اقدامات وحشتناک آغا محمدخان قاجار برای ارضا جنسی خود در حرمسرای قاجار

با سقوط صفویان و از هم‌گسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتون‌ها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانه‌ای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغه‌ای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل‌الرعایا حکم می‌راند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآن‌که دستی به دهان می‌رساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.
آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع‌النسل شده بود، در این عرصه تشنه‌تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روش‌هایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه می‌نمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام‌های جنسی زنان و دیگر اعمال خشونت‌آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه‌ی خود می‌نمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بی‌شباهت به دوزخ نبوده و زنان بخت‌برگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شده‌اند.
588 نظرات
  1. برادر شهرام می گوید

    از فصل دوم سفرنامه لیون
    تمامی مسافران همگی هشت نفر بودیم . با این جمعیت قلیل بینی از دزد و راهزن نداشتیم. زیرا از زمانیکه آقا محمد شاه صاحب سلطنت شده به آسودگی تمام می توان در ایران مسافرت کرد .در همه راهها و کاروانسراها قره سواران مستحفظ در کمال سختی بودند. کلا میدانند که اگر شخصی در اثنای راه گرفتار دزدان شود یا مالی از او به سرقت رود بعداً بخشایش به حول و حوش ساکنین در کار نیست. به علاوه که کلیه اموال سرقتی باید برگردانده شود مستحفظین راه جزایی جز مرگ ندارند.

    از کرمانشاه تا تهران یک نفر هم دزد ندیده است .

    صفحه ۵۱
    بعد بر ما معلوم شد که ایرانیان چون عثمانیان بسیار کم برای دزدی و سرقت به خانه های مردم میروند مگر در وقت جنگ که به غارت به
    خانه مردم وارد می شوند. اما در سایر اوقات اگر چه در و پنجره هم در منزل باز و گشاده باشد احدی خودسر و پنهانی داخل منزل مردم نمی شود .

    صفحه ۶۸
    در مورد تهران بعد از جنگ کلون آباد به تهران آمدم و شهر را غارت و انواع هرزگی را در شهر انجام دادند و تهران نابود شده بود .
    آقا محمد شاه این شهر را پایتخت خود قرار داد و به جهت سهولت امر مسافرین، کاروانسراهای خوب و مکانهای مرغوب در آن بنا کرد. چنانکه
    امروز این محوطه بهترین مملکت ایران شمرده می شود و … .
    با تمام سعی و کوشش آقا محمد خان و حمایتی که از کسبه و تجار می کند و آنهایی که تازه آمدند هنوز جمعیت آن بیش از پانزده هزار نفر نیست البته سربازها و کارمندان دیوانی را هم حساب کرده است.
    صفحه ۷۰
    ایرانیان به استعمال یخ بسیار رغبت دارند لذا در تمامی شهرها یخچال دارند و در فصل تابستان به وفور و ارزان می فروشند . ما هر پوند به را یک فانوس می خریدیم .
    ایرانیان لمحه لمحه به را مثل قند و نبات می خورند و چون آب و شربتی می نوشند قطعه یخی در آن افکنند.

    جالب اینجا بود در صفحه ۸۴ این فرانسوی ها پرخوری می کردند و ایرانیان با تعجب به اینها نگاه می کردند که چگونه این همه غذا می خورند.

    در همان صفحه در ایران روستاییان و صحرا نشینان و گله بانوان زیرکار و هوشیارتر و بیمارتر و ملودی تر و آگاه تر از زارعین اهل فرنگستان و روستاییان اروپا هستند.

    در صفحه ۹۱ از ورود شاه به تهران خبر می‌دهد
    در همان روز ساعت پنج آقا محمد شاه بودن خود را با عمل موحشی که موجب اندوه تمام رجال و سایر مردم شد اشعار و اعلان فرمود .
    صورت شاهرخ را یک فرنگی بسیار واقعی نقاشی کرده بود و آقا محمد شاه به یکی سپرده بود که سالم ازش بگیرد اما در تهران می بیمه که شیشه اش شکسته شده و نقاشی آسیب مختصری دیده دستور میده چشمش را کنده و تمام اولش را مصادره و از تهران بیرون فرستاده
    و مهمترین قسمت
    این قسم سیاست در ایران بسیار معمول است
    اما غالبا در حق کسی اجرا می شود که شأن و رتبه و داعیه ای دارند و به جهت اطمینان از تقلب وی از چشم کورش می کنند .اما نوکر و رعیت را اگر تقصیری قلیل کنند فلک کرده و در مورد گناهی بزرگتر گوش و دماغ و انگشت .
    اما آقا محمد خان چون در حق خدام خود یعنی دولتمردان غضب کند . شکمشان را شکافته و آنها و احشا را بیرون می آورد و روده‌ها را دور گردن پیچیده و بین جانوران درنده می اندازد .

    اختلاس کنندگان اگر دست این شاه بزرگوار می افتادند درس عبرتی می شدید برای بقیه .

    دقت می کنید آقا محمد خان با دولتمردان بسیار سخت گیره نه با مردم عادی .

    و مهمترین قسمت در مورد کور کردن کرمانی‌ها و نابود کردن کرمان چیزی ننوشته .
    این مورد را به خاطر داشته باشید .

    از آقا محمد خان بسیار بدش میاد در صفحه ۹۱ و ۹۲ نوشته روس هوایی را که در تفلیس دستگیر کرده چه بلایی سرشان آورده و ضمنا دستور داده تمام روس‌ها را بگیرند و افراد مرتبط را و آنها را در خیابانها به گدایی کشانده و … .
    چون مسیحی بودند و مسلمانها این کار را کرده بودند بسیار بدش می‌آمد .

    در بعد از این جریانات می نویسد ما شدن ظلم او را در کرمانشاه و همدان و تهران می شنیدیم .
    اما دقت کنید این را در آن قسمتها ننوشته و بعد از دیدن بلایی که سر روس‌ها آورده و عیسویان روسی را که به گدایی در تهران انداخته ناراحتی کرده و اینجا نوشته
    البته تعجب هم می‌کنه که چگونه یک مقطوع النسل شده در دوازده و سیزده سالگی
    اینجا به سالش دقت کنید و نوشته توسط عادل شاه

    بگذریم کسی که تا چهل سالگی در شرارت محبوس بوده بدون شجاعت و قوه جسمانی و بدون فضیلت و نیروی روحانی در این همه فتنه و انقلابات به پادشاهی رسیده
    برای اولیویه هم عجیب است .

    در راه تهران سربازان آقا محمد خان را می بیند و تعداد آنها را زیاد می نویسد و می نویسد در تهران سربازان می‌آمدند و تعداد آنها بقدری بود که تمام کاروانسراها و خیابان‌ها و میدان‌ها و سقف کاروانسراها و خلاصه همه جا پر از سرباز است و اینها یکی یا دو روز بعد مرخص شده و می روند و سربازهای جدید می‌آیند و در هشت روز بعد از اولیویه کثرت سربازان از راه رسیده به حداکثر می رسد اما سربازان با کسی کاری ندارند دیگه جا نیست و دقت متعرض زنان و مردان نمی شوند و در کوچه ها می خوابند .
    و در کار شهر مشکلی پیش نمیاد .
    کاریزمای آقا محمد خان را ببینید .
    می گفت این ها از روس‌ها و عثمانی ها نمی ترسند و از لحن اولیویه ترس مشخصه .

    می نویسه آقا محمد خان از علم جنگی بی اطلاع است و … و اگر با روس‌ها بجنگند هفت تا هشت ماه دوام می‌آورند .
    نکته اینجاست که آقا محمد خان تمام سرزمینهای متصرفی روسیه را تصرف کرد .
    و مهمتر سیزده تا چهارده سال با روس‌ها جنگیدند منظورم جنگ قاجار و روسیه است .

    از کرمانشاه میاد در جاهای مختلف از اینکه حال مردم ایران خوبه می نویسه و روستاهای که در بین جنگ های داخلی جانشینان کریم خان ویران شده هم نوشته و مهمتر اینکه نوشته چه بلایی آقا محمد خان سر روس‌ها آورده اما با دیدن این قسمت از آقا محمد خان متنفر و این قسمت نوشته ها با قبلی ها در تناقض است و این بر می گرده به گدا کردن روس‌ها در تهران توسط آقا محمد خان که پوست هندوانه و خربزه می خوردند .

    مهمترین موردش این است که از کرمان چیزی ننوشته و ضمنا مجازات کور کردن مخصوص دولتمردان است و نه مجازات مردم معمولی
    قیمت بود از کتاب مزبور.

    بقیه را فردا می نویسم

    1. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام عزیز، خوبین ایشالا؟ خیلی خیلی لذت بردم، نمیدونید چقدر ذوق کردم از اینکه اون سفر نامه هست و نسخه ی اصلیش رو قطعا میگیرم من هم و میخونم، سفرنامه هارو که ما میخونیم دقیقا تازه می‌رسیم به اینکه از لحن یک طرف و شرایط اونموقه و برداشت هاش بتونیم پازل هارو بچینیم، و بنظرم خود سفرنامه یک روش درست و اوصل خواندن داره.
      این جور موارد رو تا جایی که منبع دارید بگید، اون کتابی که راجع به دست دادن با شاه عباس گفتید رو هم بگید، من ریز به ریز این سفرنامه هارو جوری میخونم که انگار فردی از اون جامعه هستم و دارم زنده تماشا میکنم.
      بعد از کتاب ژان ژاک هم احساس کردم به اندازهٔ ۱۰۰ ترم دانشگاه به آگاهیم اضافه شد، و هرچی بیشتر راجع بهش میخونم، چرندیات شبکه های سیاسی که گاه گاه به صورت اتفاقی میبینم برام مضحک تر میشه و اگر ذره ای وقت میزاشتم ببینم اونم دیگه نمیبینم.
      کتاب روح القوانین رو شروع میکنم، مرسی بابت پیشنهادتون همیشه قدردان محبتتون هستم، خدا حفظ کنه شمارو

  2. برادر شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز حال شما چطوره ؟ امیدوارم همیشه حال شما خوب باشه . این کتاب ژان ژاک رسو را که خواندید واقعا تبریک می گویم .
    این کتاب یک کتاب استثنایی است .
    همه جا شما می شنوید فلان شبکه خارجی یا داخلی آگاهی میده . اما اون آگاهی نیست . هرکسی دنبال منافع خودشه که نزدیک به یک شخص خاص است .
    دقیقا از برای موجه بودن آن شخص با هر شخص خاصی تبلیغ می‌کنه .
    اما در این کتاب شما با آگاهی خالص سر و کار دارید.
    کتاب دیگری هست همان روح القوانین مونتسکیو .
    این هم فوق العاده است و آگاهی خالصه .
    این را هم حتما بخوانید . خواندنش راحت از اون کتاب مونتسکیو خواهد بود .

    این دو کتاب یک مجموعه خاص هستند . این دقیقا بر بسیاری از سوالات شما جواب خواهد داد .
    شما موقع خواندن روح القوانین دقیقا دسترنج یک آدم بسیار با استعداد را می خوانید و می توانید در دو هفته بر یافته بیست سال یک شخص آگاهی پیدا کنید .
    به تمام دوستان این دو کتاب را سفارش می کنیم .
    دیدگاه شما بعد از خواندن این کتابها بسیار تغییر می کند . این دو کتاب و اون کتاب دیگری که بعداً خواهم گفت دقیقا از نحوه تفکر غربیها وو دیدگاه اونها اطلاع پیدا می کنید . حتما الان که جوان هستید و در ابتدای را بخوانید که با چشم باز دنیا را نگاه کنید . پیر شدید بخوانید هم فایده ای ندارد چون اون موقع متوجه می شوید تمام راه را اشتباه رفتید .

    آقا فرشاد عزیز هنوز صفویه سورپرایز ها دارد .
    یک قسمت از تاریخ صفوی بر میگرده به پل خواجو که پل مردان هم نامیده می شد .
    شاید این اسم نشان بده که زنان حق عبور از آنجا را نداشته اند که این تصور غلطه.

    پل خواجو در سمت میدان فیض یک پادگان بزرگ صفوی بود که برای همین مسیر حرکت سربازان قزلباش بود برای همین پل مردان نامیده میشد .
    پل سربازان غیور صفوی

    اما برادرم یک کتاب در کتابخانه من یافته که مربوط به جوانی هایم است و در سال هفتاد دو این کتاب را خواندم . در صفحه شانزده این کتاب به نقل از روزنامه ژورنال دو پلاسر آلمان گزارشی از فتحعلی شاه نزدیک به چهل ساله می نویسد .

    فتحعلی شاه در سن ۳۶ یا۳۷ است . قد و قامت نیکو و موزون دارد. صاحب صورت زیبا و محترم است . دارای عقل مستقیم و رای صائب و ملتفت نکات دقیقه ، طبق الوجه و حسن اخلاق و زن دوست است .
    او میل زیادی به اسب سواری و شکار و میدان کارزار دارد. صاحب چندین اولاد است و … .
    پیشکارش شخص میرزا شفیع شخص بسیار آگاهی است .وزیر بزرگ او میرزا رضا همیشه در تهران در پیش شاه است و شهرت وزرای کامل را دارد. فتحعلی شاه در مملکت خود سیاست کامل را اجرا می کند. شهرها امن و راهها منظم و طبقات عسکریه و منتظم قشون وی بسیار، و مرکب از مردان دلیر و جنگجوست، لیکن به هیچ وجه از قشون و مشق نظام اهل فرنگستان اطلاع ندارد. ایران امثال صاحب منصبانی می خواهد که که قواعد اروپا را به داخل سپاه ایران وارد کند. جمیع نوشتجات در دربار پادشاه به فارسی تحریر میشود .اگر چه غالبا به زبان ترکی محاوره می نمایند.
    زبان برگزیده مردم اکثرا ترکی است .
    در شامات و سایر بلاد مشرق زمین غیر از لباس مملکت نمی شود در لباس دیگر ظاهر شد . اما در حالت سفر به لباس ایرانی سفر کردن به صواب تقرب است . زیرا سبب جلب انظار عامه نمی شود.

    دقت می کنید این نوشته یک روزنامه آلمانی است . اما یک مورد مهم آقا فرشاد عزیز در فرهنگ قدیم
    دو مورد مشخص وجود داشت که نشانه بارز خانم باز بودن شخص بود اولی کچل بودن چون نه می‌دانستند ژنتیک چیه و نه بیماری ژنتیکی و خانوادگی .
    دومی هر کس پشتش خم می شد می گفتند خانم باز قهاریه .
    جایی در مورد شاه عباس خواندم اون سیاح خارجی نوشته بود چون شاه خانم های زیادی داره موهاش ریخته . این از اون باور غلط میاد و در مورد فتحعلی شاه هم گفته اند . چون خانم زیاد داره پشتش خم شده و … .

    یکبار یک سیاح خارجی با شاه عباس دست داده و عیناً نوشته موقعیکه با شاه عباس دست می‌دهید
    عیناً دست یک کارگر است . بسیار زمخت و خشن .
    شاه عباس کارهای کشاورزی هم انجام میداد البته خودش انجام میداد .
    طرف تعجب کرده بود که دست پادشاه می‌تونه آنقدر خشن باشه .
    این شاهان در بین حرمسرا بزرگ نشدند . این پادشاهان در باور عامه با تاریخ نویسی‌های یک مشت بی سواد بی ربط بدخواه تبدیل شدند به نمادی از شخصی که از حرمسرا بیرون نمیاد و کار حکومت همینطوری می چرخه .

    بقیه را چند ساعت بعد می نویسم و می فرستم .
    این منبع سفرنامه اولیویه است سیاح فرانسوی که در زمان آقا محمد خان قاجار میاد و نوشته های از آقا محمد شاه هم نوشته که دقیقا تحلیل می کنم و می نویسم .
    آقا فرشاد عزیز من اون زمان اصل این کتاب را ندیده بودم اما این کتاب را نسخه اصلیش را می خرم و می خوانم . اگر نسخه انگلیسی این را بخوانید هم خوب خواهد بود.
    این کتاب یادم رفته بود برادرم رفته از زیر زمین از بین کتابها پیدا کرده . این کتاب از آقا محمد خان بد میگه و من دلایلش را خواهم گفت .
    این کتاب به تصحیح دکتر غلامرضا ورهرام بوده است . اما کتاب فرانسه اش را نخوانده ام که خواهم خواند .

  3. برادر شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز امیدوارم حال شما خوب باشه و
    همیشه پر انرژی دنبال واقعیت های زندگی بروید و همچنین دوستان عزیز .

    اونی که خودش دنبال واقعیت ها می‌ره دارای دانش و منطق و واقع بینی خواهد بود و در کل به چیزی میرسه بنام یقین به خود و چنین شخصی هرگز به عقب بر نخواهد گشت .

    این خصوصیات است که ما را انسان می‌کنه
    به معنای انسانی اون و نه فقط موجود زنده.

    هرمزد رسام در منابع فارسی اون کسی هست که گیلگمیش و استوانه کوروش را یافته است و شخص دیگری نیست .
    اما در واقعیت برای آسان هنری لایارد کار می‌کرده و در تحقیقات باستانشناسی انگلستان
    این لایارد بوده که مسول پروژه بوده و هرمزد رسام در بعضی جاها مشاور و نماینده لایارد معرفی شده .

    تحقیق با خود شما

    اما مهمترین نکته اینجاست لایارد در بین بختیاری ها و لر ها زندگی کرده و یک سفرنامه هم دارد بنام سفرنامه لایارد .

    این اولین انگلیسی یا جزو اولین انگلیسی ها بوده که در بین لرها و بختیاری ها و خصوصا چهارلنگ ها بوده و اطلاعات بسیار دقیق و گسترده ای دارد .

    این موردی که می گویم همان حکایت کلمات و عبور تعدادی از کلمات از فیلتر های تمدنهایی مثل بابل و عیلام و آشور و … تا رسیدن به ماست . در اینجا تشابه دو افسانه را ببینید
    شخصیتی هست بنام نینگشزیدا این شخصیت با اینکه با فردوسی قرن ها و هزاره فاصله دارد اما همان شخصیت کار به دوش یا ضحاک است .
    این هم از بین الک تمدنها عبور کرده و حذف نشده و به ما رسیده است.

    یک تحقیق از سمبل های آشوری هم انجام دهید در بعضی جاها کمان دسته و در بعضی جاها حلقه قدرت .
    و با سمبل هخامنشیان مقایسه کنید .
    قطعا جالب خواهد بود .

    چیزی هست بنام لاماسو آشوری و هخامنشی
    آنها را هم مقایسه کنید.

    اگر می خواهید زبان انگلیسی و یا فرانسه شما کامل شود یک سفرنامه به آن زبان پیدا کنید و بخوانید به زبان اصلی هم کشش دارد و هم شما مفاهیم را می دانید لذا حدی می زنید و کلمات ماندگار خواهد بود.

    اما آقا فرشاد عزیز
    شاه عباس کبیر شخصیتی بسیار عظیم داشته و در جایی که به عنوان قاضی عمل می کرد واقعا قاضی بود و دوست و غیر دوست نمی شناخت
    دقیقا شخصیت قاضی و بی طرف بودن قاضی اش بروز میکرد و دقیقا بر اساس حق عمل می‌کرد .

    بخواهند شاه عباس را هم بالا بکشند نمی توانند چرا که کارنامه اش مشخص است . یک کشور متلاشی شده را از صفر به ابرقدرتی آن زمان رساند .

    مگر کسی می دونه انکارش کنه .
    اون فیلم ها ارزش دیدن ندارد .
    اگر غربیها این پادشاهان نابغه ما را داشتند
    الان فیلم نامه نویس‌هایی مثل نویسنده گلادیاتور و اسپارتاکوس و شجاع دل و میهن پرست و کاستر غرب و …. آثارهایی فاخر خلق کرده بودند و جوایز اسکار را درو کرده بودند .
    چه کنیم که بضاعت کارگردان‌ها و نویسندگان ما در همین حد است .
    اگر بخواهند هم شاه عباس را بالا بکشند هم نمی توانند چون کافیست فوق العاده و دیالوگ ها باید بسیار قوی باشند . نه تحصیلات این عزیزان و نه بضاعت هنری این عزیزان به آن جا ها قد نمیده . صحبت سر توانستن نیست
    صحبت سر نداشتن استعداد و هم فکر و هم زاد پنداری باشاه عباس کبیر است .
    این افراد نمی توانند در شخصیت او فرو روند اما او را در حد خودشان پایین می کشند .
    یعنی تلاش نمی کنند واقعیت ها را بسازند تلاش می کنند از ذهن خود و یک کتاب ما معتبر فیلم بسازند .
    هرگز توانایی این کار را ندارند .

    برای همین اصلا نگاهش هم نکنید . کتاب ها و سفرنامه ها به عقل و شعور ما خیانت نمی کنند اما فیلم ها چرا ؟ به عقل و شعور ما خیانت می کنند .

    موفق باشید .
    شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام خوبین ایشالا، امیدوارم سلامت باشید. چقدر زیبا گفتید واقعا درسته، من قدری دارم از ترجمه کردن جلد دوم سفرنامه ی دلاواله لذت میبرم که باورتون نمیشه از دلم نمیاد تمومش کنم، باورتون نمیشه چقدر یک فرد میتونه بزرگ باشه، حتی انتقاد های دلاواله دونه به دونش تعریف از شخصیت بزرگ شاه عباسه، من هرگز سریال نمیبینم برای کنجکاوی خواستم ببینم چه طور ساختن، اقا شهرام تو این سفرنامه انقدر ریز و دقیق تعریف میکنه که مثلا شاه عباس اگه از سفیری خوشش نیاد چجوری تحقیرش میکنه، برای هر فردی استراتژی خاص خودش رو داره، حتی یک ثانیه از وقتش رو هدر نمیده، اصلا جور درنمیاد این همه یکنفر خاکی و بی‌ریا و خوش مشرب باشه و در عین حال کل دنیا ازش حساب ببرن، درست میگین شما حرف دل من رو زدین، نمیشه همچین شخصیتی رو ساخت حالا سوای اینکه نویسندگان و هنرمند نماها کم لطفی و بی رحمانه میکنن. من هرچی از دوران صفویه میخونم سیر نمیشم، و تازه این همه مطلب هست که هیچ یک از ما نمیتونه دسترسی داشته باشه. من کنار مطالعاتم بخشی از صفویه رو جزو واجبات روزم مطالعه میکنم، یا بهتره بگم زندگی میکنم.
      تحقیقات رو همرو ذخیره کردم زمانی که کامل به دوران هخامنشی رسیدم همرو نگاه میکنم، هرچی نوشتین رو ذخیره میکنم یکجا همرو انجام میدم. الان کتاب قوانین اجتماعی تموم شد، قسمت اخرش که مربوط به دین بود رو خیلی خیلی لذت بردم و موارد دیگر رو هم به دقت خوندم، اولین کتابی بود که از این ژانر میخونم اوایلش برام سخت بود ولی کم کم متوجه ارتباط و روابط کلمات شدم و از اونجایی در سواد سیاسی هم بسیار عقب هستم خیلی استفاده کردم، مطالبی که نوشتم راجع بهش رو تصمیم گرفتم نگم با اجازتون چون انقدر اینجور مسائل گسترده هست که ترجیح دادم کتاب های مکملش که فرمودین رو بخونم و وقتی که یک حداقل اطلاعاتی کسب کردم ازتون سوال بپرسم‌و نظری داشتم عرض کنم، اگر ترتیب خاصی نداره کتاب های دیگه یکدوم رو خودم انتخاب کنم، اما اگر فکر میکنید بعد از قوانین اجتماعی اون چند کتاب دیگه رو به نوبت بخونم بهتره شما بفرمایید کتاب بعدی کدوم باشه. خیلی ممنونم استاد جان

  4. برادر شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    دوستان عزیز فکر کنید من دارم اشتباه می نویسم .
    تک تک موارد را خودتان تحقیق کنید .
    حرف و نوشته من درست است چون همگی را سند دارم اما اگر این حرف و نوشته من را فقط از من بپذیرید برای شما اشتباه است ، هر چند برای من درست است . دقت می کنید .
    خودتان تحقیق کنید .
    مثلا قانون حمورابی را و سنگ بازالت حمورابی را .
    استوانه کوروش و از کجا پیدا شده و یابنده اش می هست .
    چه تحصیلاتی داشته به چه مسلکی ب.دن آیا زبان آرامی و آشوری می‌دانسته یا خیر؟
    و همچنین تمام نوشته های بالا را هر کجایش ایراد داشت به من هم بگید .
    من هم مثل شما انسان هستم و جایز الخطا .
    اگر ایرادی بود و گفتید میروم از نو می خوانم و اشتباه را تصحیح می کنم .

    اما یک مورد مهمتر از زمانهای قبل
    اکثر جنگ ها در زمان های قدیم سر مراتع و دامداری و زمین های حاصلخیز و مخصوصا گرفتن برده ها و فروختن آنها بود .
    اما یک اصل مهم هم بود
    دقت کنید دشمن مغلوب تبدیل به نیروهای غالب می شدند با ادغام در آنها .
    نیروهای مغلوب با تغییر فرماندهی وشریک شدن در چپاول و غارت های آینده جزیی از ارتش طرف غالب می شدند .

    انگلستان در ایران از این کارها کرده
    و ایران صفوی با چچنی ها
    و محمود افغان با زرتشتیان کرمان که متحده شدند
    و اعراب در زمان ساسانیان
    و ….

    میدانم همگی فکر می کنید هدف گسترش قلمرو بوده اما اون نگاه ، یک نگاه اشتباه است .
    اولویت های بسیاری بوده که گسترش قلمرو در آن اولویت ها آخرین آنهاست .
    چون گسترش قلمرو اداره کشور را سخت میکرد .
    موفق باشید
    شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام حالتون خوبه، ممنونم از وقت و توجهتون، من در حال بررسی کتاب قوانین اجتماعی هستم و سواد سیاسی بسیار کمی دارم و راجع به مطالبی که نوشته حسابی فکر میکنم، مواردی که توی ذهنم میاد به عنوان سوال یا انتقاد یادداشت کردم گرچه میدونم این کتاب کتابی نیست که با یکبار خوندن ازش بشه گذشت و باید کتابهای دیگه رو که فرمودید رو هم بخونم و دوباره نگاهی به این بندازم.

      دلیل اینکه چند روز یکبار میام اینجا و مرتب چک نمیکنم همین ذهن کنجکاوم هست و امروز که چک کردم رفتم حسابی راجع به کتیبه ی کوروش و کتیبه های دیگه حتی نگاهی انداختم بسیار برام جالب بود. وقتی دید کلی تر و نگاهی بی طرف دارم خیلی خوب میتونم رفتار هر فرد و خط فکریش رو قضاوت کنم. همیشه این رو توی ذهنم به عنوان اصل قرار دادم که برای تحقیق درست و شناخت ماهیت یک مورد تاریخی مثل پادشاه یا حکومت، قبل از اینکه عمیقا وارد مطالعه ی رفتار اون شخص بشم، باید مطالب بسیاری از جوامع اطرافش و نحوه ی زندگی و حکومت هاشون بدونم، بعد از اون باید اطلاعات بسیاری از شیوه ی حکومت و زندگی ای که در اون جامعه قبل از به قدرت رسیدن اون پادشاه بوده بررسی کنم، بعد از اون شروع به تحقیق عمیق راجع به اون شخص و حکومتش کنم، اینطوری بسیار بسیار از مبالغه ها و دروغها در امان میمونم و همچنین قضاوت بسیار عادلانه تری خواهم داشت، البته این رو کاملا از گفته ها و نصیحت های شما برداشت کردم که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به بنده یاد دادید. با این روش تحقیق خود به خود لنز متفاوتی در چشم دارم و انقدر موارد مهم تاریخی رو بهشون رسیدم و ای کاش از اول همه رو نت برمیداشتم ولی الان دارم تا جایی که می‌تونم ذخیره میکنم. مثلا وقتی میگن در فلان تاریخ در فلان سلسله بیماری بسیاری از مردم رو کشت و این رو به عنوان نقطه ی ضعف میدونن، وقتی شما از وضعیت زندگی در جوامع اطراف و جامعه ی قبلی اون حکومت بدونید تازه متوجه میشید چقدر اون حکومت خوب با این مساله مقابله کرده و حتی بسیار موفق بوده، مساله ی جداشدن مناطقی از ایران دو دوران قاجار رو مثلا شما کاملا درست فرمودید، با یک سبک سنگینی کلی راجع به جمعیت ایران و روس، وضعیت اتحاد کشور ها و روابط سیاسیشون، میزان قدرت اونها و هزاران پارامتر مهم دیگه شما به فردی بسیار آگاه تر تبدیل میشید و اگر اون موارد رو درست بررسی کنید متوجه میشید که با اون شرایط سخت شاید هر حکومتی بود در عرض ۱ سال تماما مستعمره میشد. بارها اطلاعات منفی در سفر نامه ها خوندم که با قضاوت خودم دیدم طرف داره اطلاعات مثبت میده، اونجایی که انگلیسی ها ۲۰۰۰ سکه به دربار شاه عباس میدن و اون مامور بخاطر اینکه ۲ سکه ی تقلبی بین اونها بوده فلک میشه، شاید دید معمولی بگه بابا ۲۰۰۰ تا باج دادن حالا ۲ تاش اینجوریه مهم نیست که چرا انقد سخت دلید، ولی مامور مالی میگه اینجا پول تقلبی وجود نداره. شما ۱۰۰۰ تا بده ولی همه باید اصل باشه، اینکه پول تقلبی اینجا نیاد مهم تر از اینه که چقدر پول اصلی بیاد. اقدامات هوشمندانه ی شاه صفی که تاورنیه خیلی خشن بوده رو خیلی عالی میشه فهمید، کسی که میگه خشنه خودش میدونه چقدر صبر میکنه در مقابل خیانت حاکم قندهار اگر اشتباه نکنم، بچه های اون رو تا میتونه بهشون محبت میکنه، و زمینه میسازه برای شاه عباس دوم برای پس گرفتنش. اینکه بخاطر ذره ای خطا کردن سخت ترین تنبیه ها بوده شاید کسی که در لحظه میبینه بسیار به نظرش بد بیاد ولی ما با نگاه دقیق و حتی از حرف های خود اون راوی راجع به امنیت حاکم میفهمیم که چقدر کار خوبی بوده، دزدان رو به بدترین شکل مجازات میکردن که اون سفیر طی چندین سال بتونه بارها امن و امان بیاد مهمان این کشور بشه با کمال احترام و امنیت و برگرده،
      مردم ما الان متاسفانه نمیدونن خیلی چیزهارو حتی راجع به همین دشمنی ای که با اسلام پیدا کردن و ربط به صفویه میدن میگن اونا افراط کردن و فلان و بیصار که همه اینها با برنامه ریزی در ذهن مردم شکل گرفته، خدا لعنت کنه تک تکشون رو که نابود کردن فکر و تعقل مردم رو،
      شاه عباس بزرگ وقتی دید مردم دارن برای رفتن به مکه به عثمانی و اعراب پول زیادی میدن و اونجا حسابی اینارو میچاپن، مشهد و حرم امام رضا رو سر و سامان بهتر داد تا با اینکار مورد آزار و اذیت قرار نگیرن و پول هم از کشور بیهوده بیرون نبرن، حالا یکی با دید الان میگه اونا شیعه رو افراطی جلوه دادن و … یک سریال ایرانی رو فهمیدم راجع به شاه عباس ساخته بودن در ایران، فقط یک کلیپ کوچک از ریختن سرب دیدم در دهان اون خطاکاران، در آپارات دیدم، با دیدن همون کلیپ متوجه سیاست بسیار اشتباه در خراب کردن شاه عباس میشید. کلیپ کوتاهیه به تک تک جمله هایی که نویسنده ی بی خرد در دهان شاه عباس گذاشته دقت کنید، میگه مست کردید تو زمانی که ممنوعه عباس نداره، به نوامیس مردم بی حرمتی کردید عیب نداره، چند تا کار دیگه رو هم میگه و میگه عب نداره ولی به امام علی توهین کردین پس سرب داغ میریزم دهانتون، این سریال رو من با دیدن همین کلیپ از صفر تا صدش رو متوجه شدم چه افتضاحیه.
      مثلا رفتار شاه عباس دوم رو راجع به دین باید ببینن بقیه که چقدر این شخص فهمیده بوده، باورم نمیشه این فرد با اون همه اقتدار و جذبه چقدر خوب پذیرای انتقاد هست، چجوری افراد در کمال آرامش مذهب های گوناگون دارن و باورش برای بقیه سخته ایشون از هزاران افرادی که فعال حقوق بشر هستن علی رغم اینکه قدرت داره افراد با دین های مختلف رو آزاد گذاشته و بسیاری از نزدیکانش مسیحی هستن.و هر کاری میکنه که در عین آرامش و بدون زور گویی اونها رو مسلمون کنه.
      بسیاری موارد مهم ریز و درشت دیگر هست که خستتون نمیکنم،

      قسمت هرمزد رسام بسیار بسیار جالب بود، حتما بسیار راجع بهش تحقیق میکنم، حمورابی رو هم خوندم و مقایسه کردم. اگر نظر خاصی نمیدم بخاطر این هست که نمیخوام با کمی اطلاعات اظهار نظر کنم، گزنفون که راجع بهش گفتید عالی بود، مطالعه راجع به موردی که دربارش فرمودین بسیار بسیار لازمه و ممنونم بابتش،
      قدردان لطف شما و برادر گرامیتان هستم، بدونید اگر اینجا یکم با تاخیر میام بخاطر این هست که اون کتاب هارو که فرمودید باید بررسی کنم و چند روز یکبار که میام پیام های شمارو میبینم انرژی دوچندان میگیرم برای ادامه ی کارم. ممنونم که انقدر بزرگوارید.

  5. برادر شهرام می گوید

    سلام آقا فرشاد عزیز شهرام هستم حال شما چطوره؟ می دانم به سختی مطالعه می کنید .
    این مطالعات چشم عقل و آگاهی را باز می کند .
    اما یک مورد مهم است داشتن تحصیلات دانشگاهی یا نداشتن آن دلیل آگاهی نیست .
    برای آگاهی داشتن اول باید با چشم عقل دید نه با چشمان بسته احساس و تعصب .
    برای کوروش تاخیر کردم برای اینکه باید طوری بنویسم که قضاوت با خوانندگان باشه و نه بگونه ای که هدف خاصی را القا کنم .

    کل اطلاعات کوروش اکثرا از گزنفون است با هشت جلد کتاب .
    هرودوت هم نوشته و افراد دیگر پس یک شخصیت واقعی است . در بودنش شکی نیست .

    برای اینکه این شخصیت را بشناسیم اول باید گزنفون را بشناسیم .
    گزنفون سرباز معمولی نبود ژنرال بود .
    گزنفون سیاستمدار هم بود و تاجر هم بود .
    با کوروش کوچک هم ارتباط صمیمی داشت .

    من فرض می گیرم که اون کوروش نامه را برای کوروش بزرگ نوشته حالا یک سوال دارم از شما و خوانندگان عزیز .

    در دنیای امروز ارتباطات بخواهیم در مورد پوتین یا هر رییس جمهور دیگری کتاب بنویسید آیا می توانید بنویسید؟

    قطعا خیر . من فامیل نزدیک خودم را هم نمی دانم در پستوی خانه اش چه گفته؟
    اگر بخواهم کتابی بنویسم بیشترش را از تخیل وام می گیرم .
    البته در دنیای الان .
    در دنیای آن روز چگونه گزنفون توانسته از خصوصی ترین قسمت‌های زندگی کوروش اطلاعات داشته باشه ؟
    برای جواب دادن به این سوال باید خود گزنفون را بشناسیم .
    گزنفون شاگرد سقراط است خالق فلسفه که افلاطون هم شاگرد سقراط است .

    پس خالق فلسفه دو شاگرد دارد افلاطون و گزنفون .

    در ضمن می دانیم گفتگوها بیشتر در جهت شناخت ارزشهای والای زندگی بوده .
    بطوریکه دنیای ایده آل را در ذهن تداعی می‌کرده .

    کوروش برای یونانیها شناخته شده بود . اما با وسعت کشورش .

    گزنفون از کوروش استفاده کرده از اسم کوروش و روشهای ایده آل حکومت را به مردم یونان یاد میده و با زبان بی‌زبانی میگه دشمن ما یک خصوصیت فوق العاده ای داره شما باید بدانید با چه دشمن منظمی طرف هستید لذا باید بهتر از او باشید .

    این هشت جلد کتاب الهام بخش زندگی یونانی هاست اما از طریق به رخ کشیدن لیاقت مرد همسایه .

    ساده این کار را در بچگی تجربه کردیم .
    می گفتند خاک بر سرت ببین پسر فلانی چطوریه؟ اما تو خودت را ببین میری درس نمی خونی اون دکتر میشه و تو نوکرش و …

    دقیقا این فلسفه را برای یونانیها پیاده سازی می کنه که همت خود را افزایش دهند .

    اما یک مورد مهمتر خوانندگان عزیز
    به قوانین حمورابی نگاه کنید در دو و نیم متر و یک و نیم متر نوشته شده .

    این قوانین در سنگ بازالت نوشته شده و در مرکز شهر نصب شده بود که همگان ببینند .

    اما استوانه منصوب به کوروش
    ابعاد بیست و دو و نیم سانتی متر در ده سانتی متر
    در کجا پیدا شده در پی ساختمان .

    اگر این متعلق به کوروش بود باید مثل حمورابی چیزی مثل اون در سنگ پیدا می شد
    اما نیست .

    چگونه پیدا شده توسط هرمزد رسام باستانشناس آشوری
    آیا اینو آزمایش کربن کرده اند ؟ خیر

    آیا در عملیات رسمی حفاری پیدا شده ؟ خیر
    هرمزد رسام به تنهایی آن را پیدا کرد!

    آیا هرمزد رسام بیسواد بود ؟ خیر در انگلیس درس باستانشناسی خوانده بود.

    چگونه به تنهایی و بدون نگهبان حفاری کرده و اینو پیدا کرده .

    این دقیقا موشک ترقی هرمزد رسام بود بطوریکه تمام ترقی ها را انجام داد.

    حالا آقا فرشاد عزیز نظر شما چیست ؟

  6. برادر شهرام می گوید

    البته بالا یک قسمت را اون تصحیح خودکار باعث اشتباه شده
    مردم فکر می کنند مغولان از کشتار خوششان می آمده در صورتیکه این روش برای راهبرد بوده ، شهرهایی که تسلیم می شدند را کاری نداشتند و شهرهای مقاوم را متلاشی می کردند و اعراب هم از این روش استفاده می کردند شهرهای تسلیم شونده را باهاش کاری نداشتند و شهرهای مقاوم را با خاک یکسان می کردند .

    کوروش و داریوش و بقیه حاکمان هم همین بودند .

    در ترجمه سطر های ۲۱ تا ۷۵ ستون سوم
    گوید داریوش شاه مردی وهیزداته نام، تاروت نام شهری، بوتیا نام زمینی در پارس ، آنجا سکونت داشت.او دو بار شورش کرد در پارس . مردم را چنین گفت من بردیه ام ، که پسر کوروش . پس سپاه پارسی که در خانه از یاد قبلاً ، آن از من نافرمان شد، به سوی آن وهیزداته شد . او شاه شد در پارس.
    گوید داریوش شاه پس من سپاه پارسی و مادی فرستادم ، که با من بود . آرتور به نام پارسی ، بنده من ، او را مهستشان کردم ، دیگر سپاه پارسی پس من شد به ماد .
    پس ارتوردیه با سپاه شد به پارس . هنگامی که به پارس فرا رسید ، رخت نام شهری در پارس، آنجا آن وهیزداته ، که خود را بردیه می گفت ، آمد با سپاه به پذیرش ارتوردیه نبرد کردن را.

    پس نبرد کردند. اهوره مردان مرا یاوری برد، به خواست اهوره مردان سپاه من آن وهیزداته را کشت بسیار ، از ماه سور و اهره دوازده روز پایان یافته بود ، آنگاه نبرد کردند.

    بعضی وقتها فکر می کنید که جمله تمام نشده این لفظ صحبت داریوش است .
    زمانیکه عکس آرامگاهش را نگاه می کنید هر دو ماده و پارس هم دارند تخت داریوش را حمل می کنند و به لفظ کلمه فرمانده سپاهش نگاه کنید میگه بنده من نه سرباز من و نه فرمانده سپاه من یک نگاه غرور آمیز خدا به بنده اش

    حالا بقیه کتیبه
    گوید داریوش شاه پس آن وهیزداته با سواران کمی گریخت،رفت به دژنبشت یعنی پاسارگاد
    . از آنجا سپاهی برداشت ،پس از آن شد به پذیره ارتوردیه نبرد کردن را.پرگه نام کوهی ، آنجا نبرد کردند. اهوره مزدا مرا یاوری برد، به خواست اهوره مزدا سپاه من آن سپاه وهیزداته را کشت بسیار، از ماه گرمپده پنج روز پایان یافته بود، آنگاه نبرد کردند و آن وهیزداته را گرفتند و آنهایی را ، کش مهمترین پیرو بودند، گرفتند.

    گوید داریوش شاه پس من آن وهیزداته را و آنهایی را ، کش مهمترین پیرو بودند، اوادیچیه شهری در پارس ، آنجا بر دار کردم.

    گوید داریوش شاه آن وهیزداته – که خود را بردیه می گفت – او سپاه فرستاد به رخج ، ویوانه نام پارسی ، بنده من ، شهربانی در رخج ، به پذیره او مردی را مهستشان کرد .
    چنین گفتشان فرا روید ، ویوانه را بکشید و آن سپاهی را ، که خود را از داریوش شاه می گوید . پس آن سپاه شد ، که وهیزداته فرستاده بود به پذیرهذویوانه نبرد کردن را . کاپیشکانی نام دژی ، آنجا نبرد کردند . اهوره مزداه مرا یاوری برد، به خواست اهوره مردان سپاه من آن سپاه نافرمان را کشت بسیار، از ماه آنامکه سیزده روز پایان یافته بود آنگاه نبرد کردند.

    به جملات دقت کنید عین کتیبه است . ترجمه آن به فارسی اینگونه است اما هم تلفظ و هم کلمات کاملا متفاوت هستند و مهمتر همه را بنام بردیه داره می‌کشه . اون مرد پارسی و مادی را به عنوان کشور تصرف شده در زیر تختش کشیده انگار قدرتی خارجی کشور را تصرف کرده و از کتیبه اش می بینید نوع نگاهش و مثل الان بنام خدا داره کشتار می‌کنه
    اما نه این خدا ، اهوره مزده دقیقا عین گفته اش ، شما از خود داریوش بزرگ این کلمات را می شنوید .

    گوید داریوش شاه باز پس از آن نافرمانان کرد آمدند و فراز رفتند به پذیرش دیوانه نبرد کردن را . گندوتوه نام زمینی ، آنجا نبرد کردند. اهوره مزده مرا یاوری برد، به خواست اهوره مزده. سپاه من آن سپاه نافرمان را کشت بسیار، از ماه ویخنه هفت روز پایان یافته بود ، آنگاه نبرد کردند.

    و سر انجامش را بگم او را هم کشت .
    همه کتیبه بوی خون میده .

    بنام هخامنشی حکومت می‌کنه اما از اون نسل نیست .

    این بقیه هم دارد که فردا می نویسم .
    موفق باشید .
    شهرام

  7. برادر شهرام می گوید

    این هم از همان کتاب گویشهای ایرانی باستان بارتلمه است

    کتیبه خشایار شاه

    بَگَه وَزَرکَه اَهورَمَزدَه
    خدای بزرگ اهورامزدا

    هیَه یمام بومیم
    که این بوم را داد

    اَدات هیَه اَواَم اَسما
    که آن آسمان را داد

    نَم اَدات هیَه مَرتیَ
    که مردم را داد

    م اَدات هیَه شیاتی
    که شادی داد مردم را
    و …
    این کتیبه خشایار شاه است در الوند
    این را نوشتم که با تلفظ زبان آن زمان آشنا شوید .

    در آرامگاه داریوش اول در قسمت بالا داریوش اول در تختی حمل می شود که اون افراد نمایندگان ملل مغلوب شده هستند .
    از بالا سمت چپ دقت کنید

    پارسی ، مادی ، عیلامی ، پارتی ، هراتی ، بلخی ، سعدی ، خوارزمی ، زرنگی ، رخجی ، ثثه گوشی ، گنداره ای ، هندی ، سکایی هوم و که

    و در سمت پایین از چپ به راست
    سکایی نیز خود ، بابلی ، آشوری ، عرب ، مصری ، ارمنی ، کاپادوکیه ای ، لودیه ای ، ایوانی ، سکایی اروپایی ، سکودری ، یونانی ، لیبیایی ، حبشی و در سمت چپ که در بیرون تخت قرار دارد مکرانی و در سمت راست بیرون کاریه ای قرار دارد .
    این افراد ملل مغلوبه داریوش هستند .

    اون چیزی که شما می خوانید حماسی سازی از چیزی است که وجود داشته .

    دقت کنید شاه مهربان نداریم . اصلا در فرهنگ لغت قدرت و سیاست از آغاز تا الان چیزی بنام مهربانی وجود ندارد .
    چنگیز و تیمور و داریوش و …. مهربان بودند اما در برابر شهرهایی که نمی جنگیدند و تسلیم می شدند . نه به زنان کار داشتند و نه به بچه ها . خود تیمور در شهرهایی که تسلیم می شدند هر کدام از سربازانش متعرض خانمی می شد به قتل میرساند .
    این برای خیرخواهی نبود این کار باعث می شد که شهرهای دیگه نجنگند و سربازان مهاجمین کشته نشود اما شهری که می جنگید را متلاشی می کردند واما شهرهایی که اول تسلیم می شدند و بعد سربازهای مهاجمین را می کشیدند خالی از سکنه می کردند .
    چنگیز در قانون یاسای خود قوانینی داشت که شهرهایی که می جنگید تا قبل از تسلیم شدن هر چقدر که توانستند مغول بکشند اما بعد از تسلیم شدن اگر یک مغول کشته شود در روز اول شهر را به چهار قسمت تقسیم می کرد . سربازان را می گذاشتند که کسی فرار نکند .
    یک قسمت را انتخاب و با تمام افراد نابود می کردند .
    در روز دوم نصف شهر و روز سوم سه چهارم و روز چهارم به بعد کل شهر را نابود می کردند.

    شاید در نگاه اول این کار وحشیانه و دیوانه وار باشد اما پشت این کار عقلی و راهبرد جنگی بود .
    یک نفر را برای اداره شهر می گذاشتند و دستور می داد و مردم مراقب بودند تا اون مغول کشته نشود .
    با چند مغول مثلاً ده تا ده شهر اداره میشد و بقیه نیروها آزاد بودند .
    این راهبرد و استراتژی این پادشاهان بود .

    البته به لحاظ این می نویسم که بدانید تمام پادشاه هان از اول تا آخر این راهبردها را دارند .
    احترام کردن به ملل مغلوبه و کشتار آنها بستگی به رویکرد آن ملل داشت .
    با روی مهربان را می‌دیدند یا روی خشن و وحشی را.

    آدمهایی که این حالت را نمی بینند می گویند مغولان از کشتار خوششان نیامد در صورتیکه خود اون افراد راهبرد را نمی بینند که ساده تر تسلیم شدن شهرهاست و نه علاقه به کشتار اما می خواهد تلفات ارتش خود را کم کند تا قدرتش تضعیف نشود .

    برای شناختن حکومت های هخامنشی باید اول عیلام را بشناسید

    شوش و انشان دو شهر که همه چیز از آنجا شروع می شود البته برای تاریخ نویسان ما در قدیم و جدید از شهرهای عیلام بودند که توسط عیلامی ها بنا گشتند .
    عیلام چهار دوره دارد
    عیلامی ها اولین حکومت را در هزاره سوم قبل از میلاد بوجود آوردند . خطشان جدا از دیگر خط هاست .
    شاهان عیلامی شاهان شوش و انشان بودند
    و حدود وسعت عیلام از شمال تا لرستان و از جنوب تا خلیج فارس و از شرق تا شرق ایران بود .
    آثار آنها در نقش برجسته نقش رستم قرار دارد .
    بقیه را فردا می نویسم
    موفق باشید

  8. برادر شهرام می گوید

    با سلام برادر شهرام هستم .
    عیناپیغامش را می گذارم

    با سلام شهرام هستم

    آقا فرشاد عزیز حال شما چطوره؟ امیدوارم خوب و سلامت باشید . شما لطف دارید و ممنونم از لطف شما .

    کوروش و داریوش را در تاریخ ایران و مخصوصا در تاریخ عمومی بهشان خوب نپرداختند .

    البته این سوال را در چند روز خواهم نوشت .
    اول به صورت عمومی می نویسم شاید خیلی ها نداند .
    کوروش و کمبوجیه و بردیا از یک سلسله هستند . مورد مهم در اینجا بردیاست .
    و داریوش بزرگ از سلسله دیگر

    بردیا را می نویسند که شخصی بنام گوماته مغ
    خودش را جای بردیا زد و حکومت را بدست گرفت .
    این گفته های داریوش است . قبلاً این را درست فرض می کردند اما بعداً سوالاتی مطرح شد.
    مگر خواهرش و یا خواهرانش و نزدیکان نمی دانستند که این بردیا واقعی هست یا نه .
    مگر ممکنه آقا فرشاد عزیز یا خوانندگان گرامی شما برادران و یا خواهران خود را با کسی اشتباه بگیرید؟ .
    مگر بردیا فامیل نداشت ؟. مگر اعضای کاخ بزرگان و نگهبانان او را نمی شناختند ؟

    الان تعداد افراد و افرادی که اعتقاد دارند داریوش بزرگ نه گوماته مغ که بردیا پسر کوروش را بنام بردیای دروغین می کشد و آتوسا را تصاحب کرده برای مشروعیت گرفتن
    حکومت خود بسیار بیشتر است .

    و البته که بزرگان در آن زمان می دانستند چه اتفاقی افتاده دست به شورش می زنند و داریوش همه را با شدت عمل تمام مغلوب کرده و نوزده شورش را به شدت سرکوب می کند.

    شواهد این است که داریوش در یک کودتا حکومت را از دست هخامنشیان خارج کرده
    و برای مشروعیت دادن به حکومت خود ، آتوسا را به زنی گرفته و سلسله خود را بنیان می گذارد .

    داریوش به شدت مخالفان را سرکوب می کرد.
    داریوش از نسل کوروش نیست با ازدواج با آتوسا است که مشروعیت نصفه و نیمه ای را دست و پا می کند .

    حالا از کتیبه او می نویسم
    ترجمه سطرهای ۲۶تا۶۱ ستون اول
    گوید داریوش شاه
    این کرده من پس از آنکه شاه شدم.
    کمبوجیه نام ، پسر کوروش ، از خاندان ما ، او در پیش اینجا شاه بود . آن کمبوجیه را برادری،
    بردیه نام بود ، هم مادر و هم پدر کمبوجیه.
    پس کمبوجیه آن بردیه را کشت .
    هنگامیکه کمبوجیه بردیه را کشت ، مردم را آشکار نشد که بردیه کشته .
    پس کمبوجیه به مصر شد . هنگامیکه کمبوجیه به مصر شد ، پس مردم نافرمان شد . پس دروغ در کشور بسیار شد، در پارس و ماد و در دیگر کشورها.
    گوید داریوش شاه پس مردی ما بود گوماته نام ، او شورش کرد از دژ نبشت . پاسارگاد را میگه .
    ارکدری نام کوهی ،از آنجا ، چهارده روز از ماه ویخته پایان یافته بود ، که شورش کرد.
    او مردم را چنین به دروغ گفت من بردیه ام ، که پسر کوروش ، برادر کمبوجیه. پس مردم همه نافرمان شد از کمبوجیه ،به سوی او رفت ، پارس ، ماد و دیگر کشورها . شهریاری را او گرفت ، نه روز از ماه گرمپده پایان بود ، آنگاه شهریاری را گرفت . پس کمبوجیه خود مرگ مرد.

    به نحوه ادای کلمات داریوش نگاه کنید

    پس مردم همه نافرمان شد . الان می گویند شدند اما او شد استفاده می کند و میرم همه می گوید نه همه مردم و نام ماه ها را ببینید .

    بقیه

    گوید داریوش شاه این شهریاری که گوماته مغ به زور گرفت ازکمبوجیه ، این شهریاری از دیرباز خاندان ما را بود . پس گوماته مغ به زور گرفت از کمبوجیه، پارس و ماد و دیگر کشورها را او برای خود برداشت، خویشتن را کرد ، او شاه شد .
    گوید داریوش شاه نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی نه از خاندان ما، می که آن گوماته مغ را از شهریاری رانده توانستی کرد. مردم از او به شدت می ترسیدند، مردم را بسیار کشدی، که در پیش بردیه را می شناختند. این را مردم را کشتی مبادا که مرا شناسند، که من نه بردیه ام ، که پسر کوروش .
    کسی نه جرات کرد چیزی را گفتم در باره گوماته مغ، تا من رسیدن. پس من از اهوره مزداهدیاری خواستم، اهوره مزداه مرا یاری برد،
    از ماه با گیادی ده روز پایان یافته بود، آنگاه من با مردانی کم آن گوماته مغ را کشتن و آنهایی را ، کش مهمترین پیرو بودند. سیکیوتی
    نام دژی ، در نسا نام زمینی در ماد، آنجا او را کشتند .شهریاری را از او به زور گرفتم .
    به خواست اهوره مزداهدمن شاه شدم ، اهوره مزداه شهریاری را مرا فرو برد.

    در اینجا نحوه ادای جملات را می بینید که کاملا با امروز تفاوت دارد .
    فعل با اسم جمع همخوانی ندارد .
    اکثرا حالت صفت قبل از اسم است..
    نمی گوید کسی جرات نکرد می گوید

    کسی نه جرات کرد .

    البته که این ترجمه است
    ثاتی دارَیَات وَهوش خشایَث یَه یمَت ت یَت
    مَنا کرتَم.
    این هم تلفظ کلمات و جمله بیست و ششم تا بیست و هفتم است.
    پَساوَت یَثا خشایَثیَت.
    و این جمله بیست و هفتم بود با تلفظ
    بارنامه در کتاب گویش های ایرانی باستان سطر های ۲۶ تا ۶۱ و سطرهای ۲۱ تا ۷۵ ستون سوم این کتیبه را با الفبای میخی و سطرهای ۲۶ تا ۶۱ ستون اول را به لاتین اوت نویسی کرده و این قسمت هم ترجمه و هم آوا نویسی از کتاب بارنامه بود .
    البته مجبور شدم برای تایپ هر کلمه را چند بار بنویسم چون این کلمات ناشناخته بود و خودکار تصحیح می شد .

    این نوشته با این که هیچ نسبتی با فارسی ندارد اما جز فارسی باستان طبقه بندی شده است . همان فارسی کلمه قراردادی بین باستان شناسان و نه به معنی کنونی آن .

    همانگونه که می بینید در علم باستانشناسی چقدر متفاوت تر است با اون کلمه هوایی که مردم برداشت می کنند البته به صورت پیش فرض گرفتن خیلی از موارد .
    البته این بقیه هم دارد امروز با فردا دوباره می نویسم .
    موفق باشید
    شهرام

  9. برادر شهرام می گوید

    با سلام برادر شهرام هستم .
    در نقش رستم در کتیبه بهرام دوم در سمت راست آن یک کتیبه ایلامی هست و در سمت چپ آن یک صورت ایلامی که این کتیبه نصف کاره مانده و آن کتیبه ها هم پاک نشده اند .
    من در گوگل مپ نگاه کردم و اون صورت ایلامی سعی در حذف آن داشته اند که به صورت سطح سفید دیده می شود .
    البته توضیحات زیر از کتاب ایران در سپیده دم تاریخ صفحه ۲۳۵ عیناً در این کتاب آمده است .
    نقش برجسته دیگری از دوره سوکل مخ در محوطه نقش رستم وجود داشته است که متاسفانه برای ساخت نقش برجسته ای از بهرام دوم محو شده و فقط بخش کوچکی از آن مانده و این نشان میدهد قبل از این که داریوش اول هخامنشی این مکان را برای ساخت آرامگاه در نظر بگیرد این مکان برای عیلامیان مقدس بوده است .
    البته عکس هم انداخته و در درون چهارچوب مشخص کرده است .
    در کنار آن در سمت چپ هم بخشی از چهره بزرگان عیلامی قرار دارد که به علت قرار گرفتن در فرورفتگی کاملا پاک نشده است.
    این تصویر در سمت چپ این کتیبه در پشت سر مقامات به حالت سفیدی باقی مانده اما از نزدیک قابلیت دیدن دارد .
    البته این کتابهایی که در اینجا هست با کیفیت عالی هست و کتاب هم فکر کنم هر جلدش سه میلیون و پانصد هزار تومان هست .
    الان نمی دانم قیمتش چند شده اما به لحاظ چاپ و کاغذ فوق العاده است .
    آقا فرشاد عزیز شهرام خیلی تشکر کرد و سلام رساند و گفت دقیقا درسته اسناد دست اول را نمیشه دید اما در سفرنامه های که سانسور نشده میشه اون زمان را لمس کرد .
    تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی و فتوح آبادان اباذری همگی در ایران هم دوران قبل سانسور شده و در دوران بعدی اگر هم بدون سانسور چاپ میشد به خاطر اینکه ضد ملی دانسته می شد و خرید نمی شد انتشاراتی ها زیر این رسم تجاری نمی رفتند اما نسخه های زبان خارجی آنها بدون سانسور است می توانید بخوانید .
    هر سه این افراد ایرانی هستند و شما از زبان ایرانیان اون زمان وقایع را می شنوید . اعراب
    نیستند که تاریخ اون زمان را می نویسند در اصل فرزندان زرتشتیان هستند که نوشته اند .
    اما این بدون سانسور نوشتن این کتابها الان هم خوشایند اکثر نود درصد مردم هم نیست .
    چون همه خیانت می کردند .

    دلیل شیفتگی بعضی از ایرانیها را به روس‌ها پرسیدم .
    گفت روس‌ها در زمان کاترین کبیر می آمدند و
    در ساحل خزر خرید و فروش می کردند .
    زمانیکه جنسی را می فروختند اگر قیمتش ده هزار تومان الان بود می فروختند دوهزار تومان و زمانیکه می خریدند اگر اون زمان قیمتش بود مثلا چهار هزار تومان خودشان را به بی عقلی و خنگی می زدند و می خریدند ده هزار تومان . تجارت با روس‌ها سود فوق العاده ای برای مردم اون زمان داشت و در سواحل در یای خزر فکر میکردند کل روس‌ها یک مشت مردم نادان و احمق هستند و اگر بچسبند اونجا می توانند تمام روس را بچاپند!!؟
    یک چهره خنگ و خرفت از خودشان به نمایش گذاشته بودند و مردم ساده دل ما باور کرده بودند که روس‌ها خنگ هستند .
    هر بلایی سر ما میاد از ساده دلی ما و فریفته شدن احساسی ما میاد .
    هم جیکاک ها و هم دالگورکی ها و هم روس و انگلیس و همه از این راه وارد شده اند .

    هم به شما آقا فرشاد عزیز و هم به شما علی آقای عزیز سلام رساند و گفت حرف مرا هم درست در نظر نگیرید خودتان تحقیق کنید از تمام منابع هم تحقیق کنید .
    اول در تحقیق کردن ها اصالت منبع و اینکه چرا درست است و چرا مرجع است . درست بودن این منبع از کجاست و سپس وقت بگذارید و بخوانید .
    و آقا فرشاد عزیز اون کتاب را پرسیدم گفت نمیشه گفت چون باید منابع را کنار هم گذاشت و دید ولی حتما در کتابخانه های تهران موجود است . از کتابخانه نگاه کنندو
    عکس بگیرند . البته نمیشه نقاشی را دستکاری کرد اما میشه چاپش نکرد . اما دیدنش واقعا ارزشمنده . شاید تصویری را ببینید که با اطلاعاتی که الان دارید همدیگر را کامل کنند .
    دیدن کتابهای با چاپ فاخر اطلاعات بسیار دقیقی به شما میدهد .
    می‌گفت نقاشی های فلاندن را دیدید چقدر دقیق بود . بقیه آثارش را که ببینید مثل عکسی از آن دوران است .

    با تشکر
    برادر شهرام

    1. فرشاد می گوید

      سلام وقتتون بخیر باشه برادر جان، حالتون خوبه؟ آقا شهرام خوبن به امید خدا؟ خیلی ممنونم از توضیحات رسا و مفیدتون، از کتابخانه ی آقا شهرام هر موردی که دیدید جالبه حتما بگید، من زبان اصلیش رو پیدا میکنم و ترجمه میکنم. انقدر غرق شدم توی تاریخ صفویه که هرچی میخونم بیشتر غرق میشم. اقا شهرام فرمودن اسناد بسیاری در قدیم از بین رفته ولی یکسری موارد و مقاله های خوب هست که بسیار زیباست، متاسفانه تاریخ نویسان بی رحم حتی به وزیرانی چون محمد بیک (وزیر شاه عباس دوم) هم رحم نکردند، و باز خیلی خوشحالم که کسانی هستند بهشون بپردازند و خیلی از مقاله های اخیر که ثبت رسیده بسیار منصفانه و واقع بینانه دارن حقایق رو دوباره نشر میدن، درضمن باز عرض میکنم که به آقا شهرام بفرمایید اون کتابهارو حتما تا مدتی دیگه تموم میکنم و هنوز قوانین اجتماعی تموم نشده. سلام گرم بنده رو به ایشون برسونید.

      جسارتا دوستان مرتب از من سوال میپرسن که چقدر از هویت داریوش و کوروش به چیزی که امروز میگن نزدیک هست، من گهگاه پراکنده با آقا شهرام صحبت کردم در این باره، منتهی اطلاعات دقیق و تکمیل ندارم، چون هنوز به اون قسمت ها نرسیدم نمیخوام کسی اگر میپرسه اطلاعات غلط بدم. خواستم بدونم شما میتونید این مورد رو به صورت کلی به بنده بگید تا من به دوستان عرض کنم تا بعدا سر فرصت خودم کامل برم تحقیق کنم؟ یکسری موارد پراکنده رو میدونم منتهی خواستم من هم یک توضیح کلی به دوستانم بدم در حد سرتیتر، چون این قسمت براشون خیلی مهمه.

  10. برادر شهرام می گوید

    با سلام برادر شهرام هستم .
    پشت سر داریوش در همان کتیبه یک نفر ایستاده که کمان داریوش را نگه داشته است . او یلاحدار مخصوص داریوش است و پشت سر او شخصی است که نیزه ای به دست دارد . اون شخص گوبریاس است از همدستان داریوش در کودتا.
    پدر زن داریوش و شخص مورد اعتماد داریوش است که بعدها با خواهر داریوش ازدواج می کند . پسر گوبریاس مردونیه است فرمانده سپاه خشایار شاه در جنگ با یونانیان .

    امروز کتابهای برادرم را نگاه میکردم .
    در مورد مقبره کوروش دو روایت نوشته اند مقبره مادر سلیمان نبی و مقبره مادر سلیمان برادر هارون الرشید که زمانی حاکم اون قسمتها بود .

    در مورد مرگ کوروش هم فقط هرودوت نبوده که نوشته .
    نویسنده ای بنام دیودور نوشته که سکاها به چهار میخ کشیدند.
    گروگ پمپه ای نوشته سکا ها تمام سپاه را کشتند و یک نفر زنده نماند.
    پرسوس هم نوشته در جنگ با داهه از قبایل سکایی کشته شده است .

    البته موارد دیگری هم بود شامل معماری های اون زمان تاریخ نویسان دیگر و تعدادی از حکومت های که از آنها اسمی هم نمی دانم .

    اطلاعات بسیار زیادی از آشور و معماری آنها مانده و سایت های باستانی که در کتابهای بسیاری هست به زبان انگلیسی و فرانسه .
    ده جلد مختلف از آن کتابها اینجا هستند و
    هجده جلد کتاب در زمینه زبان های باستانی خاورمیانه هم موجوده از سانسکریت تا آشور و خیلی چیزهای دیگر .
    هپتالیان را با چشم های باریک و ریش بسیار کم و سبیل نشان داده اند که به ترکمن ها شبیه هستند اما هون سفید می نامند.

    از سکاها اسب هایشان هست که بدنی فشرده دارند و خود سکاها ریشو هستند و جالب این است که ریش دار هم هستند اما کلاهی مثل سکاها دارند .
    البته سکاها در شمال قفقاز هم بودند تا اوکراین .

    با تشکر
    برادر شهرام

  11. برادر شهرام می گوید

    با سلام برادر شهرام هستم .
    اون کلمه فارسی عرفانی نیست فارسی ترفانی است و در کتیبه داریوش مرتبه نیست مرتیه است. اشتباه از تایپ من بوده است.

    دارند
    صفحه ۲۳۵ همان کتاب
    در الفبای فارسی میانه زرتشتی برخی از حرفها برای نشان دادن چند آوا به کار می رود ماننده
    بب این نقطه های این ب را بردارید و اون شکل کشیده در کتاب می شود . این حرف برای نشان دادن ه و خ و آ و آ کشیده .
    حرف های این الفبا متصل نوشته می شود . از اتصال برخی از حرفها شکلی بوجود میآید که خود نشانه مستقلی است برای مثال در بالا
    ب بی نقطه به ب بی نقطه چسبیده و چهار صدای ه و خ و آ و آ کشیده را بوجود آورده .
    وجود هزاروش ، دلالت یک نشانه بر چند آوا ، بوجود آمدن شکلی که خود نشانه ای مستقل است و اتصال حرفها ،خواندن نوشته های فارسی میانه زرتشتی را دشوار میکرد .
    برای آسان کردن خواندن این نوشته ها تنها را به الفبای اوستایی برگرداند ند .
    متنهایی که به الفبای اوستایی برگردانده شد دارند نامیده می شود.
    دارند نویسان تلفظ درست واژه های فارسی میانه را نمی دانستند از این رو در پازند کردن
    این واژه ها از حرفهایی استفاده کردند که نباید آنها را بکار می بردند چون آن حرفها نشان‌دهنده آواهایی بود که در فارسی میانه زرتشتی وجود نداشت ماننده حالت ای کوچک انگلیسی را در نظر بگیرید که در انتها به پایین خم شده است و سه انگلیسی اما برعکس و همان اما از قسمت پایین به سمت پایین خط کشیده شده است که کسره و کسره کشیده است .

    در این کتاب اشاره ای شده به آناهیتا
    آناهیتا به معنی پاکیزه است و قبل از آن دو کلمه هم بکار رفته آرِدوی به معنی رطوبت و باروری و سورآ به معنی توانا و بعد آناهیتا

    هزاروش منظور کلماتی ماننده دانستن و رفتن و گفتن و ضمایر و حروف که در کاربرد بودند
    و همچنان به آرامی نوشته میشدند این واژه ها را به زبانهای پهلوی اشکانی و فارسی میانه می خواندند . قلمهای مختلف الفبای آرامی برای نوشتن زبانهای پهلوی اشکانی و فارسی میانه در آغاز باهم اختلاف اندکی داشتند اما کم کم اختلافها زیاد شد به طوری که بعدها کسی که زبان پهلوی اشکانی را می آموخت الفبای فارسی میانه را نمی توانست بخواند و باید این را هم یاد می گرفت .

    این کتاب برای دانشجویان رشته باستانشناسی بود . قسمت‌هایی را که گفته بود را نوشتم البته این کتاب حالت مقدمه داشت .
    کتاب های دیگری هم دارد که غیر قابل نوشتن است .
    دلیلش این است که در هر سطر باید کلی واژه هایی را بنویسی که اصلا بهدگوش کسی نخورده و تصحیح خودکار همه را ایراد میگیره .
    شهرام سلام رساند و گفت کلماتی هستند که عمومی هستند اما شما هرچقدر دانش تخصصی پیدا می کنید می بینید چقدر از هم دور بوده اند .
    اطلاعات تخصصی باستانشناسی بیرون نیست باید در دانشگاه وقت بگذارید و مهمتر از منابع کشورهای دیگه استفاده کنید .
    شخصی مثل صادق هدایت در تهران به دنیا آمده از کودکی انگلیسی و فرانسه را هم که در فرانسه آموخته بود با این وجود برای یادگیری زبان زرتشتیان نه به یزد و کر مان و نه در تهران که به هند رفته است .
    دقت کنید پارسیان هند دست نخورده ترین منابع را داشتند و مهمتر این که فشاری بر آنان نبوده است . پس تغییرات زیادی ایجاد نشده
    است .
    این موارد قسمتی بود از زبانهای سومری و آرامی و اکدی و … که همگی با وجود تفاوتشان اما بنا بر قرارداد بین باستانشناسان فارسی باستان و فارسی میانه نامیده شده اند .
    منظور از اون کلمه فارسی زبانهای محدوده حکومت هخامنشیان را شامل می‌شده و دیگه نمی گفتند زبان اکدی از فلان جا یا زبان سومری کلمه فارسی باستان همه اینها را در یک
    قفسه جمع می کرد .
    با تشکر برادر شهرام

  12. برادر شهرام می گوید

    با سلام برادر شهرام هستم.
    آقا فرشاد عزیز حال شما چطوره؟
    امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید.
    خیلی ممنونم از راهنمایی شما قبلاً از میت استفاده می کردم اما دیگه اونو پاک کرده بودم و با واتساپ کار می کردم .
    نمی دانستم کار می‌کنه نصبش می کنم و اون همراه اول را اصلا نمی دانستم . خیلی ممنون از راهنمایی شما .
    اون کتاب گران قیمت را می توانید از کتابخانه های دولتی بگیرید و نگاه کنید .
    اجازه عکس هم میدهند یکبار رفتیم و شهرام از یک کتاب که نفیس هم بود کلی عکس گرفت .
    خیلی راحت اجازه میدهند .
    خانم لیلا سود آور دیبا همسر محمود دیبا زمانی که متصدی کتابخانه بود در مصاحبه اش گفت یک قسمت از کاخ بسته بود و مهر و موم شده بود . هیچ کس حتی خانم فرح هم اجازه ورود به اون قسمت را نداشت .
    شهرام هم می گفت اطلاعات گسترده ای هست که از چشم مردم دور نگه داشته اند که باید به همگان اعلام شود اینها تاریخ این سرزمین هستند و ربطی به سیاست ندارند .
    زمان دولت قبل هم بسیار شدید تر سانسور
    می شد . فکر کنم شهرام اینو بالا نوشته یک همچین چیزی در ذهنم هست .
    جالب ترین چیزی که از کتابش دیده ام
    شهری هست بنام آراپخا . این شهر همان کرکوک است و جالب اینکه بیست و دو قرن قبل از میلاد با مردم هوری که فکر نمی کنم کسی این اسم را شنیده باشد که بر مردم هیتی اثر گذاشته اند.
    شهرام کتابهای مرجع را در کتابخانه ای خاص گذاشته و از دیگران جدا کرده یکی از این کتابها آنتون مورتگات است بنام هنر بین المللی باستان هنر کلاسیک خاور نزدیک
    مترجم فارسی زهرا باستی و دکتر محمد رحیم صراف
    در این کتاب یافته های آشور نصیر بال دوم از کاهش وجود دارد که عکس انداخته اند
    گاو بالدار در تصویر ۲۴۵
    ارابه های هخامنشی ۲۶۷
    نشان فروهر هخامنشی در زمان آشور ۲۵۳ و ۲۵۷ و صدها عکس وجود دارد .
    ضمنا عکس های را دیدم از تصاویری در تخت جمشید که پاک شده اند و پاک کننده هم می خواست تمدن عیلامی و آشوری را حذف کند .
    اینو هم اشاره داشته در نوشته هایش به کتابها که فردام صبح میام پیدا می کنم و قسمت هایش را می نویسم .

    آقا فرشاد. عزیز کتاب های سفرنامه ای اکثرا
    تحریف شده اند و باید از زبان اصلی خواند .
    اما تعدادی را که نوشته بود می گفت خلاصه ای نوشته اند و قسمت‌هایی را حذف کرده اند اما به چهار چوب مطلب دست نزده اند .
    از تاورنیه و کتابش خیلی خوشش می‌آمد و می گفت در مورد مردم و زندگی آنها نوشته و اینکه در کوچه و خیابان های اون زمان چه میگذشته .
    کتابهایی هست فردا میرم ببینم و حتما می نویسم . دلیل تاخیر این است که همه جا
    در کتابه و همه را هم خوانده . هر کتابی را که باز می کنم علامت خورده بعضی ها را روش خط زده و نوشته اشتباهه و درست آن را از کتاب نوشته . بعضی ها را کاملا گذاشته کنار و نوشته ارزش علمی ندارد .
    بعضی ها را کاملا بسته و نوشته کاملا دروغه .
    اما تعداد کتابهای مرجع بسیار کمه .
    کتابهایی را که معرفی کرده اکثرا از این کتابخانه هستند .
    در مورد قاجار می گفت خیلی چیز ها را نمیشه گفت . البته ازش پرسیدم چرا ؟ گفت نمیشه گفت اما بدان قاجاریه نه وطن فروش بوده و نه احمق اتفاقا بسیار هم باهوش بودند اما موارد بسیاری است که باید بمونه .

    برای من هم عجیب بود . می گفت اگر اطلاعات دقیق منتشر بشه خیلی از این مردم پدرانشان وطن فروش می‌شوند . برای همین باید همینگونه بمونه . می گفت پوشیده آن را در کتاب شرح زندگی من نوشته که زحمت این جنگ به عهده آذربایجان افتاد اما می گفت پشتش دریایی خیانت بوده .
    اصلا خیلی ها عاشق روسیه در آن زمان بودند .

    و آقا فرشاد عزیز می گفت در کتاب دالگورکی را که خوانده اید می گفت خود دالگورکی هم تعجب کرده بود که چگونه – دقت کنید –
    مردمی آنقدر قلیل چگونه آن تعداد انبوه از ارتش تزاری روسیه را کشته اند .

    می گفت آذربایجان با وجود تنهایی در برابر ارتش روس آن تعداد انبوه ارتش روسیه را قتل و عام کرد .
    البته می گفت یکی با تمام قوا جنگید و وطن فروش شد و یکی کشور را داد و ایران ساز شد !

    می گفت انگلیسی ها می گفتند با تبلیغات می توانیم به قطب شمال یخچال صادر کنیم واقعا درسته در تبلیغات کسی تحقیق نمی کنه . دنبال ریشه کار نمی گرده . فقط می‌شنوه و باور می کنه . بعداً میگه گولمان زدند به همین راحتی .
    این قسمت از نوشته های برادرم بود .
    با تشکر برادر شهرام

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.