اندیشه دیگرگونی نظام اجتماعی و اداری موجود به وسیله ساسانیان

بی تردید ساختار جامعه اشکانی و ویژگی های آن در زمینه های اداری، سیاسی-حکومتی و تا حدودی فرهنگی تاثیر پذیرفته از همانندهای آن در دوره زمامداری بود. دولت جدید ساسانی در نظام به ارث برده از اشکانیان دگرگونیهای بنیادی به وجود آورد. با گذشت افزون بر چهار سده یعنی از ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی حرکت ساسانیان، اوضاع اجتماعی و اداری آن دولت نیز بر یک حال نمانده است و زمامداران و نظریه پردازان آن حکومت در تعقیب اندیشه ای که در بالا از آن نام بردیم با ایده های پیوسته نوین درصدد به وجود آوردن نظام نوینی ایرانی بر پایه تفکرات دینی بودند.

جامعه ساسانی را به هیچ وجه نباید و نمی توان جامعه ای راکد به شمار آورد، بلکه جامعه و نظامی پویا و دائماً در حال تحول بود و در این گونه اجتماعات بدیهی است که در طول زمانی به این درازی به وقوع پیوستن تحول در شئونات جامعه امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. ناگفته نماند که براساس منابع تاریخی از مورخان و کرونولوژیستهای ، رومی، و مسیحی ترسیم این سیر تحول و چگونگی به اجرا در آوردن ضوابط نوین همین امروز نیز برای مورخان و نظریه پردازان درباره حاکمیت و عملکرد سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ساسانیان به طور کامل کار چندان آسانی به نظر نمی رسد، زیرا از سویی عملکرد شاهان ساسانی همه یکسان نبود و موضع آنان در برابر اوضاع روز و سیاست و فرهنگ و دین و …. در جوامع دیگر دائماً در حال تغییر بوده است. البته واقعیت دیگری نیز در پشت این مشکل نهفته است و آن این است که از سده های نخستین حکومت ساسانی گزارشات و آگاهیهایی مستدلّ و مستند و چندان زیاد در دست نیست. اسناد، مدارک، اخبار و اطلاعات نسبتاً قابلی که در نوشته های عربی، فارسی، رومی، و … به جای مانده است، منعکس کننده اوضاع در اواخر دوره ساسانی یا به سخن دیگر از نیمه اوّل عمر این امپراطوری اطلاعات مبتنی بر مآخذ اندک ولی به استناد مدارک و نوشته های فوق الذکر روایات و اطلاعات بیشتر متعلق به نیمه دوّم عمر حکومت ساسانی است. فراموش نمی کنیم که پیشتر اشاره کردیم که آنچه به زمان اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی اعم از آثار مکتوب مانند کارنامه اردشیر بابکان، نامه تنسر و غیره و نیز برخی روایات نسبت داده می شود، همه در نیمه دوّم عمر حکومت ساسانی انتشار یافته اند و اگرچه به ادّعای این گونه اسناد که مضامین و نگارش آغازین آن از دوره اردشیر باشد، مع الوصف این نوشته ها نیز از دستکاری و اصلاح و تغییر همانند خدای نامه مصون نمانده اند و برای اینکه به این گونه امور اعتبار و اصالت بدهند، ناگریز از دادن این تغییرات و آنکه آن را به زمانهای دیرین نسبت دهند، بودند. ساسانیان با به وجود آوردن حکومتی سنّت گرا[۱] اندیشه های سیاسی و فرهنگی حکومت خود را بر پایه سنت های[۲] دیرین ایرانی بنیان نهادند و پیرامون امر سنّت اهداف و امور کشورداری را دنبال می کردند و آمیزه ای از دین و سیاست[۳] را سرلوحه و اصل کلّی زمام داری خویشتن قرار داده بودند. *[۴] آنان به سنن پای بند و از هرگونه بدعت و نوآوری نفرت داشتند. چنان که با اندیشه های مانوی[۵] و مزدکی[۶] و امثالهم با قاطعیت و سبعیت برخورد کرده و بر آن شدند تا این گونه بدعت ها و اندیشه ها را از ریشه بخشکانند و صاحبان آنها را به فجیع ترین وضع از بین ببرند.

نظریه پردازان ساسانی بر اندیشه های خود پای می فشردند و در به کارگیری آن از هیچ کوششی فروگذاری نمی کردند.

آنچه در مورد ضوابط پیش بینی شده و چگونگی به اجرا در آوردن آن در نامه تنسر آمده است، قابل اجرا نبوده، ولی اعمال نظر پیوسته تایید شده و مورخان و تحلیل گران تاریخ ساسانیان آن را جدی و اجتناب ناپذیر دانسته اند. بدیهی است از آغاز تا پایان کار سلسله ساسانی اگر پادشاهی مقتدر و نیرومند بوده است، جانشین خویش را شخص خود او تعیین می کرده است، در غیر این صورت مجلسی از نمایندگان طبقات جامعه به ویژه از اشراف، روحانیون، نظامیان و خانواده های ممتاز و مقتدر تشکیل شده و ولیعهد را بر می گزیده است، این خود می رساند که استنباط این واقعیت دور از عقل و حقیقت نیست که نامه تنسر را و کاتبان و طرفداران قدرت موبد تدوین و تنظیم کرده اند تا حق تصمیم گیری در مسئله جانشینی پادشاهان ساسانی را به طور کامل در اختیار روحانیون قرار دهند. این واقعیت را البته نمی توان از نظر دور داشت که مطالب و محتوای نامه تنسر بیانگر و نمایانگر اوضاع اجتماعی زمانی است که این نامه در آن تدوین شده است. در نامه تنسر آمده است که مردم در دین چهار اعضایند یا به سخن دیگر در حاکمیت دینی ساسانی جامعه ساسانی به چهار طبقه یا بخش تقسیم می شود که در راس همه طبقات پادشاه قرار دارد. عضو یا طبقه اول اصحاب دین یا روحانیون می باشند که خود به چند صنف یا گروه تخصصی تقسیم می شوند: حکّام، عبّاد، زهّاد و سدنه معلمان (آموزگاران). عضو یا طبقه دوم جنگجویان (ارتیشتاران)[۷] و اصحاب کارزارند که در اساس به دو قسمت اصلی یعنی اسواران[۸] (سواره نظام) و پایگان[۹] (پیاده نظام) تقسیم شده اند. عضو یا طبقه سوم کتاب یا دبیران اند که پزشکان، شاعران و منجّمان نیز به آن تعلّق دارند. در بخش های دیگر به قلمرو وظایف ایران دبیرند[۱۰] (دبیران مهیشت)[۱۱] و هفت دبیر بزرگ جامعه ساسانی یعنی: کذک آمار دبیر[۱۲]، آخور آماردبیر[۱۳] (دبیر اصطبل شاهی)، شهر آمار دبیر[۱۴] (دبیر عایدات دولتی)، گنج آمار دبیر (دبیر خزانه و گنجینه مالی دولت)، داد دبیر[۱۵](دبیر دادگستری)، آتش آمار دبیر[۱۶] (دبیر معابد و آتشکده ها و اماکن مذهبی) و روانیگان دبیر[۱۷] (دبیر متوفیات و موقوفات) خواهیم پرداخت.

طبقه یا عضو چهارم مهنه یا عامّه مردم اند که شامل بزریگران و دامپروران، پیشه وران و بازرگانان اند. براساس نامه تنسر این تقسیم بندی برارزنده جامعه ایرانی و به ویژه جامعه ساسانی پای بند به احکام دینی کهن ایرانیان است و منطبق با سنن باستانی آن جامعه تشخیص داده شده و به سود مردم این مرز و بوم دانسته شده است و جامعه ایرانی در قالبی دیگر غیر ایرانی و وابسته به فرهنگ غیر ایرانی تلقّی می شده است. مراد از نظریه پردازان و اندیشه وران جامعه ساسانی، نظام اجتماعی پیشین عصر که متاثر از فرهنگ بود، تعبیر شده است.

این گونه به نظر می رسد که نظریه پردازان و قانون نویسان صدر ساسانی به خوبی از تقسیمات طبقاتی در منابع دینی و در تاریخ دور دست ایران آگاهی داشته اند و در اندیشه بر سر کار آوردن و نگهداشتن حکومتی دینی که بیش از چهار قرن دوام یافت از محتوا و اطلاعات دینی مستتّر در منابع بالا بهترین و گسترده ترین بهره را گرفته باشند.

آنچه در طبقه بندی جامعه ساسانی قابل توجه و چشمگیر می نماید این است که «مردم در دین» به قول ساسانیان به معنا و مفهوم جامعه ایرانی در یک نظام حکومتی دینی به چهار طبقه تقسیم می شوند که شرح آن هم اکنون آمد. ظاهراً این تقسیم بندی را نظریه پردازان ساسانی به آیین زرتشت[۱۸] و به استناد کتاب دینی آن یعنی «اوستا»[۱۹] نسبت داده اند. در کتاب اخیر الذکر مردم در جامعه ایرانی به سه طبقه تقسیم شده اند: اثرون[۲۰] یا روحانیون ()[۲۱]، ژئشتاران[۲۲] یا جنگجویان و [۲۳] یا و دامپروران.

گفتنی است که طبقه دبیران (دیپیوران)[۲۴] پدیده ای است که بعدها به عنوان سومین طبقه در این تقسیم بندی گنجانده شده و جیمزدار مستتر در ترجمه و تفسیر نامه تنسر به آن اشاره ای علمی و تاریخی کرده است. به این ترتیب با پیدایش دبیران و پیوستن طبقه مربوط به آن به جمع طبقات جامعه ساسانی، چهار طبقه در جامعه ساسانی شکل گرفته است. از اینکه طبقه روحانی در صدر جامعه ساسانی قرار گرفته و اصحاب دین پیش از جنگجویان ذکر شده اند، بی تردید شکل و جنبه دینی حکومت هویدا می گردد که معرفی کننده نوع حاکمیت ساسانیان است که هم اکنون جای و زمان پرداختن به آن نیست. بدیهی است در نزد ایرانیان باستان طبقه بندی دیگری نیز براساس محتوای شاهنامه فردوسی و طبعاً در تاریخ طبری به چشم می خورد که به جمشید[۲۵] واپسین پادشاه سلسله پیشدادی[۲۶] نسبت داده می شود. در تاریخ طبری و فردوسی در توصیف و شرح حال جمشید از آن چهار طبقه نیز سخن رفته است که کاتوزیان[۲۷] به مفهوم روحانیون و نیساریان[۲۸] یعنی نظامیان چشمگیر و دبیران و پیشه وران (صنعتگران) نیز که در کنار آنان برزیگران نیز آمده اند، الگویی برای تقسیم بندی فوق دانسته شده است. بدیهی است که در تقسیم بندی منتسب به جمشید که اساس آن نیز دینی است جنگیان نخستین طبقه را تشکیل داده و سپس روحانیون یا فقیهان پس از آنان قرار گرفته اند. به این ترتیب موبدان در مرتبه دوم جای داشته اند. به همین جهت این نظر که نامه تنسر در حقیقت نشان دهنده مقاصد موبدان ساسانی و آرزوها و برنامه های آنان است، تایید می شود. در اندیشه نظریه پردازان ساسانی روحانیون باید بر طبقات دیگر برتری داشته و سرنوشت جامعه را از هر جهت چه دینی و چه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و غیره بزنند. به نظر صاحب نظران تاریخ ایران ساسانی نگارش و تدوین نامه تنسر و نوشته های دیگر در این زمینه هدفی جز دنبال کردن خط مشی روحانیان ساسانی در تثبیت قوانین اجتماعی که موبدان درصدر جامعه و واضع آن قوانین باشند نبوده است.

با توجه به اینکه ایرانیان در آغاز روی کار آمدن ساسانیان همان ایرانیان اواخر عصر اشکانی و عصر اردوان پنجم واپسین پادشاه اشکانی بودند، لذا در آغاز کار ساسانیان اوضاع این چنین نبوده است، یعنی هنوز موقعیت روحانیون کاملاً تثبیت نشده بود و موبدان در آن مقطع زمانی هیچ گاه به اهمیت جنگجویان و خانواده آنان نبوده و اعتبار اجتماعی آنان را نداشته اند. این موضوع در کتیبه ها و آثار مکتوب ابتدای عصر ساسانی به خوبی نمایان است. اگر جز این می بود و موبدان و روحانیان در طبقه بندی اجتماعی دارای مقام اول می بودند، طبعاً بایستی نفوذ و اقتداری هم طراز و شایسته مقام اجتماعی خود در طبقه بندی جامعه ساسانی داشته باشند و در چنین وضعی مانی نقاش[۲۹] نمی توانست ادعای پیامبری کند و در دربار ساسانی نفوذ یابد. البته قیام مانی و قیام مزدک[۳۰] را نباید از یک منشاء دانست، زیرا درباره قیام مزدک در عصر کوات سخن خواهد آمد. ارتیشتاران[۳۱] یا طبقه جنگجویان که در واقع در راس آن خانواده های با اقتدار، اشراف و بزرگان که روسای بزرگ سازمانها و ادارات دولتی نیز از آنها می باشند، قرار داشتند، در حقیقت طبقه حاکم و تصمیم گیرنده بر مقدّرات کشور بوده اند. بدیهی است به تدریج موبدان ساسانی در تثبیت و تحکیم موقعیت خود تلاش کردند و در سده های بعد این نفوذ و موقعیت رو به افزایش نهاد و لقب موبد موبدان[۳۲] نیز به این ترتیب متعلق به آغاز کار ساسانیان نیست و بعدها عنوان روحانی بزرگ ساسانی گردید و حتی کرتیر[۳۳] و پیش از او تنسر[۳۴] نیز چنین عنوانی نداشته اند. گفتنی است که حضور مستمر و قدرتمندانه خانواده های اشراف و صاحب منصبان در راس حاکمیت ساسانی پس از شاه و فرزندان او مبین این واقعیت است که نوع حکومت ساسانی هنوز ماهیت فئودالی داشته، ولی اوضاع بدین سان نماند و به تدریج دگرگونی چشمگیری در آن به وقوع پیوست. البته این امر را باید نسبی دانست، زیرا عملکرد شاهان ساسانی در مورد بسیاری از امورات و شئونات لشگری و کشوری یکسان نبوده است و علیرغم قدرت روز افزون موبدان، خاندانهای مقتدر که تکیه گاه شاهان ساسانی بوده اند از پایگاه های نیرومند در اکثر عرصه ها برخوردار بودند. این واقعیت را نیز باید در نظر داشت که شمار چشمگیری از شاهان ساسانی به خاطر محترم شمردن موقعیت ممتاز موبدان و اشراف در بن بست های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گرفتار آمدند و نهایتاً همین موبدان و اشراف بودند که بن بست های را برای نجات شاهان می گشودند. به همین دلیل پادشاهان در صدر ساسانی به این امر واقف بوده و علاقمند بودند که حکومت ساسانی دارای قدرتی متمرکز[۳۵] باشد که در راس آن پادشاه ساسانی قرار دارد. برخی از پژوهشگران این تمایل به قدرت متمرکز را نوعی بازگشت به زمان زمام داری هخامنشیان دانسته اند و اصل دیگری که باید با اهمیت تلقی شود این است که تمرکز قدرت یا به سخن دیگر مرکزیت با فئودالیسم[۳۶] سازگاری ندارد. در آغاز کار ساسانیان اردشیر بابکان بینانگذار آن سلسله و حکومت به وضوح موقعیت نظامیان را در نخستین سخنرانی خود روشن کرد و گفت: ملک نپاید مگر به سپاه، سپاه گرد نیاید مگر به زر، زر فراهم نشود مگر به کشاورزی و کشاورزی میسر نگردد مگر در سایه داد (قانون). بدیهی است که پایه و اساس اقتصاد ساسانیان کشاورزی و دامپروری بود که در بخش های دیگر از دیدگاههای بنیانگذار دولت ساسانی بیشتر آگاه خواهیم شد.

بنا به روایات تاریخی و تحقیقات مورخان خاستگاه خاندان قارن[۳۷] یا کارن در نهاوند شناخته شده است. به همین ترتیب اسپهندان[۳۸] یا بنا به قول مورخان عرب اصفهبذان در گرگان (هیرکانید) بوده اند و نیز خاندان اسپندیاز[۳۹](اسپندیار- اسفندیار) در ری سکنا داشته اند. بنا به همین روایات خاندان مهران[۴۰] در فارس بوده اند. این پنج خاندان با خانواده ساسانی پیوندی نزدیک داشته اند و برخی از رجال ساسانی نسب خود را به این خاندانها می رسانیده اند که نمونه هایی از آن در صفحات پیشین مذکور افتاد.

از همه مهمتر خاندان [۴۱] در سیستان بوده است که در عصر اشکانیان دارای اعتباری ویژه و در دوره ساسانی نیز از احترام برخوردار بوده است. خاندان دیگری که نامش به درستی معلوم نیست نیز با خاندانهای نامبرده بالا هفت خانواده حاکم طبقه اول کشور ساسانی بوده اند.

خاندان زیک[۴۲] را مورخان مجهول المکان دانسته و خاندان ارشاکیان[۴۳] را برخاسته از ارمنستان دانسته اند که درست به نظر نمی رسد. تنها خاندانی که محل و خاستگاه آن از همان زمانهای پیشین و به ویژه در زمان اشکانیان مورد تردید نیست خاندان سورن در سیستان بوده است. و همان گونه که در بالا آمد خاندان اسپهبد در مازندران و خاندان اسپندیار در ری بوده اند. خاندانهای قارن، سورن و اسپندیار از زمان اشکانیان در صحنه های گوناگون حضور داشته اند و به همین جهت محمد بن جریر طبری مورخ معروف مازندرانی الاصل ایشان را فهلوی (پهلوی- پارتی) می خواند. ناگفته نماند که طبری ترتیب هفت خاندان را به گشتاسب (بشتاسف، ویشتاسپ) پادشاه داستانی سلسله کیانی[۴۴] نسبت داده است.

مناسبات این خاندانها با نهادهای حکومتی و به ویژه خاندانهای سلطنتی ایران باستان قلمرو و وظایف آنها به درستی معلوم نیست و اقوال درباره آن متفاوت است.

آنچه تا حدودی معلوم است و درست به نظر می رسد چنین است که این خاندانها در دربار شاهنشاهان وظایفی داشته اند که موروثی بوده است. برخی بر این باورند که این امر نشان می دهد که این وظایف بیشتر جنبه تشریفاتی و افتخاری داشته است، زیرا وظایف و مقامات و مناصب مهم مملکتی اعم از کشوری و لشگری مانند وزارت، صدارت عظمی، ریاست طبقات، فرماندهی سپاه در یک حکومت متمرکز و منظم مانند حکومت ساسانی نمی توانست موروثی باشد، زیرا اگر این مشاغل و مناصب ارثی می بود، اختیارات شاه محدود می شد و به این ترتیب چنین حکومتی نمی توانست زیاد دوام داشته باشد، در حالی که حکومت ساسانی افزون بر چهار سده از ۲۲۶ میلادی تا ۶۵۲ میلادی یعنی ۴۲۶ سال بقا داشت و بر سرکار بود. پایداری نظام ساسانی به نظر مورخان صاحب نظر عمدتاً به خاطر اقتدار شاهان و به نظر برخی نیز ناشی از همکاری نزدیک و تنگاتنگ روحانیون و پادشاهان بوده است. پادشاهان ساسانی علیرغم برخی تنگناها و محدودیتهایی که داشتند، معذلک می توانستند مقامها و مناصب بسیار مهم مملکتی را به انتخاب و اختیار خود به کسانی واگذار کنند که از نظر آنها صلاحیت و شایستگی آن را داشتند. این مقامات می توانستند از اعضای هفت خاندان ممتاز نیز باشند. گفتنی است که حفظ مناسبات پادشاهان ساسانی با خاندانها از سیاستهای هوشیارانه شمار چشمگیری از سلاطین این سلسله بود که حکومت را از آسیب های جدی مصون می داشت.

به این ترتیب اگر به اصول و قواعد تاریخی توجه کنیم به این نتیجه می رسیم که در حکومتهای فئودالیستی که زمین داران بزرگ در آن مطرح هستند، قدرت در ابعاد بسیار گسترده در دست نجبا و خاندانهای بزرگ و برجسته است که در اراضی گسترده خود حق هر نوع تصمیم گیری را دارند و قدرت آنان نیز نامحدود است. همین زمین داران بزرگ یا فئودالها و یا نجبا به شخص اول کشور که پادشاه است وفا دارند و بندگی او را پذیرفته اند و نه به قدرت مجردی که نامش دولت یا حکومت است. در بین النهرین باستان[۴۵] نیز قاعده چنین بوده است، کما اینکه اشراف و زمینداران و ثروتمندان بزرگ در سومر[۴۶] وفادارترین طرفداران پاتزی[۴۷] یا انزی[۴۸] سومری بوده اند، زیرا اگر پادشاه سومر آسیب پذیر می شد اموال و املاک آنان نیز به مخاطره می افتاد و از بنیه مالی آنان مناسبترین تکیه گاه برای شاهان به هنگام بروز جنگ یا پیش آمدهای دیگر به شمار می رفت. در دولت و حکومت متمرکز یعنی فرمانروایی دارای مرکزیت که در آن قوا در دست حکومت مرکزی و رئیس هیئت حاکمه است، فئودالیسم اگر هم وجود داشته باشد، خیلی توانمند نیست و ضعیف است، به همین دلیل فئودالیسم ساسانی هرچند با شکل گیری حکومت متمرکز کاملاً از بین رفت، ولی به مراتب ضعیف تر از فئودالیسم اشکانی است. در مجموعه پیشین به تفصیل به آن پرداختیم و دریافتیم که در حکومت پراکنده شاهی اشکانیان، فئودالهای پارتی به مثابه پادشاهان نیرومند محلی باید شناخته شوند.

در اینجا روسای خاندانهای ممتاز با قدرتی که البته برابر و همطراز با قدرت آنان در عصر اشکانیان نبود در سرتاسر عمر امپراطوری ساسانی در شمار طبقات بالای اجتماع آن زمان به حساب می آمدند و به اصطلاح جامعه شناسان سیاسی جزو اهل حل و عقد امور مملکتی محسوب می شدند. نام این طبقه در آثار مورخان عرب اهل البیوتات[۴۹] آمده است و برابر واژه پهلوی ساسانی واسپوهران[۵۰] یا ویسپوهران[۵۱] است.

در میان اهل البیوتات با خانواده های مقتدر، هفت خاندان از همه معتبرتر و مهمتر بوده اند که این خاندانها ریشه در فرهنگ جوامع ایرانی پیش از ساسانی دارند و در زمان اشکانیان در امور مهم کشور راساً مداخله کرده و در اکثر شئونات و مقامات مهم لشگری و کشوری حضوری فعال و موثر داشته اند که در مجموعه پیشین به این موضوع نیز پرداخته شد.

در میان این خاندانها، خاندان سورن اهمیتی خاص دارد و به این خاندان نسبت داده شده است که بزرگ آن خاندان بر سر پادشاه اشکانی تاج می نهاده است. مهر نرسه صدر اعظم زمان یزدگرد یکم (۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی) و بهرام پنجم ملقّب به گور (۴۲۰-۴۳۸ میلادی) خود را از خاندان اسپندیار می دانسته و این خود اعتبار و امتیاز ویژه ای به شمار می آمد. گفتنی است که خاندانهای ممتاز دیگر نیز به نوبه خود چه در عصر پارتیان و چه در زمان ساسانیان اهمیت خاص خود را داشته و زیر بنای حاکمیت اشکانیان را به طور اخص تحکیم می کرده اند. در طول عمر امپراطوری ساسانی برخی از این خاندانهای به مناطق دیگر کوچانده شده اند، زیرا این خطر از جانب آنان وجود داشت و تصوری درست نیز بود که اندیشه اشکانی گرایی آنان دولت ساسانی را آسیب پذیر کند.

در این زمینه به عنوان مثال می توان به موارد و نمونه های زیر اشاره کرد که در تاریخ ساسانیان ملحوظ و منعکس شده و قلمرو اختیارات پادشاه ساسانی را بیان و تاکید می کند: سوخرا[۵۲] وزیر بزرگ کوات[۵۳] (قباد، کواذ) از خاندان کارن (قارن) بوده و این شخص اصلاً از مردمان خطّه فارس و از اهالی شیراز دانسته شده است. در زمان کوات پدر خسرویکم مقامی شامخ در زمام داری وی که فرماندهی قوای ایران باشد، توسط پادشاه به یکی از امیران لشگری به نام شاپور رازی[۵۴] که از خاندان مهران بود، سپرده شده بود. به همین ترتیب مهرنرسه[۵۵] (مهر نرسی) صدر اعظم (وزرگ فرمذار)[۵۶] زمان سلطنت یزدگرد یکم[۵۷] و بهرام پنجم[۵۸] (گور) از خاندان اسپندیار (اسپندیاز) بود که در ری احتمالاً بوده اند.

آن گونه که در روایات و نیز در منابع تاریخی آمده است، اقتدار خاندانهای ممتاز از نظر سیاسی، نظامی و به طور کلی مملکتی ناشی از تکیه آنان بر زمین های بزرگ و ارکان اقتصادی کشور بوده است که عمدتاً در دست خود آنان قرار داشته است. این خاندانها همگی املاک وسیعی در نواحی مختلف کشور ساسانی داشتند و به گاه نیاز شاهان ساسانی از آنان مدد می جسته اند و این سران خاندانها از نیروهای خود که رعایای آنان بودند سپاهیانی را جهت یاری رساندن به پادشاه گسیل می نمودند. سوخرا که اخیراً از او نام بردیم به گونه ای که در منابع آمده است با نیرویی متشکل از رعایای زیر دست خود به همراه سپاهیانی از نواحی دیگر جهت جلوگیری از تجاوز هیاطله[۵۹] (هفتالیان) به خاک ایران به دفع آنان شتافت. گفتنی است که پادشاهان ساسانی بی هیچ تردیدی به وجود آنان نیازمند بودند و بخش و سهم قابل توجهی از توانایی عمومی خود در زمینه های سیاسی و نظامی را به ویژه ناشی از وجود و حمایتهای آنان می دانستند.

پاره ای از پژوهشگران تاریخ ساسانیان بر این باورند که اردشیر بابکان از ناحیه خاندانهای ممتاز به جای مانده از زمان اشکانیان بیمناک بود و اقدام به جابه جایی و یا به سخن دیگر کوچاندن آنان از نقطه ای از ایران به نقطه دیگر نمود و به همین دلیل کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان خاستگاه اصلی و پایگاه زمینداری این خاندانهای مقتدر و متنفّذ با تردید بیان کرده است.

در پژوهش های دیگر که بیشتر تکیه بر اهمیّت سران خاندانها در اداره امور مملکتی ساسانی دارد، به این واقعیّت توجه کرده است که مثلاً روسای مهم ادارات، سازمانها و نهادهای مملکتی بزرگان (وزرگان)[۶۰] خوانده می شدند که در نوشته ها و نیز در تعابیر محققان عرب العظما (بزرگان) خوانده می شدند که در طول بررسی تاریخ ساسانیان در هر مورد به نقش مهم آنان در اداره امور و شئون مملکتی و در اتخاذ تصمیم های مهم و سرنوشت ساز برای جامعه ساسانی، اشاره شده است. در همین تحقیقات و نوشته های مورخان عرب وزیر اعظم یا صدر اعظم ساسانی که در منابع فارسی وزیر یا بزرگفرمذار (وزرگ فرمذار) نامیده شده (بزرجفمذار) آمده است.

ناگفته نماند که این نام ظاهراً در دوره های متاخر زمام داری ساسانیان به کار برده می شده است، زیرا در کتیبه متعلق به شاپور یکم به چنین نام و عنوانی بر نمی خوریم. به روایت طبری[۶۱] مورخ معروف اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی شخصی به نام ابرسام[۶۲] را در مقام بزرگفرمذاری خود منصوب کرد، که برخی همین شخص (ابرسام) را تنسر[۶۳] دانسته اند.

جای تردید نیست که حداقل اگر ابرسام صدر اعظم عهد اردشیر بابکان بوده و او را با تنسر یکی دانسته باشند، مقام وزارت عظمی (وزرگ فرمذار) در دست روحانیون بوده و رئیس طبقه روحانی به این مقام منصوب می شده است. همچنین در کتیبه کعبه زرتشت از عهد آغازین ساسانیان از چهره های برجسته و مهم عصر اردشیر بابکان ابرسام به گونه ای شاخص نام برده شده است، ولی در این کتیبه مقام صدرات عظمی یا وزارت بزرگ (وزرگ فرمذار) برای وی ذکر نشده است. در فهرست نامهای اشخاص مهم دوران شاپور یکم پسر و جانشین اردشیر نیز نام دو تن صاحب منصب با مقام فرمذاری به چشم می خورد. پسوند بزرگ (وذرگ) احتمالاً پس از سپری شدن دوران پادشاهی چند زمام دار ساسانی به مقام فرمذاری افزوده شده است. پاره ای منابع تاریخی بر این باورند که نخست بار نام مهرنرسی (مهر نرسه) صدر اعظم عصر یزدگرد یکم و بهرام پنجم (گور) با لقب وزرگ فرمذاری در منابع و اسناد خود ساسانیان به کار برده شده است. در فهرست چهره های برجسته عصر شاپور یکم پس از معرفی شاهان و شاهزادگان نام شخصی تحت عنوان «پاپک هزارپت»[۶۴] به چشم می خورد که احتمالاً همان مقام وزارت عظمی یا صدرات عظمی بوده است. این مقام در عصر هخامنشیان تحت عنوان «هزاره پتی تیش»[۶۵] فرمانده سپاه هزار نفری و هم زمان وزیر بزرگ و برابر با خیلیارخ[۶۶] یونانی بوده است.

عنوان موبدان موبد (مگوپتان مگوپت)[۶۷] نیز در کتیبه فوق به چشم نمی خورد، پیداست که این مقام و لقب نیز بعدها در جامعه ساسانی پیدا شده است. در این کتیبه روحانی برجسته و قدرتمند صدر ساسانی به نام کرتیر[۶۸] با عنوان هیربد[۶۹] (هربذ) یعنی رئیس و نگهبان آتش و آتشکده ذکر شده است. در کتیبه منتسب به خود کرتیر معروف به کتیبه کرتیر خود را موبد همه ایران نامیده است نه موبدان موبد به معنای رئیس جامعه روحانی. این نیز می رساند که این مقام و عنوان نیز از زمان ساسانیان به کار برده شده و در ایران پیش از ساسانی چنین لقبی وجود نداشته است. با قدرت یافتن روحانیان در عصر ساسانی لقب موبدان موبد نیز پدیده ای مربوط به آغاز کار سلسله ساسانی نیست و به تعبیری دو پادشاه نخستین ساسانی یعنی اردشیر بابکان و پسر و جانشین او شاپور یکم که ولی از ۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی و دومی از ۲۴۱ تا ۲۷۲ میلادی زمامدار بودند، تحمیل خود در مقام رئیس کشور، جامعه روحانی ساسانی را نیز رهبری می کرده اند. این امر را باید میراثی دانست که از جد اردشیر بابکان به عنوان رئیس آتشکده استخر یا به روایتی کلید دار معبد آناهیتا در آن سامان به جای مانده است.

نامه معتبر تنسر به این نکته تاکید کرده است که اردشیر برای هر طبقه ای سرپرست یا رئیسی را معین نمود و پس از هر رئیس گزارشگری را نیز تعیین کرد تا آمار افراد و یا متعلقان هر طبقه را نگهدارد و به گفته نامه تنسر «ایشان را شمرده دارد» و بازرسی را نیز در نظر گرفت تا کار هر دو شخص یعنی رئیس طبقه و آمار کار[۷۰] طبقه را زیر نظر داشته باشد و به گفته تنسر «تا تفتیش دغل ایشان کند» یعنی خطاها و لغزش های آنان را مورد بررسی قرار دهد. اردشیر برای هر طبقه معلم یا مربی ویژه ای را نیز در نظر گرفت تا هر یک را از کودکی با حرفه آن طبقه بار آورد تا مبادا کاستی و ناتوانی در آن طبقه بروز کند[۷۱].

این اصل به این معنا است که هر فردی در جامعه ساسانی باید به طبقه ای که به آن تعلق دارد قناعت کرده و دلبسته باشد و قصد و طمع در رفتن به طبقه بالا نکند و اعضای خاندانهای ممتاز و مقتدر نیز، با لطبع طمع در مقام پادشاهی نکنند و این مقام ویژه افراد صاحب صلاحیت در خاندان سلطنتی پایدار و معتبر باشند. قضات لشگری (سپاه داذوران) و قاضیان کشوری (داذوران) و آموزگاران از طبقه روحانی بوده اند.

هیربذان در هیربذستان به معنای مدارس علوم دینی آموزش می دیده اند[۷۲]، پزشکان و شاعران و نیز منجّمان به طبقه دبیران تعلق داشته اند. این سخن گویای این واقعیت است که در دوره های بعدی زمامداری ساسانیان علم و ادب و فرهنگ پیشرفت قابل توجهی کرده بود که دانشمندان و شاعران متعددی در جامعه ساسانی در عرصه های علم و فرهنگ حضوری موثر و فعال داشته و به طبقه معینی متعلق شوند. براساس نامه تنسر این گروه از مردمان به طبقه دبیران تعلق داشته اند. بدیهی است با توجه به این گونه پیشرفت ها در جامعه ساسانی دور از واقعیت نیست اگر ادعا کنیم که تاریخ نگاری و ثبت وقایع تاریخی (کرونولوژی)[۷۳] نیز از جایگاه و پایگاه رفیعی برخوردار بوده است و متولیان و صاحب نظران در این عرصه های دانش و معرفت نیز در طبقه دبیران جای داشته اند. در طبقه لشگری که تفصیل آن خواهد آمد برخی مقامات و مناصب مهم و شاخص درباری از عهد اردشیر بابکان و پسر و جانشین وی شاپور یکم آن گونه که در کتیبه شاپور آمده است همانند اسپهند[۷۴]، دبیربذ[۷۵]، نیودپت[۷۶]، زین بذیا[۷۷]، تیربذ[۷۸]، نخجریذ[۷۹]، میگر (می گرم)[۸۰]، ساتراپ[۸۱]، هزارپت[۸۲]، هیزبد[۸۳]، دژبذ (ارگبذ)[۸۴]، در یک سر یا در یک بذ (گهبذ)[۸۵]، گنجور[۸۶]، داذور[۸۷]، و مانند آن، به تدریج در طول عمر امپراطوری ساسانی به وجود آمده و تثبیت شده و مشروعیت یافته اند.

در همین سنگنبشته شاپور یکم واژه ساتراپ یا شترپ (خشترپ) برای برخی مناطق و ولایات بیانگر این واقعیت است که مقام ساتراپی متداول در عصر هخامنشیان و پارتیان هنوز تا مدتی پس از روی کار آمدن ساسانیان متداول بوده است و به تدریج جای این مقام را مرزبانان گرفته اند که همان وظایف و امتیازات را داشته اند. براساس تاریخ یعقوبی (ابن واضح یعقوبی)، روسای بلاد که همان ساتراپهای پیشین بوده اند را در زمان ساسانیان «مرزبانان»[۸۸] می گفته اند و به تبع آن روسای مناطق و نواحی را شهریج (شهریگ) می نامیدند. به همین ترتیب فرماندهان سپاه را اسواران[۸۹] (به عربی اساوره) می گفتند که دقیقتر آن فرماندهان رسته سواره نظام بوده اند و نیز به فرماندهان رسته های پیاده نظام پایگان[۹۰] می گفتند.

صاحبان مظالم در عصر ساسانی همان دادستانان امروزی بوده اند و صاحبان و متولّیان و مسئولان بالای امور دیوانی به روایت همین مورخ (آماربذ)[۹۱] ها بوده اند که روسای آمارگران یا آمارکاران بودند. گفتنی است که در منابع تاریخی و در تحقیقات پژوهشگران تاریخ ساسانیان این القاب و عناوین متفاوت ذکر شده است که دقت در آن از نظر زبان شناسی و با در نظر گرفتن قلمرو وظایف و مسئولیتهای این مقامات لشگری و کشوری از بسیاری از ابهامات می کاهد.

نفوذ روحانیون در همه امور و شئون جامعه و نظارت قاطع آنها بر چگونگی اداره و عملکرد طبقات جامعه امری بدیهی و اجتناب ناپذیر بود. به این موضوع در بررسی طبقات جامعه ساسانی از دیدگاه پژوهشگران و مورخان در جای خود اشاره خواهد شد. کرتیر در زمان شاپور یکم مقام ریاست طبقه روحانی یعنی عنوان «مگوپتان مگوپت» را داشت و او در کتیبه اش به نام «سنگنبشته کرتیر» خود را فرمانروای همه روحانیان کشور (موبد همه ایران) نامیده و به دریافت کمر و کلاه که نشانه لیاقت و اقتدار بی کران او در جامعه روحانی و کشور ایران بوده از دست هرمزد یکم[۹۲] (۲۷۲ تا ۲۷۳ میلادی) نائل گردید و به همین دلیل ارج و منزلت بزرگان به او تعلق گرفت[۹۳]. شاپور یکم هنگامی که در سال ۲۶۰ میلادی در سنگنبشته اش بزرگان و صاحب منصبان کشور را به ترتیب مقام و پایه و درجه آنها بر می شمرد. نام کرتیر را پس از نام نیابت سلطنت (بدخش)[۹۴] و پیش از نام شهربانان کشور (ساتراپها) و حتی پیش از نام ساتراپ بیشاپور[۹۵] که مقام ارجمندی بود و پانزده درباری عالی مقام آورده است. همین روحانی در زمان اردشیر بابکان بینانگذار سلسله ساسانی که در سال ۲۴۱ میلادی از جهان رفت، پریستار[۹۶] بود. کرتیر خود را پریستار هفت پادشاه ساسانی خوانده است. به سخن دیگر او مربی هفت تن از نخستین پادشاهان ساسانی در دوران نوجوانی آنان بوده است. شاپور یکم چون به جای پدر نشست و زمان سلطنت او از سال ۲۴۱ تا ۲۷۲ میلادی بود، کرتیر را سرپرست انجمن روحانیان (مگوستان) [۹۷]کرد و مقام هیربذی او یعنی سرپرستی آتش و آتشکده های کشور به اعتبار خود باقی ماند. وی به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ ایران عصر ساسانی و نیرومندترین روحانی صدر ساسانی خشت بنای اقتدار روحانیان را برای افزون بر چهار سده گذاشت و این بنای با استحکام به آسانی تزلزل پذیر نبود.

اندیشه دیگرگونی نظام اجتماعی و اداری موجود به وسیله ساسانیان

مقام مگوپتی از قرن هشتم پیش از میلاد مسیح یعنی در امپراطوری مادها[۹۸] از قبیله مغان تا عصر ساسانی با وقفه های به جای مانده بود. مغان قبیله ای از شش قبیله مادی بود که در آذربایجان (آتورپاتکان)[۹۹] مستقر بود و مقام موبدی (مگوپتی) و موبدان موبدی (مگوپتان مگوپتی) بی تردید از آن زمان متعلق به این قبیله بود و بر جای مانده بود. هیربدان (هربدان، ارپتان، اثروان)[۱۰۰] که از نظر لغوی به معنای «نگهبانان آتش» است روسای آتشکده ها بودند و به استناد منابع تاریخی بیشتر برخاسته از خطّه پارس دانسته شده اند. نظر به اینکه ایرانیان از زمانهای بسیار پیشین با آتش آشنا بوده و آن را جزو عناصر چهار گانه مورد احترام خود قرار داده بودند، بدیهی است که مقام هیربدی دارای پیشینه کهن تری نسبت به منصب موبدی در ایران بوده است. افزون بر این در متون دینی کهن ایرانیان واژه «هیربد» به کرات به کار برده شده، ولی از واژه «موبد» ذکری به میان نیامده است. این گونه به نظر می رسد که موبدان بعدها مقام ریاست روحانی را از هیربدان گرفته و به تدریج آنان را تنزل مقام داده و تابع خویش کرده اند. امروز نیز در میان پارسیان هندوستان مقام هیربدی پایین تر از مقام موبدی و هر دو مقام حتی المقدور ارثی حفظ شده است. با توجه به اینکه موضوع مورد بحث این بخش بررسی اندیشه طبقاتی شدن جامعه ساسانی است به شکل و محتوای طبقات کلی و کامل جامعه ساسانی در جای خود پرداخته خواهد شد، ولی این نکته به طور کلی گفتنی است که منع انتقال از طبقه ای به طبقه دیگر در عصر ساسانی امری بدیهی و اجتناب ناپذیر بوده است. از همان زمان تاسیس سلسله ساسانی یعنی عهد اردشیر بابکان و نیز به استناد مفادنامه تنسر به این نکته بسیار مهم و در عین حال حیرت آور تاکید شده است و به این ترتیب پادشاهان ساسانی مقام سلطنت و شهریاری را در این خاندان (خاندان ساسانی) برای همه طول زمان زمام داری شهریاران آن سلسله تثبیت کرده اند. این اصل پایدار حتی به وسیله نیرومندترین پادشاهان ساسانی نقض پذیر نبود.


[۱] .Traditionalist.

[۲] .Tradition.

[۳] .Eklektizismus.

[۴] .Colpe,C.:(Hrsg),Wb M.S.171-4.

[۵] .Manichaismus.

[۶] .Mazdakismus.

[۷] .Artistaran.

[۸] .A waran.

[۹] .Payagan.

[۱۰] .Eran Dabir bad.

[۱۱] .Dabiran Mahist.

[۱۲] .Kadak-amar Dabir=دبیر درباره شاهی(سلطنتی)

[۱۳] .Ahor-amar Dabir.

[۱۴] .Sahr-amar Dabir.

[۱۵] .Dad Dabir.

[۱۶] .Atas-amar Dabir.

[۱۷] .Ruvanigan Dabir.

[۱۸] .Zaroastrische Religion.

[۱۹] .Avesta=این واژه در زبان Abastag= ابستگ یعنی «متن اصلی» است.

[۲۰] .A ravan.

[۲۱] .Magupatan.

[۲۲] .Ra aestarدر واقع به معنای «زورمدار»است=

[۲۳] .Vastryosan(vastrya-Fsuyant)

[۲۴] .Dipivaran.

[۲۵] .jamsid(yam,yima…)

[۲۶] .Pisdadian-Dynastie.

[۲۷] .Katuzianکاتوزیان یعنی آبا دین یا اصحاب دین که همان روحانیان و در فرهنگ ساسانی موبدان می باشند.

[۲۸] .Naissarianنساریان به معنای جنگاوران و مدافعان آب و خاک است. یعنی کسانی که با سلاح و ساز و برگ نظامی سروکار دارند.=

[۲۹] .Mani,der Maler.

[۳۰] .Mazdak-Aufstand.

[۳۱] .Artistaran.

[۳۲] .Magupatan-Magupat.

[۳۳] .Kartir (Karder)

[۳۴] .Tansar.

[۳۵] .Zentralistische Regierung.

[۳۶] .Feudalismus.

[۳۷] .Karen(Qaren)

[۳۸] .Espahbadan.

[۳۹] .Espandyar(spandyad)

[۴۰] .Mehran.

[۴۱] .Suren.

[۴۲] .Zik(Zig,Zih)

[۴۳] .Arsakian.

[۴۴] .Kyaniden-Dynastie.

[۴۵] .Altmesopotamien.

[۴۶] .Sumer.

[۴۷] .Patesi.

[۴۸] .Ensi=شاه-کاهن

[۴۹] .کریستن سن، آرتور: ایران در زمان ساسانیان. (مبحث طبقات جامعه)

[۵۰] .Vaspuhran(Vaspuhragan).

[۵۱] .Vispuhran=در واقع به معنای زمین داران و خوانین است.

[۵۲] .Sukhra.

[۵۳] .Kawadh(Kawad)

[۵۴] .Sapur Razi.

[۵۵] .Mehr Narseh(Mihir Narseh)

[۵۶] .Vazorg Farmadar.

[۵۷] .Yazdgird I.(399-421 n.ch.)

[۵۸] .Vahram V.(Gor,421-438n.ch)

[۵۹] .Hephtaliten.

[۶۰] .Vazorgan.

[۶۱] .محمد بن جریر طبری که طبری معروف است.

[۶۲] .Abarssam.

[۶۳] .Tansar=که عربها او را «توسر»Tosar نیز خوانده اند.

[۶۴] .Hazarpat.

[۶۵] .Hazara-Paitis.

[۶۶] .Xiliarxos (xihi )

[۶۷] .Magupatan Magupat.

[۶۸] .Kartir.

[۶۹] .Hirbad (Herbad)

[۷۰] .Amarkar.

[۷۱] . گفتنی است که حفظ دقیق حدود و حریم طبقات در جامعه ساسانی و نیز رعایت موازین تعلق طبقاتی بسیار جدی و محترم شمرده می شده است و کسی نمی توانست به هیچ دلیلی از طبقه ای به طبقه دیگر یعنی طبقه بالاتر برود و حتی پادشاهان ساسانی نیز می توان نفوذ در این ضابطه را نداشتند.

[۷۲] . واژه «هیربذستان» در پاره ای منابع به اشتباه «مدرسه» و «دبیرستان» پنداشته شده است.

[۷۳] .Chronologie=(زمان بندی تاریخی)

[۷۴] .Spahbad.

[۷۵] .Dabirbad.

[۷۶] . نیودپت به معنای خوانسالار یا رئیس تشریفات دربار سلطنتی ساسانی بوده است.

[۷۷] .Zinbad.

[۷۸] .Tirbaz(زین بذ و تیربذ رئیس تسلیحات یا اسلحه دار بوده است.)

[۷۹] . به معنای «میرشکار» است.

[۸۰] .می گر به معنای «ساقی» یا رئیس و مسئول آبدارخانه سلطنتی است.

[۸۱] .ساتراپ همان «شهربان» است.

[۸۲] . هزارپت (هزاره پتی تیش) در زمان هخامنشیان یک شخصیت عالی مقام لشگری بوده و مقام وزارت عظمی را داشته و در عصر ساسانی به وزرگفرمذار تبدیل شده است.

[۸۳] .Herbad.

[۸۴] .Dezbad.

[۸۵] . در یک بذ یا گهبذ مسئول ضرب مسکوکات بوده است.

[۸۶] . گنجور به معنای «خزانه دار» است.

[۸۷] . به معنای «قاضی و داور» است.

[۸۸] .Marzupanan.

[۸۹] . این عنوان در واقع «اسواران سالار» است.

[۹۰] . عنوان درست «پاپگان سالار» است.

[۹۱] .Amarbad.

[۹۲] .Hormizd I.(272-273n.ch.)

[۹۳] . هینتس، والتر، کرتیر و سنگنبشته او (اقتباس پرویز رجبی)، ص ۲۷ و ۲۸٫

[۹۴] . هینتس، والتر: پیشین، ص ۲۸ (Badakhs)

[۹۵] .Bisapur-Khsathropan.

[۹۶] .Pristar (همان گونه که در بالا گفته شده به معنای «مربی» است)

[۹۷] .Magavestanبه معنای انجمن مغان یا مجمع روحانیان است.

[۹۸] .Meder-Reich.

[۹۹] .Aturpatakan.

[۱۰۰] .Herbadan Aerpatan,Athravan.

منبع :
کتاب تاریخ ایران در دوره ساسانیان ، دکتر اردشیر خدادادیان
نشر الکترونیکی: تاریخ ما، اِنی کاظمی

علیرضا کیانی

علیرضا کیانی پارسی زاد
دانشجوی کارشناسی تاریخ

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

دنبال کردن
avatar
wpDiscuz