حمله اسکندر مقدونی به ایران؛ علتها، نبردها، پیامدها و پایان هخامنشیان
حمله اسکندر مقدونی به ایران مجموعه لشکرکشیهای اسکندر از ۳۳۴ تا ۳۲۸ پیش از میلاد است که با عبور او از هلسپونت آغاز شد و با شکستهای پیاپی هخامنشیان در نبردهای گرانیک، ایسوس و گوگمل به فروپاشی شاهنشاهی داریوش سوم انجامید. این رخداد یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ باستان است، زیرا مسیر قدرت در خاور نزدیک را تغییر داد و زمینهساز دوره هلنیستی شد.

اسکندر مقدونی با تکیه بر ارتشی منظم، فرماندهی چابک و استفاده از ضعفهای سیاسی و نظامی هخامنشیان توانست قلمرو ایران را یکی پس از دیگری تصرف کند. در این فرایند، شهرهایی چون بابل، شوش و پارسه نیز به دست او افتادند و تخت جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد آسیب جدی دید و به آتش کشیده شد.

پیشزمینه تاریخی
در اواخر دوره هخامنشی، شاهنشاهی ایران هنوز پهنهای وسیع و قدرتمند بود، اما بحرانهای درباری، شورشهای ایالتی و جابهجاییهای سریع قدرت آن را فرسوده کرده بود. پس از کشته شدن اردشیر سوم و به تخت نشستن داریوش سوم، ساختار سیاسی امپراتوری با چالشهای جدی روبهرو شد و همین وضعیت به رقیبان خارجی فرصت بیشتری داد.
در سوی دیگر، فیلیپ دوم مقدونی با اصلاح ارتش و ایجاد اتحاد میان دولتشهرهای یونانی، بنیانی فراهم کرده بود که اسکندر از آن بهره برد. پس از مرگ فیلیپ در ۳۳۶ پیش از میلاد، اسکندر به قدرت رسید و از همان ابتدا سیاست توسعهطلبانه پدرش را ادامه داد.

علت حمله اسکندر مقدونی به ایران
یکی از مهمترین دلایل این حمله، رقابت سیاسی و نظامی میان مقدونیه و هخامنشیان در جهان مدیترانه شرقی بود. منابع تاریخی نشان میدهند که فیلیپ دوم پیش از اسکندر نیز به فکر حمله به قلمرو ایران بود و اسکندر این برنامه را با انرژی و سرعت بیشتری دنبال کرد.
از نظر نظامی، اسکندر به ارتشی حرفهای، سوارهنظام مؤثر و تاکتیکهای میدان نبرد متکی بود. در مقابل، هخامنشیان با وجود منابع انسانی و مالی گسترده، در هماهنگی میان سپاههای چندقومیتی و فرماندهی واحد مشکل داشتند و همین موضوع در نبردهای سرنوشتساز به ضرر آنان تمام شد.
از نظر سیاسی نیز بخشهایی از قلمرو هخامنشی از مرکز قدرت فاصله گرفته بودند و وفاداری کامل ساتراپها همیشه تضمینشده نبود. این ضعف باعث شد که حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک یورش مرزی نباشد، بلکه به سرعت به فروپاشی یک امپراتوری بزرگ تبدیل شود.

آغاز لشکرکشی اسکندر
اسکندر در بهار ۳۳۴ پیش از میلاد از هلسپونت گذشت و وارد آسیای صغیر شد. نخستین درگیری مهم او با نیروهای ایرانی در نبرد گرانیک رخ داد که در آن مقدونیها پیروز شدند و راه پیشروی به داخل قلمرو هخامنشی را باز کردند.
پس از گرانیک، بسیاری از شهرهای یونانینشین آسیای صغیر یا تسلیم شدند یا بهتدریج زیر نفوذ اسکندر قرار گرفتند. او سپس به سمت جنوب و شرق حرکت کرد و با تثبیت موقعیت خود در منطقه، مسیر را برای برخورد مستقیم با داریوش سوم هموار ساخت.
این مرحله از حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک پیشروی نظامی نبود، بلکه نوعی جنگ روانی و سیاسی هم بود. هر پیروزی اسکندر، وفاداری برخی شهرها و فرماندهان محلی را سستتر میکرد و اعتماد به توان دفاعی هخامنشیان را کاهش میداد.

نبردهای سرنوشتساز
نبرد گرانیک
نبرد گرانیک در سال ۳۳۴ پیش از میلاد نخستین برخورد مهم میان اسکندر و نیروهای هخامنشی بود. این نبرد در آسیای صغیر رخ داد و پیروزی اسکندر در آن، موقعیت او را در آغاز لشکرکشی بسیار تقویت کرد.
جنگ ایسوس
نبرد ایسوس در سال ۳۳۳ پیش از میلاد نخستین رویارویی مستقیم اسکندر با داریوش سوم بود. داریوش در این نبرد شکست خورد و ناچار به عقبنشینی شد، در حالی که خانواده سلطنتی هخامنشی نیز به دست نیروهای اسکندر افتاد.
نبرد گوگمل
نبرد گوگمل در ۱ اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد رخ داد و نقطه تعیینکننده در سقوط هخامنشیان بود. با وجود برتری عددی ارتش ایران، آرایش و تاکتیکهای اسکندر بر میدان غلبه کرد و داریوش سوم بار دیگر عقب نشست؛ این پیروزی عملاً راه را برای سقوط کامل شاهنشاهی هخامنشی هموار کرد.
محاصره شهرها

اسکندر تنها در میدان نبرد برتری نداشت، بلکه در محاصره شهرهای مهم نیز موفق بود. فتح صور، غزه، بابل و شوش نشان داد که او برای تسلط بر منطقه فقط به نبرد رو در رو تکیه نمیکرد، بلکه از فشار تدریجی نظامی، محاصره و استفاده از ضعفهای لجستیکی دشمن نیز بهره میبرد.
سقوط داریوش سوم
پس از شکست در گوگمل، اقتدار داریوش سوم بهشدت آسیب دید. او دیگر نتوانست مانند گذشته سپاهی متحد و کارآمد گرد آورد و بخش بزرگی از قلمرو هخامنشی بهسرعت از کنترل مرکزی خارج شد.
در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر وارد پارسه شد و تخت جمشید را به آتش کشید؛ رخدادی که در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نمادی از پایان شکوه سیاسی هخامنشیان باقی مانده است. منابع مختلف این رویداد را به شکلهای متفاوت توضیح دادهاند، اما اصلِ تخریب و تاراج مجموعه پارسه در روایتهای تاریخی ثبت شده است.
داریوش سوم اندکی بعد کشته شد و با مرگ او، حمله اسکندر مقدونی به ایران از مرحله جنگ با یک شاهنشاه به مرحله تصرف کامل یک امپراتوری رسید. از این زمان، اسکندر خود را فرمانروای قلمرو پیشین هخامنشیان دانست و ساختار تازهای از حکومت و انتصاب ساتراپها را دنبال کرد.

پیامدهای سیاسی و فرهنگی
پیامد فوری حمله اسکندر، پایان شاهنشاهی هخامنشی و انتقال قدرت به مقدونیه بود. اما تأثیر آن فقط سیاسی نبود، زیرا با گسترش نفوذ اسکندر و جانشینانش، فرهنگ یونانی در بسیاری از شهرهای آسیایی و ایرانی نفوذ کرد و دوره هلنیستی شکل گرفت.
در عین حال، خود اسکندر نیز تا حدی از الگوهای ایرانی تأثیر پذیرفت و در سالهای پایانی حکومتش نشانههایی از نزدیک شدن به آداب و تشریفات درباری ایرانی دیده میشود. این موضوع بعدها به بحثهای تاریخی درباره «یونانیسازی» و «ایرانیسازی» در جهان باستان دامن زد.
از منظر تاریخی، حمله اسکندر مقدونی به ایران فقط به معنای یک فتح نظامی نیست، بلکه آغاز عصر تازهای از تعامل، آمیختگی فرهنگی و دگرگونی سیاسی در بخش بزرگی از جهان باستان به شمار میآید. این دگرگونی بر زبان، هنر، شهرسازی و ساختارهای اداری نیز اثر گذاشت.

اسکندر و تخت جمشید
تخت جمشید یا پارسه در روایتهای تاریخی یکی از مهمترین نمادهای هویت هخامنشی است و آتش گرفتن آن بهدست اسکندر، از بحثبرانگیزترین رخدادهای این دوره به شمار میرود. برخی منابع آن را اقدامی انتقامی دانستهاند و برخی دیگر آن را نتیجه فضای جشن، غنیمتگیری و تصمیم سیاسی اسکندر در پایان فتح ایران میدانند.
صرفنظر از انگیزه دقیق، نتیجه روشن بود: بخش مهمی از میراث مادی هخامنشی آسیب دید یا نابود شد. همین مسئله باعث شده است که در حافظه تاریخی ایرانیان، نام اسکندر بیش از آنکه با یک فاتح صرف همراه باشد، با ویرانی و پایان یک دوران شناخته شود.


نگاه تاریخنگاران
تاریخنگاران درباره اسکندر و حمله او به ایران، هم بر مهارت نظامی او تأکید کردهاند و هم بر ضعفهای ساختاری هخامنشیان. در پژوهشهای جدید، اسکندر معمولاً نه صرفاً یک قهرمان و نه صرفاً یک ویرانگر، بلکه فرماندهای پیچیده توصیف میشود که توانست از شرایط سیاسی، نظامی و روانی به سود خود استفاده کند.
در برخی روایتها، نگاه مثبتتری به او دیده میشود و او را حامل نوعی انتقال فرهنگی میدانند. در برابر، روایتهای ایرانی و ملی، بیشتر بر جنبه ویرانگر حمله، آتشسوزی تخت جمشید و پایان اقتدار سیاسی هخامنشیان تمرکز دارند.
برای نوشتارهای تاریخی معتبر، بهتر است میان روایتهای ملی، سنتهای یونانی و پژوهشهای جدید تمایز گذاشته شود. این رویکرد کمک میکند تا حمله اسکندر مقدونی به ایران نه بهصورت اسطورهای، بلکه بهعنوان یک رخداد تاریخی چندلایه فهم شود.

خیلی سعی کردید اسکندر را دروغین معرفی کنید آنهم با استدلالهای بچه گانه اما نمی توانید محض اطلاع شما در دولت ساسانیان تمام آثار اسکندر را نابود کردند اما در شرق و غرب همچنان این آثار هستند
وجدانا خودتم فهمیدی چی گفتی؟؟
یه دنیا دروغ گفتن توی نابغه یهو پی بردی به این مسائل؟
بدونه سند زدی زیر همه چی همشو باطل کردی ریختی دور
دنیا مثل شما فقط با ادعا صاحب تاریخ نشده که بشینه یه عده یهودی و انگلیسی بیان واسشون تخت جمشید و قصه های توهمی خاخام منشی تعریف کنن
نشستی امروز وضعیت جغرافیایی امروز رو با بیش از دوهزار سال پیش مطابق نشون میدی واسه خودت میبری و میدوزی
همه دروغ بودن کوروش و داریوش و خاخام منش شما که هیچ اثری ازش نبود و غربی ها و یهودیها براتون به ارمغان اوردن واقعی بودن؟
ایشون اسمش انوش راویده . کل تاریخ رو از اساس غلط میدونه و خودش تاریخ ساختگی درست میکنه مثلا میگه زبان عربی یا به قول خودش اربی از فارسی به وجود اومده . همین جمله بیسوادیش رو نشون میده از زبانشناسی هیچی حالیش نیست میگه روسها همون سکاها هستن میگه سرخپوستا ایرانین و میگه استرالیا رو ایران کشف کرد باروت هم اختراع ایران بود چنگیز و تیمور و اسکندر هم دروغ هستن و آتیلا ایرانیه!!!!!
در کل فقط به تاریخ آفریقا رحم کرده
من که اخر نفهمیدم که اخر اسکندر ایرانی یا نه به ایران حمله کرد یا نه لطفا جوا بدین
باسلام وادب وآحترام دوستان عزیز اینکه اسکندر بوده یا نبوده یا کوروش وهخامنشیان .و….اینها همه رو کاشفین اروپایی قبل از جنگ جهانی اول شروع کردن به کاوش ملتهای فقیر وبیسواد شرقی وعموما مسلمان وجالب اینه که جوری ساخته و پرداخته شدن که ناسیونالیسمی رو رواج بدن من ایرانی آرایی کجا ومثلا عرب دوغ ندیده کجا درحالیکه همین کشورها منبع انرژی جهانند عزیزان کدوممون یک خط از کتیبه بیستون رو میتونیم بخونیم وترجمه کنیم همون اروپاییه باید ترجمه کنه وهیچگربه ای در راه خدا موش نمیگیره تاریخ جهان از قبل از جنگ اول ساخته وشروع شده التماس تفکر ماهرضربه ای که خوردیم از جهل وروشنفکرنمایی مان خوردیم اگه اینا تاریخ برا ما نساخته بودن ما وعربستان وکویت و صاحبان نفت وگاز جهان حاکمان مطلق جهان بودیم چرا اونا که الکتریسیته رو میشناختن خودروی بنزینی ساختن چونقیمت نفت خودشون تعیین میکنم قیمت خودرو رو هم خوشون اینکه گذشته چی بوده هرگز نخواهیم فهمیدتا به منابع ونوشته های هرتسفلد استروناخ وکه تصادفا یهودی هم بودن رجوع کنیم موفق وتندرست باشید
سلام
آفرین
چقدر خوبه منطقی بودن و دوری از افراط و تفریط
با عرض سلام خدمت نویسنده محترم.واقعا جای خوشحالی دارد که افرادی هم هستند به فکر دروغ برداری از تاریخ ایران هستند کلا با دروغ مشکل دارم۱.وقتی میگن تخت جمشید رو فلانی آتش زد خوب لامصب من بچه مرودشتم هر روز تو تخت جمشیدم شما یه اثر از آتش سوزی به من نشون بده۲.ما یکبار روم رو فتح کردیم ۱۰۰ تا کتیبه تو نقش رستم و طاق بستان کشیدیم که بعله ما روم رو گرفتیم اینم مدرکش.حالا شما مدرک رو کن که ایرانو گرفتی۳.آثار سلوکیها که مثلا ۳۰۰ سال به ما حکدمت کردن کجاست؟
۴.یه آدم باید حداقل ۴۰ سالش باشه تا بتونه بشه نماینده و بعد مثلا بره بالاتر تا برسه ۶۰ سال شده رییس جمهور
حالا این اسکندر ساختگی کی شد شاه کی کل دنیا رو گرفت که تو ۳۲ سالگی هم مرد و رفت.اونم با اسب اخه با اسب همینجوری بری از یونان تا هند خودش میشه ۳۲ سال😁😁😁😁خواهشا کمی تفکر ایرانیها کمی تفکر
درودبرشما
یک شاهزاده ایرنی با داریوش سوم جنگ کرده نه اسکندر این یه دروغه چطور میشه با ۴۰۰۰۰نفر ایران با عظمت اون دوره رو که بزرگتر از اسکندر نتونست در مقابلش پایداری کنه رو شکست بده در ضمن اون ۸۰ سال .وقتی ایلخانان ازبین رفت حکومت های محلی فرمانروایی کردند این هم همینطوره
این که بعضی دوستان غیرت ایرانی بودنشون بعشون اجازه نمیده باور کنند اسکندر مقدونی داریوش سوم رو شکست داد قابل تحسین هست ولی پذیرفتن واقعیت و درس گرفتن از اون قابل تحسین تر هست
قطع یقین اسکندر وجود داشت و فاتح بی برو برگرد آسیای غربی بود و معلوم نیست خشایارشاه در یونان چکار میکرد و چگونه کینه حمله او بدل یونانیان مانده بود. هرگز تا زمان حکومت عثمانی مسیحی تبار صفویه ایران یکپارچه ایی وجو نداشت ولی کشورگشایانی در منطقه پرشیا وجود داشتند.
خشایار شاه قبل اسکندر بوده جی میگی قاطی کردی
خوبی گلم!!!!! خشایارشا دویست سال قبله اسکندر بوده، چجورش بعد هخامنشیان ایران یکپارچه نبود!!!! اونوقت اشکانیان و ساسانیان و سامانیان و سلجوقیان و.. کشک بودن، یا اینکه چجوری عثمانی هایی که خودشونو خلیفه مسلمین میدونستن شدن مسیحی!!!!! برادر کلا زنگو اشتباه زدیااااا
میگم در تایید حرف خودت که چقدرم تعجب کردی اسکندر ایران رو شکست داده، شاید امپراطوری عظیم عخامنشی یه دروغ بودهو میشه به من بگی اگه امپراطوری هخامنشی مثل رم بزرگ بوده، کاخهای بزرگش که باید از شر۳ تا غرب پخش باشن کجان؟؟ ولی امپراطوزی رم واقعا هنوز معابد و حمام ها و امفی تیاترها و کاخ هاش از شزق تا غرب امپراطوریش موجوده. نمیخای قبول کنی شایذ هخامنش یه دولت یهودی بوده که اخرشم نتونست جای پاش رو محکم کنه و گسترده بشه چون اسکنذ وسط نقشهذهای یهودیا حمله کرد؟ یهودیایی که هنوز هم جشن پوریم میگیرم تا قتل عام دولتهای کوچیک محلی کل ایران رو جشن بگیرن و طفلکیا نقشه داشتن ایران رو تسخیر کنن و نقاشی های نیمه کاره تهت جمشید ثابت تر میکنه نشذ!! اینا رو ولش کن، میشه بگی چرا فرودسی و خافظ و خیام وسعدی توی هیچ شعری از کوروش و اخت جمشیذی که مال ایرانیای اصیله اسم نمیبرن؟ نمیخای از خواب داستان جعلی یهودیا که ۲۰۰ ساله ساختن بیدار شی؟ نمیخای بفهمی دارن گند کشتار پوریم رو لاپوشونی میکنن؟ اصلا میخای جشن پوریم رو گوگل کنی ببینی چی میاد؟؟
چقدر شما تورکها بیچاره و حقیرید اخه، آخه کودن چشمان کورت اثاره هخامنشیان رو نمیبینه!!!!! کودن بیشترین اثره تاریخی ثبت شده در یونسکو از آسیا مربوط به هخامنشیانه، کودن چشمای کورت بزرگترین شهر سنگی باستانی و بزرگترین سنگنگاره دنیا و کاخ صد ستون در شوش و کاخ خشایارشا در ازمیر و نگاره های داریووش و کمبوجیه در مصر بعنوان اولین فرعون غیر مصری و راهه شاهیه مصر و سازه های آبی شوشتر که اولین سازه ابیه دنیا بوده و کتیبه های مرمره فتحه یونانه خشایارشا در اتن و اینهمه سنگنگاره و لوح و سکه و…. در موزه های دنیا و… رو نمیبینه!!!! اینکه در اون دوران نژادی به اسم تورک هنوز زاده نشده بود و هزار سال بعدترش سر از تخم دراورد دلیل نمیشه شما مهاجران اسیای میانه ای و نوادگان چنگیز بزرگترین امپراطوریه تاریخ ایران و بزرگترین امپراتوریه دوران باستان رو منکر بشید.
همین اسکندر خواست به هند حمله کنه ولی به اسرار بعضی از نفرات به اونجا حمله نکرد تو فقط میخوای به نوعی آبرویه تاریخ ایرانو بخری حتی یکی از زنان اسکندر ایرانی بوده
میشه یک کتیبه از همینا که گفتی بیاری؟ نکنه سند حرفات تاریخ دان های یونانی هستند؟
مدرک می خواهی خود شاهنامه خود فارسنامه ابن بلخی تاریخ طبری تاریخ ابن خلدون داراب نامه طرسوسی منابع زیاد هستند که اسکندر ثابت کنند همین نام اسکندر از گیاهی به نام اسکندر گرفته شده است که مادر اسکندر ناهید او را به این نام نامگذاری می کند که یونانیان با ساختارشکنی در نام اسکندر و اضافه آل یا اَل پیشوند که یونانیان و حتی در زبان ریشه رومی که جد و آباد زبان های لاتین است و تغییر دهندگی در نام اسکندر آن را به آلکساندر یا اَلکساندر تبدیل کرده اند مثلا اسکندر در زبان هندی سیکندر است در زبان پارسی ساختارشکنی و تغییر دهندگی و کوتاه کردن کلمات وجود دارد ولی نه مثل یونانیان که کلان نام تغییر بدهند حالا نگاه کن به نام کوروش در یونانی
کوروش به زبان یونانی Κυορούς که تلفظ آن می شود کوروس حال بخواهید بگوئید کوروش دوم Κύρος ΙΙ تلفظ کیروسایا حالا بخواهی بگوئی کوروش بزرگ Ο Μεγάλος Κύρους تلفظ اُ مِگالُس کیروس می بینید یک نام در زبان یونانی چقدر به هم می ریزد مثل کلمه داریوش Ντάριους تلفظ داریوس
خشایار Χασαγιάρ تلفظ خاسایار حالا خشایار شاه Ξέρξης تلفظ کسِرکیس می بینید قدر به هم ریختگی در زبان دارند مثلا کوروش در زبان چینی کو لو شِن kù lû shen اِسکَندَر Yàlìshāndà تلفظ یالیشَندا
درود یزدان پاک بر آن شرافت انسانیت منشانه تو باد اسکندر اصلا در منابع شرقی با منابع غربی زمین تا آسمان فرق دارد و اسکندر دختر دارا پادشاه سلسله کیانیان که به وصیت خود دارا این کار را می کند و در ضمن اسکندر بردار بزرگ ناتنی دارا بوده است و تازه همین اسکندر که او را گجستک می خوانند دو محافظ خائن دارا به نام های جانیسوار و ماهیار را به خاطر خیانتشان به دارا اعدام می کند تازه خود اسکندر در پارس تاج گذاری می کند خود جزو پادشاهان کیانیان می داند و اگر بعضی ها می گویند اسکندر را به خاطر این از پدری ایرانی و مادری رومی که به کل اروپا روم و یونان هم شاملش می شد برای اسکندر این نسب سازی کرده اند تا بگویند یک سلسله پادشاهی ایرانی به دست اسکندر که پدری ایرانی و مادری داشته است تا آبروی ایرانیان نرود و باید گفت این افراد غرق نفس کثیف آدمیت و نژادپرستی خود هستند اگر در منابع تاریخی ایران اسکندر پسر داراب پادشاه سلسله کیانیان ایران و ناهید دختر قیصر روم فلیقوس یا بقول ابوریحان بیرونی که می گوید در اصل فلیپوس بوده است که تعریب شده یعنی عربی شده آن فلیفوس است چرا در شاهنامه عمر یا ماهوی سوری پسر داراب و مادری عرب نشدن
اونی که داره دروغ میگه شمایی
اره بعضی چیزا شک بر انگیزه مثل اینکه یونان که یک بیستم ایران هم نیست سهم پنج سردار میشه وایران سهم یک سردار
اشکانیان که سلوکیان رو شکست میدن قلمر سلوکیان کمی کمتر از هخامنشیان هست ولی چرا قلمرو اشکانیان بعد از شکست سلوکیان کمی بزرگ تر از ایران کنونی است پس اگه سلوکیان رو برانداختند قسمت های دیگه سرزمین مال انها نشد پس چه شد بعد پادشاه بیست ساله چطور بر اسر بیماری مرد اسکندر چطور در جنگ با داریوش سوم با ۴هزار سوار ۷هزار پیاده تونست ۲۰۰هزار پیاده و ۴۵ هزار سواره و۱۵ فیل وارابه رو شکست بده هر استراتیژیک هم نمی تونه اینارو کنه یعنی هریونانی باید حداقل ۲۵ نفر را مجهز می کشته و کتیبه های در تخت جمشید یافت شده که متعلق به ساسانیان است
پیروزی در جنگها در قدیم به تعداد سربازان نبوده خیلی نمونه ها هستن که طرفهای چندین برابر کمتر از طرف دیگه نیرو داشتن ولی پیروز نبرد بودن
یک نمونه مغولستان رو در نظر بگیریم جغرافیای کوچیک و امار کم ولی امپراتوری که به وجود اوردن باور نکردنیه
مسله اینجاست که یه عده به تاریخ با نگاه تعصب کور مینگرن
و همش سعی دارن چیزای باب میل خودشون رو ازش دربیارن
این سردرگمی در تاریخ همش برمیگرده به جعل گسترده ی تاریخ در زمان رضاپالان که توسط عوامل غربی و یهودیا پروژه ی خاخام منشی و ناسیونالیسم ایرانی رو رقم زدن
تاریخی که هزارو سیصد سال هیچ اثری ازش نبود ولی یهو غربیها اومدن و برای ما دیکته کردن
هخامنشیان نه تنها اون عظمت رو نداشتن بلکه باعث نابودی تمدن بومی های این جغرافیا شدن حتی هویت اصلیشونم مجهول هستش معلوم نیست از کجا پیداشون شد که باعث کشتار نزدیک ۸۰۰۰۰ نفر از مردم بومی این جغرافیا برای منافع یهود شدن
جشن پوریم یهودیان هم به همین مناسبته
الپر میدونی که تاریخ هرگز پنهان نخواهد ماند
شما به این هم نگاه کن از نخبه ترین ارتش های جهان باستان به نام گارد جاویدان وجود داشته
دوم اینکه هخامنشیان حاکم بر اونجا بودن و هیچ وقت نمیتونستن سربازی جمع آوری کنن
حمله به ایران نیازمنده خوراک برای سرباز و منابع مالی بوده
نیاز مند آموزش و … هم بوده
به این نگاه کن حتی مارکوس کروسوس با لشکری چند برابری حریف نیرو های اشکانی نشد
پس چطور با یک لشکر کوچیک ایرانو فتح کردن ؟!!!
اون هم با نیروهای نخبه جنگی و تا دندان مسلح هخامنشی
برای من کاملا روشن شده
شما برو فیلم۳۰۰ رو نگاه کن
این فیلم با تمام بزرگنمایی داره اشاره میکنه که فتح ایران افسانه ای بیش نیست
دوست عزیز دلیل شکست ایران از اسکندر گذشته از شجاعت و سلحشوری شخص اسکندر و سربازانش بی عرضگی و ترسو بودن و فرار داریوش سوم از میدان جنگ بود که به شکست ایران ختم شد وگرنه علی رغم سلحشوری نیروهای مقدونی تعداد نیروهای هخامنشی چند برابر آنها بود . اگر پدر این پادشاه یعنی اردشیر سوم زنده بود به احتمال زیاد سرنوشت جنگ طور دیگری رقم می خورد و اسکندر شکست می خورد . اردشیر سوم فرد مقتدری بود که توانست مصر را به قلمرو ایران برگرداند اما با مسموم شدنش توسط خواجه مصری اش ضربه بزرگی به ایران و سلسله هخامنشیان وارد شد .
شما بهتره بری پیش الکساندر جونت
این اعداد دروغه زیاد توجه نکنید
سلوکیان خیلی کوچک بودن اصلا در اندازه هخامنشیان نبودند
داداش حرفت درست منم باهات موافقم ولی ۸۰ سال چی