اقدامات وحشتناک آغا محمدخان قاجار برای ارضا جنسی خود در حرمسرای قاجار

با سقوط صفویان و از هم‌گسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتون‌ها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانه‌ای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغه‌ای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل‌الرعایا حکم می‌راند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآن‌که دستی به دهان می‌رساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.
آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع‌النسل شده بود، در این عرصه تشنه‌تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روش‌هایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه می‌نمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام‌های جنسی زنان و دیگر اعمال خشونت‌آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه‌ی خود می‌نمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بی‌شباهت به دوزخ نبوده و زنان بخت‌برگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شده‌اند.
588 نظرات
  1. فرشاد می گوید

    قا شهرام عزیز سلام خوبین؟ بسیار دلتنگتون بودم، الان نیمه شب هست که پیامتون رو میخونم، به قدری سنگین بود که خواب کاملا از سرم پرید، شما قطعا درک میکنید چقدر سخته من این همه اطلاعاتی که هردفعه از شما میگیرم به قدری هیجان بهم غلبه میکنه که برای لحظه ای اصلا نمیتونم بنویسم، با اینکه یکسری از موارد رو قبلا در قالب های مختلف فرمودین ولی هردفعه که چیز جدیدی بهش اضافه میکنید خود اون اطلاعات قبلی ده ها برابر برام جدید میاد، من به خاطر اینکه آشفته نشم از اینکه بسیار عقبم مجبورم نهایتا ۳ کتاب رو باهم‌ جلو ببرم، آقا شهرام من بسیار و بسیار مطلب خوندم و بعد از چالدران رو بررسی کردم و هردفعه چیز های جدید میبینم، فقط در همین حد بدونید که شاه اسماعیل ۱ سال بعد از چالدران دقیقا همون شاه اسماعیل قبل بوده، تقریبا میشه گفت مو نمیزده، شوخی میکرده و سرحال بوده و چنان شکاری میرفته که نمیدونم ترجمش رو گذاشتم یانه ولی خود پرتغالیه نمیتونه هضم کنه، البته به سرنخ مهمی رسیدم راجع به همون مساله ی شراب که گفته بودم که اینجا خیلی مطمئن تر شدم، شاید برای خیلی ها مسخره بیاد ولی برای من این مطلب ثابت شده، یکسری انسانها توی همه چیز بهترین هستن، خدانکنه چیزی براشون ضرر داشته باشه و بخوان در اون بهترین باشن مثل همین شراب، جوری زمین میخورن که خدامیدونه چجوری میتونن پاشن، من خشک مذهبی نیستم شما من رو می‌شناسید ولی راجع به همین الکل قدری اطلاعات دارم که زیاد تعریف کنم زیاده گویی هست، باز میگم شاید مسخره بیاد و شاید بعد ها دلایل بسیار متفاوتی از شاه اسماعیل و افسردگیش(که همین افسردگی‌هنوز برام اثبات کامل نشده) پیدا کنم، ولی ترجمه رو میزارم ببینید حتما، توصیف چالدران رو اول میزارم، بعدش قسمتی از اون اردویی که سفیر های پرتغالی چندین روز حضور داشتن‌ من از خوندنش لذت بردم ولی گزینه ی بحران و افسردگی رو فعلا گزینه ی زیاده روی در شراب میبینم، میدونم‌ شاید بی‌ربط باشه و اشتباه باشه، ولی آقا شهرام شما میدونید گاهی چیزهایی رو آدم‌ بهش میرسه که اصلا فکر نمیکرده کوچک‌ ترین تاثیری داشته باشن، شاه اسماعیل ذهنش در این سن جوانی حتی اونقدری درگیر عثمانی نبوده، حتی بعد از چالدران دغدغه های دیگه داره برای کشور و برنامه ریزی برای ممالک و عثمانی برای سال بعد داره اونم آهسته و پیوسته

  2. محمدرضا می گوید

    دوستان عزیز سلام
    تعدادی از نوشته های آقا شهرام در اینجا می تواند از دکترای تاریخ باشد البته اجازه اش را از ایشان گرفتم و به دانشجویان ارایه خواهم داد مثل آقا محمد خان و کرمان
    یا بررسی قدرت روسیه و ایران و همزمان جنگهای داخلی در ایران آن زمان
    و … .
    موارد تاریخی بسیار بود و بعضی موضوعات کاملا بکر است .

    آقا شهرام به همه سلام رساند و مخصوصا به آقا فرشاد .
    و بهم گفت که اسم یکی از مهمترین آذربایجانی در جنوب ایران را معرفی کنم که می توانید حداقل از طریق ویکیپدیا اطلاعات گسترده ای از ایشان را جمع آوری کنید .
    احمد دریابیگی فرمانده اولین ناو ایران در خلیج فارس که توسط ناصر الدین شاه خریداری شد .
    و بنیانگذار مدرسه که در ویکیپدیا هست . حتما بخوانید .
    و پیغام مخصوص به آقا فرشاد دادند که در مورد این شخص و خدمات بی مانندی که جنوب ایران برای ایران انجام داد را می توانند بخوانند . در ویکیپدیا دقیقا میتوانید علل لجن پراکنی به این افراد را ببینید .
    این هم یکی از مردان بزرگ این سرزمین است که خیلی ها نمی شناسند .

    البته آقا دکتر بهم گفت هدف آزی نوشته ها شناخت کل خوانندگان از دولتمردان ترک است که برای این سرزمین ایران فرزندانی فوق العاده بودند.
    هرکدام از این اشخاص جواهراتی هستند بی بدیل .
    هم آغاز مدرسه سعادت و هم پایان آن و تلاش برای نابودی آن مدارس را ببینید .
    آن وقت متوجه می شوید ناصرالدین شاه با چه مشکلاتی دست به گریبان بود .
    البته شهرام در فرانسه هم دغدغه ایران را دارد .

    موفق و موید باشید
    محمدرضا

  3. محمدرضا می گوید

    دوستان عزیز سلام
    محمدرضا هستم . با آقای شهرام همکار بودم .
    در روز چهارشنبه و پنج شنبه تقریبا تمام نوشته های آقای شهرام را خواندم . البته گفته بود در سایتی مطالبی می نویسد اما با خواندن این سایت متوجه شدم اطلاعات بسیار عمیقی را در قالب ساده نوشته و دقیقا به اسناد هم اشاره کرده است .
    هر کسی این کتابها را خوانده باشد وارد تا یخ تخصصی ایران در ادوار مختلف میشه .
    بعد از خواندن آن متوجه شدم که آقا شهرام در مقبره کوروش از نقاشی های سیاحان هم استفاده کرده که کاری است که جایی ندیدم .

    یا بررسی جنگ های ایران و روس از دیدگاه جمعیتی و داخل ایران و خارج ایران و آب و هوای روس و ایران و موارد بسیار دیگر مثل تاریخ ارامنه ها و گرجی‌ها و خیانت آنها به ایران که همگی از اولین هایی هستند که دیدم.
    فکر نمی کردم اینقدر قوی و با تحقیقات کامل نوشته باشد .
    خیلی از موارد هم مثل کلمه تاجیک و … هم برایم تازگی داشت.

    اطلاعاتی که نوشته بسیار وسیع است و در موارد مختلفی بوده است .
    لازم دیدم قسمتی را اضافه کنم و آن مربوط است به کتابهای مربوط به انتهای دوران افشار
    چند کتاب است از
    محمد کاظم روی
    حزین لاهیجی
    میرزا مهدی خان استرآبادی
    و کشیش فرانسوی کشیش کوییز بازن

    از این اشخاص انتهای کتاب محمد کاظم مروی میشه گفت جعل شده است و آسانی از خاندان افشار و قاجار قاتل معرفی شده اند .
    اما دو منبع دیگر
    دکتر و کشیش کوییز و میرزا مهدی خان پسر منشی نادرشاه هر دو به صالح خان و محمد قلی خان اشاره کرده اند که درست می تواند باشد .
    البته آقا شهرام درست گفت حتما خودتان تحقیق کنید و از ما هم نپذیرید .

    آقا فرشاد عزیز نوشته های شما را هم دیدم خیلی تحقیقات فوق العاده ای انجام دادید
    لازمه کتاب سنگلاخ را معرفی کنم لغت نامه ترکی به فارسی قدیم در دوره نادری .

    البته سعی می کنم هر روز آخر وقت سری بزنم به سایت .
    خ
    اما نوشته های آقا شهرام بسیار بسیار قوی است و تمام کتابهای منبع را اینجا گنجانده است.
    اگر همین منابع را هر کسی بخواند وارد حوزه تاریخ تخصصی میشود .
    همین منابع را بخوانید اصل کتابهای تخصصی تاریخ را خواهید دانست.

    امیدوارم موفق و پیروز باشید
    محمدرضا

  4. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    شهرام هستم.
    آقا فرشاد عزیز خسته نباشید . می‌دانم به شدت مطالعه و تحقیق کرده اید.
    همه باید اینگونه باشند . برادرم هم در مورد کلمه تاجیک با من مخالف بود . بهترین حالت این است که اول به شخص بگوید که این مورد ایراد دارد و دلیل را هم بگویید و بگویید برو تحقیق کن و خلافش را بیار . اما زمانیکه رفت تحقیق کرد باید منابع درست را هم بهش بگویید و اینکه چرا این منبع درست است و اون یکی غلطه . در این موقع طرف شخصا وارد تحقیق در موضوع میشه و با موضوع ارتباط برقرار می‌کنه و زمانیکه ذهنش آماده شد اصل را بهش بگی تا تمام موارد باهم ارتباط برقرار کند .
    در اینجا هم برادرم هم دنبال منبع بود تا آخرش لغتنامه معین و کلمه تازی را معرفی کردم . در جلوی کلمه تازی اگر اون تلفظ پهلوی معادل این کلمه را بخوانید میشه تاژیک
    و برادر من هم قبول کرد .
    البته با ذکر این مورد مهم استاد محمد معین آقای پورداوود است و این شخص در حدی به جامعه زرتشتی خدمت کرد که زرتشتیان با وجود اینکه زرتشتی شدن از راه خونه و نه گروییدن به دین زرتشت روحانیت زرتشتی می خواستند که پورداوود هم زرتشتی بشه اما نپذیرفت .
    شما نگاه که می کنید آقای معیین زبان پهلوی را هم کامل تسلط داشت و دقیقا می‌دونه که چی نوشته است.
    این هم یک منبع بسیار مهم و اینکه طرف تسلط به زبان پهلوی دارد .
    شما هم می توانید یک نگاه به لغتنامه های قدیمی محمد معین و عمید بیاندازید .
    هرچقدر با آقای معین آشنا می شوید و سمت هایش بیشتر برای شما مسلم میشه که این همه چیز را می دانسته است می توانست اون کلمه را حذف کنید اما این کار را نکرد و گذاشت تا بماند .

    خود شما در مورد خودتان دقت کنید الان با دانستن تاریخ واقعی ترکان میروید دنبال زبان و فرهنگ و تاریخ خودتان . دیگه زبان ترکی زبان مغول نیست زبان آنهایی است که از این سرزمین پاسداری و دفاع کرده اند نه چند سال بلکه بیش از هزار سال مدافعان این سرزمین بودند حتی در حمله اعراب .
    پس با شناخت تاریخ خود یک ارتباط بسیار محکمی با هویت خود ایجاد می کنید.
    دیگه از صحبت کردن به ترکی خجالت نمی کشید . دیگه مغول بودن ترکان افسانه است
    و مسخره . دقت می کنید هویتی در درون شما خلق میشه که غیر قابل تخریب است .
    الان می دانید چرا این مملکت نباید از هم بپاشد و چه فداکاریها و خونها پای این کشور
    و ساخت آن و محافظت از آن ریخته شده است .
    این ایجاد مسولیت می‌کنه و دیگه شما زبان و فرهنگ ترک را رها نمی کنید .
    الان یک کشور و یک پرچم معنا داره اما یک زبان معنی خودش را از دست می‌دهد و میشه
    یک کشور یک ملت همه زبانها و یک زبان مشترک .

    و الان در مورد زندیه و وقایع بعد از صفویه دقت کنید.

    شما به دوران بعد از صفویه نگاه می کنید هم
    نادرشاه با صفویه به دنبال مشروعیت برای خود است و هم زندیه . پس کوهی که این اشخاص می خواهند بهش تکیه کنند همان کوه صفویه است .
    نادر شاه صفویه و متصرفاتش را بازپس گرفت و سپس خود را نادر شاه خواند .
    اما در مورد کریم خان نگاهی که به متصرفاتش بیاندازید اصلا به حساب نمیاد و مشروعیت هم ندارد . مثل اینکه از قندهار تا بغداد یک شاه داشت و بعد از آن یکی بیاد به اندازه یک پنجم این سرزمین را به صورت نصف و نیمه بگیره و او هم خودش را شاه بخواند .
    مردم می گفتند اون شاه کجا و این شاه کجا
    تصور کنید مردم اون زمان قطعا مسخره می کردند که اون وسعت شاهی صفویه و نادری بود به اندازه فلان و این هم شاه شده برای سه استان .
    اگر اسمش شاه اضافه میشد هم مقایسه میشد با صفویه و نادرشاه که اصلا قابلیت مقایسه را نداشت برای همین سیاستمدارانه اسمش را گذاشت وکیل الرعایا .

    البته این وکیل الرعایا مهربان نبود . شجره درستی نداشت . پدر و عمویش راهزن بودند.
    و البته از کله لرها منارها ساختند مثل بهمئی ها که می تواند تحقیق کنید.
    زکی خان در مازندران پوست سرها کند و از زنان مردم به سپاهش بخشید که اینها هم در تاریخ است .
    اما در دوران پهلوی این موارد را ننوشته اند .
    دلیلش این است که اگر زندیه مهربان و مردمی بود قطعا برانداز آنها منفور میشد .
    لذا زندیه مهربان و دوست داشتنی و این که خون یک نفر را نریخته جلوه داده شده و اشاره به کشتار لطفعلی خان نشده که چه بلایی سر
    آنهایی میآورد که از دستشان ناراحت میشد .
    می توانی بخوانید که یکی را بخشید اما مادرش نبخشید و دستور قتل طرف را به طرز فجیع داد و لطفعلی هم اطاعت کرد .
    جایی که به دختران حاج علی کرمانی در کرمان تجاوز میکنند به همراه عمویش .
    می نویسند بدون اجازه پدرش با دختران ازدواج کرد .
    این دقیقا تمیز کردن لطفعلی خان و زندیه است . خلاصه اون طرف یک طایفه مهربان و اینکه موسس آن خودش را وکیل الرعایا خوانده و در تاریخ از کشتار لرها و برپا کردن مناره ای از سرها نیست و شما آنها را انسانهایی فوق العاده میدانید.

    در صورتیکه هنوز هم آوازه قتل و عام ایزدخواست ها هست .و خیلی از قبایل دیگر
    لر.

    بعد از آن قسمت‌هایی را هم پاک کرده اند اگر علی مرادخان زند و جعفر قلی خان باهم برادر باشند نسبت بین پدران و زنان و مادر اینها را هم پیدا کنید و اونجاست که متوجه می شوید چرا این مادرشان را در تاریخ مخفی کرده اند .

    فقط زندیه خوب شد برای اینکه آقا محمد خان زندیه را متلاشی کرده بود .
    اگر زندیه خوب میشد قاجار بد میشد .
    واین خواست پهلوی بود که چون خودش قاجار را کنار گذاشته بود به صورت غیر مستقیم مشروعیت پیدا میکرد مثل اینکه بگه من مغولان را بیرون ریختم .
    همه اینها بازی های قدرت بود .
    مردم ما دنبال یک مقصر بودند و آن هم افتاد به گردن قاجار .
    زندیه برای این خوب شد که برانداز زندیه بد شود و اقدام پهلوی و حکومتش موجه شود .
    و حکومت صفویه و سلجوقیان و بقیه باید بد می شد تا رقیبی برای هخامنشیان تراشیده نشود .
    پس در تاریخ هخامنشیان و تا قسمت ادامه دهنده آن راه مهربانی زندیه و پهلوی بود و بقیه همه بد بودند اما مشاوران آنها ایرانی بودند . دقت می کنید. در اینجا اون حکومت ها شاهش هم کم رنگ میشد و با این سبک نوشتار ‌. وزیر همه کاره نشان داده میشد و انگار آنهایی که بودند آمده بودند و محو شدند.

    اینها استادانه یکی را برجسته می کردند و بقیه را نامریی می کردند .
    برگردیم سر اون موضوع
    آقا فرشاد عزیز اگر ترکان تاریخ واقعی خود را در آن زمان می‌دانستند نه زبان ترکی حذف میشد و نه فرهنگش .
    اون افراد تبریزی که نوشتم و کتابهایشان را که بخوانید تاریخ خودشان را به لجن کشیدند و زبان مادری خود را کنار گذاشتند تا بتوانند یک ملت واحد خلق کنند .
    این سیاست کلی بود که انجام شد و فقط روی ترکان نبود روی همه پیاده کردند .
    شما تاریخ زندیه را دقیق بخوانید آنقدر کشتار هست و شکنجه که باور نمی کنید .سرداراسعد هم حاکمان قاجار را شکست داده بود پس خوب بود هر چند که رضا شاه کشتش اما نباید بهش خدشه وارد میشد بنابراین نوشتن قرارداد با انگلیس وجه خویش را خراب می کردند و به انقلاب مشروطه لطمه وارد میشد که به هر صورت علیه قاجار بود .
    کسی ننوشت در تقسیم ۱۹۰۷ ایران یپرم خان ارمنی و سرداراسعد همه کاره بودند نه شاه قاجار بی سپاه که سپاهش را نمایندگان روس و بریتانیا نابود کردند .
    هدف از باستان‌گرایی تضعیف روحانیت . جداکردن مردم از روحانیت بود در صورتیکه از دست روحانیت زرتشتی مردم زمان ساسانی به اعراب پناه آوردند.
    اما این افراد اون را هم نمی خواستند چیزی جدید در قالب قدیم می خواستند .
    شعار همان بود پندار و کردار و گفتار نیک
    اما فقط همان شعارش می ماند نه احکامش.

    آقا فرشاد عزیز اصلا شکسته نفسی نفرماید . فوق العاده بود تحقیقاتی که انجام دادید .
    منابعی را که شما معرفی کردید را خریده ام و خواهم خواند . خیلی ممنونم .
    در تاریخ چیزی پنهان نمی ماند . قبلاً کتاب بود و شما سرچ اینترنتی نمی کردید . جستجو می کردید و اگر ترجمه نداشت یا باید به اون زبان تسلط داشتید یا یکی در اروپا بود که بخرد و برای شما بفرسته .
    الان بسیار راحت شده شما اسم شاه اسماعیل را سرچ می کنید و تمام منابع لیست میشه و معتقدم جایی تاریک در تاریخ نخواهد ماند .

    قسمت هوایی را جسته گریخته نوشتم اما این قسمت ها تمام قسمت های قبلی را بهم می چسباند .
    این ۲۷ صفحه تقریبا به صورت فشرده تمام قسمت های تحریف شده در دوران پهلوی را برای دوستان نشان می‌دهد .
    همگی با سند و مدرک است . بخوانید و بخوانید و بخوانید و مهمتر فکر کنید در مورد چراهای اقدامات شاهان صفوی و قاجار .

    موفق باشید
    شهرام

    1. فرشاد می گوید

      قا شهرام عزیز سلام خوبین؟ بسیار دلتنگتون بودم، الان نیمه شب هست که پیامتون رو میخونم، به قدری سنگین بود که خواب کاملا از سرم پرید، شما قطعا درک میکنید چقدر سخته من این همه اطلاعاتی که هردفعه از شما میگیرم به قدری هیجان بهم غلبه میکنه که برای لحظه ای اصلا نمیتونم بنویسم، با اینکه یکسری از موارد رو قبلا در قالب های مختلف فرمودین ولی هردفعه که چیز جدیدی بهش اضافه میکنید خود اون اطلاعات قبلی ده ها برابر برام جدید میاد، من به خاطر اینکه آشفته نشم از اینکه بسیار عقبم مجبورم نهایتا ۳ کتاب رو باهم‌ جلو ببرم، آقا شهرام من بسیار و بسیار مطلب خوندم و بعد از چالدران رو بررسی کردم و هردفعه چیز های جدید میبینم، فقط در همین حد بدونید که شاه اسماعیل ۱ سال بعد از چالدران دقیقا همون شاه اسماعیل قبل بوده، تقریبا میشه گفت مو نمیزده، شوخی میکرده و سرحال بوده و چنان شکاری میرفته که نمیدونم ترجمش رو گذاشتم یانه ولی خود پرتغالیه نمیتونه هضم کنه، البته به سرنخ مهمی رسیدم راجع به همون مساله ی شراب که گفته بودم که اینجا خیلی مطمئن تر شدم، شاید برای خیلی ها مسخره بیاد ولی برای من این مطلب ثابت شده، یکسری انسانها توی همه چیز بهترین هستن، خدانکنه چیزی براشون ضرر داشته باشه و بخوان در اون بهترین باشن مثل همین شراب، جوری زمین میخورن که خدامیدونه چجوری میتونن پاشن، من خشک مذهبی نیستم شما من رو می‌شناسید ولی راجع به همین الکل قدری اطلاعات دارم که زیاد تعریف کنم زیاده گویی هست، باز میگم شاید مسخره بیاد و شاید بعد ها دلایل بسیار متفاوتی از شاه اسماعیل و افسردگیش(که همین افسردگی‌هنوز برام اثبات کامل نشده) پیدا کنم، ولی ترجمه رو میزارم ببینید حتما، توصیف چالدران رو اول میزارم، بعدش قسمتی از اون اردویی که سفیر های پرتغالی چندین روز حضور داشتن‌ من از خوندنش لذت بردم ولی گزینه ی بحران و افسردگی رو فعلا گزینه ی زیاده روی در شراب میبینم، میدونم‌ شاید بی‌ربط باشه و اشتباه باشه، ولی آقا شهرام شما میدونید گاهی چیزهایی رو آدم‌ بهش میرسه که اصلا فکر نمیکرده کوچک‌ ترین تاثیری داشته باشن، شاه اسماعیل ذهنش در این سن جوانی حتی اونقدری درگیر عثمانی نبوده، حتی بعد از چالدران دغدغه های دیگه داره برای کشور و برنامه ریزی برای ممالک و عثمانی برای سال بعد داره اونم آهسته و پیوسته

  5. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    برادر شهرام هستم
    آقا فرشاد عزیز امیدوارم خوب باشید .
    جمعه حرکت خواهم کرد البته سیم کارت را به یکی از همکاران شهرام خواهم داد که او ادامه خواهد داد که ایشان هم رشته اش تاریخ است. در مورد صفحه چهاردهم به قبلش هم با شهرام در مورد کلمه تاجیک و شباهت هخامنشیان و آشور کلی بحث هم داشتیم و چند بار اون صفحات را خواندم .
    البته گفته که به موزه های اروپایی خواهد برد و شیردال ها و گریفین های آشوری و مشخصات آنها را در آنجا و شباهت بین دروازه ایشتار و … را با حکاکی‌های تخت جمشید نشان خواهد داد .
    البته در کتابها و در عکس های اینترنت دیده ام اما دیدن واقعی آنها فکر کنم جالب باشه .
    یک مقدار بهت آور خواهد بود که برای شناخت تاریخ کشورم باید بروم لندن و برلین و پاریس.
    اما من یک ماه خواهم ماند نه بیشتر .
    وسایل را دارم جمع می کنم یک مقدار در سایت نخواهم بود عذرخواهی می کنم .
    آرزویی که دارم بیام ببینم دلار شده ده هزار تومان . البته آرزوست و همان آرزویش هم قشنگه.
    از مدیریت سایت و آقا فرشاد هم تشکر و هم خدا حافظی می کنم . البته که در این چند روز حتما به سایت سر خواهم زد .
    البته در سایت شهرام از همه چیز نوشته بود خیلی از صفحاتش را خواندم . برای من هم خیلی جالب بود و مخصوصا معرفی اسناد و کتابها در مورد بسیاری از اشتباهات عمدی تاریخ ما که اشتباه عمدی از تاریخ نویسان ما بود .
    البته صحبتی هم که داشتیم در مورد کریم خان زند بود که می گفتم کسی را نوشته گفت در مورد طایفه بهمئی تحقیق کن که در اینترنت تحقیق کردم . شما هم تحقیق کنید .
    در مورد زکی خان زند در مازندران و دامغان و … هم گفت و کلی چیز که در مورد زندیه هم کاملا مسکوت گذاشته شده است .
    خوب دیگه چکار میشه کرد ما هم میراث دار پدرانمان هستیم . بسیاری از این اشتباهات به ما به ارث رسیده اما حداقل خوشحالم که دیدم چی درسته و چی غلط.

    موفق و پیروز باشید
    برادر شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام وقتتون بخیر من راجع به زندیه خیلی دوست دارم بدونم، بسیار متاسفم که وقت کم میارم و همیشه باید یکچیزی رو تا جایی که اطلاعات بیشتر قابل کسب باشه مطالعه کنم، تو این مدت فکر کردم پیام نمیزارید سر نزدم، اومدم مطلبی بزارم یادم نره دیدم پیام گذاشتید خوشحال شدم کامنت هارو دونه دونه میخونم با ذوق و علاقه و بسیار خوشحال شدم

  6. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز امیدوارم همیشه فعال باشید .
    این جزیی کوچک از زحمات پدران و مادران ماست که این سرزمین را حفظ کردند.
    زمانی مجبور به کشتن بودند و زمانی بخشنده و مهربان .
    این مسولیت آنها بود که آنها را وادار به این کار میکرد و زمانی که در بالاترین جایگاه ممکن قرار دارید و می خواهید کشور نابود شده ای را از نو بسازید بعضی جا ها قطعا خواهید کشت.
    خواهید جنگید و دفاع هم خواهید کرد .
    چون همانطور که سن تزو نویسنده کتاب هنر جنگ نوشته اگر صلح می خواهی برای جنگ آماده شو .
    و دقیقا هم همین است . در دنیا شاه مهربان نداریم یکبار هم برای علی آقا نوشتم
    شاه مهربان همان شاه بی کفایت است مثل شاه سلطان حسین .
    داشتن مسولیت و ایجاد بازدارندگی برای همسایه ها لازم به گرفتن زهر چشم بود .
    پس کسی که میگه نباید کشتار میکردند
    دقیقا کسی است که زندگی تخیلی رمانتیک را با دنیای واقعی اشتباه گرفته است .

    زمانیکه شاه اسماعیل سر شیبک خان را به عثمانی فرستاد به عثمانی اعلام کرد که چه قدرتی دارم یعنی همان بازدارندگی و به سلطان سلیم علیرغم پیروزی اش نشان دادند که اگر پیروز هم بشید آنقدر کشته میدهید که در اصل شکست خورده خواهید بود .

    زمانیکه تاریخ ایران را می خوانید مهمترین قسمتش همان قسمت مربوط به انتهای قاجار و دوران پهلوی است .
    در این قسمت یک چرخش در تاریخ انجام شده .
    این قسمت را به همه توصیه می کنم . بسیار مهمه که دلایل مطرح شدن کوروش را بدانید و دلایل بد شدن صفویه و قاجار و دلیل خوب شدن کریم خان زند را .
    متوجه می شوید چرا قرار داد ۹۷ به ۳ درصد سردار اسعد بختیاری را نخوانده اید .
    یا یپرم خان را که یکی گماشته انگلیس بود و دیگری گماشته روس .
    این قسمت از تاریخ گذشته را به حال ربط میده و دلایل تغییرات را بیان می‌کنه .
    آقا فرشاد عزیز برادرم تا چند روز دیگه حرکت می کند .
    اگر به موارد جالبی در تاریخ رسیدید در صورت تمایل اینجا با خوانندگان به اشتراک بگذارید
    که الان همه تشنه اطلاعات درست قدیمی هستند .
    سفرنامه ها را بخوانید دقیق هستند اما گزارشات بیشتر بخاطر استفاده از حربه اطلاعات نادرست پادشاهان کمی می بینید تناقض دارند اما با پالایش آنها اگر به گزارشات دقیق برسید می بینید چقدر دقیق است و دقیقا عکسی از تاریخ گذشته .
    حتما اون منابعی را که معرفی کردید را خواهم خواند .
    برای همه ایرانیان آرزوی آرامش و صلح دارم .
    و توصیه ای که دارم تاریخ خودتان را از منابع درست بخوانید . این منابع درست در بازار کم هستند و تا دلتان بخواهد منابع غلط بسیار زیاد .
    حتما در هنگام خواندن اول از منبع مطمین شوید بعد وقت بگذارید .
    آقا فرشاد عزیز خیلی خوشحال شدم البته این پیغام آخر کار نیست و با برادرم بر خواهم گشت و شهریور ماه در ایران خواهم بود .

    موفق باشید
    شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام و وقت بخیر خدمت آقا شهرام عزیز و برادر جان، قبل از شروع پیامَم بگم که بسیار دلتنگتون خواهم بود و اقرار میکنم که غمگین هستم از اینکه تا شهریور نمیتونم از پیام هاتون استفاده کنم اما آقا شهرام جان مطمئن باشید من به عنوان شاگرد حقیرتون (اگر‌ قابل بدونید) تمام تلاشم رو میکنم و تا جایی که بتونم سعی میکنم شمارو روسفید کنم، من کاملا یک فرد متفاوت از نظر دیدگاه، کیفیت زندگی و انگیزه و خیلی چیز های دیگه شدم از روز اولی که پیام های شمارو خوندنم، و الان بسیار خوشحالم که بسیاری از افراد رو به راحتی میتونم راهنمایی کنم، افرادی که از صفویه و قاجار و … متنفر بودن، شما هم بسیار لطف دارید به بنده من سعی میکنم مطالبی که شما فرصت نکردید یا زمان بهتون اجازه نداده رو کامل بخونم و مسیر شمارو ادامه بدم، در حال حاضر هم دارم اسناد پرتغالی زمان شاه اسماعیل رو بررسی میکنم که خیلی جالبه یک مورد اینه که از احترامی که به مسیحی ها میزاشته بسیار خوشحالن و میگن از زمانی که شاه اسماعیل اومده آرامش دارن، در اینجا هم ۱ مورد اهانت به سنی یا هیچ چیز دیگری نیست، اقا شهرام اینجا شاه اسماعیل دقیقا مثل شاه عباس بسیار داره تلاش میکنه کنترل هرمز رو به دست بگیره، بسیار سخته این کار چون چندین قدرت نگاهشون به هرمزه، الان سفیر شاه اسماعیل اومده خواسته هاش رو به فرماندار هند پرتغالی و فرماندار کل ناوگان و نیروهای پرتغال در شرق که اسمش دالبوکرک هست بده براتون متنش رو میزازم:
      اول: حقوق و عوارضی که از کالاهای آمده از فارس به هرمز گرفته می‌شود، متعلق به شاه اسماعیل باشد.
      دوم: آلفونسو برای عبور نیروهای شاه اسماعیل به سرزمین عربستان کشتی فراهم کند؛ همان ساحلی که در آن بحرین و قطیف قرار دارد.
      سوم: آلفونسو با ناوگان خود به شاه اسماعیل کمک کند تا جایی به نام گواردا / Guardare را بگیرد؛ جایی که با پادشاه ماچرام / Maçaram، تابع شاه اسماعیل، بر سر آن اختلاف داشت. متن توضیح می‌دهد این گواردا میان دیولسینده و سرزمین ساقوک/ساگوکه، متعلق به پادشاه هرمز، قرار داشت؛ همان جایی که نائوتاک‌ها بیشتر وقت‌ها در آن پناه می‌گرفتند و از آنجا به کشتی‌هایی که به هرمز می‌آمدند حمله می‌کردند.
      چهارم: در هند بندری به او بدهد تا بازرگانان فارس کالاهای خود را به آنجا بیاورند؛ و اجازه دهد در هرمز خانهٔ تجارت/نمایندگی بازرگانی برپا کنند.

      باور کنید شاه اسماعیل ۱ ساعت عمرش رو هم تلف نکرده، این کتاب نسخه ی اصلی رونوشت های فرزند خود دالبوکرک توسط پسرش هست به زبان پرتغالی، واقعا ترجمه های بعدی و مقاله هایی که ازش درومده ارزش خوندن نداره واقن خداروشکر دسترسی داریم میتونیم اینارو ببینیم، با اینکه منبع جهت گیری هایی داره ولی به قول شما اینجور اسناد بسیار عالی هستن خود به خود حقیقت هایی رو لو میدن که فکر نمیکنن بعد ها همین ها بسیار برای ما ارزشمند باشه، الان انقدر از این موارد خوندم که خود به خود یکسری موارد شایعه یا بی‌ربط رو کاملا درست تشخیص میدم که نگاه مذهبی یا برداشت اشتباه نویسنده هست.
      درضمن اون موردی که گفتین چرا قاجار صفویه بد شدن و زند خوب شد یکی از مهم ترین چیز هایی که باید هرچی زودتر کامل ریز به ریزش رو بدونم چون این خودش بسیار کمک میکنه به اثبات تعریف هام برای تاریخی که ازبین رفته.
      من پیام هاتون رو الان دیدم و دارم مینویسم دوباره میخونم و میرم سراغ تحقیق ها، مواردی بود مینوسیم براتون، خدا به همراهتون باشه امیدوارم سلامت و سالم باشید بسیار دلتنگتون هستم و بیصبرانه منتظرم تا به سلامت برگردین.

    2. فرشاد می گوید

      مطلبی که راجع به آقا محمدخان هم گفتین بسیار بسیار مهمه، اینرو همیشه به بقیه میگم، اینکه با اون ویژگی های فیزیکی و خواجه بودن چنین اقتداری داشت که دنیا ازش حساب میبردن واقعا شگفت انگیزه، این موراد که به ظاهر ساده اهمیت بسیار بسیار بالایی برای من داره که میدونم توجه کمتری بهش میشه، مثل اون موارد ژنتیک که راجع بهشون میگفتم.

  7. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    برادر شهرام هستم.
    آقا فرشاد عزیز و بقیه
    در قبل از شاه اسماعیل در هر قسمت ایران شخصی حکومت می کرد . هرچند که امیر تیمور گورکانی کل جغرافیای ایران را تصرف کرد و اون حالت جنگ سپری شد زمانیکه قدرت به
    جانشین هایش رسید این افراد بیشتر اداره کننده بودند تا جنگجو . در زمانیکه شاه اسماعیل میاد در هر قسمت ایران هر کسی حکومت خودش را داشت که بهش شاه می گفتند . مثل شاه مازندران و غیره .
    این افراد شاهان محلی نبودند هرکسی می توانست باشد . شاه اسماعیل این متصرفان را
    تصرف کرد و ملوک الطوایفی را بر انداخت .
    در صفحات قبل هم نوشته شده که شیبک خان ازبک تمام پهنه شرقی ایران را تصرف کرده بود و اما شاه اسماعیل باز پس گرفت و در هنگام تسخیر خراسان مردم اون خطه با کلی خوشحالی به استقبال سپاهش رفتند .
    اونجا که می نویسد شاهان چنین و چنان می کردند اغراق نیست چون تمام این شاهان هم به سیستم حکومتی شاه اسماعیل اضافه شدند
    تا امپراطوری صفوی یکپارچه شکل بگیره .
    و همانگونه که نوشته آید کاملا درست است .
    دوستان خواننده باید بدانند
    فرماندهی سپاه قزلباش به نادر شاه سپرده شد
    دقت کنید
    اما شاه اسماعیل و آقا محمد خان قاجار اون سپاه را خودشان به صورت یک نفر یک نفر ساختند و حتی آقا محمد خان در این مورد ضعیف تر از شاه اسماعیل بود .
    به این نکته مهم دقت کنید .
    کسی که شاه می شد باید سالم بود آقا محمد خان سالم هم نبود .یعنی با فاکتورهای اون زمان اصلا صلاحیت نداشت .
    هم خواجه بود هم قد کوتاهی داشت و هم لاغر بود . و مهمترین مورد ایلش در جنگ ها شکست خورده بود .
    مدت طولانی از وقتش برای جمع آوری سپاه گذشت .
    اما شاه اسماعیل ارزش و اعتبار خانواده را داشت . به شدت پدرانش در آذربایجان مورد احترام بودند و جاهای دیگر .
    این دو شخص بزرگ را باهم مقایسه نمی کنم اگر شاه اسماعیل از هشت ایران را به صد رساند آقا محمد خان از منفی هشت شروع کرد .
    هر دوی این اشخاص بسیار با اراده و مصمم و وطن پرست و نابغه بودند .
    البته که ارزشهای نادر شاه را هرگز نمی سه کم کرد و شاه عباس را و نمیشه باهم هم مقایسه کرد . اما این افراد مکمل چیزی بودند که ایران را به ما دادند .
    اما آقا فرشاد عزیز خوبی سفرنامه نویسان این است که عین دوربین فیلم برداری اما با کلمات دیده ها را نوشته اند اما قضاوت انها را باید بگذارید کنار .
    فقط اون حالت ضبط شده دیده ها با کلمات را
    بخوانید و قضاوت کننده شما و تمام خوانندگان هستند .
    البته تحقیقات شما در مورد شاه اسماعیل وسیعتر از من میشه . من در زمان تحقیقات اینترنت نداشتم و دسترسی به کتابهایی بود که یا انگلیسی بود و یا فارسی .
    اما الان اینترنت دنیای بزرگی را در برابر چشمان ما گذاشته .
    من خیلی ممنونم از شما بابت معرفی این منابع . حتما خواهم خواند .
    اطلاعات گسترده ای است ولی هرچقدر بیشتر می شناسید درخشش این پادشاهان بیشتر میشه .
    واقعا باید بچه های ما بدانند چه استخوانهایی ترک خورد و خورد شد و چه خون عرقی ریخته شد تا این سرزمین به این شکل به دست ما برسه .
    خیلی حرفه که سی و هشت سال داشته باشی و بیست و چند سال سابقه جنگ داشته باشی .
    این افراد با تمام بزرگی و عظمتشان باز فرزندانی کوچک برای مادر بزرگمان ایران بودند .
    همه این اشخاص بالاتر از توانشان را. خرج کردند که ایران بزرگ و قدرتمند و مستقل باشه و مردم ایران در درونش با عدل و عدالت و انصاف زندگی کنند .

    آقا فرشاد عزیز خیلی خوشحالم از تحقیقات گسترده شما این تاریخ فقط گذشته مشترک ما نیست . راه روشنی است برای آیندگان ما
    که بدانند چه وظیفه ای در قبال این سرزمین دارند . هر چقدر تاریخ این کشور را بدون افراط و تفریط و غرض ورزی بنویسند خوانندگان خواهند دید این سرزمین نیاز به بزرگ سازی ندارد . این تاریخ خودش به تنهایی بزرگ نیست بلکه بسیار بسیار بزرگ است .
    هر گوشه این تاریخ را که بدون روتوش و بدون افراط و تفریط ببینید می بینید در اروپا هم همچین گوهری اون زمان پیدا نمی شد .

    الان دقیقا اینگونه شده
    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد .
    موقعیکه بشناسید اعتماد به نفس پیدا می کنیم و می دانید گذشته بسیار درخشانی داشتیم که فوق العاده در جهان بی نظیر بوده است .

    آرزوی سلامتی برای همه را دارم
    شهرام

  8. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    برادر شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز سلطان سلیم در عثمانی کودتا می‌کنه . پس مشروعیتی بنام قانون را ندارد .
    مخالفان بسیاری هم در عثمانی داره .
    در همچین کشوری که چند پاره است برای اتحاد آن کشور حتما باید بجنگد . جنگ مردم را متحد می کند و پیروزی مشروعیت نداشته را بهش می بخشید .
    البته در چالدران ایران شکست خورد چون قسمت هایی از خاکی که شاه اسماعیل گرفته بود به دست سلیم افتاد .
    پس شکست قطعی است .
    اما اونجا که از شکست سلیم صحبت میشه
    این همان قسمت‌هایی از مخالفانش هستند که از این شکست می خواهند نیروهای مخالف داخلی را یکدسته کنند تا قدرت از دست رفته را بازپس گیرند .
    در اصل این نیروها نیروهای وفادار به پدر سلیم بودند .
    اما سلطان سلیم هم برای سرکوب مخالفان و متحد نگه داشتن عثمانی به جنگهای مختلف
    می پردازد و امپراطوری عثمانی وسعت پیدا می‌کنه .
    اما شاه اسماعیل در داخل جنگ هست . قبلاً توپی را در یکی از شهرهای گرجستان یا آذربایجان گذاشته بودند که می گفتند شاه اسماعیل بخش ضربه زده و چند سال پیش برداشته اند .
    اینو خوانندگان عزیز می توانند سرچ کنند .
    شاه اسماعیل می توانسته با نامه درخواست نیرو کنه اما نمی توانسته میدان جنگ را رها کنه .
    البته مشکل این جاست که تناقض ها بسیار اند.
    احتمال داره در کتابهای دولتی که ممنوع هستند این وقایع کاملا دقیق نوشته شده باشد . اما دسترسی به آنها غیر ممکنه اما کتاب جنگ های شاه اسماعیل و آرایش سپاهش را در دوران پهلوی ستاد بزرگ ارتشداران منتشر کرده که می تواند آن را هم ببینید . البته تمام جنگهای شاه اسماعیل را نظامیان دوره پهلوی
    آنالیز کرده اند . با وجود دسترسی مستقیم آنها به این اسناد می تواند بسیار مفید باشد .
    این منابع را همگی را فرستادم شهرام گفت آقا فرشاد عجب دانشجوی تاریخی میشد اگر رشته اش تاریخ میشد .
    می گفت اطلاعاتش از من هم بیشتره در مورد شاه اسماعیل .
    و گفت اطلاعاتش و جستجو هایش را در مورد
    مسائلی مثل اون افراد گسترش بده چون بسیار مهم هستند در مورد تاریخ قبلی و بعد از خودشان مخصوصا آخوند زاده و کسروی و افرادی که اسمشان در اون لیست من نبود اما خواهند شناخت . اون موقع خواهد دید چرا اون کتابها ناقص شده اند و صفحاتی ازش نیست ؟چرا تاریخ ایران را وارونه نشان داده اند ؟ چرا نمی خواسته در بچگی ترکی یاد بگیره؟
    همه و همه در این دوره نهفته است .
    این افراد کتابهای بسیار دارند اما اصل کتاب یکی است و نویسنده کسروی است اما بقیه و بعدی‌ها این مفهوم را دارند اما فقط شاه و برگ داده اند .
    دقیقا تمام سوالات در این دوره است .

    حتی بسیاری از مسایل دوران شاه اسماعیل هم در این دوره تخریب شده است .
    اما یک مورد بسیار مهم که کسی اطلاعات زیادی ندارد و آن این است که در جنگهای ایران و روس و حتی اشغال ایران در زمان رضا شاه کتابهای بسیاری از مقبره شاه اسماعیل در اردبیل توسط روس‌ها دزدیده شد .
    و حتی می خواستند ضریح شاه اسماعیل را ببرند که موفق نشدند .چون اونجا طوری ساخته شده که به ساختمان مقبره وصل است و باید کل مقبره را خراب می کردند تا ببرند برای همین نتوانستند .
    این مورد را در کتابی قدیمی در مورد روس‌ها در آذربایجان خواندم و فقط به صورتی بسیار مبهم در ذهن من مانده است .
    امیدوارم جالب بوده باشه .
    با تشکر
    شهرام

    1. فرشاد می گوید

      راجع به حضور شاه اسماعیل در جنگ بله ضد و نقیض هست اما طبق گزارش های دقیق تر فرمانده هاش که زودتر رسیدن اونا وارد جنگ شدن، شاه اسماعیل داشته مدیریت میکرده یعنی در حال پیوستن بوده، طوری که انگار در مرحله ی بعدی جنگ‌ میرسه، اصلا اینطور نبوده که بگه برید بجنگید به هیچ عنوان، داخل همین کتاب پرتغالی هم اگر اشتباه نکنم البته چون انقد منابع خوندنم ذهنم ممکنه خطا کنه، ولی طبق گزارش ها نوشته بود زودتر یکسری از سپاهیانش میرسن و بعد شاه اسماعیل با نیرو های دیگه میاد. جزوی از تاکتیک بوده، باز هم من منابع رو نگاه میکنم آقا شهرام خیلی منابع جدید پیدا کردم که باید بخونم، همرو میخونم نمیزارم یه کلمه بمونه، کتابی هست که گفته بودم خدمتتون نامه های جنگ که بین شاه اسماعیل و سلیم بوده اونو خوندم اینجا هم نوشتم، الان دوباره باید برگردم اون رو بخونم باواطلاعاتی که الان دارم مطمئنم دید بهتری بهم میده ولی یادمه همون موقه برداشتم این بود که شاه اسماعیل طوری صحبت میکنه که انگار قسمتی از نیروهاش رو فرستاده برای مقابله با سلیم، همچنین سال بعد از چالدران هم گزارش از چند منبع دیدم که با سی هزار سرباز اردو زده و بسیار فعال از ماهی گیری داره برمیگرده و عبای پوست روباهش و از ماهی هایی که خودش صید کرده هدیه میده به سفیری که اومده اونجا،درست مثل شاه عباس از همه چی سوال میپرسه و … اینارو کنار هم میزارم بیشتر مطمئن میشم راجع به اون مطالبی که میگن بعد جنگ بلافاصله افسرده میشه و … اطلاعات کامل باید به دست بیارم.

  9. برادر شهرام می گوید

    و بقیه از بالا
    زمانیکه خاطرات امیر تیمور گورکانی را می خواندم جایی که داشت به شیراز لشکر کشی می کرد در مورد تاریخچه شیراز نوشته بود که شهری است که اعراب بنا کردند و سازنده شهر برادر زاده حجاج ابن یوسف است . البته در مورد شهر اطمینان دارم فقط اسم سازنده را شک دارم که با مراجعه به قسمت لشکر کشی تیمور به شیراز آن قسمت را می بینید .
    امیر تیمور در دورانی است که تاریخ دستکاری نشده و به منابع دست اول دسترسی دارد .
    البته این را مفصل در قسمت‌های قبل گفته شد .
    تحقیق را می گذارم به عهده خوانندگان.
    در قسمت دیگر دسیلوا کرمان را کارمانیا و زبان آنها را عربی و لباس آنان را هم عربی می نویسد . و مترجم دقیقا در آن قسمت علامت تعجب گذاشته است .
    در صورتیکه اگر از تاریخ طبری اصلی ببینید دقیقا همینه و زرتشتیان کرمان به صورت دسته جمعی کوچ کردند .
    اما شما تاریخ طبری چاپ شده در لبنان و ایران را که مقایسه می کنید قسمت اعظمی از این کتاب سانسور شده است .
    شما می بینید که تمام خیانت های زرتشتیان به خودشان در ترجمه های فعلی نیست مثل
    زمانیکه رستم فرخزاد در روز جنگ سپاه خراسان و دیلمان از سپاه ایران جدا شده و به اعراب پیوستند .
    این موارد همگی از مترجم های پیرو عقاید کسروی هستند .
    یعنی در ایران خیانتی نشد اما شکست خوردند و خیلی از مردم نمی‌روند ببینند دلایل شکست چی بوده؟
    فقط زمانی شما می تواند متوجه شوید که به زبان دیگری تسلط داشته باشید و از منبع دیگری بخوانید .
    کتاب احسان یارشاطر دقیقا بدون سانسور است .
    چون تمام حکومت های ترکها بدوی نشان داده بودند یک حکومتی مثل زندیه را برجسته می کردند .
    دقت کنید از سرهای بریده شده و مناره ساخته شده در حکومت زندیه خبری نیست .
    فقط کریم خان را دارید مهربان و وکیل الرعایا
    اما نه از پیمان خوی خبری است و نه از کشتار دامغان یا یزدخواست و یا زکی خان که دمار از روزگار مازندرانیها در آورد .
    شما یکسری از مواردی را می بینید اما فکر می کنید مگر ممکن است این همه دروغ در تاریخ یک کشور باشد اما واقعا وجود دارد .
    این در جهت یک هویت جدید بود که ایجاد شد .
    یک نمونه بارز آن رضا شاه چهار زن داشت .
    اگر قاجار آنقدری که می گویند بیعرضه بود چرا دو زنش و زمانیکه در قدرت هست قاجاریند؟
    یا محمد رضا شاه یک نگاهی به دولت مردان قاجاری در دولت رضا شاه بیندازید و تحقیق کنید فکر می کنید که اشتباه می کنید چون دولت مردان و بدنه دولت قاجار است اما اسم حکومت پهلوی است .
    آقا فرشاد حتما تحقیق کنید .
    همیشه مردم افراطی تر از دولت مردان هستند .
    دولتمردان دلیل پشت صحنه را می دانند اما مردم نمی دانند .

    مصدق قاجاریست و بر علیه دولت پهلویست اما باهاش کنار می‌آیند . دشمنی در بین دولت مردان با دشمنی مردم فرق می کند .
    دشمنی دولت مردان عقلانی و دشمنی مردم احساسی است .
    یک نگاهی به کامنت ها در سایت های دیگر بیاندازید.
    تاریخ ما قطعا تحریفات بسیار دارد .و فکر کنم آقا فرشاد عزیز تا اینجا می بینید اون چیزی که گفته اند با اون چیزی که می خواند صدوهشتاد درجه زاویه دارد .

    حتما تعدادی از کتابها و مقالات کسروی و اخوندزاده را
    بخوانید. دقیقا ماجرا را درک خواهید کرد.

    بقیه را در کامنت بعد می نویسم .
    برادر شهرام

  10. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    برادر شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز امیدوارم حال شما خوب باشد . شهرام هم جویای احوال بود و گفت این قسمت را به دلیل اهمیت آن اول بنویسم و بقیه را فردا شب .

    زمانیکه سال تولد و مرگ میرزا فتحعلی آخوند زاده را نگاه می کنید و زمانیکه به نوشته هایش نگاه می کنید به دو عنصر اصلی می رسید
    ضد دین و ضد ثروتمندان . با توجه به اینکه
    کتاب مانیفست کمونیست در سال ۱۸۴۸ چاپ شد و در آن زمان میرزا فتحعلی آخوند زاده در سی و چند سالگی بود با توجه به نوشته هایش قطعا این کتاب را خوانده است .
    پس شما با یک کمونیست سر و کار دارید .
    در اینتر نت سرچ کردم نوشته بود که پدر بزرگش رشتی است اما شهرام گفت در صحبت های آقای خامنه ای در سال ۷۷ آخوند زاده را از خامنه معرفی کرده و گفت خود من هم در تحقیقاتم آقای آخوند زاده را از آذربایجان یافتم .
    با توجه به دسترسی آقای خامنه ای به تمام مدارک می توان گفت بسیار دقیق است .
    پدر بزرگش مهاجرت به رشت کرده و سپس برگشتند به آذربایجان .

    از ایدههای آخوند زاده برای اولین بار پیشنهاد تغییر خط است که میرزا ملکم خان ارمنی آن را پیگیری می کند و نتیجه ای بدست نمی آورد .
    ضمناحاج سیاح محلاتی هم مثل ملکم خان ارمنی از افراد بعدی دنباله روزهای آخوند زاده هستند . آخوندزاده از بیخ منکر خداست .
    اما دوازده سال بعد از آخوند زاده کسروی به دنیا میاد .

    پس آقا فرشاد عزیز دقت کنید تحولات خارجی هست که براین افراد تاثیر می گذارد .
    هر دو جنگ اول و دوم جهانی و انقلاب بلشویک ها و مشروطه در ایران و تصرف تهران و متلاشی شدن ارتش قاجار توسط انقلابی ها و سپس تجزیه ایران بدون ارتش بدست روس و انگلیس در قرارداد ۱۹۰۷ همگی از وقایع زندگی کسروی هستند .
    او با نظرات فاشیست بنی تو موسیلینی در ایتالیا آشناست . در اصل فاشیسم و باستان‌گرایی روم از ابداعات موسیلینی است و بعداً هیتلر از او الگوبرداری کرد .
    پس او هم تا کنید بر یک دین و یک درفش و یک زبان می کند و یک کشور .
    مهمترین چیزی که باعث شده کسروی چنین فعال شود یک حادثه مهم است . متلاشی شدن عثمانی و بوجود آمدن ترکیه یعنی کشور ترکها .
    با این همه ترک در ایران اگر بخواهند اون طرف بروند کاری نمیشه کرد پس شروع می‌کنه به ساخت هویت جدید برای کل ایران همگی باید یک زبان داشته باشیم و بعد از او هم افراد بسیار بودند بنام محمدرضا باطنی و بقیه افرادی که ذکر شد .
    اون تاریخ تولد افراد بسیار مهم است چون اتفاقات بزرگ بر آنها اثر گذاشته و جزیی از ترومای آنها شده .

    در انقلاب مشروطه هدف محدود کردن قدرت پادشاه بود اما محمدرضا پهلوی زمانیکه یک حزب بنام رستاخیز را اعلام کرد همان مفهوم قدرت مطلقه که هنوز در جامعه روشنفکر زنده بود سرباز کرد. البته این همه دلایل نیست اما یکی دیگر از دلایل مهم است .
    در اصل ترکان انقلاب نکردند کل ملت ایران انقلاب کردند .
    نقش آخوند سازه ادعای نظریه است اما نقش کسروی بسیار زیاد است چون در اصل او نظریه را چنان کرد که در جامعه نفوذ کند.‌
    البته ترس از نام کشور جدید یعنی ترکیه هم بود که ترکان آذری باشند و نه ترک .

    با تشکر
    برادر شهرام

    1. فرشاد می گوید

      گزارش می‌گوید وقتی شاه اسماعیل از ماهیگیری برگشت، پرتغالی‌ها از چادرها بیرون آمدند و سر بر زمین گذاشتند. شاه لباس سبزِ ساتن با آستر پوست روباه را از تن درآورد و برای سفیر فرستاد، همراه با ماهی‌هایی که گرفته بود. بعداً وقتی هدیه‌ها را بردند، شاه از دیدن سلاح‌ها و زره‌ها خوشحال شد.
      توصیف مجلس هم مهم است: شاه در چادری بسیار بزرگ و غنی نشسته بود، با قالی‌ها، بالش‌ها، حوضچهٔ آب و ماهی، و اطرافش اشخاص مهم بودند؛ در سمت راستش پادشاه گیلان و فرمانده نگهبانان، و در سمت چپ دورمیش‌خان، پادشاه/حاکم لُرها، سفیر پادشاه گرجستان و چند فرمانده دیگر. گزارش حتی می‌گوید در اردو حدود سی هزار نفر بودند.

      متن پرتغالی می‌گوید شاه اسماعیل مردی حدود ۳۰ ساله است؛ اندام متوسط و نسبتاً پر، سفیدرو و پرصورت، ریش تراشیده، سبیل بلند، خوش‌خو، خندان و خوش‌هیبت. بعد می‌گوید با اینکه بسیار ثروتمند و صاحب درآمدهای بزرگ است، اکنون بسیار خرج می‌کند و آنچه دارد بسیار آزادانه می‌بخشد؛ خرجش را نمی‌شود اندازه گرفت.

      گزارش می‌گوید شاه با ۳۰ هزار سوار با شادی و روحیهٔ بالا به سوی ترک رفت، در حالی که ترک با قدرت بزرگی از نیرو و توپخانه می‌آمد؛ شاه و سپاهش هنوز از توپخانهٔ عثمانی خبر نداشتند. بعد می‌گوید سلطان عثمانی با ۱۶۰ هزار نفر آمده بود و سپاهش را به سه بخش تقسیم کرد؛ یکی از بخش‌ها با توپخانه محصور بود و خود سلطان در آن قرار داشت. شاه اسماعیل سپاهش را به دو بخش کرد و با جسارت بسیار حمله کرد.
      گزارش می‌گوید شاه دو بخشِ سپاه عثمانی را شکست داد و تارومار کرد و بسیاری از ترک‌ها کشته شدند؛ بعد به بخش سوم رسید که توپخانه داشت. در اینجا توپخانه آن‌قدر شدید شلیک کرد که چون نیروهای شاه تا آن زمان چنین چیزی ندیده بودند، تلفات سنگین دادند و اسب‌ها رم کردند. نتیجه این شد که در سپاه شاه اسماعیل آشفتگی و کشتار بزرگی افتاد.

      متن می‌گوید سلطان عثمانی به تبریز رسید و سه روز آنجا ماند، بدون اینکه شهر را غارت کند یا به کسی آسیب بزند. اما خزانه/گنج شاه را گرفت و میان نزدیکانش تقسیم کرد. بعد از سه روز از شهر به سوی سرزمین خود رفت، چون شنید شاه اسماعیل با جمعیت و سپاهی بزرگ دوباره به سوی او می‌آید. متن اضافه می‌کند که بعضی می‌گفتند سلطان از شاه اسماعیل ترسیده بود، به سبب آنچه در جنگ دیده بود، و از جنگ دوباره با او بیم داشت.

      پرتغالی‌ها در ۱۵۱۵ شاه اسماعیل را هنوز یک قدرت جدی می‌دیدند و سفارت رسمی نزد او فرستادند. خود شاه هم سفیر و هدیه نزد آلبرکرک فرستاده بود.
      دوم، دربار شاه فعال، پرتشریفات، بین‌المللی و نظامی است: پادشاه گیلان، سفیر گرجستان، فرماندهان مرزی ضدعثمانی، و حدود سی هزار نفر در اردو دیده می‌شوند.

      شاه اسماعیل بلافاصله نیروی تازه جمع می‌کند و به سمت تبریز برمی‌گردد؛ وقتی می‌رسد، ترک ده روز پیش رفته است.

      لینک رو درپیام جدا میفرستم تا مشکل ارسال نداشته باشه

      1. برادر شهرام می گوید

        با سلام
        برادر شهرام هستم.
        آقا فرشاد عزیز خسته نباشید و می دانستم
        به شدت در حال تحقیقات هستید .
        من هم در حال تحقیق هستم . شهرام گفته بود هر چقدر بیشتر در تاریخ ایران تحقیق کنید فقط اسم و ترتیب سلسله ها را درست نوشته اند و اصلا چیزی درست از تاریخ ایران نگفته اند و می بینم که حرفش درسته . بعضی وقتها نمی دونم چی بگم یک عمر دروغ خواندیم و از کتابهایی هم خواندیم که می پنداشتیم درست است .
        هر چند باید در این اوضاع اقتصادی باید وقت بگذاریم اما ارزشش را دارد .
        شهرام سلام رساند و کپی ها را فرستاد و با واتساپ برایش خیلی تشکر کرد و گفت حتما می خوانم .
        آقا فرشاد عزیز سلام هم رساند و جویای احوال بود و گفت برای شناختن شاه اسماعیل باید اوزون حسن و تاریخ او را هم بدانید .
        البته اوزون حسن هم سیاست مداری فوق العاده و همزمان سرداری بسیار با هوش و زبده بود .
        تصرفات گسترده ای داشت . این شخص هم با عثمانی ها در گیر بود و در گیری پدران علاوه بر فتواها قدمت تاریخی هم داشت و در اصل جنگ بین عثمانی و اوزون حسن اولین در گیری بین اجداد شاه اسماعیل و سلطان سلیم بود .
        منظور از شکست شاه اسماعیل عبور عثمانی ها از ارزنجان است . ارزنجان حدود مرزی بین اوزون حسن و عثمانیان بود .
        اما یک قسمت مهم از تاریخ که شاید اکثر خوانندگان ندانند .
        عثمانیان اولین ارتش توپخانه ای در جهان را داشتند و سلطان محمد فاتح اولین کسی بود که از توپخانه برای تخریب دیوارهای قسطنطنیه استفاده کرد .

        ای کاش این تاریخ ایران را درست می نوشتند چقدر زیبا بود .
        نه خبری از اون پادشاهان عیاش هوسباز است و نه پادشاهان ستمگر .

        هر چقدر که می خوانم باز هم کلی موارد هست که می بینی مانده است.
        دیگه تا اصالت کتابی را نشناسم پول برایش نمی دهم .
        البته در آنجا هم که گفت شاه اسماعیل سپاهش را بر دو بخش تقسیم کرد پس در جنگ بود اما بعد از این جنگ به سرعت رفت تا با سپاه دیگری برگردد که سلطان سلیم رفته بود .
        سلطان سلیم از دریاچه وان گذشت اما قزلباش ترس را به دلش انداخته بود .
        خاک را در قبال کشته های بسیار به دست آورد و سپس تصرفات دیگری بدست آورد اما هیچ و هزینه ای که در قبال قزلباشان داد را پرداخت نکرده . بقیه جنگ هایش راحت تر بودند .
        پیروزی فاحش نبود پیروزی تصرف خاک بود در برابر کشته های بسیار.

        اما با تبلیغات به اروپاییان نشان می‌داد که چکار کرده و بسیار هم اغراق شده .

        یک کلیپی دیدم در آپارات سرچ کنید مسعود بهنود ناصر الدین شاه قاجار یک کلیپ میاد که بسیار در خور توجه است .
        دوستان می توانند ببیند و نظرشان را بگویند و مربوط به جواهرات است.

        البته اون سه کامنت را فرستاده بودم در سایت نبود و شما هم آقا فرشاد عزیز چیزی نفرستاده بودید فکر کردم مسدود شده که خوشبختانه نبود.

        موفق باشید
        برادر شهرام

    2. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام عزیز و برادر جان، با وجود سردرد و چشم درد بسیار خوشحالم و تقریبا در یک قدمی تموم کردن تحقیقاتم راجع به چالدران و حوالی اون هست، البته اگر مسیر جدیدی باز نشه در این حین چون پله پله به جاهایی رسیدم که باور نمیکنم این اسناد انقدر دقیق و شفاف توضیح دادن، تمام سوالات ذهنیم و حدس هایی که میزدم رو جوابشون رو گرفتم،

      یکی دوتا منبع اصلی مونده که البته میدونم تقریبا چی نوشتن ولی برای اطمینان باید بخونمشون. جالب اینجاست محقق مهمی رو پیدا کردم به نام palazzo که سال ۲۰۱۶ تحقیق بسیار عمیقی انجام داده. عنوان رساله ی ایشون رو میزارم،

      Nuove d’Europa e di Levante. Il network veneziano dell’informazione agli inizi dell’Età Moderna (1490–۱۵۲۰)
      «خبرهای اروپا و مشرق: شبکهٔ ونیزیِ اطلاعات در آغاز عصر جدید، ۱۴۹۰–۱۵۲۰»

      طبق بخش Notes on Contributors خود همین کتاب، Chiara Palazzo دکتراش را در سال ۲۰۱۲ از دانشگاه Ca’ Foscari ونیز گرفته، با رساله‌ای درباره ی شبکه ی ونیزی اطلاعات در آغاز دوره ی مدرن، ۱۴۹۰ تا ۱۵۲۰. همچنین نوشته که بعد از آن در سمینارها و کارگاه‌های مربوط به خبر و گردش خبر در قرن شانزدهم شرکت داشته. ایشون منابع بسیار معتبری رو بررسی کرده که یکیش penia هست، نویسنده ی یک متن لاتینی که نزدیک به زمان چالدران هست،
      توی رساله ی آقای palazzo، چپتر ۳۷ مروبوط به چالدران هست به نظرم حتما بخونیدش من هنوز کامل نخوندمش فقط بخش هایی که میخواستم رو چک کردم با اسناد ونیزی و پرتغالی که بررسی کرده بودم و دیدم مطابقت داره، ولی کامل میخونم فردا، به نظرم کوتاهه و انگلیسی هست بخونید. اما نخونید هم من میخونم دوباره براتون میزارم اینجا خلاصش رو. جمله ی اخرش رو الان نگاه کردم و براتون میزارم

      as
      far as the West was concerned, Selim never really won,

      من این رو چند ماه پیش توی سرم داشتم اینجا هم نوشتم بارها، از همون اول میگفتم این پیروزی نبوده که نبوده، ذهنم آروم نمیشد از همون اول، از شروع جنگ گرفته تا ورود سلیم به تبریز و شایعات اسیر گرفتن و … هیچ کدومش با عقل جور درنمیومد، از دور میدیدی خیلی قانع کننده بود ولی من انگار خودم رو قرار دادم توی اون دوران از همون اول، آقا شهرام دیگه مطمئنم شاه اسماعیل در چالدران حضور فیزیکی نداشته و به سرعت داشته همه چیز رو مرتب پیش میبرده. بعد از چالدران هم همون طور که ته دلم مطمئن بودم ول کن نبوده به هیچ عنوان. بسیار فعال بوده. سلیم یک عالم سرباز رو به زور به کشتن داد و بسیار بسیار توی این جنگ ضرر کرد و دست از پا دراز تر برگشت با ترس و اظطراب و کلی ویرانی برای خودش، اینها رو دونه به دونه منابعش رو گذاشتم و گفتم همه میتونن برن ترجمه کنن بخونن. و حتی گزارش های معتبر از سال بعد چالدران تا زمان وفات شاه اسماعیل رو هم ریز به ریز بررسی میکنم و حال افسردگی ایشون دومین علامت سوالی هست تو ذهن من ایجاد شد و با عقلم جور درنمیاد، اون رو هم کامل کامل زیر و رو میکنم و بهتون میگم.
      شرمنده من خیلی راجع به چالدران مینویسم و شاید برای شما انقدر جذاب نباشه، ولی حیفم میاد نزارم شاید یک نفر ببینه و اندازه ی من براش مهم باشه.
      اقا شهرام برای بار هزارم آگاهی الان رو تا روزی که عمر دارم مدیون شما هستم.

    3. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام عزیز و برادر جان، من نمیدونم فکر کنم پیام هام نیومده براتون، این رو دوبار میفرستم چون مهمه
      با وجود سردرد و چشم درد بسیار خوشحالم و تقریبا در یک قدمی تموم کردن تحقیقاتم راجع به چالدران و حوالی اون هست، البته اگر مسیر جدیدی باز نشه در این حین چون پله پله به جاهایی رسیدم که باور نمیکنم این اسناد انقدر دقیق و شفاف توضیح دادن، تمام سوالات ذهنیم و حدس هایی که میزدم رو جوابشون رو گرفتم،

      یکی دوتا منبع اصلی مونده که البته میدونم تقریبا چی نوشتن ولی برای اطمینان باید بخونمشون. جالب اینجاست محقق مهمی رو پیدا کردم به نام palazzo که سال ۲۰۱۶ تحقیق بسیار عمیقی انجام داده. عنوان رساله ی ایشون رو میزارم،

      Nuove d’Europa e di Levante. Il network veneziano dell’informazione agli inizi dell’Età Moderna (1490–۱۵۲۰)
      «خبرهای اروپا و مشرق: شبکهٔ ونیزیِ اطلاعات در آغاز عصر جدید، ۱۴۹۰–۱۵۲۰»

      طبق بخش Notes on Contributors خود همین کتاب، Chiara Palazzo دکتراش را در سال ۲۰۱۲ از دانشگاه Ca’ Foscari ونیز گرفته، با رساله‌ای درباره ی شبکه ی ونیزی اطلاعات در آغاز دوره ی مدرن، ۱۴۹۰ تا ۱۵۲۰. همچنین نوشته که بعد از آن در سمینارها و کارگاه‌های مربوط به خبر و گردش خبر در قرن شانزدهم شرکت داشته. ایشون منابع بسیار معتبری رو بررسی کرده که یکیش penia هست، نویسنده ی یک متن لاتینی که نزدیک به زمان چالدران هست،
      توی رساله ی آقای palazzo، چپتر ۳۷ مروبوط به چالدران هست به نظرم حتما بخونیدش من هنوز کامل نخوندمش فقط بخش هایی که میخواستم رو چک کردم با اسناد ونیزی و پرتغالی که بررسی کرده بودم و دیدم مطابقت داره، ولی کامل میخونم فردا، به نظرم کوتاهه و انگلیسی هست بخونید. اما نخونید هم من میخونم دوباره براتون میزارم اینجا خلاصش رو. جمله ی اخرش رو الان نگاه کردم و براتون میزارم

      as
      far as the West was concerned, Selim never really won,

      من این رو چند ماه پیش توی سرم داشتم اینجا هم نوشتم بارها، از همون اول میگفتم این پیروزی نبوده که نبوده، ذهنم آروم نمیشد از همون اول، از شروع جنگ گرفته تا ورود سلیم به تبریز و شایعات اسیر گرفتن و … هیچ کدومش با عقل جور درنمیومد، از دور میدیدی خیلی قانع کننده بود ولی من انگار خودم رو قرار دادم توی اون دوران از همون اول، آقا شهرام دیگه مطمئنم شاه اسماعیل در چالدران حضور فیزیکی نداشته و به سرعت داشته همه چیز رو مرتب پیش میبرده. بعد از چالدران هم همون طور که ته دلم مطمئن بودم ول کن نبوده به هیچ عنوان. بسیار فعال بوده. سلیم یک عالم سرباز رو به زور به کشتن داد و بسیار بسیار توی این جنگ ضرر کرد و دست از پا دراز تر برگشت با ترس و اظطراب و کلی ویرانی برای خودش، اینها رو دونه به دونه منابعش رو گذاشتم و گفتم همه میتونن برن ترجمه کنن بخونن. و حتی گزارش های معتبر از سال بعد چالدران تا زمان وفات شاه اسماعیل رو هم ریز به ریز بررسی میکنم و حال افسردگی ایشون دومین علامت سوالی هست تو ذهن من ایجاد شد و با عقلم جور درنمیاد، اون رو هم کامل کامل زیر و رو میکنم و بهتون میگم.
      شرمنده من خیلی راجع به چالدران مینویسم و شاید برای شما انقدر جذاب نباشه، ولی حیفم میاد نزارم شاید یک نفر ببینه و اندازه ی من براش مهم باشه.
      اقا شهرام برای بار هزارم آگاهی الان رو تا روزی که عمر دارم مدیون شما هستم.

    4. فرشاد می گوید

      سلام وقتتون بخیر باشه اقا شهرام عزیز و برادر جان، من فکر میکنم پیام هام بارگزاری نمیشه متاسفانه و انگار یکسری پیام ها پاک شده، منابعی هم گذاشتم که بخونید و خودم یک مقاله برای دکتر palazzo خوندم، این مقاله بررسی شبکه ی خبری ونیز بوده در زمان چالدران که غرب (اروپا) معتقد بوده سلیم پیروز نشده و خب بررسی خود جنگ چالدران رو در این مقاله انجام نداده و فقط از مبهم بودن نتیجه ی جنگ و اینکه چرا اروپا انقدر روی شاه اسماعیل حساب میکرده و حتی اونرو یکجور ناجی برای خودشون میدونستن و جالب اینجاست که مقاله میخواست اثابت کنه در حقیقت با وجود تلفات بسیار زیاد سلیم و پرهزینه بودن این جنگ، هرچی هم که باشه از نظر میدانی این سلیم بوده که در آخر به کمک توپخانه اونروز پیروزی مقطعی به دست آورده و خب درست هم هست، به نظرم سلیم هزینه ی بسیاری داد و ریسک بزرگی کرد، ینی چری ها هم به هیچ عنوان دیگه حاضر نبودن با ایران بجنگن، تصویر سرباز قزلباش در اون دوره رو از نگاه اروپا و حتی خود عثمانی بررسی کنید هیچ مترادفی براش توی دنیای امروز پیدا نمیکنید، و تصویر خود شاه اسماعیل که دیگه در حد حضرت عیسی بالا میرفته، سلیم میخواسته این دو تصویر رو خراب کنه و به نظرم با اینکه ناجوانمردانه بوده بعضی کارهاش و خبر های خاله زنکی مثل ترامپ پخش میکرده، ولی تنها راهش همین بوده، اما ونیزی ها نمیزاشتن و خب ونیزی ها هم از نظر پیروزی ۱ روزه ی جنگ بررسی نمیکردن، تعداد سربازا و میزان خسارت و نتیجه ی جنگ مهم بوده که میگفتن سلیم بازنده هست، یعنی میزان تلفات و عقب نشینی زود هنگام سلیم، سو قصد هایی که اتفاق افتاد به جونش،غنایم اغراق آمیزی که گفته بود به دست آورده و نارضایتی فرمانده ها و ینی چری ها که از قبل جنگ به صورت جدی بوده رو کنار هم میزاشتن و اینکه با توپ و تفنگ بالاخره تونسته بود همون سپاه کم تعداد رو بالاخره مغلوب کنه رو بسیار کمرنگ جلوه میدادن،از طرفی هم حق داشتن واقعا مهم بوده که بدونن اون با اینهمه تجهیزات و تعداد بالا پیروزی بسیار سختی به دست آورده و این در تخمین قدرت دشمنشون که سلیم بوده مهمه،اما خب این شاه اسماعیل و قزلباش بوده که تونسته اینجوری بجنگه،  بالاخره طرف حق که باشیم سلیم به هر زحمتی که بود همه ی ریسک رو به جون خرید و با اون همه خسارت به خودش تونست یک تصویر هرچند مبهم برای خودش درست کنه(در چندین گزارش معتبر هست که خیلی از خودی های خودش رو هم همراه با قزلباش ها به توپ بست چون رسیده بودن بهش و در چند قدمی فروپاشی بود سلیم، این خودش دلیلی از نارضایتی ینی چری ها میتونسته باشه و رم کردن اسب های قزباش ها بیشتر آسیب زد نه خود توپ) و خلاصه همین تصویر مبهم از پیروزی زورکی سلیم بعد ها به دردش خورد، اون به جنگ کسی رفته بود که نه فقط ایران بلکه کل دنیا ازش حساب میبردن، اون تصویر رو نتونست خراب کنه از شاه اسماعیل،میتونید نامه ها و روابط شاه اسماعیل بعد از چالدران رو ببینید ولی به نظرم سلیم با به دست اوردن پیروزی های بعدیش در غرب که اطلاعات زیادی راجع به اونا ندارم، تونست خودش رو بیشتر بالا ببره، شبکه ی خبری قوی ای هم راه انداخته بود. دنیای غرب واقعا اون دوران بسیار ضعیف بوده و قبطه میخورده، دلاواله چند بار صراحتا میگه و افسوس میخوره، ترازوی دنیا اون زمان شرق بوده، و بارها دلاواله در عین حال که مسلمانان رو کافر میدونه، اتحاد و یکپارچگی اون ها رو سرلوحه قرار میده، درضمن مورد دیگری هست که دیدم میگن شاه عباس از قدرت قزلباش ها کم کرد و … . شاه عباس مرتبا در دیدار با سفیر ها و جاهای دیگه میگه هرکی تهدید حساب باشه قزلباش هام رو میفرستم سراغشون و مرتب اونها رو بالا میبره، تاورنیه هم این مورد رو اینجوری میگه که شاه عباس گفته اگر از کسی قرار باشه ترسید اون قزلباش ها هستند نه خارجی ها، که خب این رو به عنوان تهدید و مورد منفی نگفته واقعا میدونسته از دل اینها هزاران نادر شاه افشار میتونه بیرون بیاد،ایشون سرانشون رو کنترل میکرده که بسیار کار شایسته ای بوده، خوی اون قزلباش ها مثل باروت خطرناک بوده، که من خودم شاه عباس رو فعلا پادشاهی برتر میدونم نسبت به نادر شاه، نادرشاه در نبوغ جنگ باورنکردنی بوده، و بسیار لایق فرمانروایی، اما ترکیب شاه عباس برای یک امپراطوری به نظرم کمی بهتر بوده، شاه اسماعیل ترکیب این دو بوده، الان میفهمم ایشون هر دقیقه ی عمرش رو باید به اندازه ۱ سال حساب کرد، بیشترین دِینی که هر ایرانی داره به ایشونه، چطور از هویت ایرانی دفاع میکرد و چطور به همه احترام میزاشت و چطور کشور رو پس گرفت و من هیچ جا ندیدم یک فرد تمام صفات خوب رو با این شدت و ماورایی باهم داشته باشه، من فقط با تکیه بر گزارش ها و نوشته ی سفیر ها این قضاوت رو میکنم، شما خودتون فرض کنید که اگر اون زمان زنده بودیم چطور دوستش داشتیم،
      باز من رو ببخشید پراکنده مینویسم، چون خودم متاسفانه نظم خاصی ندارم و اینجا مجبورم کامل تر بنویسم و خب شاید بعد ها به صورت کلید واژه ای برای افرادی که سرچ میکنن این سایت بالا بیاد و از کامنت ها بتونن منابع رو پیدا کنن.
      Marino Sanudo / Marino Sanuto, I Diarii
      Niccolò Giustinian, Venetian bailo in Constantinople
      Ragusa dispatch on the Battle of Chaldiran in Sanudo, I Diarii
      Aleppo, Damascus, Cyprus, and Alexandretta reports on the Battle of Chaldiran in Sanudo, I Diarii
      Henricus Penia, De gestis Sophi contra Turcas
      Caterino Zeno, Travels in Persia
      A Narrative of Italian Travels in Persia in the Fifteenth and Sixteenth Centuries
      Giovanni Battista Ramusio, Delle navigationi et viaggi
      Richard Hakluyt / Hakluyt Society, Caterino Zeno Persian narrative
      The Commentaries of Afonso de Albuquerque
      Cartas de Afonso de Albuquerque
      Afonso de Albuquerque, letters on Shah Ismail and Hormuz
      Ibn Iyas, Bada’i al-Zuhur fi Waqa’i al-Duhur
      Muhammad ibn Ahmad Ibn Iyas, Badā’iʿ al-zuhūr fī waqā’iʿ al-duhūr
      بدائع الزهور فی وقائع الدهور، ابن إیاس

      این منابع رو بسیاریش رو چند بار کامل خوندنم، بسیاریش رو به صورت کلید واژه ای بررسی کردم و باز باید بخونم، من حاضرم فقط یک تیکه از تاریخ رو بدونم ولی درست و بدون نقص، ضربه ای که خوردیم این بوده که بخاطر قبول کردن یکسری موارد به صورت خلاصه به راحتی تونستن ذهنمون رو سوق بدن، ممنونم از توجهتون، امیدوارم این کامنتم حداقل بیاد

  11. برادر شهرام می گوید

    با سلام
    برادر شهرام هستم . آقا فرشاد عزیز امیدوارم حال شما خوب باشه و خیلی ممنونم از لطف شما . شهرام اینجا در ایران روزی حداکثر سه ساعت می خوابید البته در فرانسه گفتند باید بی خوابی اش درمان بشه اما اینجا به عنوان
    یک مزیت بهش نگاه میکرد و نتیجه اش شده این همه کتابی که خوانده و تاریخ هم زده که چه زمانی این کتاب را خوانده و مثال جایی برای سوال بود با مداد دیگری می نوشت و مثال سه ماه بعد در کتاب دیگری پیدا میکرد
    درست یا غلط اون را با ذکر تاریخ و منبع دوباره می نوشت .
    خیلی از این روش خوشم اومد گفتم خوانندگان عزیز هم مد نظر داشته باشند .
    به هر کتاب هم چند صفحه سفید کوچک اضافه کرده و با ذکر دلیل چرا این کتاب نمی تواند منبع باشد را نوشته مثلاً یک مورد کتابی است که نوشته شده و در همان صفحه الحاق شده شهرام نوشته این کتاب کالبد کتاب فلان را دارد و موضوع و حتی نوشته ها یکی است اما نظرات و برداشتهای نویسنده اضافه شده ،
    این کتاب تاریخی نیست باید اسم کتاب به این صورت می شد
    برداشتهای شخصی فلان از کتاب فلان
    و ایراداتی را هم اینگونه نوشته
    فقط با نگاه کردن به رای یک نفر نمیشه کل تاریخ را به اون جهت مصادره کرد و این غلطه .
    اگر تعداد افراد زیادتر می شدند یک تصویر کلی تر ساخته می شد ولی اینجا فقط از یک نفر ذکر شده و نه بیشتر .
    یعنی در کل اون کتاب اولی را از دیدگاه یک نفر دیگر شاخ و برگ داده اند که غلطه .
    و یک مورد بسیار جالب پیدا کردم
    یک کتاب از فرهاد میرزا قاجار
    بنام نصاب یا روش یادگیری آسان انگلیسی
    که شاید به درد مخاطبان بخورد برایم جالب بود که در دوران ناصرالدین شاه عموی شاه در فکر یادگیری انگلیسی به مردم بود و این فقط برای اونها نوشته شده .
    به ویکیپدیا هم مراجعه کردم و این کتاب به صورت pdf نوشته شده و در اینترنت هم هست .
    البته در اینترنت هم در مورد حاجی سیاح و بد نویسی های این شخص راجب فرهاد میرزا را هم نوشته اند که در اینترنت هم هست که این شخص هم مشروطه خواه بوده و اولین کسی که تابعیت آمریکایی گرفته برایم فوق العاده جالب بود .
    آقا فرشاد عزیز شهرام سلام رساند و تشکر کرد
    و گفت حتما اگر هرکس می خواهد این دیدگاه در مورد ترکان را کامل درک کنه حتما باید اون افراد و کتابهای آنها را بخواند و خودش قضاوت کنه بعضی از این اشخاص مثل آخوند زاده و کسروی ابتدای جریانات هستند که بر بعد از خود اثر می گذارند .
    باید دقت کنید در چه خانواده ای تربیت یافته اند ؟ همه این افراد در جایی به هم می‌رسند که باهم هم پیمان می شوند مثل مشروطه و چرا بعد از هم جدا می شوند؟
    چه دغدغه ای داشتند که آذربایجانی ها اصالتا
    ترک نیستند و بعداً ترک شده اند؟
    چون می گویند البته در این کتابها که آذربایجانیها را سلجوقیان ترک زبان کرده اند؟

    کتاب را دارم می خوانم از شهرام پرسیدم چه دلیلی داره که کسروی حرف غلطی زده باشد ؟
    شاید حرفش درست باشد خیلی استدلالات محکمی دارد.
    او هم جواب داد کسروی وکیل بسیار زبده و روحانی هم هست و خطیب قهاری هم هست .
    اما دلیل در تاریخ است .
    مثلاً در سفرنامه ناصر خسرو ، ذکر می‌کنه که قطران تبریزی پیش من آمد و فارسی خوب نمی دانست و ایراداتی داشت از من پرسید و …. . اگر این فارسی خوب نمی دانست پس زبانش زبان دیگری بود .
    یا مثلاً به اسامی های قبل از حمله اعراب میرسیم مثل بولنجر دقیقا می بیند لهجه ترکی است و در کتابهای قدیمی این اصطلاحات است اما کسروی استادانه داره دفاع می کنه
    چون کشوری با نام ترکیه شکل گرفته و احتمالا برای ایران خطرناک خواهد بود .
    شما اشعار ترکی از شاعران مختلف دارید که مثل قطران بودند دو زبانه هم ترکی و هم فارسی شعر می گفتند .
    همگی دلیلی است بر ترکی صحبت کردن اون خطه از زمانهای بسیار دور .
    بعد از آن مگر نمی گویند سلجوقیان بیابان‌گرد هستند چطور این بیابان‌گرد ها می توانند به فرهنگ یک خطه تسلط پیدا کنند ؟
    می دانیم اعراب دینی جدید داشتند اما اینها دین هم نداشتند انگار هم زمان می گویید یکی
    سواد نداره و بیسواد است و از وسط بیابان آمده و از طرف دیگر می گویید از تز دانشگاهی داده .
    دو گفته کسروی ضد هم هستند اما زمانیکه در گیر این کتاب می شوید چنان در گیر جزییات می‌کنه که کلیات را فراموش می کنید و دلیلی است بر سواد فوق العاده این شخص بر ‌کاربرد کلمات . وکیلی بود قهار و شما در این کتاب می بینید کاری می کنه که کلیات را فراموش کنید .

    آقا فرشاد عزیز حتما لب التواریخ را می خوانم در کتابخانه هست . قبل از رفتن حتما خداحافظی خواهم کرد .

    موفق باشید
    برادر شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام خیلی خیلی ممنونم از توضیحات واقعا آدم هرچی میره جلو مطالب بیشتر میشن، این مساله ی نجات ایران با ایجاد یک هویت واحد بنظرم بسیار بحث بر انگیزه و من سوادش رو ندارم، مثلا میگم شاید ما ترکیه نبودیم و میتونستیم مقاومت کنیم و اون کار بیشتر ضربه زد ولی خب من متاسفانه از شرایط اونموقه نمیدونم شاید جوری بوده که میدونستن کارمون تمومه، راجب کتاب خوندن درست هم خیلی روشتون عالیه آقا شهرام، من والا به جایی رسیدم که فقط دارم گزارش نظامی و سفیران و دیپلمات هارو میخونم، بسیار عالی و مفید هستن، من الان دارم گزارش پرتغالی ها از دیدار با شاه اسماعیل بعد از چالدران رو میخونم آقا شهرام، طبق گفته هاشون همونطور با انرژی و سر حال و در تکاپو های نظامی و سیاسی و … هست، من متنی از گزارش رو میزارم، والا نمیدونم چی بگم انگار هرچی حدس میزدم درسته تا اینجا یک مورد از افسردگی و غمگینی و یا عقب نشینی و … نیست، تاریخ نویسان ملعون خیلی بازی دادن مارو، حتی اگر بهشون دروغ گفته باشن اونا مسوولن که هرچی شنیدن نوشتن، من بازم اسناد بیشتری میخونم و میزارم اینجا تا ببینید، آقا شهرام و برادر جان اون کتاب لب التواریخ خوبه ولی من دیگه هیچ منبعی رو به جز گزارشات نمیخونم، اون گزارش ها برای تصمیم گیری درست در سیاست کشور های خارجی ارسال میشده، بسیار بسیار احتمال اشتباهشون کم بوده و اینطوری درست تر میشه تشخیص داد، تاریخ رشیدی که توسط دشمن نوشته شده و یادمه جایی خوندن چاپلوس سلیم بودن و اینجا گذاشتم قبلا اگر اشتباه نکنم، همون ازبک ها بیشتر، و حتی بعضی از خودی ها، در گزارشات رفتار شاه اسماعیل با ارمنی ها رو هم نوشته که میگن از وقتی اومده با اونا خیلی خوب برخورد میکنه، یک عالمه تصمیم های سیاسی و فعالیت در گزارش ها ازش ثبت شده. والا اون قسمت فرانسوی هم که لب التواریخ رو ترجمه کرده قسمت چالدران و جنگ های شاه اسماعیل رو گفته گم شده! من حتی تاریخ ایرانی رو هم قبول ندارم اصلا موارد سیاسی تا حد امکان لو نمیرفته انگار، همین الان ما با این که فیلم و دوربین هست و ثبت وقایع رو میبینیم، همش داریم همونطور که سیاستمدارا میخوان جهت فکری میگیریم، ولی گزارشات و خبر های دقیق زد و خورد و تلفات و … ، دست نظامی ها و جاسوس هاست و بعد ها که هیچ اهمیتی نداشت منتشر میشه، مثل همین اسناد پرتغالی و ونیزی و … گزارش انگلیسی ای هم که چالدران رو بد جلوه داده سال ۱۸۹۵ نوشته شده! انگار از اون موقه استارت تخریب هویت رو زدن

  12. فرشاد می گوید

    سلام مجدد اقا شهرام و برادر عزیز، اگر دیدید پیامم بدون مقدمه شروع شده بدونید پیام قبلیش شاید ارسال نشده چون یکسری از پیامهام نیومد،
    راجع به موارد تحقیق که فرمودین خیلی خیلی خوشحال شدم خود کامنت هارو باید چندین بار خوند و خیلی برام ارزش داره که از خوش شانس هایی هستم که انقد راحت میتونم به دانش صحیح انقدر راحت دسترسی داشته باشم و شاگرد شما باشم اگر قابل بدونید البته.
    اقا شهرام تمام موارد رو تحقیق میکنم حتما، من به یک منبع مهمی( از نظر خودم البته)رسیدم که اینجا باید خدمتتون بگم، من از اولین روزی که با دنیای صفویه آشنا شدم برام بسیار مهم بود که از دیدگاه یک فرد اهل مطالعه ی صفوی به کتابی دسترسی داشته باشم برای خاندن تاریخ که بتونم دیدگاه فردی که راجع به تاریخ میخونه در اون دوران رو داشته باشم، تا بتونم از زیان تحریف قرن حاضر در امان باشم، دلاواله در جلد دوم سفرنامش صفحه ی ۲۷۱ کتب لب التواریخ رو معرفی میکنه که تصمیم داره ترجمش کنه، من باید این کتاب رو تطبیق میدادم اول و میدیدم که ایا تغییری داشته یا خیر و با زحمت زیاد پی دی افی رو پیدا کردم از سایت فرانسوی با این منبع

    Yaḥyā ibn ʿAbd al-Laṭīf al-Qazwinī, Mīr. Lubb al-Tawārīkh. Latin excerpt: Lubb-it Tavarich seu Medulla Historiarum, translated from Persian by Gilbert Gaulmin and Antoine Galland, in Melchisédech Thévenot, Relation de divers voyages curieux, Paris, 1663–۱۶۹۶.

    این منبع بخشی از لب التواریخ رو داره و شما میدونید تحقیق من راجع به شاه اسماعیل و علاقه ی من به ایشون فراتر از تصوره و به حدی این رو ادامه میدم تا حتی کلمه ای روی صفحه ای نباشه که راجع به ایشون نخونده باشم،
    خلاصه ظاهرا دلاواله این کار رو نمیتونه انجام بده یا هرچی این رو بعدا میفهمم، اما این کتاب توسط فردی فرانسوی ترجمه شده که اسمش رو در منبع اوردم و با کتاب فارسی لب التواریخ مورد راجع به شاه اسماعیل رو تطبیق دادم و دیدم مطابقت دارن، و میدونید متاسفانه از روی ناچاری کتاب های خارجی “اغلب” به عنوان مورد اصلی برای سنجش استفاده میشه. اون قسمت رو میزارم که بخونین، ولی قبلش موردی رو باید بگم که همیشه نگرانش بودم، و اون هم دید افراد اون دوران نسبت به شاه اسماعیل هست، دلاواله در جلد دوم از شاه عباس همزمان انتقاد و تعریف میکنه و میگه حیف که فرصت های خوبی داشت تا باز عثمانی رو شکست بده و سرزمین های بیشتری رو بگیره ولی خب حتما شاید کار درست این باشه که همین سرزمین که در حال حاضر این همه پهناوره رو حفظ کنه و این مناطقی که من(دلاواله) دوست دارم فتح کنه رو شاه اسماعیل قبلا گرفته ولی خب بعد ها افراد پس از اون نتونستن همه رو حفظ کنن. مورد بعدی اینه که باز هم تا اینجا به نتیجه ی خوبی راجع به چالدران رسیدم که میدونید دلاواله محاله اگر راجع به جنگی هرچند پیش پا افتاده، یا یک ننگ کوچیک بدونه و اون رو مثل سرمشق یا پند و نصیحت یا وسیله ی برای تحقیر و تمجید عنوان نکنه، هیچ ربطی هم به سال و دورانش نداره، راجع به همه چیز نظر میده و مرتب قضاوت میکنه، هرکس بخونه کاملا متوجه میشه که ایشون در عثمانی هم بوده، چندین زبان رو بلده حتی دستور زبان عربی رو نوشته برای کشورش، اما هیچ اشاره ای به چالدران نکرد، البته تا اینجا که خوندم، بارها راجع به پیشینه ی ایران و عثمانی صحبت کرده هیچ اشاره ای نمیکنه، این مساله خیلی از ابهام هاش برای من رفع شده ولی تازه اول راهم، اون کتاب فرانسوی که از رو نسخه ی اصلی لب التواریخ برداشته شده مطالب زیبایی راجع به شاه اسماعیل میگه و متاسفانه وسطش یکدفعه قطع میشه و خب در پیش گفتار فرانسوی نوشته بود که بخش های مربوط به ایرانش ناقصه و مفقود شده که متاسفانه دقیقا از بخش شاه اسماعیل قطع میشه، حالا نسخه ی فارسی رو که دیدم مطابقت داشت و ادامه رو از روی اون میخونم ببینم چی بوده ادامش، فعلا تا اونجایی که ترجمه شده رو بخشیش رو میزارم ملاحظه بفرمایید:
    این شاهزادهٔ بسیار والا، سرچشمهٔ خاندانِ شاهنشاهی بود؛ خاندانی که از آن، شاهان بسیاری، یکی پس از دیگری، شاهنشاهیِ ایران را در دست گرفتند؛ همواره پیروز بودند؛ و برجسته‌ترینِ همهٔ آنان اسماعیل بود، که بر تخت نشست، نیابتِ پیامبر را بر عهده داشت، پیروزِ دشمنان بود؛ فرماندهان و شاهزادگانِ جهان، خاکِ سُمِ اسب او را چون سرمه به چشم می‌کشیدند؛ شاهانِ بیگانه، کمربسته و آمادهٔ فرمان‌برداری، نزد تخت او می‌ایستادند.
    او والا، نیرومند، پشتیبانِ قرآن، شاهِ پارسیان و شاهِ شاهان، امپراتور، دادگر، بخشنده، فروکوبندهٔ ستم و شورش، پدیدآورندهٔ امنیت و آرامش از سوی خدا بود؛ به نهایتِ شکوه، زیبایی و دلاوری رسیده بود؛ با سپاهی کوچک، عادت داشت بر صد هزار سوار یورش برد؛ و در شکار، شیران و پلنگان را از پا درمی‌آورد.
    افزون بر این، نزد مردمِ خود چنان شایستهٔ حرمت و ترس بود که هیچ درباری و هیچ بزرگی جرئت نمی‌کرد بی‌اجازهٔ او و بدون مشورت با او، نه کاری را آغاز کند و نه سخنی بگوید. در بخشندگی چنان نامدار بود که درآمدهایی را که هنوز به دربار نرسیده بود، بسیار اوقات می‌بخشید.
    فضیلت‌ها و ستایش‌های او بی‌شمار است؛ اگر کسی بخواهد آن‌ها را وصف کند، کتابی دیگر جز این کتاب لازم خواهد بود. در اینجا فقط پیروزی‌های او را، و اینکه چگونه به پادشاهی رسید، به‌اختصار روایت خواهیم کرد؛ و هرگاه نامِ «اعلی‌حضرت» پیش آید، خواننده بداند که مقصود ما اوست. بعد از این نسب شاه اسماعیل رو میگه به ترتیب و قطع میشه، راجع به تمام ادوار هم هست سلجوقیان و سلطان جلال الدین و … میخوام از روی اون اول بخونم، شما هم وقت کردین به کتاب نگاهی بندازید نظرتون رو بگین،من هنوز فکر میکنم مطلبی هست که می‌تونم راجع به شاه اسماعیل پیدا کنم, یا مسیر دقیق پاک شدن اسناد رو دقیق دقیق مثل شما که مسائل رو تحلیل میکنید بگم، هر نوشته یا سفر نامه ای که برای اون دوران باشه تو هر کتابخونه ای پیدا میکنم، آقا شهرام حمایت شما به ذوق و امید من بسیار کمک میکنه، برادر جان هم تونستن به من تو این راه کمک کنن خیلی ممنون میشم، تن هردوتون سلامت باشه بسیار عزیز هستین برای من

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.