جنگ نهاوند: بررسی جامع آخرین نبرد سرنوشتساز ساسانیان و اعراب
جنگ نهاوند، که در تاریخنگاری اسلامی با عنوان «فتحالفتوح» شناخته میشود، نبردی بسیار مهم و سرنوشتساز در سال ۶۴۲ میلادی (۲۱ هجری قمری) بود که میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین به وقوع پیوست. پیروزی قاطع اعراب مسلمان در جنگ نهاوند، نقطه پایانی بر مقاومت یکپارچه و سازمانیافته ایرانیان بود و منجر به فروپاشی نهایی ساختار متمرکز حکومت ساسانیان و آغاز عصر جدیدی در تاریخ ایران شد.
زمینههای تاریخی و علل وقوع جنگ نهاوند
پس از شکستهای سنگین ارتش ایران در نبردهای قادسیه و جلولا، بخشهای وسیعی از میانرودان (عراق امروزی) که قلب سیاسی و اقتصادی امپراتوری محسوب میشد، به دست اعراب افتاد. یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، پس از عقبنشینی از تیسفون ابتدا به حلوان و سپس به مناطق مرکزی ایران گریخت. او در آنجا تلاش کرد تا با ارسال نامه به ساتراپها و اشرافزادگان محلی، یک ارتش عظیم ملی برای بازپسگیری مناطق از دسترفته گردآوری کند. این اقدامات نظامی و تجمع نیروها در منطقه کوهستانی غرب ایران، زنگ خطری جدی برای مسلمانان در کوفه و بصره به شمار میرفت.
در سمت دیگر، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، در ابتدا تمایل چندانی به پیشروی در عمق فلات ایران نداشت و کوههای زاگرس را مرزی طبیعی میان دو قلمرو میدانست. با این حال، گزارشهای مکرر فرماندهان مرزی مبنی بر تجمع یک ارتش عظیم ساسانی در اطراف همدان و نهاوند، استراتژی نظامی اعراب را تغییر داد. مقامات نظامی کوفه به خلیفه هشدار دادند که اگر پیشدستی نکنند، ارتش بازسازیشده ایران به زودی به عراق حمله خواهد کرد. این موضوع سبب شد تا خلیفه دستور یک تهاجم همهجانبه برای از بین بردن قطعی توان نظامی ساسانیان را صادر کند.
نهاوند به دلیل موقعیت جغرافیایی و استراتژیک خود، مکانی ایدهآل برای تجمع نیروهای ساسانی بود. این شهر در دامنههای زاگرس قرار داشت و تسلط بر آن میتوانست مسیر دسترسی اعراب به فلات مرکزی ایران را مسدود کند. اشراف و دهقانان ایرانی از سراسر ایالتهای فارس، اصفهان، ری، و طبرستان نیروهای خود را به این منطقه اعزام کردند تا آخرین دفاع هماهنگ در برابر هجوم بیگانگان را شکل دهند.
آرایش نظامی و فرماندهان در جنگ نهاوند
سپاه ساسانی: فرماندهی فیروزان و چالشهای داخلی
فرماندهی کل ارتش امپراتوری ایران در جنگ نهاوند بر عهده سردار کهنهکار ساسانی، «فیروزان» (یا مردانشاه) بود. او که از نبردهای قبلی جان به در برده بود، تلاش کرد تا با استفاده از عوارض طبیعی منطقه، دفاعی نفوذناپذیر ایجاد کند. نیروهای ایرانی خندق هایی حفر کردند و موانع فیزیکی متعددی از جمله خارکهای آهنی (سهتیغها) در مسیر پیشروی سوارهنظام عرب قرار دادند. با این حال، سپاه ساسانی فاقد یکپارچگی گذشته بود و متشکل از نیروهای وفادار به خاندانهای مختلف پارتی و پارسی بود که همواره با یکدیگر رقابت پنهان داشتند.
آمارهای تاریخی در مورد تعداد نیروهای درگیر در این نبرد بسیار متفاوت است. منابع سنتی اسلامی تعداد سپاهیان ایران را بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر گزارش کردهاند، اما پژوهشهای آکادمیک مدرن این اعداد را به شدت اغراقآمیز میدانند. به گفته مورخان معاصر، با توجه به فروپاشی سیستم لجستیکی ساسانیان پس از سقوط تیسفون، تامین آذوقه برای چنین ارتشی غیرممکن بوده است و به احتمال زیاد تعداد نیروهای ایرانی در بهترین حالت حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر بوده است.
سپاه اعراب مسلمان: رهبری نعمان بن مقرن
از سوی دیگر، فرماندهی سپاه مسلمانان بر عهده «نعمان بن مقرن مزنی» قرار داشت که با حکم مستقیم خلیفه دوم انتخاب شده بود. نعمان یک استراتژیست ماهر بود که تجربه بالایی در جنگهای بیابانی و کوهستانی داشت. ارتش او که از پادگانهای نظامی کوفه و بصره تامین میشد، انگیزهای بسیار بالا داشتند و به دلیل پیروزیهای متوالی سالهای اخیر، از روحیه تهاجمی قدرتمندی برخوردار بودند.
تعداد نیروهای عرب در حدود ۳۰ هزار نفر تخمین زده میشود. آنها از نظر تجهیزات زرهی بسیار سبکتر از سوارهنظام سنگیناسلحه ساسانی (اسواران) بودند، اما همین سبکباری به آنها قدرت تحرک و مانور بالایی در دشتهای ناهموار میداد. پس از کشته شدن نعمان در میانه نبرد، حذیفه بن یمان بلافاصله پرچم فرماندهی را به دست گرفت تا از فروپاشی روحیه سربازان جلوگیری کند.
| ویژگیها | سپاه امپراتوری ساسانی | سپاه اعراب مسلمان (خلافت راشدین) |
|---|---|---|
| فرمانده کل | فیروزان (مردانشاه) | نعمان بن مقرن (سپس حذیفه بن یمان) |
| تعداد تقریبی نیروها (منابع مدرن) | ۴۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ نفر | حدود ۳۰,۰۰۰ نفر |
| تعداد تقریبی (منابع سنتی) | ۱۰۰,۰۰۰ تا ۱۵۰,۰۰۰ نفر | ۳۰,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نفر |
| تاکتیک اصلی | دفاع موضعی، سنگربندی و استفاده از سوارهنظام سنگین | تحرک بالا، جنگ روانی و فریب تاکتیکی (عقبنشینی نمایشی) |
شرح نبرد و تاکتیکهای نظامی در جنگ نهاوند
نبرد نهاوند در روز پنجم ربیعالاول سال ۲۱ هجری قمری (تقریباً معادل بهمنماه) آغاز شد. ارتش ساسانی در ابتدا موضعی کاملاً تدافعی اتخاذ کرده بود. آنها در قلعهها و خندقهای اطراف نهاوند مستقر شده بودند و تنها برای شبیخونهای کوتاه از پناهگاههای خود خارج میشدند. این وضعیت که به جنگ فرسایشی تبدیل شده بود، به ضرر مسلمانان تمام میشد، زیرا آنها از منابع تدارکاتی خود دور بودند و زمستان سرد کوهستان زاگرس در حال فرا رسیدن بود.
نعمان بن مقرن برای شکستن این بنبست نظامی، شورای جنگی تشکیل داد. فرماندهان عرب تصمیم گرفتند از تاکتیک «عقبنشینی نمایشی» استفاده کنند. آنها شایعهای در میان سربازان پخش کردند که عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، درگذشته است و ارتش اعراب باید به سرعت به حجاز بازگردد. سپس با بینظمی ساختگی شروع به عقبنشینی از میدان نبرد کردند. این فریب جنگی یکی از تعیینکنندهترین رویدادهای جنگ نهاوند بود.
ارتش ساسانی به گمان اینکه دشمن در حال فرار است و فرصت برای نابودی کامل آنها فراهم شده، با عجله از استحکامات خود خارج شد و خندقها را پشت سر گذاشت. آنها نیروهای در حال فرار عرب را تعقیب کردند تا اینکه به درهای تنگ و ناهموار رسیدند. در این زمان، سپاه اعراب که به طور منظم تغییر مسیر داده بود، ناگهان برگشت و از چند جهت به سوارهنظام سنگین ساسانی که در محیطی بسته به دام افتاده بودند، حمله کرد. نبرد تن به تن بسیار خونین و شدیدی درگرفت که تا شبهنگام ادامه یافت.
چرا ایرانیان در جنگ نهاوند شکست خوردند؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
پژوهشگران آکادمیک دلایل متعددی را برای شکست ساسانیان در جنگ نهاوند برمیشمارند. یکی از مهمترین این عوامل، شکاف و اختلافات عمیق میان خاندانهای اشرافی پارت و پارس بود. این عدم انسجام سیاسی باعث میشد که سرداران مختلف نتوانند استراتژی یکپارچهای را در میدان نبرد اجرا کنند. علاوه بر این، ارتش ایران در دهههای گذشته طی جنگهای ۲۴ ساله با امپراتوری بیزانس به شدت فرسوده شده بود و توان جایگزینی سربازان باتجربه خود را از دست داده بود.
از منظر تاکتیکی، افتادن در دام فریب نظامی اعراب و خروج از استحکامات امن، خطای مرگبار فیروزان بود. سوارهنظام سنگین ساسانی (کاتافراکتها) در زمینهای ناهموار و درههای تنگ کارایی خود را از دست دادند. همچنین، پیادهنظام ایران که عمدتاً از دهقانان به اجبار به خدمتگرفتهشده تشکیل شده بود، در برابر جنگجویان باانگیزه عرب که برای عقیده میجنگیدند، تابآوری روانی لازم را نداشتند و به سرعت آرایش خود را از دست دادند.
پیامدها و نتایج جنگ نهاوند بر تاریخ ایران
پیروزی اعراب در جنگ نهاوند به قدری قاطع و مهم بود که در منابع تاریخی اسلامی به آن لقب «فتحالفتوح» (پیروزی پیروزیها) داده شد. این نامگذاری بیدلیل نبود، زیرا پس از این نبرد، دولت مرکزی ساسانی برای همیشه قدرت انسجامبخش خود را از دست داد و دیگر هرگز نتوانست ارتشی ملی برای مقابله با اعراب تشکیل دهد. از این نقطه به بعد، دفاعیات در برابر هجوم مسلمانان به صورت پراکنده، محلی و توسط حاکمان مستقل مناطق مختلف (اسپهبدان و مرزبانان) صورت گرفت.
پس از جنگ نهاوند، راه برای نفوذ ارتش مسلمانان به عمق فلات ایران کاملاً هموار شد. ایالتهای غربی و مرکزی ایران مانند همدان، ری، اصفهان و آذربایجان یکی پس از دیگری، با مقاومتهایی پراکنده، به تصرف درآمدند. سیستم ساتراپنشینی ساسانی جای خود را به ساختار اداری خلافت اسلامی داد، هرچند اعراب در دهههای نخستین مجبور بودند از همان دیوانسالاران ایرانی برای اداره امور مالیاتی استفاده کنند.

فروپاشی نهایی ساسانیان و آوارگی یزدگرد سوم
یزدگرد سوم که امیدواری زیادی به ارتش نهاوند بسته بود، با شنیدن خبر شکست فاجعهبار فیروزان، مجبور به فرار مجدد شد. او با درباریان و خزانههای باقیماندهاش به سمت شرق ایران (خراسان و مرو) حرکت کرد. او در طول مسیر از امپراتور چین و خاقان ترک درخواست کمک نظامی کرد، اما هیچکدام نتوانستند مانع از پیشروی اعراب شوند. آوارگی یزدگرد حدود ده سال دیگر ادامه یافت تا اینکه نهایتاً در سال ۶۵۱ میلادی در مرو به قتل رسید و پرونده امپراتوری چهارصدساله ساسانی بسته شد.
آیا جنگ نهاوند دروازه ورود اسلام به ایران بود؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
از منظر سیاسی و نظامی، جنگ نهاوند قطعا کلید فتح فلات مرکزی ایران توسط اعراب بود. با این حال، از منظر فرهنگی و مذهبی، نباید این رویداد را به معنای مسلمان شدن فوری ایرانیان دانست. روند تغییر دین در ایران پروسهای بسیار تدریجی و پیچیده بود که حداقل سه تا چهار قرن به طول انجامید. پس از این نبرد، ایرانیان در بسیاری از مناطق زرتشتی ماندند و با پرداخت «جزیه» به زندگی خود ادامه دادند. بنابراین، نبرد نهاوند دروازه فروپاشی سیاسی بود، نه نقطه تغییر مذهب دفعی ایرانیان.
تلفات جنگ نهاوند چقدر بود؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
مانند بسیاری از رویدادهای قرون وسطی، آمار دقیقی از تلفات در دست نیست. منابع سنتی مانند طبری و بلاذری ارقام نجومی تا صد هزار کشته برای سپاه ایران ذکر کردهاند که از نظر آکادمیک غیرقابلپذیرش است. با این حال، به دلیل اینکه سپاه ایران در درهای تنگ گیر افتاده بود و عقبنشینی برای آنها دشوار شد، میزان تلفات ایرانیان در مقایسه با نبردهای پیشین بسیار سنگین ارزیابی میشود. فیروزان، فرمانده سپاه ساسانی نیز در حین فرار و به دلیل گیر کردن اسبش در میان اجساد و بار بنهها، به دست اعراب کشته شد.
منابع
- Pourshariati, Parvaneh, Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran, I.B. Tauris, ۲۰۰۸. (دسترسی از طریق پایگاه آکادمیک Wiley/JSTOR)
- Zarrinkub, Abd al-Husain, “The Arab conquest of Iran and its aftermath”, The Cambridge History of Iran, Volume 4, Cambridge University Press, 1975.
- Morony, Michael G., Iraq after the Muslim Conquest, Princeton University Press, 2005.
- Bosworth, C. Edmund, “Nehāvand”, Encyclopædia Iranica, online edition, 2012.
- Kennedy, Hugh, The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In, Da Capo Press, 2007.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، تهران.
سؤالات متداول درباره جنگ نهاوند
- جنگ نهاوند در چه سالی رخ داد؟
این نبرد در سال ۶۴۲ میلادی، برابر با سال ۲۱ هجری قمری به وقوع پیوست. - چرا به جنگ نهاوند «فتحالفتوح» میگویند؟
زیرا با این پیروزی قاطع، آخرین ارتش منسجم امپراتوری ساسانی از بین رفت و راه برای تسلط کامل اعراب بر تمام فلات ایران باز شد. - فرماندهان دو سپاه در این نبرد چه کسانی بودند؟
فرمانده ارتش ساسانی «فیروزان» و فرمانده سپاه مسلمانان «نعمان بن مقرن» بود که در جریان جنگ کشته شد. - مهمترین تاکتیک اعراب در این جنگ چه بود؟
استفاده از تاکتیک عقبنشینی ساختگی (فریب تاکتیکی) و کشاندن ارتش سنگین ساسانی به مناطق ناهموار و درههای باریک. - سرنوشت یزدگرد سوم پس از این جنگ چه شد؟
یزدگرد سوم پس از این شکست دیگر نتوانست ارتشی متحد تشکیل دهد و حدود ده سال به عنوان پادشاهی آواره به مناطق شرقی فرار کرد تا اینکه در مرو کشته شد.
(هر چی داریم از عمره…)
(اسلام دین شمشیر و جهاد و قتل و به بردگی گرفتن دیگران نبوده و نیست…)
اسلام همه جا با دلیل و منطق پیشرفته….)
(پیامبر هم انسان مهربانی بودند که فرمان به کشتار بنی غریضه،غارت بنی نضیر و شکم دری زن شاعره….دادند)
در کل همه اونای که اسلام رو نقد میکنن……میخورن،طبری، واقدی و دیگر تاریخ نویسان عرب و غیر عرب هم از اسراییل پول گرفتن،تا بعضی حرفای دروغ بنویسن و…….
سلام من یک شهرام دیگرم میشود این مجادله هزار ساله را تمام کنید همه شما بخواهید یا نخواهید ایرانی هستید و باید همدیگر را تحمل کنید اگر یاد نگیرید قوم دیگری با نام دیگری همان می کند که یونانی و عرب و . . . بر سرزممینمان کردند .
سلام
من هم با گفته های دوستان داریوش و شهرام موافقم.
ضمن اینکه لازمه اضافه کنم این موج ضد عرب در بین ایرانیان ریشه در چند مورد دارد:
۱- اولا اینکه بهرحال آنها غالب بودند و ما مغلوب. پس طبیعی است که خیلی از آنها خوشمان نیاید.
۲- ایرانیان اگرچه مغلوب شدند ولی تاریخ نشان می دهد که بعدها خیلی برای بیرون آمدن از سلطه عرب ها تلاش کردند همین تلاش ها باعث می شده است که حکمرانان عرب بر آنها سخت بگیرند و بدیهی است کینه عمیق تر شود.
۳- متاسفانه حکامی که در سرزمین های ایرانی در دوران بنی امیه حاکم شدند ایرانیان را به حاشیه کشاندند در حالیکه در بقیه سرزمین های فتح شده توسط مسلمین وضع بهتر بود. این خود دلیلی شد بر اعتراض بیشتر ایرانیان.
۴- اما امروزه، متاسفانه ما خیلی عقب ماندیم و می گردیم دنبال کسی که گناه این عقب ماندگی رو به گردن اونها بیندازیم و چه بهتر از کسانی که فاصله تاریخی ما با اونها خیلی زیاده و خیلی هم در ما تاثیر گذار بودند.
۵- روحانیت شیعه در ایران کارنامه خوبی در عدالت و توسعه از خودش بجا نگذاشته و ما همه اینها را از جشم اسلام می دانیم و اسلام هم توسط همان اعراب به ایران آورده شدند. پس دشمن خوبی برای فحش دادن داریم.
۶- و در نهایت به نظر می رسد که قدری تغیر اخلاق یافته و به تبعیض نژادی یعنی چیزی که دنیای پیشرفته و مدرن آن را فقط در تاریخ می تواند تحمل کند گرایش پیدا کرده ایم و ول کن هم نیستیم انگار که هر کس شناسامه ایرانی داشت به نوعی از فرهنگی غنی برخودار شده هر چند که کلمه “سید” را هم یدک بکشد و هر کس نامی عربی داشت حتما مشکل ژنتیکی دارد. و جالب اینکه همین سیدها هم خود از آتش بیارهای معرکه هستند.
۷- و ختم کلام تاریخ ایران هم مثل هر قوم دیگری فراز و نشیب داشته اگر امروز در نشیب هستیم به جای انداختن گناه آن بر گردن دیگران به فکر فراز باشیم.
موافقم
ما وقتی الان تو قرن ۲۱ دریای خزرمون رو میدیم به روسیه
نتیجه همین بحث ها هست شما اینجا این بحثا رو کنید
سران مملکتتون دریای کشورتون رو می بخشن
تو رو خدا به جون مادراتون بیدارشید از این خواب هیپنوز
ول کنید این بحثا رو
کشور تون رو دارن به لجن می کشن
ول کنید عمر و محمد و علی رو
خاک وطنتون رو بچسبید سرمایه فرزندانتون رو حفظ کنید
آیا لازم است برای اثبات ایرانیتمان به اعراب فحش بدیم که چی بشه اخرش چی ایران درست میشه ایا میدانستید تمام دانشمندان ایران مسلمان بوده اند شعرا فیلسوفان ایا اسم نظام الملک به گوشتان خورده
یا بو علی سینا همین شاهنامه را کسی سروده که مدح پیامبر اسلام میکند
همه اینهایی که نام بردی مسلمون بودن اما عرب نبودن بلکه ایرانی بودن
یه مثال
شما الان یه سری معلوماتی داری. اگه ناگهان دینتو از اسلام به مثلا بودایی تغییر بدی دانسته ها و معلوماتت از بین میره ؟
بو علی و فردوسی وسعدی اگه خون ایرانی تو رگشون نبود هیچوقت اینی نمیشدن که هستن
چرا عرب بوعلی و نظامی و حافظ نداره ؟ مگه اونا مسلمون نیستن ؟
همون فردوسی اگه نبود ما الان مجبور بودیم به زبان مادر شما یعنی عربی صحبت کنیم
درود بر فردوسی وطن دوست
مدح پیامبر نشنیده بودم
اگر فردوسی مدح پیامبر نمی کرد آیا کتابش می ماند؟؟؟؟؟؟؟
فکر کن باریکلا
آفرین اون کله برای فکر کردنه نه این که سوراخش رو فقط با غذا پر کنی
چقدر وطن فروش زیاد شده/با دید یه ادم منصف لا اقل نگاه کنید
به نظر من ساسانیان در اثر جنگهای بسیار زیاد و وحشتناکی که داشتند باروم و هم جنین با اقوام وحشی که پیوسته به مرز های ایران برای چپاول حمله میکردند نیروی نظامی و کار امدشان از بین رفته بود و جمعیت مردان هم مسلما کاهش یافته بود و خزانه شاهی خالی شده بود چون اگه توجه کرده باشین ساسانیان تعداد نیروهایشان همواره کمتر از دشمنان بوده و ایرانی ها به دلیل شجاعت شان بر روم و اقوام وحشی پیروز میشدند نه تعدادشان به نظر من عربها از این موقعیت پریشان ایران استفاده کردند و بدون جنگ انچنانی به ایران وارد شدند حتی بعد شیرویه ساسانیان کسی رو نتوانستند پیدا کنند که جایگزین او کنند و به اجبار دو زن را پادشاه کردند و در اخر یزد گرد را که از اقوام دور ساسانیان بود پادشاه کردند به نظر من تاریخ طبری به شدت رد میباشد چون در هر جنگ نوشته از ایرانیها اینقد کشته شد که نمیشود گفت معلومه که دروغه چون مگه جمعیت ایران چقدر بوده که اینقدر کشته داده باشد من رد نمیکنم که کشته هم داده باشن ولی نه اینجور که طبری گفته مطمئنا تعداد عربها خیلی بیشتر از ساسانیان و سپاه ایران بوده مخصوصا بعد ۲۷ سال جنگ با روم چون اگه توجه کرده باشین کل سپاه جنگجوی ساسانی که ۷۰۰۰۰ نفر بوده که عملا ۵۰۰۰۰ تای انها بیشتر کارایی نداشتند و ان ۲۰۰۰۰ تا پیاده بودند که در سپاه ساسانی پیاده نظام کاربرد انچنانی نداشت من مطمئنم که عربها با نامردی هر چه تمامتر به کشوری حمله کردند که مردان جنگی ان بسیار کاهش یافته بودند و با جمویت بسیار بیشترشان پیروز شدند وان پیروزی اصلا طوری نیست که عربها در کتابهایشان نوشتند مسخره ترین جای تاریخ طبری همان داستان ۱۰۰۰۰۰ نفر سپاه ساسانی و کشته شدن انها بدست اعراب است چطور ممکن است عربی که الان جمعیت ۱۰۰۰ نفر را ۱۰۰۰۰ نفر تخمین میزند در ۱۴۰۰ سال پیش جمئیت ۱۰۰۰۰۰ نفر را تخمین بزند ؟کمی اندیشیدن بد نیست؟؟؟؟
نمن تعجب میکنم از کسانی از پیروزی اعراب بر ایران با افتخا ر یاد میکنند و مهمترین دلیلشان مسلمان شدن ایران است مردم ایران دو هزارسال یکتا پرست بودند و در زمان هجوم اعراب ایران کشور متمدنی بوده است و تا آن موقع هم ایران بوده است اعراب وحشی ترین قوم بوده اند و تاآن زمان نیز بت پرست بوده اند و با شتر و شمشیر آمدند چون فقط آن رابلد بودند ایران بادیه های عربستان نبود ایران مثل فرش نفیسی در دست وحشی ها افتاده بود کافی بود بدرند چون فقط دریدن بلد بودند بی جهت نبود که ایران پس از آن دیگر کمر راست نکرد چون سوختند و کشتند و بردند وفرزندان کورش بزرگ را موالی نامیدند دین اسلام را عرب نیاورد اسلام خود آمد
متاسفم برای اون کسانی که هنوز که هنوز سنگ اعراب رو به سینه میزنند.
چقدر حال به هم زنه دفاع این عرب پرست ها،لطفا کتب واقدی رو از همین سایت بگیرید بخونید جنایت های پیامبرتون رو بخونید،تا چه برسه به عمر و عثمان ادم خوار
سلام پارسا واقعا چقدر متعصب و بی انصاف هستی کمی عاقلانه تر فکر کن برای درک اسلام به مطالب قرآن رجوع کن نه رسانه ها و حرفای یک عده بی سواد اگه اسلام ایرانو نمیگرفت مسیحیت جای اونو میگرفت چون ساسانیان ضعیف شده بودن در ضمن برو تاریخ همین دبیرستانو بخون تا ببینی که بعد از ورود اسلام به ایران هم دوران درخشانی داشتیم مثل سلجوقیان و صفویان که درست در زمان سلجوقیان قلمرو ما به اندازه هخامنشیان شده بود
اشتباه نکن عزیزم
به جز دوران کوتاه نادرشاه افشار دیگه هیچوقت صلابت قبل از اسلام بدست نیومد
گندی که عرب زد به این کشور …
با سلام به دوستان
حقیقتش رو بخواهید بعضی از دوستان راست میگن ما خودمون هیچی نیستیم اونوقت گناه رو گردن اسلام و عربها و اسکندر و غیره میذاریم و هنوز که هنوزه در بند افسانه های ۱۴۰۰ سال پیش هستیم و که ماچی بودیم و چه ها بودیم و ما بهترین بودیم و فلان و بهمان وبا چنگال غذا میخوردیم و اینجور بودیم و اونجور
بابا بیخیال الان چی ؟
الان چی هستیم و کجای این دنیای پیشرفته داریم جولان میدیم ؟
یه کشور جهان سومی و عقب مانده
در مورد هر جیزی تاریخی که اطلاعاتی دارید درست بنویسید تا همه ما جیزی یاد گرفته باشم.( حفر کانال سویز توسط ایرانی ها برای تصرف مصر کنده شد)
کانال سوئز برای ارتباط تجاری از راه دریا به فرمان داریوش هخامنشی کنده شد ولی بعد از مدتی اون با خاک پوشانده شد و از بین رفت تا این که در قرن ۱۹ دوباره توسط بریتانیایی ها کنده شد .
ما فرهنگی داریم که اعراب نتوانسته دران نفوذ کند اگر غیر ازاین بود ماهم دست کمی از مصر متمدن نداشتیم.؟هیج وقت به هیج جیزی توهین نکنید برای همه احترام قایل شوید با هم تبادل نظر کنیم نه تاریخ را خوب درک کنیم برای رفتن به اینده باید ازپل گذسته عبور کنیم هرچند که پل شکسته باشد.با عرب کاری نداریم ولی برای دینمان ارزش قایل شیم. با سپاس فراوان
واسه چی شرمساری؟چرا فکر میکنید با حمله اعراب و مسلمون شدن ایرانیا ما هویتمونو از دست دادیم؟ما هنوزم ایرانی هستیم..نمی فهمم این همه جبهه گرفتنو؟…چه ایرادی داره که پیامبر یه سیاستمدار خوب باشه؟من مطالعه زیادی در مورد احادیث پیامبر داشتم..گفته های علمیشونو از نظر علمی ثابت شدست ..حتی دانشمندای فیزیک معراج پیامبرو دارن ثابت می کنن..پس پیامبر خیلی بزرگتر از این حرفاست …من همه حرفم اینه که اینقدر بحث هویت ایرانیو اسلامو با هم غاطی نکنیم…یه ایرانی چه مسلمون چه زرتشتی شریفه…
خانم نیلوفر عزیز،
من آن شرم ساری که نام بردم تنها مربوط به مسلمانی نبود. داشتم می گفتم ما دربرابر سختی های روزگار چندان سرسختانه پایداری نکردیم و در پی فرصت بودیم.
درباره ی ادعاهای علمی هم لطف کنید پس از این حتما با سند و مدرک همراه باشد. نام آن دانشمند فیزیک که معراج پیامبر را اثبات کرده هم بیاورید تا ببینیم چه چیزی را اثبات کرده. موضوع احادیث یا روایات هم روشن است که همه نقل هستند و هیچگونه سندی در جهت اثبات یا نفی آنها وجود ندارد. خود قرآن را هم پس از مرگ پیغمبر (سی سال دیرتر) عده ای شروع به گردآوری کردند. چگونه؟ یک عده که مدعی بودند این کلمات از دهان مبارک پیغمبر بیرون آمده بود را (از روی حافظه ی خودشان) روی کاغذ آوردند. قرآن را خود پیغمبر ننوشته است.
درباره ی ضدیت اسلام با ایرانیت و هویت ایرانی به آسانی تاریخ گواه این مدعا است. این که ایرانی ها مشکلی با مسلمانی خود ندارند با شما موافقم ولی این رابطه دو طرفه نیست. از دید اسلام و مسلمانان شما را مسلمان نمی دانند بلکه رافضی هستید. یعنی از دین برگشته. تشیع را همه ی اسلام نپذیرفته است. و این که خود تشیع چقدر به ایران آسیب زده است هم موضوع مطالعات تاریخی بسیار جالبی است که امیدوارم روزی بتوانم آن را تمام و تکمیل کنم. جنگ چالدران و شکست ما در آن و همه ی آن آسیب هایی که در این چهارصد سال گذشته از آن دیده ایم از نگاه من ارتباط مستقیم با تشیع ما دارد که به زور شمشیر قزلباشان به ما تحمیل شد و ما را اتفاقا از بقیه ی جهان اسلام جدا کرد. که هنوز هم از آسیب های آن به دور نمانده ایم.
از نگاه من تاریخ یک روند دیالکتیکی است و همه ی اتفاقات با هم زنجیروار مربوط هستند. تاریخ را نباید بریده بریده نگاه کرد و داوری کرد.
سلام آقا شهرام اگه معجزه های قرآن رو میخوای خب در این مورد تحقیق کن من نمونه های زیادی از معجزات قرآن دیدم برای نمونه : قرآن زمین را به گهواره تشبیه کرده و خصلت گهواره هم حرکت کردن آن است یعنی زمین هم حرکت میکند و در آیه ای دیگر میگوید که زمین و اجرام دیگر در محورهایی معین میچرخند و وقتی بعد از صدها سال گالیله این موضوع را عنوان کرد کلیساها در آن زمان او را کافر خواندند و حالا معلوم شده که زمین در حرکت است یا در قرآن آمده که ” ما ماه را مطیع خورشید قرار دادیم ” و الان معلوم شده که ماه از خود نوری ندارد و نورش را از خورشید میگیرد یا در قرآن آمده که ما همه چیز را زوج آفریدیم و در قرن بیستم کشف شد که حتی اتم ها و مولکولها هم دارای ساختاری زوج هستند یعنی الکترون و پروتون یا در آیه ای از قرآن آمده که ” و فرشتگان به سوی او میشتابند در روزی که مدتش هزار سال است ” که گویا به نظریه نسبیت انیشتین اشاره دارد و صدها معجزه دیگر که مجال پرداختن به آن نیست
وولک نظریه نسبیت انیشتن که رد شده نمی دونستی؟؟؟؟؟؟
مشکل شما اینه که میخواهید از هر چیزی به نفع خودتون استفاده کنید ؛ به حرف های مخالف ، به کارهای مخالف و … میگید شیطان پرستی و از توش نماد و علامت برای شیطان پرستی درمیارید و یا اینطوری از قرآن مطالب علمی درمیارید . توی قرآن هیچ وقت گفته نشده زمین به دور خورشید میچرخه ، اتفاقا گفته شده خورشید در مدارهایی معین میچرخه که امروزه ثابت شده اینطور نیست یا گفته آب منی مرد از بین سینش میاد که اشتباه هست و این رو همه میدونن .
با سلام دوست خوبم کی گفته قران بعد سی سال از زمان پیامبر جمع آوری شده؟؟ حدیث ثقلین رو که همه قبول دارن چه شیعه چه سنی نگاه کنید یه بار بادقت،پیامبر میفرماینند انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی…دقت کنید لطفا لفظ کتاب خدا رو پیامبر بکار بردن،اگه قران نوشته نشده بود و به شکل کتاب در نیومده بود لفظ کتاب الله به نظرتون مفهومی داره؟؟ من یه نمونه حدیث گفتم هزاران حدیث ودلیل وجود داره که موید این مطلب هست.امیدوارم منظرم رو رسونده باشم خدمتتون. یه توصیه هم به همه دوستان عزیز اگه تو نظراتمون از بکار بردن الفاظ توهین آمیز پرهیز کنیم خیلی جالب میشه حرفمون بیشتر اثر میکنه،توهین اسلحه آدمای متعصب و سطحی نگره…سپاسگزارم از همه دوستان
دوست عزیزم ؛
قرآن در زمان ابوبکر مکتوب شد و قرآن کنونی مجموعه ای از سخنان پیامبر اسلام از زبان الله هست که برای پیروان بیان شده بوده و هرکس هرچقدر حفظ بود گفت و نوشتند و اون رو به این صورت دراوردند . این موافق روایات تاریخی بسیاری از تاریخدانان عرب هست .
بنده با تمام احترامی که به عقاید شما ونظرتون قائلم باید عرض کنم که چطور ممکنه پیغمبری که کوچکترین مسایل دین رو هم اعلام کرده برای مثال شما در باب مسواک زدن ونظافت و شونه زدن وغیره هزاران حدیث میتونید پیدا کنید که حاکی ازین هست حضرت محمد به مسایل کوچیک دین هم ارزش والای قایل بودن.حال چطور ممکنه مسئله مهم و اساسی وبنیادین مثل جمع آوری قران رو ولش کنه به امون خدا که چند نفر بعد حضرتش جمع شن و محفوظات خود رو به شکل کتاب در بیارن که بشه قران!!!!!در ضمن بنده به حدیث ثقلین اشاره کردم که لفظ کتاب بکار برده شده توش.کتاب یعنی چی؟؟؟ به کلماتی که حافظان وحی تو ذهن داشتن و احیانا چند مورد مکتوب هم باشه به نظر شما میشه لفظ کتاب رو بکار برد؟؟؟؟ پیامبر نمیتونست بجای لفظ کتاب مثلا بفرمایند کلام الله؟؟؟ عزیزم منتظر جواب شما هستم در رابطه با لفظ کتاب.یاعلی مدد
نیلوفر جان اگر اسلام و ایران با هم منافاتی ندارن پس چگونه شده است که ایران پس از اسلام دیگر نتوانست ان کشور مقتدر همیشگی باشد
ایران هیچگاه مقتدر نبود بلکه تجاوزگری بیش نبود که برای کشورگشایی حمله میکرد به همسایهاش…. پروفسور پرویز رجبی تاریخ دان بزرگ ایران میگه…. رفتار کوروش خلاف منشورش بود. کوروش سه تمدن بزرگ دنیا را از بین برد… ماد … لیدی… بابل… و این یعنی اینکه کوروش خونخواری بیش نبود.. ایا کسی که سه تمدن بزرگ جهان را از جغرافیا محو کنه خونخوار نیست؟؟؟؟ کوروش مردم و اکد را قتل عام کرد و اکد را اتش زد…
مدرک…….
http://alef.ir/1388/content/view/82899/
کوروش نه کوروش کبیر
فقط به این حرفات میخندم این منبعت زیادی معتبره به درد ما نمیخوره
کوروش هیچ گاه تمدنی رو از بین نبرد ، به همه آزادی میداد تا طبق دین و آیینشون عمل کنند ، هیچ وقت به کسی زبان پارسی یا دین زرتشت رو تحمیل نکرد. به نظر شما تمدن ایران ، تمدن مصر ، تمدن شام ، تمدن تونس و تمدن اندلس که تازی های مسلمان از بین بردند مشکلی نداشت ؟ این فیلسوف های تقلبی و ساندیس خور رو فکر نکنم هیچ کس غیر از شما که مثل اون ها هستید قبول داشته باشه .
سلام میلاد جون شما که مطالعه ای در این زمینه ندارید حداقل این قدر با اطمینان صحبت نکنید ساسانیان اگر هم قدرتمند بودند به هرحال به خاطر اوضاع آشفته شان در اواخر دوران حکومتشون در حال نابودی بودند و اگه اسلام وارد ایران نمیشد به هر حال مسیحیت جای اونو میگرفت در ضمن ما بعد از اسلام هم دوران قدرتمندی داشتیم مثل دوره سلجوقیان سامانیان و صفویان اگه الان عقب مونده ایم فقط به خاطر حکومت قاجارها بر ایران بود