نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
سوال من از اینایی که حساب علی رو از اسلام جدا میکنن اینه که چرا علی به جنایات و نسل کشی اعراب در ایارن هیچ اعتراضی نکرد تازه به عنوان عضو ارشد !شورای جنگ عمر به عمر توصیه کرده بود که تو وارد ایران نشو تو فرمانده کل قوایی! و اگه تو قادسیه کشته بشی ممکنه لشکر عرب ها از هم بپاشه و ایرانیها جنگ رو ببرند …………اینایی که میان میگن علی با اعراب و. عمر فرق میکرد …….چه جوری این تناقض وحشتناک رو حل میکنند که در همان حالی که به دستور عمر ایرانیها داشتند سلاخی میشدن ……….علی تازه به جای اعتراض به این وضعیت به عمر مشاوره هم میده ……….چه جوریه ؟ من نمیفهمم ………..بعدش هم اگه علی این جنگ با ایران رو قبول نداشته چطور از غنیمت های این جنگ استفاده کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه طور برای پسرش دختر یزدگرد رو گرفته اگه حمله به خاک ایران تجاوزکارانه بود از نظر علی گرفتن دخترک بیچاره شاهزاده ایرانی به پسرش برای چی بود اخه !!!!!!!!!!!!
دوست من مطالعاتت رو اگر گسترده کنی به جواب سوالات میرسی
من ارشد باستان شناسی هستم ولی این منبعی که شما از طرف امام علی اون حرف ها رو گفتید نمیشناسم میشه بگید منم بخونم؟
میدونید چرا امام علی شهربانو رو به همسری امام حسین گرفت؟
اعراب وقتی به ایران حمله کردند یزدگرد فرار کرد و تنها دختر و فرزندش رو تنها گذاشت و اعراب هم به خاطر اینکه یزدگرد با دین اسلام مخالفت کرد دخترش رو با خودشون بردند،ل وقتی امام علی این قضیه رو فهمید فرمود شهربانو یک نجیب زاده و شاهزاده است و نباید به کنیزی برود(کنیز به زن دوم و سوم و… اعراب گفته می شد) و این بود که ایشان شهربانو را به همسری امام حسین گرفتند و ما امروزه افتخار میکنیم که خانم خانه (همسر اول)ی امام حسین یک دختر ایرانی بوده.
درود
شهربانویی وجود نداشته
اینا زاده تخیلاته ماس
نه یزدگرد دختری به اسم شهربانو داشته و نه امام حسین همسری به این نام
اخر این داستان ساختگی باحاله بخونید:
((… و شهربانو از نینوا تا ری با ذوالجناح به تاخت امد در حالی که لشگر دشمن در پی او بود. به کوهی رسید و ترس از کشته شدن تمام وجودش را فراگرفت. خواست که بگوید “یاهو مرا دریاب” اما زبانش گرفت و گفت “یاکوه مرا دریاب” در این لحظه کوه دهن باز کرد شهربانو و ذوالجناح به داخل آن رفتند و کوه مجددا بسته شد…))
یادم رفت منبع بزارم:
نوشته امیر معزی در دانشنامهٔ ایرانیکا، هیچ یک از تاریخنگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداختهاند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکردهاند. ضمن اینکه ابن سعد و ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را بردهای از اهالی ناحیه سند معرفی کردهاند
((shahrbanu, Iranica, by Mohammad Ali Amir-Moezz))
برخی منابع دیگر به دلیل قرار گرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد، بسیاری بر این عقیدهاند که این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست.
((مری بویس، بیبی شهربانو و بانو پارس، ترجمه حسن جوادی، مجله بررسیهای تاریخی، سال دوم، شماره ۳ و ۴، آبان ۱۳۴۶، صفحه ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۳۵، ۱۴۳
↑ حسین کریمان، تهران در گذشته و حال، تهران ۱۳۵۵، صفحه ۳۲ـ۴۱))
در تعزیه مجلس شهربانو چنین است: چون سیدالشهدا شهید میشود، ذوالجناح به خیمه آمده و شهربانو را به شهرری میبرد. شهربانو به اشتباه بهجای «یا هو»، «یا کوه» گفته و کوه از هم شکافته میشود.
((نمونهای از خرافات اجتماع. محمدرضا اسلامی. به نقل از «ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی))
در خرافات مردم تهران آمدهاست که زنان حاملهای که خود یا همسرشان سید نیستند، به آرامگاه شهربانو نمیروند، چون ممکن است جنین پسر باشد و به شهربانو نامحرم بوده و کور شود.
((«ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی))
هیچ جوابی ندارم چرا که با آدمی که بدون منطق حرف می زند نمیشه به نتیجه رسید در حالی که همه جهان ایرانیان را اهل منطق می دانند.
خوب زنده به گور کردن دختران زمان جاهلیت بود و با آمدن پیامبر علیه الصلاه و السلام از بین رفت همه برادر شدن همه در کنار هم زندگی می کردند فقیر و غنی ، سیاه و سفید ، عرب ، فارس و رومی همه و همه از اسلام بود .
چون ما ایرانیان از شکست خوردن توسط به اصطلاح عرب سوسمار خور و این جور حرف ها نارحتم سعی در تخریب دیگران و بد جلوه دادند آن ها رو داریم .
ادامه دارد ………….
درود
حس میهن پرستی دوستان قابل ستایش هست, امیر جان در اکثر کتاب های تاریخی مسلمانان و اعراب از شاهان ساسانی به نیکی یاد شده است و همواره آنها مظهر حکمت و عدالت بوده اند (البته جنایات تازیان پلید در این مرز و بوم بر کسی پوشیده نیست بر اساس همان کتب تاریخی) حتی در پیش از اسلام در مورد شکوه و جلال شاهان ایرانی و سپاهیان ایران چکامه ها سروده اند. جالب تر از همه اینکه در کتاب معروف اسلامی بحار الانوار جلد ۱۵ صفحه ۲۵۰ و کتاب مناقب جلد ۱صفحه ۱۷۲ حدیثی از پیامبر اسلام نقل شده که فرمود:«ولدت فى زمن الملک العادل انوشیروان» در زمان پادشاه دادگر یعنى انوشیروان متولدشدم. طبق این حدیث، پیامبر اسلام انوشیروان ساسانى رابه عدالتستوده،و دادگر و عادل بودن او را گواهى داده است.پس از اسلام نیز هیچ کجا شاهان ایرانی را سرزنش نکرده اند. در واقع هجمه به شاهان باستانی ایران در دوران جدید شکل گرفته است و بانی این امور هم حزب توده و دست نشانده های شوروی در ایران بوده اند تا به نوعی از این ابزار بخواهند استفاده کنند و سیاست رسمی دولت ایران در مورد پاسداشت گذشته را به چالش بکشند. این نوع طرز تفکر به شدت در میان هوادارن گروه های ورشکسته مثل توده ای ها, فداییان و مجاهدین طرفدار دارد و چه بسا به علت نزدیکی این گروه ها به نیروهای مذهبی در برهه ای از زمان در میان مذهبی های متعصب هم رسوخ کرده باشد. , شکست های سپاهیان ایران در زمان ساسانیان عمده به علت گوناگونی دیدگاه و دشمنی رستم فرخزاد و پیروزان با یکدیگر بود, چون پیروزان فرماندهی سپاهیان در غرب و رستم فرماندهی سپاهیان شرق و نجد ایران را به عهده داشت. در مورد مسیو ارمنی هم باید بگم بله عمر به دست ایرانیان به هلاکت رسید چون ابولولو بعد از جنگ نهاوند وقتی اسرای ایرانی و کودکان دربند را دید بسیار غمزده شد و میگفت به خدا عمر جگرم را خورد, اما در مورد کشته شدن علی ابن ابی طالب سند دقیقی وجود ندارد که اقاتل وی را ایرانی معرفی کند ولی در تاریخ طبری به صراحت از نسب و تبار عربی ابن ملجم سخن به میان رفته است. پس بر مسیو واجب شد کتاب بخواند.
نه غزیزم ساسانیان زیاد هم عادل نبودن که به نیکی نام ببریم
عدالت برخی از هخامنشیان چون کوروش و بعضی از اشکانیان چون بلاش ستودنیه اما ساسانسان کلا بخاطر خشک مذهب بودن پوست ملتو کندن
مثل امروز که دولت ما با اسم اسلام داره پوست میکنه
عربها علاوه بر تاراج وغارت کشور عزیزمان ایران روح وذهن وعقلمان را نیز غارت نمودند اعراب با تبلیغ دین اسلام شروع به غارت اموال دیگران وکشور گشایی برای “خود” خوشبختی آورد هر آنچه دیگران داشتند تصاحب کردند و فرهنگ صحرانشینی وگدا پروری وخرافه پرستی حود را به ما دادنددین یکتا پرستی خودمان را بامارک دیگر همراه با قوانین دست وپا گیر بزای مردم به زور به خوردمان دادند ومیدهند هر کس باید با شناخت از دین محبوب خود با اختیار ِ خود آن را انتخاب کند نه اینکه از قبل بصورت ژنتیکی توسط پدر ومادر وآنها هم توسط پدر ومادرشان بالاجبار انتخاب شده باشد حتی راه بارگشت را به روی انسانها بسته است هیچ حق انتخابی نداری حق شک نداری چون یک انسان مسخ شده ای داشته هایت را ازتو میگیرند وتورا با امیدی واهی به آینده وامیگذارند تا امام دوازدهمت به پا خیزذ وحق از دست رفته و تاراج شده تورا به توباز گرداند وتو هنوز سالهاست منتظری وباز منتظر …..
دوستان وقایع گذشته توسط اعراب بقدری وحشتناک ووحشیانه است که هیچ توصیفی برای آن وجود ندارد هیچ دینی با این شدت وخشونت تبلیغ نشده هیچ قتل وخونریری وتجاوز حتی برای ترویج دین قابل قبول نیست فقط با گذشت زمان شدت فاجعه فراموش شده و عواملی که در طی قرون از بی اطلاعی مردم استفاده میکنندوبر مسند قدرت بوده اند همیشه خواسته اند که این وضعیت ادامه یابد وخواسته اند که مردم فرهنگ اصیل خود را فراموش کنند تا بهتر بتوانند مردم را کنترل کنند.من هیچ تصور بهتری برای هم میهنانم ندارم غیر از اینکه بخواهند با سلاح
علم و اراده آینده خودشون رابسازند .بدرود
درود اهورامزدا برشما خواهر.
با سلام….با توجه به کتب به ظاهر اسلامی آمده که ساسانیان دولتی بسیار بی کفایت(دروغی به این شاخدااااااااااااااااااار تو عمرم ندیده بودم!) بوده و بر مردم خیلی ظلم میکرده اند(نه والله! پس این اعراب چه کردند! واسه ایرانیان دسته گل آوردند؟!) و به دلیل طاغوت و اختلاف طبقاتی(طوری میگوید که انگار تو جامعه عرب اختلاف طبقاتی نبوده! ظلم نبوده! فرق گذاشتند بین عرب و عجم که نوعی اختلاف طبقاتی است نبوده!!!!!) و دیگر ظلم ها یواش یواش از درون متلاشی شده و سرانجام ایرانیان برای اینکه از دست دولتی که شاهانش ایرانی الاصل بوده اند راحت شند به اعرابی که تشنه ی خون آنها بوده اند پناه میبرند!(تو رو خدا نیگا کن! اگه یه بچه ۵ ساله بخونه خنده اش میگیره! مگه ممکنه که مردم یه کشور حاظر به واگذار کشورش به یه بیگانه شوند! عاقلانه فکر کن و استباط کن!!!!)…..اما دلایل بسیار روشن و منطقی برای ابطال چنین داستانک حقیر وجود دارد!…..بلایای طبیعی از دیرباز مشکلاتی برای یه دولت فراهم کرده اند….از جمله خشک سالی…..آتش سوزی بارندگی سیل و طوفان و زلزله و….حتی گاهی موجب سقوط یه دولت شده اند!……پایتخت ساسانیان آنزمان شهر تیسفون بود! بطوری که اعراب وحشی و نفهم وقتی وارد این شهر شدند و از عطر خوش و زنان زیبای آن مست شدند اونو شاه شهر ها(ایوان مدائن) نامگذاری کردند….شهر تیسفون چون نزدیک دو رود دجله و فرات بود به همین خاطر درآمد کثیری از دولت ساسانی از این طریق رفع میشد…..و به همین خاطر سد هایی بسیار بر دو رود دجله و فرات بستند…..در سال های بعد از خسروپرویز ساسانی به علت جنگ های بسیاری که با رومیان داشت این سد ها در اثر جنگ هایی طولانی خراب میشند و نتیجه ی آن نیز طیغان رود ها میشود….در نتیجه بسیاری از باغ ها و مناطق کشاورزی که منبع اصلی درآمد ساسانیان بود بر باد میرود…..و با توجه به آلوده بودن این دو رود در آنزمان و البته طیغان این دو رود تعداد کثیری از مردم آن حوالی دچار بیماری طاعون میشوند(تاریخ طبری)….در نتیجه رفته رفته به علت مردن مردم آن شهر و شهر های آباد اطراف آن به تدریج مردم به قسمت های شرقی ایرانی مهاجرت میکنند! در نتیجه از این به بعد دولت ساسانی برای سفر سقوط آماده میشود و به علل قطع درآمد و البته جنگ های بسیاری که با دولت روم داشت دیگر خسته بود و دولتی که یه زمانی فرمانروای آسیا بود دیگر نتوانست در برابر حمله اعراب که همانند یه غده سرطانی شروع به تجزیه خاک کشور کردند مقاوت کنند….بسیاری از مردم بر اثر بیماری طاعون مردند و دولت ساسانی دیگر ۲ تا دشمن بسیار قوی داشت یکی روم و دیگری اعراب……قطع درآمد…..کشته شدن تعداد کثیری از اهالی شهر تیسفون و شهر های اطراف آن(بین انهرین و….) بر اثر بیماری فشار های بسیار از سوی دولت روم و قوم عرب…..و البته فردی کم تجربه(یزدگرد سوم) عواملی بودند که کم کم زمینه رو برای انقراض این دولت بزرگ فراهم کرد…..پس بیزحمت موضوع رو به حاشیه نکشید…..تو رو خدا علمی بحث کنید….چرت و پرت نگید و پای اسلام رو نسبت به این موضوع اصلا و ابدا وسط نکشید…..تعصب و احساسات برگفته از روی جهل رو کناز گذارید و واقعا بیندیشید که اصل واقعیت چی بوده! و بیخود با تاریخ کشور خود بازی نکنید! و جازه دهید که بازی کنند! به قول یه شاعر:بلی آنان که از این پیش بودند/چنین بستند راه ترک و تازی/ از آن این داستان گفتم که امروز/بدانی قدر و بر هیچش نبازی/به پاس هر وجب خاکی از این ملک/چه بسیار است آن سرها که رفته/زمستی بر سر هر قطعه زین خاک/خدا داند که چه افرها که رفته!
درود بر ایران و ایرانی . دوستان می بوسمتان . یا زرتشت
متاسفانه اعراب وحشی که بویی از تمدن نبرده بودن با خیانت عده ای که از ایران فرار کرده بودن و بدلیل ضعف دولت ساسانی وارد و وارت ایران و ایرانی شدن که تا حالا هم ادامه داره.داستانهای تاریخی هم سراسر ذروغ و تحریفه.در زمان حال با این همه وسایل ارتباطی حتی یک خبر درست و واقعی بگوشمون نمیرسه چجوری ۱۴۰۰سال پیشو اینقدر با ذقت وبنام تاریخ بخورد مردم میدین؟یادمون باشه……….ما ایرانی هستیم…….نه عرب
جالب اینجاست کسانی که بر روی نوه پیامبر خود شمشیر کشیدند و جانشینش را خانه نشین کردند حالا به عقیده بعضیها با نقل و نبات وارد ایران شدند……ننگ بر همه وطن فروشان که دینداری را در انکار نیاکانشان میبینند.
من فکر نمیکنم این حس خوبی که بعضی از دوستان به اعراب دارن اعراب هم نسبت به ما داشته باشند.
یه سری از نوشته هارو خوندم دیدم اینجا هم مثه جاهای دیگه یه سری تا ۴تا کتاب خوندن اونم نا معتبرش از رو احساسات اومدن یه چیزایی گفتن
خوب خیلیا توهین کردن که این باعث خوشحالیم شد چندجا آخه تو منطق
کم اوردن
خوب وقتی میخوای علل شکست ایرانو بررسی کنی باید شرایط اجتماعی اون زمانو بخونی جامعه ایران چگونه بود؟مدینه فاضله؟؟؟آیا شکست ایران و پایان امپراطوری به دلیل یه اتفاق به اصطلاح شانسی بوده؟یک طوفان؟این امپراطوری قدرتمند چرا در یه جنگ کمرش شکست؟پس اگه فک کنیم دلیل یه جنگ بوده توهین به عقل و شعوره
خوب اگه اعراب وارد جنگ نمیشدند آینده این کشور چگونه بود؟آیا جز شکستی دیگه اونم توسط سپاهه دیگه داشت؟آیا مسیحیت در حال نفوذ در ایران نبود؟
حداقل به عنوان یه کسی که علاقه به تاریخ دارین چند کتاب بخونید نظرات موافقان و مخالفان بدون تعصبات ملی برای فهمیدن واقعیت
یه ایرانی باعث افتخارشه اسم بچه اشو عربی بذاره ولی یه عرب مایه ننگشه اسم بچه اشو ایرانی بذاره کمی فکر کنید علت چیست؟!!
خداروشکر این ننگ داره کم کم از بین میره و نام های ایرانی رو به فزونی است
درود بر خواهر پارسیمان.
واقعا جای تاسف داره که هرکسی به خودش اجازه میده در مورد ائمه حرف بزنه همیشه آدمهای ضعیف چون نه دلیل دارن نه سواد توهین میکنن لطفا انتقاد بکنید نه توهین
منم همیشه میگم ائمه با دیگران فرق دارند! به قولی هر گردی گردو نیست!…خب شاید ما ایرانیان سالهای سال و حتی تا ابد از اینا(تازیان) دشمنی داشته باشیم با این حال همیشه پایبند ائمه هستیم و خواهیم بود!/بدرود
دوستان متأسفانه بعضی ها اشتباه طایفه ای یا شخصی یا کشوری را به نام دین می نویسند که خلاف اهل منطق ما ایرانیان است.
اگر اسلام با جنگ وارد ایران شد که شما این را جنایت محسوب می کنید
پس بفرمایید که کشورش چگونه توانست این همه سرزمین را فتح کرد نکند برای فتح آن سرزمین ها با خود دسته گل می برد من در اینجا قصد توهین ندارم اما می خواهم به شما بگویم که نباید با دو ترازو وزن کرد و منطقی باید حرف زد .
من نمی توانم در شما تغییری ایجاد کنم اما ما اگر خوب فکر کنیم کمی به تاریخ نه چندان دور برگردیم خواهیم فهمید که کسی که امام علی را به شهادت رساند ایرانی بوده که نامش عبدالرحمن ابن ملجم مرادی بوده کسی که خلیفه ی دوم مسلمین را کشته ایرانی الاصل بوده که نام او ابو لولو است که ضریح او در کاشان است.
درود بر شما
اسلام اگه اسلام شد بخاطر ایران و ایرانی بود
÷یامبر:یاران مهدی ۳۱۳ نفر هستند که تمام انها عجم هستند( اصول کافی جلد ۳
پیامبر: من از عربم و عرب از من نیست
به نژادت توهین نکن
بای
آقای طرفدار ارامنه! اسمت رو گذاشتی مسلمون خودتم شدی طرفدار ارامنه! اولا با چه دلیلی میگی که ابن ملجم یه ایرانی بود؟! ایرانیان اونقدرام ببخشید بیشرف نبوده اند که بیایند شخصیت بزرگواری چون حضرت علی رو به شهادت برسونند! وای از دست شما! شرم داشته باشید! فکر نکنید که با گفتن چنین حرفایی بتونی خودتو دانشمند جلوه بدی! اگه بیاییم از قتل و عام این اعراب بگیم! با اینکه بازم قبول نمیکنی(امان از دست این افراد جاهل و مرده پرست!!!) اما حداقل میتوجه واقعیت میشی و بیخود تن به فرهنگ جاهلیت اعراب نمیدی! ما نمیگوییم که اعراب باعث عقب ماندگی ماشده اند! که نمی توانند هم باشند! چون یه عرب کیه که چنین توانی رو داشته باشه؟!ما بر ظلم های اعتراض میکنیم که پس از ورود اعراب بر ایران به ما تحمیل شده!! مثلا پس از ورود اعراب به ایران به کلی کشیدن نقاشی ممنوع شد! به نظر شما علت چه بوده!؟ چون با کشیدن نقاشی ظلم های این اعراب پست به نسل های بعدی منتقل میشد و قتل هایی که در ایران برپا کرده بودند واسه همگان آشکار میگردید و شایدم امروز کسانی چون شما دیگر از این اعراب حمایت نمیکرید! پس از ورود اعراب به ایران نوشتن هرگونه کتب به زبان عربی به کلی ممنوع شد! به نظر شما خوب میشه که یکی بیاد و بگه که از فردا زمان رسمی فرضا شده ترکی؟! ببین چی میشه؟! مردم به چه وضعی میفتند؟!…..تویی که اینقدر ادعا میکنی که خیلی بلدی! بگو ببینم! چرا شعوبیه مطرح شد؟! اصلا شعوبیه چی بوده! اینو بدون مطرح شدن شعوبیه بی دلیل نبوده!….چرا پس از اسلام افرادی چون بابک و مازیار و ابو مسلم خراسانی قیام میکنند؟!….اینا همش دلیلش برمیگرده به اعراب پست که خودشون رو بهتر از ایرانیان میدونستند!(اونم اعرابی که بالای درخت میخوابیدند و از شدت گرسنگی ملخ و سوسمار میخوردند و از شدت تشنگی آب موجود در معده شتر رو مینوشیدند!) ایران از دوره ماد ها تا زمان ساسانیان تو اوجش بود! اما پس از حمله اعراب به صفر رسید! دوباره تو دوره های پس از اسلام! مخصوصا دورانی که آلبویه بغداد(مرکز دولت بنی عباس) رو فتح کردند و دست خلیفه رو از ایران کوتاه کردند ایرانیان بازم با استفاده از هوش و انگیزشون و با اتکا به گذشته ی خود توانستند به اوج شکوفایی برسند و فیلسوفانی چون فارابی ظهور کند! اما متاسفانه بعد از حمله مغول ها نیز ایران دوباره به صفر رسید! اما پس از مدتی مخصوصا در زمان شاه عباس اول ایرانیان دوباره توانستند پیشرفت کنند و با مقتدرترین دولت های آنزمان(انگلیس فرانسه و…..) رقابت تنگاتنگی کند! اما متاسفانه بعد از اومدن قاجار ها دوباره ایران به صفر رسید و حتی به زیر صفر و تا الان نیز این وضعیت ادامه دارد! به نظر شما اروپائیان قرون وسطی چه جوری تونستند در حدود ۱۰۰ به چنین کشور های پیشرفته ای تبدیل شند؟! اونا تو قرون وسطی دیدند که گذشته و تاریخ سرزمینشان(روم و یونان باستان) بسیار درخشانتر از وضع امروزی آنان هست! در نتیجه با قیام ها و تلاش های بسیار دست علمای دینی و کشیک ها رو از نظام اجتماعی کوتاه کردند و همچنین مطرح شدن دموکراسی و اینا….دیگه شد آنچه شد! اونا شدند انگلیسی ما هم شدیم ایرانی! ایرانی ای که یه زمانی در دوران هخامنشیان کل آسیا در برابرش زانو زده بود!…..و البته این از کوته دیدگی شماست که حرف زدن از واقعیت های تاریخی رو اسلام زدایی میدونید! این یه واقعیت هست! اعراب تو ایران وحشیگری های زیادی برپار کردند! میخوای قبول کن! میخوای نکن! و قبول نکردندنت نشانه جاهل بودن شماست جناب! اصلا شمایی به سوالم جواب بده! چرا اعراب بدون اجازه دست به کشور گشایی زدند و سرزمین ها رو بدون اجازه ی مالک آنها تصرف کردند! مگر نه اینست که شخص پیامبر فرموده:اسلام با ضرر دیدن و ضرر رساندن مخالف هست؟!….پس این اعراب نیز قصدشون کشور گشایی بوده! و اصلا به خاطر گسترش اسلام نبوده! اونا فقط قصد داشتند سرزمین ملت های پیشرفته رو فتح کنند! چون شبه جزیره ی عربستان یه منطقه بسیار خشک بود و شرایط مساعدی واسه زندگی نداشت! دیگه چندتا دلیل بیاریم که شما دست از تحریف تاریخ ایران بردارید! ما طرفداران کورش و داریوش بزرگ به آرزوی آن دو که رفع دروغ از ایران بود اکتفا خواهیم کرد و با مخالفانش مبارزه خواهیم کرد تا زمانی که خونمان میتپد!
در ضمن کورش کبیر به این خاطر سرزمین ها رو فتح کرد که پادشاهان اونجا قصد ئوطئه علیه ایران بودند!…..کوروش در تمام دوران زندگیش فقط یه زن گرفت! اما این اعراب چندتا زن میگرفتند! کوروش به زنان احترام خاصی گذاشت و حتی اونا رو تو مباحث سیاسیش جای داد! اما اعراب دختران رو زنده به گور کردند و زن رو یه موجود پست و مایه ننگ دونستند! کوروش هنگام فتح بابل بردگان رو از بند بال آزاد کرد و شد موسس حقوق بشر! و با اینکه یه زرتشتی بود اما همه رو تو دینش آزاد گذاشت و گفت که هیچگاه کسی را به خاطر اعتقاداتش مجازات نخواهیم کرد! اما اعراب بیرحمانه سرزمین ها رو تصرف میکردند و زنان ایرانی رو به مکه برده و به عنوان کنیز میفروختند! و برده داری رو رواج میدادند! کوروش نذاشت که در کل دوران هخامنشیان مرد و زن رو به عنوان کنیز و غلام بینند! اما ان اعراب…..به هر حال ما گفتیم اما کو گوش شنوا!….
درود بر امیرخان گل
با تمام حرفات موافقم به جز اونجا که گفتی کوروش زرتشتی بود
کورش ایین قدیمی ایرانی رو میپرستید و اطلاعی از ایین زرتشتی نداشت چون هنوز اون موقع دین زرتشتی از بلخ و مناطق شرقی ایران گسترش پیدا نکرده بود
احتمالا بعد از زمان اردشیر دراز دست ( پسر خشایارشا) احتمالا پادشاهان هخامنشی با دین زرتشتی اشنا شدند
بدرود
افرین جواب دندان شکنی بود. درود کوروش.داریوش واهورامزدا برتوباد.
به نظر من ایران هیچ وقت نمی تواند دوران افسانه ای وباشکوه هخامنشی و ساسانی را بر پا کند
بله چون آن دوران همه وطن پرست و ایرانی بودند اما الان ایرانی از انیرانی قابل تشخیص نیست.