هنرهاي كوچك در هند باستان
عصر بزرگ هنر هندي- يكتايي آن- بستگي آن با صنعت- سفالگري- فلزكاري- چوبكاري- عاجكاري- جواهرسازي- پارچهبافي
انسان، در برابر قدمت هنر هندي نيز، مانند كليه سيماهاي تمدن اين خطه، با خضوع و خشوع، دستخوش بهت و حيرت ميشود. گرچه همة ويرانههاي موهنجو- دارو در اين زمينه سودمند نيست، در ميان آنها تنديسهاي مردان ريشداري از جنس سنگ آهك (شبيه مجسمههاي سومري)، تنديسكهاي سفالين زنان و جانوران، مهرهها و زيورهايي از عقيق سرخ، و زرينههايي خوش پرداخت ديده ميشود. بر يك مهر نقش برجستة گاوي است كه آن را چنان با قدرت و پرتوان درآوردهاند كه بيننده، تقريباً بيدرنگ، به اين نتيجه ميرسد كه هنر [در طي تاريخ] پيشرفتي نداشته، بلكه فقط صورت يا قالب آن ديگرگون شده است.
از آن هنگام تاكنون، هند، از ميان فراز و نشيبهاي تاريخ پنجهزار سالة خود، زيباييهاي خاص خود را در صدهنر گوناگون آفريده است. آنچه از آثار هنري هند مانده، شكسته و ناقص است، نه از آن رو كه هند گاهگاه از آفرينش هنري بازمانده باشد، بلكه به اين دليل كه بيشماري از شاهكارهاي معماري و پيكرتراشي هند را جنگ و خلسههاي بتشكني مسلمانان نابود كرده است؛ از اين گذشته، فقر هم موجب آن شده است كه از نگاهداري مابقي هم غافل بمانند. در نظر اول، مشكل بتوان از اين هنر لذت برد؛ موسيقيش عجيب، نقاشيش مبهم و نامفهوم، معماريش گيجكننده، و پيكرتراشيش نامتناسب به نظر خواهد آمد. اما، در اين سير و تماشا، بايد در هر گام به ياد داشته باشيم كه ذوق ما محصول لغزشپذير سنن و محيط محلي محدود خود ماست؛ و چنانچه با معيارها و هدفهايي كه براي زندگي ما طبيعي، و براي آنها بيگانه است دربارة متلهاي ديگر يا دربارة هنرهايشان قضاوت ميكنيم، مسلماً در حق خود و آنان بيانصافي روا داشتهايم.
در هند آن دوران، هنوز هنرمند از صنعتگر جدا نشده بود، تا هنركاري تصنعي شود و كار، امري شاق؛ در هندي كه حيات خود را در رزمگاه پلاسي از دست داد، هركارگر چيرهدست،
دهي در جنوب بنگال غربي، در شمال كلكته. در سال 1757، در اينجا نواب بنگاله از رابرتگلايو شكست خورد، و اين امر در استيلاي بريتانيا در هند مؤثر افتاد.- م.
نظير كارگر قرون وسطاي اروپا، صنعتگري بود كه به محصول ذوق و مهارت خود صورتي و جاني ميبخشيد. حتي امروزه هم، كه كارخانهها جاي كارهاي دستي را گرفته و صنعتگران بدل به «دست» شدهاند، در كارگاهها و دكانهاي هر شهر هند، صنعتگراني را ميبينيم كه نشستهاند و فلز ميكوبند، گوهر مينشانند، طرح ميكشند، شالهاي ظريف ميبافند و قلابدوزي ميكنند، يا عاج و چوب را قلمزني ميكنند. شايد هيچ يك از ملتهايي كه ميشناسيم هرگز اينهمه تنوع هنر نداشته باشد.
نكتة عجيب آن است كه، در هند، سفالگري از حد صنعت به مرحلة هنر نرسيده است؛ مقررات طبقاتي دربارة مصرف مجدد ظروف، محدوديتهاي زيادي در كار آورده است؛ از اين رو، هنديان چندان انگيزهاي نداشتند كه سفالينههاي شكننده و ناپايدار را، كه آنهمه با سرعت، و به مقدار زياد، از زير دست كوزهگر بيرون ميآمد، به زيبايي بيارايند. اگر آن ظرف را از فلز گرانبهايي ميساختند، آنگاه صنعتگري، بيدريغ، بر آن به كار مينشست؛ گلدان نقرهاي تانجور در مؤسسة ويكتوريا، در مدرس، يا تنبولدان طلاي كندي، گواه بر اين مدعاست. از برنج، چراغ و كاسه و ديگ و ظروف ديگر ميساختند؛ اغلب از آلياژ سياهي (بيدري) از روي، صندوق، لگن، و سيني ميساختند؛ و فلزي را روي فلز ديگر مينشاندند يا بر آن ميكشيدند، يا زراندود و سيماندود ميكردند. روي چوب نقوش فراوان گياهان و جانوران را ميكندند. از عاج همه چيز، از خدايان گرفته تا طاس نرد، ميتراشيدند؛ بر درها يا بر چيزهاي چوبي ديگر عاج مينشاندند؛ و از آن سرمهدان، روغندان، و عطردانهاي ظريف ميساختند. گوهر فراوان بود و، توانگر و درويش، آن را يا به عنوان زينت بر خود ميآويختند ياا همچون گنجي مياندوختند؛ جيپور در ميناكاري بر زمينة طلا سرآمد بود؛ قزنقفلي، مهره، آويز، كارد، و شانه را به اشكال خوشريخت و با طرح گل، حيوان، يا طرح خدايان ميريختند. آويزة برهمني، با آن گنجايش مختصر خود، گاه داراي پنجاه تصوير خدا بود. هنر پارچهبافي آنان هرگز همتا نداشت؛ از روزگار قيصر تا زمان ما، منسوجات هند را در سراسر جهان ستودهاند. گاهي، با محاسبات بسيار دقيق و پرزحمت از پيش حسابشدهاي، هر رشته از تار و پود را، پيش از بستن به دستگاه بافندگي، رنگ ميكردند؛ همان طور كه بافت پيش ميرفت، طرح پارچه شكل ميگرفت، و در هر طرف يكسان بود. از
فرسكويي در آجانتا
رجوع شود به فصل هفدهم، قسمت IV ، ص 564.
برگي است كه در هند با فوفل و آهك بخورند. تنبول لب را سرخ و دندانها را پاك ميكند.-م.
شهري در سيلان مركزي.-م.
شايد كهنترين چاپ پارچه با قالب در هند انجام گرفته باشد، گواينكه اين كار هرگز در آنجا رشد هنر مشابه آن، يعني چاپ كتاب از طريق كليشه، را موجب نشد.
پارچههاي خانهباف تا پارچههاي زربفت پيچيده، از پيژامههاي خوشنگار گرفته تا شالهاي بيدرز كشمير، هر جامهاي كه درهند بافته ميشد، زيبايي و جلوة خاصي داشت كه خلق آن فقط از هنرمندان باستان و هنرمنداي فطري اين عصر ساخته است.
منبع : تاریخ تمدن , جلد اول : مشرق زمین
نویسنده : ویل دورانت
نشر الکترونیکی سایت تاریخ ما