جنگ نهاوند: بررسی جامع آخرین نبرد سرنوشتساز ساسانیان و اعراب
جنگ نهاوند، که در تاریخنگاری اسلامی با عنوان «فتحالفتوح» شناخته میشود، نبردی بسیار مهم و سرنوشتساز در سال ۶۴۲ میلادی (۲۱ هجری قمری) بود که میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین به وقوع پیوست. پیروزی قاطع اعراب مسلمان در جنگ نهاوند، نقطه پایانی بر مقاومت یکپارچه و سازمانیافته ایرانیان بود و منجر به فروپاشی نهایی ساختار متمرکز حکومت ساسانیان و آغاز عصر جدیدی در تاریخ ایران شد.
زمینههای تاریخی و علل وقوع جنگ نهاوند
پس از شکستهای سنگین ارتش ایران در نبردهای قادسیه و جلولا، بخشهای وسیعی از میانرودان (عراق امروزی) که قلب سیاسی و اقتصادی امپراتوری محسوب میشد، به دست اعراب افتاد. یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، پس از عقبنشینی از تیسفون ابتدا به حلوان و سپس به مناطق مرکزی ایران گریخت. او در آنجا تلاش کرد تا با ارسال نامه به ساتراپها و اشرافزادگان محلی، یک ارتش عظیم ملی برای بازپسگیری مناطق از دسترفته گردآوری کند. این اقدامات نظامی و تجمع نیروها در منطقه کوهستانی غرب ایران، زنگ خطری جدی برای مسلمانان در کوفه و بصره به شمار میرفت.
در سمت دیگر، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، در ابتدا تمایل چندانی به پیشروی در عمق فلات ایران نداشت و کوههای زاگرس را مرزی طبیعی میان دو قلمرو میدانست. با این حال، گزارشهای مکرر فرماندهان مرزی مبنی بر تجمع یک ارتش عظیم ساسانی در اطراف همدان و نهاوند، استراتژی نظامی اعراب را تغییر داد. مقامات نظامی کوفه به خلیفه هشدار دادند که اگر پیشدستی نکنند، ارتش بازسازیشده ایران به زودی به عراق حمله خواهد کرد. این موضوع سبب شد تا خلیفه دستور یک تهاجم همهجانبه برای از بین بردن قطعی توان نظامی ساسانیان را صادر کند.
نهاوند به دلیل موقعیت جغرافیایی و استراتژیک خود، مکانی ایدهآل برای تجمع نیروهای ساسانی بود. این شهر در دامنههای زاگرس قرار داشت و تسلط بر آن میتوانست مسیر دسترسی اعراب به فلات مرکزی ایران را مسدود کند. اشراف و دهقانان ایرانی از سراسر ایالتهای فارس، اصفهان، ری، و طبرستان نیروهای خود را به این منطقه اعزام کردند تا آخرین دفاع هماهنگ در برابر هجوم بیگانگان را شکل دهند.
آرایش نظامی و فرماندهان در جنگ نهاوند
سپاه ساسانی: فرماندهی فیروزان و چالشهای داخلی
فرماندهی کل ارتش امپراتوری ایران در جنگ نهاوند بر عهده سردار کهنهکار ساسانی، «فیروزان» (یا مردانشاه) بود. او که از نبردهای قبلی جان به در برده بود، تلاش کرد تا با استفاده از عوارض طبیعی منطقه، دفاعی نفوذناپذیر ایجاد کند. نیروهای ایرانی خندق هایی حفر کردند و موانع فیزیکی متعددی از جمله خارکهای آهنی (سهتیغها) در مسیر پیشروی سوارهنظام عرب قرار دادند. با این حال، سپاه ساسانی فاقد یکپارچگی گذشته بود و متشکل از نیروهای وفادار به خاندانهای مختلف پارتی و پارسی بود که همواره با یکدیگر رقابت پنهان داشتند.
آمارهای تاریخی در مورد تعداد نیروهای درگیر در این نبرد بسیار متفاوت است. منابع سنتی اسلامی تعداد سپاهیان ایران را بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر گزارش کردهاند، اما پژوهشهای آکادمیک مدرن این اعداد را به شدت اغراقآمیز میدانند. به گفته مورخان معاصر، با توجه به فروپاشی سیستم لجستیکی ساسانیان پس از سقوط تیسفون، تامین آذوقه برای چنین ارتشی غیرممکن بوده است و به احتمال زیاد تعداد نیروهای ایرانی در بهترین حالت حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر بوده است.
سپاه اعراب مسلمان: رهبری نعمان بن مقرن
از سوی دیگر، فرماندهی سپاه مسلمانان بر عهده «نعمان بن مقرن مزنی» قرار داشت که با حکم مستقیم خلیفه دوم انتخاب شده بود. نعمان یک استراتژیست ماهر بود که تجربه بالایی در جنگهای بیابانی و کوهستانی داشت. ارتش او که از پادگانهای نظامی کوفه و بصره تامین میشد، انگیزهای بسیار بالا داشتند و به دلیل پیروزیهای متوالی سالهای اخیر، از روحیه تهاجمی قدرتمندی برخوردار بودند.
تعداد نیروهای عرب در حدود ۳۰ هزار نفر تخمین زده میشود. آنها از نظر تجهیزات زرهی بسیار سبکتر از سوارهنظام سنگیناسلحه ساسانی (اسواران) بودند، اما همین سبکباری به آنها قدرت تحرک و مانور بالایی در دشتهای ناهموار میداد. پس از کشته شدن نعمان در میانه نبرد، حذیفه بن یمان بلافاصله پرچم فرماندهی را به دست گرفت تا از فروپاشی روحیه سربازان جلوگیری کند.
| ویژگیها | سپاه امپراتوری ساسانی | سپاه اعراب مسلمان (خلافت راشدین) |
|---|---|---|
| فرمانده کل | فیروزان (مردانشاه) | نعمان بن مقرن (سپس حذیفه بن یمان) |
| تعداد تقریبی نیروها (منابع مدرن) | ۴۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ نفر | حدود ۳۰,۰۰۰ نفر |
| تعداد تقریبی (منابع سنتی) | ۱۰۰,۰۰۰ تا ۱۵۰,۰۰۰ نفر | ۳۰,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نفر |
| تاکتیک اصلی | دفاع موضعی، سنگربندی و استفاده از سوارهنظام سنگین | تحرک بالا، جنگ روانی و فریب تاکتیکی (عقبنشینی نمایشی) |
شرح نبرد و تاکتیکهای نظامی در جنگ نهاوند
نبرد نهاوند در روز پنجم ربیعالاول سال ۲۱ هجری قمری (تقریباً معادل بهمنماه) آغاز شد. ارتش ساسانی در ابتدا موضعی کاملاً تدافعی اتخاذ کرده بود. آنها در قلعهها و خندقهای اطراف نهاوند مستقر شده بودند و تنها برای شبیخونهای کوتاه از پناهگاههای خود خارج میشدند. این وضعیت که به جنگ فرسایشی تبدیل شده بود، به ضرر مسلمانان تمام میشد، زیرا آنها از منابع تدارکاتی خود دور بودند و زمستان سرد کوهستان زاگرس در حال فرا رسیدن بود.
نعمان بن مقرن برای شکستن این بنبست نظامی، شورای جنگی تشکیل داد. فرماندهان عرب تصمیم گرفتند از تاکتیک «عقبنشینی نمایشی» استفاده کنند. آنها شایعهای در میان سربازان پخش کردند که عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، درگذشته است و ارتش اعراب باید به سرعت به حجاز بازگردد. سپس با بینظمی ساختگی شروع به عقبنشینی از میدان نبرد کردند. این فریب جنگی یکی از تعیینکنندهترین رویدادهای جنگ نهاوند بود.
ارتش ساسانی به گمان اینکه دشمن در حال فرار است و فرصت برای نابودی کامل آنها فراهم شده، با عجله از استحکامات خود خارج شد و خندقها را پشت سر گذاشت. آنها نیروهای در حال فرار عرب را تعقیب کردند تا اینکه به درهای تنگ و ناهموار رسیدند. در این زمان، سپاه اعراب که به طور منظم تغییر مسیر داده بود، ناگهان برگشت و از چند جهت به سوارهنظام سنگین ساسانی که در محیطی بسته به دام افتاده بودند، حمله کرد. نبرد تن به تن بسیار خونین و شدیدی درگرفت که تا شبهنگام ادامه یافت.
چرا ایرانیان در جنگ نهاوند شکست خوردند؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
پژوهشگران آکادمیک دلایل متعددی را برای شکست ساسانیان در جنگ نهاوند برمیشمارند. یکی از مهمترین این عوامل، شکاف و اختلافات عمیق میان خاندانهای اشرافی پارت و پارس بود. این عدم انسجام سیاسی باعث میشد که سرداران مختلف نتوانند استراتژی یکپارچهای را در میدان نبرد اجرا کنند. علاوه بر این، ارتش ایران در دهههای گذشته طی جنگهای ۲۴ ساله با امپراتوری بیزانس به شدت فرسوده شده بود و توان جایگزینی سربازان باتجربه خود را از دست داده بود.
از منظر تاکتیکی، افتادن در دام فریب نظامی اعراب و خروج از استحکامات امن، خطای مرگبار فیروزان بود. سوارهنظام سنگین ساسانی (کاتافراکتها) در زمینهای ناهموار و درههای تنگ کارایی خود را از دست دادند. همچنین، پیادهنظام ایران که عمدتاً از دهقانان به اجبار به خدمتگرفتهشده تشکیل شده بود، در برابر جنگجویان باانگیزه عرب که برای عقیده میجنگیدند، تابآوری روانی لازم را نداشتند و به سرعت آرایش خود را از دست دادند.
پیامدها و نتایج جنگ نهاوند بر تاریخ ایران
پیروزی اعراب در جنگ نهاوند به قدری قاطع و مهم بود که در منابع تاریخی اسلامی به آن لقب «فتحالفتوح» (پیروزی پیروزیها) داده شد. این نامگذاری بیدلیل نبود، زیرا پس از این نبرد، دولت مرکزی ساسانی برای همیشه قدرت انسجامبخش خود را از دست داد و دیگر هرگز نتوانست ارتشی ملی برای مقابله با اعراب تشکیل دهد. از این نقطه به بعد، دفاعیات در برابر هجوم مسلمانان به صورت پراکنده، محلی و توسط حاکمان مستقل مناطق مختلف (اسپهبدان و مرزبانان) صورت گرفت.
پس از جنگ نهاوند، راه برای نفوذ ارتش مسلمانان به عمق فلات ایران کاملاً هموار شد. ایالتهای غربی و مرکزی ایران مانند همدان، ری، اصفهان و آذربایجان یکی پس از دیگری، با مقاومتهایی پراکنده، به تصرف درآمدند. سیستم ساتراپنشینی ساسانی جای خود را به ساختار اداری خلافت اسلامی داد، هرچند اعراب در دهههای نخستین مجبور بودند از همان دیوانسالاران ایرانی برای اداره امور مالیاتی استفاده کنند.

فروپاشی نهایی ساسانیان و آوارگی یزدگرد سوم
یزدگرد سوم که امیدواری زیادی به ارتش نهاوند بسته بود، با شنیدن خبر شکست فاجعهبار فیروزان، مجبور به فرار مجدد شد. او با درباریان و خزانههای باقیماندهاش به سمت شرق ایران (خراسان و مرو) حرکت کرد. او در طول مسیر از امپراتور چین و خاقان ترک درخواست کمک نظامی کرد، اما هیچکدام نتوانستند مانع از پیشروی اعراب شوند. آوارگی یزدگرد حدود ده سال دیگر ادامه یافت تا اینکه نهایتاً در سال ۶۵۱ میلادی در مرو به قتل رسید و پرونده امپراتوری چهارصدساله ساسانی بسته شد.
آیا جنگ نهاوند دروازه ورود اسلام به ایران بود؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
از منظر سیاسی و نظامی، جنگ نهاوند قطعا کلید فتح فلات مرکزی ایران توسط اعراب بود. با این حال، از منظر فرهنگی و مذهبی، نباید این رویداد را به معنای مسلمان شدن فوری ایرانیان دانست. روند تغییر دین در ایران پروسهای بسیار تدریجی و پیچیده بود که حداقل سه تا چهار قرن به طول انجامید. پس از این نبرد، ایرانیان در بسیاری از مناطق زرتشتی ماندند و با پرداخت «جزیه» به زندگی خود ادامه دادند. بنابراین، نبرد نهاوند دروازه فروپاشی سیاسی بود، نه نقطه تغییر مذهب دفعی ایرانیان.
تلفات جنگ نهاوند چقدر بود؟ (سؤال پرتکرار گوگل)
مانند بسیاری از رویدادهای قرون وسطی، آمار دقیقی از تلفات در دست نیست. منابع سنتی مانند طبری و بلاذری ارقام نجومی تا صد هزار کشته برای سپاه ایران ذکر کردهاند که از نظر آکادمیک غیرقابلپذیرش است. با این حال، به دلیل اینکه سپاه ایران در درهای تنگ گیر افتاده بود و عقبنشینی برای آنها دشوار شد، میزان تلفات ایرانیان در مقایسه با نبردهای پیشین بسیار سنگین ارزیابی میشود. فیروزان، فرمانده سپاه ساسانی نیز در حین فرار و به دلیل گیر کردن اسبش در میان اجساد و بار بنهها، به دست اعراب کشته شد.
منابع
- Pourshariati, Parvaneh, Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran, I.B. Tauris, ۲۰۰۸. (دسترسی از طریق پایگاه آکادمیک Wiley/JSTOR)
- Zarrinkub, Abd al-Husain, “The Arab conquest of Iran and its aftermath”, The Cambridge History of Iran, Volume 4, Cambridge University Press, 1975.
- Morony, Michael G., Iraq after the Muslim Conquest, Princeton University Press, 2005.
- Bosworth, C. Edmund, “Nehāvand”, Encyclopædia Iranica, online edition, 2012.
- Kennedy, Hugh, The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In, Da Capo Press, 2007.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، تهران.
سؤالات متداول درباره جنگ نهاوند
- جنگ نهاوند در چه سالی رخ داد؟
این نبرد در سال ۶۴۲ میلادی، برابر با سال ۲۱ هجری قمری به وقوع پیوست. - چرا به جنگ نهاوند «فتحالفتوح» میگویند؟
زیرا با این پیروزی قاطع، آخرین ارتش منسجم امپراتوری ساسانی از بین رفت و راه برای تسلط کامل اعراب بر تمام فلات ایران باز شد. - فرماندهان دو سپاه در این نبرد چه کسانی بودند؟
فرمانده ارتش ساسانی «فیروزان» و فرمانده سپاه مسلمانان «نعمان بن مقرن» بود که در جریان جنگ کشته شد. - مهمترین تاکتیک اعراب در این جنگ چه بود؟
استفاده از تاکتیک عقبنشینی ساختگی (فریب تاکتیکی) و کشاندن ارتش سنگین ساسانی به مناطق ناهموار و درههای باریک. - سرنوشت یزدگرد سوم پس از این جنگ چه شد؟
یزدگرد سوم پس از این شکست دیگر نتوانست ارتشی متحد تشکیل دهد و حدود ده سال به عنوان پادشاهی آواره به مناطق شرقی فرار کرد تا اینکه در مرو کشته شد.
خوشم میاد هررکی میاد یه چیز از خودش میتراشه.آخه دختر کوچولو اولا که اعراب همه آثار دانشمندان وکتاباشونو از بین بردند.بعدا این دانشمندایی که گفتی ایرانی که بودند عرب نبودن که.این دانشو خودشون به دست آودردند.اسلام که یادشون نداده.مغزشون که چیز دیگه نشده بود.هر بپه ای میاد اینجا تز میده
اولا کسی نگفت اونا عرب بودن،خانم «بزرگ».ولی همه ی اونا ایرانیای
مسلمون بودن.در ضمن شماکه میگی این دانشو خودشون به وجوداوردند
من هم نمی گم نه.ولی چرا. مغزاشون یه چیز دیگه شده بود:
آیه ۲۹ سوره انفال«اگراز خدا بپرهیزید،برای شما وسیله ای جهت
جداساختن حق از باطل قرار میدهد…»
مسلمون هم نبودند فقط به نام اسلام مصادره شدند. برای اطلاع: رازی به خداوند باور داشت اما به پیامیران بی اعتقاد بود و میگفت خدا به انسان عقل داده و نیازی به وحی نیست. خیام به جهان آخرت اعتقاد نداشت و میگفت که با مرگ نیست میشیم. ابن سینا یا بهتر است بگیم پورسینا هم معاد جسمانی را منکر بود. و دیگران….
در واقع بسیاری از ایرانیان قبل از اسلام واقعا زرتشتی نبودند بلکه قوم بسیار جبار و متکبری بودند که شاهان ساسانی که خود را ((انا ربکم الاعلی ))(من پروردگار بزرگ شمایم یعنی خوشبختی ،بد بختی و سعادت شما در دست من است) می خواندند ، را خدایگان خود می دانستند .تکبر اولین و بدترین گناه است که مخالف مهم ترین جمله ی اسلام یعنی ((الله اکبر)) می باشد .شاهان متکبر ساسانی و ایرانیان متکبر مظهر کامل فرعون متکبر و آل فرعون (پیروانش) بودند که به خواست خداوند و یاری او نابود شدند زیرا خداوند دشمن این متکبران خود پرست است .اما اگر اعراب آدم بودند خداوند بار دینش را به این قوم مغلوب (ایرانیان پاک و مستضعف) انتقال نمی داد .
دوست عزیز میشه بگی این اطلاعاتو از کجات در آوردی؟
کی گفته که شاهان ساسانی ادعای خدایی میکردند؟
مردمان ایران باستان یکتا پرست بودند و تنها اهورا مزدا را میپرستیدند
این جمله ی((انا ربکم الاعلی )) هم از فرعون هست نه شاهان ساسانی
جناب آقا یا خانوم«پارسی و پارسی تر از شما» خدمتتان عرض کنم که به قول این آقا این اطلاعات رو از کجا گیر آوردین؟! ثانیا خوب یا بد بودن پادشاه یک مملکت ربطی به کل مردم آن ندارند.اگر منظورتان از ظلم و جور پادشاهان کسری(ساسانی) است باید بگم بعد از اسلام خیلی خلفانی وحشی و ترسناکی ظاهر شدند که در مقابل کوچکترین اعتراض به طرز وحشیانه معترضین را میکشتند…نمونه اش امام حسین (ع)…حال یک سوال اینجاست بعد از اسلام کجاش عدالت برقرار شد؟! اگر کمی به دور از تعصبت نگاه کنیم مبینیم که وقتی ایرانیان مغلوب اعراب شدند کلی چیز ها تغییر کرد…از جمله اینکه ایرانیان نتوانستند ۲۰۰ سال تو ایران به زبان پارسی صحبت کنند…و این یک ظلم بسیار بزرگی است…ظلمی بسیار بزرگتر از پادشاهان قبل از اسلام…و یا اینکه اعراب با زنان شهر تیسفون چند روزی همخوابه شدند و زنا کردند…و کلی کثافت کاری ها دیگر…در ثانی ایرانیان با انتخاب خودشان اسلام را پذیرفتند چون تنها روش مبارزه با این قوم وحشی فقط دین اسلام بود…نمونه اش نهضت شعوبیه که این نهضت آیه ای از قران کریم را در برابر اعراب علم کردند و بدین وسیله از تازیان انتقام گرفتند…و اصلا چرا بعد از اسلام ایرانیان مدام شورش میکردند؟! اصولا علت این همه شورش چی بود؟! چرا قبل از اسلام ایرانیان شورش نمیکردند ولی بعد از اسلام دائما علیه خلفای وحشی عرب شورش میکردند؟! مثل شورش مازیار ابومسلم خراسانی المقنع بابک یعقوب لیث صفاری سندباد و…هزاران نفر دیگر.فردوسی که عضو مکتب شعوبیه بود…همگی این ها نشان از ناراضی بودن ایرانیان از حاکمیت اعراب بر آنها بود که بالاخره توانستند اعراب را دست آموز خود کنند به گونه ای که ابو علی سینا کتبی در باره پزشکی به زبان عربی نوشته بود که خود اعراب که بر زبان عربی تسلط داشتند نمیتونستند کتب ابوعلی سینا رو یاد بگیرند!!! یعنی به چنان اوجی ایرانیان رسیدند.پس رعایت انصاف هنگام حرف زندن خوب چیزینه!!!!
حالابذار برات از دانشمندای بعد از اسلام بگم،آقای «بهمن سوشیانت»:
۱ابوعلی سینا
۲خوارزمی
۳ابوریحان بیرونی
۴زکریای رازی
۵خواجه نصیرالدین توسی
۶بوزجانی
۷خیام
۸صوفی رازی
۹شرف الدین مسعودی
۱۰…
اینا فقط ایرانیاش بودند درضمن کتابهای خیلی هاشون تواروپا هم تدریس می شه(!)
من از اسلام گلایه ای ندارم
ولی وقتی میگیم مسلمان به اعراب ربطشون میدیم
حداقل بگیم مسلمان ایرانی
من از اسلام بدم نمیاد چون اصلش چیز بدی نیست
تنها اسلام بود که تونست اعراب رو از لجن دربیاره(البته مقداری)
درضمن اعراب سامی نژاد
سوال این است که آیا این اندیشمندان در حوزه های علمیه در س خوانده و ریاضی دان و فیزیک دان و شیمیدان و . . . شدند؟ و یا اینها (جزء نخبگان) آدم های معمولی مثل من و شما بودند که در جاهای مختلف درس خواندند و هرکدام بنا به دلایلی مطرح شده و درخشیدند؟ اینها در زمان حکومت های بعد از اسلام مطرح شدند که شما همگی این حکومت ها را طاغوتی و بد می نامید حالا چطور این نخبگان را به اسلام می چسبانید؟ مثال دیگر فرض کنیم الان تعداد متعددی از افراد نخبه در داخل و یا خارج کشور مثل پروفسور سمیعی ، خانم مریم میرزاخانی و افراد متعددی در این چند سال مطرح شده و سری در سرها جنبانده اند آیا از منظر درک و فرهنگ عمومی اینها ما حصل تربیت و هنر اسلام هستند؟ و یا اینکه اینها و یا آنها(اندیشمندان گذشته) وقتی چشم باز کرده اند حاکمان مثلا اسلامی در زمان حیات بالای سرشان بوده و اینها هم افراد زحمت کش و اینکه از سطح هوشی بالائی نیز برخوردار بوده و سرشان به کارشان بوده و در اثر زحمت و تلاش و عوامل دیگر به این درجه رسیده اند؟ شما به هرکس و هر جامعه که امکانات بدهی پیشرفت می کند! اینهمه دانشمندان بی شمار که نام آنها در علوم مختلف مثل شیمی ، فیزیک و غیره هستند آیا شما اینها را دانشمندان مسیحی یا یهودی و . . . و ماحصل تربیت و فرهنگ این مذاهب می دانی ؟ پس چرا این دانشمندان ایرانی را به اسلام می چسبانید؟ خدمت دانشمندان بزرگ یونانی مانند بقراط سقراط ارشمیدس فیثاغورث آناکساغورس ارسطو بطلمیوس اقلیدس افلاطون و غیره در رشته های مختلف علمی مانند اختر شناسی هندسه پزشکی فلسفه و غیره، و همچنین ابداع بازیهای المپیک و ایجاد بزرگترین کتابخانه دنیا در زمان خود و غیره که قرن ها قبل از اسلام نیز بود را چرا از دیدگاه دین به آنها نگاه نمی کنید یعنی نمی گوئید مثلا اینها ما حصل تعالیم و تربیت حضرت زئوس علیه السلام بوده است؟ بی شک هرکس در هر محیطی بدنیا آمد و تربیت شد رنگ و بو و لعاب آن فضا را می گیرد و اینها هم که در این فضا ها بدنیا آمده نیز از این رنگ و لعاب بی بهره نمانده اند. سوالی که مرتب می شنویم این است که می گویند پس این دانشمندان قبل از اسلام کجا بودند و هنر اسلام بود که اینها را تربیت کرد. جواب این است که در هر زمان شرائط فکری و فرهنگی و امکانات مادی خود را دارد که باید آن را از منظر و زمان خود به آن نگریست. در قبل از اسلام در ایران شرائط ارتباطی و فکری و فرهنگی و امکانات مادی و همچنین نیاز های بشری کاملا با بعد از اسلام تغییر کرده بود حتی ما در قبل از اسلام هم پیشرفت های علمی خاص خود را داشتیم مگر ابداع روش پست و چاپار خانه یک کارعلمی بزرگ زمان نبود؟ آیا ثبت اسناد بر روی الواح گلی ، تقسیمات کشوری و گماشتن استاندار و فرماندار و بقول معروف تدوین سلسله مراتب حاکمیتی کار علمی بزرگ نبود؟ آیا ساخت تخت جمشید با اینهمه شکوه و جلال مهندسی ، لوله کشی آب با لوله های سفالی و ده ها و صدها کار در آن زمان کار علمی بزرگ نبوده است؟ آیا من به شما بگویم که بسیاری از علوم را دانشمندان بعد از ورود اسلام به ایران (نه دانشمندان اسلامی) از کشورها و جاهای دیگر (بلاد کفار) ترجمه کردند و به ایران آوردند و بقول معروف یک نهضت بزرگ ترجمه ایجاد شد (نه فقط ترجمه به زمان فارسی بلکه به زبان های دیگر مثل عربی نیز ایجاد شد) بنابر این نیاز روز و امکانات روز و شرائط سیاسی و اجتماعی روز در قرن های بعد از ورود اسلام به ایران با قبل از ورود اسلام به ایران تفاوت اساسی پیدا کرده و این عوامل اصلی موجب حرکت مردم و حکومت ها به این سو گردیده بود و الا شما در احادیث دینی و غیره بجز کلیات هیچ چیز علمی در باره ریاضیات ، فیزیک شیمی و غیره پیدا نمی کنید و آنوقت بعضی از دوستان آنچنان از دانشمندان اسلامی سخن می گویند که انسان واقعا خیال می کند در کتابها و حدیث های مذهبی پر از مسائل علمی در باره اینها است و این دانشمندان ما حصل تربیت حوزه های علمیه هستند. شما می گوئید جابربن حیات پدر علم داروسازی شاگرد امام صادق بوده است من انسان کم سوادی هستم از شما می خواهم از کلیه کتابها و حدیث های امام صادق علیه السلام یک حدیث مربوط به علم داروسازی به من بگوئید تا من هم یک چیزی یاد بگیرم و هم در اینجا آب توبه را روی کله خالی خود بریزم. مشکل اینجا است که شما دانشمندان کشورهای دیگر را به دینشان نمی چسبانید زیرا نمی خواهید تبلیغ دین آنها کنید و دانشمندان ایرانی را به دین می چسبانید تا تبلیغ دین اسلام کنید. حس کنجکاوی ، حس علت جوئی حس علم آموزی یک جنبه ذاتی و فطری بشری است که خدای متعال در نهاد تمامی انسانها قرار داده و ربطی به دین ندارد. اگر قبول ندارید بروید در کشورهای مستکبر خیلی بد، ضد دین، ضد خدا ببینید اساتید و شاگردانشان در دانشگاه هایشان از دانشگاه های ما کارهای علمی و تحقیقاتی بیشتر انجام می دهند یا کمتر.
اگر می توانید نام چند دانشمند قبل از اسلام را نام ببرید
چند نفر؟
اگر یکی بگویم میگویی کم است یکی دیگر بگو
اگر دوتا بگویم میگویی کم است
سه تا چهارتا و …
کسی که تعصب مغزش را بسته باشد قانع نمیشود
هدف من هم قانع کردن شما نیست برای دیگر دوستان ۳ اندیشمند برجسته پیش از اسلام را نام خواهم برد که کتابهایشان نیز تا امروز (کم و بیش) باقی است
۱-بزرگمهر بختکان (بزرگمهر حکیم) – اندیشمند
۲-آذرپاد مهراسپندان – اندیشمند
۳-مانی – فیلسوف ( و هنرمند – نقاش)
اینهمه فش وفش کاری ادم خیال می کنه می خواهید چیزی را به زور به ادم القا کنید. یکی دوتا کتاب خوندید و به راحتی در مورد اسلام نظر می دهید.همه این بحثها سر جهاد و حکومت اسلامیه چند نفر شما معنای درست جهاد و حکومت اسلامی رو می دونه. چند نفر از شما نشسته منابع کتابهای شجاع الدین شفا رو با دیگر منابع تاریخی وقف بده.چند نفر ازشما کتابهای دوقرن سکوت و کارنامه اسلام اقای زرینکوب رو مقایسه کرده اید.
عجب ادمهایی پیدا می شن بعد از ۱۴۰۰سال تازه به این روشنایی دست یافتند که اسلام دین رحمت نیست به همین سادگی نظر می دهند و هرچه را که از اسلام نمی داند به راحتی زیر سوال می برند
راستی عجب ادمهایی پیدا می شن بعد از۱۴۰۰سال هنوزم نفهمیدن که
اسلام دین رحمته به همین سادگی نظر میدن وهر چه را از اسلام نمی
دانند به راحتی زیر سوال می برند(!)
ای خدا!کجا برد اینهمه غربت رو؟چکار کرد با اینهمه مظلومی! مگر علی و
آلعلی جانشینان بحق بهترین«بنده ات»نیستند؟مگر خودت توی قرآنت نفرمو
دی که ایمه معصوم رو پاک آفریدی؟ مگر به پیغمبرت نفرمودی که تمام
«هستی»رو به وجود«محمد،علی،فاطمه،حسن و حسین»آفریدی؟آخر مگر
با نبود آنها ما «خدایی»میشناختیم؟بس نبود!همون در خونه ی حضرت زهرا
که در راه ولایت به آتش کشیده شد،اون عطشی که امام حسین و بچه ها
کوچیکش،توی عاشورا کشیدند،اون مصیبتهایی که همه برای «هدایت بشر
به سمت تو»کشیدند،بس نبود؟
خدایا!فقط:
عجل لولیک الفرج
در بعضی منابع نوشته اند که:تعداد سپاه ایران ۱۵۰ هزار و اعراب ۳۵ هزار بوده! و بعد از جنگ تعداد تلفات ایرانی ها ۱۰۰ هزار نفر بوده!
من فکر نکنم که ای امار ارقام درست باشه فقط برای ایجاد شهرت برای این عرب های تازی این ها رو نوشتن!
و همچنین در منطقه ای که این جنگ رخ داده اصلا گنجایش ۱۸۰ هزار مرد جنگی رو نداشته!!!
دوست عزیز جناب انی از سایت زیبا و پرمحتواتون ممنونم ولی خواهشا این نظریات بی معنا رو بروز ندید و در معرض عام نذارید واقعا متاسفم که تو ایران اسلامی ما همچین مسائلی مطرحه
من ایرانی ام…
پیامبر ندارم،اما عقل دارم…
امام ندارم، اما شعور دارم…
روحانی برای توست چون من نیاز به تقلید ندارم…
عاشورا ندارم…
منجی درون چاه ندارم…
تنها فکر دارم و خدا!
اما خدایم نه در بیابان درون مکعب محصور است و نه عمامه بر سر دارد…
من منم چیزی که تو نیستی !!!
من آریایی ام کسی که افکارش در مغز کوچک تو نمی گنجد !
سلام دوست عزیز و متعصب ایرانی
مهرداد خیلی آدم کج اندیشی هستی حرفات کمی آدمو آزار میده ای کاش شعور و ادبمون به حدی برسه که واقعا بتونیم فرهنگ ایرانی رو که همه دوستش داریم با اخلاق نکو و به دور از توهین به مقدسات دیگران پیش ببریم اگر شما برای تقدسات روحانیون و قشر آن ها همچین عباراتی رو به کار ببری مطمئن باش این فاصله ی اسلام و تمدن ایرانی که خودمون درستش کردیم روز به روز بیشتر میشه ولذا باید سعی کنیم که این دو مقوله ی قرین رو با هم پیش ببریم و میون اون ها جدایی نندازیم
برات آرزوی موفقیت دارم
و خدا را شاکرم که د کله ام به جای پهن ، مغز گذاشت تا مثل بعضیها نژاد پرست نشوم!!!ً “سوره بهمن، آیه سوشیانت چپ گرا!!!”
شرم و ننگ ؛ جاودانه باد بر ایرانیانی که آگاهانه این راستیهای تاریخ را نادیده می گیرند.
Edit
لیست اسامی قرانی (عربی) دختران
by Mehrdad Babrafkan on Monday, August 1, 2011 at 1:25pm ·
لیست اسامی قرانی (عربی) دختران : – فاطمه : مونث فاطم . شتربچه ماده از شیر بازشده . (منتهی الارب) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث) .عربی – زهراء : گاو ماده دشتی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء ) (از اقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – زینب : بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جبان . (از اقرب الموارد). ترسو و جبان . (ناظم الاطباء ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – خدیجه : مونث خَدیج است . (از ناظم الاطباء ) بچه انداخته ماده شتر پیش از اتمام مدت حمل . ماده شتری که پیش از مدت حمل زاده شده باشد. (منتهی الارب ) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (ازقاموس ) (از لسان العرب ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – ام کلثوم : گویند شترمرغ است . (از المرصع) همینطور شیر ماده . (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – عذراء : دوشیزه . دختر دست نخورده غیرمدخوله (منتهی الارب ). مسموع است که دختر دوشیزه را از آن جهت عذرا گویند که آرمیدن با او تعذر تمام دارد، یعنی دشوار است . (از غیاث اللغات) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – حنانه : زن بیوه که در یاد زوج اول خودپیوسته ناله کند و اندوه ظاهر نماید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – هاجر: سخن پریشان گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) رسوائی . فضیحت . (از ناظم الاطباء ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – عفت : شکسته گفتن سخن را از لکنت زبان . و تکلف نمودن در عربیت . (از منتهی الارب ) شکستن از لکنت . (تاج المصادر بیهقی ). تکلف کردن در عربیت و فصیح نشدن ، و گویند پیچاندن سخن را از راه خود و شکستن آن به جهت لکنت . (از اقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – سمیرا : شاخی که بدان حجامت کنند. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). شاخ حجامت . (آنندراج) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – دنیا : زن سخت خسیس و ناکس ، مشتق از دنائت که به معنی ناکسی و زبونی است . (از غیاث ) (از آنندراج ). زن بسیار نزدیک شونده . مشتق از دنو که به معنی قریب باشد چرا که دنیا اقرب است به سوی آدمی به نسبت عقبی. (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – الهه : مار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مار بزرگ. (ذیل اقرب الموارد) اُلاهَه. اِلهیًّه. الوهه. الوهیه. (اقرب الموارد). معبود شدن. (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – منیر: فُک ، خرس آبی . خرس دریایی . خوک بحری . (از دزی ج ۱ ص ۷) روشن و روشن کننده . (آنندراج ). (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – قمر: ماه سیراب شدن شتران مراهنه و قمار کردن . (اقرب الموارد). درباختن و غالب آمدن در باختن است . (منتهی الارب ) (آنندراج) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – عشرت : آمیختگی و آمیزش .( منتهی الارب ). اسم است از «معاشره» بمعنی مخالطت و آمیزش . (ازاقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – مَهین : سست و ناتوان . (دستور الاخوان ). خوار و سست . (منتهی الارب ) (مجمل اللغه). ضعیف . ذلیل . بی مقدار. عاجز. پست . بی توان. (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – مَهین : لعت فاعلی از اِهانه. خواری بخش . خوارکننده: و له عذاب مهین . (قرآن ۴/۱۴). غث و سمین و معین و مهین آن را وزنی ننهد. (سندبادنامه ص ۲۴۵) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث) .عربی – ریحانه : آنچه در آن ریحان کارند. (غیاث اللغات ) (آنندراج) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – رعنا : زن ابله . (از کشاف زمخشری ). زن گول . (دهار). زن گول و سست و ضعیف . (منتهی الارب). (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – شیدا : دیوانه و لایعقل . (برهان ) (رشیدی ) (غیاث ) (انجمن آرا) (آنندراج ). دیوانه . مجنون . (یادداشت مولف ). دیوانه . (لغت فرس اسدی ). بی عقل و بی هوش . (ناظم الاطباء ). (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی – سمیه : زنی زانیه (زن بدکاره) مادر زیادبن ابی سفیان و یا زیادبن سمیه . (منتهی الارب). (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی دختران (مونث).عربی لیست اسامی قرآنی (عربی) پسران : – غلام : کودک . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). کودک شهوت پدیدآمده . (ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل نسخه کتابخانه لغت نامه ) پسری یا امردی که با وی عشق ورزند. پسر زیباروی . معنی اصلی غلام ، پسر و امرد است ولی چون پادشاهان و امرا و شعرا و توانگران علاوه بر استفاده از غلامان خود در مورد خدمتگزاری و جنگاوری و تجمل با بعضی از بندگان خوبرو عشق میورزیدند از این رو غلام در ادبیات مفهوم معشوق را به خود گرفته است. (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر) .عربی – باقر: گاو. (مهذب الاسماء). جمع بواقر.اسم جمع (بروایت لیث ) باقر جماعه بقر باشد با شبانانش ، مثل جامل که جماعه شتران بود باساربانان . و در جمهره ابن درید آمده است که باقر و بقیر جمع بقر باشد. (از تاج العروس). گروه گاوان با گاوچرانان و آن اسم جمع است . (از اقرب الموارد) . باقر و بَقیر و بَیقور و باقور و باقوره اسم جمع. (منتهی الارب ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – جعفر: شتران ماده پرشیر. (منتهی الارب ) خر. حمار.در این معنی مبدل یعفور است که در اصل به معنی آهوست و گویند نام خر پیغامبر اسلام (ص ) بوده است: از لعن برسم تو زنم نعل جعفری گر ظن بری به من که من از دست جعفرم . سوزنی (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – هاشم : آنکه نان در اشکنه خرد میکند. (ناظم الاطباء ). هشم الترید لقومه ; فهو هاشم . (اقرب الموارد) کوه نرم . (یادداشت مولف) دوشنده شیر. (یادداشت مولف ). جمع ، هُشُم . (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – عباس : صیغه مبالغه . بسیار ترش روی . (از اقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی ـ کاظم : از ریشه ” کظم” به معنای : باز ایستادن شتر از نشخوار و نشخوار نکردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ) جمع ، کُظًّم (منتهی الارب ). کاظمین . خاموش و فروخورنده خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج) حلیم و بردبار. ساکت . (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – عثمان : مار یا بچه مار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) ابوعثمان : کنیت مار. (اقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – یاسر : شترکش که گوشت بهره بهره کند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). شترکش . (ناظم الاطباء ) قمارباز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) طرف چپ . (ناظم الاطباء ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – قریش : شتر استوار و توانا. (منتهی الارب) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – جواد : بسیارجود . اسب تندرو. (اقرب الموارد). اسب نیک رو. (ترجمان علامه ). جمع ، جیاد، اجیاد، اجاوید (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – شهاب : در لطایف و مدارنوشته بمعنی بچه سگ است . (غیاث اللغات ) (آنندراج) شیری باشد از گوسفند یا گاو که با آب آمیخته باشند. (برهان ). شیرآب . (مهذب الاسماء). افروزه . ستاره دنباله دار. ستاره دیوانداز. (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – جمال : اشتروان . (مهذب الاسماء). اشتربان . ساربان . ساروان . شتربان . شتروان . ج ، جمالون . (مهذب الاسماء). خوب صورت و نیکوسیرت گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – عباد : بندگان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء ) (آنندراج ). بنده . غلام . خلاف حُرّ از مردم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – خلیل : صادق در دوستی . خالص در دوستی . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). دوستی که خلل در آن نیست . ناصح . (یادداشت بخط مولف). لاغر. مختل الجسم (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – صمد : مردی که گرسنه و تشنه نشود در جنگ. (منتهی الارب ). مردی که تشنه و گرسنه نباشد. (غیاث اللغات ) قومی که حرفه نباشد ایشان را. (منتهی الارب ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – محرم : شتر رام که هنوز ریاضت وی تمام نشده و به سواری نه درآمده . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء ) حرام شده .(منتهی الارب ) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – تُراب : خاک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء ). بعربی خاک را گویند. (برهان ) (جهانگیری ). خاک خشک . (غیاث اللغات ). چکه و ترشح (فرهنگ معین) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی تِراب : بن دست گوسپند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ). منه حدیث علی علیه السلام : لئن ولیت بنی امیه لانفضهم القصاب التراب الوذمه. (منتهی الارب ) آن یا جمع تَرْب بالفتح است مخفف تَرَب یا (صواب الوذام التربه است و آن وذام ) روده و شکنبه ها است که بخاک افتاده باشد. (منتهی الارب) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – اسحاق : کهنه شدن . (تاج المصادر بیهقی ). کهنه شدن جامه : اَسْحَقَ الثوب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب) پستان بشکم وادوسیدن از بی شیری . (تاج المصادر بیهقی ). خشک شدن پستان و بر سینه چفسیدن : اَسْحَقَ الضرع ; خشک شد پستان شیرده و بر شکم چسبید. (از منتهی الارب ) سائیده شدن . بسوده شدن . (بحر الجواهر). نرم شدن سول اشتر. (تاج المصادر بیهقی) ( اَسْحَقَ خف البعیر) سوده شد سپل شتر. (از منتهی الارب) (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – مُجید : خداوند اسب نیکورو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء ). صاحب جواد یعنی اسب پیش تاز خوب . ج ، مجاوید. (از اقرب الموارد ). (لغت نامه دهخدا ) اسامی قرانی پسران (مذکر).عربی – رمضان : مشتق از رمض است و معنی رمض: سوخته شدن پای از گرمی زمین ، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف نفس است . (از غیاث اللغات ) گوسفند را شکم کفانیده با پوست آن در مغاکی بر سنگریزه های تفسیده زیر خاکستر گرم پختن.(از منتهی الارب ). شقه کردن گوسفند را با پوست و افکندن آن بر روی سنگ تفتیده و ریختن خاکستر گرم بر روی آن تا بپزد. (از اقرب الموارد) چرانیدن گوسفندان و رمه را در زمین داغ و خوابانیدن آنها را در آن . (از متن اللغه) (لغت نامه دهخدا )
عرب و غیر عرب نداره
هممون اوسکول شدیم
هممون سرکاریم
یه روز بدون اینکه بخوایم میارنمون اینجا
یه روزم میبرنمون. اخرم چوب تو استینمون میکنن میگن ادم بدی بودی . جهنم اینجاست بفرما
جهنم؟ نه بابا بعد مرگ همه چی تمومه اینا موهومات و خیالاته. هممون سر کاریم
شما که منکر هستی مُردی و دیدی که بعد از مرگ خبری نیست؟
هست خوب هم هست. هزاران پیامبر الهی وعده دروغ نداده اند
با نزول کتاب مقدس قرآن کریم و روایات صحیح هم حجت تمام شده است
درود بر شرف ترک با شرف ساسان, ساسان عزیز اینکه آدم اصلش به کجا برمیگرده الان مهم نیست, من یه ایرانی هستم تو هم یه ایرانی, باید همه ما ایرانی ها با هر ریشه ای که داریم به فرهنگ و تاریخ ایران بزرگانش عشق بورزیم. اگر بحث فرهنگ و مفاخر پارسی در تاریخ ایران بسیار پررنگ هست نشان از نژادپرستی اقوام پارسی نیست, این به خاطر یکدست بودن نژاد ایرانی (مادی و پارسی) پیش از هجوم اعراب هست. اگر ما بخواهیم از تاریخ هخامنشیان یا ساسانیان بگیم ناگریز هستیم از قوم پارس سخن به میان آوریم.