6 نفر از بهترین شاعران ایران که ناشناخته ماندند..!!
آسمان ادبیات ایران پر از ستارههای درخشانی است که نام بردن از یکایک آنها رهی صد ساله میطلبد! شعرایی چون فردوسـی، سعدی، مولانا، حافظ و عطار تقریبا در همه نقاط دنیا شناختهشده هستند. اما در این میان برخی نامها در بین ایرانیان نیز کمتر مورد توجه بوده است. با این حال این افراد از بهترین شاعران ایران هستند و اشعاری بسیار پرمغز سرودهاند. در این مطلب به اختصار به 6 نفر از شاعران کمتر شناختهشده تاریـخ ایران میپردازیم.
بهترین شاعران ایران چه ویژگی منحصر به فردی دارند؟
بیشک انتخاب نامهایی از بین صدها ادیب و شاعر تاریـخ ایران کاری بس دشوار است. علاوه بر نامهای بسیار معروف ذکرشده در بالا که شـعر آنها بسیار نزد عموم مقبول افتاده، با توجه به صنایع ادبی به کار رفته برخی نامها را انتخاب نمودیم. این دسته از بهترین شاعران ایران، سراینده زیباترین و برجستهترین اشعار هستند که به برخی از نمونه کارهای آنها اشاره خواهیم کرد.

1- ادیب الممالک فراهانی
میرزا محمدصادق امیری ملقب به ادیبالممالک در سال 1277 هجرری قمری در یکی از روستاهای اراک به دنیا آمد. او از سال 1316 نویسندگی و اداره روزنامههای ادب، مجلس، عراقعجم و آفتاب را بر عهده داشت. مدتی نیز در باکو روزنامه ترکی منتشر میکرد.
آشنایی ادیب با ادبیات اروپا سبب شد که بعضی از مضامین و افکار خارجی در شعرهایش دیده شود. یکی از نمونه اشعار وی به شرح زیر است:
دوش از جفای خصم ستمگر ظلامه ای
بردم به نزد قاضی صلحیه بلد
دیدم سرای تیره و تنگی بسان گور
تختی شکسته در بن آن هشته چون لحد
2- نشاط اصفهانی
شـعر نشاط اصفهانی با وجود عبارات آمیخته به عربی و به کار بردن صنایع شعری و ترکیبهای نامانوس و تکرار قافیه، ساده و روان است. در زیر بخشی از یکی از قصاید وی نقل شده است:
زیباترین اشیاء فرخ ترین اعیان
از هر چه هست پیدا و زهر چه هست پنهان
از مرغها هزار است از وقتها سحرگه
از فصلها بهار است از نوعهاست انسان
از عهدها شباب است از آبها شراب است
از انجم آفتابست از ماه هاست نیسان
از سنگها دل دوست از عیشها غم اوست

3- باباطاهر عریان همدانی
از شاعران اواسط قرن 5 و معاصر طغرل بیک سلجوقی است. در اواخر قرن 4 به دنیا آمد. نامش طاهر و لقبش عریان، به دلیل عدم اعتنا به علایق دنیوی و لخت و عور زیستن او است. بسیاری در زمان حیاتش او را از بهترین شاعران ایران میدانستند. وفات او در سال 410 قمری ذکر شده است و مقبرهاش در شهر همدان نزدیک بغعه امامزاده حارث بن علی واقع است.
ز دست چرخ گردون داد دیرم
هزاران ناله و فریاد دیرم
نشسته دلستانم با خس و خاک
دل خود را چگونه شاد دیرم
4- امیری فیروزکوهی از بهترین شاعران ایران در دوره معاصر
سیدکریم امیری فیروزکوهی در سال 1288 خورشیدی در فیروزکوه به دنیا آمد. در 7 سالگی به همراه پدر به تهران رفت و همزمان با تحصیل در مدرسه ادبیات، منطق، فلسفه، کلام و فقه را نیز آموخت. او به شـعر و موسیقی علاقه بسیار داشت.
وی از پیروان سبک صائب تبریزی بود و بر دیوان او که خود چاپ کرد مقدمه مفصلی نوشت. در سال 1348 منظومه “ای خواب” را به صورت دوبیتی منتشر کرد. یکی از اشعار ماندگار وی در زیر آمده است:
از آن چو شمع سحر، در زوال خويشتنم
كه هم و بال كسان، هم وبال خويشتنم
زدست غير چه جاي شكايت است مرا
كه همچو سايه خود پايمال خويشتنم
زسال و ماه عزيزان خبر چه مي پرسي
مرا كه بي خبر از ماه و سال خويشتنم
چنان گداخت خيالم كه غير اشكي چند
نماند فرق دگر با خيال خويشتنم
بدين فسردگي آغوش گرم گل چه كنم
برون مباد سر از زير بال خويشتنم
كمال نقص من از اين بس كه همچو آتش تيز
هميشه در پي نقص كمال خويشتنم
” امير ” سوختم از بهر ديگران و نسوخت
چو شمع سوخته جان دل به جان خويشتنم
5- پژمان بختیاری
حسین پژمان بختیاری در سال 1279 خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش علی مرادخان بختیاری و مادرش عالمتاج زنی دانشمند، صاحب ذوق و شاعر بود که در شـعر “ژاله” تخلص میکرد.
از جوانی به شـعر و ادب علاقه داشت و وقت خود را صرف مطالعه دیوان شاعران میکرد. در سال 1312 کـتاب “بهترین اشعار” را که نشان کاملی از ذوق و حسن انتخاب او بود چاپ کرد. در ادامه بخشی از یکی از اشعار زیبای این شاعر را برای شما انتخاب نمودیم.
دودکش ها بر فراز بام ها
هر نفس آهی ز دل بر میکشند
وز دهان قیرگونشان دودها
زاغوش بر آسمان پر میکشند
رنگ این سرخ است و رنگ آن کبود
دود این تیرهست و دود آن سپید
با زبانی بیزبان این دودها
نغمه ها دارند و نتوانی شنید
6- سلمان ساوجی
ملکالشعرا خواجه جمالالدین سلمان بن خواجه علاءالدین محمد ساوجی، شاعر قرن 8 است. خواجه در اواخر عمر منزوی شد و به ساوه مسقط الراس خود آمد و در ملکی که داشت مقیم شد و در همان جا در سال 778درگذشت.
سلمان ساوجی آخرین قصیدهی بزرگ پس از حمله مغول است که اگرچه قابل مقایسه با اساتید قدیمی قصیده سرا نیست ولی باز در مقام خود اهمیتی به سزا دارد.
سلمان علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات دو مثنوی هم دارد که هیچ یک شهرت نیافتند.
یکی “جمشید و خورشید” بر وزن “خسرو و شیرین” و دیگری “فراق نامه” است. در ادامه یکی از زیباترین اشعار عاشقانه این شاعر گرانقدر را معرفی نمودیم.
در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد
جام نمام ز نقل لب تو، نقلی کرد
راز سر بسته خم، در دهن خام افتاد
خال مشکین تو بر عارض گندم گون دید
آدم آمد ز پی دانه و در دام افتاد
باد زنار سر زلف تو، از هم بگشود
صد شکست از طرف کفر در اسـلام افتاد
دوش بر کشتن عشاق، تفال میکرد
اولین قرعه که زد، بر من بد نام افتاد
سوسن اندر چمن، آزادی قدش میکرد
نارون را ز حسد، لرزه بر اندام افتاد
صنم چـین، به جمال تو، تشبه میکرد
نام معبودی از آن روی، بر اصنام افتاد
عشقم از روی طبق، پرده تقوی برداشت
طبل پنهان چه زنم، طشت من از بام افتاد
دوش سلمان به قلم، شرح دل خود، میداد
آتش اندر ورق و دود، بر اقلام افتاد