیه
اون بلال حبشی بو گندو چه طور پس برابر شد با ارباب های خودش
عرب …. به جز جنگ .. کشتن … مردن و سوختن بنویس چی دارید … ثابت کن … نه این که الان تا صد روز دیگه بنویسی که عدالت برابری … بهشت …
بچه خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه: ما عقایدمان را بر شمشیرهایمان حمل میکنیم…………امام علی
ما پیرو زرتشت هستیم و از خشونت بیزار……….در شان ایرانی با اون سابقه و تمدن نیست، چنین امامانی داشته باشد
راست میگی سهیل در واقع اعراب به ما ایرانی ها ربطی ندارن….
امیدوارم یروزی این مملکت از حالت عربی دربیاد…
دوست گمراه من،آیا استفاده از سلاح برای دفع ظلم و ستم بد است؟اگر همین سلاح و مقاومت نبود ایران الان یکی از استانهای صدام بود.دوماً اینکه جنابعالی چندان به مطالبی که از سایت های ضد اسلامی کپی می کنی دلخوش نباش چرا که جزء دورغ و تحریف چیز دیگری نیست.بخشی از خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه که در آن کلمه شمشیر بکار رفته است اینچنین است:«گروهى در فتنهها آسودند و گروهى دست به حملهو پیکار با فسادگران زدند و با شکیبایى که داشتند بر خدا منّت ننهادند، و جان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند، تا آنجا که اراده الهى به پایان دوران جاهلیّت موافق شد، شمشیرها در راه خدا کشیدند، *و بینشهاى خود را بر شمشیر نشاندند*، و طاعت
پروردگار خود را پذیرفتند، و فرمان پند دهنده خود را شنیدند، و در پیروزى و سربلندى زیستند»
نخست اینکه مخاطب این سخن کسانی دیگرند«و بینشهاى خود را بر شمشیر نشاندند»شما به دروغ آن را به علی ع نسبت داده اید و گفته اید علی می گوید ما عقایدمان را…
دوم اینکه مقصود از این کلام اینست که مسلمانان زمان پیامبر بعد از تحمل آن همه فشار و ستم دست از شکیبائی برداشتند.و برای مبارزه با فاسدان و ظالمان قریش راهی به جزء استفاده از شمشیر نیافتند.
شما فرموده اید:ما پیرو زردتشت هستیم و از خشونت بیزار…. من گمان ندارم که حتی یکبار هم اوستا را خوانده باشی کمتر چاخان کن لطفاً!!
حضرت زردتشت (ع) در گاتها می فرماید:
پس هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دروند که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می کشاند،گوش فرامدهید و با رزم افزار (سلاح:شمشیر،نیزه و هر سلاحی دیگر)در برابر آنان بایستید.گاتها۴(گزارش جلیل دوستخواه)،۳۱/۱۸
اگر طالب باشی باز هم هست@حال در شان حضرتعالی هست که چنان پیا…….
علی برای چه می جنگید؟
علی (ع) می فرماید:خدایا تو مىدانى که جنگ و درگیرى ما براى به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه مىخواستیم نشانههاى حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمین هاى تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در أمن و أمان زندگى کنند، و قوانین و مقررّات فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
(خطبه ۱۳۱-نهج البلاغه)
بهتر است ادامه خطبه ۱۵۰ در مورد سیره امامان (ع) را که جناب سهیل به آن استناد کرده بود! کمی از پیش رو بگذرانیم:
بدانید آن کس از ما (حضرت مهدى «عج») که فتنههاى آینده را دریابد، با چراغى روشنگر در آن گام مىنهد، و بر همان سیره و روش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امامان علیهم السّلام رفتار مىکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملّتهاى اسیر را آزاد سازد، جمعیّتهاى گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آورى مىکند(خطبه ۱۵۰-نهج البلاغه)
لعنت به هر چی عربه…
تو این مملکت همش محدودیته…
به خاطر ۱۴۰۰ سال پیش….
بله رستم تو اون جنگ به رستم فرخزاد خیانت کردن…
۱ نمونه بارزش هم خیانت فیروزان بود….
تو جنگ قادسیه ایران به این علت پیروز نشد چون ۱.خیانت بود تو سپاه
۲.مردم متاسفانه یه دل نبودن و آخرین دلیل این که بعد از مرگ خسرو پرویز در عرض ۴ سال ۱۰ تا پادشاه به سلطنت رسیدن….
متنفرم از هر چی عربه….
اینم اضافه کن که در روز سوم جنگ به ارتش ما ایرانیان شبیخون زدند(همان کسانی که ادعای عدالت داشتند!!!) و البته روز چهارم جنگ نیز طوفان شن شد! و روز دوم چون ارتش ایران در حال پیشروی بود سرداران عرب از ترس اینکه مبادا شکست بخورند(که البته اگر بدشانسی ما ایرانیان نبود حتما پیروز میشدیم) به عمر نامه مینویسند و سپاه آنها نزدیک به دوبرابر ایرانیان شد…و البته بر اثر خیانت پیروزان مبنی بر اینکه به اعراب گفت برای از پای درآوردن فیل ها به چشم ها و خرتوم های آنها نشانه گیری کنید…و در آخر بیرحمانه و در طوفان شن از پشت به رستم از چند سو حمله بردند…رستم هم لبانش از تشنگی عین یک تخته خشک شده بود…با این حال شجاعانه هم از یکطرف درفش کاویان را در دست گرفته بود و هم از طرفی با آنان میجگید…آنهم در وضعیتی که چشمانش دیگر توان دیدن نداشت…بالاخره توانستند رستم این آخرین امید ایرانیان را از پای در آورند و بیرحمانه تن بیجان او را در رودخانه اکفندند…با شنیدن این خبر روحیه ایرانیان ست شد و عقب نشینی کردند و اعراب «الله اکبر گویان» به سوی تیسفون حرکت کردند…اما هرچند عرب نشدیم اما دچار بیماری فرهنگی هستیم…هفت هزار سال تمدن ایران بدین وسیله توسط این وحشی ها برچیده شد….ما را عجم یعنی کسی که چیزی نمیفهمد نامیدند!….آیا الان وقت اصلاح نیست؟!
آره امیر خان درسته….
متاسفانه ایرانیا یه دل نبودن….
حتی روایت هست که اون عمر گوربگوری هم تو جنگ قادسیه بوده….
ولی امیر خان اون موضوع طوفان شن رو شک دارم درست باشه…
سپاه ایران خیلی قوی بود اونموقع….
متاسفانه یکی دیگر از دلایل اصلی شکست ایران تو جنگ قادسیه وضع اشفته دربار در زمان یزدگرد سوم بود….
اعراب خیلی بی نامردن…
تو جنگ قادسیه اون به ایرانی ها راه ندادن که از پل بگذرن بخاطر همین هم ایرانی ها مجبور شدن که برای پر کردن اون گودال که از روش رد بشن کلی وقت صرف کردن….
ولی خوب ایران میتونست از همون جنگ پل که اعراب رو شکست داد کلن نابودشون کنه ولی متاسفانه بهمن جادویه اون اعرابی رو که فرار کردن رو تعقیب نکرد چون وضعیت تو دربار ایران خوب نبود…
بله دچار بیماری فرهنگی شدیم…
کاری که اعراب با ما ایرانی ها کردن بدتر از کاری هست که مغولان کردند…
اعراب همه کتاب های ما ایرانی ها رو به دریا ریختند…
اعراب خیلی پستن خیلی…..
داداش من امیر خان
من عرب پرست نیستم ولی:
عرب ها به فرماندهی عمر اون موقع به ایران حمله کردن من هم تصدیق نمیکنم که اون آدم خوبیه
ولی این ربطی به اسلام پیدا نمیکنه پیامبر از مدت ها پیش حضرت علی رو به عنوان جانشین انتخاب کرده بود شاید اگه عرب ها خیانت نمیکردن اوضاع خیلی فرق میکرد
سلااااااااااااااااام همه چیز عالیه
خوشحال میشم به منم سر بزنید نظر یادتون نرههههههههههههههه
درود بر شما .اگه کمکی باشه در خدمتم.
oon sooshiyant chera khafe shode zer bezan ta javabetoo bedam dg malakh khore najes kasif
هم میهنی های گران قدر درود بر شما
اعراب به ما آموختندبه جای خوراک بگوییم غذا که خود به شاش شتر می گو یند .
اعراب به ما آموختند برای شمارش خودمان به جای تن نفر به کار ببریم که ان ها برای شتر استفاده می کردند .
اعراب به ما آموختند به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه سرزمینمان ایران است
اعراب به ما آموختند که بگوییم شاه نامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانبان از اعراب شکست می خورند .
آیا وقت آن نرسیده است که خودرا از این همه نا آگاهی رها کنیم ۱؟؟
dasteto miboosam mehrdad
این چرت و پرت ها رو کی گفته
خودشون هم به غذا غذا میگند و غذا به معنی خوراک خودشون هم نفر میگن موندم این اراجیفو از کجا میارید