نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران

نبرد قادسیه یکی از سرنوشت‌سازترین رویارویی‌های نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.

زمینه‌ها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی

امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکننده‌ترین دوران‌های تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگ‌های ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایه‌های اقتصادی و نظامی این امپراتوری به‌شدت تضعیف شده بود. این جنگ‌های طولانی نه‌تنها خزانه‌ی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب می‌شد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بین‌النهرین و فلات ایران ایجاد کرد.

پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشان‌دهنده‌ی از هم‌گسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشراف‌زادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخش‌های وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.

The Battle of Qadisiyyah - WarHistory.org

در سمت مقابل، شبه‌جزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بی‌سابقه‌ای را تجربه می‌کرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزه‌های قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمین‌های حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمین‌های جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازه‌نفس فراهم آورده بود.

فرماندهان و ترکیب ارتش‌ها در نبرد قادسیه

ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشراف‌زاده‌ای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب می‌شد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زره‌پوش بود که هسته اصلی آن را سواره‌نظام سنگین‌اسلحه (اسواران) تشکیل می‌داد. این ارتش همچنین به فیل‌های جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آن‌ها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیاده‌نظام دشمن بود.

در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابی‌وقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زره‌های سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازمان‌دهی قبیله‌ای منسجم، و روحیه تهاجمی بی‌نظیر جبران می‌کرد. پیاده‌نظام مسلمانان به نیزه‌های بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سواره‌نظام آن‌ها که بر شترها و اسب‌های تندرو سوار می‌شدند، استاد جنگ‌های چریکی و حملات غافلگیرانه در محیط‌های بیابانی محسوب می‌شدند.

ویژگی‌های نظامی ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابی‌وقاص)
تخمین تعداد نیروها حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر
نقاط قوت اصلی سواره‌نظام زرهی سنگین (اسواران)، فیل‌های جنگی، تجهیزات پیشرفته تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی
نقاط ضعف کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگ‌های طولانی کمبود تجهیزات و زره‌های محافظ، فقدان سلاح‌های سنگین و محاصره‌ای

شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک

نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بوده‌اند. شدت درگیری‌ها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچ‌یک از دو طرف قطعی به نظر نمی‌رسید.

The Battle of Qadisiyyah: The Victory That Ended Persian Dominance

روز اول: ارماث و یورش فیل‌های جنگی

روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تن‌به‌تن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیل‌های جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیل‌های جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیم‌الجثه که زنگوله‌هایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسب‌های اعراب شد و سازمان‌دهی سواره‌نظام آن‌ها را کاملاً به هم ریخت.

در پی این اختلال، پیاده‌نظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابی‌وقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت می‌کرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیل‌بانان و هودج‌های روی فیل‌ها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.

روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی

در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دسته‌های کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.

در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیل‌های خود استفاده کند، زیرا هودج‌ها و تجهیزات روی آن‌ها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سواره‌نظام ساسانی، شترهای خود را با پارچه‌های عجیب پوشاندند تا اسب‌های ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تن‌به‌تن و فرسایشی به پایان رسید و هیچ‌کدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.

The Story of the Battle of al-Qadisiyyah: The Beginning of the Conquest of  Persia | History

روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی

روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونین‌ترین و سخت‌ترین روز نبرد بود. ساسانیان فیل‌های جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکننده‌ای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.

با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیل‌ها حمله کنند. آن‌ها با نیزه‌ها و شمشیرهای خود، چشم‌ها و خرطوم‌های فیل‌های پیشرو (به‌ویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیل‌های زخمی و وحشت‌زده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیاده‌نظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.

روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد

روز چهارم و سرنوشت‌ساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگان‌ها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.

در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع می‌گویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر می‌دهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقب‌نشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطوره‌ای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.

پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه

شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازه‌های فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهم‌ترین پیامد کوتاه‌مدت این جنگ، بی‌دفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانه‌ای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینه‌های عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.

از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.

Al-Qadisiyyah ၏တိုက်ပွဲ

آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟

با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربه‌ای مهلک و جبران‌ناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمی‌شود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقب‌نشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتح‌الفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومت‌ها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.

تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراق‌آمیز ارائه‌شده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیت‌های اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمی‌توانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراق‌ها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد می‌شود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقی‌تر جلوه می‌دهد.

چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟

دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمی‌توان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیین‌کننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:

  • فرسودگی ارتش: جنگ‌های طولانی با روم شرقی و درگیری‌های داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
  • فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشراف‌زادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
  • تاکتیک‌های انعطاف‌ناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیب‌پذیر نشان داد.
  • وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.

منابع

  1. Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
  2. Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
  3. Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
  4. Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
  5. Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
  6. زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
  7. دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
  8. Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
  9. طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
  10. Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.

سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه

۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.

۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابی‌وقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.

۳. نقش فیل‌های جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیل‌ها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سواره‌نظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیل‌ها، آن‌ها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.

۴. مهم‌ترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.

۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.

منبع wikipedia 313companions britannica
907 نظرات
  1. بهمن سوشیانت می گوید

    بدرود یه مطلب میزارم بخونید دوستان جالبه:

    نویسنده دکتر تورج دریایی

    فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین

    منابعی که در مورد حکومت آخرین شاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم در دست داریم تمام بر پایه منابع ساسانی و به خصوص روایاتی است که تاریخ نگاران مسلمان دو یا سه قرن بعد از فروپاشی آن سلسله درباره وی نوشته اند.از این رو آنچه بر یزدگرد سوم و خاندان او پس از دوران پادشاهی اش گذشته است به تنهایی بر اساس این منابع نمی تواند آگاه کننده باشد.مهمترین منبع برای حکومت یزدگرد سوم تاریخ طبری می باشد که بیشتر متوجه فتوحات اعراب مسلمان در آن زمان است.طبری درباره یزدگرد سوم می نویسد که در زمان برادر کشی شیرویه،او در استخر پنهان شده بود و در سال ۶۳۲ میلادی در آتشکده آناهیتا تاجگذاری کرد.یزدگرد در زمان به تخت نشستن بیش از ۱۵ یا ۱۶ سال نداشت.چهار سال بعد جنگ قادسیه و چند سال بعد از آن جنگ نهاوند،باعث شکست کامل ساسانیان در ایرانشهر شد.در زمانی که گروهی از ایرانیان در مقابل اعراب در نواحی مختلف ایستادگی می کردند و کم کم معلوم می شد که دیگر نمی توان با مهاجمین جنگید،مدارکی وجود دارد که نشان می دهد خاندان ساسان همراه با گروه کثیری از ایرانیان به چین رفتند و با کمک فغفور چین برای آزاد کردن ایرانشهر سعی نمودند.یزدگرد سوم در سال ۶۵۱ در شرق ایران کشته شد.کشته شدن او به صورت داستانی بازگو شده است که توسط آسیابانی به قتل رسید اما به نظر می رسد که روایت ثعالبی در این که سواران ماهویه به دستور او این شاه را یافتند و یزدگرد را در همان جا با طناب خفه کردند موثق تر می نماید.اما وی قبل از این فاجعه سعی بسیار کرد تا با کمک فغفور چین و قوای تازه،ایران را آزاد سازد.از این زمان است که منابع چینی به خصوص تاریخهای تانگ به ما در این باره کمک می کنند.دو کتاب تاریخی مهم وجود دارد یکی(( تاریخ جدید تانگ)) است و دیگری ((تاریخ قدیم تانگ)).با این که دو کتاب با یکدیگر تفاوتهایی دارند،روایت آزاد ساختن ایرانشهر در آن وجود دارد.این متون را شاوانز نزدیک به یک قرن پیش به زبان فرانسه ترجمه کرده است.به علاوه مدارک جدیدتری توسط تاریخدانان چینی ارائه شده است که به اطلاعات ما در این مورد می افزاید.همچنین چین شناس ایتالیایی، فُرته مطالعات گرانبهایی درباره تاریخ این دوره ارائه داده است که به آن توجه خواهیم کرد.

    یزدگرد( issu-ssu/i-ssu-hou) در سال ۶۳۸ یک گروه را به رهبری mo-se-pan (مرزبان) به چین فرستاد تا از آن دولت کمک بگیرد.فُرته نشان داده است که تاریخ این سفر باید ۶۴۷ باشد ولی قبل از آن زمان نیز در سال ۶۳۹ یزدگرد گروه دیگری را به آنجا فرستاده بوده است.در میان این گروه دو پسر و سه دختر یزدگرد نیز بودند.در سال۶۵۸ پیروز(Pi ru-szu) یکی از پسران یزدگرد از فغفور چین به نام گازنگ(۶۴۹-۶۸۳) کمک خواست.پیروز توانست با کمک چینیان در سال ۶۵۸ دولت پارسی(po-szu)(ایرانی) را با پایتخت زرنگ(chi-ling) به وجود بیاورد.این فرصت برای حکومت پیروز همزمان بود با خبر آزاد شدن سیستان از زیر سلطه اعراب.بین سالهای ۶۵۸ و ۶۶۳ حکومت دوم ساسانی در سیستان برپا شد.شاید به همین دلیل است که سکه های بسیاری از یزدگرد برای سال بیستم پادشاهی وی(۶۵۰/۶۵۱) با ضرب سیستان وجود دارد که به نظر سکه شناسان پس از سال ۶۵۱ و مرگ یزدگرد ضرب شده اند.این امر ممکن است به آن معنی باشد که پیروز همچنان سکه های ساسانی را به نام پدرش ضرب می کرده است و این،خود نمودار حقانیت آن خاندان و حکومت پیروز در شرق ایرانشهر بوده است.

    طبق منابع چینی،فغفور گازنگ در ۱۴ فوریه سال ۶۶۳ پیروز را به عنوان حاکم منصوب کرد اما پیروز در سال ۶۷۳/۶۷۴ دوباره به دربار فغفور رفت که این موضوع نشان دهنده شکست او از اعراب می باشد.آیا بین سالهای ۶۵۸ تا ۶۷۳ او هنوز با اعراب در جنگ بوده است؟فقط در سال ۶۷۳/۶۷۴ بود که پیروز ،سیستان و دومین پادشاهی ساسانی را از دست داد،چون طبق منابع چینی وی از ۲۴ ژوئن ۶۷۳ تا ۱۱ فوریه ۶۷۴ در پایتخت فغفور حضور داشته است ولی او بار دیگر به غرب بازگشت و در سال بعد در ۱۷ ژوئن ۶۷۵ برای آخرین بار به دربار چین آمد.او توسط گازنگ لقب(you wuwei jiangium) ((ژنرال گارد جنگی راست)) را گرفت که یکی از ۱۶ لقبی بود که در کاخ سلطنتی چین برای بزرگان از آن استفاده می شد.او در سال ۶۷۷ دستور داد یک معبد به نام Bosi-si ((معبد پارسی))(پارسیگ Bosi) در شینجان بسازند.پیروز در سال ۶۷۸/۶۷۹ درگذشت.در صفحات بعد از ((معبد پارسی))سخن خواهیم گفت.اما خاندان ساسان آرزوی خود را برای آزاد ساختن ایران از دست اعراب از دست نداد.به توصیه ژنرال چینی پی ژینگجین(Pei Xingian) به فغفور،پسر پیروز به نام نرسه(ni-nie-che) در تبعید بر تخت شاهنشاهی ایران نشست.کریستنسن به اشتباه یا بدون توجه به منابع چینی این تاریخ را ۶۷۲ میلادی تخمین زده است،ولی فُرته آن تاریخ را به تازگی تصحیح کرده است.در اینجا باید گفت که منابع ایرانی نیز سلطنت پیروز را به یاد داشته اند.از او در بخش هیجدهم بندهش چنین یاد شده است: (( پسر یزدگرد به هندوستان شد،سپاه و گُند آورد،پیش از آمدن به خراسان درگذشت،آن سپاه و گُند بیاشفت))

    در اینجا مقصود از((هندوستان به طور حتم تخارستان و آسیای میانه امروزی می باشد.چون بنا به گفته بیرونی ساکنان زرتشتی سغد بر این باور بودند که پنجاب و شمال آن و کوههایش یعنی هندوکش به عنوان هند/سند شناسایی می شده است.پسر یزدگرد در چین دفن شد ولی تا امروز مجسمه او که – به مانند دیگر مجسمه ها در این محل بدون سر است در جلو آرامگاه گازنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است:

    you xiaowei da jiangiun jilan Bosi dudu Bosi wang Bilusi

    ((پیروز شاه پارس (ایران)ژنرال بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس (ایران) )).

    با توجه به این موضوع باید گفت که نظر زنده یاد مهرداد بهار در یادداشتهایش بر بندهش درباره پیروز که ((مدارک تاریخی از گریز او به چین حکایت می کند و ظاهرا کوششی هم برای بازگشت نکرد و عمری به خصب عیش در چین به سر برد))نادرست می باشد.پسر پیروز نرسه،نیز به نوبه خود در سال ۶۷۹ همراه گروهی سرباز برای آزاد ساختن ایرانشهر به غرب رفت و در تخارستان به مدت ۳۰ سال با اعراب جنگید.در سال ۷۰۸/۷۰۹ به پایتخت چین بازگشت و عنوان ژنرال گارد چپ(zou tunwei jiagiun) را دریافت کرد.مجسمه او نیز در همان جایی که مجسمه پدرش هست وجود دارد.او با نام نرسهmanmei خدای da shouing پارس مشخص شده است.اعراب در سال ۷۰۵ بلخ،در سال ۷۰۹ بخارا، و در سال ۷۱۳ سمرقند و فرغانه را تسخیر کردند و پس از آن به پامیر و کشگر راه یافتند و با فرستادن نامه ای از فغفور چین خواستند تسلیم شود.اما تا زمانی که نرسه در شرق بود اعراب نتواستند این مناطق را تسخیر کنند و این نشانه قدرت او و جنگهای سخت و ایستادگی ایرانیان در شرق در مقابل اعراب است.

    اما باید به یاد داشت که شخص دیگری نیز وجود داشته است که از او در منابع چینی با نامAluohan یاد شده که در سال ۷۱۰ درگذشته و عنوان (( ژنرال گارد راست)) را داشته است،در صورتی که پیروز نیز همین عنوان را داشت.در این جاست که به این مهم پی می بریم که هردو باید از خاندان سلطنتی باشند و نظریه فُرته درباره این که نام او وهرام/بهرام می باشد صحیح به نظر می رسد.دو کار مهم او بنا به منابع چینی تماسهای او با امپراطوری روم شرقی و نیز ساختن یک بنای مهم در چین می باشد.فغفور چین او را بین سالهای ۶۵۶ و۶۶۰ به غرب فرستاده بود تا سعی در بازپس گرفتن ایرانشهر از اعراب کند.این کار او در بندهش به این صورت عنوان شده است:

    و چون رومیان رسند و یک سال پادشاهی کنند،آن هنگام،از سوی کابلستان یکی آید که بدو فره از دوده بغان است و (او را)کی بهرام خوانند.همه مردم با او باز شوند و به هندوستان و نیز روم و ترکستان،همه سویی پادشایی کند.همه بد گِروشان را بردارد،دین زرتشت را برپا دارد.

    آیا در این متن نمی توان رفت و آمد دیپلماتیک بهرام را مشاهده کرد؟در کتاب پهلوی زند بهمن یسن زمانی که از((بهرام ورجاوند)) گفتگو می شود،سخن از یک فرد خیالی نیست که در آینده به نجات ایرانشهر خواهد آمد،بلکه منظور،بهرام،فرزند یزدگرد سوم است.این موضوع به خوبی با نگاه به فصل ۷ متن زند بهمن یسن مشخص می شود:

    (( و او پادشاهی که در دین به نام بهرام ورجاوند خوانند،زاده شود…..هنگامی که آن پادشاه سی ساله باشد…با سپاه و درفش بی شمار سپاه هندی و چینی،درفش برگرفته …پادشاهی به(آن)کی رسد….))

    پس به نظر می رسد که او سعی در آزاد ساختن ایرانشهر کرده و ایرانیان به انتظار بازآمدن او،آرزوی خود را در شعری به پهلوی به این صورت بیان کردند:

    (( کی بود که پیکی آید از هندوستان
    کآمد آن شاه بهرام از دوده کیان
    کِش پیل هست هزار بر سرآن هست پیلبان
    کآراسته درفش دارد به آیین خسروان
    که پیش لشکر برند سپاهسالاران
    مردی گسیل باید کردن زیرک ترگمان
    که شود بگوید به هندویان
    که ما چه دیدیم از دست تازیان
    بر یک گروه دین نزار کردند بیوژدند شاهان
    شاه ما و هر که ایر بود ایشان
    چون دیودین دارند چون سگ خورند نان
    بستدند پادشاهی از خسروان
    نه با هنر نه به مردی
    بل به افسوس و ریشخندی
    بستدند به ستم از مردمان
    زن و خواسته گاهِ شیرین باغ بوستان
    گَزیت برنهادند ببختند بر سران
    باج بی پایان خواستند ساکِ گران
    بنگر که چند بد افگند آن دُروج به این جهان
    که نیست بدتر از وی اندر این جهان
    از ما بیامد آن
    شاه بهرام ورجاوند از دوده کیان
    پس بیاوریم کین تازیان
    چون رستم کآورد صد کین سیاوشان
    مَزگت ها فروهلیم بنشانیم آتشان
    بتخانه ها بکنیم و پاک کنیم از جهان
    تا نابود شوند دُروج زادگان از این جهان))

    در اینجا نیز منظور همان بهرام فرزند یزدگرد است که با بهرام مذکور در ادبیات آخرالزمانی زرتشتیان آمیخته شده است،با این که بهرام نتوانست کاری را که ایرانیان در آرزوی آن بودند انجام دهد.فرزند او که طبق کتیبه چینیJuluo که هرماتا او را به درستی ((خسرو))خوانده،کار پدر را ادامه داد.

    منابع دیگر نیز این روایت را تایید می کنند که شخصی که به نام خسرو در ارتش خاقان ترکستان در سال ۷۲۸/۷۲۹ با اعراب می جنگید،نوه یزدگرد بوده است.او نیز در سال ۷۳۰/۷۳۱ به پایتخت چین رفت.در آن زمان عده زیادی از ایرانیان در آسیای میانه و چین ماندند و چند کتیبه در آنجا به جا گذاشتند.این بود پایان کار خاندان ساسان.ولی باید توجه داشت که این خاندان حدود یک صد سال برای آزاد ساختن ایرانشهر جنگید.

    اما گفته شد که پیروز در سال ۶۷۷ دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را ((معبد پارسی))می خوانند.قبل از او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود.نویسندگان بر این باورند که این معابد آتشکده های زرتشتی بوده است.ولی این باور اشتباه به نظر می رسد.زیرا در تمام اعلامیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارد،کلمه Bosi-jing و معبد راBosu-si می خواند.در سال ۶۴۷ اولین نماینده یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست به رسمیت شناختن مذهب مسیحیت را در چین کرده بود.جالب توجه است که این معبد،((پارسی))نام گذاشته شده بوده است،و به گفته فُرته انگار((پارسی))با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است.چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده است؟احتمال دارد که خاندان ساسان و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بوده اند.آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی از نقاط ایران و حرکت او به سوی شرق؟ما مدارک متعددی درباره گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتابهای مربوط به شهیدان برجا مانده است.اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی،ماهشی نام که دختر پهلماسپ از قبیله سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است بر می خوریم.او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده است که درخواست او این بوده است که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد.سال درگذشت او ۸۷۴ و نشان دهنده اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است،واین نشان می دهد که ایرانیان مسیحی و زرتشتی در کنار هم در چین می زیستند.

    در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به دست آورد.اول این که نباید تصور کرد که خاندان ساسان و ایرانیان پس از حمله اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند.نه تنها یزدگرد،بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند.سپس نرسه فرزند پیروز،و خسرو به کارزار اعراب رفتند.با این که برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند،سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند.موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با این که ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمین توانستند ساسانیان را شکست دهند؟این شکستها معمولا به خاطر ضعف اجتماعی جامعه ساسانی دانسته شده است، ولی این باور کاملا اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند بلکه در سال ۷۵۱ چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند.هراکلیوس/هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه،فلسطین،مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت.پس باید دلیل شکست ایرانیان، چینیان ، و رومیان را در امر دیگری جست.به نظر من استفاده از تکنولوژی رومی مانند منجنیق، و سوارنظام سریع و سبک عرب می توانست سوار نظام سنگین و کند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین کار را نیز انجام دادند.نکته آخر مساله رواج مسیحیت در ایران است.مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد/کلیسای مسیحی در چین برپا کردند.

    دانشگاه ایالتی کالیفرنیا فولرتون

    ((پایان))

    منابع تکمیلی:

    http://immortals.blogfa.com/post-31.aspx

    http://immortals.blogfa.com/post-32.aspx

    همینطور رجوع شود به :

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2_%28%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF_%D8%B3%D9%88%D9%85%29

  2. سوشیانت.! می گوید

    سلام دوستان این که عرب ها به ایران یورش بردن و قتل ها و جنایات کردن رو نمیشه کتمان کرد خود محقق های عرب چه در آن زمان و چه الان با افتخار از این خون ریزیها حرف ها زدن نمیدونم چرا بعضی از دوستان میخوان بی منطق بگن که نه این چنین نبوده عمر و یارانش حتی علی به جنگ ایران آمدن کشتن و ثروت تیسفون ایران رو به یغما بردن چرا باید یک ایرانی که ادعا داره ارشد تاریخه و اسنداد تاریخی رو مطالعه کرده در این پست بگه نه اینچنین نبوده آیا این شخص واقعا تاریخدان با انصافی هست آیا این شخص سیاسی نیست!!!!!!!!!!!! اسلام خدماتی به ایران داشته اما عرب نه جز بدبختی و تحقیر نههههههه!!! حتی مطهری هم خدمات متقابل ایران به اسلام رو گفته!!من با اطمینان میگم ایران باستان از اعراب زمان عمر بهتر و دارای تمدنی با شکوه بودن و ای ایرانی به کوروش افتخار کن که نه عرب و نه رم و یونان همچین شخصیتی دوست داشتنی رو نداشته . به نام باور سبز خدا نگهدار

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      د رود
      این سوشیانت گل من نیستما !! ما دو نفر جداییم حالا اسمامون شبیه شده کار خداس !!

  3. فرید می گوید

    آقای سوشیانت با تمسخر به بنده حرف خودمو به خودم تحویل ندید. اگه کسی بخواد به ایران واللخصوص ایرانی توحین کنه از هر قومو نژادی که باشه بنده با لحن خودش باهاش حرف میزنم. هرگز در مقابل وطن فروش یا خائین به نرمی صحبت نخواهم کرد. اهمیتی هم به اینکه بعضی افراد کوته فکر میگند ناسیو نالیسم یا نژاد پرست نمیدم. راستی الان که فکرشو میکنم خب چه اشکالی داره آدم کمی هم ناسیونالیسم باشه؟ مگه آمریکاییا نیستند؟ انگلیسیا چی؟ چینیا؟ یا ژاپنیا. حتی هندیهاو…. خیلیم با افتخار از این مسله یاد میکنند. و اصلا منکرش نمیشند. من کشورای زیادی رفتم . تقریبا کشوری نبوده که به تاریخش افتخار نکنه. فقط ایرانیا هستند تا میای حرف بزنی میگند نژاد پرست ناسیونالیسمو….. و بدتر اینکه از هموطن خودت این حرفهارو میشنوی.

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      درود بر فرید

      ۱-فرید جان من نه قصد تمسخر و جسارت داشتم و نه قصد ناراحت کردن شما و اگه همچنان ناراحت هستید از شما پوزش میخوام

      ۲-فرید عزیزم خوبه آدم ناسیونالیست باشه و از هویتش دفاع کنه اما با منطق و منبع
      وقتی شما با لحن تند کامنت میزاری بقیه دوستان هم با لحن تند و اهانت امیز جواب میدن و یهو میبینی تمام کامنتا شده اهانت و هیچ کامنت منطقی که بشه یه چی ازش یاد گرفت پیدا نمیشه

      ۳-نه من نه هیچ کس دیگه حق نداره به شما و به بقیه کسایی که میان کامنت میزارن توهین کنه. ما اومدیم اینجا یه چی یاد بگیریم نیومدیم دعوا کنیم

      بدرود

  4. آرتا می گوید

    در رسانه ملی روزهائی که ما شاهد جان بخشیدن و پخش سریال های تاریخ تازی بودیم یکی پیدا نشد که بگه ضرب المثل”بهشت عرب زیر سایه تیغ شمشیر عربه” یعنی چه؟؟؟ بعد از تجاوز وحشیانه تازیها به خاک ایران شاهد ناخالصی نژاد آرائی هستیم تجاوز به فرهنگ به زنان ودختران ایرانی قتل وغارت اموال مردم تجاوز به دین… بهتره آقایون حامی اعراب نگاهی به ۸ سال جنگ تحمیلی بیاندازند تا عمق وحشی گری اعراب رو درک کنند.

  5. mehran……mantegi bashim. می گوید

    چرا احساسی حرف میزنی آقا..من گفتم حساب عرب هارو با اسلام جدا کنید ..۹۰ درصد عرب ها احمقن در این شکی نیست..در زمان محمد (ص) تعداد افراد باسواد در کل دنیای عرب به تعداد انگشت های دست هم نمیرسید ولی حساب محمد و علی و اهل بیتش رو از اعرابی چون عمر و ابوبکر و صدام جدا کنید…در ضمن ۱۴۰۰ سال پیشو ولش الان ما چی هستیم اگه عرب ها احمقن ما از اونا هم احمق تریم که وضمون الان اینه ..الان کشور های عربی پیشرفته تر اند یا ما؟؟؟؟

    1. احسان می گوید

      دوست عزیز

      اینکه ۹۰ در صد عربها احمق هستند را بدون جواب میگذارم چون جواب این حرف مضحک شما برای همگان روشن است .
      من در عجبم چرا تعدادی از دوستان هنگام نوشتن فکر نمیکنند که چه مینویسند و توهین به دیگران خصوصا اقوام و نژاد ها برایشان مهم نیست که صد البته همه اینها به شخصیت و آداب فرد بستگی دارد
      برای هزارمین بار میگویم که ایران کشوری است که همه جور اقوام و نژاد در آن زندگی میکنند البته منظور از زندگی کردن این نیست که دیروز از آنور مرز آمده باشند بلکه در سرزمین پدری خودشان که بنا به مقتضیات زمان در محدوده جغرافیایی کشوری بنام ایران است زندگی میکنند بنابر این ایرانی هستند حدود ۴ الی ۵ میلیون عرب ایرانی در ایران هستند در حالیکه تعدادی از دوستان بدون هیچ شرمی با خیال راحت تراوشات مغزی خودشان را بر روی صفحه می آورند با وقاحت تمام به هموطنان خودشان توهین میکنند
      آقایان عصر یک کشور – یک ملت گذشت ایران در زبان فارسی و فارسها خلاصه نمیشود ایران کشور ترکها و ترکمن ها و کردها و بلوچها و عربها هم هست این اقوامی که گفتم حدود ۵۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند پس لطفا احترام به دیگر نژادها را رعایت کنید مطمئن باشید هیچ کس دوست ندارد اتفاقی که برای یوگسلاوی افتاد برای ایران بیفتد زیرا در آنجا هم عده ای خود را صرب میدانستند یعنی صاحبان اصلی یوگسلاوی و برای کرواتها و بوسنیاییها و مقدونیها و اسلوونیها و آلبانیها حقی قائل نبودند ولی همه میدانید که بعدها چه اتفاقی افتاد و صربها در حال حاضر فقط به صربستان خودشان بسنده کرد ه اند
      از جناب آقای انی کاظمی کمال تشکر را دارم که محیطی دموکراتیک برای همه بوجود آورده که بتوانند آزادانه نظرات خویش را بیان کنند امامتاسفانه تعدادی هم که مشکل ظرفیت دارند از این جو برای اهانت به اقوام و نژادها و بیرون ریختن عقده های خود استفاده میکنند .

      1. هناويد می گوید

        بعضیها راه رو اشتباه میرن بعضی ها اشتباهی راه میرن.
        ولی متاسفانه ما هم راه رو اشتباه میریم و هم اشتباهی راه میریم.
        پس بیاد به جای فحش دادن به گذشتگان راه مون رو دوباره پیدا کنیم و درست راه بریم تا به مقصد برسیم.
        فقط لازمه یادمون بیاد ما از نسل کوروشیم و کوروش کی بود؟
        اون وقتا که فرهنگ بود برابری بود برادری بود حقوق بشر بود اهورا مزدا بود عشق بود و عدالت بود نه محمد بود نه علی بود نه عمر بود نه خامنه ای بود نه اسلام نه یهود نه مسیحی.
        ما از دیار پارسیم پس به با پارسایی به سرزمین پارس می اندیشیم

      2. فرید می گوید

        تو که ظرفیتت زیاده چرا شاکی میشی با ظرفیت. چه کسی گفته عربها پیشرفته ترند.؟ ۴تا برج تو دبی دیدی از تلویزیون احساس کردی که آخر پیشرفتند؟ اگه هرکسی راجع به عربها حرف میزنه اصلا منظورش به اعراب داخلی نیست .نمیدونم که چه اصراری داری که بگی توحین بوده به عربهای خوزستان. یا قصدت تفرقه اندختنه که پاک در اشتباهی . اگرم قصدت فقط مخالفت کردنه که مشکلی نیست مشابه تو زیادند که کامنت میزارند. اگرم میخوای بگی که کلا عرب هستی که پس چرا نمیری سایتایی که مخصوص عربهاست بخونیو کامنت بزاری؟

        1. حمید می گوید

          ماه گفتی نمیدونم این عربها چرا تو اون سایت ها نمیرن

          خلبانایی ایرانی که تو امریکا دوره میدین
          تو دسته های صد تایی اعزام میشدن گاهی فقط دو سه نفری نمیتونستن شرایط رو حائز بشن
          و بر میگشتن
          دسته صد تایی عربها خیلی وقتها
          هر صد تاشون برمیگشت
          یه چند تا دانشمند عرب بهمون معرفی کنید .. به جز اون ابن خلدون ملدون
          یا گلدون ….

  6. فرید می گوید

    خوندم یکی گفت ما هر چی داریم از عمر هست؟ چه غلطا. تو وطن فروش آشغال اومدی از اون عرب آشغال تر از خودت دفاع میکنی؟ عربها چه در دوران جاهلیت (گرچه الانم چندانم تغییری نکردنند) چه الان عقب افتاده بودند. کجا بودی که به دختر ۸ ساله ۱۰ نفر تجاوز کردند؟ در همین زمان جنگ خودمون. کجا بودی که دخترو زنشو جلو پدرش وهمسرش بهش تجاوز میکردند.؟ تو یه اشغالی که از اعراب دفاع میکنی.تو ایرانی نیستی بازمانده ای هستی از دوران جاهلیت. بعدشم به وطن فروشا ربطی نداره که رییس جمهور ما چی میگه به ما یا امام جمعه چی گفته .برو آب دماغتو بکش بالا. بدبخت جاهل بی فرهنگ. جایی تو ایران برای عربها اونم از نوع لاشخوراش نیست. بدبختا شما زنا رو غنیمت جنگی حساب میکنید بدبختا. کلا خداوند شما رو اشتباهی آفریده.

    1. خوزستانی می گوید

      عزیزم اگر نمیدونی بهت بگم که ایرانی که میگی معجونی از اقوام مختلفه که عربها هم جزیی از اون هستند اگه به جنوب ایران سفر کنی خصوصا به خوزستان اینو متوجه میشی در ضمن مگه همین چند وقت پیش نبود که تجاوز دسته جمعی توی اصفهان و بیرجند و چند جای دیگه اتفاق افتاد اونا هم عرب بودن ؟؟؟ یا از جنس خود جنابعالی بودن ؟؟؟
      خواهشا وقتی کامنت میفرستی عقل ماها رو کاه حساب نکن که این چرت و پرتها رو تحویل ما میدی ناسلامتی توی قرن بیست و یکم هستیم اگه نسبت به عربها عقده حقارت داری یه جور دیگه برطرفش کن نه با فحش و دروغ .
      نوشته بودی عربها در ایران جایی ندارند ولی برعکس خواسته و میل شما باید بگویم که در ایران کنونی که ایران اقوام مختلف است حدود ۵میلیون عرب ایرانی زندگی میکنند و درعرصه های مختلف حضور دارند کافیست به تیم ملی فوتبال ایران از ۳۰ – ۴۰ سال پیش تاکنون بنگری خواهی دید که همواره ۳-۴ نفر عرب خوزستانی در ان حضور داشته اند
      خداوند متعال هم هیچگاه کسی رو اشتباه خلق نمی کنه حتی افراد نژاد پرست و عقده ای که به دیگران احترام نمیذارن نزد خدا شان و منزلت دارند

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        درود بر فرید
        یه درسی ازت یاد گرفتم
        و اون این که نظر حتی اگه مخالف هم باشه وقتی با ادب گفته بشه ادر رو مجذوب میکنه
        احساسی نظر ندیم فرید جان
        دوست دارم مثل همیشه داداش
        بدرود

      2. هناويد می گوید

        با سلام هر عربی عرب نیست اعراب خوزستانی در اصل ایرانیند نه عرب. حساب عرب ایرانی از بقیه اعراب جداست. منظور اون عربهایی که تو عربستان دنبال سوسمارها میدویدند تا کبابشون کنند. نه اعراب ایرانی که در مدائن زندگی میکردند. و صاحب فرهنگی غنی بودند و هستند.
        بعضیها راه رو اشتباه میرن بعضی ها اشتباهی راه میرن.
        ولی متاسفانه ما هم راه رو اشتباه میریم و هم اشتباهی راه میریم.
        پس بیاد به جای فحش دادن به گذشتگان راه مون رو دوباره پیدا کنیم و درست راه بریم تا به مقصد برسیم.
        فقط لازمه یادمون بیاد ما از نسل کوروشیم و کوروش کی بود؟
        اون وقتا که فرهنگ بود برابری بود برادری بود حقوق بشر بود اهورا مزدا بود عشق بود و عدالت بود نه محمد بود نه علی بود نه عمر بود نه خامنه ای بود نه اسلام نه یهود نه مسیحی.
        ما از دیار پارسیم پس به با پارسایی به سرزمین پارس می اندیشیم

        1. احسان می گوید

          احسنت بر این هوش و ذکاوت شما

          فقط میخواستم بپرسم که این نظریه ژنتیک انقلابی شما در مورد عربهای خوزستان از کجا آمده ؟؟

          البته مرا بیشتر یاد دوران قبل از جنگ جهانی دوم و تبلیغات نازیها در مورد اقوام غیر آلمانی میاندازد .
          دوست من جنگ جهانی خیلی وقته که تموم شده و این نظریات شما هم خیلی وقته که تاریخ مصرفش گذشته یه نگاهی به کشور ایالات متحده بنداز اونوقت خواهی دید که این کشور پیشرفته دنیا از چند نژاد و زبان و فرهنگ مختلف تشکیل شده و اصلا اونا هم خوابهای شیرین افسانه ای مثل شما میبینند یا نه .
          شما به سرزمین افسانه ای خودت بیاندیش کسی جلوت رو نگرفته اما خواهشا فقط برای خودت بیاندیش نه برای دیگران .

          1. hanavid می گوید

            بله تو از ایالت متحده فقط شنیدی بنده توش زندگی کردم.
            نظریه ژنتیک بنده در مورد عربهای خوزستان از تاریخ شهر مدائن اومده که بنده کلی در موردش تحقیق دارم.
            فرق یک حاکم ظالم با شما در اینه که اون قدرتشو داره ولی شما نداری.
            اگه تو هم قدرتشو داشتی مث اونا فکر میکردی. حالا که دستت به قدرت نمیرسه میخوای یه جوری خودکامگیتو نشون بدی هرچند اگه شد با یه کامت ساده.
            که به دیگران بگی نظر ندهند و نظرهاشون رو برا خودشون نگه دارند.
            بله تو ایالات متحده هم همین نظرها باعث شده به اینجا برسند.
            چون فهمیدن هر نظری میتونه مهم باشه حتی اگه افسانه ای باشه.

      3. فرید می گوید

        بنده نفهمیدم چرا هر وقت صحبت اعراب میشه زود اونی که یه رگش عربه رگ غیرتش میزنه بالا؟ بنده هنوزم میگم جایی تو کشور برای اعراب نیست. منظورم اعراب خارج از ایران هست . میشه خواهشا جسارتا ببخشید البته با عرض معذرت با احترام فراوان کمی با منطق دلیل حرف بزنید. کدوم یکی از شما میگه ایران جای عربهاست؟( بابا بازم میگم عربهای خارج از ایران) شما بهتر بود کامنت اون کسیو که گفته بود هرچی داریم از حمله عمر به ایرانه رو میخوندید بعد انگشت اتهامو به سمت من میگرفتید. بنده در جواب لحن بد و توحین آمیزه شخصی که قبلا کامنت گذاشته بود جوابشو با لحن خودش دادم. و نمیتونم در جایی که شخصی که بلد نیست از ادبیات متعارف استفاده کنه بیام بهش درس اخلاق و درست صحبت کردن رو بدم. بنده به همه اعراب داخل کشور احترام میگذارم . به تمام قومها . لطفا برداشتهای غلط نکنید . اما خداییش این اعتماد به نفس اعراب مثال زدنیه در تاریخا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟عقده حقارت از اعراب داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟ چه ربطی به خوزستانی داره؟؟؟؟؟؟تابلوه که فقط اومدی یه حرفی بزنیو بری.

        1. احسان می گوید

          دوست من
          اولا که اعتماد بنفست خیلی مثال زدنیه چون فکر میکنی بهتر از دیگران هستی ( ومن هیچ برتری از جانب تو نسبت به عربها ندیدم ) واقعا بهت تبریک میگم
          ثانیا که تناقض توی صحبتهات بیداد میکنه یه جایی میشی آقای ادبیات و منطق و یه جای دیگه هرچی فحش و دشنامه نثار دیگران میکنی یه جا میگی من نژادپرست نیستم و یه جای دیگه میگی چه اشکالی داره آدم یه مقدار ناسیونالیسم و نژادپرست باشه
          البته بهت حق میدم توی این آشفته بازار تاریخ سازی و افسانه سازی که توی ایران هست دیدن چنین تفکراتی کاملا طبیعی است یه مقدار به جایگاه خودت توی دنیای امروزی نگاه کن یه مقدار از اون جوی که توی ایران برات ساخته اند بیا بیرون به دنیای بیرونی نگاه کن به جهان امروزی ببین کجای اون هستی بعد نسبت به اقوام دیگه مثل عربها نظر بده
          فکر نکنم مزیت یا برتری خاصی نسبت به اونها داشته باشی که اینقدر با اعتماد بنفس خودت رو بالاتر و برتر میدونی

          1. فرید می گوید

            آقا تو اصلا آخر عرب. راضی میشی.؟ گفتم بهتر بود کامنت اون عمری رو میخوند عرب.بی خیال بابا جوی که تو ایران واست ساختند چیه میگی ؟ داری حذیون میگی . بنده جاهایی بودم و رفتم که تو خوابم نرفتی. تو جایی نرفتی و عقده حقارت داره از درو دیوارت میزنه بیرون عرب. اولا حرف خودمو به خودم بر نگردون بنده به عربها گفتمو میگم که اعتماد به نفسشون خیلی بالاست. حالا به جنابعالی برخورده چون عرب هستی اون دیگه مشکله عربهاست. اتفاقا بهتره فکر کنی که ایرانیها از هر قومو نژادی که باشند برتر ند از اقوام دیگر. ادای ضد نژاد پرستی در نیار که با حرفایی که زدی تابلوه که ۱۰۰ درجه از من بدتری عرب. بله بنده نژاد پرست نیستم اما گفتم اگه کمی هم آدم داشته باشه بد نیست. چرا؟ تا آدمای فرصت طلبی مثل شما ها که مترصد این هستند تا کشورو بکوبونند و تحقیرش کنند و زیر پا له ش کنند جایی براشون نباشه. اگه عرب هستی خب چرا خودتو به ایرانیا میچسبونی واونا رو زیر سوال میبری؟ مگه شماها سایت عربی ندارید؟ نقش آدمای خیلی مثبتم در نیار اصلا بهت نمیخوره. از خدا و پیغمبر حرف نزن . فقط کافیه تاریخو ورق بزنی . خیلی دور هم نرو از زمان امام حسین تا الان. شاید یه خیانت عربها زیاده خواهی شون وخونخواریشون و پایبند نبودن به اصول اخلاقیشون و…..دست بیاد. هرچند خودت بهتر از من میدونی اینارو چون بلاخره از جنس خودتند دیگه. در ضمن مطمئین باش مقامو منزلت ایرانی در خارج از ایران خیلی بیشتر از اعرابه. مردم ایرانو هیچوقت با دولتهاشون نمیسنجند. وضع مالیت ایشالاه خوب شد برو یه سفر خارجی بد نیست . خرج زیادی نداره . برو تا ببینی .خب گفتی اعتماد به نفسم بالست . خب طبیعیه .چون دونستن حقیقت خود به خود اعتماد به نفسو میبره بالا. حالا اگه شما ندارید برید دنبال حقیقت. شاید شما هم اعتماد به نفستون واقعی بره بالا نه الکی. حالا اگه عرب باشی خب حرفای من بهت بر میخوره که اونم طبیعیه. اگرم ایرانی هستی اما از ایرانی بودن خودت دلخوری که اونم چاره داره. برو یه کشور خارجی اونجا پناهنده شو. بعدشم برو تو تلویزیونشون اونچه که خواستی از ایرانو ایرانی بد بگو. (هر چند دوره این حرفا گذشته). تو کشورای عربی هم فکر نمیکنم جایی واست داشته باشند چون الان میبینی که با خودشون مشکل دارند چه برسه که طرف ایرانی هم باشه. حالا باز امشب فکراتو بکن ببین بری از ایران بهتره یا داخل باشیو با حرفات خیانت کنی بهتره .؟

          2. احسان می گوید

            دوست عزیز
            مثل اینکه بازهم اصرار داری که صحبتهای پر از تناقض خودت رو روی صفحه بیاری بنده که از صحبتهای شما چیزی دستگیرم نشد فقط کرکری نژادی بود و حرفای کوچه بازاری قدیمی
            بله دوست من بنده عرب هستم و ایرانی , اون ایرانی که همه ما میشناسیم ایران اقوام و نژادهای مختلف است نه ایرانی که شما در نظر دارید و میخواهید , ایران تک نژادی افسانه ای که در عالم خیالی خود ساخته اید و دوست دارید در آن همه با شما همعقیده با شند که اگر جار زدید عرب بد است آنها هم جار بزنند بد است و بعد از آن ترکها بد باشند و بقیه و ….. انها هم نظر شما را تایید کنند
            نه دوست من در ایران کنونی همه نوع عقیده و نظر و نژاد و زبان پیدا میشود اگر تاب تحمل نظرات آنها را نداری مشکل خودت است اگر دوست داری که همه ایرانیها همعقیده شما باشند سخت در اشتباهی
            خیلی دوست داری که یا عرب باشم یا ایرانی اما در جواب میگویم که هر دوی آنها هستم بله هم عرب هستم هم ایرانی چون هیچ تناقضی از دید جهان امروزی در این قضیه وجود ندارد هر چند که شاید این امر به مذاق خیلی از شما خوش نیاید .

    2. بهمن سوشیانت می گوید

      درود بر فرید
      یه درسی ازت یاد گرفتم
      و اون این که نظر حتی اگه مخالف هم باشه وقتی با ادب گفته بشه ادر رو مجذوب میکنه
      احساسی نظر ندیم فرید جان
      دوست دارم مثل همیشه
      بدرود

  7. mehran......mantegi bashim. می گوید

    هر قومی که پایبند دین و مذهبش باشه به پیشرفت و سعادت میرسه ..فرق ما با ایران دوره هخامنش ها به تفاوت در مردمان اون زمان با زمان الان بر میگرده…..در ایران باستان مردم پیرو دین خود بودند ولی امروز جی ما از دینمون پیروی میکنیم؟؟؟؟ دین امروز ما همون دین ایران باستان ولی کامل تر

  8. mehran......mantegi bashim. می گوید

    اقا شهاب همون طور که گفتم باید حساب اسلام و از ایران جدا کنیم …بگم شما چرا از عرب ها خوشت نمیاد ؟چون اسلام رو اوردن و اسلام هم دست امثال شمارو تا حدودی بسته….شما اسلام رو دوست ندارید چون حکومت اسلامی اجازه نمی ده که شما زنا کنی و مشروب میل کنی…..ولی این کارا رو دین زرتشت قبول میکنه ؟؟زنا جزو کردار نیکه؟؟؟؟ چرا قبول نمی کنید که اسلام همون زرتشته ولی کامل تر چون هر دو دین خدای واحد…..اگه شما امروز دزدی میکنی زنا میکنی پول رو به همه ی ارزش ها مقدم میدونی و از کار در میری رشوه میگیری اینا ربطی به اسلام و اعراب نداره ما تنبل تر شدیم …

    1. بهمن سوشیانت می گوید

      درود بر همه
      موافقم
      حساب اسلام از عرب جداس
      اگه ایرانی نبود اسلام تا الان نابودش شده بود
      حسین و کربلا و ائمه از صدقه سر ایرانیه که زنده موندن
      اگه ایران نبود وهابیت و بهایت کاملا جایگزین اسلام شده بود تو تمام نقاط مسلمان نشین

    2. بهمن سوشیانت می گوید

      موافقم

  9. داریوش پارسی می گوید

    در ضمن برادر مدافع اعراب,مغول و ترک ویونای و هرچی فکرشو که بکنی تو این مملکت اومدند وزدند وکشتند ودزیدند وغارت کردند و رفتند…ولی حتی یک اسم ازشون باقی نموند…
    اگه ایرانی جماعت اینقدر کوته فکری نمیکرد و عاقبت کار رو میدید هیچوقت امپراطوری کوروش و داریوش رو دو دستی تقدیم اعراب نمیکرد که حالا بخواهیم منو تو با همدیگه دعوا کنیم سر اینکه اون همه شاه و سردار وطن پرست داشت و ما اونها رو همقدر وهم شان اسب و قاطر مختار نمیدونستن که ازشون یادی بشه یا بگن چی شدند که اون همه عظمت رو از یاد بردیم و ازتاریخ حذف کردند که دول دول رو بذارن جای پدرم کوروش و داریوش و نادر شه افشار…
    ایین یزدان پرستی زرتشت رو اتیش پرستی و ازدواج با محارم میخونند ولی دختر کشی اعراب رو چیزی نمیگن ازش…

  10. داریوش پارسی می گوید

    اقایی که نویسنده این مطلب بودی,شما خیلی بی جا کردی به عربها گفتی سوسمار خور…
    تو هزارو چهارصد سال تاریخ ایران اگه به ناموس ایرانی تجاوز کردند شما حقی نداری حرفی بزنی افراطی ناسیونالیست…
    اگه سه هزار سال تاریخ مکتوبت رو امام جمعه قم در میاد میگه هزار وچهارصد سال شما حق نداری حرف بزنی…
    اگه رییس جمهورت در میاد درمورد پول نفتی که پول خودتونه از شیر مادر هم حلالتره به شما تهمت دزدی میزنه و میگه پول امام زمانیه قاطی بقیه پولاتون نکنید وعلنا به هفتاد میلیون ایرانی میگه دزد شما حق نداری حرف بزنی…
    اگه سه هزار میلیارد تو این ایران دزدی میشه وقتی رهبر میگه دیگه رسانه ها همش نزنند که بوش در اومد شما حق نداری حرف بزنی…
    اگه تاریختو یه مشت انسان بی رگ و ریشه ونژاد میخوان نابود کنند وبهت بگن کشور تو هزاروچهارصد سال تاریخ داره نه هفت هزار سال شما حق نداری حرف بزنی…
    اینکه ما خودمون یزدان پرست بوذیم زرتشتی حتی نمادمون اتش پاک بود که پاکترین چیز رو زمینه شما حق نداری حرف بزنی چون ما مورد عنایت حضرت عمر قرار گرفتیم وبه زور شمشیر اسلام اوردیم…
    اصلا تو مملکتی که نظامش براساس قران مبین و رهنمون های اعمه اطهار هستند و اصلا دخل و تصرفی تو اینا واقع نشده و هیچ حدیث کذبی درشون نیست شما بی جا میکنی چیزی بگی…
    اگه حرفی راجع به کاوه و ارش وسیاوش و رستم واریو برزن و…نمیزنند و اسب مختار دول دول یا کمان جومونگ واسه ما الگو میشه خوب حتما بهتر از اونا بودن دیگه,بحث نکن با من…
    دیگه نبینم ضد اعرابی که مارو که اتیش پرست بودیم به دین محمد رسول الله و خدای الله اکبر گرویدندمان بد صحبت کنی…
    ناسیونالیس افراط گرای بددهن نازیسم و …
    (چو با تخت منبر برابر کنند-
    همه نام بوبکر وعمر کنند*
    تبه گردد این رنجهای دراز-
    نشیبی دراز است پیش فراز*
    نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر-
    ز اختر همه تازیان راست بهر*
    به رنج یکی دیگری بر خورد-
    به داد و به بخشش همی ننگرد*
    فردوسی طوسی

    1. صالح می گوید

      الگوی ما مردان مسلمان شیعه علی و فرزندان علی هستند نه جومونگ و افسانه ای بنام آرش و کاوه و… الگوی ما فاطمه سرور زنان دو عالم است.الگوی ما زینب کبری ام المصائب است.دین محمد برترین دین و کاملترین دینی است که نازل شده حداقل همه جهان میدانند که محمد و دین محمد افسانه و اساطیر نیست.دین ما اسلام است دین کامل نه دینی که با خرافات همراه است و منسوخ شده و کسی جز تعداد اندکی آنرا قبول ندارند.

      1. انی کاظمی می گوید

        الگوی مردان مسلمان را شما علی و فرزندانش می دانید؛ ما به علی و فرزندانش صالحان و پیامبران و بزرگان تاریخ – اشخاصی چون داریوش – را اضافه می کنیم.
        نه گفتار من نماینده اسلام به شمار می رود؛ نه گفتار شما که می گویید “ما مردان مسلمان..”
        نمی دانم چرا از دین کاملی چون اسلام سخن کرده اید و به نحوه خود باعث انحرافی دیگر در مبحثی با عنوان “نبرد قادسیه شدید” شده اید.
        شما به عنوان یک مرد مسلمان باید بدانید؛ مبحث غیر ارتباط با بحث نشایست. نبایست.

        این توصیه ها نه از دوستانِ غیر مسلمان؛ که توسط یک اِسلام آورده به نام اِنی به شما می شود.

        1. صالح می گوید

          دوست من سلام هرکس میتونه آزادانه نظراتش را بیان کنه ولی قبول کن شما که اسلام آورده اید تازه اول راه هستید و من هم که تا یادم میاید پدرانم مسلمان و شیعه بودند نیز اول راه هستم ولی ما باید بحث اسلام-عرب -ایران-ایران باستان را با هم قاطی نکنیم.من اگه بخوام در مورد خیانت اعراب به اسلام و ایران و نوادگان پیامبر و خود پیامبر بنویسم هم وقت میخواهد و هم زبان بنده قاصر.ولی بعضی از دوستان که نمونش در بالا هست انگار همه چیز را قاطی کرده و همه را با یک چوب میزنه انگار تقصیر رهبر مملکت هست هر کس در این نظام خطائی از او سر بزند که اینطور حق به جانب سخن میراند و احقاق حق میخواهد .خوشحال میشم که نظراتت را برام بفرستی چون برام مهمه.

      2. بهمن سوشیانت می گوید

        الگوی ما ارشو کاوه اهنگره. الگوی ما اریو برزن و بابک خرمدینه.
        البته الگوی دینی و مذهبیمون همونایی که شما گفتی.
        ولی الگوی ملی و میهنیمون اونایی که من گفتم و شما توهین کردی بهشون

        درود بر زرتشت و فلسفه ایرانی
        درود بر نژاد پاک ایرانی
        درود بر اسلام راستین
        مرگ بر اسلام دولتی
        د

      3. حمید می گوید

        خوب برای تو عرب همین ها الگو باشه …..

  11. یزگرد می گوید

    درفش کاویانی که نماد فر و شکوه آزادی سربلندی و بزرگی ایران زمین بود بدبختانه در هزار و چهارسد سال پیش در تازش تازیان به ایران از
    دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بر زمین افتاد و دیگر برافاشته نشد و این اندوه بر دل افسرده ایران پرستان همچنان برجا ماند
    امروز بسیاری آنرا به دست فراموشی سپرده اند گروهی از آن یاد نمی آورند، دسته ای آنرا نمیشناسند، برخی بی انگار مانده اند… که همه اینها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند
    درباره سرنگونی درفش کاویانی و ارزش آن بلعمی (ترجمه تاریخ تبری رویه ۳۰ ) مینویسد
    چون مسلمانان خزینه ملوک عجم غارت کردند، آن درفش پیش عمرابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست .
    بسوختند
    طبری در ” تاریخ طبری” رویه ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۳ پوشینه چهارم مینویسد که در جنگ قادسیه ضررین الخطاب، درفش کاویانی را از ایرانیان
    به تاراج گرفت و دیگر تازیان آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند. بهای درفش کاویانی هزار هزار و دویست هزار
    درهم بود .
    مسعودی (مروج الذهب و معادل الجوهر رویه ۸۲ و ۸۳ ) مینویسد :
    تا زمان یزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال ۱۶ هجری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد، درفش بدست ضررین الخطاب
    فهری افتاد و به در هزار هزار دینار تقویم شد. بقولی تصرف درفش بروز فتح مدائن و بقولی به روز فتح نهاوند در سال ۱۶ یا ۲۰ هجری بود
    ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس، رویه ۳۲ تا ۳۹ ) مینویسد .
    درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم مقدس ایران بود تا در جگ قادسیه بدست تازیان از قبیله نخع افتاد. سعدابن
    وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمرابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کرد و در
    میان مسلمانان تقسیم کردند .
    نیازی به گفتن نیست که تازیان چه کشتاری از ایرانیان کردند و با آوردن فرهنگ بیابانی خود به سرزمین مهر و مردمی و نیکی و نیکخواهی،
    چه زشتی و بدبختی و تبهکاریهایی که نیافریدند و چگونه روزگار ایران و ایرانی را سیاه کردند، به گونه ای که پس از هزارو چهارسد سال هنوز
    نتوانسته ایم از چنگ این خرافات سیاه و از چنگ تازیان و تازی زادگان رهایی یابیم. با فرو افتادن درفش کاویانی و سوزانده شدن آن، گذشته
    شکوهمند ایران نیز به زیر زبانه های آتش فرو رفت و به خاکستر نشست .
    امروز روزی است که این درفش سرفرازی که هزار و چهارسد سال است سرنگون شده و با فرو افتادن خود، بدبختی و سیه روزی برای مرم و
    کشور ما آفریده شده است، دوباره برپا گردد تا فرخندگی و بزرگی و گران منشی از دست رفته دوباره به چنگ آید
    امیدواریم همه ایران پرستان به یاری برخیزند و برای دوباره زنده کردن دلاوریها و جانباختگان راه ایران زمین نیرو و توانایی مردمی و
    نیکوخواهانه نیاکان سربلندمان، گذشتها و رادمردیها و مهربانیها و مهرورزیهای بزرگان و بهمنشان نیک نژاد و تباران والاگوهرمان و سرانجام
    برای سرداران دلیر و سپهسالاران جانباز آریایی که از مرز و بوم مهر و اهورا پاسداری نموده و در این راه گاه جان باخته اند، نماد شکوهمندشان
    را که به آن سرفراز و خوشبخت بودند و بدست تازیان بدکیش واژگون شده است، از نو برافرازند

    1. آریو برزن می گوید

      از همه ی هم میهنانم خواهش می کنم جواب این عرب پرست کوته فکر(غلام گمنام …)رو ندید من الان تمام کامنت ها رو خوندم ایشون با بیخردی تمام و با تعصب هر چه تمام تر داره از کسایی دفاع میکنه که خودشون به تمام جنایت هاشون تو ایران اعتراف کردند(اتاریخ ابن سامی بخش۲:پس از فتح ری فرمانده به سربازان گفت/این هم آ« حوریان بهشتی که به شما وعده داده شده بود حال وعده ی خدا و رسول و خلیفه را راست یافتید؟/این کتاب فقط در کتابخانهی ملی موجود است)در ضمن مرگ برکسانی که با خیانت خودشان سبب سقوط ایران شدند

      1. سورنا می گوید

        من اتفاقی اومدم این وبلاگ…اما یه حرفایی اینجا خوندم که نمی دونم بخندم بهشون یا گریه کنم.اسلام و اعراب یکیه.بیشتر قوانین اسلام قبل از اسلام هم بوده بین اعراب(محمد پیغمبری که از نو باید شناخت رو بخونین)برای اینکه بفهمید عرب و اسلام چه بلایی سر ایران اورده(۲قرن سکوت رو بخونید)اسلامی که توی ایرانه کاملا ایرانیه,اگه نبود میفهمیدین اسلام چیزی جز قتل,غارت وپستی چیزی واسه ایران نداشته

        1. صالح می گوید

          خدمات متقابل اسلام وایران را هم بخون.فعلا که اسلام دینی هست با پیروانی حدود۱/۷میلیارد نه دین منسوخی با پیروانی در حدود انگشتان دست.

  12. mehran......mantegi bashim. می گوید

    این هم سند

    کمبوجیه چون مرض صرح داشت موفق نشدن او در لشکر کشی ها مزبور باعث شدت مرض او شد و گرفتار حالت جنونی گردید و در این حال سفاکیهای زیاد و کار های بسیار بد از او شد.از جمله خواهر خود رکسانا (روشنک ) را کشت ۱۲ نفر از نجبای نامی پارسی را زنده به گور کرد و….
    این عین متن کتاب
    تاریخ ایران(قبل از اسلام)
    حسن پیرنیا
    ص ۸۷
    قبل از لشکر کشی هم بردیا یا همون سمردیز را کشت …..این ها همه اسناد تاریخیه آقای کاظمی این را هم تکذیب میکنی ؟؟؟
    MERC

    اگر در مورد تاریخ قبل از اسلام مطالب جالبی دارین اگه میشه به من میل بزنید….تشکر از سایت بسیار خوبتان

    1. میلاد می گوید

      در حال حاضر کتاب حسن پیرنیا جلوی من باز هست
      اینی که میگی داره از هرودوت نقل میشه که بعد از اون بلافاصله با چند دلیل محکم این حرف هرودوت رو رد میکنه

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        پیرنیا یه داستان پردازه نه یه مورخ
        به منابع موثقتری اشاره کنید
        بدرود

    2. آریایی می گوید

      کتیبه ای تو مصر کشف شده که نشون میده مورخین یونانی به کمبوجیه افترا زدن

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.