با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
سلام اقا شهرام و برادر عزیز، حالتون خوبه به امید خدا؟ امیدوارم بدونید که چقدر قدردان این اطلاعاتی هستم که اینجا میگذارید، آقا شهرام امیدوارم سلامت باشید و حالتون هرچه زودتر به بهبودی بره، راجع به دارو و دکتر من لازم هست مساله ای رو خدمتتون بگم که این بخش از علم حتی از تاریخ ایران بیشتر در دست سو استفاده هست، چه عمدی چه سهوی، تازه نه فقط ایران کل جهان، مثلا من شاید قبلا فردی رو میدیدم که با خوندن بسیاری کتاب غلط کلی اطلاعات غلط تاریخی داره و فکر میکردم حتما با سواد هست و اون میتونه من رو راهنمایی کنه که خب میدونید اون شخص از یک شخص نادان بدتره، در حیطه ی روانپزشکی و دارو های اون من علاقه ی به خصوصی دارم اقا شهرام دکتر بودن به خصوص روانپزشک بودن به هیچ عنوان صرفا با مطالعه به دست نمیاد و دقیقا کاری هنری هست اگر بخوام براش دسته بندی ای تعریف کنم، به هیچ عنوان اینطور نیست که بگین مثلا فلان شخص وسواس فکری داره پس دارویی از دسته ی SSRI براش تجویز بشه، متاسفانه از بحث پرت میشیم و نمیشه کامل توضیح بدم اما به قدری این مبحث مهمه که لازم دونستم بگم اگر روانپزشکی فقط از شما تست کتبی و نوار مغزی گرفت و بعد از ۱۵ دقیقه صحبت دارویی تجویز کرد بدون شک در حق شما نا مردی کرده، اون باید شمارو از رفیق صمیمیتون بیشتر بشناسه و اینکه کِی به نتیجه برسه به هوش اون بستگی داره، و مهم تر از اون اینه که اگر به نتیجه برسه! گفتم مثل هنر هست این علم، بعضی ها با وجود سواد بسیار بالا و حسن نیت، برای این کار ساخته نشدن، شما اگر ذاتا موزیسین خوبی نباشی میتونی با کلاس رفتن و تمرین بسیار خوب در این حیطه فعالیت کنی ولی هرگز ستاره نخواهی شد، در روانپزشکی اگر بهترین نباشی بدون شک به آدم های زیادی آسیب میزنی. در مبحث تاریخ همین که شیوه ی درست مطالعه رو یاد بگیری بسیار خوب و کافیه، شرمنده این مبحث جاش اینجا نبود ولی لازم دونستم بگم چون خیلی خیلی مهمه، مورد دیگه که باز مهمه اینه که مثلا اگر ۵۰۰ بیماری داشته باشیم یک روانپزشک عالی فقط میتونه در حداکثر ۵ تای اون عالی باشه حتی اگر نابغه باشه طول عمر و زمان فرصتی به اون نمیده. و اگر خواستید برای مساله ای که حس کردین نیاز به داروی روانپزشکی هست به دکتر مراجعه کنید این مساله رو حتما از خود دکتر بپرسید و اگر جوابی نگرفتید به دکتر بعدی مراجعه کنید. و اقا شهرام من این رو کلی گفتم وقتی دیدم در پیام اون مطلب رو گفتین و نخواستم همینطور پیش پیش قضاوتی کنم که این دارو چی هست فقط حس کردم نیاز هست اینجا بگم خدمتتون که اگر کسی هم این مطلب رو خوند از این مساله ی بسیار مهم آگاه بشه. البته مطمئنم شما خیلی بهتر و درست تر از بنده میدونید. من مطلب بعدی رو راجع به کامنت های خودمون در پیام بعدی میگم ممنون.
با سلام
برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز شما زمانیکه به صورت منظم این افراد و خلاصه کتابهای این افراد را بخوانید متوجه می شود نظریه فلان متعلق به کدامشان بوده و در نسلهای بعدی چه شاخ و برگی به این نظریه افزوده شده است .
محله ای است بنام سنگلج که قدیم سنگ رج می گفته اند شما اسامی بچه های این محله را چک کنید بسیاری از افراد ی که شما خواهید شناخت از جاهای مختلف اما در دارالفنون آشنا شده بودند و همچنین تعدادی از مردان شاخص هم بچه همین سنگلج بوده اند .
بسیاری از این افراد را می بینید نوشته اند بابی اما بابی نبوده اند کلمه بابی در آن زمان به دلیل کشتاری که انجام داده بودند از یک طرف و قتل ناصرالدین شاه و عدم پذیرش آنها در جامعه آن زمان و خشونت طلب بودنشان و ضمنا ازدواج با محارم که دینشان در شرایطی آزاد گذاشته بود مورد پذیرش در جامعه آن زمان نبودند .
این کلمه بابی برای بدنام کردن همدیگر به کار میرفت و اصطلاح فحش داشت .
محمد علی شاه در بعد از شکست از مشروطه خواهان در سوء قصدی که بهش شد مجلس را به توپ بست و اون زمان نام شخصی به میان آمد بنان حیدر خان عمواوغلی که در نهضت جنگل هم بود .
حتما از مردان بزرگ آن زمان کلنل محمد تقی خان پسیان که تبریزی هم هست لازم است یادی کنم که سی سال سن داشت البته در زمان مرگش اما میشه ازش هفتاد جلد کتاب نوشت .
شما به اسامی بسیاری برخورد خواهید کرد که در این قسمت نمیشه گنجاند اما این افراد از یک کتاب دارند تا دهها جلد کتاب .
من ده سال وقت گذاشتم و تمام کتاب این افراد را خواندم تا به عقایدشان پی ببرم .
اما شما خلاصه بخوانید .
بسیاری از دوستان ترک که این تحقیقات را انجام دهند از بسیاری مسایل که در ذهنشان است خلاص خواهند شد .
در این موارد می بینید انقلاب سال ۵۷ ریشه در انقلاب مشروطه دارد .
زمانیکه شاه اعلام تک حزبی می کند دقیقا تداعی کننده حکومت مطلقه است .
شما با این تحقیق به ریشه انقلاب سال ۵۷ و همچنین دلیل فارس شدن ترکان اون هم از جامعه نخبه ترکان پی خواهید برد .
با تحقیق این دقیقا از تمام مواردی که در ذهنتان است و سوالاتی بی پاسخ هستند خلاص خواهید شد .
موفق باشید
شهرام
سلام مجدد اقا شهرام جان و برادر عزیز، من تو تحقیقات به موارد بسیار بسیار خوب دیگه ای رسیدم که لازم میدونم اینجا بگم، منابع دقیق رو برای سرچ اخر متن میزارم.
سنوتو در خبرهای رسیده به شبکه ی ونیزی، از جمله بایلو نماینده ی ونیز در قسطنطنیه، را ثبت میکند.
سنوتو یک سیاستمدار و مورخ ونیزی بود که در قلب دستگاه حکومتی ونیز قرار داشت و خبرهای رسیده به دولت ونیز را در دفترهای روزانهاش ثبت میکرد که مهم ترین کارش دفترهای عظیم روزانهای که وقایع ۱۴۹۶ تا ۱۵۳۳ را ثبت کرده و امروز منبع مهم تاریخ ونیز، عثمانی، اروپا و شرقه،
اول نامه ای میرسه بهشون در قسطنطنیه از طرف دولت قاصد عثمانی که میگن پیروزی رو جشن بگیرید و اعلام میکنن سپاه ایران ۷۳ هزار نفر بوده با اغراق بسیار، چون ۲۴ هزار تا بودن و از این بابت دیگه مطمئنم! حتی بایلو نماینده ی ونیز در قسطنطنیه ابتدا به خبر پیروزی سلیم اعتماد نکرد و معتقد بود عثمانی ها حقیقت رو پنهان میکنند. و در گزارش میگه که ایرانیان جناح روملی را به زمین زدند، حسن پاشا و ۶ سنجاقبیگ را کشتند و تلفات بسیار سنگینی به عثمانی وارد کردند و ۳۰ هزار سرباز از عثمانی رو نابود کردند. گزارش دیگه ای از قاصد های عثمانی میگه که کشتار بسیار بزرگی از هر دو طرف رخ داد. ترک نیز فشار بسیار سختی بهش وارد شد، اما در پایان پیروز شد.
بعدتر، خبرهای جدید میرسه: از مسیر سوریه، قبرس، رودس، کورفو و مراکز تجاری ونیزی، میگفتن که اصلاً عثمانی شکست خورده. حتی سنوتو گزارش میکند که در ۲ ژوئن ۱۵۱۵ خبری از کورفو رسیده که میگفته عثمانیها شکست سختی خوردند و حدود ۱۵ هزار ترک به دست ایرانیها کشته شدند.
تحلیل مقاله ی Chiara Palazzo هم دقیقاً همین رو میگه: یک جریان خبر از طرف قاصدان عثمانی و نامههای سلیم میومد، جریان دیگه از سوریه و مسیر دریایی میومد و بیشتر از شکست عثمانی حرف میزد. پس مشکل سنوتو این نیست که خبر نداشت، مشکل اینه که خبر زیاد بود ولی تفسیرها متناقض بود.
یک نکتهٔ خیلی مهم از رسالهٔ Sebastian دربارهٔ Diarii: پیش از لشکرکشی، یکی از وزیران عثمانی یعنی دوکاگینزاده احمد پاشا به نمایندهٔ ونیز گفته بود که او و دیگر وزیران با لشکرکشی سلیم علیه شاه اسماعیل موافق نیستند و حاضر نیستند نیروهای صفوی را تا داخل ایران تعقیب کنند، چون مشکل آب و غذا و سختی مسیر را میدانستند. همین بعداً با عقبنشینی زودهنگام عثمانی از تبریز جور درمیاد
دوباره برمیگردم به اسناد مهم در خود جنگ که ثبت خارج از عثمانی ثبت شده،
اول Hakluyt/Ramusio میگوید وقتی خبر آمدن سلیم رسید، دو سردار ایرانی، Amarbei و Samper، به خوی عقب نشستند؛ و شاه اسماعیل از تبریز به خوی آمده بود، اما بعد برای جمعکردن نیروی بیشتر به تبریز برگشت. یعنی در این روایت، شاه شخصاً وسط نبرد نیست.
بعد متن صریحتر میگه سلیم در نامهها منتشر کرد که پیروز شده و شاه اسماعیل شخصا در جنگ چالدران بوده، اما خود روایت میگه این دروغ بود، و حتی میگه سپاه کهنهکارش هم اونجا نبود.
از همه مهمتر، متن میگه سلیم بعد از رفتن به تبریز فقط سه روز اونجا موند؛ چون کسی از مردم و بزرگان اطراف نیومد تسلیمش بشه، و نگران شد که سپاه برسه و کارشو تموم کنه.
در روایت ایتالیاییِ Ramusio/Zeno، شاه اسماعیل اول در خوی هست، اما وقتی میفهمد سلیم با لشکر سنگین اومده، برمیگرده تبریز تا نیروی بیشتر جمع کنه، و به دو فرماندش دستور میده منتظر بمونن تا خودش با نیروی تازه برسه. ولی بعد از رفتنش، سپاه عثمانی میرسه و همون فرماندهها وارد جنگ میشن، متن ایتالیایی دقیقا همین مسیر رو میده: شاه اسماعیل در خوی بود، بعد برای فراهمکردن نیروی بیشتر به تبریز برگشت، و فرماندهانش را مأمور کرد تا منتظر بمونن. اقا شهرام و برادر عزیز شاه اسماعیل اگر از چیزی خودش رو مقصر میدونسته همین مساله بوده، جنگ رو به راحتی میتونستن طوری ببرن که کسی تصورش رو هم نمیتونست بکنه. این گزارش ها کاملا با نامه های بین شاه اسماعیل و سلیم همخونی داره، داخل سنوتو گزارشی از تعداد تلفات سپاه عثمانی نیست چون در قسطنطنیه بوده و اصلا نمیگفتن به هیچکس تا بنویسه، اونا ۲۰ درصد با اسلحه جنگیدن ۸۰ درصد با خودکار، همین الان ما تلوزیون و مدیا داریم هیچکس نمیدونه در جنگ چی داره اتفاق میفته، اونموقه همینجوری پخش میکردن، ولی گزارش های سیاسی باید درست میبوده، مقاله ها هم همگی همخونی دارن، الان میفهمم اون وتاب لب التواریخ که فرانسوی ترجمه شده چرا قسمت شاه اسماعیل به بعد فقط گم شده؟ ۱۹ صفحه ی اخرش!! برام عجیبه، شاید اتفاقی بوده باشه ولی لب التواریخ هم که فارسی هست خیلی ناقص اطلاعات میده و اتفاقا اونجا هم یک چیز ساده میگه و رد میشه، و میگه هردوسپاه خیلی کشته دادن و اونا پشت ارابه فقط شلیک میکردن که شاه اسماعیل میگه جایز نیست بیخودی کشته بدیم اونا پشت ارابه هستن.
من اسناد کشور های دیگه رو هم جداگونه بررسی میکنم ولی فکر میکنم الان این پازل برام تقریبا تکمیله، و دلیل اینکه در ایران همون موقه مثل عثمانی روایت های متعدد و گزارش نبوده، یا خیلی از اسناد از بین رفته به گفته ی شما، یا واضحات بوده و همه میدونستن چقدر با اینکار سلیم خودشو مسخره کرده فقط و هرچی بیراه و تهمت بوده پخش کرده، یا اینکه اصلا براشون مهم نبوده این چیزا و فقط شرایط کنونی کشور مهم بوده، انگار جزو چیز های روتین شده بوده که ایرانی با تعداد بسیار کم در جنگ ها پیروز میشود!
گزارش انگلیسی هست که میگه ۳۰۰ هزار نفر عثمانی بوده!
درضمن فراموش کردم بگم در نسخه ی فارسی لب التواریخ میگه شاه اسماعیل هنگام شکار بیمار میشه و به سرعت شدید میشه و از دنیا میره و هیچ کلمه ای از افسردگی و ناراحتی عنوان نمیکنه. اقا شهرام و برادر جان ممنون میشم نظری داشتین بفرمایین. البته فکر نکنم دیگه دسترسی داشته باشید به سایت، براتون آروزی سلامتی میکنم و بسیار دلتنگون خواهم بود.
آقا فرشاد عزیز شهرام هم تشکر کرد و همان شناختن افکار روشنفکران دارالفنون و آنهایی که جریان باستان گرایی را ساختند بسیار مهم است و شهرام هم گفت تحقیقات من نیمه کاره است موضوع بسیار بکر است و ارتباطات این افراد با هم بسیار مهم است .
شخصی بود بنام خان بابا بیانی از ترکان همدان این شخص دانشگاه تبریز را پایه گذاری کرد و دخترش شیرین بیانی از چهره های ماندگار و تقریبا این شخص بود که اعلام کرد ترکان خاتون مغولان را به ایران کشانده و جریان اترار و … . اوست که اعلام کرده مغولان شهرهای میلیونی ایران را نابود کردند در صورتیکه تا آن زمان شهر میلیونی در کار نبوده نه تنها در ایران در کل جهان .
شوهر این خانم محمد علی اسلامی ندوشن معروف است و از خاندان ملک المتکلمین هستند .
بسیاری از مشروطه خواهان از خانواده های مذهبی و روبروی آنها در طرف پادشاه قاجار هم روحانیون بودند .
البته با این تحقیق جریان فکری را کامل خواهید شناخت و بعد از آن مسائل مربوط به
قومیت ستیزی را درک می کنید و می بینید این مسائل چقدر ابلهانه بوده است .
در مورد محمد علی شاه قاجار که پدرش مظفرالدین شاه و مادرش تاج الملوک بوده اند
باید بدانید تاج الملوک دختر امیر کبیر است و بسیار بدنام ، همانی که می خواهد انتقام امیر کبیر را از قاجار بگیرد ولو با نابودی ایران .
آقا فرشاد عزیز و خوانندگان محترم دو اسم در تاریخ بنام آقا خان است
اولی آقاخان است که همان رهبر اسماعیلیان
دومی میرزا آقاخان کرمانی است که در تبریز کشته شد و از بردسیر کرمان است .
و شخصی بنام خان بابا بیانی بنیانگذار دانشگاه تبریز
با تشکر
برادر شهرام
یا شخصی بنام هما ناطق نویسنده کتاب آخرین روزهای لطفعلی خان
با سلام برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم حال شما خوب باشه و خیلی ممنونم از لطف شما و شهرام هم ، هم سلام رساند و هم تشکر کرد .
اما گفت یک تحقیق فوق العاده و این تحقیق چیزی هست که باعث می شود بدانید چرا باعث شد که اعلام بشه ترکها مغول هستند و مواردی را به ترکها گفتند و تمام آن موارد ترک ستیزی را از اول و به صورت دقیق متوجه شوید از یک طرف و از یک طرف دیگر سطح بینش و وطن پرستی این افراد و دلایل آنها را ببینید متوجه می شوید نسل کنونی ما در مقابل اون آدمها هر چند که وسایل رسانه ای زیادی داریم اما اگر اونها این وسایل را داشتند با این ابزار چکارها که نمی کردند را ببینید اگر ترک باشید دو احساس متفاوت به شما دست خواهد داد
خوانندگان عزیز دقت کنید .
اگر از دید ترکها نگاه کنید می گویید عجب خائن هایی بودند که به قومیت خود خیانت کردند و اگر از دید کل کشور ایران نگاه کنید می گویید چگونه زبان و تاریخ و قومیت خود را رها کردند تا اینکه کشوری با ساختار واحد بسازند .
آقا فرشاد عزیز این موارد را باید در قالب خاصی تحقیق کنید .
اولین مورد تاریخ تولد این افراد است .
دومین مورد معلمان این افراد است .
سومین مورد شاگردان این افراد است
چهارمین در انجمن های که محافل سری داشتند .
و پنجمین مورد اینکه همه مشروطه خواه بودند .
ششمین مورد مخالفت آشکار و پنهانی که با مذهب داشتند .
هفتمین مورد اکثرا روحانی بودند یا از خانواده روحانی مثل کسروی که روحانی بود .
این موارد را از اینترنت سرچ کنید و سال تولد آنها را هم بنویسید در یکی از این مقواهای بزرگ و با مداد رنگی مثلاً رنگ آبی برای افرادی که از خانواده روحانی بودند .
رنگ سبز برای تمام افرادی از تبریز و آذربایجان هستند و رنگهای مختلف برای مشخصه خاص این افراد .
البته برای تبریز جایگاه ویژه ای باز کنید چون تعداد بسیاری تبریزی هستند .
اتفاقا اون کتابی که قرار بود معرفی کنم هم در اینجا بسیار مهمه .
اون کتاب دو رساله در باب حکومت اثر جان لاک است . حتما بخوانید .
بعد از نوشته شدن این کتاب، این کتاب انگیزه ای داد به استقلال طلبان آمریکا که هنوز تحت تسلط و استعمار انگلیس بود برای استقلال از انگلیس و به وجود آوردن اولین جمهوری در جهان .
جرج واشنگتن و توماس جفرسون و خیلی های دیگری که بنام پدران بنیانگذار آمریکا شهرت یافته اند از این کتاب الهام گرفته اند .
البته این کتاب کتاب غیر قانونی نیست و شما اگر خواستید اصل کتاب را بخوانید چون احتمال داره مترجم نتواند اون هدف مورد نظر را با ترجمه برسونه .
بعد از استقلال امریکا از بریتانیا ، این انقلابیان
جرقه انقلاب در فرانسه را هم زدند که بنان انقلاب کبیر فرانسه می شناسید .
اون وزیر خاین و انگلیس پرست محمد شاه قاجار که هرات را به انگلیس بخشید پسری داشت که بنام حاجی واشنگتن معروف است
و اولین سفیر ایران در آمریکا شد و خاطراتش را از آمریکا بیان کرد که در آمریکای آن زمان آزادی حکومت می کند و دولت به جای ارتباط با با دول استعمارگر اروپایی باید با آمریکای آن زمان مراوده داشته باشد .
این اخبار و اخبار دیگری کم کم به ایران میرسید و روشنفکران آن زمان هم می دانستند یکجای کار می لنگه اما نمی دانستند کجا ؟ چون دو کشور دقیقا در اضداد هم بودند
از پوشش ، از قانون ، از خیابانها از شهرها و از همه چیز برای همین دقیقا نمی دانستند مشکل کجاست ؟ زمانی که شما با چیزی مواجه میشوید که مقداری با شما تفاوت دارد می دانید تفاوتها از کجا شروع شده اما زمانیکه شما با چیزی مواجه می شوید که کوچکترین سنخیتی و تشابهی با شما ندارد و تازه عقبه طولانی آن را نمی دانید کاملا برای شما غیر قابل هضم می شود و برای همین به بزرگترین مورد اختلاف حمله می کنید و آنها هم بزرگترین مورد را قاجاریه می دانستند .
اول راجب حاجی واشنگتن
و سپس میرزا فتحعلی آخوند زاده
و شاگردانش و میرزا رضای کرمانی تحقیق کنید که پای سید جمال الدین اسد آبادی به ماجرا کشیده می شود و زادگاه سید جمال را ببینید باور نمیکنید و از شاگردان میرزا فتحعلی به اسامی مثل میرزا آقا تبریزی و طالبوف و ملکم خان ارمنی میرسید و یحیی دولت آبادی و میرزا حسن تبریزی یا رشدیه میرسید و میرزا جهانگیر خان و
یکی از بزرگترین نامها علامه قزوینی و زمانیکه به معلم این شخص دقت می کنید اسامی مثل شیخ فضل الله نوری و …. می رسید .
و به اسامی بنام سید احمد حکم آبادی تبریزی
می رسید که کتابی نوشته که آذربایجانی ها زبانشان فرق داشت و ترک شده هستند اما اصالت آنها اذرابادگانی است و شما این شخص بسیار معروف را بنام کسروی می شناسید .
اگر علامه قزوینی را پیگیری کنید به اسامی بنام ابراهیم پور داوود می رسید و محمد تقی بهار و از بزرگترین این اسامی سیدحسن تقی زاده و
به اسامی برخورد می کنید بنام صادق رضا زاده شفق که کتابی فوق العاده در مورد محمد تقی خان پسیان داشت و اونجا متوجه می شوید آریا مهر را این شخص آفریده و به پهلوی اضافه کرده البته این قسمت را کمی شک دارم اما نود درصد در ذهنم هست که کار این فشرده و از اولین استادهای دانشگاه تهران است . البته یادم رفت از شاهزاده ابوالحسن میرزا شیخ الرییس قاجار نام ببرم که نوه فتحعلی شاه بود و مشروطه طلب کهدهانش را شکستند . از شاگردان ابراهیم پور داوود به اسم نام آشنای جلال آل احمد برخورد می کنید .
اسامی دیگری هست مثل زرین کوب یکی دیگر از باستانگرایان و زمانیکه لیست این افراد و اینکه تماما اولین های این جریان همگی
ترک بودند و اکثرا هم تبریزی بودند و ضمنا
نگاهی به بنیاددکتر محمد افشار و اینکه با شخصی مثل علی اکبر داور که پدر حقوق مدرن ایران است و توسط رضا شاه کشته شد و
سفارش هوایی که سید حسن تقی زاده انجام داده و ایرج افشار و افرادی که بعداً متاخر این کار شدند مثل عباس اقبال آشتیانی و ناتل خانلری و افرادی مثل میرزا حسن خان تبریزی و دهها اسم دیگر که در اینترنت جستجو کنید و سابقه خانوادگی و کتابها و آثار خلاصه شده فکری آنها را بخوانید دقیقا متوجه می شوید که
فارسی زبان بوده نه نژاد دقت کنید فارسی زبان است اما با جدا شدن ترکها و بقیه قومیتها نژاد مستقل فارس ساخته می شد که در ذهن خود خون و تاریخ و افسانه و عدالت کوروش کبیر را به ارث برده بود .
این جریان را ترکان ساختند اگر قرار بود زبان این سرزمین ترکی باشد قومیت های دیگر مخالفت می کردند و هر زبان دیگری را که می خواستند جایگزین کنند باز هم مخالفت می شد .
شاهنامه را علم کردند که این زبان قدیمی این کشور است .
رستم شاهنامه شد محفل همه که عاشقش شدند .
نمادی شد از وطن پرستی و ایرانی بودن .
در بچگی داستان سرایی شاهنامه شخصیتی چون رستم را در ذهن بچه ها هک می کرد.
و از سلسله های ترک شما چیزی نمی شنیدید به جز توحش که وارونه شده واقعیت بود .
هرکسی از قومیت خود جدا می شد فارس می شد .
بعداً تقویم ایران عوض شد و شد تقویم دو هزار و پانصد ساله .
منظور از اون کلمه هویت مستقلی که ساخته می شد این هویتی هست که الان هم وجود دارد اما این آدمها فامیل خودشان را هم دارند مثل بیگی مثل خلجی مثل افشار مثل شاملو و … . این افراد با اینکه فارسی صحبت می کنند اصالت ترک دارند .
مثلاً همان شخصی که ابراهیم پور داوود نوشتم فامیلش ما مشخص شده و اسم پدرش داوود بهش اضافه شده و معنی درست ابراهیم فرزند داوود است .
پرچم شیر خورشید ایران هم پرچم قدیم ایران نیست سازنده این پرچم خود شخص آقا محمد خان قاجار است و قبلاً نبوده است .
با پیگیری میرزا آقا خان کرمانی شما می بینید خانزاده است اما با پیگیری مادرش به یک شخصیت دیگری میرسید بنام مشتاق علی شاه کرمانی که کرمانیها این شخص را سنگسار کردند و آقا محمد خان برای این هم به کرمان لشکر کشیده البته به قولی.
این موارد را که بخوانید از همین الان هم می توانم قول بدهم که این قسمت را می گذارید جز اولویت زندگی .
مبحثی به شیرینی این نیست به شرطی که یک مقوای بزرگ مثلاً دو متر در دو متر بگیرید و بزنید به دیوار و ریز به ریز آنها را بخوانید .
قسمت هوایی بسیار مهم حتی به نظر من مهتر از تمام تاریخ ایران میت بیرون .
اسامی را خواهید دید و این بار یک دورنمایی از انتهای دوران قاجاریه و فعالیت های روشنفکرانی که از دارالفنون برخاسته اند را خواهید دید .
قسمت هوایی که اکثرا یا تبریزی بودند و یا از شاهزادگان قاجار و وابستگان قاجار
غیر از اینها فقط سه چهار نفر غیر ترک و قاجاری هستند و البته تمام اون افراد تاثیر گرفته از این ترکان هستند .
البته داخل این ترکان همه جور آدمی هست از آنهایی که بعداً به مسیر دیگری رفتند یا قسمت دیگری برای آنها مهم شده تا فرقه های مختلف .
هدف از باستانگرایی تضعیف میزان قدرت روحانیت در دوران قاجار بود و همچنین تضعیف قدرت شاه قاجار .
یک مورد بسیار مهمتر هم هست که در مورد آن هم تحقیق کنید .
امیر کبیر دختری داشت که قسم خورده بود قاجاریه را نابود کند و برخلاف پدرش راضی بود ایران نابود شود و قاجار هم داخلش .
این خانم شد مادر محمد علی شاه و زن مظفرالدین شاه شد .
البته اینجا یک مقدار جزیی به خاطر دارویی که می خورم حافظه ام ضعیف شده البته که جز آثار جنبی دارو است و گفته اند برطرف خواهد شد .
اما اونجایی که گفتم بر اساس سال تولد قسمت بندی کنید منظورم مثلاً کل دهه ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۰ را در یک قسمت جدا بنویسید .
چون تمام آن بچه ها یک فرهنگ خاصی دارند
و تقریبا همگی یک درس را خوانده در یک فرهنگ زندگی کرده و می بینید چقدر افکارشان بهم نزدیک است چون اکثرا از یک قشر مرفه و تحصیل کرده در دارالفنون میآیند اما بعداً می بینید که اهدافشان کمی تغییر کرده .
ریشه این همه تغییرات آن دوره در چند چیز است روسها و انگلیس ها و اون کتاب جان لاک که تغییرات در آمریکا و سپس فرانسه
را بوجود آورد و تحصیل کردگان آن زمان به ایران آوردند .
زمانیکه انقلاب شد در سال ۵۷ اون افراد کتابهایشان ممنوع شد و دیگه اون باستان گرایی که اون همه کار کردند برایش از بین رفت و دیگه اون افرادی که باهم کار می کردند
در صورت اعلام کارشان را از دست می دادند .
اون وقفه انقلاب باستانگرایی را از بین برد .
و خواست عموم مردم از باستانگرایی بر گشت به خواست دینی .
اگر انقلابی نبود الان زبانهای محلی هم نبود . انصافا سیستمی که طراحی شده بود بسیار خوب جواب داده بود .
ادامه دارد .
سلام مجدد اقا شهرام عزیز، من یک سوال داشتم خواستم ببینم درست متوجه شدم یاخیر، اون مساله ی ارجاع دادن به زمان قدیم و زبان فارسی و رستم برای این بود که بشه یجوری کشور رو از تجزیه نجات داد؟ و پایه ریزشون هم ترک ها بودند؟ و همچنین انقلاب ۵۷ رو راه انداختن تا کاملا قومیت ها از بین نره؟ یعنی برای یک مقطعی همرو یکدست کردن و بعد دوباره برگردوندن؟ بسیار جالبه اگر درست فهمیده باشم، هرچقدر میدونید در این باره بگید، البته خودم تحقیق میکنم حتما
با سلام
آقا فرشاد عزیز دارم کتابهای شهرام را بسته بندی می کنم که بفرستم اینو گم کرده بودم
اون یک قسمت قبل باز اشتباه شده بود .
رییس ایل قاجار در مصاحبه اعلام کرده بود که ترکی بلد نیست .
این تصحیح شد .
و بقیه اش.
سیستمی که طراحی کرده بودند هم عالی بود و هم استادانه طراحی شده بود .
اما اون چیزی که اون زمان برای اتحاد طراحی شده بود الان به دلیل تغییر شرایط موجود و
اینکه بسیاری از اشخاص عقبه این جریانات را نمی دانستند و بیشتر برای تحقیر استفاده می کردند و حتی ترک ستیزی را نماد وطن پرستی هم میدانستند بیشتر برای جدایی سازی شده بود تا اتحاد.
یکبار هم نوشتم اگر اون جریانات ادامه پیدا کرده بود و کشور یکپارچه بود هرگز این موارد را نمی نوشتم ولی بهتر دیدم تاریخ واقعی ترکان را هم خودشان و هم دوستان از قومیت های مختلف بخوانند و ببینند و اون تصورات غلط را فراموش کنند .
اگر بر گردیم به تاریخ و تاریخ واقعی را ببینیم
این سرزمین را ترکان ساختند و حفظ کردند .
سلطان محمد خوارزم شاه کمر به نابودی خلیفه بسته بود که خلیفه چنگیز را وارد جنگ با خوارزمشاهیان کرد و بقیه تاریخ را که میدانید و قطعا تعداد بسیاری از خوانندگان دنبال هویت خود و تاریخ پدران خود خواهند رفت .
منابع همگی را هم در قسمت های قبل نوشتم و دلیل درست بودن این منابع را هم در آنجا قرار داده ام .
نقاشی هست از رابرت کر پورتر که از مقبره کوروش کشیده است . در قسمت پایین سنگ شکسته ای قرار دارد و در نقاشی های بعدی هم هست . اما سنگها را که بشمارید در تمام حالت های پلکانی سه تایید است .
سی سال بعد نقاشی فلاندن است آنها را با هم مقایسه کنید .
یکبار یک کلمه را از همان کتاب نولدکه در یک جایی نوشتم دوستی خواند و از همانجا شروع کرد به فحاشی .
این موارد غلطه اول باید می رفت تحقیق می کرد بعد عصبانیت خودش را بروز میداد .
هرکسی از شما دوستان تعریف کرد دوستتان نیست و هر کس از شما بدی گفت دشمن شما نیست .
اول اصالت سنجی مطالب باید انجام گیرد و بعد اقدام کنید .
قیمت هوایی بود از تاریخ ایران و اقدامات بینهایت عالی که ترکان برای این کشور انجام دادند .
قسمت هوایی از افشارها در کرمانشاه هستند هر چند زبانشان کردی است اما اصالتا ترک هستند و بارانی های کردستان که همان بایندر ها هستند . این افراد هم ترک هستند و
دوستی داشتم از کرمان اما از ترکهای کرمان بود .
بعضی از دوستان از کلمه پانترک استفاده می کنند البته به من هم گفتند و در سایت هم هست ولی من نه بی خودی تعریف کردم و نه بدشان را گفتم .
ملاک دوستان عزیز نظر شماست اول منابع را بخوانید و بعد ببینید آیا حذف های من تعریف بوده یا نه .
هرچند که اگر تاریخ ترکان را بخوانید می بینید که اتفاقا بسیار هم کوتاهی کردم در حقشان و خیلی از مطالب را نگفتم و گذاشتم به عهده خود شما عزیزان .
باید بدانید ایران بسیار بزرگتر از یک طایفه است . گاهی بسیاری از چیزهایی که در نگاه بدون فکر در مرحله اولش ارزش به نظر میاد در بلند مدت به صورت ضد ارزش و بسیار مخربی عمل می کنه .
آرزو می کنم تاریخ هم دیگر و مخصوصا تاریخ خودتان را بخوانید و بعد از اون خواهید دید بسیاری از تحقیر هوایی که به دیگران قومیت ها اعمال می کنیم از دید بسته خودمان است .
این مورد از عدم فکر وسیع داشتن بوجود میاد و زمانیکه با دیگر جوامع آشنا می شوید و دقت می کنید می بینید جهانی در داخل جهان دیگر است .
دوستی داشتم و دارم در سی سال قبل می گفت تمام موارد مربوط به علم خودم را می دانم البته بسیار اهل مطالعه هم بود و می گفت تمام قسمت ها را خواندم .
روزی به یک مجمع علمی در خارج از ایران دعوت شد و برگشت .
دیدم یک مقدار تو فکره . فکر کردم مشکلی پیش اومده . بهش گفتم آقای دکتر تو فکری گفت در این مجمع تازه فهمیدم از علوم جدید کوچکترین خبری ندارم . در گیر و در داخل حصاری بودم که در ذهن خودم ساخته بودم .
بسیاری از ما نادانسته از روی خشم از یک نفر یا فکر می کنیم وطن پرستیم و این افکار زندانی در مغز ما می سازد که درون آن زندانی می شویم . بسیاری از این موارد از سر نفرت های بی دلیل است و چشم هم چشمی های بی دلیل .
اگر اون فهمید که پدرانش چکار کرده اند دیگه نمی شه جلویش را گرفت در صورتیکه باید بدانید تمام سلسله ها متعلق به این کشور بوده اند . بالا رفتن شأن یک سلسله تهدیدی برای
ارزشهای شما نیست .
از دید من هرکسی شناسنامه ایرانی دارد ایرانی است حتی اگر اون شناسنامه را یک هفته قبل گرفته باشد و هیچ کس حق تحقیر دیگری را ندارد .
آرزو می کنم زمانی بیاید که این جهالت ها از بین برود .
آقا فرشاد عزیز اگر آمدم ایران حتما به سایت سر میزنم .
لطفاً کتابهایی را که می خوانید در سایت بنویسید با ذکر صفحه و اسم کتاب
برای دوستان خواننده چراغی روشن بگذارید .
بسیاری از دوستان جوان تر هستند و آینده هنوز در پیش روی آنهاست .
گاهی وقتها می بینید یک اشتباه از سوی یکی مسیر آنها را عوض می کند .
با دانستن تاریخ خودشان و شناختن خائنین
و بزرگان و مدافعان این سرزمین چشمشان باز و الگویی مناسب برای آنان بوجود میآید .
که هرگز در دام افراط و تفریط نیافتند .
خیلی ممنون از مدیریت سایت که کلی زحمت کشیدند و آقا فرشاد خیلی خوشحال شدم از آشنایی با شما امیدوارم همیشه موفق باشید .
دوستار همه شما عزیزان
شهرام
آقا فرشاد عزیز فعلا هستم و دارم کتابهای شهرام را بسته بندی می کنم بفرستم .
تا آخر تابستان ایران نخواهم بود اما میام .
البته تا دو هفته دیگر هم ایران هستم .
موفق باشید .
برادر شهرام
سلام برادر جان خوبین؟ امیدوارم سلامت و شاداب باشید، متاسفانه من پیام گذاشتم الان دیدم آپلود نشده، چندین مورد رو گفته بودم گه که متاسفانه نوت برنداشتم و بعد دوباره عنوان میکنم در موضوع های بعدی، مهم ترینش این بود که آقا شهرام فرموده بودن روح القوانین تموم بشه کتاب دیگه ای معرفی میکنن، من تقریبا آخراش هستم، بهشون بگین این کتاب در عین سختی باعث شد سیستم و اساس قانون گذاری و منطقش و خیلی چیزهای دیگه برام جوری روشن بشه که فکرش رو نمیکردم، انگار ۱۰۰ کتاب خوندم جای ۱ کتاب، بسیار ممنونم، برای من خیلی سنگین بود ولی الان بهتر میفهمم و بعد ها میدونم باید دوباره بخونمش، لطفا بگین اونیکی کتاب رو هم اگر صلاح میدونن معرفی کنن، همچنین خیلی برام جالب بود و خوشحال شدم که پیامی آماده راجع یه سوال احتمالی من داشتن، نمیتونم بگم چقدر خوشحالم از این بابت و اهمیتشون، و برادر جان همچنین من بسیار ناراحتم از اینکه ۳ ماه نمیشه اینجا از پیام هاتون استفاده کنم، من یک شاگرد نوپاهستم، از توان میفتم، همون چند ماه قطعی نصف انرژی من رو گرفت، نمیخوام مزاحم شما بشم البته اما ای کاش حداقل ۲۰ روز یکبار یجوری پیام میدادین، یا سایت بین المللی دیگری انتخاب میکردین تا من اینجا سوالاتم رو بپرسم و مطالبتون رو بخونم، ببخشید منو که جسارت میکنم ولی اینکه چند روز یکبار میام و میبینم پیام گذاشتین بسیار بسیار انگیزه و انرژی بمن میده تا برم مطالب رو با انرژی بیشتری بخونم، برای آقا شهرام ایمیل گذاشته بودم ظاهرا صلاح نمیدونن به اون سبک پیام رسانی بشه اگر شما راه دیگه ای میدونین که برای شما راحت باشه بفرمایین، اگر نه از اقا شهرام بخواین بمن چند تا کار مورد تحقیق بگن، مثلا چیزی که خودشون میخواستن بدونن ولی فرصت نشده یا هرچیزی تا من تو این مدت از وقتم بهینه و با انگیزه استفاده کنم، بهشون بگین من خیلی دلتنگشون هستم و ای کاش حداقل یک روز سر کلاس ایشون میبودم، امیدوارم شما هم سفر سلامت داشته باشید و بهون خوش بگذره. ببخشید اگر جسارت کردم و درخواست اضافه ای داشتم، بارها گفتم این گفت و گو ها مسیر زندگی من رو عوض کرد و من هم مسیر فکری خیلی هارو تونستم از این طریق عوض کردم و هرکاری میکنم تا این مسیر سخت و البته زیبا رو ادامه بدم،
و همچنین اگر می گفتن معماری تخت جمشید معماری آشوری است و این یک کاخ آشوری است بروید تحقیق کنید اصل اون هویت جدید سازی از بین میرفت .
یا سفرنامه دن گارسیا دسیلوا و عرب بودن مردم جنوبی ایران
یا ساخته شدن شیراز توسط اعراب و هزاران مورد دیگر البته تعدادی را نوشتم و خیلی چیزها را نمیشه نوشت . بارها هم گفتم .
کل اینها روی اصلی بود بنام یک هویت دادن به مردم ایران
طبق همان چیزی که می خواستند
یک ملت
یک پرچم
یک زبان
البته آقا فرشاد یکی از یاداشتها را گم کردم پیدا می کنم و اون را هم می نویسم .
موفق باشید
برادر شهرام
با سلام
برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز سال قبل شهرام قبل از رفتن یک متنی را گذاشته بود دقیقا برای این کامنت شما گفته بود هر موقع این را آقا فرشاد گفت و یا پرسید حتما این را بنویس .
با سلام آقا فرشاد عزیز این متن را نوشتم برای روزی که سوالی بکنید در مورد زبان ترکی
دقت کنید
زمانیکه از خوارزمشاهیان در تاریخ می خوانید یک اسم میاد
ترکان خاتون که عامل حمله مغولان به ایران شد و جلال الدین هم نتوانست کاری انجام دهد و میلیونها ایرانی کشته شدند و … .
زمانیکه از سلجوقیان در تاریخ ایران صحبت میشه به کلماتی مثل بیابانگرد و متعصب که آمدند ایران و ایرانیها آنها را متمدن کردند .
زمانیکه از صفویه صحبت می کنیم آدمخواران صفوی و مذهب شیعه و ایران را با شمشیر شیعه کردند و شاه اسماعیل مغرور که شکست خورد و …. .
زمانیکه از قاجار در تاریخ می خوانید
آقا محمد خان در کرمان هفتاد هزار چشم کَندو
همه شاهان قاجار خانم باز بودند و عهد نامه گلستان و ترکمن چای و … .
و کوروش در اون سر تاریخ فارسی زبان بود و پهلوی این ور تاریخ برپا کننده و ادامه دهنده آن .
اون چیزی که در باور عموم مردم هست ترک و مغول یکی هستند و با چنگیز خان وارد ایران شده اند .
سلجوقیان هم آذربایجان را زبانش را ترکی کرده اند و …. .
در مورد مغولان هم قومی وحشی بودند و آدمکش و از کشتار لذت می بردند و ایرانیها آنها را در خود حل کردند .
تاریخ بالا که نوشتم اون چیزی است که همه ما خوانده این و چون در کتاب درسی بود و حفظ می کردیم تا نمره بگیریم جزیی از دوران بچگی همه ما در ذهن ماست .
این قسمت جزیی از درست ترین باور ماست .
نظام آموزشی این دروغ ها را در بچگی به همه ما خورانده بود .
و هر کس که می نویسد از اون زمان می نویسد و اصلا تحقیق هم نکرده است .
یعنی این باور ریشه در مستندات درست ندارد و کسی تحقیق نکرده است .
چون همه اینها را خوانده اند ترک مغول است
مثل اینکه بگوییم هندی چینی است .
دقت کنید اسم این ترک است و اسم اون مغول و هر کدام ملتی جدا از هم هستند .
بخواهم مثل بزنم یکی بگه روس ها و هندی ها یکی هستند باید به عقلش شک کرد .
همانگونه که کسی گفت ترک و مغول یکی است به عقل او هم باید شک کرد .
این قسمت را نوشته بودند و عملا لهجه ترکی را در تلویزیون در فیلم ها شخصی اگر ترک بود و مایه دار قطعا خسیس و منزوی هم بود و خلافکار و اگر یک آدم خوش برخورد هم بود قطعا مفلس هم بود .
یعنی اصلا شما با شخصیت و کاراکتر معقولی اگر ترک باشه سر و کار ندارید و اکثر فیلم ها هم اینگونه بودند .
پس دو مورد تا این جاست
یک کتابهای تاریخ مدارس که همه می خوانند و ترکها تصرف کننده این کشور هستند .
دوم تلویزیون و کاراکتر و شخصیت ترک ها را خراب می کردند و لهجه آنها هم مسخره بود .
سوم جک های که می گفتند و شما هم می دانید .
این ها باعث شده بود که همه فارسی را یاد بگیرند و بدون لهجه هم صحبت کنند .
برای عربها هم اینگونه بود و بقیه لهجه های موجود در ایران اما ترکها متفاوت تر از بقیه بودند چون اکثر این کشور ترک بود .
و البته آنهایی که این کار را کردند خودشان ترک بودند .
این همان هویت مستقلی بود که می خواستند بسازند و البته هم موفق می شدند که انقلاب ۵۷ روی داد و تمام آن موارد سیستم دولت قبلی بد شد و آنها را حذف کردند .
اگر از واقعیت ترکان و تاریخ درستشان می نوشتند کسی زبانش را کنار نمی گذاشت .
دقیقا برای همین این کار را کردند که شما زبان مادری و زبان اصلی خود را کنار بگذارید اون هم در دوران بچگی و واقعا هم خوب کار کردند و موفق شده بودند .
یک هویت مستقل باقیمانده از دوران هخامنشی را ساخته بودند که از قسمت روشنفکر به سمت عموم در حال رشد بود که ادامه دار نشد . بسیاری از اون استادها تعلیق شدند و کلا اون حالت باستانگرایی از بین رفت .
البته بعداً شروع شد و اینبار بسیاری از نسل های جدید دیگه نمی پذیرفتند .
ولی دقت کنید زبان فارسی زبانی بود که ترکان غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهیان و صفوی و تیمور و افشار و قاجاریه هم استفاده می کرد .
رییس آیا قاجار آرش پرسیده بودند زبان ترکی میدانید گفته بود متاسفانه خیر .
این جواب یک رییس ایل بود نه فرد عادی .
البته آنها می دانستند چه چیزی می خواهند .آنها هم دنبال هویت یکپارچه بودند.
اما اون دروغ نوشتنها سبب جدایی این کشور شده بود نسل های جدید چیزی نمی دانستند
و واقعا فکر می کردند که ترک همان مغول است و اگر می پرسیدی چرا این با اون اسمش فرق می کنه چون تا آن زمان تحقیق نکرده بود و حتما باید جواب میداد نمی گفت نمی دانم میگفت فرق زیادی با هم ندارند یعنی روسی و هندی یکیست .
حتی فکر هم نکرده بودند به اینکه شاید تاریخ ما دستکاری شده باشد .
و البته دنبال اصالت و درستی آن هم نرفته بودند .
تاریخ دانان و اساتید تاریخ هم خیانت کردن بودند .
بالاتر از آقای زرگری نژاد نیست که کل کتابهای تاریخ ایران در مدارس را او نوشته تازه گفته من اشتباه کردم و در اینترنت هم هست .
تمام منابع را در سایت گذاشتم شما با خواندن تاریخ ابن اثیر میدانید مغولان را ناصر خلیفه عباسی به ایران کشاند نه ترکان خاتون .
یا دروغ بودن کور کردن کرمانیها توسط آقا محمد خان
و یا قدرت روسیه و جمعیت آن در برابر مردم آذربایجان و نبودن بقیه ایرانیها در آن جنگها
که در کتاب دنیای نوشته شده و اتفاقا هم همین آقای زرگری نژاد ضد قاجار اون زمان هم آن را نوشته است .
با همان جریان نفت که چگونگی آن را نوشتم که مظفر الدین شاه قاجار چگونه کلاهی گشاد سر انگلیس گذاشت و ایران را صاحب چاه های نفت کرد .
و چاه یکصد و بیست هزار بشکه ای دوران رضا شاه را با چاه تقریبا سیصد بشکه چاه شماره یک قاجار ها مقایسه کنید که زمان قاجار ایران بدون چاه نفت و متکی بر کشاورزی و مالیات بود ولی زمان رضا شاه چاه شماره دو را انگلیسی ها در آوردند که ثروت ایران از اون بود .
ناصر الدین شاه اولین ناو را خرید و به ایران آورد و چند عملیات موفق هم انجام داد اما در کتابها نیست . اسم ناو هم پرسپولیس بود .
می تواند تحقیق کنید .
سلام مجدد خدمتون، فرمودین کتابهای اقا شهرام رو بفرستین؟ منظورتون به خارج از کشور هست درسته؟
یک سوال دیگه داشتم از پیامتون، من این قسمت رو که نوشتین متوجه نشدم:
و البته آنهایی که این کار را کردند خودشان ترک بودند .
این همان هویت مستقلی بود که می خواستند بسازند و البته هم موفق می شدند که انقلاب ۵۷ روی داد و تمام آن موارد سیستم دولت قبلی بد شد و آنها را حذف کردند .
با سلام
برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم حال شما خوب باشه.
یک کامنتی را فرستادم بعضی وقتها نمیاد فکر کنم اون هم نیامده باشد.
با شهرام صحبت کردم البته چند روز دیگه برای سه ماه میروم پیشش . قطعا نخواهم بود اما اگر اینترنت درست شد حتما سر میزنم .
دقیقا شهرام همین را می گفت . تمام این افراد موقعیکه میآیند ایران شما به موضوعاتی که نظر این افراد را جلب می کند دقت کنید
قدرت و جناح بندی ها چرا یکی از چشم شاه وی افته ؟ ارتباطات آنها چگونه است ؟
این سفرنامه ها قطعا تُجاری هستند که تجارت همه کار این افراد نیست قسمت پوششی کار این افراد است .
به نوشتار زبان اصلی و نسخه های کتبی که نگاه می کنید می بینید که کسی که این خطوط را نوشته توانایی ها یی دارد که می تواند به
فصیح ترین شکل ممکن بنویسد .
موقعیکه جمع بندی می کنید از موضوعات مورد توجه این افراد، نوع نوشتن ، و بعضی وقتها تحلیل های که ارایه می دهند ، و کارهایی که می کنند مثل همان مورد سعی در به جنگ کشاندن ایران و عثمانی و همگی اینها را در کنار این قسمت بگذارید که عثمانی ها تا به نزدیکی ایتالیا رسیده اند و پادشاه اونجا احساس خطر کرده و همچنین تمام دول اروپایی با حربه های مختلف سعی دارند تا ایران و عثمانی را به جنگ بکشانند.
اشخاصی مثل این و بقیه آنها ، افرادی را هم داشتند که اطلاعات بهشان میرساندند .
دقت که می کنید کسی نمی تواند اطلاعات یک شخص دولتی را داشته باشد اما اینها جزییات را می دانند و می نویسند .
حالا شما این کتابی را که خواندید از دید یک حاکم ایتالیا در نظر بگیرید که عثمانی ها در کنارش هستند .
چه اطلاعات ذیقیمتی. هست این سفرنامه
انگار شما در اونجا و در ایران قرار دارید .
از لب مرز تا وسط دربار شاه یک برشی دارید .
برای افراد عادی این یک سفرنامه است . برای افراد در قدرت اون زمان این یک جاسوسی عظیم از یک کشور است که پشت عثمانی قرار دارد . اگر بین این دو کشور خصومتی پیش بیاد اون کشور ایران هم بسیار قوی است و می تواند تلفات سنگینی به عثمانی بزند و عثمانی تضعیف خواهد شد . دقت کنید حداقلی این است که قسمت عظیمی از نیروهای عثمانی در مرزهای وسیع بین دو امپراطوری ایران و عثمانی معطل خواهند شد و از تجمع نیروهای عظیم عثمانی در مرزهای کوچک اروپا جلوگیری خواهد شد .
اونها با آدمهای خودشان در ایران و عثمانی
دو کشور را به جان هم انداختند از طریق فتواهای سنی علیه شیعه و شیعه علیه سنی .
برای همین شهرام گفت که اون منشور پتر را الان بخوانید متوجه وحشتناکی قضایا خواهید شد .
و به مدت طولانی جاسوسانی که فرزند به فرزند در ایران بوده اند .
این سیستم از بین باهوش تربت افراد اروپایی چیده شده بود حتی بعضی های این سفرنامه نویسها بسیار از ایرانیان بدشان میامد مثل یک سفرنامه آلمانی که طرف زنان ایرانی را زمانی زشت در داخل لباسهای زیبا گفته و ایرانیان را انسانهایی که با حیوانات در میآمیزند و غیره که گفتنش هم چندش آور است .
این فرد آلمانی از سرزمین لوتر میآید . لوتر همان شخصی است که پایه گذار پروتستان در دین مسیحیت است .
مسیحیان مسلمانان را افرادی کافر می دانستند که شهر مقدسشان را ازشان گرفته اند و مهمتر از شهر مقدسشان قسطنطنیه را تصرف کرده اند .
عثمانیان و ایرانیان الان یک هویت مستقلی دارند ولی در اصل از یک ریشه هستند .
اون هویت جدا شده از هم است که سیبب جنگ می شود و دشمن خونی هم می شوند اما در اصل یکی هستند . سلطان سلیم و شاه اسماعیل به جنگ کشانده می شوند و بر اساس
فتواهایی که صادر شده وارد جنگ می شوند و بسیاری از دلایل خرد دیگر.
این جنگ اولین جنگی است که مسلمان خون مسلمان را میریزد و زشتی مسأله از بین میرود .
قبل از چالدران ترکان باهم جنگیده بودند اما سنی ها با هم جنگیده بودند نه شیعه و سنی با هم .
این جنگ چالدران یک هویت شیعه به ایران داد. و یک هویت سنی به عثمانی که مهمتر از مسلمانیت بود.
بعداً بر اساس این اشتباه مسیحیان متوجه این
نقطه ضعف بزرگ شدند که ما اینکه منشور پتر بزرگترین گواه بر آن است .
و البته شهرام گفت در مورد اواخر زندگی شاه اسماعیل من در مورد ژنتیکش مطالعه نداشتم و راستش به ذهنش هم نرسیده بود .
اما گفت می دانم اولین شکست بدترین نوع شکست است . خیلی سخت است که بعد از پیروزی های بیشمار شکست بخورید .
دوستی دارید که به مسافرت رفته همیشه اندوهگین می شوید با اینکه می دانید بر میگرده . اگر شهید هم شدند قطعا شاه اسماعیل به شدت درگیر این مسأله بود .هر چند که فوق العاده جنگیدند اما نمیشه اون همه را فراموش کرد . شهیدگاه اردبیل را شهرام رفته و میگه من در اون ج نبودم اما اون حالت مانده از اون زمان به شدت روی من اثر میگذارد و الان هم که تر و تمیزش کردند و
کفش سنگ شده باز هم انگار هوای آنجا از نوع دیگریست . خیلی تاثیر گذار است . مایی که چند قرن بعد داریم نگاه می کنیم شاه اسماعیل اون همه افراد را اونجا به خاک سپرده و خودش هم اونجا بوده قطعا به شدت افسرده شده . ده یا پانزده هزار نفر قطعا خانواده های هر کدام ده نفر در نظر بگیرید یکصد تا یکصد و پنجاه هزار نفر شیون کرده اند و او خودش را مسبب یک اشتباه میدانسته چه فشار روانی عظیمی بهش وارد شده واقعا غیر قابل تصوری .
با تشکر
برادر شهرام
با سلام
برادر شهرام هستم.
آقا فرشاد عزیز خسته نباشید . کتابی هست بنام ترکی خلجی که نویسنده آن آقای عبدالله واشقانی می باشد . یک جلد از این کتاب در کتابخانه بود .
اهمیت این در این است که ترکی خلجی در حال نابودی است .
و یک کتاب بنام کاشغری دیوان لغت ترک از
کلمات ترکی هزار سال تا هزار صد سال قبل
که شهرام از این کتابها شروع کرده است .
این کتابها دیگه لغات زبان های عربی را ندارد . اما کتابش عربی است.
و اون کتاب آقای دکتر نوایی که فردا از کتابخانه می گیرم و می خوانم .
موفق باشید .
برادر شهرام
سلام و وقت بخیر آقا شهرام عزیز و برادر جان، ممنونم, متاسفانه کل زبانها در حال نابودیه اما نمیدونم احساس میکنم الان داره از شدتش کم میشه، آشنایی داریم ما ایشون در برج مراقبت فرودگاه از مهم ترین ارکان اونجاست، میگفت زمانی که دانشجو بودم فردی افغانی بود که اونهم حتی من رو بخاطر ترک بودن مسخره میکرد،(افغانی رو صرفا بخاطر این گفتم که خودشون بسیار مسخره میشدن و حتی یادمه متاسفانه افغانی رو به عنوان ناسزا یا حالت تمسخر در محله ی ما به کار میبردن)زمان بچگی من هم همینطور بود طوری که نمیدونستیم چرا اصلا دوس نداریم ترک باشیم، من زبان ترکی رو وقتی پدر مادرم میگفتن یاد بگیر خیلی رغبت نشون نمیدادم، بسیار بسیار پشیمونم و الان ریز به ریز دقت میکنم تا از آشنایانی که بلدن بهتر یاد بگیرم. توی کودکی و نوجوانیم هم تمام افرادی که تو مدرسه لهجه ی ترکی داشتن توسط بچه ها مسخره میشدن، اون موقه متوجه این فاجعه نبودم ولی خداروشکر الان میفهمم که درگیر سیاست کثیفی بودیم که خوب هم جواب داده بود برای سالها، خداروشکر که بسیار کم شده و ریشه کن میشه به زودی
سلام مجدد خیلی ممنونم از اطلاعاتی که در اختیار بنده گذاشتید، ببینید دقیقا به این مورد اتحاد ایران و عثمانی فکر کردم، شما اصلا توجه کنید متوجه میشید دلاواله برای چی اومده ایران، هرکاری میکنه که صلح بین شاه عباس و عثمانی رو هم بزنه، توی جلد دوم دیگه نا امید میشه و میدونه شاه عباس با حرفهای اون برنامه ی سیاسیش رو نمیچینه ولی دوباره که جلو تر رفتم دیدم باز دست به هرکاری میکنه که تا ایران با عثمانی جنگ کنه و این مدل رفتار که دو کشور رو علیه هم بکنن تا خودشون قدرت بگیرن رو حس میکنم تنها استراتژی ای بود برای غرب که خیلی خوب هم جواب داد متاسفانه.
درضمن نسخه ی پیش نویس نامه های دلاواله رو پیدا کردم و دیدم مثل اینکه همون مورد ایتالیایی انتشاراتی که در دست دارم و ترجمه میکنم باز هم سانسور شده و موارد سیاسی و مذهبی حذف و یا اضافه شده و حتی انگار یکسری جمله بندی ها هم عوض شده، به هر حال من نسخه ی اول رو از همون ترجمه ی فارسی خوندم که با اون تعداد صفحات نسخه ی انتشاراتی فکر میکنم بخش های بسیار زیادی از اون سانسور شده. در خود کتاب ایتالیایی دلاواله هم در تعریف هاش و نقد هاش همیشه ضد نقیض های سطحی میبینم که انگار مثلا از چیزی داره به زور طوری تعریف میکنه که قابل چاپ باشه، فکر میکنم چیز های جالبی در اون باشه حالا توضیح سایتی که این رو برای فروش گذاشته رو براتون میفرستم سایت رو هم میفرستم وقت کردین نگاه بندازید نظرتون رو بگین ممنون:
دفتر سفر به ایران (۱۶۱۷–۱۶۲۳) – نوویسیمو راموزیو ۴۰
سال: ۲۰۲۳
نویسنده: پیترو دلاواله
به کوشش: ماریو ویتالونه
ناشر/فهرست: Scienze e Lettere
موضوع: شرقشناسی
مجموعه: نوویسیمو راموزیو
شابک: ۹۷۸-۸۸-۶۶۸۷۲-۵۵-۹
ISSN: 2975-0571
قیمت: ۴۷ یورو
جلدی که با عنوان «دفتر سفر به ایران، ۱۶۱۷–۱۶۲۳» معرفی میشود، بخش گستردهای از دفتر سفرهایی را دربر دارد که پیترو دلاواله در نیمهٔ نخست قرن هفدهم، با جزئیاتی کمنظیر، دربارهٔ مسیرهای خود در سراسر خاورمیانه ثبت کرده بود.
چنانکه ماریو ویتالونه، گردآورندهٔ اثر، در مقدمهٔ دقیق خود توضیح میدهد، این «دفتر» متنی موازی است — در یک معنا، همان «نسخهٔ خام» — در برابر نسخههای گوناگونِ «نامهها»؛ نامههایی که دلاواله در زمان اقامتش در مشرقزمین برای دوست خود، ماریو اسکیپانو، فرستاد و سپس هنگام بازگشت به ایتالیا، خودِ نویسنده آنها را برای انتشار بازپرداخت و آماده کرد. این بازپردازی در قالبی ادبی انجام شد؛ تا حدی مطابق معیارهای ادبی زمانه، و تا حدی بر پایهٔ سبک شخصی خود او؛ سبکی که نمونهای مهم و اصیل از ادبیات سفر به شمار میآید، ژانری که در همان سالها در ایتالیا و اروپا در حال شکلگیری بود.
اهمیت اصلی متن این دفتر از آنجاست که پیترو دلاواله هنگام انتشار «نامهها» ناچار شد نسخهٔ نخست خود از رویدادهای گوناگون را به دلایل مصلحت سیاسی و ادبی تغییر دهد. از همین رو، بسیاری از جزئیات، حتی جزئیاتی که اهمیت تاریخی قابل توجهی دارند، تنها به این دلیل حفظ شدهاند که در این دفتر سفر آمدهاند.
بخشی از این دفتر که در این جلد منتشر شده، از نظر اهمیت در کنار بخش مربوط به سرزمینهای آناتولی و شامِ تحت ادارهٔ عثمانی، و نیز بخش مربوط به هند قرار میگیرد؛ هند که دلاواله در سالهای ۱۶۲۳–۱۶۲۴ تقریباً سراسر ساحل غربی آن را دید و سپس از راه دریا به ایتالیا بازگشت. انتشارات «نوویسیمو راموزیو» برنامه دارد آن بخش را نیز در فاصلهای نهچندان دور پس از این جلد، باز هم زیر نظر همین ویراستار، منتشر کند.
ماریو ویتالونه، که در دههٔ هشتاد در مکتب ناپلیِ مؤسسهٔ شرقشناسی پرورش یافته و از آمادگی گستردهای در ایرانشناسی برخوردار است، افزون بر پژوهشهای نخستین خود، بهسبب شناخت مستقیمی که در دوران اقامت طولانیاش در ایران به دست آورده، با مکانهای مربوط به دلاواله نیز آشنایی نزدیک دارد. او این جلد را با جزئیات فراوان فراهم کرده و تفسیری همراه با فهرستهای متعدد و مجموعهای شامل بیش از هزار یادداشت آماده ساخته است. کتابشناسی پایانی اثر را میتوان کاملترین و بهروزترین کتابشناسی موجود در حوزهٔ گستردهٔ پژوهشهای مربوط به دلاواله دانست؛ کتابشناسیای که آثار منتشرشده از نیمهٔ قرن هفدهم تا سال جاری را دربر میگیرد.
ISMEO جدید، که از بسیاری جهات خود را ادامهدهندهٔ کار جوزپه توچی، بنیانگذار ISMEO در سال ۱۹۳۳، و گراردو نیولی، بنیانگذار IsIAO در سال ۱۹۹۵، میداند، نمیتواند روند طولانیِ شکلگیری علمیِ پروژهای را فراموش کند که توچی در پیشگفتار جلد نخست «نووُو راموزیو» — کتابخانهٔ دولتی، رم، ۱۹۵۰ — آن را چنین تعریف کرده بود: «طرحی که مؤسسهٔ ایتالیایی خاورمیانه و خاور دور از سالها پیش آماده کرده و بهتدریج در حال شکل دادن به آن بوده است.»
این جلد میخواهد سهمی فروتنانه، اما ملموس، در ادامهٔ همان پروژه در زمانهٔ ما باشد؛ با همان هدفِ «قرار دادن علم در خدمت مستندسازیِ آن مبادلات فرهنگیای که فاصلهٔ مکانها و دشمنیِ انسانها هرگز نمیتوانند آنها را متوقف کنند».
— از مقدمهٔ آدریانو و. روسی
فهرست
پیشگفتار آدریانو و. روسی
مقدمه
پیترو دلاواله
دلاواله و ایران
نامهها و دفتر سفر
معیارهای ویرایش متن
دفتر سفر
سال ۱۶۱۷
سال ۱۶۱۸
سال ۱۶۱۹
سال ۱۶۲۰
سال ۱۶۲۱
سال ۱۶۲۲
سال ۱۶۲۳
یادداشتهای سال ۱۶۱۷
یادداشتهای سال ۱۶۱۸
یادداشتهای سال ۱۶۱۹
یادداشتهای سال ۱۶۲۰
یادداشتهای سال ۱۶۲۱
یادداشتهای سال ۱۶۲۲
یادداشتهای سال ۱۶۲۳
مسیرهای سفرها
کتابشناسی
نمایهٔ نامها
نمایهٔ مکانها
نمایهٔ اصطلاحات
قطع: ۱۷ × ۲۴ سانتیمتر
تعداد صفحات: ۵۸۸ صفحه
جلد: شومیز با باله
تصویر/چاپ:
با سلام
برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد خیلی ممنونم از لطف شما .
شما لطف دارید . قبلاً تصوری از تا یخ ایران داشتم که الان می بینم همگی دروغ بود .
از سلسله غزنویان حرکت می کنم به جلو
سلسله غزنوی ترک بودند .
قسمتی از سلسله غزنوی ترکانی بودن که بر غزنویان پیروز شدند و تا مصر رفتند بنام سلجوقیان به پایتختی اصفهان
از عجیب بودن این افراد این است که پایتخت اصفهان شد .
مثلاً تیمور از کشورهای مختلف دانشمندان اون زمان را میبرد سمرقند اما سلجوقیان اصفهان را پایتخت کردند.
در کرمان بعد از سلجوقیان به قراختاییان برخورد می کنیم که ترک بودند .
بعد از آن چوپانیان که جنوب ایران را گرفتند مغول بودند .
بعد از آن ال مظفر که از خواف بود و تازه فهمیدم که از اعراب مهاجر به خراسان بودند .
و سپس می رسیم به جلایریان که آنها هم مغول بودند .
بعد از آنها تیمور آمد و سپس اوزون حسن که ترک بود و بعد صفویان .
اینکه این چوپانیان و جلایریان و یا بقیه نرفتند که همین جا هستند در بین ما و ژنتیک آنها در بین ما قرار دارد .
برایم عجیب بود . در کتابهای تاریخ مدرسه به اصالت این ها اشاره نشده بود .
فکر می کردم که مظفریان شیرازی بودند و بقیه هم از آن خطه.
البته هر کسی که خواست خودش تحقیق کنه .
اون ال مظفر را می گویند از خواف بوده اما آثارش عرب بوده البته یکشنبه اگر یادم بمونه ازش می پرسم اما همه ما درس اشتباهی را خواندیم .
متهم دارم عوض میشوم و این را در خودم حس می کنم .
کاملا دیدگاهم به همه چیز عوض شده به زودی شروع می کنم به یادگیری زبان ترکی
چون شهرام می گفت زبان غالب زبان ترکی بوده و زبان درباری رسمی زبان فارسی بوده و زبان فارسی را شخصی مثل سلطان سلیم عثمانی هم بلد بوده و شعر هم میگفته .
برایم خیلی خیلی عجیبه .
اون امیر تیمور انگور گورکانیان زبان فارسی را با خود به هند بردند و اگر یک مقداری بیشتر می ماندند اونجا هم زبان فارسی زبان درباری اونجا میشد .
امپراطوران عثمانی هم موقعیکه به ایران میآمدند می گفتند سرزمین خودمونه و سلطان سلیم می گفت با احتیاط بروید که اینجا سرزمین بزرگان است .
منظورش این بود که سلجوقیان همگی خود از این سرزمین بودند و گرفته پایتختشان را می بردند به کشور دیگری مثلاً آسیای میانه .
اون اختلاف بین ایران و عثمانی به دلیل فتواهای مکرر روحانیون دو طرف بوده علیه هم .
تصور می کردم اگر تمام ترکان عثمانی و ایران و ازبکستان و قزاقستان و قرقیزستان و ترکمنستان باهم متحد می شدند آیا روسیه با اروپایی باقی می ماند؟
قطعا نه
عجب فرصتی بود که از دست رفته .
آخرین باری که با شهرام صحبت کردم و سوال شما را پرسیدم در مورد الگوی شاه عباس
سلام فرستاد و جویای احوال بود و گفت
الگوی سلجوقیان حضرت محمد بود
و برای صفویان حضرت محمد و حضرت علی
یعنی اسلام که البته بعدها مجلسی به دنیا آمد .اون زمان نبود .
با تشکر
برادر شهرام
سلام مجدد خیلی ممنونم از اطلاعاتی که در اختیار بنده گذاشتید، ببینید دقیقا به این مورد اتحاد ایران و عثمانی فکر کردم، شما اصلا توجه کنید متوجه میشید دلاواله برای چی اومده ایران، هرکاری میکنه که صلح بین شاه عباس و عثمانی رو هم بزنه، توی جلد دوم دیگه نا امید میشه و میدونه شاه عباس با حرفهای اون برنامه ی سیاسیش رو نمیچینه ولی دوباره که جلو تر رفتم دیدم باز دست به هرکاری میکنه که تا ایران با عثمانی جنگ کنه و این مدل رفتار که دو کشور رو علیه هم بکنن تا خودشون قدرت بگیرن رو حس میکنم تنها استراتژی ای بود برای غرب که خیلی خوب هم جواب داد متاسفانه.
درضمن نسخه ی پیش نویس نامه های دلاواله رو پیدا کردم و دیدم مثل اینکه همون مورد ایتالیایی انتشاراتی که در دست دارم و ترجمه میکنم باز هم سانسور شده و موارد سیاسی و مذهبی حذف و یا اضافه شده و حتی انگار یکسری جمله بندی ها هم عوض شده، به هر حال من نسخه ی اول رو از همون ترجمه ی فارسی خوندم که با اون تعداد صفحات نسخه ی انتشاراتی فکر میکنم بخش های بسیار زیادی از اون سانسور شده. در خود کتاب ایتالیایی دلاواله هم در تعریف هاش و نقد هاش همیشه ضد نقیض های سطحی میبینم که انگار مثلا از چیزی داره به زور طوری تعریف میکنه که قابل چاپ باشه، فکر میکنم چیز های جالبی در اون باشه حالا توضیح سایتی که این رو برای فروش گذاشته رو براتون میفرستم سایت رو هم میفرستم وقت کردین نگاه بندازید نظرتون رو بگین ممنون:
دفتر سفر به ایران (۱۶۱۷–۱۶۲۳) – نوویسیمو راموزیو ۴۰
سال: ۲۰۲۳
نویسنده: پیترو دلاواله
به کوشش: ماریو ویتالونه
ناشر/فهرست: Scienze e Lettere
موضوع: شرقشناسی
مجموعه: نوویسیمو راموزیو
شابک: ۹۷۸-۸۸-۶۶۸۷۲-۵۵-۹
ISSN: 2975-0571
قیمت: ۴۷ یورو
جلدی که با عنوان «دفتر سفر به ایران، ۱۶۱۷–۱۶۲۳» معرفی میشود، بخش گستردهای از دفتر سفرهایی را دربر دارد که پیترو دلاواله در نیمهٔ نخست قرن هفدهم، با جزئیاتی کمنظیر، دربارهٔ مسیرهای خود در سراسر خاورمیانه ثبت کرده بود.
چنانکه ماریو ویتالونه، گردآورندهٔ اثر، در مقدمهٔ دقیق خود توضیح میدهد، این «دفتر» متنی موازی است — در یک معنا، همان «نسخهٔ خام» — در برابر نسخههای گوناگونِ «نامهها»؛ نامههایی که دلاواله در زمان اقامتش در مشرقزمین برای دوست خود، ماریو اسکیپانو، فرستاد و سپس هنگام بازگشت به ایتالیا، خودِ نویسنده آنها را برای انتشار بازپرداخت و آماده کرد. این بازپردازی در قالبی ادبی انجام شد؛ تا حدی مطابق معیارهای ادبی زمانه، و تا حدی بر پایهٔ سبک شخصی خود او؛ سبکی که نمونهای مهم و اصیل از ادبیات سفر به شمار میآید، ژانری که در همان سالها در ایتالیا و اروپا در حال شکلگیری بود.
اهمیت اصلی متن این دفتر از آنجاست که پیترو دلاواله هنگام انتشار «نامهها» ناچار شد نسخهٔ نخست خود از رویدادهای گوناگون را به دلایل مصلحت سیاسی و ادبی تغییر دهد. از همین رو، بسیاری از جزئیات، حتی جزئیاتی که اهمیت تاریخی قابل توجهی دارند، تنها به این دلیل حفظ شدهاند که در این دفتر سفر آمدهاند.
بخشی از این دفتر که در این جلد منتشر شده، از نظر اهمیت در کنار بخش مربوط به سرزمینهای آناتولی و شامِ تحت ادارهٔ عثمانی، و نیز بخش مربوط به هند قرار میگیرد؛ هند که دلاواله در سالهای ۱۶۲۳–۱۶۲۴ تقریباً سراسر ساحل غربی آن را دید و سپس از راه دریا به ایتالیا بازگشت. انتشارات «نوویسیمو راموزیو» برنامه دارد آن بخش را نیز در فاصلهای نهچندان دور پس از این جلد، باز هم زیر نظر همین ویراستار، منتشر کند.
ماریو ویتالونه، که در دههٔ هشتاد در مکتب ناپلیِ مؤسسهٔ شرقشناسی پرورش یافته و از آمادگی گستردهای در ایرانشناسی برخوردار است، افزون بر پژوهشهای نخستین خود، بهسبب شناخت مستقیمی که در دوران اقامت طولانیاش در ایران به دست آورده، با مکانهای مربوط به دلاواله نیز آشنایی نزدیک دارد. او این جلد را با جزئیات فراوان فراهم کرده و تفسیری همراه با فهرستهای متعدد و مجموعهای شامل بیش از هزار یادداشت آماده ساخته است. کتابشناسی پایانی اثر را میتوان کاملترین و بهروزترین کتابشناسی موجود در حوزهٔ گستردهٔ پژوهشهای مربوط به دلاواله دانست؛ کتابشناسیای که آثار منتشرشده از نیمهٔ قرن هفدهم تا سال جاری را دربر میگیرد.
ISMEO جدید، که از بسیاری جهات خود را ادامهدهندهٔ کار جوزپه توچی، بنیانگذار ISMEO در سال ۱۹۳۳، و گراردو نیولی، بنیانگذار IsIAO در سال ۱۹۹۵، میداند، نمیتواند روند طولانیِ شکلگیری علمیِ پروژهای را فراموش کند که توچی در پیشگفتار جلد نخست «نووُو راموزیو» — کتابخانهٔ دولتی، رم، ۱۹۵۰ — آن را چنین تعریف کرده بود: «طرحی که مؤسسهٔ ایتالیایی خاورمیانه و خاور دور از سالها پیش آماده کرده و بهتدریج در حال شکل دادن به آن بوده است.»
این جلد میخواهد سهمی فروتنانه، اما ملموس، در ادامهٔ همان پروژه در زمانهٔ ما باشد؛ با همان هدفِ «قرار دادن علم در خدمت مستندسازیِ آن مبادلات فرهنگیای که فاصلهٔ مکانها و دشمنیِ انسانها هرگز نمیتوانند آنها را متوقف کنند».
— از مقدمهٔ آدریانو و. روسی
فهرست
پیشگفتار آدریانو و. روسی
مقدمه
پیترو دلاواله
دلاواله و ایران
نامهها و دفتر سفر
معیارهای ویرایش متن
دفتر سفر
سال ۱۶۱۷
سال ۱۶۱۸
سال ۱۶۱۹
سال ۱۶۲۰
سال ۱۶۲۱
سال ۱۶۲۲
سال ۱۶۲۳
یادداشتهای سال ۱۶۱۷
یادداشتهای سال ۱۶۱۸
یادداشتهای سال ۱۶۱۹
یادداشتهای سال ۱۶۲۰
یادداشتهای سال ۱۶۲۱
یادداشتهای سال ۱۶۲۲
یادداشتهای سال ۱۶۲۳
مسیرهای سفرها
کتابشناسی
نمایهٔ نامها
نمایهٔ مکانها
نمایهٔ اصطلاحات
قطع: ۱۷ × ۲۴ سانتیمتر
تعداد صفحات: ۵۸۸ صفحه
جلد: شومیز با باله
تصویر/چاپ:
سلام وقتتون بخیر باشه من کتابی رو دیدم که البته مولفش رو میشناختم و کتابی را راجع به شاه اسماعیل نوشته بود که کتاب خوبیه هست و قبلا هم فکر کنم گفتم، الان دیدم که کتاب دیگه ای داره به اسم اسناد و مکاتبات تاریخ ایران که بعدا نوشته از تیمور تا شاه اسماعیل، ایشون اطلاعاتش خیلی خوب بود در کتاب قبلی و تحقیق هاش رو هم همرو گفته بود از کجاست و خودش عذرخواهی کرده بود که به اسناد خارجی دسترسی نداره و میدونسته یکسری چیزا قطعا عوض شده ولی بسیار کتابش که راجع به شاه اسماعیل بود خوب و پر بود، در مقدمه ی کتاب قبلی شاه اسماعیل رو همونطور که هست تعریف میکنه و میگه در چالدران شکست خورد ولی وقتی نامه هاش رو ترجمه میکنه عینا نشون میده در اونها که تلفات و شکست عثمانی بیشتر بوده و کاملا در نامه ها مشخصه که سلیم بسیار ضرر کرده در این جنگ و شاه اسماعیل هم داره میگه برای من جنگی نبود اصلا این و خیلی متین و واضح مشخصه چقدر سلیم عصبانی هست یعنی عینا موارد ترجمه ی نامه ها مثل همون کتابهای اصلی بود که به زبان ونیزی بود و خوندم، و دوباره میگم چالدران مثل اینه که ۵ نفر با ۵۰ نفر درگیر بشن که مسلح هم هستن، ۴۰ نفر اونها رو به قتل برسونن و اونها چون اسلحه داشتن در اخر هر ۵ نفر رو میتونن با بدبختی بکشن. ولی در آخر ۱۰ نفر از اون سمت در میدون زنده موندن و به قول خودشون برنده اعلام میشن، این در تاریخ ۲۰ ساله ی نبرد های شاه اسماعیل اتفاق نیفتاده بود که قزلباش پیروز اعلام نشه تحت هر شرایطی و ایشون هم حتی اصلا توی نامه ها نشون نمیده خیلی غمناکه یا هرچیز دیگری حتی به دنبال کار های سیاسی هم هست و اهداف بزرگی هم داره. امیدوارم یک روزی بفهمم دلیل افسردگی ایشون رو، ولی چیزی توی ذهنم میگه بخاطر این جنگ نبوده تحت هیچ عنوان، شما گفتین عزیزانش رو در جنگ از دست داده ولی اونها خیلی بزرگ تر از این حرفها بودن اونا ایمان داشتن به شهید شدن، من درگیری های ناشی از مصرف الکل رو میشناسم کامل، توی سن خاصی اگر مناسب افرادی نباشه مثلا اونهایی که ADHD یا همون بیش فعالی دارن، باعث افسردگی ناگهانی و شدیدشون میشه. متاسفانه در ایران یا حتی کل دنیا این موارد ژنتیکی که بسیار مهم هست رو کسی نمیدونه و اکثرا بیش فعال رو با آدم شیطون و پر انرژی اشتباه میگیرن. ۱۰ ها حالت مختلف داره نه فقط این حالت تمام موارد ژنتیکی.
شاه اسماعیل و شاه عباس بدون شک این مورد رو داشتن که یک حالت نبوغ هم هست در عین حال این ADHD. من سرتون رو درد نمیارم ولی راجع به بیماری ها و اینطور چیزها بسیار بسیار مطالعه داشتم و دارم، و همین ADHD رو خیلی ها بیماری نمیدونن که من هم تا حدودی همین باور رو دارم. خلاصه سرتون رو درد نمیارم آقا شهرام من همونطور که حس میکردم چالدران رو کاملا با دروغ تعریف کردن و اشتباه به فهم خیلی از افراد حتی افراد اون دوران هم خورونده شده، این افسردگی رو هم احساس میکنم همونطوری وصل کردن به جنگ چالدران تا بتونن توجیهش کنن. میتونسته میل به الکل باشه که تو اینجور افراد سمه،واقعا برای بعضی افراد سمه و یکدفعه از پا میندازه. دلایل دیگری هم میتونسته داشته باشه ولی درست یا غلط حس میکنم هیچ ربطی به چالدران نداشته باشه و بعد از کمی استراحت از ماجراهای شاه اسماعیل که مدتها غرقش میشم دوباره میرم تا بتونم بالاخره پیدا کنم چه اتفاقی افتاده.
مورد دیگه اینه که الان در مقدمه ی این کتاب دیدم حافظ شعری داره راجع به تیمور که اونرو نجات دهنده میدونه و “ترک سمرقندی” خطابش میکنه. میدونستم ملاقات داشتن ولی این شعر رو دیدم گفتم پیام بدم حتما اینجا و بگم.
کتاب اسناد و مکاتبات تاریخ ایران نوشته دکتر عبدالحسین نوائی، در نت هست میتونید دانلود کنید ده هزارتومن. ممنون میشم مقدمه رو بخونید و یه نگاهی به کتاب بتدازید، البته باز نمیدونم شاید شما قبلا پیشنهاد داده باشین این رو انقدر که کتاب اینجا معرفی کردین خداروشکر من بعید نمیدونم که خونده باشین.