با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
با سلام
شهرام هستم .
دوستان عزیز این قسمت را فراموش کرده بودم
به دوست عزیزم آقای دکتر زحمت دادم که این قسمت را هم قرار دهند .
برای دانستن قاجار اول وسعت اصلی خاک امپراطوری درانی را ببینید و بعد قسمت تابع آن حکومت را .
دقیقا حکومت تابعه نصفی از ایران را شامل میشده .
پس فقط خاک اصلی آن امپراطوری را ببینید .
یک قسمت مهم که در تاریخ ایران نیست از دست رفتن بحرین در زمان زندیه است .
پس بحرین هم در آن زمان جزیی از خاک ایران نبود . در دوران علیمردان خان زند اعراب تصرفش کردند .
قیمت دیگر قسمت های جنوبی خلیج فارس بود که از دست رفته بود .
دقت کنید آقا محمد خان بعد از شایعه ای که از خودش ساخت اعلام کرد که در صورت تابع نشدن به آنجا لشکر خواهد کشید که بی چون و چرا تسلیم شدند .
آقا محمد خان تمام ایران را از روسیه و از درانی ها و از اعراب و بقیه حکام بزرگ و کوچک گرفت و فتحعلی شاه هم فقط از روسیه شکست خورد .
در سالهای بعد که انگلیس و فرانسه و روسیه تمام قاره ها را تصرف میکردند قاجاریه با ارتش و در دورانی بدون ارتش و با وجود خیانت قبایل متعدد و خیانت دولت مردان و نادانی مردم آن زمان که مدارس را مدرسه شیطان می خواندند توانستند این سرزمین را حفظ کنند و در آخر احمد شاه بدون جنگ رفت .
قضاوت با شما
تحقیق هم با شما
موفق باشید
شهرام
با سلام
شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم همیشه فعال و امیدوار باشید . شما لطف دارید .
اطلاعات درست تاریخ هویت همه ماست هم خویش و هم بدش . شکست و پیروزی هایش
راههایی است که پدران ما پیموده اند .
وظیفه ماست که بدون سیاست بازی و قومیت طلبی آن را به نسل های بعد منتقل کنیم .
در ایران که بودم محدوده حکومت امپراطوری درانی را چک کردم که خیلی کوچکتر از محدوده اصلی آن است . شما به مرزهای ایران و پاکستان نگاه کنید دقیقا روی این مرزها و محدوده این مرزها است در صورتیکه خیلی از این بزرگتر بوده است هم در طرف ایران و هم در شمال در سرزمینهای شمالی و هم در طرف هند .
تا صفحات مرکزی ایران گسترده شده بود و خاندان افشار تحت الحمایه بودند . در اصل آقا محمد خان مشهد و هرات و … را از درانیان گرفت .
دقیقا همان است هر سری چیزی اضافه می شود چون چنان تاریخ را جعل کرده اند که ایرانیان چیزی را نمی بینند .
فکر نمی کنم کسی راجب لشکر کشی فتحعلی شاه به مسقط و شکست اعراب بداند .
در مورد حکومت درانی و دست نشانده بودن
افشاریان و تصرف مشهد هم کسی اطلاعاتی ندارد .
سپاهیان احمد خان درانی را باز تعدادی از قزلباشان بودند که با پاره پاره شدن ایران بعد از مرگ نادر شاه در افغانستان جا ماندند .
حتما اعضای حزب پان ایرانیست ها و اعضای آنها و بچه های آنها را هم نگاه کنید .
بعضی از بچه های فتحعلی شاه در آلمان شهردار شده اند .
دو کتاب هست که یادم رفته بود بنویسم .
کتاب آبی که اسناد وزارت امور خارجه انگلیس است و کتاب نارنجی که اسناد روسیه است
به قلم اگر اشتباه نکنم احمد بشیری .
هنوز تعدادی از این اسمها نام مستعار هستند .
در این کتابها اگر اصل آنها باشد به زبان انگلیسی اولا تحریف نشده و دوم شما کاملا از کتاب اصلی می خوانید و هیچ واسطه ای بین شما و اطلاعات اصلی وجود ندارد .
اما زمانیکه به زبان فارسی می خوانید بستگی به صداقت مترجم دارد .
حتما در مورد هوشنگ طالع هم تحقیق کنید .
اطلاعات دست اولی را خواهید یافت .
باز ممنونم از لطف شما . شما لطف دارید .
با تشکر
شهرام
سلام آقا شهرام وقتتون بخیر باشه، من قرار شد تحقیق ها رو فعلا بهشون استراحت بدم اما اتفاقی افتاد که فکر کنم یکی از مهم ترین اتفاق های این چند وقت بود و من فقط فرصت کردم بیام براتون این رو بنویسم چون از خستگی به زور مینویسم.
من اسناد Diarii ونیزی که چندین جلد هست و اخبار جهان به صورت روزانه در اون ثبت میشده رو قبلا بهتون گفته بودم، مقاله هایی خونده بودم که چالدران رو به کمک همین کتاب بررسی کرده بودن، جلد ۱۹ مال همون سال چالدران هست و باورتون نمیشه شاید ۱۰۰ خبر ضد و نقیض داخلش هست و وقتتون رو نمیگیرم بابت اون خلاصه میگم که بدونید این جنگ چندین قسمت بوده و بسیار مهم بوده و همونطور که قبلا گفتم از هر زاویه ای ببینی یک طرف پیروز شده، کسی که کشته شدن ینی چری هارو با اون شدت میدیه میگفته پیروزی با ایرانه و کسی که اون همه قزلباش رو میشنیده به توپ کشیده شدن میگفته پیروزی با عثمانیه، البته این رو بسیار ساده عرض کردم منظورم رو برسونم، اما قسمت مهم تر اینه که در مقاله هایی که این کتاب رو رفرنس میدادن همین جلد رو خونده بودن و جلد های بعد هست که خبر های شایعه کمکم از بین میره و یکسری چیز ها مشخص میشه. مثلا قضیه دستور آتش سلیم با وجود اینکه ینی چری های بیشتری زیر توپ مردن از چندین مسیر خبری موثق تایید شده و دقیقا عین همون گزارشی هست که پارسال برای اولین بار در یک کتاب خیلی مهم خونده بودم، اونجا تفسیر اون فرد هست و اینجا خبرش به طور خلاصه هست، راجع به مساله ای که چرا شاه اسماعیل در چالدران نبوده بسیار دقیق نوشته شده که به منطقه ی دیگه ای رفته بوده تا حمله ی دیگه ای رو دفع کنه که همین کار رو هم موفق انجام داده و اینجا یکی از همون اشتباه هایی هست که توی خبر ها اومده و گفته شده در چالدران شاه اسماعیل بوده، شاه اسماعیل جنگیده بوده ولی ولی در جای دیگه و بعد میاد. خبری میاد از مجهر بودن شاه اسماعیل به توپ و ۱۰ هزار تفنگچی که دقیقا اینجا متوجه میشم در اسناد پرتغالی نامه های شاه اسماعیل برای درخواست استاد توپچی موثق هست و اتفاق هم افتاده یا از اون راه یا راه های دیگه. همچنین جمع کردن نیرو در یک گزارش سفیر پرتغالی که راجع به اردوی مجهز شاه اسماعیل در ۱ سال بعد از چالدران هست، سلیم و شاه اسماعیل مرتب بعد از چالدران در تکاپوی جنگ و صلح بودن، و نمیتونید تصور کنید کل دینا رو وحشت برداشته بود و میگفتن خداکنه کسی زنده نمونه که خبر بیاره انقد که از جنگ ایران و ترکیه وحشت داشتن. خود بایلو در قسطنطنیه میگه اگر تفنگ داشتن ۱ ترک هم زنده نمیموند، در چالدران با ۱۵ هزار نفر ۴۰ هزار نفر از اونها رو قتل عام میکنن اینرو چند جا تایید کرده بود، اینرو هم بگم از تمام نقاط دنیا هست این خبر ها که توی این اسناد diarii مینوشته, خیلی دوست دارم با جزئیات بگم اما بهتون میگم چطور راحت خودتون قسمت های مربوط به ایران رو راحت پیدا کنید بخونید،
اون زن هایی که گرفته بودن زنان سلطان احمد بودن که حمله کرده بوده به سپاه سلیم و نامه ی شاه اسماعیل برای پس فرستادن اون زن ها بوده نه زنهای خودش تازه این نامه نیست اصلا فقط در گفته ها بوده چون اینجا خبر های موثق از خبر های شنیده شده جدا میشن، و از همه مهم تر در اواخر ۱۵۱۵ شاه اسماعیل ۲ مرتبه سلیم رو شکست میده در یکیش ۱۴ هزار سرباز عثمانی در مرز رو قتل عام میکنه این هم کاملا تایید شده حتی در خود قسطنطنیه و بخاطر اون سلیم خیلی هارو اعدام میکنه، و قسممیخوره تلافی کنه دوباره نیرو میفرستن دوباره شکست میخورن، که اینجا سلیممیگه سنان پاشا بره و اون قبول نمیکنه، اون توی چالدران بوده و جرات نمیکنه بره، همزمان خبر آتش سوزی میاد در انبار های عثمانی که بسیار بسیار زیان میبینن و دوباره سلیم خیلی هارو از جمله قاضی عسکر رو اعدام میکنه که این هم قبلا جایی خونده بودم کار نیرو های ایرانی و همدستی با بعضی از ترکها بوده، شاه اسماعیل بعد از ماجرا ها سفیر میفرسته که زمین ها و بازرگانان رو پس بده ولی سلیم هیچکدوم رو قبول نمیکنه، من بسیار بسیار اطلاعات زیاد و مهم دیگه گرفتم که در جلد ۲۰ و ۲۱ هست در بعد از چالدران اتفاق میفته، در آخر جلد ۲۱ بایلو میگه که شاه اسماعیل هنوز بسیار قدرتمنده و واقن شما میبینید که تنها برتری سلیم همیشه تعداد سربازان هست که واقن انقدری زیاد هستن انگار از هر سرباز در دنیا ۵ تاش ینی چریه، حالا مجهز هم هستن، ولی کاری نمیتونن بکنن، اون بخش هایی رو هم که گرفته بودن در مرز نگهداریش برای شاه اسماعیل بسیار سخت و هزینه بر بوده به نظرم، و انگار بد مسیر بودن و کمی خارج از دسترس البته اطلاعات زیادی از موقعیت جغرافیایی اون مناطق ندارم ولی بعدا اون قسمت هارو حتما بررسی میکنم. منتهی میدونم یه مشکل عمده ی شاه اسماعیل زمان بوده که بتونه همزمان چند جبهه رو در ایران کنترل کنه از همه طرف با تمام وجودش مرزهارو داره کنترل میکنه، هر آن از یه طرف احتمال هجوم دشمن هست، سرباز هم طبق گزارش ها خیلی داره، از خیلی شهر ها که اسمش در گزارش ها هست هیچ سربازی اعزام نکرده برای جنگ چالدران، و اینرو هم الان یادم اومد که سلیم وقتی شنید شاه اسماعیل نزدیکه تبریز رو ول کرد که بهشم گفتن مثل راهزن اومدی،
در سایت ARCHIVE.COM بنویسید Diarri چندین جلد هست من بعد از جلد ۲۱ رو هم میخونم، شما میتونید وقتی کتاب رو باز کردین بنویسید Sophi و اون صفحه هارو پیدا کنید و ترجمه کنید، البته من چندین صفحه قبل و بعد و هم دیدم که هیچ چیزی جا نندازم ولی شما خیلی راحت میتونید با یک سرچ ساده بخونید البته این رو برای این مینویسم که اگر کسی روزی این کامنت هارو خوند مثل من این همه وقت نزاره و من فکر میکنم یکی از بهترین منابع برای مطالعه ی قدرت شاه اسماعیل، قزباش ها، و زبانزد بودن ایران هست که جمله ای رو میبینید راجع به شاه اسماعیل که میگن اوزون حسن معروف با اون همه قدرت حتی نیمی از قدرت شاه اسماعیل رو نداره، البته اوزون حسن بسیار عالی هست فقط خواستم ببینید چطور میدین شاه اسماعیل رو. و این اسناد رو که خوندم فهمیدم همون موقه که چالدران برام سوال شد و میدونستم یجای کار میلنگه، برای مردم و حتی افراد سیاسی اون زمان هم همینطور بوده.
ممنونم آقا شهرام که بمن یاد دادین چطوری اسناد رو بخونم و چطوری تشخیص بدم، بسیار دلتنگ شما هستم و هر روز به دوستانم میگم که شما مهم ترین استادی هستین که من در زندگیم داشتم، بدون اینکه سر کلاستون بشینم باعث شدین ملیونها برابر سالهای تحصیلم یاد بگیرم. تماما بدون اغراق عرض کردم، امیدوارم تا جایی که بتونم بیشتر و بیشتر ازتون یاد بگیرم، من منتظر هستم تا مسیر مطالعه رو که در کامنت قبلی زاجع به قاجار گفتم بهم بگین، بسیار بسیار ممنونم
با سلام
شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز شما لطف دارید . خیلی ممنونم .
اولین کاری که در تاریخ خوانی باید انجام داد
باید منابع نزدیک و بی طرف به تاریخ اتفاقات را پیدا کرد .
کار دوم در قبل از خوانده باید ببینیم نویسنده چه ذهنیتی دارد مثلاً مورگان شوستر که جمهوری خواه است.
کار سوم در مورد طرف نویسنده است با شخصی مثل یپرم خان ارمنی چه مورد مشترکی دارد .
کار چهارم این است خیلی ها از تهران می روند به شهرستان و دقیقا تصوری که دارند از جایی با فرهنگ قوی به جایی با فرهنگ ضعیف رفته آمد و نگاه از بالا به پایین دارند . آنها هم همینگونه بودند البته بعضی هایشان و نه همه آنها.
اسناد بسیاری از قاجار در سازمان اسناد ملی وجود دارد اما فقط وجود دارد نه بررسی شده و نه تحقیق
در مورد اسناد می توانید به
اسناد، حلقه مفقوده تاریخ قاجار به تاریخ
۱۴۰۴٫۸٫۱۰ مراجعه کنید . این مورد دقیقا سمیناری بود برای موضوع قاجاریه در آخر آنجا
آقای سیدعلی ال داوود اشاره می کند که در نامه های ناصر الدین شاه رگه های شدید از ملی گرایی وجود دارد . حتما این موارد را قبل از خواندن کتابهای بخوانید . یک دید کلی ایجاد می کند .
مدارک قاجار به دقت جمع شده و در موزه ها
و اسناد ملی ایران داره خاک می خوره .
قسمت عظیمی از این اسناد در نهادهای غیر مرتبط قرار دارد .
در زمان پهلوی اطلاعات عظیمی از زمان قاجار در کاخ فکر می کنم گلستان بوده که درش را بسته بودند و همان اسناد الان در سازمان ملی استاد داره خاک می خوره.
در داخل ایران تاریخ قاجار در زیر لایه عظیمی از لجن پراکنی ها قرار دارد .
اگر مورد مدرسه سعادت را بخوانید متوجه می شوید که مدارس جدید را که علوم جدید را معرفی می کرد به مدارس شیطان معروف شده بودند .
هم مدرسه دارالفنون و هم مدارس دیگر همگی
مدارس شیطان بودند از دید عامه مردم ایران آن زمان .
زمانیکه روسیه در شمال به برکت علوم جدید داشت پیش می افتاد مردم ما داشتند جا می ماندند .
ناصر الدین شاه فقط برای عیاشی نرفت اروپا مدارس جدید را هم آورد اما مردم استقبال نکردند .
شنیدید هرکسی زیاد درس بخواند عقلش را از دست میدهد از شعارهای مردم آن زمان ایران است .
الان هم تقریبا اما به نوعی دیگر هم همان است . پدر و مادرها دارند جای بچه ها امتحان میدهند .
انگار تاریخ داره تکرار میشه .
اولین کتاب کتاب اولیویه است در دوران آقا محمد خان .
دومی آن سر جان ملکم که در زمان فتحعلی شاه در دربار هم بود .
در خاطراتش برای اولین بار هفت هزار نفر کرمان را این نوشته .
اوژن فلاندن هم که با پاسکال کوست آمد ایران و از مقبره کوروش اون نقاشی فوق العاده را کشیده بود خاطرات این افراد هم هست .
لرد کرزن هم یک دو جلدی از اون دوران دارد.
ژنرال گاردان هم هست .
کلود اند هم هست .
مطمئن هستم کسی در مورد جنگ های فتحعلی شاه در مسقط با اعراب این سعود چیزی نشنیده است که سپاه اعراب را نابود کرد .همچنین از جنگ های بیشمار داخل ایران در زمان حمله روس هم بسیاری از دوستان بی خبر هستند .
خیلی ها از شکست دادن ارتش عثمانی هم در زمان قاجارها اطلاعات کمی دارند .
این کتابها کتابهایی هستند که می توانید واقعیت ها را از آنها بیرون بکشید .
و یک مورد مهمتر بعد از کشته شدن نادر شاه یکی از ژنرالهای بسیار جوانش بنام احمد خان درانی یک امپراطوری در افغانستان بوجود آورد
و این شخص هم دهلی را تصرف کرد و … .
این شخص با اصول جنگی نادرشاه می جنگید و جنگهایی بسیار زیاد انجام داد .
چون درگیری هایش در قسمت شرق آسیا بود کریم خان تا جایی که می توانست از شرق ایران حذر کرد .
بیشتر ترسش به خاطر این شخص بود به محدوده وسعت کشور این شخص هم دقت کنید.
کتابهایی است بنام تاریخ تجزیه ایران به قلم هوشنگ طالع حتما این کتابها را هم بخوانید .
در مورد این شخص هم اطلاعات جمع کنید و مقامش را ببینید که به استاد مجلس دسترسی داشته و از اونجا جمع کرده است.
کتابهایی که نوشته مملو از اسناد تاریخی است اگر اشتباه نکنم نماینده مجلس بوده که بعد از تصویب استقلال بحرین از نمایندگی مجلس استعفا میدهد.
این کتاب ها به شدت دقت دارند اما مشکل
این جاست تا باحال اسناد قاجار را واکاوی نکرده اند و همه اش داستانهایی است که نوشته اند .
اونجایی محدوده افغانستان را می گذارند که قاجارها از دست داده اند غلط است فقط هرات و پیرامون آن بوده .
در کل به شما بگویم حتی مرزهای دوران قاجاریه هم مطمئن نیست چون اصلا اسناد را نه تنها به بیرون نداده اند حتی پردازش هم نشده است .
اما با این کتابها گوشه های از تاریخ قاجاریه را می توانید ببینید.
آقا محمد خان با اینکه ترکمن است می بینید ترکمن های مختلف ایران را هم قلع و قمه می کند .
با تشکر
شهرام
با سلام
شهرام هستم .این کامنت را به آقای دکتر فرستادم تا در سایت قرار دهند .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم خوب باشید . قسمت هایی از کتابهای دوران مشروطه با هم دیگر همخوانی ندارند اما کتابی است بنام
اختناق ایران نوشته مورگان شوستر که به مدت هشت ماه در ایران بود .
در این کتاب قسمتهایی از اتفاقات آن روز نوشته شده است .
دقیقا در صفحه 161 می خوانید که ده روز قبل از پیاده شدن محمدعلی شاه در ایران وزیر مختار روس در ایران اعلام می کند ظرف چند هفته دولت مشروطه سقوط می کند .
پس دولتمردان روسیه می دانستند که محمد علی شاه را به ایران فرستاده اند .
از طرف دیگر به مشروطه خواهان و سپهدار تنکابنی هفت هزار اسلحه و چهار میلیون فشنگ داده اند .
در صفحه 260 می نویسد روسها در چین فقط برای ترساندن چینیها کل یک آبادی را در رودخانه ریختند و غرق کردند.
در جایی دیگر می خوانید که ناصر الملک قراگوزلو یا بطور دقیق قره گوزلو در آکسفورد درس خوانده و با وزیر انگلیس یعنی گری هم کلاس بوده است .
در آنجا می بینید یپرم خان ارمنی که در داخل سپاه سپهدار تنکابنی است به سپهدار مشکوک است که طرفدار محمد علی شاه است .
و تنکابنی و سردار اسعد هم باهم رقابت و دشمنی دارند .
انگلیس هم طرف روسیه است .
ایران هم ارتش ندارد چون بختیاریها نابودش کردند .
در جای دیگر می بینید بختیاریها توسط روسها خریداری می شوند .
در این کتاب متوجه میشوید که روسها وارد تبریز شده و چه جنایتها که نکردند.
و می بینید همه را روسها می خرند .هم به محمد علی شاه کمک می کنند و هم به مشروطه خواهان اسلحه میدهند تا همدیگر را نابود کنند .
مورگان شوستر به لحاظ عقلی برادر سردار اسعد بختیاری را کودک خطاب می کند و … .
این کتاب مرجع فوق العاده ای است اما دقت کنید مورگان شوستر جمهوری خواه است و دشمن پادشاهان .
از دید آنها پادشاهان فاسد هستند و عامل عقب ماندگی مملکت .
این کتاب را بخوانید دقیقا با فضای مشروطه آشنا می شوید .
هم وطن پرستی را می بینید و هم وطن فروشی را.
آقا فرشاد عزیز این کتاب ، کتابی فوق العاده است .
مترجم ابوالحسن موسوی شوشتری
با مقدمه اسماعیل رائین.
البته آقا فرشاد عزیز من آن زمان ترجمه فارسی
آن را خواندم اما شما انگلیسی آن را بخوانید که تحریف نشده باشد .
در اینجا می بینید که گری وزیر امور خارجه انگلیس بارها و بارها اسمش آمده است .
بعد از مشروطه حکومتی هم نیست . همه چیز
در هواست .
از جای دیگه اگر اشتباه نکنم پرفسور ادوارد براون یک مدتی در بین ایرانیان بوده و کتابی هم نوشته که اون هم می تواند مفید باشد .
یپرم خان تنها کسی است که مسیحی است و با مورگان شوستر هم کیش و مورد عنایت اوست .
اما نکته بزرگ این است هیچ کس هیچ گونه اطلاعی از این یپرم خان ندارد انگار از آسمان افتاده و اطلاعات ازش به شدت محدود است .
فقط می دانند بسیار شجاع و کاربلد هست .
این کتاب دروازه ای است به مشروطه و خودتان فقط در هشت ماه می بینید چه اتفاقاتی افتاده .
بعد از آن قضاوت کنید در مورد سردار اسعد و برادرش و یپرم خان و سردار اسعد و دولتمردان قاجار .
در این کتاب منظور از دولت مشروطه خواهان هستند .
و کتاب براون در مورد ایرانیان هم اطلاعات وسیعی از فرقه ها میدهد .
موفق باشید .
شهرام
این کامنت را آقای دکتر فرستاده بودند که ضمیمه کردم .
سلام اقا شهرام جان ممنونم من اتفاقا خواستم کتاب جدیدی رو شروع کنم، و به دوره ی قاجار وارد بشم، تقریبا میتونم بگم جز مقاله ها و بررسی یکسری اسناد چیزی نخوندنم، یک سفرنامه ی خوب قبلا معرفی کرده بودین اونرو اسمش رو یادداشت کردم الان خاطرم نیست، این کتاب هم که الان گفتین دوست دارم بخونم، یا اگر مسیری بمن بدین به صورت چند کتاب که به ترتیب بخونم عالی میشه، یا اگر موضوعی هست که فکر میکنید میتونم راجع بهش تحقیق کنم درباره ی قاجار بهم بدین البته میدونم باید خیلی اطلاعاتم بره بالا اواخر دوره ی قاجار انقدر موارد جاسوسی و اینجور چیزها زیاد میشه و ماجرای نفت و … بسیار بسیار به نظرم سنگینه، اما باز شما هرطور صلاح میدنین بفرمایین من باید قاجار رو عین کف دستم بلد باشم، بیشترین ناحقی در حق این دوره بوده،خیلی دوس دارم از آقا محمد خان و اسنادی که به زبان اصلی از ایشون هست رو برم پیدا کنم شاید خیلی چیزها باشه که کسی نخونده، نظر شما برام مهمه شما شناخت بسیاری روی نحوه ی مطالعه ی من دارید من بیشتر دوست دارم برم دنبال چیزی و تحقیق کنم و چیزهایی به دست بیارم که به کار بیاد.مثلا گفته بودین سرزمینی بوده به دست فتحعلی شاه گرفته شده و اونرو حذف کردن، شاید بتونممدارک بیشتری حتی پیدا کنم از اون موارد. ممنون میشم شما اگر قابل بدونید موردی رو انتخاب کنید که برای من که بسیار عقبم مناسب باشه، یک مورد تحقیق دادین یک پروژه ی بسیار بزرگه که فکر میکنم قبلش باید خیلی بیشتر اطلاعات کسب کنم مثلا اون ماجرای مقوا که گفتین رو الان راجع به صفویه میتونم چون خیلی خوندم، باید این سلسله های مهم رو کامل به طوری که همینجوری شیرین باشه مسیرش یاد بگیرم و بعد بتونم ریز ریز اون مدل تحقیق های سخت رو انجام بدم، خیلی ممنونم اقا شهرام، باورتون نمیشه چقدر خوشحال میشم میبینم این همه لطف دارید بمن و وقت میزارید پیام میفرستید، امیدوارم روزی بتونم توی این مسیر ذره ای از این زحمت هایی که کشیدین رو جبران کنم،
من پیامی برای شما آماده کرده بودم و اونرو ذخیره کرده بودم میفرستم براتون.
در اسناد پس از چالدران من هرچی سند بود دیدم و هیچکدوم از افسردگی یا گوشه گیری شاه اسماعیل نگفتن، در اسناد متاخر صفوی و در یکسری جاهایی که میخواستن با اغراق مسائل رو دراماتیک کنن بیشتر هست اونم بعد ها، انگار میخواستن یکجوری مثل عاشورا جلوه بدن اون مساله رو، شک دومَم اینه که شاه های بعدی نمیتونستن به هیچ عنوان حتی نیمی از دلاوری شاه اسماعیل رو داشته باشن و شاید قبول کردن شکست چالدران میتونسته کمی براشون خوب باشه، زمان شاه اسماعیل دوم طرفدار های پرو پاقرص شاه اسماعیل دوم همش اون رو ربطش میدادن به پدربزرگش صوفی بزرگ(شاه اسماعیل اول) چون بسیار خواهان رهبری دلیر و باهوش به دلیری شاه اسماعیل بودن که خب ظاهرا شاه اسماعیل دوم بیشتر خوی جنگندگی داشته تا اینکه آماده ی حکومت بخاطر سالهای حبس شدگیش، شاه طهماسب عالی بوده ولی اصلا قابل قیاس نبوده با پدرش،
گزارش ها و اسناد زیادی فرستادماز کسانی که بعد از چالدران دیدنش، هیچ فرقی با اون شاه اسماعیل اولی نداشته، انگار بخش اول کشور گشایی بوده و بخش دوم حکومتش ایجاد ثبات و اداره ی درست همون کشور بوده،وقتی میخونن و به چالدران میرسن و بعد میبینن خبری از جنگ بزرگ نیست میگن آهان خب پس گوشه گیر شده و …
چقدر میخواست جلو تر بره، فرهنگ جاهای دیگه وقتی نمیخونده و جدای از ایران بودن فتحشون فقط هزینه داشته، خسته شده بوده تا همون مقدار هم که جلو رفته گاها از گوشه کنار ها شورش میکردن، و این هزینه بر بوده و از اداره ی مملکت میمونده، شاه عباس این حالت رو از روز اول حکومتش انجام داد، اونهم بسیار باهوش و دانا بوده و اینهارو میدونسته، دلاواله در نامه ای که مینوشت اشاره کرده بود به این موضوع که شاه عباس میخواد چیکار بیشتر از این؟ شاه اسماعیل همه ی اون سرزمین هارو که خود من(دلاواله) حرص میزنم الان شاه عباس بره بگیره رو گرفته بوده، من فعلا تقربا تحقیقاتم تا اینجا به این رسیده و دوباره استراحتی بهش میدم و میرم سراغ کتابهای دیگه تا بعدا اطلاعات و دیدم که بهتر شد دوباره ادامه میدم.
چادرهای شاه اسماعیل در دشتی در امتداد جویباری بود، و کنار آنها چادرهای ملکه، همسر او، قرار داشت؛ و از آنجا تا فاصلهٔ یک پرتاب سنگ، هیچ چادری نبود. پس از آنکه آن هدیه تقدیم شد، آنان در همراهیِ ناظر/بازرس و دربانِ بزرگ، نزد شاه رسیدند. سفیر به او نزدیک شد تا دست و پای او را ببوسد؛ پس از آن ژیل سیموئش، نویسندهٔ سفارت، رفت و سه بار زمین را بوسید، و با زره سفید مسلح شد؛ شاه از دیدن آن بسیار خوشحال شد، و دستور داد پیش روی او آن زره را از تنش بیرون آورند. پس از او، فرانسیسکو دِ سوزا و گاسپار پیرِس، مترجم، رفتند.
شاه اسماعیل در چادری بسیار بزرگ و باشکوه بود، که با زر تزیین و دوخته شده بود؛ بر سکویی به بلندی یک ذراع نشسته بود که فرش شده بود، و بالشهایی داشت که بر آنها نشسته بود؛ و پیش روی او حوضچهای از آب بود که در آن قزلآلاهای بسیاری شنا میکردند، و در دو سوی او سایبانهای بسیار، فرششده با زربفت، قرار داشت.
در دست راست شاه، پادشاه گیلان بود؛ مردی شصتساله که شاه بسیار حرمتش مینهاد. و کنار او کاپیتانِ نگهبان بود، که برادرِ چیکولتان، حاکمِ شاه اسماعیل، بود؛ همان که در مرز، در برابر ترک، قرار داشت. و در سمت چپ، دُرمیشخان، شاه/حاکمِ لُرها، و سفیر پادشاه گرجستان، و دو کاپیتان دیگر بودند.
سفیر نامهٔ آلفونسو دالبوکرک را، که همراه داشت، بوسید و آن را به شاه داد؛ شاه دستور داد او و همهٔ همراهانش را در دست راست خود، پیش از پادشاه گیلان و کاپیتان نگهبان، بنشانند. در دشت حدود سی هزار نفر بودند. و پس از آنکه نشستند، شاه از سفیر نام او و نام همهٔ همراهانش را پرسید؛ و از میان همهٔ آنان، هیچکس نتوانست نام سفیر را درست بگوید مگر خود شاه، که به حاکم دستور داد از آن پس او را جز «فرنائو گومش دِ لموش» نخوانند.
آنگاه شاه از سفیر دربارهٔ پاپ پرسید که آیا زنده است یا نه؛ و او پاسخ داد که نمیداند، زیرا سالهای بسیاری بود که در هند میگشت، و چون یکی میمُرد، فوراً دیگری را برمیگزیدند، به گونهای که همیشه پاپی وجود داشت.
پرسید در این سوی اسپانیا/اروپا چند پادشاه مسیحی هست؛ پاسخ داد هفت: یعنی پرتغال، کاستیل، فرانسه، انگلستان، آلمان، مجارستان، روسیه. سپس پرسید پادشاه، سرورِ ما، چند سال دارد؛ گفت سیوپنج سال. و چند فرزند دارد؛ گفت چهار پسر و دو دختر.
دربارهٔ حاکم هند پرسید که آیا پادشاه است؛ گفت او کاپیتانِ بزرگِ پادشاه، سرورِ ما، است، و به سبب دلاوریهایش شایستهٔ دوک شدن شده است. و او همچنان میپرسید و آنچه میخواست میدانست. آنگاه برای او زرههای سفید، و زرههای سینه، و نیزهها، و زنبورکها/کمانهای جنگی، و تفنگها..
در شنبه، نوزدهم مه، از تاوروم بیرون رفتند و راه خود را دنبال کردند؛ و روز یکشنبه به پورکام رسیدند، که محلِ ابراهیم بَچا بود، و آنان را در نارنجستان بزرگ او جای دادند؛ نارنجستانی که دو خانه، و یک تاکستان بزرگ، و نخلها داشت. و [چیزهای دیگرِ] حاکم در دامنهٔ کوهی بسیار بزرگ برپا بود؛ و از بیرون و درون سفید بود و با ساتن و زربفت و ابریشمهای بسیاررنگ تزیین شده بود، و آویزها/برشهای بسیار زیبا داشت؛ و سایبانهای بسیار از زربفتها و ابریشمها، به شکل آسمانه، یک میدان بزرگ را پوشانده بودند، که همه با فرشهای بسیار گرانبها فرش شده بود. درون چادر و بیرون آن، بسیاری از کاپیتانها با مردم بسیار نشسته بودند؛ و تا شب ماندند، سپس همه رفتند و سفیر به فرمان او نزد حاکم ماند. و سراسر روز سفرهها با گونههای بسیار خوراکها و میوهها و شرابها گسترده بود، و نواختن چنگها، عودها و فلوتها به شیوهٔ ما برقرار بود. آن روز حاکم به آنان جامههایی برای پوشیدن داد: پیراهنهای ابریشمی و رداهای زربفت. و چون شاه اسماعیل از ماهیگیری آمد، آنان از چادرها بیرون آمدند، و هنگامی که او از کنارشان گذشت، همگی سرهای خود را بر زمین نهادند؛ و حاکم با پای پیاده به سوی او رفت، در حالی که یکی از کلاههای ما را بر سر داشت. آنگاه شاه اسماعیل جامهای بلند از ساتن سبز، آسترشده با پوست روباه، از تن بیرون آورد و آن را برای سفیر فرستاد، و نیز ماهیهای قزلآلای بسیاری که صید کرده بود.
در شنبه، نوزدهم مه، از تاوروم بیرون رفتند و راه خود را دنبال کردند؛ و روز یکشنبه به پورکام رسیدند، که محلِ ابراهیم بَچا بود، و آنان را در نارنجستان بزرگ او جای دادند؛ نارنجستانی که دو خانه، و یک تاکستان بزرگ، و نخلها داشت. و [چیزهای دیگرِ] حاکم در دامنهٔ کوهی بسیار بزرگ برپا بود؛ و از بیرون و درون سفید بود و با ساتن و زربفت و ابریشمهای بسیاررنگ تزیین شده بود، و آویزها/برشهای بسیار زیبا داشت؛ و سایبانهای بسیار از زربفتها و ابریشمها، به شکل آسمانه، یک میدان بزرگ را پوشانده بودند، که همه با فرشهای بسیار گرانبها فرش شده بود. درون چادر و بیرون آن، بسیاری از کاپیتانها با مردم بسیار نشسته بودند؛ و تا شب ماندند، سپس همه رفتند و سفیر به فرمان او نزد حاکم ماند. و سراسر روز سفرهها با گونههای بسیار خوراکها و میوهها و شرابها گسترده بود، و نواختن چنگها، عودها و فلوتها به شیوهٔ ما برقرار بود. آن روز حاکم به آنان جامههایی برای پوشیدن داد: پیراهنهای ابریشمی و رداهای زربفت. و چون شاه اسماعیل از ماهیگیری آمد، آنان از چادرها بیرون آمدند، و هنگامی که او از کنارشان گذشت، همگی سرهای خود را بر زمین نهادند؛ و حاکم با پای پیاده به سوی او رفت، در حالی که یکی از کلاههای ما را بر سر داشت. آنگاه شاه اسماعیل جامهای بلند از ساتن سبز، آسترشده با پوست روباه، از تن بیرون آورد و آن را برای سفیر فرستاد، و نیز ماهیهای قزلآلای بسیاری که صید کرده بود.
ترک بزرگ، برانگیخته از خشم و غضب، با سپاهی بزرگ به جستوجوی او رفت. آمدن ترک به شیخ خبر داده شد، اما او نخواست باور کند، و میگفت چگونه میتواند باور کند که یک بازرگان، سوارکار/جنگاور شده باشد.
و هرچند پس از این خبر، خبرهای دیگری آمد که آمدن او بسیار نزدیک است، با این همه او فرستاد تا آگاه شود؛ و چون پاسخ درست رسید، باور کرد، و از سر تکبر، بیآنکه او را به چیزی بشمارد، همانگونه که به شکار میرفت، بیآنکه مردم بیشتری گرد آورد، با همان اردوگاه علیه ترک حرکت کرد، با شادیهای بزرگ، با سی هزار سوار.
و ترک با نیرویی بزرگ از مردم میآمد، و با توپخانهٔ بسیار، که هنوز شیخ و همراهانش از آن آگاهی نداشتند؛ و چون از حرکت شیخ آگاه شد، صفآراییهای جنگی خود را استوار کرد، و سی فرسنگ دور از تبریز ایستاد، جایی که هر دو لشکر صفهای خود را میآراستند.
ترک صد و شصت هزار مرد همراه داشت، که از آنان سه صف/آرایش جنگی ساخت؛ یکی از آنها با توپخانه احاطه شده بود، و خودِ او در آن بود؛ و دو صف دیگر در پیشاپیش بودند.
شیخ اسماعیل از مردم خود دو صف جنگی ساخت، و با همانها که آراسته شده بودند، چنان جسورانه و با چنان نیرویی بر ترکها حمله کرد که دو صف جنگی را شکست داد و پراکند، با کشتهشدن بسیاری از ترکها؛ و سپس به سوی آن صف دیگرِ توپخانه رفت.
آن توپخانه شروع کرد به آتشکردن چنان سخت، که چون مردان شیخ آن را نمیشناختند و هرگز نه آن و نه چیز دیگری مانند آن را ندیده بودند، و مشتاق پیروزی پیش میرفتند، مردم بسیاری از او را کشت؛ و اسبها از ترس با سواران خود گریختند، چنانکه شکست و کشتار بزرگی در میان مردان شیخ اسماعیل افتاد.
و او در جنگ گرفتار شد؛ و یکی از سردارانش، برای نجات او، خود را بسیار اندوهگین و بیپروا نشان داد، و خود را بدبخت میخواند، از آن رو که شرف خود را با همهٔ مقام و دولتش از دست داده است؛ به گونهای که آن کسانی که شیخ را گرفته بودند، چون فریاد و شکایت آن مرد را شنیدند و گمان کردند او شیخ است، آن کسی را که پیشتر گرفته بودند رها کردند، و سردار او را گرفتند و نزد ترک بردند.
و آنگاه شیخ خود را کنار کشید/رهایی یافت، و برخی از مردمش که جان به در بردند گریختند، و برخی دیگر در بیشهها و پناهگاهها پنهان شدند.
و ترک تا شهر تبریز رسید، و در آنجا سه روز ماند، بیآنکه کسی را غارت کند یا به هیچکس آسیبی رساند؛ و همهٔ گنجینهای را که شیخ داشت گرفت، و آن را میان همهٔ نزدیکان خود بخش کرد.
و پس از سه روز از شهر به سوی سرزمین خود رفت، زیرا شنید که شیخ اسماعیل با جمعیت و سپاهی بزرگ دوباره به سوی او بازمیگردد
سلام و وقت بخیر اقا شهرام عزیز و برادر جان، من پیام میزارم آپلود نمیشه متاسفانه باز تلاش میکنم امیدوارم بارگزاری بشه،