با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
سلام فکر کنم کامنت من نصفه اومده باشه البته اگر اومده باشه هرکاری میکنم ارسال نمیشه، دوباره تلاش میکنم
درسته که سال انتشارش ۱۷۴۸ بوده و به زمان هرج و مرج در حکومت عادل شاه بوده و همچنین در زمان تألیف شاهد فروپاشی صفویه بوده ولی قدرت نادرشاه هم دقیقا در همون دوره ی تالیف بوده، و از همه مهم تر ایشون تاریخ دان هست و تاریخ حکومت اسلامی در ایران رو باید میدونسته، من شک بر این دارم که این نویسنده ها از ترس شدید این موارد رو راجع به مذهب اسلام که رقیب بزرگی بوده مینوشتن، و سانسور بسیار هم بوده موقع چاپ، مثلا نامه های شاه عباس دوم رو که بخاطر تاورنیه نوشت و بهش داد بخونید عملا میگه فرمانروای کل جهان و … . این حرف ها هم الکی به دست همچین شاهی اونم به تاجر مهمی مثل تاورنیه نوشته نمیشده به نظرم، تازه روابطشون با فرانسه هم خوب بوده، ولی به هر حال چاپ نشدن اون زمان. مواردی رو خوندم در روح القوانین که چه بلاهایی سر بچه ها و مردم که یهودی بودن در انگلیس و اسپانیا و … میاوردن بخاطر اینکه مسیحیت رو انتخاب نکردن، دست نوشته ی اون دختر ۱۸ ساله ای که سوزونده بودن رو در کتاب مونتسیگو بارها خوندم. نمیفهمم این مساله رو خلاصه، اگر متفکری کتابی مینویسه و انقدر متعصبه من به استدلال هاش شک میکنم، چون مذهب وجود یک شخص رو تشکیل میده نمیتونم بگم مغلطه میکنم. و تنها چیزی که توجیهش میکنه برام ترس نویسنده یا تحریف توسط دولت بوده.
بازهم بنده رو ببخشین که تو این مدت که نمیتونستم سوال بپرسم هرچی یادم اومد تو این چند دقیقه نوشتم و خیلی درهم و برهم شده، ممنونم از همراهی و حضور گرم شما دو بزرگوار
دوست عزیز با سلام
ضمنا می تواند در مورد دست داشتن ناصر خلیفه عباسی در حمله مغول به ایران کتاب ابن اثیر را ببینید .
در مورد تاریخ نفت و چاه شماره یک و دو و مقدار خروجی نفت و قراردادهایش که مظفر الدین شاه سر انگلیس را شیره مالید به قرارداد مظفر الدین شاه و انگلیس و آماده سازی بستر استخراج و جاده سازی و بندر سازی از سایت شرکت نفت ایران و همچنین تاریخچه نفت انگلیس مراجعه کنید .
در مورد تاریخ جنگ های ایران و روسیه کتابی هست بنام مآثر نوشته دنبلی و تصحیح زرگری زاده مراجعه کنید که هر دو جنگ را عیناً نوشته و ضمنا آقای زرگری زاده از دشمنان سرسخت قاجاریه بود و کتابهای دوران دبیرستان ما به قلم ایشان بود که جدیدا از آقا محمدخان قاجار عذرخواهی کرده است.
از دیگر سیاحان به ایران چلبی هست سیاح عثمانی که اون هم اطلاعات گسترده ای داده است.
نوشته ها و منابع آقا فرشاد هم هست که ایشان معلم زبان بودند و کتابهای متعددی را خوانده و در بالا هم منابعش را گذاشته که می تواند به آنها مراجعه کنید .
موفق باشید
با سلام برادر شهرام هستم .
آرزو میکنم آقا فرشاد و علی آقا هر کجا هستند سالم و سلامت باشند.
دوست عزیز آقا یا خانم افشار
منابع در مورد حکومت های قبل از سفرنامه های اروپاییان مانده است. آنان به عنوان یک تازه وارد با دقت بسیار پوشش و برخورد مردم و …. را از زمانی که وارد ایران می شوند تا به اصفهان برسند و تا داخل دربار و سپس دوباره برای رفتن تا مرز تمام موارد را ریز به ریز تحریر کردند . البته این سفرنامه ها اکثرا برای پادشاهان اروپایی بوده و بسیاری از آنان نقاشان قابلی بودند مثل فلاندن و یا پاسکال کوست و یا سررابرت کرپورتر و تصاویر بناهای آن زمان را در حد عکاس رسم کردند با جزییات فراوان .
بعضی از این جهانگردان مثل تاوارنیه روابط و نحوه حکومت صفوی را با دقت نوشته اند .
برای این شخص نحوه حکومت بسیار مهم بوده و با خواندن این سفرنامه با دوران صفوی آشنا نمی شوید بلکه آن دوران را زندگی می کنید . جزییات از زندگی مردم و حکومت میدهد .
و یا شخصی مثل پترو دلاواله و … .
چند منبع ذکر می کنم که البته در بالا برادرم با تفسیر زیاد نوشته است.
سفرنامه تاورنیه
سفرنامه پترو دلاواله
سفرنامه سانسون
سفرنامه شاردن
سفرنامه دن گارسیا دسیلوا
سفرنامه اولیویه
و …
اهمیت این سفرنامه ها در دیدن آن حکومتها از نزدیک است و نویسنده هم بیطرف بوده البته جاهایی که دین در بین نبوده
بعضی جاها شخصی مثل الویه از آقا محمد خان ناراحت است چون سربازان مسیحی روسیه را به تهران آورده و با پوست هندوانه زندگی می کنند بد می نویسد اما قبل از آن به خاطر نظم آهنینی که در مسیر برقرار کرده ستایش می کند .
تمام کتابی که می خوانید مطالبش به یک ارزش نیست .
قسمتهایی از آن از شخصی روایت می شود مثل کتابی که به نادرشاه پرداخته اما کتاب از روی گفته های چند سرباز افغانی نوشته شده که اعتباری ندارد .
اما این اشخاص خودشان دیده اند و نوشته اند
اما بعضی جاها تفسیرهای غلطی هم دارند
که به خاطر تفاوت فرهنگی است .
شما همه چیز آن دوران را زندگی می کنید .
قسمتهایی از این نقاشی ها بسیار با ارزش هستند و کتاب آنها بسیار گران قیمت است
مثل نقاشی های فلاندن و پاسکال کوست
شما با دیدن این نقاشی ها حیرت می کنید .
یک یا دو مورد هم هست که طرف نقاشی کشیده اما تلفیقی از میدان نقش جهان اصفهان را با معماری انگلیس تلفیق کرده که یک مورد است .
اما بقیه عیناً نقاشی کرده اند .
شما برخورد خشن پادشاهان صفوی را با دولت مردان می بینید که به نسبت مقام آنها ،
هرچقدر که در هرم قدرت بالاتر باشند سخت تر هم می شود ، چون همه به نسبت و مسولیت خود در برابر قانون باید پاسخگو می شدند .
اگر یک جرم را یک وزیر انجام میداد کشته میشد و همان جرم را یک آدم عادی انجام میداد شلاق می خورد .
شما در سفرنامه تاورنیه می بینید چرا ایران راهزن ندارد و این از لیاقت صفویان بود .
این منابع منابعی است بسیار ارزشمند .
البته اگر انگلیسی شما خوب باشه از کتابهای زبان اصلی بخوانید و گروه از کتابهای فارسی .
البته کتابهای فارسی بعضی جاها را اصلا وارد کتاب نکرده اند .
آقا فرشاد دو جلد کتاب دلاواله را می خواند و ترجمه می کرد و می نوشت فوق العاده است که کامنت های ایشان را در این آخر ها می تواند بخوانید .
البته که جلد دوم کتاب دلاواله را در ایران کلا ترجمه نکرده اند .
این کتابها شما را از دریای دروغ های بافته شده خلاص می کند و شما می تواند روی واقعی حکومت ها را ببینید .
دوست عزیز در بالا منبعی هم معرفی شده که نقاشی از چهره خود نادرشاه افشار است که آن را هم می تواند از کتابخانه عمومی شهر بگیرید و ببینید و با چهره یکی از بزرگترین اسطوره های این مملکت آشنا شوید.
موفق باشید
با سلام برادر شهرام هستم .
آقا فرشادعزیز شهرام و من خیلی نگران همه دوستان هستیم . حال شما چطوره؟
علی آقا حال شما چطوره؟
اگر اطلاع بدید به شهرام می گویم تا از نگرانی در بیاد.
با تشکر برادر شهرام
سلام اقا شهرام عزیز و برادر گرامی حالتون چطوره من خداروشکر خوبم امیدوارم شماهم عالی باشید، متاسفانه هرکاری میکردم به این سایت وصل نمیشدم حتی پیام شمارو میدیدم ولی پیام من اصلا نمیومد متاسفانه
خداروشکر یه راهی پیدا کردم فعلا که باز بشه این سایت برام، من پیام هارو پراکنده سریع تایپ میکنم و میفرستم تا دوباره بسته نشه پیشاپیش عذرخواهی میکنم ازتون.
من مشغول کتاب روح القوانین بودم بسیار برای من سنگین بود و تقریبا آخراش هستم متاسفانه در مسائل حقوقی و اینجور چیزا خیلی ضعیف هستم و میدونم این کتاب طوری هست که هر چند سال که اطلاعات بیشتری از کتابهای مختلف به دست بیارم این کتاب جذاب تر میشه، ولی باید اقرار کنم که بعضی جاها رو واقعا به سختی میخوندم مثل قوانین ژرمن ها و رومی ها و نحوه ی ارث رسیدن در خانواده ها و … . قسمت تاثیر آب و هوا خیلی برام جذاب بود، خود کتاب هم یک مقدار پراکنده هست من در دوران قطعی اینترنت از نسخه ی فارسی میخوندم و نسخه های دیگه و خلاصه شدش به زبان انگلیسی برام آسون تر بود و خیلی مستقیم و شفاف منظور رو میرسونه اما چون اینجا نمیتونستم پیام بدم و از شما بپرسم که اینکار رو بکنم یانه همون نسخه ی فارسی رو به سختی خوندم و ۱۵ درصد کتاب حدودا مونده.
آقا شهرام عزیز سوال داشتم ازتون راجع به جنگ شاه عباس بزرگ و پرتغال و کمک انگلیسی ها، نمیدونم حس میکنم یکی از دلایل کینه توزیشون از همونجا باشه ولی خواستم بدونم چیزی که الان عموم قبول دارن درسته راجع به اون جنگ؟ منظورم میزان کمک انگلیسی ها و قراردادشان بین ایران و میزارن وفادای طرفین و … . در سفرنامه ی دلاواله که نسخه ی اصلی و جلد دوم هست الان یکم قبل از جنگ هرمز هستم که دلاواله صراحتا میگه، من هرمز را ندیدهام، اما قدرتِ ایرانی را از نزدیک حس کردهام؛ پرتغالیها را هم دلیر میدانم، ولی آنها بیش از حد به نیروی خودشان اعتماد دارند و زیادی شیفتهٔ داشتههای خودشاناند. و به صورت پراکنده میگه که شانسی در مقابله با شاه عباس ندارن، تازه دلاواله به شدت از پشت سر خیلی از قدرت نمایی های شاه عباس رو که راجع آینده میگه رو اغراق میدونه و خب میدونیم جلو تر شاه عباس همرو انجام میده و خود دلاواله هم مرتب غافلگیر میشه،
در کتاب تاورنیه میخونیم که تاورنیه از شاه عباس مرتبا تعریف و تمجید میکنه، اما میگه حق انگلیسی هارو کامل نمیداد و اوناهم حتی الان هم حقشون رو نمیدن و زور انگلیسی ها نمیرسه، من فکر میکنم دروغ یا بزرگ نمایی ای از کمک انگلیسی باشه یا دروغی راجع به ندادن حقشون، یا حداقل شفاف سازی نیست، البته منابع تایید میکنن که کار اصلی کار شاه عباس بوده و نتیجه ی نهایی اینه که بدون انگلیس سخت میتونست بگیره اونجارو، اما احساس میکنم بیشتر یک معامله ی خوب کرده تا اینکه حق رو نده، من یکی از معاملات ابریشمش رو که به دو طایفه همزمان با دو سناریوی مختلف ابریشم میفروشه رو خوندم، من بالای ۱۰۰ نفر کاسب حرفه ای میشناسم ولی در طول زندگیم ندیده بودم انقدر هوشمند باشه که به یکی از ارزان فروشی سود ببره و به یکی با گران فروشی بعدا دقیقش رو مینویسم فقط باید در محیط کاسبی بوده باشید تا بتونید کامل درک کنید که فرای هوش و استعداد هست این مدل معامله های شاه عباس که هزاران برابر سود ده تر از فروش چیزی مثل نفته، و این در شاخه های مختلف حتی تغییر مسیر زائران از مکه به مشهد و … بوده. حالا شاید یکم بیشتر بخونم متوجه بشم خودم گفتم حتما شما بهتر میدونید قضیه رو.
مورد بعدی رو دوباره راجع به روح القوانین میگم که در این کتاب خیلی اسلام رو زیر سوال میبره و واقعا به قول شما نمیخوام درگیر مغلطه بشم و قرار نیست کسی که یکسری حرفاش غلط باشه بقیه هم کامل زیر سوال بره و برعکس، اما نمیتونم درک کنم چطور نویسنده های فاخر و دانای اون زمان انقدر تعصبی بودن، مشکل بعدیم اینه که میگه جرم با مجازات باید همیشه تعادل داشته باشه اما این رو نتونستم هضم کنم، چون در این صورت جرم هایی که مجازاتشون قابل تحمل باشه مرتب میتونن تکرار کنن و دیدم امنیت حاکم بر ایران رو در زمان صفویه که بخاطر تنبیه شدید دزدان ایجاد شده بود. همچنین میگه کشور ایران بخاطر دین اسلام الان نسبت به گذشته که زرتشتی بوده تضعیف شده، و خب در سفرنامه های دیگه همه متوجه ابرقدرت بودن ایران در زمان اسلام بودن نمیدونم چطور مقیاس گرفته قدرت رو؟ اندازه ی امپراطوری؟ چون واقن بعیده از ایشون این مدل قیاس که قرن ها بعد رو با قرن ها قبل قیاس کنه چون باز میگم قدرت ایران در زمان اسلام برای همه بسیار بسیار روشنه، و چیزی من رو به شک انداخت که استارت تحریف تاریخ ایران و بزرگ نمایی بیش از حد چند هزار سال پیشش شاید از زمان مونتسیگو خورده باشه به دلیل مشکلات مذهبی . درسته که سال انتشارش ۱۷۴۸ بوده و به زمان هرج و مرج در حکومت عادل شاه بوده و همچنین در زمان تألیف شاهد فروپاشی صفویه بوده ولی قدرت نادرشاه هم دقیقا در همون دوره ی تالیف بوده، و از همه مهم تر ایشون تاریخ دان هست و تاریخ حکومت اسلامی در ایران رو باید میدونسته، من شک بر این دارم که این نویسنده ها از ترس شدید این موارد رو راجع به مذهب اسلام که رقیب بزرگی بوده مینوشتن، و سانسور بسیار هم بوده موقع چاپ، مثلا نامه های شاه عباس دوم رو که بخاطر تاورنیه نوشت و بهش داد بخونید عملا میگه فرمانروای کل جهان و … . این حرف ها هم الکی به دست همچین شاهی اونم به تاجر مهمی مثل تاورنیه نوشته نمیشده به نظرم، تازه روابطشون با فرانسه هم خوب بوده، ولی به هر حال چاپ نشدن اون زمان. مواردی رو خوندم در روح القوانین که چه بلاهایی سر بچه ها و مردم که یهودی بودن در انگلیس و اسپانیا و … میاوردن بخاطر اینکه مسیحیت رو انتخاب نکردن، دست نوشته ی اون دختر ۱۸ ساله ای که سوزونده بودن رو در کتاب مونتسیگو بارها خوندم. نمیفهمم این مساله رو خلاصه، اگر متفکری کتابی مینویسه و انقدر متعصبه من به استدلال هاش شک میکنم، چون مذهب وجود یک شخص رو تشکیل میده نمیتونم بگم مغلطه میکنم. و تنها چیزی که توجیهش میکنه برام ترس نویسنده یا تحریف توسط دولت بوده.
بازهم بنده رو ببخشین که تو این مدت که نمیتونستم سوال بپرسم هرچی یادم اومد تو این چند دقیقه نوشتم و خیلی درهم و برهم شده، ممنونم از همراهی و حضور گرم شما دو بزرگوار
سلام اقا شهرام عزیز و برادر گرامی حالتون چطوره من خداروشکر خوبم امیدوارم شماهم عالی باشید، متاسفانه هرکاری میکردم به این سایت وصل نمیشدم حتی پیام شمارو میدیدم ولی پیام من اصلا نمیومد متاسفانه
خداروشکر یه راهی پیدا کردم فعلا که باز بشه این سایت برام، من پیام هارو پراکنده سریع تایپ میکنم و میفرستم تا دوباره بسته نشه پیشاپیش عذرخواهی میکنم ازتون.
من مشغول کتاب روح القوانین بودم بسیار برای من سنگین بود و تقریبا آخراش هستم متاسفانه در مسائل حقوقی و اینجور چیزا خیلی ضعیف هستم و میدونم این کتاب طوری هست که هر چند سال که اطلاعات بیشتری از کتابهای مختلف به دست بیارم این کتاب جذاب تر میشه، ولی باید اقرار کنم که بعضی جاها رو واقعا به سختی میخوندم مثل قوانین ژرمن ها و رومی ها و نحوه ی ارث رسیدن در خانواده ها و … . قسمت تاثیر آب و هوا خیلی برام جذاب بود، خود کتاب هم یک مقدار پراکنده هست من در دوران قطعی اینترنت از نسخه ی فارسی میخوندم و نسخه های دیگه و خلاصه شدش به زبان انگلیسی برام آسون تر بود و خیلی مستقیم و شفاف منظور رو میرسونه اما چون اینجا نمیتونستم پیام بدم و از شما بپرسم که اینکار رو بکنم یانه همون نسخه ی فارسی رو به سختی خوندم و ۱۵ درصد کتاب حدودا مونده.
آقا شهرام عزیز سوال داشتم ازتون راجع به جنگ شاه عباس بزرگ و پرتغال و کمک انگلیسی ها، نمیدونم حس میکنم یکی از دلایل کینه توزیشون از همونجا باشه ولی خواستم بدونم چیزی که الان عموم قبول دارن درسته راجع به اون جنگ؟ منظورم میزان کمک انگلیسی ها و قراردادشان بین ایران و میزارن وفادای طرفین و … . در سفرنامه ی دلاواله که نسخه ی اصلی و جلد دوم هست الان یکم قبل از جنگ هرمز هستم که دلاواله صراحتا میگه، من هرمز را ندیدهام، اما قدرتِ ایرانی را از نزدیک حس کردهام؛ پرتغالیها را هم دلیر میدانم، ولی آنها بیش از حد به نیروی خودشان اعتماد دارند و زیادی شیفتهٔ داشتههای خودشاناند. و به صورت پراکنده میگه که شانسی در مقابله با شاه عباس ندارن، تازه دلاواله به شدت از پشت سر خیلی از قدرت نمایی های شاه عباس رو که راجع آینده میگه رو اغراق میدونه و خب میدونیم جلو تر شاه عباس همرو انجام میده و خود دلاواله هم مرتب غافلگیر میشه،
در کتاب تاورنیه میخونیم که تاورنیه از شاه عباس مرتبا تعریف و تمجید میکنه، اما میگه حق انگلیسی هارو کامل نمیداد و اوناهم حتی الان هم حقشون رو نمیدن و زور انگلیسی ها نمیرسه، من فکر میکنم دروغ یا بزرگ نمایی ای از کمک انگلیسی باشه یا دروغی راجع به ندادن حقشون، یا حداقل شفاف سازی نیست، البته منابع تایید میکنن که کار اصلی کار شاه عباس بوده و نتیجه ی نهایی اینه که بدون انگلیس سخت میتونست بگیره اونجارو، اما احساس میکنم بیشتر یک معامله ی خوب کرده تا اینکه حق رو نده، من یکی از معاملات ابریشمش رو که به دو طایفه همزمان با دو سناریوی مختلف ابریشم میفروشه رو خوندم، من بالای ۱۰۰ نفر کاسب حرفه ای میشناسم ولی در طول زندگیم ندیده بودم انقدر هوشمند باشه که به یکی از ارزان فروشی سود ببره و به یکی با گران فروشی بعدا دقیقش رو مینویسم فقط باید در محیط کاسبی بوده باشید تا بتونید کامل درک کنید که فرای هوش و استعداد هست این مدل معامله های شاه عباس که هزاران برابر سود ده تر از فروش چیزی مثل نفته، و این در شاخه های مختلف حتی تغییر مسیر زائران از مکه به مشهد و … بوده. حالا شاید یکم بیشتر بخونم متوجه بشم خودم گفتم حتما شما بهتر میدونید قضیه رو.
مورد بعدی رو دوباره راجع به روح القوانین میگم که در این کتاب خیلی اسلام رو زیر سوال میبره و واقعا به قول شما نمیخوام درگیر مغلطه بشم و قرار نیست کسی که یکسری حرفاش غلط باشه بقیه هم کامل زیر سوال بره و برعکس، اما نمیتونم درک کنم چطور نویسنده های فاخر و دانای اون زمان انقدر تعصبی بودن، مشکل بعدیم اینه که میگه جرم با مجازات باید همیشه تعادل داشته باشه اما این رو نتونستم هضم کنم، چون در این صورت جرم هایی که مجازاتشون قابل تحمل باشه مرتب میتونن تکرار کنن و دیدم امنیت حاکم بر ایران رو در زمان صفویه که بخاطر تنبیه شدید دزدان ایجاد شده بود. همچنین میگه کشور ایران بخاطر دین اسلام الان نسبت به گذشته که زرتشتی بوده تضعیف شده، و خب در سفرنامه های دیگه همه متوجه ابرقدرت بودن ایران در زمان اسلام بودن نمیدونم چطور مقیاس گرفته قدرت رو؟ اندازه ی امپراطوری؟ چون واقن بعیده از ایشون این مدل قیاس که قرن ها بعد رو با قرن ها قبل قیاس کنه چون باز میگم قدرت ایران در زمان اسلام برای همه بسیار بسیار روشنه، و چیزی من رو به شک انداخت که استارت تحریف تاریخ ایران و بزرگ نمایی بیش از حد چند هزار سال پیشش شاید از زمان مونتسیگو خورده باشه به دلیل مشکلات مذهبی .
درسته که سال انتشارش ۱۷۴۸ بوده و به زمان هرج و مرج در حکومت عادل شاه بوده و همچنین در زمان تألیف شاهد فروپاشی صفویه بوده ولی قدرت نادرشاه هم دقیقا در همون دوره ی تالیف بوده، و از همه مهم تر ایشون تاریخ دان هست و تاریخ حکومت اسلامی در ایران رو باید میدونسته، من شک بر این دارم که این نویسنده ها از ترس شدید این موارد رو راجع به مذهب اسلام که رقیب بزرگی بوده مینوشتن، و سانسور بسیار هم بوده موقع چاپ، مثلا نامه های شاه عباس دوم رو که بخاطر تاورنیه نوشت و بهش داد بخونید عملا میگه فرمانروای کل جهان و … . این حرف ها هم الکی به دست همچین شاهی اونم به تاجر مهمی مثل تاورنیه نوشته نمیشده به نظرم، تازه روابطشون با فرانسه هم خوب بوده، ولی به هر حال چاپ نشدن اون زمان. مواردی رو خوندم در روح القوانین که چه بلاهایی سر بچه ها و مردم که یهودی بودن در انگلیس و اسپانیا و … میاوردن بخاطر اینکه مسیحیت رو انتخاب نکردن، دست نوشته ی اون دختر ۱۸ ساله ای که سوزونده بودن رو در کتاب مونتسیگو بارها خوندم. نمیفهمم این مساله رو خلاصه، اگر متفکری کتابی مینویسه و انقدر متعصبه من به استدلال هاش شک میکنم، چون مذهب وجود یک شخص رو تشکیل میده نمیتونم بگم مغلطه میکنم. و تنها چیزی که توجیهش میکنه برام ترس نویسنده یا تحریف توسط دولت بوده.
بازهم بنده رو ببخشین که تو این مدت که نمیتونستم سوال بپرسم هرچی یادم اومد تو این چند دقیقه نوشتم و خیلی درهم و برهم شده، ممنونم از همراهی و حضور گرم شما دو بزرگوار
با سلام برادر شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز حال شما چطوره ؟
امیدوارم خوب باشید .
یک پیغام بدید خوشحال میشوم . شهرام هم نگران همه بود .
درسته که سال انتشارش ۱۷۴۸ بوده و به زمان هرج و مرج در حکومت عادل شاه بوده و همچنین در زمان تألیف شاهد فروپاشی صفویه بوده ولی قدرت نادرشاه هم دقیقا در همون دوره ی تالیف بوده، و از همه مهم تر ایشون تاریخ دان هست و تاریخ حکومت اسلامی در ایران رو باید میدونسته، من شک بر این دارم که این نویسنده ها از ترس شدید این موارد رو راجع به مذهب اسلام که رقیب بزرگی بوده مینوشتن، و سانسور بسیار هم بوده موقع چاپ، مثلا نامه های شاه عباس دوم رو که بخاطر تاورنیه نوشت و بهش داد بخونید عملا میگه فرمانروای کل جهان و … . این حرف ها هم الکی به دست همچین شاهی اونم به تاجر مهمی مثل تاورنیه نوشته نمیشده به نظرم، تازه روابطشون با فرانسه هم خوب بوده، ولی به هر حال چاپ نشدن اون زمان. مواردی رو خوندم در روح القوانین که چه بلاهایی سر بچه ها و مردم که یهودی بودن در انگلیس و اسپانیا و … میاوردن بخاطر اینکه مسیحیت رو انتخاب نکردن، دست نوشته ی اون دختر ۱۸ ساله ای که سوزونده بودن رو در کتاب مونتسیگو بارها خوندم. نمیفهمم این مساله رو خلاصه، اگر متفکری کتابی مینویسه و انقدر متعصبه من به استدلال هاش شک میکنم، چون مذهب وجود یک شخص رو تشکیل میده نمیتونم بگم مغلطه میکنم. و تنها چیزی که توجیهش میکنه برام ترس نویسنده یا تحریف توسط دولت بوده.
بازهم بنده رو ببخشین که تو این مدت که نمیتونستم سوال بپرسم هرچی یادم اومد تو این چند دقیقه نوشتم و خیلی درهم و برهم شده، ممنونم از همراهی و حضور گرم شما دو بزرگوار
برادر شهرام هستم . در آخر کتاب آخرین روزهای لطفعلی خان زند نوشته تمام خانواده حاج ابراهیم کلانتر کشته شدند در زمان فتحعلی شاه .
حالا دروغ را ببینید پس این خانواده نباید کسی را داشته باشند .
میرزا محمد خان کشته شد.
اسدالله خان در شانزده سالگی فرماندار کاشان شده بود بعد اخته شد و در هشتاد و سه سالگی در شیراز فوت کرد .
علی رضا هم اخته شد .
علی اکبر تمام اموالشان به این علی اکبر رسید و
خاندان قوام شدند . از خاندان پر نفوذ دوران قاجار بودند و شوهر اشرف پهلوی از همین افراد است .
با انگلیس ارتباطات گسترده ای داشته اند و ….
خودتان تحقیق کنید .
نویسنده اون کتاب آخرین روزها در سال ۵۳
دندانها را بهم فشرده و نوشته تمام خانواده کشته شده اند .
در همان زمان همان نواده شوهر اشرف پهلوی بود .
چی بگم ؟ جلوی چشم دروغ می نویسند .
شهرام راست گفته خودتان تحقیق کنید .
من اینو تحقیق کردم و زبانم بند اومد .
فکر کردم تمام خانواده کشتار شده الان دیدم بیست کاخ در شیراز داشته اند همین نوادگان و سر از شوهری اشرف پهلوی در آورده اند .
ای یهودیان دغل باز . تازه یکی از اینها شده بود
سفیر ایران در انگلیس .
یهودی مکه رفته . بدبخت مردم ما ساده لوح
مردم ما .
فعلا ماندم چی بگم .
با سلام برادر شهرام هستم .
منم کل این دو روز را در کتابخانه شهرام بودم .
دو مورد بود یکی
یک مقاله دانشجوی تاریخ زهره دهقان پور
و استادیار گروه تاریخ و تمدن دانشگاه تهران
تاریخ دریافت مقاله نهم اسفند نود
تاریخ تایید بیست و هفتم خرداد نود و یک
این مقاله نبش ایرانیان در فتح ایران به دست
اعراب از آغاز تا پایان سده ی نخست هجری قمری رودهها ، انگیزه هها و انواع همکاریها را بیان می کند .
در صفحه ۷۱ در پانویس تاریخ طبری را نه از چاپ ایران که از چاپ بیروت به دلیل سانسور این کتاب در ایران انتخاب کرده است .
در این مقاله شما پاسخ تمام سوالات خود را در مورد افتادن ایران به دست اعراب خواهید دید .
و یک جاسوس بزرگ انگلیسها در ایران در دورانی که شما باور نمی کنید اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار بنام اوانس بیتکاران است که قرارداد ایران و فرانسه را به اطلاع انگلیس
رسانده و باعث می شود سر هارفورد جونز را به ایران بفرستند و باعث دردسرهای فراوان برای ایران می شود .
با دانستن این متوجه می شویم که انگلیس و روس و عثمانی و غیره جاسوسان ریز و درشتی زیاد داشته اند که در ازای چند سکه یک کشور و ملتش را فروختند .
در کتابخانه کتاب آبی. و کتاب نارنجی هم هست .
این کتاب آبی در مورد اسناد منتشر شده انگلیس. و روسیه است که در کتابخانه ها موجود است .
اما در مورد اون ارمنی اوانس بیتکاران
اطلاعاتی را به زبان انگلیسی نوشته و فکر کنم آقا فرشاد نامه های این وطن فروش را می توانید ترجمه کنید . فکر کنم در سایت ها باشه
البته در سایت انگلیس.
در آخر کتاب آخرین روزهای زند حاجی ابراهیم خان به سیرجان ملکم اعلام می کند از جنگ های داخلی منظور زندها خسته شده بودم .
می خواستم حاکم قدرتمندی بیاد و جنگهای داخلی تمام شود . برایم مهم نبود زندیه باشه یا قاجار
البته من تحت الفظی نوشتم نه دقیق می توانید در انتهای کتاب در منابع بنویسید .
البته راجب این کتاب از شهرام پرسیدم
می گفت اگر وقایع را خود جونز می نویسد
و نویسندگان این کتاب باید به عنوان امانت عین اون مطالب را می آوردند و اگر منبع های ایران را وارد می کردند باید اون قسمت ها را در اکولادی قرار می دادند که خواننده بداند این قسمت ارجاع شده به فلان منبع .
این گونه نوشتن باعث میشه بتوانید به عهده مخاطب بگذارید که عین مطالب جونز را بخواند و اگر خواست مطالب از منابع دیگر را هم بخواند .
اینگونه نوشتن ایراد داره .
در سفرنامه ها منبعی جز خود طرف نداریم .
در انتهای همین کتاب هم یک تحریف را خود نویسنده کتاب نوشته که گفته حاجی ابراهیم خان کلانتر را به مردم ایران تعمیم دادند .
با کلمه ای پس و پیش نوشتن خیانت به مطالب می کنند.
برایم خودم جالب بود فکر می کردم که آقا محمد خان قاجار حاجی ابراهیم خان را اجیر کردن بود تا دروازه را ببندد اما تازه فهمیدم این دنبال پادشاهی خودش بوده .
آقا فرشاد عزیز این کتاب را بخوانید خود نزدیکان لطفعلی خان می خواستند بکشند اونجا که به صورتش شلیک می کنند و باروت میره زیر پوستش .
شهرام یکبار گفت شما در تاریخ ایران چیز درستی نخواندید.
البته اون بالا هم نوشته .
الان می بینم واقعا همه چیز را به غلط گفتند .
اصلا به این نتیجه رسیدم مورد درستی نخواندیم .
واقعا اعصابم خراب شده هر چیزی را دست می زنم غبطه . درستش یک چیز دیگه است .
با تشکر برادر شهرام
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم خوب باشید .
الان برای ایران یک دالان تاریکی از تاریخ هست . همه تاریخ اشتباه عمومی را می بینند .
همه جا تاریک است و فقط یک لوستر بسیار زیبا این سرزمین را روشن می کند بنام کوروش و هخامنشیان .
عادل و منصف و مهربان بدون جنگ و خونریزی و پدر مهربانی ها و تمدن ها و ….
و همه هم باید دور این لوستر زیبا و نورانی جمع شوند. این ایده حکومت قبل بود.
هر چراغی از حکومت های دیگر روشن بشه رقیبی بزرگ برای این لوستر خواهد بود و زیبایی آن و نورش را کم نور خواهد کرد .
شما الان سفرنامه ها را که می خوانید اون سیاح از مرز و از روستاها و شهرهای کوچک می گذاره و از دل مردم آن زمان عبور میکنه تا به پایتخت می رسد و اونجا را هم می نویسه و میره دربار و داخل دربار و روابط و … را هم می نویسد .
یعنی شما یک کالبد شکافی از کل فرهنگ و هنر و تمدن اون زمان دارید .
سفرنامه ها را طرد کردند و با انگیزه ای خاص فقط در جهت زیباتر کردن اون لوستر هخامنشی تاریکی را زیادتر و جلوه و نور اون لوستر را افزونتر کردند .
همه باید خودشان را فرزندان کوروش می پنداشتند .
البته بسیار موفق بودند اگر انقلاب نمی شد .
اونجا در انقلاب تمام چیزهایی که مربوط به حکومت قبل بود بد شد .
همه چیز آن حکومت در دید مردم ستم گرانه شد . اصلا پادشاهی نمادی از ستم شد و باید حذف می شد.
بعد از انقلاب نظم نوین ایجاد شد با تعدادی افراد جوانتر و آرمانی تر به دین و نه نژاد .
این افراد پشت اون هویت سازی را درک نمی کردند .
مهمترین مورد این بود همه چیز حکومت قبل باید حذف شود .
البته باز اون استادان شیفته آن لوستر در دانشگاهها ماندند . تعدادی اون فلسفه را می دانستند و تعدادی کورکورانه تبعیت می کردند.
تا نسل های جدیدی وارد دانشگاه شدند .
این نسل های جدید با قدیمی های در پوشش و در رفتار و در همه چیز متفاوت هستند .
اون اساتید قدیمی پوششان متفاوت بود و منظم و مرتب و از الفاظ بسیار مودبانه و کفش های براق و مطالعات زیاد در جهت تمیز ماندن و براق شدن همان هویت می کوشیدند .
و نسل جدید با آنها اصلا همخوانی نداشتند .
اون اوایل اگر دانشگاه می رفتید استادانی بودند که نمی شد از دانشجویان تشخیص داد .
ریش دار و موی شانه خورده و جوان و بعضاً با کاپشن میآمدند و جوان بودند .
و قدیمی ها با کت و شلوار و کراوات و بارانی و کفش براق و سن بالا و موی سفید و عینک آفتابی بزرگ و تیره با قاب پلاستیکی بزرگ.
این نسل جدید دیگه اکثرشان به اون آرمان وفادار نبودند و هخامنشیان نماد ظلم بودند .
این جوانان بیشتر از قومیتها بودند اما دنبال هویت زمان پهلوی نبودند. دنبال دین بودند و هویت هخامنشی برایشان نه مهم بود و نه جذاب تازه ازش متنفر هم بودند . دیگه فارسی صحبت کردن هم برایشان خیلی مهم نبود . همه رفته بودند در لایه دین بدون نژاد . اما بعداً اون هویت های قدیمی مخصوصا با تمام شدن جنگ و وجود امنیت و چون دیگه نیاز به اتحاد بسیار محکم نبود دوباره بیرون زد .
عده ای رفتند سراغ اون موارد اما با تمسخر کردن آن زبانها و لهجه ها .
از اولین فیلمها یک فیلمی بود بنام آپارتمان
که دو ترک داشت یکی یک سوپور ترک بود و دیگری یک تبریزی بنام بیوک اگر اشتباه نکنم .
که اون هم قاچاقچی بود .
در این فیلم رسول نجفی را به شکل انیشتین
و یک فرد نابغه معرفی شده و آقا بیوک ترک قاچاقچی با کت چرمی که یک جا کامپیوتر رسول نجفی را می بره بالای سر و میزنم زمین
سال ۷۳ را می نویسم.
و پشت بند آنها هم این افراد سعی در تمسخر قومیت ها داشتند و کشاندن به سمت همان لوستر اما به نوع توهین آمیز افراطی که آخرین این موارد بلوای سوسک روزنامه ایران بود و مستر سین .
اون کتابها سیاست های داخلی دوران قاجار و صفوی هرچند که اسناد صفوی توسط محمود افغان نابود شد اما اسناد ایالتها ماند .
کتابهایی در مورد افکار پادشاهان به قلم خودشان و فرماندهان بزرگ و اشعار و داستانهای قدیمی و فرهنگ ها بود .
اما اگر از این کتابها مشخص میشد صفویه و حتی قاجاریه و قبلیها چقدر حکومت های درخشانی داشتند اون یک لوستر هخامنشی
و هویت سازی ارزشش را از دست میدهد .
از واژه دالان تاریکی استفاده کردم چون کسی صفویه را نمی شناسند و قاجاریه را و حتی
قبلی ها را اما همه هخامنشیان را می شناسند اما در حد چند کلمه . دقیقا این را می شناسند.
ما منشور کوروش داشتیم.
ما تخت جمشید داشتیم .
ما دین زرتشت داشتیم .
گفتار نیک کردار نیک پندار نیک
از هند تا مصر مال ما بود .
و اگر مطلع تر باشند این قسمت
ما ژنرال زن داشتیم در جنگ دریایی با یونان
البته اون خانم همشهری هردوت بود و نه از هخامنشیان یک مزدور بود در اون جنگ
این لوستر زیبای هخامنشیان است . بقیه شاهان در تاریکی هستند حتی حکومت آشور هم در تاریکی است و خیلی ها اصلا نمی شناسند .
این که ترکان را مغول می دانستند برای یک شخص الان و در این قرن و این امکانات فاجعه بار است و فکر می کردند ترکان با مغولان وارد ایران شده اند !
حالا مورد دیگر
شما موقعیکه در مورد هخامنشیان تحقیق کنید
اول ببینید از کدام شهر هستن؟
اون شهر مال چه ملتی بوده؟
می بینید مثلاً عیلامیان
آیا آریایی ها مهاجرت کردند به فلات ایران .
علم ژنتیک میگه خیر .
کوروش از کدام شهر است ؟
چرا هیچکدام از جانشینان داریوش اسمشان را کورش ننامیده اند؟ مگر سر سلسله کوروش نیست ؟
حداقل یک نفر هم وجود ندارد چرا؟
اون نقشه بزرگی را که بنام ایران هخامنشی میزنند متعلق به کوروش نیست اما مردم کوروش فرض می کنند؟
چرا؟
مگر کوروش مصر را تصرف کرد ؟ می دانیم نه
مگر کوروش در شمال شرق کشته نشده؟
چرا در آنجا کشته شد.
چرا کمبوجیه به شمال شرق که نزدیکتر هم بود حمله نکرد و ترجیح داد به مصر بره؟
اون خطه های شمال شرق را داریوش تصرف کرد که از خاندان کوروش نیست و خشایار شاه هم تا یونان رفت .
پس اون نقشه را باید بگویند نقشه توسعه ایران در زمان خشایار شاه و نه کوروش.
اگر به تاریخ ریز بشید می بینید همه چیزی که به گفته اند اقیانوسی با واقعیت فاصله دارد.
اما خوب نمی دانستند روزی یک کتاب را می توانید یک دقیقه ای دانلود کنید و با یک سرچ ساده هزاران مطلب در مورد آن کتاب جمع کنید .
آنهایی که اون کتابها را مخفی کردند و مهمتر سفرنامه ها را کنار گذاشتند . قسمتهایی را حذف کردند و موارد غلط را گنجاندند از شاگردان آن مکتبی هستند که فکر می کنند زمان یک چرخ میزند و برمیگرده اون دوره .
و دوباره ادامه آن مسیر خواهد بود . اما در اجتماع همه چیز به شدت تغییر می کند.
دلایل اینکه این سفرنامه ها و جزییات دقیقش را نوشتم چون میدانم برگشت به اون دوران امکان پذیر نیست .اما گفتن به سبک آن زمان بیشتر گسست اجتماعی میده تا پیوست اجتماعی .
اون کتابها را ژان ژاک رسو و مونتسکیو را به دقت بخوانید و کیفیت خواندن مهمتر از سرعت است . کلماتش ساده اما عمیقه .
این دو کتاب آقا فرشاد عزیز و عزیزانی که خوانده اند همیشه جزیی از آگاهی شما خواهد بود .
گذشته تمام شده این لحظاتی که این را دارم می نویسم دیگه تمام میشه اما آینده پیش روی همه ماست .
غلط های گذشته را باید تصحیح کرد و از آنها گذر کرد .
اون چیزی که با خواندن گذشتگان و پادشاهان با کفایت باید برداشت کنیم این است .
اول حفظ خونسردی
دوم فکر کردن و اولویت بندی
سوم حرکت
و مهمترین چیز ممکن که هر سه این در کالبد آن است بی طرف بودن و بی طرفانه قضاوت کردن و ضمنا طرفدار حق و حقیقت خالص بودن .
موفق باشید
شهرام
سلام آقا فرشاد عزیز برادر شهرام هستم.
امیدوارم ایام به کام شما و خوانندگان عزیز باشد.
چند جلد کتاب از خانه برادرم برداشتم و آوردم و می خوانم .
اون کتاب سرهارفورد جونز در مورد آخرین روزهای لطفعلی خان را آورده بودم و خواندم .
در اونجا سرها فورد جونز دو الماس دریای نور و تاج ماه را از روی عکس سفرنامه تاورنیه نگاه می کند . یعنی در نسخه اصلی حتی عکس این جواهرات هم هست .
دیگری سفر نامه شاردن هست و برادرم گفت که احتمالا در این کتاب نوشته شده است .
منظورم دستهای زمخت و کارگری مانند شاه عباس است .
این سفرنامه چهار جلد است دقیق از اصفهان به این صورت
جلد اول یادداشتهای روزانه شاردن که حوادث و مشاهداتش از پاریس تا اصفهان است .
جلد دوم شرح مخصوص پایتخت کشور ایران که آثار و خرابه های تخت جمشید در این جلد است .
جلد سوم شامل توصیف و تشریح کلی ایران و حکومت و قوای کشور و قوانین و عادت و رسوم و صنایع و اصول تشکیلات و زندگی اجتماعی و سیاسی و نظامی ایران است.
جلد چهارم شرح مفصل مذهب ایرانی هاست .
در ص ۱۷۳
روزی ورمی در چشم کربلایی عنایت پیدا شد که پس از چند روز ماندن در خانه مجبور شد دستمالی جلوی چشم خود بگیرد.
شاه که او را دید به قهقهه افتاد و گفت
برای ورم مختصر چند روز در خانه ماندی چرا به من مراجعه نکردی که چشم تو را درمان کنم مگر نمی دانی من حکیم هستم .قدری آهک و قدری زنگار و مقداری نشادور گرفته و ساییده و در چشم بگذار تا شفا حاصل شود .
کربلایی عنایت که حال خنده نداشت گفت
خوب نسخه ای است، شما بیطار ماهری هستید. چگونه چشمان لوچ و قی آلود پدرتان را درمان نکردید؟
و مقصودش خدابنده پدر شاه عباس بود که میل به چشم او داخل کردند ولی درست فرو نرفت و تا آخر عمر آب از چشمش جاری بود.
نوشته از اینجا می توان میزان درجه آزادی را که این مسخره در مقابل این شاه بزرگوار و والا مقام داشت را فهمید .
و موارد دیگری است .
در کتابخانه چندین سفرنامه شاردن بود که این از ترجمه حسین عریضی بود .
اما اصل سفرنامه شاردن به فرانسه هم هست که بسیار ضخیم هست .
اگر انگلیسی این کتاب را هم بخواهید فکر کنم رایگان هم باشه و بدون سانسور است .
سفرنامه سامسونگ هم هست هم به زبان فارسی ترجمه محمد مهریار و هم به زبان انگلیسی که اون هم بسیار قطور است و مربوط به دوران شاه سلیمان صفوی است .
مورد دیگر کتابی است بنام قابوس نامه که تربیت و فرهنگ تربیت همه ما از این کتاب
است . هم زنان و هم مردان .
اینو هم مقداری خواندم و دقیقا تربیت ایرانی ها از این کتاب قدیمی است و تمام آداب ها را نوشته و تربیت ما به همین خاطر قدیمیه .
اینجا کتابهای بسیاری هست از نرون و گاندی و کتاب های قدیمی امپراطوری های چین مثل سلسله بهار و پاییز و سلسله کشورهای جنگی و سلسله یونگ و تانگ و جوی غربی و … و ناپلئون بناپارت و سلسله های هند و روس و
…. . هر چی که فکر کنید اما نه کتاب داستان داره و نه کتابهای دیگه مفرح و غیره .
تاریخ و جغرافیا و بافت انسانی و تاریخ روس و لهستان و مغولستان و …. تا محدوده کشورهای گوک تیورک و …
جالب ترین چیز توضیحاتی بود که نوشته بود
پایتخت مغولستان را ترکان بنا کردند و بعداً مغولان تصرف کردند . دقیقا نوشته اولان باتور
که شهرام زیرش نوشته
این کلمه ترکی است و معنای آن پسر فرو کن است .
منظور زمانیکه ترکان می خواستند شهری را بسازند پدران فرمانروا نیزه ای به دست پسر میدادند و می گفتند اوغلان باتور و در ترکی شرقی اولان می گویند اولان باتور
و تاشکند را هم نوشته
تاش به ترکی آسیای میانه همان سنگ
و کند به معنی روستا
تاش کند یعنی روستای سنگی
و از شهری بنام هشترخان نوشته که فکر کنم برای آستانه قزاقستان است و نوشته هشتر خان در زبان ترکی قدیم یعنی بوقلمون .
حالا من درست اینها را نمی دانم عین نوشته های روی کتابهایش را نوشتم .
و کتابهایی از چین اولیه هم داره با عکس های رنگی و چاپ عالی البته برای من عکس های فوق العاده است .
بعضی وقتها فرصت کنم میام اینجا و بسیاری از کتابها هست که اصلا یادش رفته اما حافظه بسیار خوبی داره هر چند کتاب هایش همراهش نیست اما کافیه تا اسم کتاب را بگی
مفاد کتاب به ذهنش میاد .
با تشکر
برادر شهرام
سلام برادر جان خوبین، خیلی ممنونم که وقت میزارید این همه، امیدوارم همیشه سلامت و پایدار باشید.
شاه عباس دقیقا همچنین شخصیتی داره و بارها اینگونه موارد رو دیدم، و کسی هم نیست که اگر بی احترامی کنه ساده بگذره، انگار میفهمه کسی از قصد حرف بدی میزنه یا قصدی نداره. جلد دوم دلاواله که زبان اصلی رو ترجمه میکنم، بسیار بسیار شخصیت شاه عباس رو خوب میشه درک کرد، واقعا قدم به قدم انگار کنار شاه عباس قدم میزنید. این جلد ترجمه فارسی نداره و هزار صفحه هست، اگر نخوندید حتما بخونید توی ۶۰ صفحه ی. اول هزاران نکته هست بدون اغراق. سفرنامه های شاردن و سامسون رو بعد از تموم شدن این کتاب میخونم، هرچی راجع به این دوره بخونیم کمه، من همیشه راجع به جنگچالدران مردد بودم، و دیدم کلا مساله چیز دیگه بوده چیز دیگه به خورد ما دادن و این رو در سفرنامه ی ونیزی ها و چند کتاب دیگه دیدم، حتی یک کتاب هست جموعه اسناد و مکاتبات نوشته ی دکتر عبدالحسین نورایی، نمیدونم از کجا داشتم این رو شاید اقا شهرام معرفی کرده بودن، این برای زمان قبل از انقلاب هست. مضمون نامه هارو بخونید متوجه میشید داستان چالدران رو، تازه ایشون اولش با کمال متانت عذرخواهی میکنه که دسترسی به اسناد اروپایی ها و ترکیه نداشته که اگر داشت خیلی بهتر هم میتونست تحلیل کنه. من همیشه میگم چالدران مثل این میمونه من با کل اقوامَم که ۱۰۰ نفریم بخوام ۴ تا برادر رو بکشم. من به اونا حمله میکنم و ۸۰ نفر از ما میمیرن ولی اون ۴ تا رو میکشیم، و من فکر میکنم برنده شدم، همچنین تمام شایعات اسارت تاجلو بیگم و بهروزه چرندیاتی بوده که خود سلیم از حرصش پخش کرد ولی در کتابها به صورت واضح از موقعیت شاه اسماعیل و همسرش که در حال جمعاوی نیرو هستن میگه. خیلی برام جالب بود این مورد، اون کتاب رو حتما زبان اصلیش که به زبان ونیزی و خیلی قدیمی هست رو دانلود کنید و قسمت چالدران رو بخونید. البته ببخشید جسارت میکنم شما خودتون هزاران پله جلوتر از بنده هستین و هرچی من خوندم برای شما و اقا شهرام حکم یادآوری مطالبی که درحال حاضر میدونید داره، ارادت
سلام مجدد اقا شهرام، یک سوال داشتم خدمتتون، به نظرتون اون کتابها که در کتابخانه محصور بوده زمان شاه، و الان هم رر کتابخانه های مجلس هست، چه چیزی میتونه باشه به نظر شما که بسیاری کتاب و اسناد رو بررسی کردین؟ خیلی چیزها رو که ما میبینیم و شوکه میشیم پیدا میکنیم و این همه شگفت زده میشیم که چقدر با چیزی که میدونیم فرق دارن، آیا اون کتابها تاییدی بر این مطالب هست یا حدس میزنید چیز های بسیار عجیب دیگه ای باشه، میدونم فکر کنم یکبار فرموده بودین و من یادم رفته، اما دوست دارم حداقل بتونم حدس بزنم چی هست واقعا اونها، و سوال دومَم اینه که چرا از بین نمیبرن و اون کتابها حداقل طی دو حکومت باقی مونده. اگر فقط اسناد باشه که میسوزونن میره، ولی چیز دیگه ای باید باشه که نگهش میدارن.
سلام خدمت آقا شهران عزیز
تعدادی از سفرنامه ها را خواندم و کتابهایی مثل ابن اثیر .
خیلی ممنون بابت معرفی چنین منابع دست اولی .
عالی بودند و متوجه شدم که هرگز نباید کتابهای دروغین را می خواندم .
خیلی از وقایع برایم روشن شد و دروغین بودن تاریخی که به ما گفته آمد .
خیلی ممنون از لطف شما و از مدیریت سایت .
این کتاب ها گنجینه ای هستند از افرادی که اون موقع را به چشم دیده آمد .
دیگه هرگز هیچ کتاب تاریخی بعداً نوشته شده، هیچ فیلمی، هیچ کتابی از بقیه نویسندگان را نخواهم خواند . اون کتابها از دید الان من حیف و میل کاغذ ، عقل و دانشه و زمانه . زمانی که می گذاریم تا مغزمان آلوده به دروغ شود .
دیگه یک ریال پول برای اون نوشته ها نخواهم داد و کتابهایی را که داشتم البته زیاد نبود اما دادم برای کاغذ باطله که شخص دیگری مغزش خراب نشه.
تشکر می کنم هم از آقا شهران و هم شما عزیزان
دیگه
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز امیدوارم همیشه با انرژی باشید.
یادگیری و درک مفاهیم دنیایی جدید را در پیش روی انسان باز می کند که قبلاً نمی دید .
این دو کتاب فوق العاده هستند .
چیزی را که بوجود میآورند اون چیزی هست بنام فلسفه سیاسی و فلسفه اجتماعی و فلسفه عدالت در زندگی .
این کتابها از کتابهای پیشرو هستند و دقیقا خود آگاهی هستند .
باید اوایل زندگی خواند و نه اواخر آن .
کتاب که نه مقدمه ای است بر ضد قاجارها
بنام آخرین روزهای لطفعلی خان که نویسنده این مقدمه سرفورهارد جونز است و تمام آن چیزهایی را که در مورد لطفعلی خان زند می شنوید از این کتاب نود صفحه ای هست .
اون چیزی که از آقا محمد خان ذکر میکنه همه اش با تحقیره .
همه جا از لطفعلی خان به عنوان شیر نام میبره .
این کتاب منبع بسیاری از مردم و جوانان ایرانی بوده و تمام آن چیزهایی که در سایت های مختلف است از این کتاب است .
این شخص در ضمن کتاب مشخص میشه با پدر لطفعلی خان هم ارتباط داشته است و لطفعلی خان را از بچگی انگار می شناخته است .
و دقیقا این کتاب را جونز انگلیسی از قلم خودش نوشته .
در جایی از زبان لطفعلی خان دشتستانی های جنوب را خوک نام می برد .ص ۵۲
در جایی دیگر از زبان میرزا حسین اعلام می کنه که اتحادی بین حاجی ابراهیم خان و حاجی عبدالرحیم و چند تن دیگر از خانهای دشتستان و رضا قلی خان کازرونی و شیخ نصر
بوجود آمده که اینها می خواهند لطفعلی خان را کشته و حکومتی از اتحاد خان ها بوجود آورند و از خان کرمان و چند خان دیگر هم دعوت کرده اند .
دقت می کند صحبت سر آقا محمد خان نیست . این افراد می خواهند یک حکومت متحد از خانها بوجود آورند .
در مورد حاج ابراهیم خان کلانتر نکته جالبی که هست ناصر الدین شاه این خاندان را یهودی معرفی کرده است و چون از اول می شناخته اند می تواند درست باشد و البته این یهودی ها حاجی هم هستند .
اما میرسیم به قسمت غیر عادی این کتاب .
در انتهای کتاب فهرست منابعی هست که نوشته اند برای تنظیم از این منابع استفاده شده است .
دقت کنید ایراد این است اگر از یادداشت های
این شخص استفاده کردید خوب خارجی ها تاریخ روز ها را هم می نویسند و اگر دارید از زبان این شخص می نویسید چرا به این منابع اشاره کرده اید .
اگر می نویسند که مثلا جنگ فلان در این تاریخ انجام شده خود جونز در اون زمان زنده بوده و نیازی به تنظیم نویسندگان نبوده چرا که می نویسد من بعداً فرزند لطفعلی خان را که اخته شده بود را در آذربایجان دیدم .
در زمان جنگ های قاجار و روسیه از خاین ترین افراد به ایران همین جونز است
.
با قاجاریه دشمنی وحشتناکی دارد .
آقا محمد خان کتابخانه هفتصد و اندی که از قیمتی ترین کتابهای اون زمان جمع شده بود را به دست آورد و همچنین جواهراتی را که قرار بود لطفعلی خان به جونز بفروشد را هم به دست آورد .
اون کتابها همان کتابهایی هستند که در زمان محمد رضا شاه خانمش هم حق ورود به اون اتاق را نداشت .
آقا محمد خان قاجار وسواسی بسیار شدید داشت در مورد جمع کردن تمام کتابهای مهم تاریخی و دوم جواهراتی که نادرشاه از هند آورده بود .
این جواهرات که آقا محمد خان جمع کرد همان جواهراتی است که در زمان پهلوی پشتوانه پولی ایران شد . در اصل این جواهرات را نادر شاه از هند آورد .
دست همه بود که آقا محمد خان جمع کرد .
نکته مهم اینجاست که میرزا حسین و فرزندش و دودمانش این نزدیکان لطفعلی خان وارد دربار قاجار می شوند و از دولتمردان قاجار هستند .
اما این کتاب را که بخوانید می بینید جاسوسان
آقا محمد خان از کتابخانه نفیس میرزا حسین خان خبر دارند.
اون چیزی که هست و به ما گفته اند حاجی ابراهیم جیره خوار آقا محمد خان بوده و به دستور آقا محمد خان می خواست خیانت کند .
اما در این کتاب می خوانید که حاجی ابراهیم خان و خانهای دیگر داعیه تاسیس یک کشور جدا در جنوب را داشتند که بعد از خیانت به لطفعلی چون میبینه نمی تواند کاری کند از آقا محمد خان دعوت میکنه به شیراز برود .
این کتاب خواندنش دو ساعت بیشتر وقت نمی بره. هفتاد صفحه بیشتر نیست اما منابع را هم نگاه کنید .
اگر اشتباه نکنم سر جان ملکم هم اعلام کرده اسمش در لیست دفترچه آقا محمد خان بوده تا به محض گرفتنش بکشندش او هم در سفرنامه اش ذکر کرده بنام تاریخ کامل ایران
شما سفرنامه اولیویه را که می خوانید آرامش را در کشور می بینید هر چند روستاهای بسیاری از بین رفته اما نابودی روستاها در قبل از آن تاریخ بوجود آمده در فاصله شصت ساله بلبشوی در ایران .
بعضی چیزها را اولیویه شنیده و بعضی چیزها را دیده .
مخصوصا جایی که عیسویها منظور روسها را میگه به گدایی در این کشور گرم افتاده و پوست هندوانه و خربزه می خورند .
برای گدایی به در خانه مردم میروند.
این کتاب را هم بخوانید .
در نوشته ها دقت کنید دیگه صحبت ، صحبت مسلمان و مسیحی میشود و خاطره نویسی او
و جملات او حالت نفرت پیدا می کند .
خاطرات سر فور هارد جونز و از زبان اصلی
بخوانید . این کتابها قدیمی بودند و من یادم رفته بود که اصل این دو کتاب را بخوانم .
به دوستان عزیز توصیه می کنم بخوانید با ذکر دقت در نکته های که گفتم .
به منابع کتاب هم در انتها دقت کنید .
قضاوت با شما.
موفق باشید
شهرام
سلام اقا شهرام وقتتون بخیر، ممنونم که وقت میزارید، این نوشته های شما در حال حاضر بزرگترین دلخوشی بنده هست، اینها رو مرتب میگم که بدونید چقدر هر پیام شما برای من مفیده، برادر عزیزتون هم سنگ تمام میزارن وقت میزارن و مثل شما در نشر اطلاعات کمک میکنن. من یکسره تا کتاب دهم روح القوانین رو خوندم، فک کنم حدود ۳۰ کتاب(بخش) باشه که سعی میکنم سریع پیش ببرم تا کتاب بعد رو معرفی بفرمایید، راجع لحن سفیر ها تک تکشون رو که میخونم میبینم موقعی که بحث دین و مذهب هست به شدت دیدگاهشون عوض میشه، انگار اونموقه در دید داری نژاد پرست بودن. حتی خوبی دین اسلام رو با کراهت میگن خیلی جالبه ولی مهم نیست برام و هیچ تاثیری روی اصل مطالب نمیزاره. یکی دوتا مقاله خوندم که در توضیحاتشون میگفتن یکی از آسیب ها بر تحریف تاریخ و نوشتن موارد اشتباه و دست بردن در اصل مطالب کار یهودی ها هست که با ذکر نام و ارجاع مقاله بود. این رو در مطالعه راجع به وزیر شاه عباس دوم متوجه شدم، چون فرمودید یهودی خواستم این رو هم اضافه کنم که برام جالب بود.
منابع و کتابها رو هم من زبان اصلی میخونم اگرم انگلیسی نباشه نسخه ی انگلیسیش اغلب هست و اگرم نباشه ترجیحا نسخه ی اصلی رو ترجمه میکنم که بسیار بهتر از خوندن منابع فارسیه و باید بنظرم یه مدت برای به دست اوردن یک نگاه کلی درست منابع فارسی رو بسیار محدود کرد، فقط نسخه های اصلی رو خوند و انتشار داد. دوستی داشتم بسیار اهل مطالعه از بنده بزرگ تر هستن از اقوام هستن البته، ایشون نظرشون راجع به صفویه کلا یک چیز دیگه بود، و هیچکدوم از سفرنامه هایی که من خوندم نخونده بود و میگفت همه رو فارسی خوندم، خوشبختانه چون جویای حقیقت بود براش بسیار جالب و خوشحال کننده بود.
اون مواردی که فرمودید ترجمه رو خوندید و زبان اصلی نخوندین من میخونم حتما احتمال اغراق و دستکاری شاید باشه اینرو بارها مقایسه کردم و دیدم. متاسفانه وقت رو نمیشه خرید ولی همین که فرصتی هست برای مطالعه باز جای شکر داره.