با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
با سلام برادر شهرام هستم .
هر روز بعد از اتمام کار و صبح قبل از رفتن به کار میام کتابخانه برادرم و از کتابهاش می خوانم .
الان تاریخ ملایر را دیدم که نوشتند ملا یر که یر به معنی زمین و ملا در قدیم به معنی عالم روحانی است .
کل شهر به دستور فتحعلی شاه قاجار ساخته شده و از یک شاهزاده قاجار بنام میرزا سیف الدوله قاجار نام برده شده که پارک سیفیه را نوه اش به شهرداری اهدا کرده و خود میرزا سیف الدوله قاجار با اموال شخصی خود مدرسه و بیمارستان و …. دیگر برای ملایر ساخت . و تا علوفه اسب مسافران را هم تامین کرده بود .
هر چند در انقلاب مشروطه مردم اموالش را نابود و خانه اش پارک سیفیه را تخریب کردند اما از نو ساخت و آخرش هم رسید به همان مردم . مدرسه و بیمارستانش هم همینطور .
و یکی خانم اشرف الملوک فخرالدوله که آسایشگاه کهریزک برای سالمندان موقوفه اوست و سیستم تاکسیرانی تهران متعلق به اوست و مردان فقیری که ازدواج می کردند از خانم اشرف الملوک قاجار دختر مظفر الدین شاه تاکسی برای امرار و معاش دریافت می کردند .
هر دو مورد را خودتان تحقیق کنید از من هم قبول نکنید .
برایم بسیار جالب بود .
موفق باشید
برادر شهرام
سلام برادر جان خوبین سلامتین، من غذرخواهی میکنم اون سایت رو فراموش کرده بودم که چک بکنم راجع به ۷ و نیم من که گفته بودین، خیلی خوب و صریح نوشته بودن، ای کاش گفته ی آقا شهرام هم در رابطه با مقایسه ی جمعیت که اینجا گفته بودن در اخرش اضافه شده بود و مثل یک مهر ذرین اونو به یک سند تاریخی تبدیل میکرد. من سفرنامه های زمان قاجار رو در آینده ای نزدیک زیر و رو میکنم و اسنادی که به زبان اصلی هست رو پیدا میکنم تک تکشون رو و ترجمه میکنم مطمئنم موارد زیادی پیدا میشه که بسیار کمک کنه. ببینید ۷۰ هزار چشم چیزی فراتر از تخیل هست، اون ۷۰ هزار نفر فقط مطعلق به همون دوره ی حمله به کرمان نبودن و سالها بعد از اون باید زنده میموندن و اگر همچین چیزی درست باشه که شک ندارم غلطه، راجع به اونها فقط باید هزاران سند تاریخی باشه، حتما بین اونهمه افراد میبایست طبیب, نویسنده، شاعر یا هرچیزی میبوده باشه که دست به قلم بشه، اون زمان از بهترین تا بدترین چیز به راحتی نقاشی میشده اگر همچین چیزی درست باشه مطمئن باشید ۱۰ ها نقاشی و مرثیه از اون زمان باقی میموند، آقا محمد خان هم که هرچی بهش بچسبونن مورد از بین بردن آثار رو نمیتونن و من هم نشنیدم، مطمئن باشید سخنرانی های متعددی راجع به کور کردن اون افراد بایستی ازش جا میمونده و دونفر شاهد میشدن، یا حداقل تصمیم سیاسی ای چیزی، انگار رفته اونجا همرو کور کرده بعد از فردا دوباره همه چیز برگشته به حالت عادی.
در اون زمان سفیری باید نقاشی ای میکشیده، از برانگیختگی احساساتش صفحه ها فقط راجع به این افراد مینوشته، درسته زمان قدیم بوده و قتل انسان و شکنجه شاید عادی تر یا بهتره بگم کمتر پشت صحنه بوده ولی این ماجرای اغراق شده ی کور کردن چیزی بوده که فقط به آقا محمدخان وصل کردن و مشخصه همچین موردی در اون زمان هم کاملا یک فاجعه ی تاریخی حساب میشده. اون افراد رو با شرایط اون زمان هم به هیچوجه نمیشد پراکنده کنن و نمیتونن بگن حتی که آقا محمدخان اونارو پخش کرد به جاهای دیگه چون اتهام اولیشون زیر سوال میره، ایشون اگر میخواست پراکنده کنه تا از شدت فاجعه کم بشه چرا کور کرد پس؟! پس این افراد بیشمار کور باید چندین دهه اونجا زندگی میکردن و شما نه سندی پیدا میکنید از مهاجرت افراد کور به شهر های دیگه برای آب و غذا و نه سندی از رسوندن کمک های مردمی و سلطنتی به این شهر. شغل های بسیار متفاوتی باید میداشتن شما فقط یک محله ی کوچک رو در نظر بگیرید و برق اون محله رو برای یک ماه اگر قطع کنید مساله ای غیر قابل تصوره، حالا تصور کنید پا به شهری بزارید که مردم کور شدن و تا دیروزش زندگی، شغل، حرفه و تخصصی داشتن که بر اساس سلامت کاملشون بنا کرده بودن. حتی نگاه کردن به یک روستای کور شده با جمعیت ۳۰۰ نفر میتونسته سالها اسناد و یادداشت و نقاشی و … به جا بزاره. افراد اونموقه کرمان برای اذیت کردن و بد نام کردن اقا محمد خان مرثیه هایی از پشت دیوار میخوندن و از این موارد به عنوان سلاح استفاده میکردن. تا همین ۲۰ سال پیش که اینترنت نبوده خود ما هم هرچیزی تعریف میکردن باور میکردیم، مثلا میگفتن فلان جا کسی اهانت به مقدسات کرده شکل میمون شده، با مدل رفتاری مردم اونموقه که از این موارد بسیار استفاده میکردن همون ۷ و نیم من هم به نظر من دروغه و شاید در یک اقدام همون سران نظامیشون به جای اعدام بخشیده و کور کرده. من موقع بررسی از هر زاویه ای که ممکن باشه بررسی میکنم، متاسفانه هنوز نرسیدم به اون دوران و اگر اشتباها چیزی رو انتقال دادم عذرخواهی میکنم از اقا شهرام عزیز و همچنین شما برادر گرامی. ولی به زودی با دست پر خدمتتون میام. سلام گرم بنده رو به اقا شهرام برسونید و بگین دلتنگشون هستم بسیار، و از شما برادر عزیزم بسیار ممنونم که انرژی بیشتر و آگاهی بیشتری میدین به من در این مسیر.
با سلام
با تشکر از مدیریت سایت این جستجو کردن فقط در صفحه عمل می کند و در هر صفحه فقط چند کامنت است .
آیا امکانش هست که در کل سایت عمل کند یعنی یک موضوعی را بخواهید و در کل سایت
و تمام کامنت ها یافته و ارایه کند .
در اینصورت دسترسی به تمام موارد موضوعی قابلیت دسترسی را دارد .
با تشکر برادر شهرام
سلام و وقت بخیر، خیلی ممنونم از توضیحات زیباتون، من حتما اون موارد رو بررسی میکنم، حیف که وقت کم میارم و این همه کتاب خوب، میدونم همونطور که میفرمایید انقدر درگیر میشم که از درکتاب فعلی میمونم، در حال حاضر اواخر مونتسیگو هستم و سفرنامه ی دلاواله قسمت دوم رو ترجمه میکنم که وقت گیره، فصل دوم تا اینجایی که خوندم بسیار بسیار خصوصیت های اخلاقی شاه عباس رو با دقت بیشتر توضیح میده اینکه آقا شهرام میفرمایند از روشن فکران امروزی هم بهتر بوده رو با تمام وجود حس میکنید، اصلا نمیدونم شاه عباس از چه کسی میتونسته الگو برداری کرده باشه و همچنین همیشه برای دلاواله سواله که چطور ممکنه مردم ایران انقدر عاشق شاهشون باشن، سوال تعصبات مذهبی اروپاییان میتونید به وضوح حسادتشون رو حس کنید هرچقدر هم که دلاواله سعی کنه بیطرف باشه باز هم حسادتش کاملا قابل لمسه و همچنین در منطق اروپاییان آنروزی و همچنین امروزی این حجم از سرسپردگی و محبت و معرفت تعریف نشده، اینرو شخصا در نوشته ها و بررسی ها بهش رسیدم و شاید غلط باشه. این کتابهارو ای کاش بخونن و از روش نقاشی بکشن دلاواله و دیگر سفیران واقعا در توصیف چیز هایی که میدیدن کم نزاشتن من توصیفاتشون رو میدم هوش مصنوعی عکسش رو میسازه بسیار لذت بخشه. ایده های فیلم سازی که گفتین رو هم بارها بهش رسیدم، کل سینمای دنیا و تمام سریالهای ترند مثل گیم آف ترونز و … جذایبیتشون رو از دست میدن، در این کتابها هزاران موضوع مختلف برای فیلم سازی هست حتی وزیر شاه عباس دوم با اونهمه هوش و درایتش میتونه موضوع یک سریال درامز عالی باشه دیگه چه برسه به بقیهی موارد. متاسفانه ترکیه فیلم میسازه که اونم ۸۰ درصد خزعبلات رو همینجوری میسازه و این همه بودجه رو هدر میده و مثل همون رفتار تاریخی قدیمیش تو شایعه پراکنی عالیه. ای کاش صاحب داشتیم تا میفهمید این جنایات علیه هویتمون رو و متاسفانه ما برعکس فیلم هامون هم داره مستقیم به خودمون ضربه میزنه تازه اگر ساخته بشه، اما دلم روشنه و میدونم که یواش یواش دوباره ورق برمیگرده، همین که ما میتونیم راجع بهش صحبت کنیم ینی حقیقت همراه در دسترسه و دیگه مردم چشم و گوش بسته نیستن و من هر روز بهتر و بهتر میتونم اطرافیانم رو قانع کنم و بابت این ممنون آقا شهرام عزیز و برادر گل هستم همیشه. مسیر زندگی من کامل عوض شد بی نهایت سپاس
با سلام آقا فرشاد عزیز خسته نباشید و خیلی ممنونم از لطف شما . شهرام هم سلام رساند و
بابت اون سایت که معرفی کردید خیلی تشکر کرد و گفت که زمانی که قرون وسطی تمام شد تازه تغییرات در دیدگاه مردم اروپا شروع شد و این تغییرات از قسمت روشنفکر جامعه شروع شد و در طول قرن ها به قسمت های عامه مردم رسید . شما تعلیمات هزارساله افراطی را نمی توانید یک شبه از بین ببرید . نسلها باید بیایند و بروند تا هر نسل از قبلی روشن تر و بهتر شود . اون زمان این جهانگردان که به ایران میآمدند قبل از ایران از عثمانی عبور می کردند و عثمانیان با این افراد بسیار بد برخورد می کردند و در تمام نوشته های آنها هم منعکس است .
اما زمانیکه به کشور ایران دوران صفوی میرسیدند فرهنگ شاهان صفوی بسیار شبیه است به فرهنگ روشنفکران فعلی اروپا .
حتی فرهنگ شاهان صفوی از فرهنگ کنونی مردم عامه اروپای غربی الان هم بالاتر بود و دقیقا در نوشته های اونها هم منعکس شده است .
هرکسی بر اساس اصول مذهبی خودش زندگی می کرد . کسی را با شمشیر مسلمان نمی کردند . جاهایی صحبت شده که یک خانواده ارمنی مثلاً یکی مسلمان شده و اموال بقیه رااز آن خانواده گرفته ولی زمانی که دقیق می شوید از یک خانواده مسیحی که یک نفر مسلمان شده بود ارث و میران اون مثل مسلمان با اونها حساب میشد .
این جهانگردان مسیحی متعصب هم این را
به این صورت تفسیر می کردند که طرف به دلیل مال و اموال مسلمان شده .
این مردم اروپا هزارسال در مسیحیت افراطی زندگی کرده بودند . کشیشان در ازای دریافت پول از مردم و غله از کشاورزان بهشت را به مردم عادی می فروختند و سند بهشت را به نام اشخاص صادر می کردند .
اگر به کلیسا پول می دادی سند زمینی در بهشت به نام پول دهنده صادر می شد .
شاید الان خنده دار باشد اما اون زمان شک کردن به اینکه این کار کلاهبرداری است مجازات مرگ داشت .
زمانیکه قرون وسطا تمام شد آغاز تغییرات و رقیق شدن مذهب در نسل ها یکی بعد از دیگری از راه رسید .
هر نسل از نسل قبلی تعصب دینی و مسیحی اش رقیقتر می شد .
خود مونتسکیو و همه این افراد به شدت مذهبی هستند و افراد مذهبی از هر دینی یک خصوصیت مشترک دارند .
دین من حقه و دیگری دینش اگر هم درست باشه به درستی دین من نیست .
خدا از من به خاطر خلوص خودم و دینم خشنود تره تا دیگری .
حضرت مسیح از یهودیت برخاست و یهودیان
افراطی الان هم نماد مسیحیت را نماد الحاد و دین منشعب شده می دانند .
نمونه اون همان جدیدا اون سرباز یهودی که صلیب را می شکست را شاید در اینترنت دیدید .
این اختلاف از اون زمانه .
تمام جهانگردان اروپایی که به ایران میآمدند
همگی دوران کودکی خود را در کلیساها و به همراه خانواده در این کلیساها بودند .
ریشه مذهبی شخصیت این اشخاص بر می گشت به کلیسای افراطی دوران بعد از قرون وسطی و اتفاقا این افراد نسل اول یا دوم بعد از قرون وسطی هستند .
در عثمانی هم به این افراد همان دیدی را داشتند که این افراد به ایرانیان .
عثمانی ها هم دین این افراد را در حد کفر میدانستند و بسیار بد با این افراد برخورد می کردند .
شهرام می گفت که موقعیکه که این افراد از عثمانی به ایران می رسیدند مثل این افراد مثل بچه ای بود که از دست کتکهای نامادری بد فرار کرده و به ایران آمده و چون هر دوی ایرانیان و عثمانیان مسلمان بودند و محمدی می گفتند همیشه همان حالت شک را داشتند .
آقا فرشاد اون سایت را دیدید که هفت و نیم من چشم را به صورت علمی هزار و چهارصد نفر نوشته ؟ نظر شما چیه؟
اگر اون نوشته ها درست باشند می بینید بررسی طریقه علمی با طریقه غیر علمی چقدر تفاوت داره؟
هرچند که الان آقای دکتر غلامحسین زرگری نژاد یک کتاب نوشته بنام برآمدن قاجار و تمام گفته های و نوشته های قبلی را به دلیل فرض درست بودن آنها غلط دانسته است .
موقعیکه کتاب اولیویه را من می خواندم دیدم که آقا محمد خان نمی گذاشته سربازانش وارد خانه کسی بشوند و چون تعداد سربازان زیاد بود در کوچه ها می خوابیدند و وارد خانه کسی نمی شدند .
این نشان میدهد که شخصیت آقا محمد خان از جنس دیگریست که برای ما گفته بودند .
اولیویه خودش شاهده این اتفاقات است .
شهرام گفت حتما سلجوقیان کرمان و قره ختایی بعد از آنها را هم دوستان بخوانند تا ببینند ترکان اون چیزی که تا الان فکر میکردند نبوده اند .
ترکان خاتون کرمان را هم حتما بخوانند تا درایت یک پادشاه خانم ترک را بدانند که چقدر زیرک و باهوش و با تدبیر بود .
و به خوانندگان محترم هم توصیه داشت
این اسامی مثل ترکان خاتون کرمان یا مثل اولیویه و …. کلید واژه های هستند برای آشنایی خوانندگان با تاریخ درخشان خودشان .
با خواندن این افراد می بینید این مملکت بر اساس نفرت بنا نشده همگی این سربازان و پادشاهان در حد توان و البته که بالاتر از توان برای این کشور کار کرده اند .
شما خوانندگان عزیز هیچوقت هیچ چیزی را همینطوری قبول نکنید اول تحقیق کنید و این کلید واژه ها دری هستند برای آشنایی شما با تاریخ خودتان .
اصلا این چیزی که در کتابها می نویسند و شما این کتابها را می خوانید اولش با فرض درست بودنه . شما شک نمی کنید که این کتابها می توانند غلط هم باشند . با غرض هم نوشته شوند .
باید خودتان و از مسیر درستش بررسی کنید .
اون اسامی دکتر و … را هم در نظر نگیرید .
اون دکتر برداشت خودش را نوشته شاید منظور خاصی هم داشته .
راه درستش برای تحقیق اینه
فردی که اول بی طرف باشه و دوم اون دوران را دیده باشه اون شخص را باید پیدا کنم و آثارش را بخوانم . با خواندن این آنقدر اطلاعات دارم که یک دکتر از اون دوره داره .
اونجا خودم قضاوت می کنم نه برداشت شخصی یک نفر را می خوانم و دقیقا از آن استناد می کنم .
این راه راه روشنی است برای اینکه هویت خود را دوباره بشناسید .
آقا فرشاد عزیز فرمت سایت را مدیریت عوض کرده چون کامنت ها زیاد شده بود و بالای
اون قسمت ارسال پاسخ دسترسی به صفحات قبلی هست .
البته دوستانی که می خواهند موضوعی را جستجو کنند مثل تلفظات زبان ساسانی و هخامنشی و مقایسه آن با فارسی با زدن اون سه نقطه سمت چپ و در قسمت یافتن در صفحه مثال بنویسند الوند به اون قسمتها دسترسی خواهند داشت .
موفق باشید
برادر شهرام
با سلام آقا فرشاد عزیز خیلی ممنونم از لطف
کل کامنت ها را صفحه بندی کرده اند .و آخرین کامنت ها در همین صفحه قرار دارند .
کلا شده ۲۵ صفحه که همان بالای – ارسال یک پاسخ- میشه به صفحات قبل مراجعه کرد و به صورت موضوعی مثلاً قسمت گویش در زمان قبل از اسلام را اگر از سه نقطه بالا و قسمت
یافتن در صفحه اگر مثلاً الوند را سرچ کنید
دقیقا به اون موضوع میروید .
فرمت صفحه کامنت ها عوض شده است .
البته یک مقدار هم اینترنت سخت شده و بعضی وقتها باز نمی کنه .
حیف که خیلی دیر تاریخ ایران و اهمیت آن را فهمیدم . البته قبلاً به تمامی کتابها با خلوص نیت نگاه میکردم و اصلا در دید من زمانهای قبل تمام کتابهای تاریخی همگی درست بودند اما با دیدن تفاوت موضوعات و مفهوم آن ها
دیدم دقیقا واقعیت تاریخی و کتابهای تاریخی ما دقیقا به صورت کامل تناقض دارند .
البته شهرام هم می گفت با مطالعه سفرنامه ها مثلاً سفرنامه چلبی می بینید در کاشان ترکی صحبت می شد با در اصفهان و الان تغییر کرده .
البته که اون اوایلش برای من عجیب بود اما الان با خواندن این کتابها و دیدن مفاهیم آنها متوجه میشوم که دقیقا درست بوده .
هرگز فکر نمی کردم که در کرمان سلسله های سلجوقی حکومتی نیمه مستقلی هم داشته باشند و یا این ترکان خاتون کرمان برایم بسیار جذاب بود .
اینکه مغولان به کرمان صدمه ای نرساندند جای خوشحالی دارد .
داشتم امپراطوری که حکومت های ترک ساخته بودند را نگاه می کردم از هند یا قسمتی از چین کنونی تا لیبی و مکه و مدینه و امارات و یمن تا الجزایر در آفریقا و تا وین در اروپا کشیده شده بود .
البته که شمال روسیه و سرزمین های اکراین را حساب نمی کنم .
در این عید کتابی بود بنام خاطرات امیر تیمور گورکانی و جنگش با توقتمیش خان و شهرام در کنارش نوشته بود
بهبود یافته یا شفایافته و تلفظ اون را نوشته بود توقتامیش و کلمه قزاق را نوشته بود
همان کلمه قازخ ترکی به معنی آدم نترس و شجاع با برخورد تند
البته شهرام به چند لهجه ترکی تسلط کامل دارد و این کلمات را از آنجا و به صورت عامیانه نوشته است .
این خاطره جنگ تیمور و توقتامیش را بخوانید
جزییاتی دارد از نبوغ استثنایی هر دو نفر .
هم مراحل قبل از نبرد و خود نبرد فوق العاده است .
چنان در گیر این اتفاق می شوی که زمان و مکان را فراموش می کنی .
دو ارتش به صورتی عجیب و بدون دیده بانی و با نبوغ فرماندهان دو لشکر حواسشان به هم هست .
هر دو ترکند یکی ترک ازبک و یکی ترک قزاق .
اصلا این را اگر هالیوود بخواهد بسازد فکر کنم رکورد فروش بزنه از نبوغ فرماندهان و برطرف کردن موانع طبیعی و نگهبانی های شب در برف و سرما و هزاران مورد دیگه .
این را چندین بار خواندم و حس و حالش عوض نشده .
این را قسمتی به زبان انگلیسی بود اما شهرام با جزییات نوشته اول انگلیسی اون را خواندم و بعد نوشتههای شهرام را پیدا کردم و از روی آن خواندم . شاید ده بار دیگه هم بخوانم .
نکات ریز فرماندهی سازماندهی و به سرعت با مشکلات روبرو شده و آن را حل می کنند .
و متنی شیرین تر و زیباتر از ترکان خاتون کرمان نخواندم .
واقعا نمیشه با کلمات بیان کرد که چه حکومت های بوده و مردم خبر ندارند .
اون ترکان خاتون هم یک نابغه بسیار بزرگی است .
شهرام گفت هدف شاه عباس از مقداری پیمان شکنی با انگلیس برای ضعیف نگه داشتن آنها بود . بازی را طوری می چید که قوی نشوند .
بسیار محتاطانه با اروپایی ها برخورد می کرد .
در کل احساس می کنی اون پادشاهان از دوره ما رفته بودند به پانصد سال قبل .
حتی سلطان مسعود غزنوی را خواندم و حکومت غزنویان را که فکر میکردم با سلطان مسعود منقرض شده ولی شده ها حکومت آنها ماند.
همه این ها و آواز خوانی و رقص زنان را در دوران صفوی و در دربار شاه و در بیرون از کاخ چشم اندازی میده که انگار به لحاظ اجتماعی از پانصد سال قبل عقب رفت داشتیم.
الان می بینم چه جفا کرده اند بر مردم که تاریخ درخشان را توحش نشان داده اند .
چنان نشان داده اند که انگار شاهان بیمار جنسی بودند .
واقعا شرم بر خودشان و نوشته هایشان .
چنین تاریخی را کشورهای دیگری داشتند
الان در سراسر جهان فیلم می فروختند .
الان تمام وقت بیکاری و از خوابم میزنم و کتاب می خوانم و تاریخ را .
من از همه بیشتر عقب ماندم و تاریخ نخواندم
اما جبران خواهم کرد .
آرزو دارم و توصیه می کنم خودتان تحقیق کنید از متون سفرنامه ها.
موفق باشید برادر شهرام
اقا شهرام و برادر عزیز وقتتون بخیر عزیزان دل، چون راجع به تعصب مذهبی صحبت کردیم خواستم موردی که تازه خوندم رو خدمتتون بگم که شاه عباس برای مراسم مسیحیان رفته بود، بخوام کامل توضیح بدم که چقدر احترام گذاشت طولانی میشه. دلاواله تو خوابش هم نمیتونست ببینه شاه یک مملکت با مردم مذهبی و مسلمان چطور انقدر هم خودش و هم مردمش انقدر احترام به مسیحیان و سایر ادیان میزارن. مردم ایران رو عقب تر نگه میداشت برای احترام به مسیحیان که مراسمشون هست، مراسم رو کمال نظم و آرامش برگزار میکرد و نمیزاشت کوچک ترین ترافیک انسانی ای ایجاد بشه چه برسه به درگیری، یجا به زبان ترکی میگه عیسی مسیح روح خداست و هرکی باور نداشته باشه کافره. یک پدر سن بالا درست برعکس متوجه میشه و شروع میکنه به پرخاشگری و میگه شاه اشتباه میگه و با دست اشاره میگه اگه گلوش رو هم ببرن نمیترسه و حقیقت رو میگه و آمادهی شهادته و …
شاه با نهایت خونسردی به یک روحانی دیگه با خنده میگه من درست گفتم لطفا متوجهش کنید که اشتباه برداشت کرده. اونها هم از خجالت آب میشن، و وقتی مقدسات مسیحیان رو میارن اونارو میبوسه و روی سرش میزاره. بخدا قسم که همین الان هیچکس اینکار رو نمیکنه. و نهایت تعصب دلاواله رو میبینم حرص میخورم، باز تو یادداشتش برای مقصودش مینویسه:
اینکه او(شاه عباس) چنین بگوید چیز بزرگی نبود، زیرا در واقع محمدیان چنین اعتقادی دارند، هرچند آنچه را میگویند درست درنمییابند، و آن واژه ی روح را نیز به آن معنایی که ما در اشخاص الهی میدانیم نمیفهمند.
البته در مقایسه به صورت پراکنده و خشک تمجید میکنه از شاه عباس و میگه از بقیه بهتره ولی خیلی ناسپاسه، مثلا یک یهودی در راه دینش تصمیم میگیره کشته بشه و میگه عجب کار احمقانه ای کرد فقط باید مسیحی باشی و در راه مسیح تن بدی تا رستگار شی. واقن این سفیر ها امثال تاورنیه و دلاواله رو من خیلی ریز روی شخصیشون شدم، اونایی که بخونن متوجه میشن جوری با اینها رفتار میشد در ایران که در هیچ کشوری همچین احترامی نداشتن،ایرانی که زبانزد دنیا بود، ولی در عوض نم پس نمیدادن، تاورنیه دوبرابر هزینه ی مال التجارش فقط شراب گرفت ولی واسه ۱ قرون تخفیف میکشت خودشو و نمیداد، و تازه اینها از فرهیختگان و باتجربه های اروپا بودن. چقدر بزرگ بودن مقامات ایرانی که بدون توقع اینهمه به اینها خوبی میکردن. جدای از تعصب دینی اروپاییان به شکل ترسناکی سرد بودن، نمیدونم کلمه ای مناسب تر از سرد به ذهنم نیومد ولی فکر کنم بخشی از توجیه اینگونه رفتار رو در کتاب مونتسیگو میشه پیداکرد، چون بسیار بسیار نقش آب و هوا رو موثر در خلق و خوی افراد میدونست.
اقا شهرام و برادر عزیز، چون راجع به تعصب مذهبی صحبت کردیم خواستم موردی که تازه خوندم رو خدمتتون بگم که شاه عباس برای مراسم مسیحیان رفته بود، بخوام کامل توضیح بدم که چقدر احترام گذاشت طولانی میشه. دلاواله تو خوابش هم نمیتونست ببینه شاه یک مملکت با مردم مذهبی و مسلمان چطور انقدر هم خودش و هم مردمش انقدر احترام به مسیحیان و سایر ادیان میزارن. مردم ایران رو عقب تر نگه میداشت برای احترام به مسیحیان که مراسمشون هست، مراسم رو کمال نظم و آرامش برگزار میکرد و نمیزاشت کوچک ترین ترافیک انسانی ای ایجاد بشه چه برسه به درگیری، یجا به زبان ترکی میگه عیسی مسیح روح خداست و هرکی باور نداشته باشه کافره. یک پدر سن بالا درست برعکس متوجه میشه و شروع میکنه به پرخاشگری و میگه شاه اشتباه میگه و با دست اشاره میگه اگه گلوش رو هم ببرن نمیترسه و حقیقت رو میگه و آمادهی شهادته و …
شاه با نهایت خونسردی به یک روحانی دیگه با خنده میگه من درست گفتم لطفا متوجهش کنید که اشتباه برداشت کرده. اونها هم از خجالت آب میشن، و وقتی مقدسات مسیحیان رو میارن اونارو میبوسه و روی سرش میزاره. بخدا قسم که همین الان هیچکس اینکار رو نمیکنه. و نهایت تعصب دلاواله رو میبینم حرص میخورم، باز تو یادداشتش برای مقصودش مینویسه:
اینکه او(شاه عباس) چنین بگوید چیز بزرگی نبود، زیرا در واقع محمدیان چنین اعتقادی دارند، هرچند آنچه را میگویند درست درنمییابند، و آن واژه ی روح را نیز به آن معنایی که ما در اشخاص الهی میدانیم نمیفهمند.
البته در مقایسه به صورت پراکنده و خشک تمجید میکنه از شاه عباس و میگه از بقیه بهتره ولی خیلی ناسپاسه، مثلا یک یهودی در راه دینش تصمیم میگیره کشته بشه و میگه عجب کار احمقانه ای کرد فقط باید مسیحی باشی و در راه مسیح تن بدی تا رستگار شی. واقن این سفیر ها امثال تاورنیه و دلاواله رو من خیلی ریز روی شخصیشون شدم، اونایی که بخونن متوجه میشن جوری با اینها رفتار میشد در ایران که در هیچ کشوری همچین احترامی نداشتن،ایرانی که زبانزد دنیا بود، ولی در عوض نم پس نمیدادن، تاورنیه دوبرابر هزینه ی مال التجارش فقط شراب گرفت ولی واسه ۱ قرون تخفیف میکشت خودشو و نمیداد، و تازه اینها از فرهیختگان و باتجربه های اروپا بودن. چقدر بزرگ بودن مقامات ایرانی که بدون توقع اینهمه به اینها خوبی میکردن. جدای از تعصب دینی اروپاییان به شکل ترسناکی سرد بودن، نمیدونم کلمه ای مناسب تر از سرد به ذهنم نیومد ولی فکر کنم بخشی از توجیه اینگونه رفتار رو در کتاب مونتسیگو میشه پیداکرد، چون بسیار بسیار نقش آب و هوا رو موثر در خلق و خوی افراد میدونست.
سلام
اسم اون خانم ترکان خاتون قراختاییان بود که کرمان را آباد کرد .
الان که خواندم دیدم .
با تشکر برادر شهرام
سلام اقا شهرام و برادر عزیز ممنونم از توجهتون، نمیدونم برای من بهم ریخته شده یا سایت کلا برعکس میاره کامنت ها انگار جا به جا شده، راجع به مونتسیگو مثل همیشه کاملا درست میفرمایید، نکته ی جالب راجع به سلجوقیان بود که بسیار جالبه برام و میدونم که دنیای بی انتهایی داره اون دوران و حتما هدف بعدی من هست، راجع به سرگذشت سلطان جلال الدین هرگز نتونستم بفهمم که چی به سرش اومد چون متناقض بود چند سال پیش که مطالعه میکردم. انگار با ارفاق یک شاه عباسی بود که تو بدترین شرایط و کمترین فرصت باید عمل میکرد و حس میکنم هیچکس نمیتونست تو اون زمان کم و اختیارات محدود به اون خوبی مقاومت کنه. قبلا هم گفتم دلیل علاقه مند شدن من به تاریخ سلطان جلال الدین بوده.من به دنبال منابع موسیقی دوران صفویه هستم از خیلی وقت پیش و میخوام به دقیق ترین حالت ممکن برسم و مقاله های زیادی هم خوندم اما متاسفانه اونقدر کامل نیستند، به سایتی برخوردم که کتابی رو برای فروش گذاشته بود از دوران صفویه که میشه گفت تا الان نزدیک ترین کتاب هست که به صورت کاملا تئوریک دراه موسقی رو توضیح میده که باید کامل بررسی و رمز گشایی بشه چون کاملا از حیطه ی من خارجه، سایت انگلیسی هست که آثار باستانی زیادی میفروشه و حتما بهش سر بزنید موارد خیلی جالبی برای فروش گذاشته و برای نمونه تصویر هایی از کتاب یا نقاشی ها ارائه داده. به موارد خیلی جالبی برخوردم. کتابی بود به نام کتاب حضرت علی در زمان ایلخانان اگر اشتباه نکنم. کتاب هایی از دوران قاجار که میتونید از نقاشی ها چهره ی زنان زمان قاجار رو خیلی بهتر متوجه بشید. شاهنامه ی دوران صفویه و کتاب های نفیس و همچنین نقاشی، به نقاشی ای برخوردم که بسیار برام جالب بود. نوشته بود نقاشی یکی از امیران عثمانیه، اما ژست و کلاه سفید و حتی قوز دماغ اون فرد دقیقا مثل عکسی بود که از شاه اسماعیل در اینترنت هست، ولی خب عکس شاه اسماعیل یکم زیبا تر هست که نمیدونم اصلا این واقعیه یا بعدا کشیدن. جالب اینه که برای همون دوران شاه اسماعیل هم هست زمانش. حتما یه سری بهش بزنید فکر کنم چیزهای خوبی باشه که شما بهتر بتونید متوجهشون بشید. Plakasuctions.com
داخل سایت برید میتونید از طریق سرچ به موارد نفیسی برسید و حتی تهیه کنید. من احتمالا اون کتاب موسیقی رو از طریق یکی از دوستانم بخرم تا بتونم کامل بررسیش کنم.
بازهم ممنون از توجهتون فقط اگر جواب پس و پیش دادم یا کامنتی چند بار اومد بدونید که سایت برای من بهم ریخته باز میشه
با سلام
برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم روزگار بر وفق مراد باشه . در این مدت عید قسمتهایی از تاریخ ایران را خواندم . البته کتابی بود تحلیلی از تاریخ سلجوقیان و قسمتی از آن به تاریخ سلجوقیان در کرمان باز میگشت .
جالب ترین چیزی که دیدم سلجوقیان و سپس قراختاییان بر کرمان حکومت کردند و سلجوقیان بعد از حمله اعراب کرمان نابود شده را از نو ساختند .
جالب تر از آن از یک حاکم خانم ترک سلجوقی
صحبت شده که آزادی فرهنگی و علمی و آبادی کرمان از این خانم است بنام خانم توران شاه .
بعد از سقوط سلجوقیان یک سلسله دیگری از ترکان در آنجا حکومت کردند بنام قره ختاییان و در هنگام حمله مغول با سیاست فوق العاده
از آسیب مغول در امان نگه داشتند .
البته برادرم گفت که کرمان را با آقا محمد خان قاجار و دروغ کور کردن می شناسند در صورتیکه ترکان در آزادی آنجا سنگ تمام گذاشتند و یکی از آباد ترین شهرهای ایران شد.
حتما در مورد کرمان قبل از سلجوقی و بعد از آن تحقیق کنید و در مورد خانم توران شاه سلجوقی حاکم کرمان .
این موارد را اندک افرادی می دانند البته اکثرا آنهایی هستند که تاریخ رشته اصلی آنها بوده است .
این مواردی که می نویسم هدف از آن شناخت
و اطلاع قومیتها از تاریخ مشترک همدیگر است .
قضاوت با خود شما و تحقیقات هم به عهده خود شما خوانندگان عزیز .
من فقط اسامی و مواردی را ذکر می کنم و شما با دانستن این کلمات کلیدی می تواند جستجو کنید .
موفق باشید
برادر شهرام
اقا شهرام و برادر عزیز وقتتون بخیر عزیزان دل، چون راجع به تعصب مذهبی صحبت کردیم خواستم موردی که تازه خوندم رو خدمتتون بگم که شاه عباس برای مراسم مسیحیان رفته بود، بخوام کامل توضیح بدم که چقدر احترام گذاشت طولانی میشه. دلاواله تو خوابش هم نمیتونست ببینه شاه یک مملکت با مردم مذهبی و مسلمان چطور انقدر هم خودش و هم مردمش انقدر احترام به مسیحیان و سایر ادیان میزارن. مردم ایران رو عقب تر نگه میداشت برای احترام به مسیحیان که مراسمشون هست، مراسم رو کمال نظم و آرامش برگزار میکرد و نمیزاشت کوچک ترین ترافیک انسانی ای ایجاد بشه چه برسه به درگیری، یجا به زبان ترکی میگه عیسی مسیح روح خداست و هرکی باور نداشته باشه کافره. یک پدر سن بالا درست برعکس متوجه میشه و شروع میکنه به پرخاشگری و میگه شاه اشتباه میگه و با دست اشاره میگه اگه گلوش رو هم ببرن نمیترسه و حقیقت رو میگه و آمادهی شهادته و …
شاه با نهایت خونسردی به یک روحانی دیگه با خنده میگه من درست گفتم لطفا متوجهش کنید که اشتباه برداشت کرده. اونها هم از خجالت آب میشن، و وقتی مقدسات مسیحیان رو میارن اونارو میبوسه و روی سرش میزاره. بخدا قسم که همین الان هیچکس اینکار رو نمیکنه. و نهایت تعصب دلاواله رو میبینم حرص میخورم، باز تو یادداشتش برای مقصودش مینویسه:
اینکه او(شاه عباس) چنین بگوید چیز بزرگی نبود، زیرا در واقع محمدیان چنین اعتقادی دارند، هرچند آنچه را میگویند درست درنمییابند، و آن واژه ی روح را نیز به آن معنایی که ما در اشخاص الهی میدانیم نمیفهمند.
البته در مقایسه به صورت پراکنده و خشک تمجید میکنه از شاه عباس و میگه از بقیه بهتره ولی خیلی ناسپاسه، مثلا یک یهودی در راه دینش تصمیم میگیره کشته بشه و میگه عجب کار احمقانه ای کرد فقط باید مسیحی باشی و در راه مسیح تن بدی تا رستگار شی. واقن این سفیر ها امثال تاورنیه و دلاواله رو من خیلی ریز روی شخصیشون شدم، اونایی که بخونن متوجه میشن جوری با اینها رفتار میشد در ایران که در هیچ کشوری همچین احترامی نداشتن،ایرانی که زبانزد دنیا بود، ولی در عوض نم پس نمیدادن، تاورنیه دوبرابر هزینه ی مال التجارش فقط شراب گرفت ولی واسه ۱ قرون تخفیف میکشت خودشو و نمیداد، و تازه اینها از فرهیختگان و باتجربه های اروپا بودن. چقدر بزرگ بودن مقامات ایرانی که بدون توقع اینهمه به اینها خوبی میکردن. جدای از تعصب دینی اروپاییان به شکل ترسناکی سرد بودن، نمیدونم کلمه ای مناسب تر از سرد به ذهنم نیومد ولی فکر کنم بخشی از توجیه اینگونه رفتار رو در کتاب مونتسیگو میشه پیداکرد، چون بسیار بسیار نقش آب و هوا رو موثر در خلق و خوی افراد میدونست.
یک موردی هم فراموش کرده بودم . داستانی که علاقه دارند روند کور کردن کرمانیها توسط آقا محمد خان را به صورت علمی بررسی کنند می توانند به سایت
Srmshq.ir/grmie2
یک نگاهی بیاندازند و گفته های تاریخ را با ادله درست ببینند .
اگر هفت و نیم من درست بوده باشه
کلا میشه هزار و چهارصد نفر
نه بیشتر البته اگر درست باشه .
این هم مورد بسیار خوبی بود تا دوستان وزن چشم و هفت و نیم من را هم مقایسه کنند .
با تشکر
برادر شهرام
با سلام آقا فرشاد عزیز خیلی خوشحال شدم که کامنت شما را دیدم . به شهرام هم گفتم خیلی خوشحال شد و سلام رسوند .امیدوارم حال شما خوب باشه .
البته یک کامنتی فرستادم که احتمالا نیامده .
شهرام حرف فوق العاده ای داره و مثالی است که برای نویسندگان تاریخی که تاریخ این مملکت را می نویسند میزنه .
می گوید شما هر چقدر فوق العاده باشید
قطعا افرادی هستند که در آینده بد شما را بگویند . این محال ممکن است که همه از شما خوب بگویند . برای تمام پادشاهان این سرزمین بد گفتند . بارها خودم دیدم که ترکان خاتون را عامل حمله مغول به ایران معرفی کردند که دروغه .
تمام پادشاهان خوب و بد داشته اند .چون ارزشها هم عوض شده یک زمانی ده تا زن گرفتن عرف بود و الان نه .
یک زمانی سگ بردن داخل خانه بد بود و الان نه .
یک زمانی خالکوبی مال زندانی ها بود و الان برای جوانان است .
یک زمانی خروس خوان مردان بیدار می شدند و می رفتند سر کار الان هشت و نه بیدار می شوند .
این ارزشها عوض می شوند و چیزی که تا دیروز ارزش بود امروز بی ارزش و بد است .
زمان عامل تغییر ملاک ارزشهاست .
الان نویسندگان موقعیکه بخواهند به شخصی مثل ناصرالدین شاه بتازند می نویسند که زن باره بود .
خودشان می گویند فتحعلی شاه ترکمنستان تا آرال را تصرف نکرده اما از طرف دیگر می گویند قرارداد آخال باعث جدایی سرزمین های شمال شرقی شده .
موقعیکه نگاه می کنید گفته ها همه باهم تناقض دارند .
دلیلش اینه که راست یا دروغ موضوع را نمی دانند فقط اون اطلاعاتی را که می خواهند آنها را بر میدارند و می خوانند نه واقعیت موضوع را .
شاهان صفوی و سیستم حکومتی آنها بسیار بسیار فراتر از دانش مردم کنونی ایران است .
خیلی ها نمی دانند چرا مثلاً شاه عباس در بارگاه حضرت علی را آورده اصفهان .
اون تغییر مسیر از کربلا به مشهد برای این بود که ایرانیان طلا و پول نذر می کردند و می بردند اونجا که تحت تسلط عثمانی بود و پولی که از ایران خارج می شد ایران را ضعیف و هم زمان عثمانی را تقویت می کرد یعنی دو ضرر بزرگ برای ایران .
در مورد انگلیس و پرتغال با توجه به جغرافیای کوچک دو کشور رقیب هم بودند .
اما در خلیج فارس پرتغالیها مشغول ثروتمند شدن بودند و انگلیسی ها در فکر خارج کردن این ثروت از دست پرتغالیها که شاه عباس از یکی بر علیه دیگری استفاده کرد .
شاهان صفوی با توجه به جمعیت کم ایران و ارتش قزلباش سعی می کردند که تلفاتی سنگین ندهند تا تعادل به هم نریزد .
سیستم اونها عقل محور و واقعا شایسته سالاری حاکم بود .
البته که انگلیسی ها اغراق هم کردند اما حسرت نویسندگان را که می بینید که چگونه با حسرت از ایران می نویسند .
صفویه حکومتی بود بسیار بسیار درخشان .
برای اینکه بدانید چرا اروپاییان یک حالت کینه توزانه داشتند در نظر بگیرید الان قبایلی آمدند مکه و مدینه و مشهد را تصرف کردند .
ارتش بزرگ هم که بفرستیم ارتش ما را با تعداد کم شکست میدهند .
کاری از دستمان بر نمی آید .
این حالت و بسیار بدترش در آن زمان اتفاق افتاده بود . ترکان سلجوقی و عثمانی زادگاه عیسی و شهر مقدس را از دست داده بودند و مهمترین شهر مسیحیان یعنی. قسطنطنیه هم به دست ترکان افتاده بود اون هم برای قرنها .
کل ارتش اروپا یعنی کل ارتش شوالیه ها ی یک قاره از ترکان شکست می خوردند .
حتی اگر هم شکست می خوردند به سرعت دوباره آن سرزمین ها را می گرفتند . باید هم بدشان میامد .
و دقیقا این جمله را گفت افراد نابغه ای مثل مونتسکیو هم موقعیکه پای اعتقاد در وسط باشه غیر منطقی میشه واکثر نوابغ هم همینگونه هستند .
حالا از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت؟
موقعیکه اون کتابها را می خوانید موقعیکه به درون قسمت دینی شخص نفوذ می کنید قسمتی عاری از منطق می بینید و این همیشه صادق است .
من در این مدت در کتابخانه بودم و تا توانستم
خواندم.
ای کاش زودتر ارزش تاریخ را می دانستم .
تازه اونجا دیدم تاریخ سلجوقیان آقا فرشاد غیر قابل تصوره.
سلجوقیان کرمان و عظمت و آبادی های که در کرمان داشتند رفته و عدالت و آرامش را به آنجا برده بودند .
نفرت پراکنی از کوری مردم کرمان می نویسند اما سلجوقیان هم ترک بودن یک کلمه از سلجوقیان کرمان شنیده آید ؟
می دانم که نه .
اما از دروغ پردازی های کوری مردم کرمان بدست آقا محمد خان زیاد شنیده ایم.
فرصت کردید سلجوقیان کرمان را هم بخوانید .
بحرین و قطر و امارات و قسمتی از عربستان و عراق و اردن و قسمتی از ترکیه و پاکستان و افغانستان و ترکمنستان تاجیکستان و قرقیزستان و قسمتی از قزاقستان و قسمتی از کشمیر و آذربایجان و ارمنستان و لبنان و فلسطین و نخجوان و گرجستان و ایران خودمان جزیی از این امپراطوری عظیم ترکان
که سلجوقیان بودند ، بوده است.
ترکان سلجوقی معماری و عدالت و انصاف
و رفاه و قدرت فوق العاده ای داشتند .
این حکومت صد و پنجاه ساله نمونه ای است از ترکان و حکومت آنها .
ضمنا آقا فرشاد عزیز بگذارید یک رازی از شیوه عظیم سلجوقیان در قلعه سازی را بگویم . آنها قلعه های سه یا چهار طبقه داشتند.
در آنجا طلا پنهان نمی کردند .
زمانی که قلعه سقوط می کرد سربازان در آن طبقه قاسم می شدند و در هنگام بارگذاری جشن پیروزی دشمن از داخل قلعه دشمن را غافلگیر می کردند .
نهایت هوش و معماری و هماهنگی
موفق باشید .
با سلام آقا فرشاد عزیز بسیار خوشحال شدم که کامنت شما را دیدم . به شدت نگران شما و علی آقا بودم . امشب تلفنی باهم صحبت کردیم به شهرام گفتم خیلی خوشحال شد و سلام رسوند .
انشاالله همه سلامت باشند و ما هم بینشان.
اون قسمت انگلیس و پرتغال این دو کشور اروپایی با توجه به جغرافیای کوچک اروپا رقیب هم بودند . ثروتمند شدن پرتغال احتمال در گیری این دو کشور را افزایش میداد و تهدیدی برای انگلیس می شد . لذا انگلیس می خواست منابع پولی و مالی پرتغال را در خلیج فارس از بین ببرد و شاه عباس استادانه استفاده کرد .
البته انگلیسی ها هم اغراق وی کنند مثل ما که به یکی کمک می کنیم و برای آینده سعی می کنیم به طرف یادآوری کنیم که چه کار فوق العاده ای انجام دادیم تا سهم ما از جایزه بیشتر شود.
اما شاهان صفوی به صورت غیر قابل تصوری باهوش بودند و شما می بیند فامیل بازی و دوستیهای شخصی آنها در قضاوت انها اثری ندارد .
شاهان صفوی کشوری با جمعیت بسیار کمتر را
در برابر سه دشمن هند و ازبک و عثمانی حفظ کردند اونهم به مدت بیش از دویست سال و این خودش دلیلی بسیار محکم برای اینکه اولا این پیروزی ها شانسی نبود.
دوم دچار جنگ های بی خود نمی شدند می دانستند اگر تلفات سنگینی دهند خطر حمله ازبکان را به جان خریده اند . چون بین این سه کشور ازبکان بسیار سریع تر بودند برای حمله کردن .
اون زمان طلا ها را مردم می بردند می ریختند دامن عثمانی و شاه عباس با استادی فوق العاده ای آن را تغییر داد.
اونجایی که جرم و مجازات جرم را بیان می کند به عنوان یک قاضی به مسأله نگاه می کند .
این دیدگاه این مشکل را دارد که برای کشور نیست برای شخص است اما شاهان صفوی جرم را در کنار جامعه میدیدند یعنی مسأله برایشان کلانتر از مورد قضاوت بود .
البته فقط این مورد نبود مسأله راهها و اینکه رسانه از بیراهه جداست و هر کسی در بیراهه است یا دزده یا قاتل و یا راهزن و قطعا دستگیر می شد .
البته به جز این اون این مورد پرداخت خسارت کالاهای کاروان دزد زده از حاکم محلی جملگی باهم ریشه دزدی را خشکانده بود .
اما دلیل دشمنی در نوشته های اروپایی از مسلمانان بر میگرده به سلجوقیان .
سلجوقیان بیت المقدس را تصرف کردند زادگاه حضرت عیسی بود و بسیار محترم برای مسیحیان .
مثالش را مقایسه کنید به تصرف بیت المقدس از طرف یهودیان یا در نظر بگیرید تصرف مکه از طرف مسیحیان . دقت می کنید غیر قابل تصوره . اما سلجوقیان بارها در جنگهای صلیبی کل ارتش اروپایی را در هم شکستند و قسطنطنیه مقدس ترین شهر اروپا را سلطان محمد فاتح تصرف کرد . و این ضربه ای بسیار بسیار سنگین برای اروپاییان بود .
قسطنطنیه بعد از گشوده شدن شد استانبول
و دقیقا جایگاه واتیکان را برای مسیحیان داشت . بعد از آن بود که روحانیت مسیحی واتیکان را بوجود آورد .
اما شهرام تاکید کرد که این مورد را بنویسم .
موقعی که مونتسکیو را می خوانید با فردی بسیار نکته سنج و بسیار نابغه طرف هستید
اما موقعیکه به دین میرسه دانشش رنگ میباره و میشه متعصب .
شما می بینید حکومت صفوی با آن همه شجاعت و هوش و … توسط یک آدم مذهبی
نابود میشه
شما می بینید که حضرت محمد هم خودش آورنده دین اسلام بود اما اونهای که توسط خود پیامبر مسلمان شده بودند می خواستند در اسلام تغییرات خواسته خود را انجام دهند.
جلد اول طبقات کبیر را بخوانید .
موقعیکه تمام متفکران به سرزمین دین طرف مقابل میرسند ناگهان کلید هوش خود را خاموش کرده و تبدیل به شخص متعصب می شوند .
و یک مورد مهمتر دین مسیحیت از دل یهود بیرون آمده یعنی مسیح از یهود بود . دین یهود .
و یهودیان عامل قتل یک نجار شدند که بعداً مسیح خوانده شد.
این همه فشار به یهودیان به دلیل این است که مسیح را یهودیان کشته اند.
آقا فرشاد عزیز اگر تاریخ جنگهای صلیبی و تاریخ سلجوقیان را بخوانید دقیقا متوجه می شوید که چرا از اسلام بدشان میآمده.
تاریخ سلجوقیان تاریخی است بسیار بسیار درخشان
و اگر غزنویان را بخوانید آن هم بسیار بسیار درخشان است .
اگر تاریخ بیهقی را بخوانید البته که ادبیاتش سخت است اما من از برادرم شنیدم .
دلیل ایران قدرتمندی که در زمان اسلامی آن بود این حکومت های ترک و شکست دادن مغولان توسط سلطان جلاالدین خوارزمشاه و خواهر زاده ایشان برای بار دوم است.
سلجوقیان در جنگ های صلیبی بارها کل ارتش مذهبی اروپا که همگی شوالیه های زره پوش بودند را تار و مار کردند.
خواستگاه سلجوقیان شمال شرق ایران بود و عثمانیان از دل سلجوقیان بر آمدند .
عثمانیان هم خودشان را از این خطه می دانستند همانگونه که سلطان سلیم می گفت آهسته قدم بردارید و به این خاکها احترام ویژه فایل بود .
شما در سفرنامه می بینید موقعیکه اروپاییان به ایران می رسند می نویسند ایرانیان اکثرا ترکی صحبت می کنند اما در دربار فارسی می نویسند .
اروپاییان کل ایران را ترکی و مسلمان میدانستند و کل اون شکست ها از سلجوقیان را نه مثل مردم الان از حکومت سلجوقیان که نه از خود حکومت ایران میدانستند و نوشته های مانده از دوران قبل از اسلام را هم که می خواندند باز هم اینجا حکومت قدرتمندی داشته است .
این کلمات در طول زمان معانی جدیدی پیدا کرده اند .
الان بگویید ترک طرف فکر میکنه مغول
همانگونه که در سایت های دیگه می بینید اما اون زمان ایران و ترک را یکی می دانستند به کلمات سفرنامه نویسها دقت کنید البته در هنگام رسیدن به ایران .
دقیقا می بینید این کلمات در طول زمان تغییر کرده اند البته نه زمان خیلی طولانی.
در همین بعد از ۱۳۰۴ به بعد کم کم اما دایم
و اما عاملان این تغییر هم برخی از روشنفکران ترک بودند .
موفق باشید.
سلام اقا شهرام و برادر عزیز ممنونم از توجهتون، نمیدونم برای من بهم ریخته شده یا سایت کلا برعکس میاره کامنت ها انگار جا به جا شده، راجع به مونتسیگو مثل همیشه کاملا درست میفرمایید، نکته ی جالب راجع به سلجوقیان بود که بسیار جالبه برام و میدونم که دنیای بی انتهایی داره اون دوران و حتما هدف بعدی من هست، راجع به سرگذشت سلطان جلال الدین هرگز نتونستم بفهمم که چی به سرش اومد چون متناقض بود چند سال پیش که مطالعه میکردم. انگار با ارفاق یک شاه عباسی بود که تو بدترین شرایط و کمترین فرصت باید عمل میکرد و حس میکنم هیچکس نمیتونست تو اون زمان کم و اختیارات محدود به اون خوبی مقاومت کنه. قبلا هم گفتم دلیل علاقه مند شدن من به تاریخ سلطان جلال الدین بوده.من به دنبال منابع موسیقی دوران صفویه هستم از خیلی وقت پیش و میخوام به دقیق ترین حالت ممکن برسم و مقاله های زیادی هم خوندم اما متاسفانه اونقدر کامل نیستند، به سایتی برخوردم که کتابی رو برای فروش گذاشته بود از دوران صفویه که میشه گفت تا الان نزدیک ترین کتاب هست که به صورت کاملا تئوریک دراه موسقی رو توضیح میده که باید کامل بررسی و رمز گشایی بشه چون کاملا از حیطه ی من خارجه، سایت انگلیسی هست که آثار باستانی زیادی میفروشه و حتما بهش سر بزنید موارد خیلی جالبی برای فروش گذاشته و برای نمونه تصویر هایی از کتاب یا نقاشی ها ارائه داده. به موارد خیلی جالبی برخوردم. کتابی بود به نام کتاب حضرت علی در زمان ایلخانان اگر اشتباه نکنم. کتاب هایی از دوران قاجار که میتونید از نقاشی ها چهره ی زنان زمان قاجار رو خیلی بهتر متوجه بشید. شاهنامه ی دوران صفویه و کتاب های نفیس و همچنین نقاشی، به نقاشی ای برخوردم که بسیار برام جالب بود. نوشته بود نقاشی یکی از امیران عثمانیه، اما ژست و کلاه سفید و حتی قوز دماغ اون فرد دقیقا مثل عکسی بود که از شاه اسماعیل در اینترنت هست، ولی خب عکس شاه اسماعیل یکم زیبا تر هست که نمیدونم اصلا این واقعیه یا بعدا کشیدن. جالب اینه که برای همون دوران شاه اسماعیل هم هست زمانش. حتما یه سری بهش بزنید فکر کنم چیزهای خوبی باشه که شما بهتر بتونید متوجهشون بشید. Plakasuctions.com
داخل سایت برید میتونید از طریق سرچ به موارد نفیسی برسید و حتی تهیه کنید. من احتمالا اون کتاب موسیقی رو از طریق یکی از دوستانم بخرم تا بتونم کامل بررسیش کنم.
بازهم ممنون از توجهتون فقط اگر جواب پس و پیش دادم یا کامنتی چند بار اومد بدونید که سایت برای من بهم ریخته باز میشه
سلام مجدد این قسمت رو هم از جلد دوم سفرنامه ی پیترو دلاواله ترجمه کردم و مینویسم خدمتتون:
شاه عباس مزایده ای برپا میکرد و سفیر های دیگر رو هم به بهانه ی مزایده که قصد فرعی برای سفیر ها بود به ایران میکشوند در صورتی که اونها از قبل به خاطر حداقل قیمت پیشنهادی بالا عدم توانمندی در خریدشون رو اعلام میکردن ولی هدف اصلی اومدنشون مسائل سیاسی ای بود که شاه عباس اونها رو بخاطر این مسائل سیاسی مدت زیادی منتظر گذاشته بود. اونها بخاطر اون مساله ی سیاسی میومدن ولی شاه عباس یه مزایده ی فرمالیته برگزار میکرد و ارمنی ها که آدم های زرنگ و خاصی هم بودن در تجارت و تقریبا خیلی جاها رغیب نداشتن وقتی جَوّ رو میدیدن برای برنده شدن با قیمت بسیار بالا میخریدن،
از یه طرف دیگه شاه عباس دسته ی دیگری از تاجر های خاص (سیوفالینی ها) رو کلا وارد یک بازی دیگه میکرد، ایشون خودش کل ابریشم رو به تنهایی میخرید ک کسی حق فروش به جز به خود شاه رو نداشته باشه، و اون هارو زیر قیمتی که خودش خریده به اون تجار خاص میفروخت!!
اما جوری براشون مالیات رو تنظیم میکرد که تا این ابریشم از کشور خارج بشه همون قیمتی دربیاد که به ارمنی ها داده. ایشون هم با قیمت ارزون هم با قیمت بالا ابریشم رو میفروخت و خدامیدونه چه کار های دیگه ای میکرده با این هوشی که داشته. کارهایی که ایشون فقط در معاملات و به اصطلاح امروزی بیزینس انجام داده رو اگر بخونید به جرات میگم چندین پله روی کسانی که کاسب هستند تاثیر میزاره و کلا دیدشون عوض میشه. ایشون با همین هوش و درایت جنگ ها رو میبرده، نظم و عدالت رو در کشور ایجاد میکرده، و تازه ما درصد کوچیکی از کارهاش رو که اتفاقی سفرنامه نویسان دیدن رو شاهد هستیم. درود به شرفش.
اقا شهرام و برادر عزیز، چون راجع به تعصب مذهبی صحبت کردیم خواستم موردی که تازه خوندم رو خدمتتون بگم که شاه عباس برای مراسم مسیحیان رفته بود، بخوام کامل توضیح بدم که چقدر احترام گذاشت طولانی میشه. دلاواله تو خوابش هم نمیتونست ببینه شاه یک مملکت با مردم مذهبی و مسلمان چطور انقدر هم خودش و هم مردمش انقدر احترام به مسیحیان و سایر ادیان میزارن. مردم ایران رو عقب تر نگه میداشت برای احترام به مسیحیان که مراسمشون هست، مراسم رو کمال نظم و آرامش برگزار میکرد و نمیزاشت کوچک ترین ترافیک انسانی ای ایجاد بشه چه برسه به درگیری، یجا به زبان ترکی میگه عیسی مسیح روح خداست و هرکی باور نداشته باشه کافره. یک پدر سن بالا درست برعکس متوجه میشه و شروع میکنه به پرخاشگری و میگه شاه اشتباه میگه و با دست اشاره میگه اگه گلوش رو هم ببرن نمیترسه و حقیقت رو میگه و آمادهی شهادته و …
شاه با نهایت خونسردی به یک روحانی دیگه با خنده میگه من درست گفتم لطفا متوجهش کنید که اشتباه برداشت کرده. اونها هم از خجالت آب میشن، و وقتی مقدسات مسیحیان رو میارن اونارو میبوسه و روی سرش میزاره. بخدا قسم که همین الان هیچکس اینکار رو نمیکنه. و نهایت تعصب دلاواله رو میبینم حرص میخورم، باز تو یادداشتش برای مقصودش مینویسه:
اینکه او(شاه عباس) چنین بگوید چیز بزرگی نبود، زیرا در واقع محمدیان چنین اعتقادی دارند، هرچند آنچه را میگویند درست درنمییابند، و آن واژه ی روح را نیز به آن معنایی که ما در اشخاص الهی میدانیم نمیفهمند.
البته در مقایسه به صورت پراکنده و خشک تمجید میکنه از شاه عباس و میگه از بقیه بهتره ولی خیلی ناسپاسه، مثلا یک یهودی در راه دینش تصمیم میگیره کشته بشه و میگه عجب کار احمقانه ای کرد فقط باید مسیحی باشی و در راه مسیح تن بدی تا رستگار شی. واقن این سفیر ها امثال تاورنیه و دلاواله رو من خیلی ریز روی شخصیشون شدم، اونایی که بخونن متوجه میشن جوری با اینها رفتار میشد در ایران که در هیچ کشوری همچین احترامی نداشتن،ایرانی که زبانزد دنیا بود، ولی در عوض نم پس نمیدادن، تاورنیه دوبرابر هزینه ی مال التجارش فقط شراب گرفت ولی واسه ۱ قرون تخفیف میکشت خودشو و نمیداد، و تازه اینها از فرهیختگان و باتجربه های اروپا بودن. چقدر بزرگ بودن مقامات ایرانی که بدون توقع اینهمه به اینها خوبی میکردن. جدای از تعصب دینی اروپاییان به شکل ترسناکی سرد بودن، نمیدونم کلمه ای مناسب تر از سرد به ذهنم نیومد ولی فکر کنم بخشی از توجیه اینگونه رفتار رو در کتاب مونتسیگو میشه پیداکرد، چون بسیار بسیار نقش آب و هوا رو موثر در خلق و خوی افراد میدونست.