وقتی دشمن امروز، حاکم فردای تو می‌شود؛ روایتی متفاوت از جنگ‌های آل‌بویه

گودشه ای متفاوت از نبرد بهاءالدوله و صمصام الدوله

💠این روایت فقط شرح یک نبرد میان دو حاکم محلی نیست، بلکه نشان می‌دهد که روابط سیاسی و نظامی آن دوره تا چه اندازه پیچیده و مبتنی بر منافع شخصی و ملاحظات سیاسی بود💠

در سال ۳۸۴ هجری، نیروهای بهاءالدوله در خوزستان صمصام‌الدوله را شکست دادند. در جریان این نبرد، یکی از سرداران بهاءالدوله با صحنه‌ای روبه‌رو شد که می‌توانست سرنوشت جنگ را تغییر دهد. او یکی از فرماندهان سپاه دشمن را دید که افسار اسب صمصام‌الدوله، پادشاه شکست‌خورده، را در دست گرفته بود. صمصام‌الدوله نابینا بود و به همین دلیل دستگیری یا حتی کشتن او کار دشواری به نظر نمی‌رسید.

با این حال، سردار بهاءالدوله نه‌تنها تلاشی برای اسیر کردن او نکرد، بلکه با صدای بلند به آن فرمانده گفت: «منتظر چه هستی؟ خداوندت را بردار و برو!»

این رفتار در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسد، اما با در نظر گرفتن شرایط سیاسی آن دوره می‌توان دلیل آن را بهتر درک کرد. در آن زمان، حکومت‌ها پیوسته درگیر جنگ بودند و قلمروها بارها میان فرمانروایان مختلف دست‌به‌دست می‌شد. بسیاری از این حاکمان نیز با یکدیگر نسبت خانوادگی داشتند و هیچ سربازی نمی‌توانست مطمئن باشد که در آینده زیر فرمان چه کسی قرار خواهد گرفت.

به همین دلیل، بسیاری از نظامیان از کشتن یا آسیب رساندن به فرمانروایان شکست‌خورده خودداری می‌کردند. آن‌ها می‌دانستند که ممکن است همان حاکم یا یکی از خویشاوندان او در آینده به قدرت برسد و از آنان انتقام بگیرد. این روایت به‌خوبی نشان می‌دهد که در آن دوره، حفظ جان یک پادشاه شکست‌خورده گاهی بیش از آنکه از روی جوانمردی باشد، نتیجه محاسبه‌های سیاسی و نگرانی از آینده بود

منبع تاریخ اجتماعی ایران در عصر آل‌بویه، روی متحده، ترجمه محمد دهقانی، نشر نامک، ۱۴۰۱.
از طريق https://t.me/HistoriumClub
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.