نخستين افراطيان یهودیت

804269_842.jpg (360×269)

جنگ طبقاتي – منشأ انبيا – عاموس در اورشليم – اشعيا – حملة وي به توانگران – اعتقاد وي به يك مسيح – تأثير انبيا

از آنجا كه فقر از ثروتمندي بر مي‌خيزد، و هيچ كس تا توانگري را در برابر خويش نبيند احساس درويشي نمي‌كند، بايد ثروت خيره كنندة سليمان را نشانة آغاز جنگ طبقات در اسرائيل دانست. سليمان نيز، مانند پطر كبير و لنين، هر چه سريعتر كشوري را كه زندگي كشاورزي داشت به كشوري صنعتي مبدل كند. براي پيش بردن اين منظور، نه تنها مالياتها و عوارض فراوان بر دوش مردم تحميل شد، بلكه آنگاه كه پس از بيست سال نقشه‌هاي وي صورت عمل به خود گرفت، در اورشليم يك طبقة كارگري روي كار آمد كه چون ديگر كاري براي آنان وجود نداشت، ماية پيدايش اختلاف سياسي و فساد اجتماعي شدند – و اين درست مانند حادثة مشابهي بود كه بعدها در روم پيش آمد. در همان حين كه تجمل و شكوه دربار پيوسته رو به افزايش بود و ثروتهاي شخصي زياد مي‌شد، كلبه‌ها و محله‌هاي كثيف نيز دركنار آنها ايجاد‌ مي‌شد. بهره‌كشي از مردم و رباخواري رسم متعارفي بود كه در ميان زمينداران بزرگ و بازرگانان و رباخواراني كه اطراف معبد را احاطه كرده بودند جريان داشت. به گفتة عاموس، زمينداران افرائيم «مرد عادل را به نقره، و مسكين را به زوج نعلين فروختند».

گودالي كه بين توانگران و بيچيزان وجود داشت پيوسته عميقتر مي‌شد؛ كشمكش شديد ميان دهات و شهرها، كه هميشه با پيدايش تمدنهاي صنعتي همراه است، از عواملي بود كه سبب شد، پس از مرگ سليمان، مملكت او به دو مملكت دشمن با يكديگر تقسيم شود. يكي مملكت افزائيم در شمال، كه پايتخت آن سامره بود، و ديگر مملكت يهودا در جنوب،كه پايتخت آن اورشليم بود. از همان زمان، در نتيجة آتش كينه‌اي كه در دل يهوديان نسبت به يكديگر افروخته بود و سبب مشتعل شدن آتش جنگهاي سخت در ميان ايشان مي‌شد، ضعف و ناتواني به اين قوم راه يافت. هنوز چيزي از مرگ سليمان نگذشته بود كه ششنك، فرعون مصر، بر اورشليم مسلط شد و تمام طلاهايي كه سليمان، در مدت دراز سلطنت خود، به عنوان اهل آن مملكت غالباً خود را به نام «اسرائيل» مي‌ناميدند، ولي ما، اين نام را در اين صفحات براي تمام يهوديان به كار مي‌بريم. ماليات جمع‌آورده بود به مصر انتقال يافت.

در اين محيط آشفتة سياسي و انحطاط ديني و جنگ اقتصادي بود كه انبياي بني‌اسرائيل ظهور كردند. همة اين اشخاصي كه به لفظ عبري «نبي» اطلاق مي‌شود، از طبقة كساني چون عاموس و اشعيا، كه مورد احترام ما هستند، نبودند. بعضي از آنان غيبگوياني بودند كه مي‌توانستند اسرار دروني مردم را بخوانند و حدس بزنند و گذشتة آنان را باز گويند و، در برابر مزدي كه مي‌گرفتند، از آينده پيشگويي كنند؛ پاره‌اي از ايشان مردم متعصب و هوسبازي بودند كه در تحت تأثير موسيقيهاي عجيب و مشروبات تند، يا رقصي شبيه رقصهاي رازورانه، تحريك مي‌شدند و در حالت بيخودي مي‌افتادند، و در آن حال سخناني مي‌گفتند كه مردم خيال مي‌كردند به آنان وحي و الهام شده و روح ديگري در آنان نفوذ كرده، و اين سخنان از جانب او گفته مي‌شود. ارميا از «هر شخص مجنوني كه خويشتن را نبي مي‌نمايد» با تحقير ياد مي‌كند. بعضي از ايشان نيز مردم زاهد و ناسكي بوده‌اند، و ايليا از آن قبيل است؛ بسياري در مدرسه‌ها يا ديرهاي پيوسته به معابد زندگي مي‌كردند، ولي اغلب دارايي و ملك خصوصي و زن و فرزند داشتند. از ميان اين جمع «فقيران» و زهاد، انبياي بني‌اسرائيل پيدا شدند و، با گذشت زمان، به صورت خرده‌گيران و نقادان ثابت زمان و مردم زمان خود درآمدند، كه از مسئوليت خودآگاه بودند و درواقع عنوان زمامداران سياست كوچه و بازار را پيدا كردند؛ همة آنان «ضد روحاني تمام عيار» و «دشمن سرسخت ساميگري» بودند و افكار سوسياليستي را با غيبگويي درهم‌آميخته بودند. اگر اين مردم را نبي و پيامبر- به معني متعارفي اين كلمه- بدانيم، بر خطا رفته‌ايم؛ پيشگوييهاي ايشان آميخته از وعده و وعيد، يا به صورت تفسير عباراتي بود كه بر تقوا و نيكوكاري دلالت مي‌كرد؛ يا از حوادثي پيشگويي مي‌كردند كه در آن زمان صورت وقوع پيدا كرده بود؛ خود آن انبيا نيز در واقع مدعي پيشگويي و خبردادن از غيب نبودند؛ در حقيقت، اين دسته از مردم را بايد شبيه رهبران فصيح و بليغ احزاب مخالف در حكومت‌هاي پارلماني اين زمان دانست. در زمان خود، اين انبيا، درواقع مردماني برسان تولستوي بودند، كه سخت با بهره‌كشي صنعتي و حيله‌گريهاي ديني مبارزه مي‌كردند؛ مردمان ساده دلي بودند كه از زندگي آلوده و بيرياي دهات و مزارع به شهرها آمده، و بر ثروتمندي شهرهاي فاسد شده لعنت مي‌فرستاده‌اند.

عاموس خود را پيامبر نمي‌خواند، بلكه چوپان ساده‌اي مي‌دانست. پس از آنكه گلة خود را رها كرد و به ديدار خانة خدا يا «بيت ايل» رفت، از آن همه پيچيدگيهاي غيرطبيعي زندگي و اختلاف فراوان در ثروت كه در آن جا ديد به وحشت افتاد، و رقابت كشنده، و بيرحمي در بهره‌كشي از مردم، او را سخت تكان داد. چون همة اين چيزها را ديد، «در ميان دروازه ايستاد» و زبان خود را همچون تازيانه‌اي بر پيكر مردم ثروتمندي كه از درد بيچارگي مردم متأثر نمي‌شدند و پيوسته در بند خوشي و تجمل بودند مسلط ساخت:

 بنابراين، چون كه مسكينان را پايمال كرديد و هداياي گندم از ايشان گرفتيد، خانه‌ها را از سنگهاي تراشيده بنا خواهيد نمود، اما در آنها ساكن نخواهيد شد؛ تاكستانهاي دلپسند غرس خواهيد نمود، وليكن شراب آنها را نخواهيد نوشيد واي بر آنان كه در صهيون ايمن، و دركوهستان سامره مطمئن هستند كه بر تختهاي عاج مي‌خوابيد و بر بسترها دراز مي‌شويد، و بره‌ها را از گله و گوساله‌ها را از ميان حظيره‌ها مي‌خوريد. كه با نغمة بربط مي‌سراييد و آلات موسيقي رامثل داوود براي خود اختراع مي‌كنيد؛ و شراب از كاسه‌ها مي‌نوشيد وخويشتن را به بهترين عطريات تدهين مي‌نماييد (و خدا مي‌گويد) من از عيدهاي شما نفرت و كراهت دارم و اگر چه قربانيهاي سوختني و هداياي آردي خود را براي من بگذرانيد آن را قبول نخواهم كرد آهنگ سرودهاي خود را از من دور كن، زيرا نغمة بربطهاي تو را گوش نخواهم كرد. و انصاف مثل آب، و عدالت مثل نهر دائمي جاري بشود.

اين خود نغمة تازه‌اي در ادبيات جهان است. درست است كه عاموس، با وعيدهاي تند و تيزي كه بر زبان خداي خود مي‌گذاشت و آنها را مانند سيل بنيان كني فرو مي‌ريخت، گاهي چنان است كه آدمي را به دلسوزي نسبت به حال آن ميخواران و كساني كه گوش به نواي ني و بربط مي‌دادند وا مي‌دارد، و از تأثير جبنة مثالي (ايدئاليستي) خود مي‌كاهد، اين نخستين بار است كه در ادبيات آسيايي ضمير و وجدان اجتماعي شكل واضحي به خود مي‌گيرد و در دين وارد مي‌شود و دينداري را از برپاكردن جشنها و چاپلوسي برمي‌كشد و آن را به صورت دعوتي به نجابت و شرافت و اخلاق نيكو در مي‌آورد؛ شك نيست كه، در حقيقت، انجيل مسيح از همان زمان ظهور عاموس آغاز مي‌شود.

ظاهراً يكي از پيشگوييهاي وي، كه از همه دردناكتر بوده، در زمان حيات خود وي به وقوع پيوسته است: «خداوند چنين مي‌گويد: چنان كه شبان دو ساق يا نرمة گوش را از دهان شير رها مي‌كند، همچنان، بني‌اسرائيل، كه در سامره در گوشة بستري، و در دمشق در فراشي ساكنند، رهايي خواهند يافت… و خانه‌هاي عاج تلف خواهد شد، و خانه‌هاي عظيم منهدم خواهد گرديد.» در همان اوقات، نبي ديگري برخاست كه مردم را به ويران شدن شهر سامره تهديد مي‌كرد، گفته‌هاي او، بدان صورت كه مترجمان زمان شاه جيمز به انگليسي ترجمه كرده‌اند، از گنجهاي تورات است، كه مردم هر روز در ضمن سخنان خود به آن استشهاد مي‌كنند. هوشع گفت: «البته گوسالة سامره خرد خواهد شد؛ بدرستي كه باد را كاشتند، پس گردباد را خواهند درويد.» در سال 733 افرائيم و متفق آن، سوريه، مملكت جوان يهودا را تهديد كردند، و اين يكي از دولت آشور كمك خواست. دولت آشور بر دمشق مستولي شد و سوريه اين اشاره ظاهراً مربوط است به اطاقي در كاخ سامره كه بتمامي با عاج ساخته شده بود، و شاه آحاب با «ملكة نقاشي شدة» خويش، ايزابل (حدود 875-850 ق‌م)، در آن به سر مي‌برد. هيئت اكتشافي كتابخانة هاروارد، در خرابه‌هاي قصري، تكه‌هايي از عاج به دست آورده‌اند كه تصور مي‌كنند ويرانة همان كاخ آحاب باشد.

و صور و فلسطين را خراجگزار خويش ساخت؛ چون معلوم شد كه يهوديان براي به دست آوردن كمك مصر تلاش و كوشش مي‌كنند، بار ديگر آشوريان به سرزمين يهود تاختند و بر سامره مسلط شدند و ميان ايشان با شاه يهودا پيغامهاي سياسي مبادله شد كه شايستة چاپ شدن در اينجا نيست؛ چون آشوريان نتوانستند اورشليم را تصرف كنند، با غنايم فراوان و 000،200 اسير يهودي به نينوا بازگشتند، و اين اسيران به صورت بندگان آشور در آمدند. در ضمن محاصرة اورشليم بود كه اشعياي نبي به صورت يكي از بزرگترين شخصيتهاي تاريخ عبري درآمد. افق دانش و اطلاع اشعيا فراختر از آن عاموس بود، و مانند سياستمداري كه نظر عميق داشته باشد فكر مي‌كرد. وي در اين شك نداشت كه يهوداي كوچك نمي‌تواند در برابر آشور مقتدر ايستادگي كند، ولو اينكه دست به دامن مصر شود. آن هم مصري كه مانند عصاي شكسته‌اي بودكه هر كس براي دفاع از خود دست به جانب آن دراز مي‌كرد گوشة عصا مجروحش مي‌ساخت؛ به همين جهت بود كه اشعيا به آحاز و حزقيا، شاهان يهودا متوسل شد تا در جنگي كه ميان آشور و افرائيم درگير شده بيطرف بمانند. وي نيز، مانند عاموس و هوشع، از پيش مي‌دانست كه سامره سقوط خواهد كرد و مملكت شمالي در شرف زوال است. با وجود اين، در آن زمان كه اورشليم در محاصره افتاد، اشعيا به شاه حزقيا اندرز داد كه تسليم نشود. دست برداشتن ناگهاني سناخريب از محاصره نشان داد كه حق با وي بوده، به همين جهت، مدت زماني، شأن و شهرت وي درنزد شاه و مردم بالا رفت. پيوسته نصحيت مي‌كرد كه با مردم به عدل رفتار كنند و، پس از آن، كار به به دست يهوه بسپارند تا پس از مدتي كه آشور را به عنوان اسباب تنبيه يهوديان به كار برد، آن كشور را نيز براندازد. اشعيا را عقيده آن بود كه همة مملكتهايي كه مي‌شناسد به دست يهوه ويران خواهدشد. در بعضي از فصول كتاب خود (فصل 16-23 ) مي‌گويد كه سرنوشت موآب و سوريه و اتيوپي (حبشه) و مصر، همه، خرابي و ويراني است «و تمامي ايشان ولوله مي‌نمايند.» اين نفرين براي ويراني، و لعنتهاي مكرر، زيبايي كتاب اشعيا را مانند باقي آثار انبياي تورات از ميان برده است.

با وجود اين، بايد گفت كه زخم زبان به آنجا كه شايسته بود فرود مي‌آمد و بر بهره‌كشي اقتصادي و حرص و آز فراوان لعنت مي‌فرستاد. در اين موارد، فصاحت وي به منتها درجة فصاحتي كه در تورات موجوداست مي‌رسد؛ آنچه در ذيل نقل مي‌شود عاليترين نمونة ادبيات تمام عالم قديم به شمار مي‌رود:

كتابي كه در عهد عتيق نام وي بر آن گذاشته شده، مجموعه‌اي از پيشگوييها (يعني موعظه‌ها)يي است كه دو يا چند نفر مؤلف در سالهاي واقع ميان 710 و 300 ق‌م تأليف كرده‌اند. بابهاي 1 تا 39 آن كتاب را معمولا منسوب به «اشعياي اول» مي‌دانند، كه در اين صفحات از وي سخن مي‌گوييم.

خداوند با مشايخ قوم خود و سروران ايشان به محاكمه درخواهد آمد؛‌ زيرا شما هستيد كه تاكستانها را خورده‌ايد و غارت فقيران درخانه‌هاي شماست. شما را چه شده است كه قوم مرا مي‌كوبيد و رويهاي فقيران را خرد مي‌نماييد؟ واي بر آنان كه خانه را به خانه ملحق و مزرعه را به مزرعه ملصق سازند تا مكاني باقي نماند؛ و شما درميان زمين به تنهايي ساكن مي‌شويد واي بر آنان كه احكام غيرعادله را جاري مي‌سازند، و كاتباني كه ظلم را مرقوم مي‌دارند تامسكينان را از داوري منحرف سازند و حق فقيران قوم مرا بربايند، تا آنكه بيوه زنان غارت ايشان بشوند و يتيمان را تاراج نمايند. پس در روز بازخواست، در حيني كه خرابي از دور مي‌آيد، چه خواهيد كرد و به سوي كه براي معاونت خواهيد گريخت، و جلال خود را كجا خواهيد انداخت؟

كساني را كه، در عين ربودن مال فقير، چهرة پرهيزگارانه‌اي به مردم مي‌نمايند سخت تحقير مي‌كند:

خداوند مي‌گويد: «از كثرت قربانيهاي شما مرا چه فايده است؟ از قربانيهاي سوختني قوچها و پيه‌پرواريها سير شده‌ام؛ به خون گاوان و بره‌ها و بزها رغبت ندارم غره‌ها و عيدهاي شما را جان من نفرت دارد؛ آنها براي من بار سنگيني است كه از تحمل نمودنش خسته شد‌ه‌ام. هنگامي كه دستهاي خود را دراز مي‌كنيد، چشمان خود را از شما خواهم پوشانيد، و چون دعاي بسيار مي‌كنيد، اجابت نخواهم نمود. دستهاي شما پر از خون است. خويشتن را شسته، طاهر نماييد و بدي اعمال خويش را از نظر من دور كرده، از شرارت دست برداريد. نيكوكاري را بياموزيد و انصاف را بطلبيد. مظلومان را رهايي دهيد؛ يتيمان را دادرسي كنيد، و بيوه زنان را حمايت نماييد.»

سخنان وي تلخ و گزنده است، ولي از قوم خود نااميد نيست؛ درست همان گونه كه عاموس مواعظ خود را با يك پيشگويي پايان داده بود، كه يهوديان به سرزمين خود باز خواهند گشت و هم اكنون اسرائيل براي تحقق يافتن آنها تلاش مي‌كند، اشعيا نيز به ظهور مسيحي نويد مي‌دهد كه به پراكندگي سياسي و فرمانبرداري از بيگانه و بدبختي و بيچارگي قوم پايان خواهد بخشيد و برادري و صلح كلي را در سراسر جهان خواهد گسترد:

اينك باكرة حامله شده پسري خواهد زاييد و نام او را عمانوئيل خواهد خواندزيرا كه براي ما ولدي زاييده و پسري به ما بخشيده شد، و سلطنت بر دوش او خواهد بود، و اسم او عجيب و مشير و خداي قدير و پدر سرمدي و سرور سلامتي خوانده خواهد شد و نهالي از تنة يسي بيرون آمده و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد، و به جهت مظلومان به راستي حكم خواهد نمود، و جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخة لبهاي خود خواهد كشت. و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواري با هم، و طفل كوچك آنها يسي پدر داوود بود.-م.

را خواهد راند و ايشان شمشيرهاي خود را براي گاو‌آهن، و نيزه‌هاي خويش را براي اره‌ها خواهند شكست، و امتي بر امتي‌شمشير نخواهد كشيد، و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت.

اين آرزوي بسيار قابل تحسيني بود، ولي، تا چند نسل از آن زمان نگذشت، چنان نبود كه نمايندة مزاج يهوديان باشد. كاهنان يهود با علاقة محافظه‌كارانه‌اي به اين دعوت سودمند، كه مردم را به تقوا و نيكوكاري مي‌خواند، گوش مي‌دادند؛ پاره‌اي از فرقه‌هاي يهود به آن انبيا توجه مي‌كردند و از گفته‌هاي آنان الهام مي‌گرفتند؛ شايد اين گفته‌ها، كه مردم را به دست كشيدن از شهوات جسماني دعوت مي‌كرد، در تقويت روح خشكي در دين، كه نتيجة زندگي بياباني ايشان بود تأثير مي‌كرد. ولي غالباً زندگي قديم، در كاخ و خيمه و بازار و مزرعه، بر همان روش قديم خودجريان داشت: برگزيدگان هر نسل در جنگها از ميان مي‌رفتند، و سرنوشت بيگانگان چيزي جز اسارت و بندگي نبود؛ بازرگانان پيوسته در پيمانه و ترازو تزوير مي‌كرد، پس از آن درصدد برمي‌آمد كه با قرباني و نماز كفاره گناه خود را بدهد.

گفته‌هاي انبياي بني‌اسرائيل درميان آن قوم، در دورة پس از نفي بلد، تأثير عميق كرد و پس از آن، به وسيلة آغاز مسيحيت و سوسياليسم، هردو، ديده مي‌شود؛ همين دو كتاب به منزلة سرچشمه‌هايي است كه سازندگان كشورهاي خيالي و مدينه‌هاي فاضله از آنها مدد گرفته و در خيال خود طرح كشورهايي را ريخته‌اند كه فقر و جنگ نتواند در آنها برادري و صلحي را كه حكمفرماست تيره سازد. منشأ اعتماد يهوديان قديم به اينكه مسيحي زمام حكومت را به دست خواهد گرفت و سلطنت دنيايي يهوه را به آنان باز خواهد گردانيد و حكومت مطلق بيچيزان و فقيران را در جهان مستقر خواهد ساخت، در همين كتابها بايد جستجو شود. عاموس و اشعيا، در آن روزگار جنگ‌طلبي و حكومت سرنيزه، به ستايش سادگي و مهرباني و همكاري ميان مردم و برادري پرداختند؛ همين فضايل است كه حضرت عيسي پايه و جوهر دين خويش قرار داده است. آنان نخستين كساني بودند كه، براي برگرداندن پروردگار جنگها به صورت پروردگار مهر و محبت، سخت كوشيدند و اين وظيفة سنگين را برعهده گرفتند؛ همان گونه كه افراطيان قرن نوزدهم مسيح را براي بسط اصول عقايد سوسياليستي خويش بسيج كردند، آن مردم نيز يهوه را براي اشاعة اصول انساندوستي بسيج كردند. هم آنان بودند كه در آلمان- پس از آن زمان كه تورات به چاپ رسيد- آتش ايمان به مسيحيت جديدي را برافروختند، و شعلة اصلاحات ديني را فروزان ساختند؛ فضايل نيرومند و عدم گذشت و سرسختي ايشان بود كه سبب پيدايش فرقة مخصوص مسيحيان به نام پيرايشگران شد. فلسفة اخلاقي ايشان بر روي نظريه‌اي تكيه داشت كه براي اثبات آن مدارك فراوان لازم مي‌نمود، و آن اينكه هركس پاك و پاكيزه باشد كامياب و رستگار مي‌شود و هر كه پليد است،

در پايان كار، به زمين خواهد خورد؛ حتي در آن صورت هم كه اين نظريه برپاية فريب بنا شده باشد، بايد گفت كه فريب و خطاي عقل شريف و نجيبي است. انبياي بني اسرائيل تصور و انديشه‌اي در بارة آزادي نداشتند، ولي دوستدار عدالت بودند و چنان مي‌خواستند كه محدوديتهاي قبيله‌اي اخلاقيي كه اسباط بني‌اسرائيل براي خود گذاشته بودند از ميان برخيزد. بيچارگان روي زمين را به آرزوي برادري دلخوش ساختند، كه نسلهاي متوالي اين اميد و آرزوي گرانبها و فراموش‌ناشدني را از يكديگر به ميراث مي‌بردند.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.