نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
یاد است مرا به شام دیجور آن شب که عرب به خانه ام تاخت با خون و رگ و ملاط اجساد کفرانه بنای دین ساخت من نامده در عزا نشستم…………………………………………………..
ما ها نمیتونیم به هم بی احترامی نکنیم نه؟
ba saalam .man ye ariaeeyam ke eslam ro pazirooft man yek ariaeeyam ke eshghe be hosein vojodesho fara gerfte . va tohino nemepazriram motasefam vase on bifarhange bishooouori ke be mola ali va emam hosein tohin kard.
ضمن آنکه همه ایرانیها را مثل هم دوست دارم چه فارس چه ترک و چه عرب ولی خداوکیلی تمام این افکار نژادپرستانه و مریض و خودمحور بینی کور فقط از جانب اقلیت کمی از فارسهای کشور است که به علت حقارت ملی ایجاد شده توسط فاشیستها و تبلیغات ناسیونالیستی توخالی سلطنت طلبهای فاشیست اینگونه خود را به عده ای افراد عقده ای باطنا ضعیف ولی ظاهر خود بزرگ بین تبدیل کرده اند و ضدیت بیش از حد انها با عربها هم به خاطر حسادت به پیشرفت کشورهای عربیست.
ببخشید شما دارید از کدوم پیشرفت صحبت میکنید؟! بذارید ایران رو با چندتا کشور عرب مقایسه کنیم…آیا به نظر شما عراق نسبت به ایران کشور پیشرفته تری است؟! بله حتما همینطور هست!! یک سری به شهر های مذهبی عراق بزن…مخصوصا کربلا…انگار نه انگار!!! همه جا کثافت و دود و آشغال و زباله هستش!! بله اگر منظور شما از این نوع چیز ها پیشرفته باید بگم که خیلی خیلی…هستی!!! سوریه پیشرفته است؟! مصر پیشرفته است؟! عربستان صعودی پیشرفته است که مشاآلله دارند با پول های حاجی های ایرونی شکمشون رو سیر میکنند!! اردن؟ لبنان؟! فلسطین؟!!!!! کدومش؟! ها کدومش نسبت به ایران پیشرفته است؟!!!! عزیزم وقتی حرف میزنی کمی تو ذهن کوچیکت تجزیه تحلیل کن…در ضمن…دانشمندانی که بعد از ظهور اسلام در ایران پدیدار شدند علتش مجزات دین اسلام نبود…علتش این بود که همه این فیلسوفان و دانشمندان و ستاره شناسان و ریاضی دانان بزرگ قرون دوم و سوم هجری این بود که همه این ها طرفدار نهضت شعوبیه بودند…نهضتی که نژاد ایرانی را برتر از نژاد عرب میدونست…به همین خاطر این دانشمندان بزرگ دیدند تنها راه مبارزه با اعراب نوشتن و علم و فرهنگ است و باز هم فرهنگ ایران چون ستاره درخشید…و بازهم ایرانیان حرف اول را زدند و ایران شد مرکز علم و دانش دنیا…بله!! این همه دانشمند بدین خاطر ظهور کردند که از طریق علم و دانش نژاد ایرانیان را نسبت به حکام عرب برتر نشون دهند که بالاخره موفق شدند…و هرچند ایران از نظر نظامی شکست خورد اما به هیچ جه از نظر فرهنگی و تاریخی شکست نخورد…و تلاش عرب ها و عرب پرستان و امثالشان جهت عرب نمودن ایرانیان بی نتیجه ماند و تنها چیزی که برجای گذاشتند فرهنگ کثیف و برخاسته از عادات غلطشان بود!!!
ببین عرب من از اعراب متنفرم…
ایران قبل از اینکه اعراب وحشی بیان تو ایران کلی پیشرفت کرده بود..توام نطق زیادی نکن….
اعراب همیشه زیر سیطره ایران بودن….
امپراتوری ایران به اعراب ملخ خور کمک کرد که از امپراتوری روم در امان باشم…
لعنت به هر چی عربه….
پیشرفت؟کدوم پیشرفت؟میشه پیشرفتهاتونو نام ببرید؟
ابراهیم نبوی
راستش را بخواهید من هنوز نمی دانم که چرا سوسمار خوردن یک مشکل وحشتناک برای ماست که لابد نشان می دهد که این سوسماری که عربها می خورند، جز در معده بلکه توی شکم و مغز و ذهن همه عربهای دنیا در تمام تاریخ هست و ما بدجوری گرفتار این موضوع هستیم.
وقتی قبل از انقلاب در حدود سال ۱۳۵۰ در کرمان زندگی می کردم در آن زمان آنها چیزی می خوردند به نام “چنزو” شبیه سوسک بود یا ملخ، اتفاقا یک بار یکی از آنها را خوردم و خیلی هم بدم نیامد. هنوز نمی دانم که چرا مثلا سوسمار خوردن عرب ها خیلی چیز بدی است و موش و گربه و سگ خوردن چینی ها و تایلندی ها اشکالی ندارد؟ یا مثلا انواع موجودات دریایی که با بوی گند سوشی خورده می شود باعث نمی شود به ژاپنی ها بگوئیم ژاپنی های لجن خوار. لابد دیده اید احساس فرنگی ها را در مورد فسنجان ما که غدایی بس خوشمزه است با قیافه ای که، راستی احمدی نژاد تازگی ها حرف خاصی نزده؟- داشتم حرف احمدی نژاد را می زدم که زمانی به او می گفتند الفنون و فسنجان و کشک بادمجان هم بخصوص مزه کشک برای خیلی از مردم در دنیا مزه عنیفی است.
من واقعا نمی دانم که چرا ما ایرانی ها که کله پاچه را با همه مخلفاتش که به نظر اکثر مردم دنیا اصلا چیز جالبی نمی آید می خوریم، اما مثلا به کله ماهی گیلک ها یا سوسمار عرب ها گیر می دهیم و مغزمان هم فقط همین را می گیرد. مطمئنم که ما با مردم سوریه و لبنان خیلی مشکل نداریم، و آنها را جزو سوسمارخورها حساب نمی کنیم، در حالی که حکومت امارات یا عربستان هر چه که باشد، یا مردمش هر چه که باشند، حداقل یک کشور تمیز و مرتب دارند.
البته که اعراب در ۱۴۰۰ سال قبل به ایران حمله کردند و خیلی ها را هم کشتند، الهی داغ شان به دل مادرشان بیاید، ولی چرا حالا یادمان افتاده؟ از آن واقعه ۱۴۰۰ سال گذشته است. نه آن عرب این عرب است، نه این ایرانی آن ایرانی. اگر به عنوان شیعه از ظلمی که به ائمه توسط اعراب رفت ناراحتیم، که بیجا می کنیم، ائمه از بیخ عرب بودند، عبیدالله زیاد هم که امام حسین را به شهادت رساند، می گویند ایرانی بود.
البته نادرشاه که ما خیلی دوستش داریم و اگر وقت پیدا می کنیم به رشادت و دلیری اش افتخار هم می کنیم لابد انساندوست بوده و به خصوص به حقوق باکرگان توجهی مبسوط داشته است، باز خدا را هزار بار شکر که ما متجاوز نیستیم، اصلا کی بود حمله کرد به هند؟ ما که نبودیم؟ بودیم؟ جواهرات سلطنتی را خودمان از توی جوب آب پیدا کردیم. تازه! اگر هم نادرشاه حمله کرده ۴۰۰ سال قبل بوده، به ما ربطی ندارد.
ما فقط در مورد ۱۴۰۰ سال قبل حساسیت داریم، مغولها هم حالا یک غلطی کردند، اصلا تخم ترکه ای نگذاشتند و در خون ما اثری از آن ها نیست، این ها هشتصد سال قبل آمدند و زدند و کشتند و سوختند و بعد هم رفتند. وگرنه ما که خودمان اصلا از این کارها نمی کنیم. مثلا همین آقای آقامحمدخان قاجار، حالا چند تا سر برید و چند تا چشم درآورد، حالا که مرده، آدم پشت سر مرده ایرانی حرف نمی زند. فقط پشت سر مرده عرب باید حرف بزنیم. مرده عرب و زنده افغانی. همین عرب ها ۱۴۰۰ سال قبل چه برخورد بدی با ما کردند؟ در عوض ما الآن چه برخورد خوبی با افغانی ها می کنیم؟ به آنها می گوئیم دزد و هیز و وحشی و عمله و هزار حرف دیگر. چه کنیم؟ مائی که از کوروش و داریوش نسب برده ایم و تا پریروز نسبنامه درست می کردیم که به اامام جعفر صادق مربوطمان کند با هشت پشت، اما حالا نسبنامه هائی یافته ایم که ما را به داریوش و آتوسا و ماندانا می رساند، مبادا با آخوندها فامیل باشیم.
هنر نزد ایرانیان است و بس. تمام تاریخ افغانستان را بگردیم ببینیم یک حافظ مثل ما دارند؟ یا مثلا یک اقبال لاهوری مثل اقبال لاهوری ما دارند؟ یا مثلا یک کمال خجندی در میان همه مردم تاجیک و افغانستان پیدا می شود؟ یا همین سوزنی سمرقندی خودمان، یا بیدل دهلوی که در همین دهلی بندرعباس به دنیا آمده. اصلا مگر اینها همه قبلا مال ما نبودند؟ بده بیاد بینیم بابا! البته روسیه فرق می کند، قراردادی بستیم و تمام شد رفت. روس ها که سوسمار نمی خورند، خاویار می خورند و ودکا، آن هم که مشکلی ندارد. این خارجی ها، یعنی کلا هر کسی که عضو خانواده ما نیست یا همشهری ما نیست، خارجی هستند. کی آدم شدند که ما نفهمیدیم؟ اصلا ما آمریکا را داخل آدم حساب نمی کنیم، یک مشت وحشی اروپایی رفتند سرخپوست های عزیز دل ما را کشتند و حالا هم دارند بقیه شان را تکه تکه می کنند، چند میلیون ایرانی هم رفته اند آمریکا برای نجات دادن بقیه سرخپوست ها، وگرنه ما از همان اول می گفتیم سیاه و سفید برادرند. مثل همین بلال حبشی که خود کوروش دستش را گرفت و گفت بیا اپرای کارمن را بالای مناره اولین بار اجرا کن.
ما که هیچ وقت عمرا از این کارها نکردیم. عرب ها یک میلیون نفر از ما را کشتند، حالا آلمانی ها و فرانسوی ها و بلژیکی ها و انگلیسی ها و اسپانیایی ها و پرتغالی ها تمام قاره آمریکا و آفریقا را قتل عام کردند و دهها میلیون نفر و دو رنگ انسانی را نابود کردند و صدها زبان را از بین بردند، خوب، اتفاقی است پیش آمده، مال پانصد سال قبل بود، اگر ۱۴۰۰ سال قبل کشته بودند به آنها هم می گفتیم سوسمارخوار!
واقعا و جدی چرا اینقدر از خودراضی هستیم؟ مثلا اگر همین امارات در سی سال گذشته دست ما بود، الآن ویرانه ای مثل بندرلنگه نبود؟ اگر مکه و مدینه دست ما بود مثل مشهد و قم با خزبازی و بدسلیقگی درب و داغانش نمی کردیم؟ یک کمی واقعگرا باشیم.
یک سال ایرانی ها تحصیلکرده ترین مهاجرین آمریکا بودند، الآن دیگر نیستند. اتفاقا عربها و پاکستانی ها و هندی ها جزو تحصیلکرده ترین مهاجرین هستند. ضریب هوشی ما از همه دنیا بالاتر نیست، ضریب هوشی سگ و گربه و موش و سوسمار خورها اندازه ماست. شجاع ترین مردم دنیا هم نیستیم، خودمان هم می دانیم نیستیم، وگرنه اینقدر حسادت نمی کردیم و فحش اختراع نمی کردیم، ولی بخدا مردم خوبی هستیم. مردم مهربانی هستیم، مردم باهوشی هستیم. ما توانایی های زیادی همین امروز، قابلیت بزرگ تحول اجتماعی، قدرت سازگاری خوبی با فرهنگ ها، تاریخ ادبیات درخشان، زبانی بسیار غنی و سرزمینی بسیار زیبا و ثروتمند داریم. چرا به چیزی که داریم افتخار نمی کنیم و به چیزی که نداریم افتخار می کنیم؟
هنر نزد ایرانیان نیست. نه در نقاشی و داستان نویسی و نمایش و مجسمه سازی و موسیقی ما بهترین های دنیا نیستیم، اصلا نه نقاشی به معنای نقاشی داریم، نه مجسمه سازی، نه موسیقی ما به گستردگی و نظم موسیقی در خیلی کشورهاست و نه نمایش و ادبیات داستانی در کشور ما ریشه جدی دارد. ما در شعر برجسته ایم. شاعران ما شاعران بزرگی هستند. نوبل ادبی را انگلیسی های چشم چپ از ما ندزدیدند، اندازه نوبل ادبی نبودیم. نیستیم. آدمی در آن اندازه نداشتیم.
صادق هدایت مان خیلی بزرگ بود، اما او هم ضدیهودی و گاهی فاشیست بود. البته امیدوارم زمانی داشته باشیم. سینمای ما در سالهای اخیر رشد کرده، ولی ما فقط یک جایزه اسکار خارجی و دهها جایزه بزرگ جهانی گرفته ایم که می شویم یکی از ده سینمای مهم جهان، آن هم تا چند سال قبل که موج مهمی در سینمای ما ایجاد شد. دروغ و غرور و خشکسالی خیلی چیزهای بدی است. غرورش را خودم گذاشتم که زیادی هوا برمان ندارد.
به نام انسانیت
دوستان متعصب دقت کنند که عربها ۵۰۰ سال بر ایران حکومت کردند و در زمان اسلام ایران ازنظر علمی پیشرفت زیادی کرد تمام شاعران شما که به انها افتخار میکنید به عربی شعر میسرودند سعدی حافظ مولوی و ….. ابن سینا به عربی کتاب مینوشت و به برکت اسلام دانشمند شد ثانیا هیچ میدانستی که بعد از عربها هر چی سلسله حاکم ایران شد تر ک بودند ما اصبلا سلسله فارس زبان نداشتیم
من دوست ندارم خودم را متعصب نشون بدم ولی کشور امریکا نگاه کنید که یک سیاه پوست ریس جمهور ان شد به ان میگن انسانیت ولی ما همیشه یاد اجداد خود میکنیم که در واقع هیچی نبودند
سعدی حافظ مولانا به عربی شعر میگفتن؟؟؟این دیگه از اون حرفا بود!!!
تورو خدا تعارف نکن بگو شاهنامم به عربیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکنه شما مونا خانم نمیدونی که حافظ وسعدی ومولوی چند تا شعر به زبان عربی دارن ؟ یا اونها رو هم میخواین بگین جعلیه ؟
یه زمانی شاعران هند وپاکستان برای اینکه ذکاوت خارق العاده در سرودن شعر وغزل خود را به رخ دیگران بکشند به زبان فارسی شعر میسرودند چون ایرانیان بر هند استیلا داشتند و حتی زبان فارسی به عنوان زبان رسمی اداری رایج بود
در ایران هم به همین منوال شاعران بزرگ از زبان عربی برای شعر سرودن استفاده میکردند
نمونه هایی از اشعار حافظ
الا یا ایها الساقی أدر کأسا وناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
…….
حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا واهملها !!
در حلقه گل ومل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
…..
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
أشهی لنا وأحلی من قبله العذارا
این هم از سعدی
و ما الشعر ایم الله لست بمدع
و لوکان عندی ما ببابل من سحر
هنالک نقادون علماً و خبره
و منتخبو القول الجمیل من الهجر
جرت عبراتی فوق خدی کابه
فأنشأت هذا فی قضیه ما یجری
و لو سبقتی ساده جل قدرهم
و ما حسنت منی مجاوزه القدر
ففی السمط یاقوت و لعل و حاجه
و إن کان لی ذنب یکفر بالعذر
وصدها شعر دیگر از شاعران بزرگ عصر اسلامی ایران به زبان عربی به یادگار مونده
حالا شما بفرما بگو حافظ وسعدی ومولوی حب وطن نداشتن که به عربی شعر میگفتن ! یا اصلا ایرانی نبودن !!!
چقدر تعصبات کورکورانه چشم حقیقت رو کور میکنه !
درست است استیلای ترکها بر ایران بعد از هجوم اسلام به ایران نتیجه ورود اسلام به ایران بود بعد از ورود اسلام به ایران از ابتدا تاکنون نه سلسله رسمی به ظهور پیوست اولین نتیجه ورود اسلام رواج خرج و مرج بود حکام با دست آویز قرار دادن دین همه نوع ظلمی به مردم میکردند
سوره ۴ (نسا ) آیه ۲۴
و زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است] مگر آن زنان که در جنگهای با کفار بحکم خدا
متصرف شدید [این] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است و غیر از این [زنان نامبرده]
براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید در صورتى که پاکدامن
باشید و زناکار نباشید و زنانى را که متعه کرد هاید مهرشان را به عنوان فریض هاى به آنان بدهید و بر
شما گناهى نیست که پس از [تعیین مبلغ] مقرر با یکدیگر توافق کنید مسلما خداوند داناى حکیم است
اقای سوشیانت و اقای منطقی باشیم به نظر شما این درست است که زنی رو که در جنگ به تصرف ما دراومده به زور صیغه اش کنیم و باهاش ازدواج(تجاوز) کنیم این ایه قرانه …………اینرو عرب ها درنیاوردن این عین ایه قرانه …………..به جای اینکه به شهاب فحش بدید عقلتون رو به کار بندازید که ۱۴۰۰ ساله سر کار نیستید؟
سلام دوست عزیز
شما به آیات دقت کن گفته متعه یعنی ازدواج موقت یا صیغه که براش مهریه در نظر میگیرن که توافقی بخصوص رضایت زن
پس زوری در کار نیست حالا اگر عربی به زور کاری کرده نمیشه به قرآن منتسب کرد
شما ۱۴۰۰ سال سر کاری؟
چون فقط دنبال سوژه ای
نکات علمی و اعجاز اعداد قرآن ندیدی؟؟
استقلال دیگر ملل را بگیریم واعراب را قتل عام کرده تا نژادشان را تغییر دهیم تا روح کوروش شاد شود؟!!!!!
عجب منطقی!
متاسفم برای این افکار بیمار
-صفیه دختر حیی بن اخطب زن کنانه بن ربیعه بود که در جریان جنگ با یهودیان خیبر توسط مسلمانان به اسارت درآمد و به کنیزی محمد درآمد. شوی او به دلیل اینکه جایگاه گنج پنهان قبیله ر ا بازگو نمیکرد از سوی علی بن ابوطالب مورد بازجویی قرار گرفت و سپس با نشاندادن محل نگهداری گنج توسط محمد بن سلمه سر بریده شد..
تاریخ طبری، صفحه ۱۸۲۵-۱۸۳۴
خواهشا یکی از مسلمین! سایت بیاد جواب تیم رو بده، که چرا این دین مقدس اسلام اجازه جماع با زن شوهر دار رو که عمل شنیعی در ادیان دیگر هست ؛ رو به راحتی میده…………….
میل به مناظره رو در این سایت با توجه به فحاشی وناسزاگویی بعضی از به اصطلاح ایران پرستان به هیچ عنوان ندارم ولی باتوجه به اینکه فرمودید یکی از مسلمین بیاد جواب بده خواستم چند نکته رو در مورد فتح خیبر وجریان کنانه بن الربیع متذکر بشم خدمتتون
اولا برای به دور ماندن از هرگونه شک وشبهه ای در ترجمه هایی که هر از چند گاهی هم دستخوش تغییراتی بوده اند ما به کتاب تاریخ الطبری نوشته ابن جریر به همان زبان اصلی یعنی عربی رجوع میکنیم هرچند که بعید میدونم در ترجمه فارسی متن کتاب تا این حد غلو و اغراق وجود داشته باشه
اصلا یک چنین متنی که شما نوشتین توی کتاب عربی وجود نداره ! بله صفیه بنت حی به اسارت درآمد ولی بعد از کشته شدن همسرش ! چون معمولا اسیر رو بعد از پیروزی در جنگ به اسارت میگیرن نه قبل از اون ! پس موضوع جماع با زن شوهر دار که گفتین اساسا رد میشه
دوما کنانه بن الربیع از جایگاه گنج بنی نضیر خبر داشت و پیامبر ازش پرسید آیا تو از جای این گنج خبر داری گفت نه ! پس پاسخش داد اگر این گنج را پیدا کنم تو را خواهم کشت و کنانه موافقت کرد (چون مطمئن بود کسی از جای گنج خبر نداره ) در همین هنگام مردی از یهود به سخن آمده وگفت کنانه را همیشه در حال پرسه زدن حول خرابه ای میبینم و پیامبر هم کسی را به آنجا میفرستد تا حفاری کنند وهمانجا قسمتی از گنج را میابند باز پیامبر سوال میکند از کنانه آیا این تمام گنجی است که داری میگوید بله جواب میدهد اگر بقیه گنجت را پیدا کنم خونت را حلال خواهم کرد کنانه پاسخ میدهد بله (موافق)
که آن گنج هم پیدا میشود ودر نتیجه سرش را از تن جدا میسازند
از علی ابن ابیطالب در جریان بازجویی و گردن زدن کنانه خبری نیست بلکه محمود بن سلمه سرش را از تن جدا میسازد ومامور بازجویی هم زبیر ابن عوام بوده است
یعنی پیامبر دو بار بهش مهلت داد ولی کنانه از سر عنادی که داشت جای گنج رو خبر نداد و بهش اخطار هم شده بود یعنی باید میگفتن بفرمایین تشریف ببرین ؟ شما توقع دارین اسلام با شیرینی وآجیل پخش کردن بین این واون پیروز شده باشه ؟ کدام نبردی در تاریخ به این نحو بوده که مسلمانان دومی باشن ؟ ولی نه به نظر شماها هر کاری که مسلمانان کردن غلط بوده حتی اگه عین اون رو دیگران کرده باشن
شما با چه دلیل ومدرکی وبا این قاطعیت این دو افترای بزرگ رو زدین ؟
تاریخ طبری رو هم لطفا عوض نکین
متنی که من آوردم از کتاب تاریخ الطبری (به عربی نه فارسی) بود ومیتونین خودتون هم نسخه pdf رو دانلود کرده و عین نص عربی رو بخونین
قال ابن إسحاق وأتى رسول الله بکنانه بن الربیع بن أبی الحقیق وکان عنده کنز بنی النضیر فسأله فجحد أن یکون یعلم مکانه فأتى رسول الله برجل من یهود فقال لرسول الله إنی قد رأیت کنانه یطیف بهذه الخربه کل غداه فقال رسول الله لکنانه أرأیت إن وجدناه عندک أأقتلک قال نعم فأمر رسول الله بالخربه فحفرت فأخرج منها بعض کنزهم ثم سأله ما بقی فأبى أن یؤدیه فأمر به رسول الله الزبیر بن العوام فقال عذبه حتى تستأصل ما عنده فکان الزبیر یقدح بزنده فی صدره حتى أشرف على نفسه ثم دفعه رسول الله إلىمحمد بن مسلمه فضرب عنقه بأخیه محمود بن مسلمه
این کتاب و کتاب سیره ابن هشام وتمام کتب تاریخ این واقعه رو با کمی تغییر همینطور نقل کردن وهیچ جا انچه شما نوشتین نیومده
گفتار نیک کردار نیک پندار نیک این شعار دینمون بود اسلام پر از شعار قتل و غارته یادتون باشه کههمه ایرانی هستیم و باید ایران رو از سیطره این عرب ها وعرب زاده ها نجات بدیم تا دوباره بتونیم اقای دنیا باشیم
از همتون خواهش میکنم به ادرس وب من بریدhttp://iris2m.blogspot.com/
با دقت تا آخرش بخونید، اگه قانع بشم که اشتباه میکنم میروم و سرم رو میذارم روی ریل قطار.
البته بخاطر وجود حکومت محمدی در ایران باید حتما از فیلتر شکن استفاده کنید
دلاوران سرزمین زرتشت،با گفتارنیک و استدلال و منطق حقایق را بگویید.تا یاران سرزمین جاوید بیشتر بشوند.ما سرور دنیا بوده ایم و میخواهیم جایگاه از دست رفته مان را به دست آوریم.واین ممکن نمی شود مگر با آگاهی دادن به هم وطن هایمان.بزرگا ما افرادی چون زرتشت و فردوسی هستندو اگر اوستا و شاهنامه را بخوانید کلمه ای دال بر توهین و تحقیر و زشتی در آنها وجود ندارد .اینست مرام واقعی ما ایرانیان.