حمله اسکندر مقدونی به ایران؛ علتها، نبردها، پیامدها و پایان هخامنشیان
حمله اسکندر مقدونی به ایران مجموعه لشکرکشیهای اسکندر از ۳۳۴ تا ۳۲۸ پیش از میلاد است که با عبور او از هلسپونت آغاز شد و با شکستهای پیاپی هخامنشیان در نبردهای گرانیک، ایسوس و گوگمل به فروپاشی شاهنشاهی داریوش سوم انجامید. این رخداد یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ باستان است، زیرا مسیر قدرت در خاور نزدیک را تغییر داد و زمینهساز دوره هلنیستی شد.

اسکندر مقدونی با تکیه بر ارتشی منظم، فرماندهی چابک و استفاده از ضعفهای سیاسی و نظامی هخامنشیان توانست قلمرو ایران را یکی پس از دیگری تصرف کند. در این فرایند، شهرهایی چون بابل، شوش و پارسه نیز به دست او افتادند و تخت جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد آسیب جدی دید و به آتش کشیده شد.

پیشزمینه تاریخی
در اواخر دوره هخامنشی، شاهنشاهی ایران هنوز پهنهای وسیع و قدرتمند بود، اما بحرانهای درباری، شورشهای ایالتی و جابهجاییهای سریع قدرت آن را فرسوده کرده بود. پس از کشته شدن اردشیر سوم و به تخت نشستن داریوش سوم، ساختار سیاسی امپراتوری با چالشهای جدی روبهرو شد و همین وضعیت به رقیبان خارجی فرصت بیشتری داد.
در سوی دیگر، فیلیپ دوم مقدونی با اصلاح ارتش و ایجاد اتحاد میان دولتشهرهای یونانی، بنیانی فراهم کرده بود که اسکندر از آن بهره برد. پس از مرگ فیلیپ در ۳۳۶ پیش از میلاد، اسکندر به قدرت رسید و از همان ابتدا سیاست توسعهطلبانه پدرش را ادامه داد.

علت حمله اسکندر مقدونی به ایران
یکی از مهمترین دلایل این حمله، رقابت سیاسی و نظامی میان مقدونیه و هخامنشیان در جهان مدیترانه شرقی بود. منابع تاریخی نشان میدهند که فیلیپ دوم پیش از اسکندر نیز به فکر حمله به قلمرو ایران بود و اسکندر این برنامه را با انرژی و سرعت بیشتری دنبال کرد.
از نظر نظامی، اسکندر به ارتشی حرفهای، سوارهنظام مؤثر و تاکتیکهای میدان نبرد متکی بود. در مقابل، هخامنشیان با وجود منابع انسانی و مالی گسترده، در هماهنگی میان سپاههای چندقومیتی و فرماندهی واحد مشکل داشتند و همین موضوع در نبردهای سرنوشتساز به ضرر آنان تمام شد.
از نظر سیاسی نیز بخشهایی از قلمرو هخامنشی از مرکز قدرت فاصله گرفته بودند و وفاداری کامل ساتراپها همیشه تضمینشده نبود. این ضعف باعث شد که حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک یورش مرزی نباشد، بلکه به سرعت به فروپاشی یک امپراتوری بزرگ تبدیل شود.

آغاز لشکرکشی اسکندر
اسکندر در بهار ۳۳۴ پیش از میلاد از هلسپونت گذشت و وارد آسیای صغیر شد. نخستین درگیری مهم او با نیروهای ایرانی در نبرد گرانیک رخ داد که در آن مقدونیها پیروز شدند و راه پیشروی به داخل قلمرو هخامنشی را باز کردند.
پس از گرانیک، بسیاری از شهرهای یونانینشین آسیای صغیر یا تسلیم شدند یا بهتدریج زیر نفوذ اسکندر قرار گرفتند. او سپس به سمت جنوب و شرق حرکت کرد و با تثبیت موقعیت خود در منطقه، مسیر را برای برخورد مستقیم با داریوش سوم هموار ساخت.
این مرحله از حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک پیشروی نظامی نبود، بلکه نوعی جنگ روانی و سیاسی هم بود. هر پیروزی اسکندر، وفاداری برخی شهرها و فرماندهان محلی را سستتر میکرد و اعتماد به توان دفاعی هخامنشیان را کاهش میداد.

نبردهای سرنوشتساز
نبرد گرانیک
نبرد گرانیک در سال ۳۳۴ پیش از میلاد نخستین برخورد مهم میان اسکندر و نیروهای هخامنشی بود. این نبرد در آسیای صغیر رخ داد و پیروزی اسکندر در آن، موقعیت او را در آغاز لشکرکشی بسیار تقویت کرد.
جنگ ایسوس
نبرد ایسوس در سال ۳۳۳ پیش از میلاد نخستین رویارویی مستقیم اسکندر با داریوش سوم بود. داریوش در این نبرد شکست خورد و ناچار به عقبنشینی شد، در حالی که خانواده سلطنتی هخامنشی نیز به دست نیروهای اسکندر افتاد.
نبرد گوگمل
نبرد گوگمل در ۱ اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد رخ داد و نقطه تعیینکننده در سقوط هخامنشیان بود. با وجود برتری عددی ارتش ایران، آرایش و تاکتیکهای اسکندر بر میدان غلبه کرد و داریوش سوم بار دیگر عقب نشست؛ این پیروزی عملاً راه را برای سقوط کامل شاهنشاهی هخامنشی هموار کرد.
محاصره شهرها

اسکندر تنها در میدان نبرد برتری نداشت، بلکه در محاصره شهرهای مهم نیز موفق بود. فتح صور، غزه، بابل و شوش نشان داد که او برای تسلط بر منطقه فقط به نبرد رو در رو تکیه نمیکرد، بلکه از فشار تدریجی نظامی، محاصره و استفاده از ضعفهای لجستیکی دشمن نیز بهره میبرد.
سقوط داریوش سوم
پس از شکست در گوگمل، اقتدار داریوش سوم بهشدت آسیب دید. او دیگر نتوانست مانند گذشته سپاهی متحد و کارآمد گرد آورد و بخش بزرگی از قلمرو هخامنشی بهسرعت از کنترل مرکزی خارج شد.
در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر وارد پارسه شد و تخت جمشید را به آتش کشید؛ رخدادی که در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نمادی از پایان شکوه سیاسی هخامنشیان باقی مانده است. منابع مختلف این رویداد را به شکلهای متفاوت توضیح دادهاند، اما اصلِ تخریب و تاراج مجموعه پارسه در روایتهای تاریخی ثبت شده است.
داریوش سوم اندکی بعد کشته شد و با مرگ او، حمله اسکندر مقدونی به ایران از مرحله جنگ با یک شاهنشاه به مرحله تصرف کامل یک امپراتوری رسید. از این زمان، اسکندر خود را فرمانروای قلمرو پیشین هخامنشیان دانست و ساختار تازهای از حکومت و انتصاب ساتراپها را دنبال کرد.

پیامدهای سیاسی و فرهنگی
پیامد فوری حمله اسکندر، پایان شاهنشاهی هخامنشی و انتقال قدرت به مقدونیه بود. اما تأثیر آن فقط سیاسی نبود، زیرا با گسترش نفوذ اسکندر و جانشینانش، فرهنگ یونانی در بسیاری از شهرهای آسیایی و ایرانی نفوذ کرد و دوره هلنیستی شکل گرفت.
در عین حال، خود اسکندر نیز تا حدی از الگوهای ایرانی تأثیر پذیرفت و در سالهای پایانی حکومتش نشانههایی از نزدیک شدن به آداب و تشریفات درباری ایرانی دیده میشود. این موضوع بعدها به بحثهای تاریخی درباره «یونانیسازی» و «ایرانیسازی» در جهان باستان دامن زد.
از منظر تاریخی، حمله اسکندر مقدونی به ایران فقط به معنای یک فتح نظامی نیست، بلکه آغاز عصر تازهای از تعامل، آمیختگی فرهنگی و دگرگونی سیاسی در بخش بزرگی از جهان باستان به شمار میآید. این دگرگونی بر زبان، هنر، شهرسازی و ساختارهای اداری نیز اثر گذاشت.

اسکندر و تخت جمشید
تخت جمشید یا پارسه در روایتهای تاریخی یکی از مهمترین نمادهای هویت هخامنشی است و آتش گرفتن آن بهدست اسکندر، از بحثبرانگیزترین رخدادهای این دوره به شمار میرود. برخی منابع آن را اقدامی انتقامی دانستهاند و برخی دیگر آن را نتیجه فضای جشن، غنیمتگیری و تصمیم سیاسی اسکندر در پایان فتح ایران میدانند.
صرفنظر از انگیزه دقیق، نتیجه روشن بود: بخش مهمی از میراث مادی هخامنشی آسیب دید یا نابود شد. همین مسئله باعث شده است که در حافظه تاریخی ایرانیان، نام اسکندر بیش از آنکه با یک فاتح صرف همراه باشد، با ویرانی و پایان یک دوران شناخته شود.


نگاه تاریخنگاران
تاریخنگاران درباره اسکندر و حمله او به ایران، هم بر مهارت نظامی او تأکید کردهاند و هم بر ضعفهای ساختاری هخامنشیان. در پژوهشهای جدید، اسکندر معمولاً نه صرفاً یک قهرمان و نه صرفاً یک ویرانگر، بلکه فرماندهای پیچیده توصیف میشود که توانست از شرایط سیاسی، نظامی و روانی به سود خود استفاده کند.
در برخی روایتها، نگاه مثبتتری به او دیده میشود و او را حامل نوعی انتقال فرهنگی میدانند. در برابر، روایتهای ایرانی و ملی، بیشتر بر جنبه ویرانگر حمله، آتشسوزی تخت جمشید و پایان اقتدار سیاسی هخامنشیان تمرکز دارند.
برای نوشتارهای تاریخی معتبر، بهتر است میان روایتهای ملی، سنتهای یونانی و پژوهشهای جدید تمایز گذاشته شود. این رویکرد کمک میکند تا حمله اسکندر مقدونی به ایران نه بهصورت اسطورهای، بلکه بهعنوان یک رخداد تاریخی چندلایه فهم شود.

bikhiyaal in fashism ahmaghane o khod bozorg bini o tamoom konid , haalaa che ahamiyati daare hamle karde baashe yaa na ? mohem daanesh o farhang gomshodeye zehno roohe iran e ke be yaghmaa rafte dar haale haazer , dar zemn janbe haaye tamadon va oloom va falsafeye va jaame’e shenaakhtiye yoonaan vaaghean baalaa tar iran boode dar zamaan e baastaan , iran ham dar chiz haayi sar aamade jahaan boode khaste mishe aadam enghadr hok midin o ghat’ee harf mizanin …….
خخخخ. دارن تو سرمون میزنن این اراجیف رو تو میگی چ اهمیتی داره؟؟؟؟ اونا عقده هاشونو با اراجیف و دروغ و اتصال اسکندر به قرآن(ذوالقرنین) تو جیه میکنن. حالا قرآن شناس شدنو میگن اسکندر تو قرآن اومده و آسمون وریسمون میبافن دارن عقده هایی که از شکوه ایران دارن رو با این دروغ ها خالی میکنن. برای اونا مهمه برای ما که صاحبشیمو وارثش مهم نباشه؟؟؟؟ میان فیلم ۳۰۰ که کاملا چرت و پرت هست رو میسازن بعد تو میگی مهم نیست. متاسفم.
درود بر ایران شیر خفته در قبال بیگانگان
لعنت خدا به تمام انسانهایی ک دروغ گفتن از بدو آفرینش
من میتونم یه نظری بدم که بلکه آن دسته از دوستان که راحت لباس روسپیان رو بر تن خاک خودشان میپوشانند و این سرزمین رو بر حسب حدس وگمان به زیر میکشن که الکساندر معلون فاتح این خاک شده به فکر فرو برد که همش اراجیف تاریخی است
البته ک سرزمین یونان کم مرز وبومی نبوده با وجود دانشمندان چون ارسطو سقراط ووووو پس اولین دلیل اینجا شکل میگیره ک باید طوری وانمود کند ک تاریخ اونی باید باشه ک اونا میخوان
۱دلیل در زمان حال …..تو این چند سال اخیر اکثر کشورهای قوی برای اینکه یونان از یورو بیرون نیاید میدونید چقدر هرینه کردن اخر چیشد……!یونان میدونید چقدر بدهکاره اتحادیه یورو هست…!اما بازم خارج شد…..ای کاش درک این برای همه اسون بود…..تا حالا به نظریه دالوین و پیداش و افرینش انسان فکر کردین
من نه با مذهب کاری داری نه تاریخ شعور خودمو به چالش میکشم
و این به این شکله که هر علتی میدونید باید معلولی داشته باشه
پس اینجا به بودن خالقی توانا یقین میکنم
و نظریه دالوین هم میشه ی اراجیف دیگه
که شاید چند صد سال دیگه حتی نوادگان من اینو باور کنن
تاریخ خیلی بی رحمه اگه تو هر قرن کسانی چون سعدی حافظ خیام در ایران و اساطیری در اروپا و این کره خاکی به دنیا نیان…..
من شما و همه این ملت عزیز هنوز نمیدونیم از زمان قاجار تا الان چه داستانایی درست و غلط بوده واضحا
پس چطور میتونید بگید اون سپاه قلدر از یه بچه حرومی شکست بخوره با چشمای تا ب تا
اینا همش اراجیفه یونان تو اون هزاره قلدر فلسه تاریخ و مکتب بوده اون شکست خودشو اینجوری تلافی کرده من از اون دوست عزیزی ک گفت همکاراش با افتخار میگن نوادگان اسکندر هستن عرض کنم ک خیالش راحت باشه اون دوستات
راست میگن
احتمالا یه اسکندر نامی بود در زمان صفویه (صرفا چون از این تاریخ صفویه خوشم نمیاد عرض میکنم و منبع وجود خارجی هم نداره )که برق زیادی داشت و اجداد اینارو خوب به زحمت انداخت و شرمنده کرد از طرف من بگو بهشون siktirاجدادتون که جز نفهمی براتون چیزی ب ارث نذاشته
ملتی که کتاب رو به غلط درک میکند باید کل تاریخ و تجربه کنه درود بر تمام آریایی ها ایران و ایرانی ها درود بر خاک این مرزو بوم درود بر شیر خفته درود بر تمام نجیب زادگان این وطن درود کوروش کبیر
درود بر همه مادران ایرانی که فرزندانی چون شما حامد پرنیان تربیت کردن
کوروش کبیر که میکنیمش پیغمبر با اون همه دبدبه و کبکبه از عشایر سکا شکست خورد همین سپاه قلدر که دارید بزرگش میکنید سه بارم قبل از اون از یونان شکست خورده بود.وقتی شاهی با دخترش ازدواج کنه بچش بچه حرومیه مثل شاهان ایران در اواخر دوره هخامنشی.
شما که خیلی میفهمید توضیح بدید که چرا تخت جمشید با اون عظمت اینطور نابود شد سرگذشت اون مجسمه آتنا که تو ایران پیدا شده و مطلبش تو همین سایتم هست چیه یونانی هاهم اریایی هستن یعنی کل اروپا به جز باسک ها و نژاد اورالی که در مجارستان و فنلاند و ….. ساکن هستند اریایی هستند امریکایی ها هم که به جز سیاهان و سرخپوستان که به خاطر قساوت نژاد اریایی(که درود بر آنها باد) نابود شده اند و مهاجران شرق اسیایی اریایی هستند.هندی هاهم که اریایی هستند. بد نیست درباره بومیان مناطقی که اریاییان (که درود بر آنها باد)که مهاجرت کرده اند بدانیم در هند که به دراویدیان با آن فرهنگ و تمدن،غیر قابل لمس یا به لفظ خودمان نجس میگویند.در اسپانیا که باسک ها در وضعیتی بدتر از کردهای ترکیه هستند.در امریکا که بومیان نابود شدند به جز اینوئیت ها یا به لفظ اریاییها(که درود بر انها باد) اسکیموها که به خاطر مشقات محل زیست انها میباشد. نگران نباشید آنها هم نابود خواهند شد.در استرالیا هم که مهاجران اولیه بومیان را مانند گوسفند شکار میکردند.شیر خفته ای نیست که درود بر او باشد. منقرضش کردند.در کل وقتی انسانهایی همنوعشان را مانند گوسفند شکار میکنند،وقتی انسانهایی پوست سر همنوعشان را میکنند انتظار دارید به شیر که یک حیوان است رحم کنند؟؟؟؟همینطور است سرگذشت باقی جانوران و در آخر خود انسان
به امید روزی که چیزی به نام نژاد موجود نباشد…..
دوست عزیز ما هیچ وقت کورش رو پیغمبر نکردیم کورش یکی از اسطوره های ماست مثل زال و رستم و اما راجع به دیگر سخنان شما که ناشی از کمبود ها و حسادت های شماست و امثال شما خیلی روش پافشاری میکنن و شما هم یکی در میان تو کامنتات میذاری ر راجع به مرگ کورشه که کشته شدنش توسط ملکه ماساژ ها یک فرضیه منسوخ شدس کورش هم هرگز ازین قبیله شکست نخورد بلکه در این نبرد ما تعداد بسیار کمی پیروز شد که هنوز هم ترفند های این جنگ را که بسیاری از مورخان آن را بسیار سلحشوران میدانند در دانشگاه های نظامی تدریس میشود به احتمال زیاد کورش بخاطر زخمی که درینجنگ برداشته فوت کرده و این کورش که امثال شما میخواین کوچیک کنین کسی بوده که بسیاری از ترفند های نظامی که امروزه تدریس میشود مثل جناح چپ و راست را ابداع کرده اینو من نمیگم در کتاب سرزمین جاوید که نوشته مورخان غربیا نوشته شده اتیلا هم ک شما ازش تعریف میکنین از امپراطوری ایران شکست خورد
مگه ما عقده هامونو با وصل کوروش به قرآن یعنی همون ذوالقرنین خالی نمکنیم؟؟؟؟؟؟؟
کوروش انسانی سلحشور بود.درست.ولی نه دیگه تا حد خدایی بزرگش کنیم.
آخرش ما نفهمیدیم ذوالقرنین کورش بوده یا اسکندر از یکطرف میگن چون قبر کورش را کندند کلاه خود وی را مشاهده کردند دوشاخ داشت به همین علت ذوالقرنین نام نهادند از یکطرف به گواهی تاریخ کورش بدست ملکه ترکان بنام تومروس در ازبکستان کنونی کشته شد سرش از بدنش جدا شد و بر تشت پر از خون گذاشتند و ملکه به او گفت : از این خون بنوش ای خونخوار از خون سیر شوی…. بنظرمیرسد تاریخ همراه اغراق غلو هم هست اکثر اسناد و مدارک موثق نیستند باید با شک و تردید نگریست تاریخ را معمولا مورخین هر طور باب میلشان بوده تحریف کردند و نوشتند من با چشم خود فقر نکبت شپش دوران پهلوی را در شهرها و روستاهای دور دیده ام اما سعی میکنند از آنان یک قدیس بسازند نقاط قوت
و محاسن را میگویند معایب و نواقص و ضعفها را هرگز نمیگویند و مورخین نان را بنرخ روز میخورند نگارش وقایع و تاریخ نگاری هم به عواملی مانند تعصبات…. و به منافع دولتمردان و مورخین روشنفکران و تحصیل کردگان داشته و دارد…….. موفق باشید
خب اگه میگن دیدن دیگه پس فرضیه کشته شدنش چیه بعدشم نظریه مرگ کورش توسط ماساژ ت هامنسوخ شدس اینو صد سال پیش گفتن تو تازه حالا میگی به گواهی تاریخ یکم کتاب تاریخی بخون جواب تو رو هم اون بالاتر دادم
به مطالب جالبی بر خوردم! یعنی تا حالا اراجیف به خوردمون دادن؟
این اسکندری که به ایران حمله کرد کی بود و از کجا براومد؟
نظریه هست ی نظریه میگه اصلا ایرانی بوده جنگ هم داخلی بوده
سلام ولی خیلی دیرشده تا ثابت کنیم دشمن تاریخمان خودمان هستیم و دیگران سو استفاده میکنند
کسایی که میگن اسکندر حمله کرده برن مقالات استاد انوش راوید رو بخونن. برن کتاب (اسکندر تاریخایران. الکساندر یونانی نیست) از خانم پرنیان حامد همونی که پدر ناصر پور پیرار رو تو مناظره در اورد رو بخونن. بعدش اگه سوالی داشتید تو قسمت نظرات از استاد راوید بپرسید . اخه ما تا کی میخوایم اراجیف داستان نویس های بیزانسی و در نهایت تاریخ نویس های استعماری مثل شرلی و سایکس و هارولدلمب و.. رو باور کنیم .شما چطور باور میکنین که الکساندر توی ۲ هفته خودشو تونسته برسونه ایران؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما چطور باور کردید که تخت جمشید مکانی که اصلا کاخ سلطنتی نبوده و در واقع پایتخت دینی ایرانیان بوده رو به دست الکساندر کذایی اتش زده باشن؟؟؟؟ به قول استاد احمد حامی تخت جمشید هیچ وقت اتش نگرفته چون که از سنگ اهک و بر روی سنگ اهک ساخته شده.سنگ اهک اگر اتش بگیره پودر میشه و سطح خارجی اون از بین میره و اگه اتش گرفته بود هیچ سنگ نگاره ای از اون سالم نمی ماند .داستان نویسان احمق دست نشانده ی استعمار سابق میگویند که مقداری پارچه سوخته زیر خاک توی پارسه کشف کردند که نشان از اتش سوزی پارسه است!!!! خود شما قضاوت کنید اگر ما یه تیکه پارچه رو اتش بزنیم و بعد زیر خاک چال کنیم و هر روز مقداری اب روی ان بریزیم بعد از چند ماه نهایتا چند سال دیگر اثری از ان پارچه نمیبینیم . انها چقدر ما رو احمق فرض کرده اند!!!!!!!!!!!!!!.جوانان باهوش ایران زمین لطفا از مسئولان بخواهید که ازمایش اتش سوزی شبیه سازی شده روی پارسه انجام دهند و به راحتی هر دروغی رو بخورد ما ندهند . بیایید از ایران رمین و تاریخ و هویتمان دفاع کنیم ………. http://WWW.RAVID.IR سوال ها و شبهات حمله ی دروغین اسکندر کذایی رو از استاد انوش راوید بپرسین .
با سپاس از شما نیک اندیش اسم مرا روی وبلاگ نوشته اید جسارتا روی جستجوگر وارد خط شما شدم
چرا عصبانی می شوید؟ ببینید صبر داشته باشید ۲۰۱۰ سال این دروغ اسکندر را به این مردم گفته اند یک روزه که نمی شود عوضشان کرد سوال می کنند خوب ارام جواب بدهید اگر اذیتتان کردند یک ایمیل بزنید به اقای راوید با ادرس وب تان می اییم جواب شان را می دهیم من جسارت کردم این دو سوال را جواب دادم .
بعد هم من کاری با پدر ناصر پورپیرارندارم عزیز من حرف بی سند دل درد نمی آورد یک کلمه بهش می گم سندت کو؟ جواب سر بالا می دهد . خوب خیلی ساده نظرش رد است . به همین خونسردی اگر می خواهی کمکی به کشورت بکنی ارام و خونسرد جواب بده هر جا گیرکردی من در خدمتت هستم
اگر نیک اندیش هستید , اگر در جستجوی حقیقت هستید و سعی می کنید حقیقتی که شنیده اید به همه بگویید مطمئن باشید شما را تنها نخواهیم گذاشت شاد و پیروز باشید . پرنیان حامد
انوش راوید؟؟؟پورپیرار دوم تاریخ ایران
انوش راوید منطق خاصی دارد:
تمام کسانی که به ایران حمله کرده اند دروغ های یهودیان و استعمارگران هستند مانند اسکندر،تیمور و چنگیز(بر اساس این ادعا کتاب منم تیمور جهانگشا دروغهای یک راهزن شهرهای اسکندریه ایرانی و آیینشان میترایی و کتاب جهانگشای جوینی بی اساس تلقی میشود )
کسانی که به دیگر ملل حمله کرده اند ایرانی محسوب میشوند مانند آتیلا(در پی این ادعا با بررسی یک نقاشی از آتیلا وی ایرانی محسوب میشود!!!!)
اختراعات دیگر ملل نیز ایرانی محسوب میشوند مانند باروت و کاغذ(در پی این ادعا کاشان چین شده و به دلیل این که گوگرد در ایران فراوان بوده ایرانیان باروت را اختراع کردند!!!!،بدون هیچ مدرکی ادعا میشود که کاغذ در دوره ساسانی اختراع شده است)
دیگر مردمان نیز ایرانی هستند(در پی این ادعا از روی یک داستان قدیمی،شنگول و منگول و حبه انگور،مردمان سه دسته میشوند،شنگل و منگل و انگل، که هر سه دسته از تمدن کهن جی(؟!)میباشند ایشان حتی قوم آینو و یاقوت هارا نیز ایرانی میدانند در کل ایشان فقط به تاریخ آفریقا رحم کرده اند)
دیگر زبانها و خط ها ایرانی هستند(بر اساس این ادعا ایشان ادعا میکنند که تمام زبانها از ایران هستند و جالب اینکه ایشان حتی زبانشناسی را نیز قبول ندارد و ادعا میکند که زبان عربی یا به قول خودش اربی از زبان تمدن کهن جی(؟!)حاصل شده است)
این است ریشه پان ایرانیسم(بخوانید پان فارسیسم)در سخنان انوش راوید
کسایی که میگن اسکندر حمله کرده برن مقالات استاد انوش راوید رو بخونن. برن کتاب (اسکندر تاریخ الکساندر یونانی نیست) از خانم پرنیان حامد همونی که پدر ناصر پور پیرار رو تو مناظره در اورد رو بخونن. بعدش اگه سوالی داشتید تو قسمت نظرات از استاد راوید بپرسید . اخه ما تا کی میخوایم اراجیف داستان نویس های بیزانسی و در نهایت تاریخ نویس های استعماری مثل شرلی و سایکس و هارولدلمب و.. رو باور کنیم .شما چطور باور میکنین که الکساندر توی ۲ هفته خودشوتونسته برسونه ایران؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما چطور باور کردید که تخت جمشید مکانی که اصلا کاخ سلطنتی نبوده و در واقع پایتخت دینی ایرانیان بوده رو به دست الکساندر کذایی اتش زده باشن؟؟؟؟ به قول استاد احمد حامی تخت جمشید هیچ وقت اتش نگرفته چون که از سنگ اهک و بر روی سنگ اهک ساخته شده.سنگ اهک اگر اتش بگیره پودر میشه و سطح خارجی اون از بین میره و اگه اتش گرفته بود هیچ سنگ نگاره ای از اون سالم نمی ماند .داستان نویسان احمق دست نشانده ی استعمار سابق میگویند که مقداری پارچه سوخته زیر خاک توی پارسه کشف کردند که نشان از اتش سوزی پارسه است!!!! خود شما قضاوت کنید اگر ما یه تیکه پارچه رو اتش بزنیم و بعد زیر خاک چال کنیم و هر روز مقداری اب روی ان بریزیم بعد از چند ماه نهایتا چند سال دیگر اثری از ان پارچه نمیبینیم . انها چقدر ما رو احمق فرض کرده اند!!!!!!!!!!!!!!.جوانان باهوش ایران زمین لطفا از مسئولان بخواهید که ازمایش اتش سوزی شبیه سازی شده روی پارسه انجام دهند و به راحتی هر دروغی رو بخورد ما ندهند . بیایید از ایران رمین و تاریخ و هویتمان دفاع کنیم ………. http://WWW.RAVID.IR سوال ها و شبهات حمله ی دروغین اسکندر کذایی رو از استاد انوش بپرسین .
بنام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
درود بر شما
دوست من تمام دنیا میدونن که یک انسان پست و فرومایه به نام اسکندر پسر زنازاده ی فیلیپ مقدونی به ایران آباد و بزرگ آن روزگار یورش آورد و ویران کرد و کشت و چیاول کرد حالا شما هم در گمراهی آشکارید به امید هدایت شما
البته اگر این کذبی را که ذکر کرده اید نظر شخصی خودتون است عیب ندارد و اساساً خداوند دنبا رو آزاد آفریده پس لطفاً این اکاذیب رو به تاریخ نسبت ندین
یا علی
درود بر شما
بگو تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو بر خورد
دوست عزیز همه دنیا می دانند که الکساندر پسر فیلیپ رفت باختریش (بلخ امروزی نیست) را آتش زد و دو دختر شاه را اسیر کرد و تا هندیجان هم پیش رفت . بر حسب اتفاق توی تاریخ باستان ایران هم این واقعه ثبت شده کهرم (کی هروم) پسر ارجاسپ قصر گشتاسپ را در باختریش(روبه روی نینوا ) آتش زد دو دختر او را اسیر کرد و شاه را در قلعه ای در نزدیکی هندیجان محاصره کرد . زمان به محاسبه تاریخ باستان ایران دقیقا ۳۲۰ ق.م . بعد هم اسفندیار زد کشتش و تمام . بعد چی میشه تو تاریخ ایران ؟ ۲۶۶ سال بعد شخصی به نام اسکندر فاتح اروپا می شود همان که فردوسی در اسکندر نامه سرگذشتش را آورده ۷۳ ق.م میتری دات اشک هفتم پسر ایلیوس کیسر مدائن ! این است تاریخ کشور ما نه مزخرفاتی که برایمان دیکته کرده اند
اگر خردمندید محض رضای خدا یکی فقط یکی از تاریخ های مکتوب ایران (بندهش , تاریخ بلعمی , تاریخ طبری , ابوریحان بیرونی اثار الباقیه , شاهنامه فردوسی , ….. ) را بخوانید بعد با هم صحبت می کنیم .پرنیان حامد http://cae.blogfa.com
علی یارت
خیلی جالبه که به تنهایی در مقابل تاریخ ایستادگی میکنی دوست عزیز اسکندر پست ترین و نفرت انگیز ترین و ظالم ترین شخص روی زمین بوده اگر قدرت داشتم نبش قبرش میکردم و هزاران بار دیگر استخوانهشو خورد میکردم لطف کن با اطلاعات غلت کسانی را که تاریخ رو نمی شناسن گمراه نکن (درود بر کوروش کبیر)
با سلام
این صفاتی که شما می گویید از ان الکساندر پسر ارجاسپ است و به اسکندر تاریخ ایران یعنی میتری دات اشک هفتم پسر ایلیوس ارتباطی ندارد اطلاعات ایشان درست است شما را متاسفانه گمراه کردند تا ندانید اروپا را ۷۳ ق.م چه کسی فتح کرده است . http://cae.blogfa.com پرنیان حامد
درود بر کوروش کبیر بنیانگذار حقوق بشر در جهان
از حرفاتون معلومه که چقد اهل کتاب هستید.من نیز از حمله اسکندر به ایران خشمگینم اما افسوس که تاریخ را نمیتوان تغییر داد.
میتوان ولی لایه های زیاد مایه تیله و البته کشوری با بلندگو ی جهانی و مسئولینی وطن پرست میخواد که بعیده
شما یا اطلاعتتون کمه یا دارین دروغ میگن.اسکندر.که بعد پدرش (فلیپ)به پادشاهی رسید.به ایران حمله کرد.وداریوش سوم را شکست داد.و شوش را گرفت. بعدا پاسارگاد رو هم به آتش کشید.داریوش هم که فرار کرد.و و به دست فرماندهان خود در کوهها کشته شد.
نظر: اینها نمونه واژه های یونانی است، که زمان اسکندر کبیر به ایران آمده، و حتا ۱۵۰۰ سال بعد سعدی و حافظ از آن واژه ها استفاده کرده اند.
نمونه واژه ها: (آبنوس، ارغنون، اریکه، اسطرلاب، اسطوره، اسفنج، اقلیم، اقیانوس، اکسیر، الماس، بربط، برج، بلور، پول، تریاک، جغرافیا، درم، دیهیم، زمرد، سپهر، سمندر، سیم، صندل، فانوس، قفس، ققنوس، قلم، کالبد، کلید، کلیسا و گونیا). در زمان های گذشته از زبان یونانی در زمان پیروزی اسکندر کبیر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم وارد زبان پهلوی، و سپس وارد زبان فارسی گردیده، و در فارسی موطن گزیده است، این واقعیت ها قابل کتمان نیست.
پاسخ پرنیان حامد: منظورتان زبان گریس هاست، یا زبان یون ها (آشوری)؟
اقیانوس: در مورد لغت اقیانوس که شما ایمان دارید الکساندر و گریشها آن را برای ما به ارمغان آورده اند، پدر تاریخ جهانیان! هرودوت کبیر! در تاریخ خود در مورد اینکه علت طغیان رود نیل می تواند این باشد، که از اقیانوس سرچشمه گرفته است. استدلال می فرمایند: من شخصا از وجود رودی به نام اقیانوس بی اطلاعم. تصور می کنم هومر یا یکی دیگر از شعرای قدیم این اسم را اختراع و در شعر و ادبیات وارد کرده است، (تاریخ هرودوت قسمت ۲۳ از بخش کلیاتی درباره مصر : نیل). ببخشید ولی این مورخ یونانی اصلا نمیداند اقیانوس خوردنی است، یا پوشیدنی چطور ممکنه این لغت یونانی باشد!
کلیسا: زمان حمله الکساندر یونانی ۳۲۰ سال قبل از میلاد مسیح، یعنی عیسی یعنی آیین عیسوی که به معبد آن کلیسا می گویند بوده است. باز هم ببخشید مگر این یونانی ها علم غیب داشتند، که ۳۲۰ سال قبل این لغت را وارد زبان پهلوی کرده اند!
با اجازه شما من یک اطلاعات کلی و کوتاه در مورد خط و زبان یونانی در اختیار تان می گذارم، خود هر طور صلاح می دانید قضاوت کنید.
فنقیها در سده سیزده ق.م خطی اختراع کردند، که مادر خط های آرامی, سریانی, یون ان, فارسی و عربی شد. یونی ان در سده یازده قبل از میلاد این خط را از فنقی ها گرفتند. کهنترین سند یونی مربوط به سده هشتم ق.م است، که از راست به چپ نوشته شده است. زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است، که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی, و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت، پرچم, زبان, فرهنگ, مکان …. آنان را تسخیر کرده، احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند. در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها خیونان, هیونان اوستا)، به جزایر دریای اژه پناه بردند، که آنها هم زبان, فرهنگ, مجسمه, …. آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس، در این جزایر بردند و از پیوند این گروه با مردمان بومی سرزمین های دریای اژه کشور و نژادی به وجود آمد، که ما ایرانیان به علت شناخت قوم مهاجر یونی به این کشور یونان و اروپاییان به علت شناخت قوم محلی این منطقه به آن گریس می گویند، ( قدیمی ترین ساختمان و بنا در کشور گریش مربوط به ۲۷۰۰ ق.م، حدودا کمی پس از هوخشتره می باشد). این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند، که به زبان آشوری حرف می زنند، و می نویسند!
اسکندر کبیر, الکساندر کبیر!: در مورد این اصطلاح هم بدانید:
در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان، از جمله الکساندر یونانی است آمده است:
ــ Magnus در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross آلمانی و the great انگلیسی شده است، و این لغت همان مگان یا مغان فارسی+ us است. مغ ان = بغ ان
منظور از مغ الکساندر یونانی، از سرزمین های دریای اژه این است، که او مغ زردشتی است؟ نمی دانستیم یونانیان زردشتی بوده اند!
درود بر تو. درود
چرا پیش اسم اسکندر نوشتی کبیر باید بنویسی صغیر
تو چرا جلوی کوروش و داریوش نوشتی کبیر؟
چون که کار بزرگی انجام دادن
متحد کردن یونانیها و فتح مصر و سوریه و ایران و هند کار بزگی بوده پس باید به اسکندر بگیم کبیر
اگه جلوی اسم رضا خان هم می نوشتی کبیر ان حساب است
واینکه می نویسی کبیر برای شما کاربزرگی انجام داده نابودی هخامنشیان که میخوستید اثارشان رانابود کنید چون از شما برتر هستند و میگو یید افتخار به ان یک توهم است
من به هخامنشیان افتخار میکنم
چون که آن ها گذشته (کشور من)هستند
یونانی ها هم به اسکندر افتخار میکنند
چون که او گذشته کشور آنهاست
همینطور مغولها به چنگیز و ترکها به تیمور و قزاقها به استنکا رازین
و انگلیسیها به چرچیل و آمریکاییها به جورج واشنگتون و اینکاها به آتاهوالپا و……
اما تاریخ را نمیتوان تغیر داد
اسکندر برای یونانیها کار بزرگی انجام داد
کوروش برای من
استنکا برای قزاقها
آتیلا برای هون ها
مغولها به چنگیز پدر میگویند
هون ها به آتیلا پدر خوانده میگفتند
ما به کورورش کبیر میگوییم
و یونانیها به اسکندر کبیر میگویند
اینکه او مارا شکست داد دلیل نمیشود به او صغیر بگوییم
دوست گرامی ..یونانیها از اسکندر شکست خوردن و کشور اونا رو هم گرفت و با حقه و نیرنگ یونانیها رو بر ضد ایرانیها شوراند و از شکست اونها برابر خشایار شاه بزرگ کلی گفت و اونا رو با خودش همراه کرد وگرنه یونانیها به اسکندر افتخار نمیکنن..
اگر هم یونانی ها از. اسکندر فریب خورده باشند اسکندر با گسترش فرهنگ و زبان یونان در کشورهای دیگر و تسخیر کشورهای دیگر باعث شد که به او افتخار کنند
چی بگم.
خخخ برو پسرم برو جشن پوریم رو سرچ کن نذار یهودیا بیش از این به جهلمون بخندن
کار هایی که کورورش کبیر با ایران را کرد با یک شخصی که از نظر بنده طبق اطلاعات خالصانه این سایت اسکندری وجود نداشته و اگر هم به گفته تو وجود داره شخصی بود که به ایران کلمه مرد بنا های تاریخی ایران نابود کرد به زنان ایرانی تجاوز شد و…. ابلحانی مثل تو تاریخ ایران را زیر سوال میبرن دیگر عرب پرست دیده بودیم اسکندر پرست ندیده بودیم تو اول درمورد تا به تحقیق کن بعد بیا نظر بده چه بخواهی چه نخواهی ایران تاریخ واقعی است کشوری که جهان رو فتح کرد
یه مشت شیاد دروغگوی یاوه نویس ریختن تو این صفحه و توهمات پیک نیک و تریاک شون رو نوشتن
واقعاً متأسفم واسه اکثر شماها
چرا پیش اسم اسکندر نوشتی کبیر باید بنویسی صغیر
جناب مرتضی ، آیا زبان لاتین بلد هستی؟ اگر بلد نیستی بدون که در لاتین magnus به معنی بزرگ هست . نه هر چیز دیگه ای که میگی تا تاریخ رو تحریف کنی و بگی یونانی ها زرتشتی بودن . آخه مرغ پخته خندش میگیره . اگه یونانی ها زرتشتی بودن پس زئوس و هرا و پوزئیدون و هادی و…. چی هستن؟
مثلا از بعضی چیز هامون مثل خدایانمون تقلید کردن یا و…
بعد ما یه طایفه داریم لرن بعد از همون طایفه چند تا تو یونان هست تازه اسم شهرو به اسم اون طایفه زدن خوب تازه خوب این به طایفه هستش تازه طایفه دیگه هم شاید همین طور باشن
یه چیز دیگه مردم دزفول فکر کنم یا اهل روم هستن یا یونان که وقتی جنگ شد به هر دلیلی اونا رو اوردن ایران
نخیر فقط اسرا رو از جنگ های. ۶۵۰ ساله ایران و روم بردن اونجا برای ساخت سدقاطی نکون
بعضی از دوستان میگن اسکندر این راه چند ساله رو چطور در طی ۳ راه رفته؟؟؟
کاملا درست میگن برای مثال:
همین جنوبی های کشورمون (بوشهر. هرمزگان. بلوچستان و…) از ایتیوپی و تانزانیا اومدن که تو شاهنامه هم گفته شده. این هم وطن های عزیز از راه خشکی دریا و… اومدن بعد این همه راه رو در عرض چند سال طی کردند. یعنی شما از تانزانیا بیای ایران باید کلی کشور افریقایی رو رد شی بعد از شبه جزیره عربستان بعد از عراق و میرسی به ایران البته از راه خشکی اینطوری می ری
عزیزم همشون زرتشتی نبودند اصلا یونان واحدی نبوده درسته زرد تشتی وجود داشته ولی ی چیزی مثل اسلام و هنده که فقط ۱۳ درصد مسلمن(حدودا) پس افسانه ها و خدایان یونانی که خود هرودوت در نوشته های هرچند نادرستی بهشون اشاره میشه مال دهه ی ۵۰ میلادین؟
احمق از ایران رفته اونجا
میدونی که نصف سخنرانیت عربیه نصف دیگه فرانسوی بقیشم انگلیسی؟با اینکه المانا پاشونو اینجا نزاشتن ولی واژه ی اتوبان در لغتنامه هست حتما دخولی نباید صورت بگیره که اسم یا فرهنگ جابهجا بشه درضمن ثابت کن که اسم ها یی که گفتی یونانین وطن فروش
کاملا دروغغغغغ، شما یا اطلاعتون کمه یا دارید تاریخ رو به تمسخر میگیرید و دروغ میگید
اره داداش اسمتو هم توتاریخ نوشتن گفتن تواونجابوی یه دوربینم داشتی فیلم کاملشو داری که اسکندر تونست حمله کنه این ارتش قدرتمند شکست بده جایزه ام بهت دادن
برو به جا اینکاره عقلتو به کاربنداز
سلام….اسکندر ۲۲ سالگی مقدونیه رو گرفت و بعد میگن با جنگ یونان رو گرفت و بعد ایران و رفت تا هند و تو سن ۳۰ سالگی مرد…همه اینا تو ۸ سال…..حاجی با اسب هم بخواد این کشورهارو بره بیشتر از ۸ سال طول میکشه…
دوست عزیز باخودت فکر کردی که حمله اسکندربه ایران یک دروغ محض است اسکندربایک لشکر ۴۰هزارنفربه یک لشکر۵۰۰هزارنفری مگه میشه مگه داریم داریوش یه لشکر۲۵۰هزارتایی رو ازروی دریا عبور داد وبه یونان حمله کرد بعد یه لشکر ۴۰هزارنفری اومد داریوش شکست داد اینا همش دروغ محضه داریوش باتوجه به اینکه اون زمان تفرقه بین دربار به وجود امد وهرج مرج بین لشکریان ومردم شکل گرفت وهمین امرباعث سقوط هخامنشیان گردید واز خودسرداران داریوش عامل برهم زدن حکومت وباعث قتل خودوی شدن واسلام توضیحات بیشتر در کتب قدیم هست
fogholade
این همه نوشتی ای کاش سند و منبعی هم رو می کردی تا ادعات درست باشه
برای انوش راوید….
درود بر تو ای مرد آزاده
خدا پشت و پناهت باشد
تمام تلاشم را خواهم کرد تا یارییت کنم
با توام ای مرد آزاده
با سلام
در صورت دروغ بودن حمله اسکندر به ایران، لطفا راجع به تخت جمشید توضیح دهید.
با تشکر
آغاز داستان دروغ
مقدونیه کجا بود؟، مگه دونیا، که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود، و به تلفظ عرب مقدونیه گردید، به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود. یا قوت حموی، جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید، مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است. ابن الفقیه احمد همدانی، جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری، بنقل از ابن یسار گوید، مقدونیه خاک مصر است. المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم، ابن خرداذ به، در دالمسالک و الممالک، مسعودی، در کتاب مروج الذهب. و بسیاری دیگر گویند، در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است. غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی، ابن مقفع، طبری و دینوری، در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.
درباره پردازندگان داستان اسکندر، و قلب و تحریف و جعل و دستبرد، که بخاطر این موضوع صورت گرفته، باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی، و انگیزه اقدام آنها توجه نمود. در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی، طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی، از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر هزار کلیسا)، که از خانواده کنستانتین نبودند و شور قدرت طلبی داشتند، با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود، به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند. اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند، بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی، داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند، تا بر اعتبار خود بیفزایند. اینان از زبان کالیس دنس، که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند، کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند، و با همکاری عمال عباسیان، اسکندر را بلند آوازه ساختند، تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن، و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند. تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود، در آن دوره رونق گرفت، تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند. از سوی دیگر، دین عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت، و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند، این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند، این دو دین جدال قلمی و زبانی داشتند.
سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان، به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران، پزش خارگر، نامیده میشد. هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته، طبری و مسعودی نام خوزستان بود. هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و…. با این نام یاد میگردد، هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.
*
عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است، ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد، عکس شماره ۱۴۰۲.
اسکندر و سکندر
در زبان های ایرانی، الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر گفته میشود نیست. هر گاه پذیرفته شود، که ال آغاز الکساندرس حرف تعریف است، با بر داشتن آن کساندرس میماند، که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد، پس باید جستجو کرد، که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه زمانی پیدا شده است. در آثار الباقیه بیرونی صفحه ۱۴۵ نوشته شده، سر سلسله ایشان یعنی حکومت اشکانیان، اشک بن اشکان است، که لقب او فـغـفور شاه می باشد، او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس، محسوب است. بیرونی از حمزه اصفهانی، نام شاهان اشکانی را، اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار، آورده است (ص ۱۴۷ آثار الباقیه). اصلان غفاری، نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر آنست که، اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده، اس گنتار، به معنی دلیر هستند، که اسکندر شده اند. اش جبار یا اس ایکنار، یا به گمان اصلان غفاری، اس کنتار، نام یکی از شاهان اشکانی، در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده، که در ورا رود، یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ، با شهر های نیشابور، هرات و مرو، و شمال افغانستان کشور گیری کرده، و به اسکندر، خلاصه یافته است. این قدرت مدار اشکانی، مورد سوء استفاده ناشیانه و احمقانه، اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس، غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ قرار گرفتند. ایرانیانی که جشن نوروز دارند، و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی میکنند، زبانها و لهجه های مختلف، ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند، از دیر باز دشمنانی داشتند، که از فرهنگ استثماری روم شروع شده، و تا استعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پدید ادامه دارد.
در شاهنامه فردوسی، اسکندر از تخمه کیانیان گفته شده، یعنى پسر داراب و برادر بزرگ تر دارا، واپسین پادشاه کیانى، که مردی نیک سیرت، خیر خواه و مهربان بوده، که نه تنها توطئه ای بر ضد دارا نمىکند، بلکه بر مرگ او مى گرید و کشندگان او را عقوبت مى کند.
سکندری رفتن ــ در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش، دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده، و روی دستهایش راه برود گویند: سکندری میرود.
دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ گفته اند، و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟. ۱۲ هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا است، و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غیر ایران می باشد، و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر آن نیستیم. هرگز هخامنشیان نگفته اند که تخت جمشید کاخ بوده، تا اسکندر بخواهد آنرا آتش بزند. سنگ نوشته بشماره XPD که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه است، در آنجا خشایار شاه می گوید: …. به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم. و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده است. تمام نوشته حکایت از آن دارد، زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده، امروزه عده ای ساده اندیش خارجی، تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند.
*
*
تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است، ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد، عکس شماره ۱۴۰۱.
افشای جنگ های دروغی
دروغ گوها نوشته اند، که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت، داردانل امروزی گذشت، و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک، با داریوش سوم جنگید. رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد، کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق است. کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود ۱۵۰ هزار نیرو را ندارد، اگه باور ندارید بروید ببینید. دروغ نویسها میخواستند، شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان را کوچک و نا چیز کنند، و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند، و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند. ۵ یا ۶ قرن بعد که این دروغ را مینوشتند، دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود، و تخت جمشید متروکه بوده. آنها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند، و هر چه از اینها نوشته اند، چرت و پرت والکیست، و این براحتی قابل درک است. نوشته اند که ۶۰۰ هزار لشکر داریوش ۵ روزه، از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند، کمی فکر کنید، ۶۰۰ هزارش دروغه، ۵ روزش دروغه پلش هم دروغه، در این دوره و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده است. از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.
کلیک کنید: دروغ آتش سوزی تخت جمشید
رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان
نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت، این دروغ هـم بررسی میکنیم، برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند، در هیچ اسکندر نامه ای از این شهر باستانی و مردم دلیرش نامی برده نشده. هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند، هر کس بگوید، بطور کلی ناآگاه است. از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر، باغ و سبزی کاریست، این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن، و جلوگیری از گذر کردن آنها سنگر بسیار خوبیست، آن نویسندها بی سواد تر از آن بودند، که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند. آنها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند، مانند گلپایگان، گر با یگان، گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان، بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن، که به هیچ یک از اسامی شهر های ایرانی شبیه نیست. از اصفهان به لرستان به همدان ۴۸۰ کیلومتر راه است. بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد، نزدیک به ۲۰۰ کیلومتر این راه بیش از دو هزار متر بلندی دارد، و از بلند ترین راه های جهان است، و از دامنه اشترانکوه می گذرد، و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد، و سخت ترین راه هاست، و مردم دلیر و جنگجویی دارد، که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد، حتی داخلی ها. از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، ۱۶۰۰ کیلومتر است، پس حساب کنید دروغ ها را، یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند، که تو داستانشان این مسافتها و زمانها رو اینقدر عوضی نوشتند. ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته، که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده. در آن زمان او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست، واقعیت اشک و اشکانیان است.
هالیود میگوید جنگ همینه که میسازیم، آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟
اسکندر دروغی مقدونی در راه گرگان
اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند، کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه، کار های عجیب و غریب، مردمان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند، فاصله ها و راه های الکی، یک نقشه جلویتان بگذارید، ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند، فقط برای دشمنی و عقده. واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟
یه دروغ دیگه کاغذی، اسکندر نامه نویسان روی کاغذ در بند پارس ساخته، و آنرا به دست اسکندر گشودند تا انتقام شکست خوردن یونانیها را در تنگ ترموبیل از ایرانیان گرفته باشند، و گرنه در راه شوش به تخت جمشید چنین تنگه ای نیست. باستان شناسان ایرانی و انگلیسی، در صد سال گذشته در پی این تنگه، چه برای گنج و یا علم باستان شناسی گشته اند، منجمله خودم، یک چیز هم نیست که نیست و پیدا نکرده اند و نشده، کتاب های نوشته شده این کاوشها موجود است.
چوپان دروغی در زمستان لرستان، با اون برف سنگین و سرمای شدید، ساختند و نگفتند چه جوری آنهمه لشکر دو طرف آنجا زنده ماندند، و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند، و خیلی پرت وپلا های دیگه نوشتند. آنها دشمن ایران بودند، ولی این مثلاً تاریخ دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را می گویند و تکرار میکنند، اگر تا کنون ناآگاه بوده، بعد از این وبلاگ بخود آیند.
جنگ های تاریخی را واقعی، و در همان تاریخ تجسم کنید، نه آن گونه که هالیود می خواهد.
کلیک کنید: لشکر و جنگ در دوره های تاریخ
دشمنان بی سواد تاریخ ایران
در ۱۷۰۰ ــ ۱۸۰۰ ، سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند، که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند. ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند، که این چرت و پرتها را، به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند. پاتلا که در زبان پارسی پای تپه است، در نزدیکی تنگ بوان است، در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند. رود تانا ایس، میان اروپا و آسیا است، که رود دن امروزیست، در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند، تا اسکندر را به هندوستان برسانند، نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند، و به بیابان های بی آب و علف رسیدند، و کلی سختی و بد بختی کشیدند، تا مثلا شجاعتشان را بنویسند. این هم افسانه است، شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد، و تا ۳۵۰ کیلومتری آن همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف، براحتی در نقشه ببینید. رود اوکسوز، آنهم آمو دریا نیست، بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند، و دشمنان ایران زمین آنرا باور دارند، و کینه ورزانه دائم تکرار می کنند.
بکچوس، یونانی شده بغ است، که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود، پیشنام ایزد مهر، بغ مهر است. آئین مهر در زمان حکومت اشکانیان گسترش یافت، و به یونان و روم رفت، در زمان اسکندر شناخته شده نبود، ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند. دروازه کاسپین، که آن را سر دره خوار دانسته اند، نیست، دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه. گاهی برای توجیه داستانشان، دروغ نوشته اند. رود عارابیوس، که نوشته اند اسکندر و سپاهش، در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند، شط العرب امروزیست، و آنچه هندوستانی نوشته اند، خوزستان است. اریتیان، سرزمین مردم اور، شهری بنام مقجر در کشور عراق است، نه در هندوستان. عارابیت، بیت مردم عرب، در جنوب عراق است، نه مصب رود سند پاکستان. دوستکامی، که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند، شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها، در آن آب یا شربت می ریزند، در زمان اسکندر نمی شناختند، ولی ۵۰۰ سال بعد، در زمان اشکانیان شناخته شده بود. آتروپات، آذرپاد، واژه زمان شاهنشاهی ساسانیان است، و در زمان سلسله هخامنشیان آنرا نمی شناختند، چون زرتشتی دوره ساسانی نبودند.
آتروپاد یا آذرپاد، نگهبان آتش بوده است، امروز پاد را بد گویند، مانند، سپهبد، ارتشبد. این هم نشانه آنست، که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند، آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست. آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده، آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.
مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت، به سغدیان با مردمی نیرومند، به نام مماسن ها در افتادند، ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان، در غرب استان فارس ایران است، نه در بلخ و شمال افغانستان. نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید، و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند. نسا، نخستین پایتخت حکومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد کشور ترکمنستان امروزی بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت، که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد. یا نصا یا نصارای دوره های بعد، مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر. نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر است، که در زبان کردی نبز گفته میشود. آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت، و دین همگانی شد. رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند، در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم، دیوار نوشته و کنده کاری شده. این نیز میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده. پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها، چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد، ۸۰۰ سال از حکومتشان گذشته بود، که با نادانی، با اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند، چه بی سوادند آن تاریخ دانهایی که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند. شهر صد دروازه، دامغان یا اطراف آن نیست، گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه آن اطراف را گشته اند، شهر یه دروازه هم نیافتند! گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند. رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی کرده اند، در واقع ارس میباشد.
میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده، که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت، و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود. دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند، و برای بالا بردن و مهم کردن مردم کوچک و بینوای یونان، داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند، ولی با کلی غلط و اشتباه. همه کشور ها و مردمی را که در جهان آن روز نام و نشانی داشتند، یا داستانی از آنها شنیده بودند، به دست اسکندر بر انداختند. صد ها نام دروغی خیال بافی کردند، که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی ندارند، و کاملا آشکارا دروغ هستند.
عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود
این نمونه گفتار در رفتار و غارت و غیره، از سربازان مقدونی نشان می دهد، که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ انجام دهد. هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافی است، در واقع این دروغها از عقده و حقارت می باشد. در ۵۰۰ سال گذشته صهیونیسم و استعمار، دروغ های تاریخ را دانسته و بزرگ کرده اند، تا اهداف خود را پیش ببرند، و دشمنان ایران و ایرانی هم تکرار کرده اند. تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند: بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند، در میان خود آنها نفاق افتاد، زیرا هرکس دشمن کسی می شد، که غنیمتی بهتر به دست آورده بود، و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند، ناچار غنائم را خوب و بد می کردند، و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت، بنابر این لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد، گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند، پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند، در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد، حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.
در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است: وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد، دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده، او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد، خطاب به آن کرد و گفت: آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی، در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟ اسکندر این بگفت، لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت. عقده روی کاغذ و داستان، ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید. ادامه دارد و بازنویسی می شود.
جهت اطلاعات بیشتر، پرسش و پاسخ های دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران را بخوانید.
پیکره مقدس میترایی
که به دروغ می گوند مجسمه هرکول است، و آنرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند. این پیکره در سال ۱۳۲۷ خ، در محل کنونی کشف شد. زمان ساخت آن حدود ۱۵۰ ق.م، تعیین کرده اند، که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم است، البته این زمان جای باز نگری علمی جدید دارد. کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری است، این زبان بسیار قدیمی تر از زمان پیدایش خط یونانی می باشد. نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر است، در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد، که بسیار شبیه هم هستند.
کپی ولی کامل و زیبا بود. ممنونم
با سلام
در صورت دروغ بودن حمله اسکندر به ایران، لطفا راجع به تخت جمشید توضیح دهید.
با تشکر
آتش سوزی تخت جمشید به دست اسکندر، و یا هر کس دیگر دروغ بسیار بزرگی است، که دشمنان تاریخی برای خوار کردن ایرانی ها گفته اند، این بنای شکوهمند هـرگز توسط مهاجمان غـارت نگردید و آتش زده نشد. نویسنده هایی که قرنها بعد کتاب پیروزی مقدونیها را نوشته اند، شناختی از تخت جمشید نداشتند، و نوشته اند که بیشتر قصر از چوب سدر بوده، که درست نیست، تخت جمشید را در سنگ، و روی سنگ و با سنگ ساخته بودند، آتش سوزی دروغ است، و از نظر علمی کاملا رد میشود. سنگ آهک کربنات کلسیوم caco3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای ۸۹۴ درجه با گرفتن ۳۹۱ کالری گرما هر گرم، میپزد و به ۴۴ درصد co2 و ۵۶ درصد cao تجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده cao می ماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)۲ میشود، و ۲۸۰ کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد.
بعضی از البسه و فرش و اشیاع یافته شده درتخت جمشید، که اثر سوختگی دارد، متعلق به آن دوره نمی باشد، و از نظر علمی غیر ممکن است، در طول تاریخ و چند صد سال گذشته ، حاکمان و گردشگران، عشایر و چوپانان، از آن مکان استفاده میکردند، و برای امورشان آتش اندک هم می افروختند، و تعدادی از اشیاء در نظر فنی متعلق به آنها است. جویندگان گنج در طول زمان از این مکان تا توانسته برده اند، بویژه عوامل استعمار و یهود، که بنام تاریخ دان می آمدند، ولی برنامه داشتند که غارت کنند، و به دروغ بگویند که مقدونی ها غارت کردند، و آتش زدند. دانستن واقعیت های تاریخ میتواند برایمان گنج باشد.
در گذشته، تمام پایتختها را کنار رود های بزرگ و پر آب بنا می کردند، که محل تجمع انسانی بوده است، اما چرا این بنای زیبا دور از شهر های بزرگ ساخته شد. در هیچ یک از اسناد بابلیان، آشوریان، فنیقیان، اشاره ای بدان نیست، کته زیاس که بیست و چهار سال در دربار ایران زندگی می کرد، نامی از آن به میان نمی آورد. انجیل کلمه ای درباره تخت جمشید نگفته، در آن اطلاعات زیادی از سایر بناها امپراطوری ایران و شهر های شوش و همدان و غیره نوشته است. این مقدس ترین مکان در ایران بوده، با وضعی انحصاری برای مذهبی نو پدید، و حالت نامرئی در برابر آلودگی بیگانگان. تخت جمشید چیزی مانند پرستش گاه بوده، که می خواست کعبه ای جهانی باشد، که در مرکز ایران بزرگ و تمدن ها و فرهنگ های آن قرار داشت، و در مسیر های جاده های ادویه و ابریشم جنوبی. این بنا نیز به منظور و تقریبا، مشابه جا های دیگر ولی با عظمت بیشتری ساخت شده بود، که جهانی را کعبه گونه گرد آورد. در آن دوره و زمان از تمدن فکری بشری، مردم ایران در شرایط اجرایی مدنیت شبیه شاه پرست بودند، اروپا هنوز یک دوره عقب تر بود، و در قبیله های اولیه بسر می برد. پیشرفت عقلی در ادامه حرکت تکامل باعث پیدایش دین های نو پدید خدایی آسمانی شد، روشنفکران آنها بخاطر نیاز نظامی و اجرایی برای پیش برد دین، پارتیان را که مرز داران غرب بودند، به میدان کار زار عقیدتی آوردند. این قبیل تکامل فکری تا امروز با نوسانات مختلف ادامه دارد، و تا آخر حیات بشری ادامه خواهد داشت. امروز مهمترین مسئله رشد فکری این است که، درباره همه چیز فکر کنیم، فکر کنیم این موضوع چه و چگونه است، و آیا اقعیست؟ واقعیت چه و چگونه میتواند باشد؟
در طول تاریخ اولین گام های نو و حرکت های اجتماعی، توسط مردم فهیم ایرانی بر داشته و یا پیگیری شده است، که باید به آن افتخار کرد. ولی دشمنان و استعمار و امپریالیسم با کمک عوامل و چهره ها، صهیونیست و فراماسون و لژهای آن، و بر پایی عوامل دروغ و تزویر، با ترفند می خواستند بگویند ایرانی ها شکست خورده و ترسو هستند، و به مخ های سادگان فرو کردند، که مقدونی و مغول و عرب بیابانی آمدند و کشتند و غارت کردند. منافع آنها ایجاب می کرد چنین گویند، چون از ایرانیان می ترسیدند، اندک سادگان از مردم ایران پنداشتند که آنها درست می گویند، و به دشمنی با میهن دوستان واقع گرا پرداختند.
هرگز اندیشه ای شکل نمی گیرد و چیزی ساخته نمی شود، کاری صورت نمی پذیرد و یا تکامل پیدا نمی کند، مگر با داشتن سابقه ای از آن، همراه با توجه به دایره مردمی. امروزه بدلایل ذهن های باز و امکانات تکنولوژیکی نو، ساختارها در پدیده و کمال، سریع انجام می شود، ولی در گذشته و گذشته ترها زمان بیشتری می برد، که در تاریخ و فرهنگ یادگیری توضیح داده ام. مثلاً ساختمان های عظیم تاریخی، نیازمند سابقه کامل و تمام همه چیزها در تکامل مربوطه به زمان خود بودند، که تاریخ و تاریخ اجتماعی نقش اصلی در آن دارند. ایجاد اندیشه ای که بتواند کار بزرگی را سازماندهی نماید و پوشش وسیع نفراتی و کاری ایجاد کند خود مسئله ای است، که در ابتدا باید رد پای آنرا در تاریخ و تاریخ اجتماعی پیدا کرد، بنا بر این نباید الکی بدون در نظر داشتن قوانین و فورمولها، نوشته هایی را پذیرفت که در آنها هیج گشودن تاریخی نیست. اشخاص خارجی که در تاریخ نویسی برای ما جا خوش کرده اند، و بعضاً نام استاد تاریخ را با کلی مدرک و تألیف و تمجید دارند، در تحمق می پندارند که ما ساده ایم. توجه کنید، هر دروغی را که عوامل و جیره خواران استعمار، با انواع زرق و برق ها انتشار می دهند، و با غرور و افتخارات می گویند و می نویسند، دلیل بر این نیست که دروغ نباشد و یا باری از دانش دارد.
در همه تاریخ و زمان، هیچ دین و ایمان و مسلکی بخودی خود شکل نمی گیرد، و از عالم غیب و از آسمان و دریا نمی آمد و نمی آید. به همین ترتیب چیزی ساخته نمی شود، مگر اینکه اندیشه بعد از اندیشه و کم کم و یکی بعد از دیگری تکامل یافته باشد. اگر ما بپنداریم که دین ها و کارها، در مدت کوتاهی و بدستور شخصی بوده کاملاً به گمراهی رفته، و این گمراهی اجازه تحقیق و تحلیل درست و عاقلانه را نخواهد داد، باید قوانین علم جغرافی ـ تاریخ در نظر داشت. اندیشه و فرهنگ و هنر، با نگرشی به جغرافیا، سیار است، هرگز قومی و ملتی نمی تواند اصل و ریشه آنرا از آن خود نماید، که از نظر علمی اشتباه بزرگی مرتکب می شود. در واقع باید فهمید و درک کرد، تاریخ و تاریخ اجتماعی چیست، و سپس به آنها بپردازیم، با چه اندیشه ای و چرا در یک جغرافیا شکل می گیرد، و پایه های آن کجاست، و چگونه پیروز می شود و یا شکست می خورد، و چطوری با تاریخ یادگیری گسترش می یابد.
البته و مهم: پرس پولیس، اسم من در آوری قرنها بعد از زمان داریوش بزررگ است، مانند بقیه نام های الکی دیگر شان. تخت جمشید، نام امروزی است، هنوز کسی بدرستی نمی داند، در آن زمان چه نام داشته، تا آینده علم تاریخ واقعیت های بیشتری را پیدا کند.
تخت جمشید آب نداشت که پایتخت باشد، رود کوچک سیوند از ۱۰ ــ ۱۲ کیلومتری آن می گذرد، که ۲۵۰۰ سال پیش عقلشان می رسید، بروی این رود سد سیوند نسازند، چون میدانستند، آب در پهنای زیادی گسترده میشود، و در گرما و خشکی، تبخیر بالا دارد، آب باقیمانده شور میگردد، و نه قابل کشاورزی و نه شرب میشود، فقط محیط زیست را خراب میکند. همچنین می دانستند بخشی از آب شور شده، به داخل زمین نفوذ می کند، و منابع آب زیر زمینی را هم آلوده می کند. تقریبا و بد تر از سد پانزده خرداد، که قبلا داستانش را در روزنامه نوشته ام. مسئله مهم که باید مورد توجه داشت، در گذشته تمام پایتختها را در کنار رود های بزرگ و پر آب بنا می کردند. تخت جمشید پرستشگاه و اقامتگاه شاهی و در تاریخ اولین و آخرین نوع خودش بود، در آن دوره و زمان از تمدن فکری بشری، مردم ایران بزرگ و بخش وسیعی از قاره کهن چیزی شبیه شاه پرست بودند. ایرانیان بدلیل شرایط جغرافیای طبیعی، پیشگامان فرهنگ های دینی بودند، و این بنا به این منظور و تقریبا مشابه جا های دیگر، ولی با عظمت بیشتری ساختند. هرگز تکمیل نشد، زیرا همیشه باید تا به وسعت جهان گسترش می یافت، همچنین هـرگز غـارت و آتش نگرفته. پیشرفت عقلی آدم ها باعث پیدایش دین های اولیه شد، روشنفکران آنها اشکانی یعنی پاکها را آوردند، و جای هخامنشی یعنی برادری قرار دادند. رشد و تکامل فکری تا امروز با نوسانات مختلف ادامه ئداشته و دارد، و تا آخر حیات بشری ادامه کم و بیش ادامه خواهد داشت.
لطفا این مقاله رو مطالعه کنید
http://kheradgan.ir/?p=۱۳۳۸۰
با سلام. ببخشید ولی اگر همین تحقیقات غربی ها نبود ما امروزه حتی کوروش و داریوش را هم نمی شناختیم و از اشکانیان هم هیچ چیزی نمی دانستیم تمام اطلاعاتی که از تاریخ قبل از اسلام داشتیم محدود به افسانه های شاهنامه و اطلاعاتی که فقط در مورد ساسانیان در تاریخ طبری و باز افسانه هایی از اسکندر بود. اگر این تحقیقات نبود ما حتی خط میخی و خط فارسی پهلوی و … رو هم نمی تونستیم ترجمه کنیم. می خواستم بدونم در مورد این ها چه نظری دارید؟
سلام
ای کاش اینا رو برامون کشف نمیکردن و در عین حال ازمون نمیدزدیدن. در دوره قاجار و مخصوصا دوره پهلوی که خیلی از وطن دوستان سنگشون رو به سینه میزنن، کلی از اشیای قیمتی و قدیمی متعلق به تاریخ ایران به موزه های پاریس و لندن گسیل شد به بهای اندک.
البته بیش از اروپایی های بی شرم مقصر پادشاهان ما بودندکه اینقدر واداده بودند.
بعد از انقلاب هم به همت اسلام و شعار هیهات من الذله امام حسین، داریم رو پای خودمون می ایستیم و در برابر گردن کش ها و عربده کش های غربی که برای خودشون حقوق ویژه قائلن، قد علم میکنیم. البته اگه این کاسه لیس ها با ادعاهای عجیب و محکوم کردن اسلام به وحدت ملی ضربه نزنن و اجازه بدن که کشور با آیه ی و اعدو الهم ماالستطعتم من قوه، قدرتمند بشه و کمر اون استعمارگران واقعی که حدود سه چهار قرن اخیر مثل بختک افتادن سر تمام مردم جهان و با استثمار و استعمار به شیوه های مختلف از قدیمی ترین تا نوین ترین از انواعش رو به کار می برن، رو بشکنیم……
البته شاید حرفم رو به استهزا بگیرید و از سر اصول و عقائد کهنه مذهبی بدونیدولی شکی نیست که اسلام از تمام اندیشه ها و مسالک و ادیان، جدید تر و به روز تر هست و پیش از همه و بیش از همه به عدل و مساوات و برابری و برادری و پیشرفت و علم آموزی و سایر مولفه های یک زندگی اجتمایی و سیاسی و اخلاقی و صنعتی رهنمون میشه.
البته اگر بدانیم و بخواهیم بدانیم.
روی صحبتم در ابتدا با شما بود ولی بعدش به کسانی بود که به انشقاق ملت ایران با گنج گرانبهای تعلیمات اسلام با توطئه ی ایجاد بدبینی نسبت به اعراب از آن جهت که زبان قرآن عربی است، میپردازند. و الا چه لزومی دارد که با وجود کتابی به نام خدمات متقابل ایران و اسلام اثر شهید مطهری و شرح ششصد صفحه ای و پردازش و پرداختن به این مسئله که اسلام منجر به رونق علم و صناعات در ایران گردیدو هیچ کتاب سوزی ای صورت نگرفت و ایرانیان با آشنایی با تعالیم اسلام به آن روی خوش نشان دادند و الا سپاه ایران با آن شوکت و حشمت با جمعیت صد و چهل میلیونی ایرانیان در آن دوران، به راحتی بر سپاه اندک اعراب که پنجاه هزار نفر بیشتر نبودند مسلط میشدو با هزاران دلایل و شواهد تاریخی بر آن دروغ ها برای اختلاف افکنی که خاصیت استعمار انگلیس برای استحاله فرهنگی است و شیطنت غرب زده های غرب پرست، خط بطلان کشید، باید روزانه شاهد این متلک پراکنی ها علیه این دین باشیم؟
دینی که زرتشتی گری را جزء اهل کتاب میداندمانند مسیحیت و یهویت چرا باید اینقدر مورد غضب زرتشتیان باشد؟و اینقدر پیامبر اسلام از ایرانیان تعریف و تمجید کرد و برای یک نمونه فرمود: این ایرانیان شما اعراب را در آینده به اسلام راستین فرامیخوانند، باید مبغوض برخی به اصطلاح وطن دوستان باشد؟
سخن بسیار است و اهل حقیقت خود بر آن آگاهند و نیازی به گفتار شکسته و ناقص بنده نیست.
لطفا گردن قاجار ننداز تمام این تحریف و دروغ ها مال دوره ی رضاپالان هستش درضمن چیزی ازتون ندزدیدن خیلی چیزارو هم به اسم شما از دیگر تمدنها مصادره کردن چرا چرت میگی
برو بابا معلوم نیس چی زدی… همه میدانم غیر از آغا محمد خان بقیه شاهان قاجار بی عرضه بودن و نصف مملکتو دادن رفت.
ماشالا رضا خان خوب داغونتون کرده که میسوزید. آره قاجار خوب بود بیشتر از نصف کشور رو داد رفت. همزبونتون بودن دیگه
تو دیگه چی میگی بابا … جنسش خیلی خوب بوده انگار
چقدر گفتارتان شیواست
دلیل هست که چرا پانفارس ها از اسکندر متنفر هستن و اینکه چرا نام کوروش در زمان ساسانی و اشکانی فراموش شده بود :
خب از اسکندر مقدونی متنفر هستن چونکه اسکندر مقدونی و ارتشش مقبره احتمالی کوروش را هتک حرمت کردند و مردم هم تا سال ها برای همین دیگر اسم کوروش را نیاوردند و این اسم تا مدت ها گم و فراموش شده بود
بعید میدانم اسکندر مقدونی برای کسی مثل کوروش و هخامنش ارزش قائل بوده باشه حکومت شون رو با بی رحمی نابود کرد بعد چرا باید به مقبره اش رحم کنه؟
تمامی تاج ملکه و المالس کوه نور در دوره پهلوی الان هم داخل کشور هست و در صندوق پشتوانه پول ملی بانک مرکزی ایران هست و حتی طلا و جواهرات سلطنتی پهلوی در بانک مرکزی و کمی هم در موزه سعدآباد و نیاوران هست ..
سلام همونها نوشتند برامون هرچی که از اراجیف خواستند که کوروش و داریوش رو بزرگ میدونیم درحالی جز یاور یهود و خار کننده ایرانی نبودند. و اصلا نامی از انوشیروان عادل در میان نیست که بزرگترین و اولین دانشگاه علمی گندی شاپور را اداره کرد و همین اروپاییان رو ک علم رو میکشتند دعوت به علم آموزی کرد.
سلام داستان باغ پردیس چی شد .کجا بود آب از کجا میخورد
کلاً شما باستان گراهای افراطی ایران با این همه مهمل و چرند نوشتن فقط دنبال این هستید که :
بگید هرچی به ضررتون باشه دروغه؟!!!
رژیم هخامنش نابود شد و از بین رفت باز میگی نه حمله ای بهش نشد!!!
یک عده مفنگی معتاد اهل گاز و پیک نیک آخر هفته که میشینن دور هم و تریاک و شیره میزنند حالا میان برای ما بیست خط کرسی شعر و توهمات شون رو مینویسند که بگویند اسکندر و چنگیز خان و خالدبن ولید و پتر روس دروغه
باشه اصلاً تو خوبی!
خلاصه :
ارتش اسکندر مقدونی هخامنش را تحقیر کرد
پایتخت آن ها و مقرشان را به خاکستر تبدیل کرد
از آن ها بسیار کشتار کرد و پس از نابودی هخامنشیان
و مقبره کوروش شان را به توالت عمومی تبدیل کرد
پایان
خواهشاً دهانت رو آب بکش و اسم این دو بزرگوار رو بر زبان مطملق و پاچه خوار خودت جاری کن تو که میگی حامی یهود بودن مگه کار بدی کردن از ضعیف حمایت کردند چون ولی نعمت امثال تو با یهود مشکل داره همه میشن بد چون تو سرت به آخوری بند هست توسط دزدان سر گردنه
آفرین اسکندر درهم کوبنده هخامنشی های متوحش نازی متوهم فاسد
سلام دوست عزیز حرف دراین باره زیاد است ولی به این موضوع فکر کن که غربیها چطوری زبان اجدادی مارا توانستند ترجمه کنند ولی ما خودمان نه. گوشه های از تاریخ دروغ است بخاطر ضعیف نشان دادن ایران قدرتمند
برو بابا نکشیمون قدرتمند!!!!!
رژیم هخامنش که عددی نبود و به راحتی سرنگون و منقرض گشت
شماهم که هرچی به ضررتون باشه همه رو میگید دروغه باشه اصلاً تامیریس و اسکندر و چنگیزخان و…. دروغ
فقط داریوش مفسد جنایتکار عاریایی واقعی است لابد!
درست است. در کل ما مردم ایران نمک نشناس و قدرشناس هستیم . همیشه مدعی هستیم و از همه طلبکار هستیم
دوست عزیز اگر فیلم های مستند جدید در ارتباط با تخت جمشید را دیده باشید در زیر کل تخت جمشید آبراه یا همان قنات ساخته شده است که آب هم تبخیر نشود و هم خنک به این سازه بزرگ برسد سرچ کنید خواهید دید
برادر من برای مصرف و کمی زندگی در آنجا آن آب کافی بود ولی اگر میخواستند که آنجا بمانند برای چند سال آنوقت آن کانال ها کفاف آن را نمیداد
بله درست بالا شهر پارسه تخت جمشید بغل کوه چاه عمیق هست که با اب باران پر میشده وپس از پر شدن از طریق نهر های اب هدایت میشده…