دوره امپراطوري ژاپن

عکس Japanese_Policeman_circa_1875.JPG (322×334) %d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%8a-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86 Tarikhema.org

امپراطوران- اشراف- نفوذ چين- عصر طلايي كيوتو- انحطاط

از آن مرحله به بعد، هرسلطاني القاب بزرگ مي‌يافت. گاهي او را تنچي يعني «فرزند خدا» و معمولا تن نو يعني «سلطان آسماني» مي‌ناميدند و در مواردي نادر به او ميكادو يعني «باب عالي» لقب مي‌دادند. سلطان. پس از مرگ، نامي غير از نام دوران حيات خود مي‌گرفت و با آن نام داخل تاريخ مي‌شد. حق داشت به قصد صيانت سلالة شاهي، هر چه مي‌خواهد، همسر يا همبستر بگيرد. فرزند اول سلطان لزوماً به جاي او نمي‌نشست. بلكه يكي از زادگانش، كه به نظر او يا متنفذان زمان شايسته‌تر مي‌نمود، جاي او را مي‌گرفت. در عصري كه شهر كيوتو كانون عظمت ژاپن به شمار مي‌رفت، سلاطين به تقوا مايل بودند، و برخي از آنان از شاهي كناره مي‌گرفتند و در سلك راهبان بودايي درمي‌آمدند. حتي يكي از ايشان ماهيگيري را ممنوع ساخت، زيرا عقيده داشت كه اشتغال به اين حرفه توهيني است به بودا. سلطان يوزي را بايد مستثنا دانست. همة مخاطراتي كه ممكن است از يك سلطان مستبد فعال سرزند، از وجود همايونش صادر شد: مردم را وامي‌داشت كه از درختان بالا روند؛ آنگاه ايشان را به تير مي‌زد. در معابر عام، دوشيزگان را مي‌ربود و با سيمهاي عود مي‌بست و به بركه‌ها مي‌انداخت، و نيز از سوار شدن و در خيابانهاي پايتخت گشتن و مردم را به تازيانه بستن لذت تام مي‌برد. سرانجام، مردم به كاري كه در تاريخ ژاپن نادر است، دست زدند: شوريدند و او را خلع كردند. در سال 794، مركز حكومت از نارا به ناگائوكا و سپس به كيوتو انتقال يافت. كيوتو، كه معني آن «پايتخت صلح» است، مدت چهار قرن (794-1192) مركز ژاپن ماند، و اين دوره را بيشتر مورخان عصر طلايي ژاپن مي‌خوانند. در 1190، جمعيت كيوتو به نيم ميليون رسيد و از جمعيت همة شهرهاي اروپا، جز قسطنطنيه و قرطبه، بيشي گرفت. در يك قسمت شهر، كوخها و ويرانخانه‌هاي مردمي كه ظاهراً با سرخوشي فقر را تحمل مي‌كردند، قرار داشت، و در قسمت ديگر، كه كاملا مجزا بود، باغها و كاخهاي اشراف و خانوادة سلطنتي برپا بود. درباريان، موافق حال خود، «ابرنشينان» ناميده مي‌شدند. در آن زمان، ژاپن، مانند كشورهاي ديگر، براثر پيشرفت تمدن و صناعت، به مرحله‌اي رسيد كه تمايزات اجتماعي افزايش يافت و نابرابري، كه جبراً از توزيع ثروت براساس قدرت و شخصيت و امتيازات مي‌زايد، جاي برابري نخستين را گرفت. خاندانهايي بزرگ مانند خاندانهاي فوجيوارا و تايرا و ميناموتو و سوگاوارا پديد آمدند و در عزل و نصب سلاطين مداخله نمودند و، به شيوة بهيمي بزرگان ايتاليا در عصر رنسانس، به جان يكديگر افتادند. يكي از مردان خاندان سوگاوارا، كه ميچيزانه نام داشت، با حمايت خود از ادب، مورد اعزاز ژاپنيان قرار گرفت و اكنون، به عنوان خداي ادب، پرستيده مي‌شود، و در بيست و پنجم

هر ماه، مدارس را به ياد او تعطيل مي‌كنند. از خاندان ميناموتو، سرداري به نام سانه‌تومو برخاست. وي، در آستانة قتل خود، با نابترين شيوة ژاپني، ترانة ساده‌اي سرود و، در پرتو آن، خود را نامدار ساخت:

اگر ديگر نيايم،

اي درخت آلوي كنار در،

فراموش مكن كه در بهاران

از روي وفا شكوفان شوي.

بر اثر حمايت خاندان فوجي وارا، بزرگترين سلطان ژاپن، كه مردي روشن‌انديش به نام دايگو بود، به روي كار آمد. در عهد او ژاپن همچنان در جذب فرهنگ و تجمل عصر تانگ، كه در مراحل كمال خود بود، كوشيد و سپس در آن زمينه‌ها رقيب چين گرديد. ژاپن نه تنها از دين، بلكه از خوراك، پوشاك، تفننات، خط، شعر، دستگاه اداري، موسيقي، هنرها، گلپروري، و معماري چيني بهره گرفت و حتي پايتختهاي خود، يعني نارا و كيوتو، را همانند شهر چيني چانگان آراست. اين كشور، همان‌طور كه در عصر حاضر فرهنگ اروپايي و امريكايي را جذب كرد، در حدود هزار سال پيش، فرهنگ چيني را به خاك خود كشانيد. در هر دو مورد، نخست شتاب ورزيد و سپس، با احتياط و بدقت، شيوه‌هاي جديد را به خدمت مقاصد ديرين خويش گمارد و ويژگيهاي خود را محفوظ داشت.

ژاپن، چون به نيروي همساية بزرگ خود به تكاپو افتاد و، در ساية حكومتي بي‌گسست، از نظم برخوردار شد، در فاصلة سالهاي (901-922) به دورة «انگي»، يعني اوج عصر طلايي خود رسيد. ثروت متراكم شد و زندگي با چنان تجمل و ظرافت و فرهنگي، كه جز در دربارهاي خاندان ايتاليايي مديچي و سالونهاي ادبي فرانسه در عصر روشنگري نظير نيافت، آميخت. كيوتو به صورت پاريس و ورساي درآمد: در شعر و پوشش مظهر ذوق بود، در آداب و هنرها غوطه مي‌خورد، و سرمشق قريحه و دانش همة جامعه به شمار مي‌رفت. در آنجا هرگونه سبك يا سليقه، آزاد و در حد كمال بود. خوراكهاي متنوع در دسترس شكمپرستان قرار داشت، و زناكاري گناهي بس كوچك تلقي مي‌شد. پارچه‌هاي ابريشمين خوش‌رنگ و نگار بر تن زنان و مردان بزرگزاده موج مي‌زد. موسيقي و رقص زينت‌بخش زندگي معبدها و دربار بود. سراهاي زيباي اشرافي با چشم اندازهاي دلكش و سازو برگ تجمل‌آميز ساخته مي‌‌شد

فنولوسا مي‌نويسد: «دورة معروف به انگي بايد بي‌ترديد كمال تمدن‌ ژاپني محسوب شود، چنانكه دورة هوانگ كمال تمدن چين بود. نه چين، نه ژاپن، ديگر هيچ‌گاه اين اندازه غني و درخشان و سرشار از نبوغ نخواهند شد. … نه تنها ژاپن، بلكه شايد تمام جهان، در عرصة فرهنگ عمومي و حيات ظريف و پرتجملي كه هم جسم و هم جان را مي‌نوازد، از اين حد بالاتر نرفته است.»

و با مفرغ و مرواريد و عاج و طلا و چوبهاي منقش آرايش مي‌يافت. بازار ادب، پررونق و دكان اخلاق، كاسد بود.

اين گونه دوره‌هاي خيره‌كننده معمولا كوته‌ عمرند، زيرا براثر تراكم ثروت به وجود مي‌آيند و با نوسانات تجارت و خشم استثمار شدگان يا درگرفتن جنگ به پايان مي‌رسند. رفته رفته، جاه‌طلبي دربار ژاپن بنية دولت را ضعيف كرد، و سنگيني بار فرهنگ موجب شد كه شاعركان نالايق بر مشاغل دولتي دست يابند و، براثر محيط عطرآگين خود، بوي فساد جامعه را، كه روز به روز شديدتر مي‌شد، استشمام نكنند. كار دولت به جايي رسيد كه خود مشاغل را به مزايده مي‌فروخت. تجمل دربين خداوندان مكنت، و جنايت در ميان مستمندان شايع شد. راهزنان و دريازنان، جاده‌ها و درياها را آشفتند و، به تساوي، به جان مردم و سلطان افتادند و حتي بزرگان را، هنگامي كه به دربار شاه خراج مي‌بردند، غارت كردند. هم در ولايات و هم در خود پايتخت، دسته‌هاي راهزن تشكيل شد، و مخوفترين جنايتكاران ژاپني، مانند جانيان بزرگ جامعة امريكايي، به ناز و نعمت رسيدند، و كسي را ياراي بازداشت آنان نبود. فضايل و عادات نظامي فراموش شد، و سازمانهاي دفاعي به ضعف افتادند و، درنتيجه، حكومت در برابر يغماگران گستاخ بي‌پناه ماند. خانواده‌هاي بزرگ، هر يك، سپاهي گرد آوردند و براي عزل و نصب امپراطور به جنگ پرداختند. امپراطورها خود روز به روز بيچاره‌تر شدند، و رؤساي ايلها بار ديگر استقلال يافتند. باز هم تاريخ در ميان دولت مركزي نيرومند و دستگاه بي‌تمركز ملوك‌الطوايفي به نوسان درآمد.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.