با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
با سلام علی جان شهرام هستم .
فرض می کنم که شما به جای آقا محمد خان قاجار هستید . شرق ایران دست بازماندگان افشار است . افغانستان دست درانی هاست.
جنوب دست زنده است و همدیگر را کشتار می کنند . شمال غرب دست طرفداران روس است و روسها اونجا حضور دارند و گیلان و مازندران هم دست آنهاست .
چگونه با این ها روبرو می شوی؟
اراکلی خودش را به روسیه چسبانده چگونه با اون برخورد می کنی؟
هر کس خودش را شاه خوانده و بر چند شهر حکومت می کند این همه بلبشو را چگونه می خواهی بخوابونی؟ خطر ینی چری و ازبکان و افغانها و اعراب و کرد و لر هست با آنها چگونه بر خورد می کنی ؟
مقاله دانشگاهی است بنام کور کردن
دانشجو دکترای تاریخ بابک روح الامینی
استادیار سید هاشم آقا جری
از دانشگاه تربیت مدرس
دقیقا در اینجا اعلام می کند که در منابع اولیه از کور کردن مردم کرمان خبری نیست و اولین بار سر جان ملکم و صد سال بعد سر پرسی سایکس اعلام می کند آقا محمد خان کرمانیها را کور کرده است.
یادتونه پاتینجر در سفر نامه اش از راهها و مردم ایران نوشته .
اینها بر ایرادات مردم کار کردند و تفرقه را انداختند .
و اما تاریخ نویسان ادبیاتی تاریخ ما بنزین بر آتش اختلاف انگلیسی ریختند.
علی جان بعضی وقتها فکر نمی کنی که در طرف غلط قرار داری ،؟
حالا شما بنویسید شما در آن زمان بودید چه سیاستی را انتخاب می کردید؟
سلام جناب شهرام در نوشته های شما دیدم در آوردن چشم
سرداران کریم خان را قبول داری پس به احتمال زیاد در آوردن چشم خود لطف علی خان را هم قبول داری همین مقدار هم برای اینکه نتیجه بگیریم آقا محمد خان سالم نبود کافی است
اگر جوانمردی داشت که نداشت با یک ضربه شمشیر و یا یک گلوله آنها را می کشت همین کافی بود برای اخطار و نشان دادن قدرت به سایر مخالفانش ، البته اینجور خواندم که دستور داد گوش آنها را ببرند چشمهایشان رادر آورند واز کوه به پایین
پرتاپ کنند
با سلام شهرام هستم .
یک فایل پی دی آف است به عنوان دفاعیات کسروی از سرپاس مختار و بقیه
بعد از سقوط رضا شاه مردم آن زمان از رضا شاه و تمام افرادش بدشان می آمد و همان حالت انتقام از آنها را داشتند .
یکی از این افراد سرپاس مختاری بود که
آقای کسروی به صورت فوق العاده ای از ایشان دفاع کرد .
در این دفاعیات نکات فوق العاده ای وجود دارد .
حتما بخوانید . زیاد نیست اما هم فن دفاع کسروی و هم مثالهایی که در دادگاه میزند مثل
این افراد سقفی دارند و الان برای دیوار می سازند .
این چند صفحه نشان میدهد که مردم آن زمان هم از مقامات رضا شاه نفرت داشتند .
حالا سوالی دارم
چرا؟
چرا این سرزمین همیشه در التهاب است؟
چرا ایرانی نمی تواند در آسایش زندگی کند؟
برای خود من هم مسئله است .
چرا نمی توانیم با آرامش زندگی کنیم ؟
چرا تغیرات جامعه ایرانی مثل بالای قله و ته دره است اما کشورهای مدرن مثل یک خط صاف هستند؟
مثلاً کشور چین از صفوی تا الان سه دوره عوض کرده روسیه دو مورد اما ما
شش مورد و یا هفت مورد
عثمانی هم دو مورد
نظر شما چیه؟
سلام بهار خانم شهرام هستم .
شاید یک مقدار از نوشته ها خوشتان نیامد .
حق دارید . یک عمر اطلاعات دیگری را می خواندید که حاکی از توحش بی عقلی و بی خردی ترکان و ترکمنان بود .
خیلی ها فکر می کردند نادرشاه اصلا فارس است و تمام شاهان ولی ترکان همه برده و غلام بودند و در خدمت شاهان . خیانت کردند و قدرت را به دست گرفتند .
یا چنگیز خان به خاطر حاکم اترار یا روس به خاطر اراکلی گرجی و خلاصه هر مشکلی در این سرزمین است همه به خاطر ترکان است .
ترکان را طوری نوشته بودند انگار وحشی و از خارج وارد شده با مغول و … بودند.
منابعی را که معرفی کردم همگی از قول خارجیان و افراد بی طرف و البته مقامات اروپایی نوشته شده که همگی حاکی از تمدن و فرهنگ بسیار غنی و تلاش فوق العاده آنان برای حفظ این سرزمین در برابر بیگانگان بود.
تمام لبنیات تاریخی کاروانسراها و …. متعلق به تمدن آنان است .
چیزی که علاوه بر موارد بالا ترکان داشتند و خیلی ها ندارند بی طرفی است .
من نمی توانم از سردار اسعد بختیاری به خاطر قرار داد نفتش با انگلیس دفاع کنم .
نمی توانم مزدور انگلیس بودنش را انکار کنم .
اینها را می توانید در کتاب اوژن بختیاری بخوانید .
از من پرسیده بودید کدام شاهان قاجار خوب بودند من هم می گویم
آقا محمد خان کل قفقاز را از روی گرفت.
فتحعلی شاه در زمان جنگ ایران و روس حتی زمانی که آقا محمد خان کشته شده بود کردها به سمت تهران حرکت کردند. تا تهران را تصرف کنند . سر دسته حسن خان شقاقی بود .
بقیه هم به تهران حمله می کردند . بازماندگان زند هم همینطور .
اما فتحعلی شاه آنها را نکشت . نگذاشت جنگ داخلی هم شروع شود دختران روسای قبایل را به زنی گرفت و شد داماد رییس قبیله .
از جنگ داخلی جلوگیری کرد . تعدد زنانش هم برای این بود .
همگی دختران روسای قبایل بودند.
محمد شاه شاهی بود بسیار ملایم ودستور داد قایم مقام فراهانی نویسنده قرارداد ترکمنچای را کشتند به خاطر خیانت
اما ناصر الدین شاه و امیر کبیر مدرسه ساختند بنام دارالفنون و استاد آوردند و بسیاری نگذاشتند بچه های عامه رایگان درس بخوانند . اولین ناو جنگی بنام پرسپولیس را هم ایشان خرید البته پول نفت نبود و مملکت با گندم و صنایع دستی اداره می شد .
محمد علی شاه دیکتاتور بود اما ایرانی بود
که در انقلاب مشروطه فراریش دادند .
مظفر الدین شاه قاجار که سر انگلیس کلاه گذاشت سر شانزده درصد و ضمنا فرمان مشروطیت هم از اوست
و احمد شاه بدون اینکه خون از دماغ یک نفر بیاد از ایران رفت .
بهار خانم چون شما لر هستید پس کسی نباید به سردار اسعد ایراد بگیرد.
مثل اینکه چون من لرم پس نباید پیمان خوی آشکار بشه که علی مراد خان و جعفر قلی خان گیلان و مازندران و بالای ارس را فروختند .
و … .
این نگاه کردن قومیتی است نه ملی .
اگر شما شاهی بودید و یکی از خودتان به شما خیانت میکرد و دیگری از قومیت دیگر تا ته خون خود از شما دفاع می کرد هم خونی را بالاتر میدانستید یا هم عهدی را؟
اگر هم عهدی را طرف من هستید و اگر هم خونی را که طرف قبیله خود هستید و در جهت خلاف منافع ایران.
تاریخ را باید گفت هر چقدر هم تلخ باشه .
ضمنا من نه هرودوت هستم و نه اسراییلی
من فقط تاریخ خواندم اگر از من بپرسید در فلان تاریخ چه اتفاقی افتاده و چرا می توانم منابعش را معرفی کنم فقط همین .
موفق باشید.
با سلام آقا فرشاد شهرام هستم .
خیلی خوشحالم که کامل کتابها را می خوانید .
این دانستن تاریخ خود یک حس خوباوری و یک هویت سفت به شما میده . دیگه گفته ها و جک های افراد نادان برای شما ارزشی ندارد
و خودتان را در برابر افراد مهاجم اجتماعی واکسینه می کنید . دیگه تکانهای فرهنگی شما را نمی لرزاند و این فوق العاده ترین حالت
اطلاع از فرهنگ گذشته خودمونه .
حداقل می دانیم بالای دریایی از خون و عرق پیشینیان مان نشستیم و چه وظیفه ای در قبال این آب و خاک داریم .
این خاک فقط یک خاک خالی نیست . این خاک ،
خاک غرق در خون اشخاصی مثل نادر شاه و تمام سپاهش و صفویها و قاجارها با تمام سپاهیان است .
این آب و خاک ، آبش خون و عرق و خاکش گوشت انسانهایی است که می توانستند همیشه در کنار خانواده خود باشند اما انتخاب کردند که زنانشان بیوه ، بچه هایشان یتیم ، پدران و مادرانشان عذادار اما کشورشان آزاد و ایستاده و سربلند باشد .
اون کتاب خود محمد رضا شاه بود بنام پاسخ به تاریخ .
من گفته های اشتباه آقای پهلوی دوم را نوشتم و با واقعیت مقایسه کردم .
برایم جالب بود که در مقام پادشاه نمی دانست که چرا شاه عباس بغداد را تصرف نمی کنه یا شاه اسماعیل را درک نمی کرد به این صورت
شاه اسماعیل پیش اون سپاهش و پیروان پدرش بزرگ شد . از بچگی با آنها بود تا زمانیکه شروع کرد به متحد کردن ایران و چسباندن آن به هم . آنها هر روز در کنار هم بودند در پیروزیها تا اینکه در جنگ چالدران
در یک روز به قولی پانزده هزار و به قولی بیست و پنج هزار نفررا از دست میده .
شما خودتان مقایسه کنید چه فشار عصبی بهش وارد شده . یکی شوهرش با زنش یا بچه اش میمیره یک عمر در شوکه این شخص تمام افراد خانواده اش که لشکرش بوده را از دست داده اون هم در یک روز .
بعد از آن به لحاظ روانی تحلیل می کنم
اگر این کار را می کردم اون زنده می ماند و …
پادشاه بود و مسول همه آنها.
حالا پادشاه آقای محمدرضا پهلوی داره شاه اسماعیل را قضاوت می کنه .
چرا هرمز را نگرفت ؟
آقا فرشاد
شاهان صفوی رویش مسلک بودند و بت سازی از شاه اسماعیل نمی کردند.
آنها در گیر مسایل روز بودند . شاهان صفوی به شدت در گیر مسایل مختلف بودند . همه می خواستند ایران را بین خود تقسیم کنند اما این عزیزان با دیپلماسی یا جنگ و یا ابتکارات خاصی پیروز میشدند هر چند جمعیت ایران
یک پنجم تا یک بیست و پنج آن حکومت های مجاور بود اما نود و پنج درصد برد با این شاهان بود .
این پادشاهان در دربار شاعر هم نداشتند و این شاعران دشمن صفویه بودند چون پولی بهشان نمی رسید برای همین رفتند هند و برای پادشاهان آنجا شعر گفتند و سبک هندی برای همین است .
دربار صفوی از لوث وجود این اشخاص مدح گو خالی بود .
اگر به اردبیل بروید اون بچه های ایران و پدرشان شاه اسماعیل در بقعه صفوی ها دفن است . در آنجا هم می بیند ساختمان شاه اسماعیل از مال اجدادش برای احترام به آنها کوچکتر است.
اگر عکس قدیمی اون شهدای دست چالدران را ببینید که در اینترنت است حال آدم را دگر گون میکنه . نگاه کردنش هم سخته . الان آنجا را صاف کردند و اون حالت عجیب آنجا هنوز هم هست .
اگر عکسش را ببینید البته عکس قدیمی آن را از هر موزه ای اثر گذار تر است .
در اردبیل می توانید صفویه را کامل درک کنید و در اصفهان . مساجد ساخته شده و در شهرهای دیگر و کاروانسراهایی که ساخته اند زحماتی است که برای این سرزمین کشیده اند .
اما یک قسمت مهم دیگر
اول سوال این است آیا قرآن معجزه خداوند است یا نه حضرت محمد آن را نوشته و به خدا نسبت داده؟ اگر از طرف خداست قطعا باید دلیلی داشته باشه که من و شما باور کنیم.
مسلما این حق همه است.
من هم در گیر این سوال بودم .
قرآن در دوره خلیفه سوم کتابت شد. قرآن های قبلی را خود حکومت از بین برد .
اما در ساختار قرآن سیستم خاصی وجود دارد.
اول بسم الله الرحمن الرحیم ۱۹حرف است.
این کلمه اسم در قرآن ۱۹بار و کلمه دوم الله ۲۶۹۸ بار یعنی ۱۹ ضرب در ۱۴۲ و الرحمن ۵۷ بار ۱۹ ضرب در ۳ و الرحیم ۱۱۴ بار آمده است.
این مضربی از ۱۹ است.
قرآن از ۱۱۴ سوره تشکیل شده یعنی مضربی از ۱۹
اولین سوره اعراف باز نوزدهمین سوره از قرآن است از انتهای قرآن یعنی سوره ۹۶
سوره علف ۱۹ آیه دارد
و۱۹ ضرب در ۱۵ تا حرف
۵ آیه اولیه آن یکباره نازل شد که ۱۹ کلمه دارد
و هزاران مورد دیگر
در سوره المدثر اعلام شده هرکس قرآن را منکر باشه با عدد ۱۹ سر و کار دارد .
اما موارد دیگر
زندگی و مرگ ۱۴۵ بار هر کدام تکرار شده اند.
کار نیک و کار بد هر کدام ۱۶۷ بار
دنیا و آخرت ۱۱۵ بار
ملایم و شیاطین هر کدام ۸۸ بار محبت و اطاعت ۸۳ بار
سختی و صبر هر کدام ۱۰۲ بار
جهنم و بهشت هر کدام ۷۷ بار
نور و ظلمت هر کدام ۲۴ بار
قال و قالوا هر کدام ۳۳۲ بار
ماه ۱۲ بار
سوم ۳۶۵ بار
هدایت ۷۹ و رحمت ۱۷۹
کرد و زن هر کدام ۲۴ بار
گر ما و سرما هر کدام ۴۰ بار
همه اینها به تنهایی معجزه است .
چون قرآن در طول زمان بیست و سه ساله نازل شده اما برای من شخصا یک آیه وجود دارد . سوره المعارج آیه ۴
معنای آن اینست
فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند
و یک آیه دیگر
سوره حج آیه ۴۷
معنی آن یک روز در نزد خداوند مثل هزار سال شماست .
این سوره حج آیه ۴۷ دقیقا نسبیت انیشتین است
سی که حرکت می کند زمان بر آن کند تر می گذرد
و اما سوره معراج را نگاه کنید
این را از اینترنت می توانید سرچ کنید دقیقا در فرمول انیشتین قرار دهید سرعت نور به دست می آید .
من ایمانم را از تحقیق به دست آورده ام. ایمان من از جایی نیست .
خود حضرت محمد گفته کسی که دینش را بپذیرد بدون اینکه تحقیق کرده باشد در هنگام مرگ مثل قبل از اسلام مرده است .
یعنی اهمیت دادن به تفکر
شما چند نفر را می شناسید که تفکر و تعمیق کنند .
همه مردم، همه چیزهایی را که می شنوند باور کرده و قبول می کنند در صورتیکه غبطه باید دقیقا وقت بگذاری و بفهمی یا اینکه اگر وقت ندارید بگذاری جز ندانسته ها و بیان نکنید .
اسلام واقعی یعنی تفکر
من اون قسمت های بالا را با اینکه در کتاب نوشته شده و اسم کتاب معمای جهان
به قلم محسن نام قادری است را دیده ام و برای شما نوشته ام اما جز ندانسته های من است من فقط چند آیه از سوره های مختلف را دیده ام و ایمان آورده ام .
این موارد نمی تواند اتفاقی باشد .
البته چند تا از آنها را خودم تحقیق کرده بودم و درست بود اما نه همه را چون معجزات ریاضی قرآن بسیار زیاد است .
انگار قران یک ساختمانی از محاسبات است .
حالا مبلغ این قرآن طالبان هستند بگید دو ضرب در سه
و یا داعش
مبلغ قرآن باید علمی باشد .
قرآن کتاب ساده ای نیست .
یک عده در تلویزیون دیدم این افراد رفته اند اروپا پیشرفت ها دیده اند و اکثرا حقوق خوانده اند با علم الان میروند به جنگ هزار سال قبل
الان قوانین خودش را داره و اون زمان قوانین خودش را داشت .
مثلاً
چرا مردان در اسلام زن زیاد می گرفتند؟
دقت کنید یک مرد در زمان قدیم در دوران شمشیر و تیرکمان نقش یک سرباز را داشت
موقعیکه می توانست بارور کنه برایش زن می گرفتند که بچه دار بشه .
یک مرد می تواند در آن واحد چند زن را بارور کند اما زنان هر کدام نه ماه طول می کشه تا بچه دار بشوند .
در آن زمان امنیت نبود . دزدان و قبایل به هم حمله می کردند . کسی که سی سالش می شد خیلی هنر می کرد که در جنگها در مسیر کاروانها که مورد حمله دزدان قرار می گرفتند . آب آلوده می خوردند و غذاهای بد و می کردند .
سی سالگی برایشان حکم دویست سال الان را داشت .
حضرت علی سی و چند تا بچه داشت اما چند تا از بچه های باقی ماندند ؟
همه مردان عمرشان تا بیست و پنج سالگی هم قد نمی داد .
این افراد سخنور درکی از اون زمان ندارند .
اگر طبق گفته این عزیزان جامعه پیش می رفت
و هر مردی با یک زن ازدواج می کرد جمعیت کره زمین کاملا نابود شده بود .
این افراد علم حقوق خوانده اند این افراد علوم اجتماعی خوانده اند .
اما ایراد محاسباتی این عزیزان جنگ ها راهزنان و مرض در بین جوامع آن زمان را نمی بینند فکر می کنند عربستان یا ایران با حتی روم مثل الان بود و
واکسن کزاز یا وبا و یا هر مرض دیگری اما ه بود .
راهها امن بود و هیچ دزدی حمله نمی کرد
هیچ کاروانی در بیابان گم نمی شد .
این عزیزان کتاب خوانده اند و حفظ کرده اند اما تفکر ندارند .
باید فکر اون زمان را بکنی بدانی چرا این کار انجام میشده و اگر مثل الان انجام می شد چه اتفاقی می افتاد.
آقا فرشاد عزیز موقعیکه ایرانی از چیزی بدش بیاد دلایل را هم خم می کنه طبق خواسته خود که محکوم کنه .
نمی خواد قضاوت کنه نمی تونن بی غرض باشه بدش اومده و می خواد یعنی تصمیمش را گرفته که محکوم کنه.
اگر هم از کسی خوشش بیاد ایرادش را نمی بینه . می خواد ازش تعریف کنه. اینجا هم نمی دونه قاضی باشه چون تصمیمش را گرفته تا ادله کج را درست کنه تا طرف مبرا و پاک بشه.
باید واقعیت را دید و همه واقعیت را
باید خواسته شخصی را کنار گذاشت
سلام اقا شهرام عزیز ممنونم بابت توضیحاتتون، پیامتون برای من بسیار قابل تأمل بود، کاش میتونستم واژه ی جدیدی ابداع کنم به جای قابل تأمل. نمیدونم شاید قدری سنگین بود که حتی واژه ی شکه کننده هم برام بی معنی بود و با حالت بی حسی و سرّی گفتم قابل تأمل. با خیلی چیز هایی که فرمودید مساله دارم و باید کامل تحقیق کنم و سوالاتم رو بپرسم و فعلا باهاشون کاری ندارم، من روی اون صحبتتون که فرمودین سرعت نور از فرمول انیشتن به دست میاد، خیلی فکر کردم. چیزی که بهش رسیدم اینه که نمیشه از این فرمول سرعت نور رو صراحتا به دست آورد فقط میشه به چیزی رسید که در ادامه میگم. توی این فرمول میگه سرعت اون جسمی که ۱ روزش برابر با ۵۰۰۰۰ سال ماست چیزی نزدیک به سرعت نوره،یعنی همون سرعت فرشتگان و روح. اصلا نیازی هم نیست که توی قرآن صراحتا سرعت نور رو بما بده چون اگر قرآن مثل یک کتاب علمی بیرون میومد به ۱۰ سال نمیکشید و فراموش میشد کلا یا به عنوان یک منبع ساده برای محقق های بعدی درمیومد و یکم بعد منقضی میشد.و اصلا نمیشه گفت چون توی فرمول انیشتن سرعت نور قبلا اثبات شده و یه ثابت جهانیه پس اینجا قران نمیتونه ادعا کنه سرعت نور رو میدونه. نمیدونم چیزی که میخوام بگم اصلا شاید خیلی بیهوده باشه یا اصلا اشتباه بررسی کردم، ولی هرچی بود من رو مات و مبهوت کرد. طبق این اعدادی که تو این آیه گفته، ۱ روز آنها برابر با ۵۰۰۰۰ سال ماست، وقتی این رو داخل فرمول انیشتن میزاریم و در حال حاضر هم سرعت نور رو میدونیم، عدد V (سرعت جسم متحرک) چیزی نزدیک به C یا همون سرعت نور درمیاد، باز تکرار میکنم، نزدیک به سرعت نور نه خود نور، میدونیم که اگه V یعنی سرعت فرشته ها برابر با C بشه دلتا تی پریم صفر میشه و اونها دیگه موجودیت ندارن، پس باید شرایط طوری باشه که وجود داشته باشن، و در عین حال بالاترین سرعت رو هم داشته باشن که در نسبت ۵۰۰۰۰ به ۱ دقیقا این نسبت منطقی ترین هست و اونها بالاترین سرعت ممکن رو دارن و در عین حال وجود دارن چون ذره ای کمتر از نور سرعت دارن.
اونها موجودن و زمان براشون میگذره، یعنی در چهار چوب هستیشون نوعی حرکت یا تغییر دارن
من اصلا نه چیزی رو خواستم ثابت کنم و نه چیزی رو جرات میکنم قبول کنم حتی حرف هایی که زدم رو. فقط میدونم اگه حرف هایی که الان زدم هم از بیخ بیمنطق و ساده باشه، من رو به مرحله ی عجیبی از زندگیم منتقل خواهد کرد و این هرچند اگر هم در این لحظه اشتباه باشه، جزوی از اگاهیه و متاسفانه یا خوشبختانه پسگرفتی نیست.
سلام علی جان شهرام هستم .
خیلی خوشحالم چند سوال مطرح کردید ممنونم . این سوال و جواب باعث درک عمیق از شرایط آن روزگار میشه.
نوشته بودید آقا محمد خان در تفلیس جنایات زیادی مرتکب شده؟ بله این درسته.
آقا محمد خان تاریخ ایران را از من و شما بهتر میدانست . از خصوصیات برجسته این شخصیت حافظه فوق العاده اوست .
پس میدانست که گرجستان عامل جنگ ایران و روم است .
گرجستان به دلیل مسیحی بودن می خواهد از ایران جدا شود و می خواهد به روس بپیوندد .
از زمان کریم خان هم جدا شده بود .
اما کریم خان نه قدرت داشت و نه سپاه بزرگی و نه توانایی در گیر شدن با روس را .
پس یک ایالت داریم مثل ایالت های اکراین که روس گرا هستند .
آقا محمد خان سه بار نامه نوشت و از ایراکلی خواست خراجگزار ایران شود و نه خودش و نه سردارهایش قبول نکردند. پشتوانه آنها سپاه اعزامی روسیه بود . قبل از اینکه سپاه روس برسه آقا محمد خان تفلیس را تصرف کرد .
اگر بر می گشت مردم تفلیس و اون سپاه اعزامی روس قطعا یکی برای انتقام و یکی دیگر برای تصرف ایران آقا محمد خان و ایران را رها نمی کردند .
لذا آقا محمد خان تفلیس را به شدت سرکوب کرد که
اولا اون پایه دوم سپاه روس را که مردم تفلیس بودند را از بین برد .
دوم به شهر های کوچکتر گرجستان نشان داد که با تفلیس چکار کردم که روسیه از آنها حمایت می کرد اگر به ایران خیانت کنید با شما چکار می کنم .
سوم اقتدار خودش را به کاترین کبیر نشان داد
که اگر به ایران حمله کنی انتهای جنگ نامشخص است .
سوال دیگری مطرح کردید که زرتشتیهای آن زمان فارس ها و لرها و کرد ها بودند و کرمان و … از هخامنشیان مانده اند و یا زبان ما به قبل از اسلام میرسد و … .
دقت کنید
اول کلمه تاجیک اینو چند بار گفتم و یکبار دیگر می گویم ـ تاجیک ـ یعنی عربی که خارج از سرزمین عربستان بزرگ شده باشد ، مردم فارسی زبان
این در فارسی عمید است . در لغتنامه ها می توانی این کلمه را پیگیری کنید البته بعد از مطرح شدن آن دیدم دارند در منابع دیجیتالی حذفش می کنند اما در منابع چاپی برقرار است .
پس فارس داستانش متفاوت است .
لر دو منبع مشخص دارد
یکی که بهرام دوازده هزار نفر از لوریان را به ایران آورد و اینها کولی های هندی بودند منبعش در شاهنامه هست و در تاریخ ساسانیان می توانید پیدا کنید .
این طایفه ریشه در هند دارد اما در تمام امپراطوری ساسانی پخش شدند .
لوریان یا لرها ی زند بعداً از منبع خودشان می بینید از عراق به ایران آمدند .
قسمتهایی هم در ایران مانده بودند از خصوصیات این افراد دو قسمت مشخص است
دزدی و راهزنی و آواز خواندن
می توانید با کلمه لوریان اطلاعات گسترده ای را بدست آورید .
کرد یک کلمه ای است که از یونانی ها گرفته شده است .این کلمه در کتاب نولدکه آلمانی تحت عنوان ساسانیان و اعراب که به قلم عباس زریاب خویی بر گردان به فارسی شده در پاورقی آن عیناً نوشته
کرد کلمه ای است که به مردم بی فرهنگ می گفتند و شما می بینید که این افراد در کوهها زندگی می کردند .
من از دوستان کردم معذرت می خواهم اما این یونانیان به همه مردم غیر یونانی این کلمات را ابراز می کردند . کلمه بربر هم از آنهاست برای مردم ایران هم کلمه پارس می گفتند .
کلمه پارس به معنی تجزیه است .
پارسر یعنی تجزیه کننده به لطف گوگل می توانید از یونانی به فارسی ترجمه کنید و ببینید . همه کلمات یونانی ها برای همسایه هایشان بار منفی داشت .
کردها را عرب هم می دانستند . و کردها در همان بین سوریه و عراق سکنی داشتند .
پس اون چیزی که می گویی همه زرتشتی بودند غلط است .
همه این ملت ها همه شناسنامه دارند .
تاریخشان در کتابهای ملت های همسایه آنها ثبت شده است .
شما نمی دانید ولی موقعیکه مطالعه کردید می بینید همه اینها را نمی توان به راحتی باهم ادغام کرد و گفت همه زرتشتی بودند .
مورد دیگر کرمانیها و مردم جنوب بودند . این افراد تا زمان صفوی عربی لباس می پوشیدند عربی صحبت می کردند . دیگه نمیشه انکارش کرد .
پس اینکه این افراد از دوران هخامنشی مانده اند درست نیست .
مثلاً در جایی اعلام می کنه مجوسان نه به فارسی و نه به عربی صحبت می کنند . آنها زبان مخصوص خود را دارند .این گفته را عیناً پیدا می کنم و فردا می نویسم هم این را و هم اون کلمه کرد را از کتاب نولدکه آلمانی که کتاب مرجع جهانی است .
یک سوال هم مطرح کردید که چرا آقا محمد خان دستور داد به لطفعلی خان تجاوز کنند؟
لطفعلی خان یک متجاوز خیابانی نبود لطفعلی خان یک پادشاه بود . پادشاه نمی تواند مثل یک بی سر و پا عمل کنه . پادشاهان البته اون زمان مثل اسمشان بزرگ بودند.
یک پادشاه نمی دونه به دختران اسیر یک رقیب صدمه بزنه . اینکار اونو در حد بسیار پایین میاره و آقا محمد خان دستور بوده در حد شانس باهاش برخورد بشه .
این فقط یک تنبیه نبود این یاد آوری حقارتی بود که لطفعلی خان به دختران حاج علی کرمانی تحمیل کرده بود . اونا تمام عمر باید این تحقیر را تحمل می کردند و آقا محمد خان قصاص لطفعلی خان را اینگونه انجام داد .
تا تاریخ هست تجاوز به لطفعلی خان هم گفته خواهد شد . تحقیر بابت تحقیر دو دختر بی دفاع و برای ابد الدهر
هر کجا در تاریخ گفته شود تجاوز به دختران شیخعلی کرمانی کنارش گفته می شود تجاوز به لطفعلی خان بابت این کار
پس قصاص به اندازه جرمش بوده .
سوال کرده بودید
ترک عثمانی چه ربطی به ترک ایرانی دارد که به آنها افتخار می کنی؟
من به ترک عثمانی و شکست انگلیس و و یا نبرد های دیگر آنها افتخار نمی کنم
اما به این قسمتش دقت کنید
ارتش عثمانی در جنگ اول جهانی در ضعیف ترین حالتش بود .
تقریبا نود سال قبل اون بریدن مردانگی را خود را حکومت برای ارتش یعنی چری ممنوع کرده بود و بعدش ارتش عثمانی ضعیف شد.
شما می بیند ارتش ضعیف عثمانی هم زمان با آشوری ها با ارمنی با روس با انگلیس با فرانسه با یونان می جنگه .
علی جان ببین نادر شاه در زمان قدرت این ارتش ، چه ارتشی را شکست میداد .
شاه اسماعیل هم تعداد نفراتی کم بود و هم اسلحه آتشین نداشت . با چه ارتشی جنگید ؟
یا قاجارها و عباس میرزا هم این ارتش را به تنهایی شکست داد .
دقت کنید این نوشته ها سنگ محکی است برای اون ارتش قزلباش و یا قاجار و یا ارتش نادر شاه خودمان کار تمام آنها را یک تنه می کردند .
برای این مملکت و حفظ آن چه سیلاب خونی دادند .
این برای این است که هر حکومتی نیاز به این دارد که هویتی جدا برای مردمش تعیین کنه
و در حکومت قبل باستان گرایی مطرح بود و در حکومت فعلی اما گرایی .
حتی آذربایجان هم الان در تاریخ مدارس خودش تاریخی دیگر را به بچه ها میگه که هویت جداگانه ای درست کنه تا به فکر چسبیدن به ایران نباشند .
این کار دولت های مختلف است بر اساس سیاست آنها که مردم را تفکیک کنند و بین ملت های مختلف درجه بندی و اولویت خاصی اعمال کنند .
اگر اون کوروش و داریوش و باستانگرایی زمانی عامل اتحاد بود الان عامل جدایی شده
اگر اون روند ادامه می یافت هرگز این نوشته ها را با اینکه می دانستم نمی نوشتم .
اطلاعات ناقص داشتن از اطلاع نداشتم بسیار خطرناک تره برای همین این موارد را می نویسم .
مثلاً لرها خیال می کنند با اصالت ترین اینها هستند و بقیه همه از جایی آمده اند .بقیه هم همین هستند فکر می کنند ترکان از زمان مغول آمده اند اما نمی دانند مغولان یک سلسله ترک را شکست دادند و نمی دانند سلجوقیان و غزنویان هم ترک بودند و جالب اینجاست که از زمان ساسانیان و حتی در کتابهای قدیمی اشکانیان هم ترک معرفی شده اند اما بعداً هویت سازی پهلوی انجام شد و آنها حذف شده اند اما در کتابهای دوران رضا شاه عیناً هست .
ترکها فکر می کنند آذربایجان غربی و شرقی و اردبیل و زنجان فقط ترکند اما اینگونه نیست .
اگر مردم ایران اصل را بدانند جدایی امکان ناپذیره و من هم نه با دروغ که با گفتن اصل آنها بر اساس منابع معتبر می گویم که نمیشه ایران را از هم جدا کرد .
اون پادشاهان چنان قومیتها را با هم ادغام کرده اند که نشه این کشور را از هم پاشاند.
موفق باشید
سلام جناب شهرام معنی تاجیک رااز روی فرهنگ دهخدا چاپ۱۳۳۵ در کتابخانه عمومی شهر دیدم و مینویسم غیر عرب و ترک را تاجیک نامند بعد در زیرش معنی دوم آنجوری که شما
گفتی نوشته شده است پس تاجیک یک کلمه است بادو معنی
مختلف است و ربطی بهم ندارند اینکه شما فقط یک معنی را گرفتی جای سئوال خیلی زیادی دارد حالا معنی فارس از لغت نامه دهخدا را مینویسم آن که زبان فارسی دارد از مردم ایران است در مقابل ترک و عرب. یک فارس دیگر نیز نو شته شده و مینو یسد به معنی سوار که جمع آن فرسان است و مینو یسد این فارس در حرف (ر) کسره دارد خوانندگانی میروند از روی کتاب دهخدا نگاه میکنند توجه کنند فقط به یک فارس نگاه نکنند این دو در کتاب جدا از هم ولی در پشت هم نوشته شده است جناب شهرام اینکه اکثر ایرانیان زرتشتی مسلمان شدند وهویت ایرانی راحفظ و نگهداری کردند از آفتاب هم روشن تر است در غیر این صورت الان زبان ایران عربی بود
ریشه اصلی هر زبان در مرتبه اول ساختار جمله بندی، فعلها و ضمیر ها هستند اینها در فارسی و عربی با هم فرق دارد پس هم ریشه نیستند در مرتبه دوم همین کلماتی مانند گربه سگ خورشید آسمان ستاره باران باد آب دریا جنگل درخت دست چشم خانه و… اینها نیز در فارسی و عربی یکی نیست
دسته سوم واژه هایی مانند بخشش مهربان پاداش خوب بد یاری کمک خشم آشکار پنهان روزی رستگار پیروزی سپاس و ستایش و… این گروه نیز به فراوانی در زبان فارسی وجود دارد کلمات عربی که معادل و برابر آن در فارسی وجود نداشته باشد زیاد نیست در مورد واژ ه های عربی نیز بیشتر آنها توسط مهاجمین عرب وارد زبان فارسی نشده است بلکه توسط
دانشمندان بویژه علمای دینی از قرآن نهج البلاغه و احادیث در طول قر نها در زبان فارسی بکار رفته است
پس زبان فارسی در بین ایرانیان آن زمان بود فردوسی کلمات فارسی را از خودش اختراع نکرده است
آنچه شما در مورد زبان زرتشتی گفتی باید توجه داشت در همین محدوده ایرانی که ما هستیم در زمان ساسانیان چند زبان وگویش بوده است در بین ایرانیان مسلمان یکی از این زبانها گسترش پیدا کرد و باقی مانندگان به دین زرتشتی نیز بین خودشان زبان دیگری راگسترش دادند
آنچه شما در مورد ریشه لر ها نوشتی نیاز به اسناد محکم و دقیق دارد وگرنه ادعا کردن آسان است در مورد اینکه کرد هادر عراق و سوریه هستند باید گفت از قدیم در ایران کنونی بودند و سوریه و عراق نیز در قبل بخشی از ایران بزرگ بود و شایداین بخاطر مهاجرتهایی که انجام گرفت باشد ریشه زبان کردی عربی نیست و به زبانهای ایرانی میرسد
در مورد کر مانیها مینویسی طبری و یعقو بی نوشتند وقتی عربها حمله کردند ایرانیان زرتشتی شهر را خالی کردند و رفتند و عربها جایگزین شدند نتیجه میشودگرفت وقتی حکومت های غیر عرب تشکیل شد عربها و یا بیشتر آنها رفتند واینبار ایرانیان مسلمان شده جای گرفتند حالا شما می گویی تا دوره صفو ی اینها لباس بلند میپوشیدند و عربی صحبت می کردند خوب من از شما بعنوان یک پژو هشگر تاریخ می پرسم در دوره صفوی تا نادر شاه و تا زند یه وتا قاجار چه اتفاق و پدیده ای پیش آمد
که شهری که تمام و یا اکثر عربند عربی را کنار میگذارند و فارس زبان میشوند عربها روی نژاد و زبانشان تعصب و حساسیت لازم را داشتند شما بعنوان پژوهشگر تاریخ توضیح بده که با عقل جو ر در بیاد و قابل قبول باشد خیلی متشکرم
سلام جناب شهرام شماقبول کردی آقامحمد خان دستور تجاوز جنسی به لطف علی خان زند را داد و میگویی این بخاطر تجاوز جنسی اودر مورد دختران علی آقا کرمانی بودو با توجه به جایگاه لطف علی خان که یک پادشاه بود قبلا نوشتم ودوباره مینویسم مجازات تجاوز در دین خدا چه فرد لات خیابانی باشد چه پادشاه باشد مرگ است اگر یک حاکم شرع و یا یک سلطان بخواهد بخاطر پادشاه بودن مجرم مجازاتی اضافه کند آن میشود اجرای حکم شلاق قبل از اجرای حکم مرگ. البته اگر آن سلطان سالم و عاقل باشد بنا بر این آقا محمد خان نه سالم بود ونه عاقل بود البته وقتی آیندگان این مورد را در تاریخ بخوانند اگر خواننده سالم و عاقل باشد میگوید آقامحمد خان سالم و عاقل نبود و نکته بعدی ، خود آقامحمد خان متهم است به دستور تجاوز به همسر لطف علی خان و تجاوز سر بازانش به زنان و دختران در کر مان ،اینها را بایدمورخین بی طرف بررسی کنند و تاریخ دوستان را به نتیجه قطعی آگاه کنند
در مورد تفلیس اقا محمد خان گرجستان را بخشی از ایران میدانست به گفته شما سه بار به آراکلی نامه نوشت و از او خواست خراجگزار ایران باشد آنوقت چطور او تعداد زیادی از دختران و زنان تفلیس را شهر وند ایران میدانست اسیر گرفت تا ۱۵۰۰ نفر نیز نوشته شده آوردند ودر خانه رجال قاجار پخش کردند و به آنها تجاوز شد پس آقا محمد خان متجاوز جنسی بزرگی است این واقعه را دیگر نمیشود منکر شد زیرا ماموریت
گر یبایدوف در تهران برگردان همین اسیران بود تعدادی از این زنان از خانه های رجال قاجار بیرون میکشد تاوقتی که دو زن را از خانه آصف الدوله بیرون می کشد ولی این دو زن مسلمان و بچه دار شده بودند وراضی به باز گشت نبودند بقیه ماجرا را همه میدانند
حمله به تفلیس بی تدبیری محض بودغلبه خشم وکینه و انتقام جویی بر عقل بود آقامحمد خان مید انست توان مقابله با
رو سها را ندارد بنا بر این بعد چند روز شهر را تخلیه میکنند این حمله باعث شد انگیزه روسها برای حمله به قفقاز چند برابر شود
کاترین دجار ترس نشددستور حمله را صادر کرد و سپاه روس وارد قفقاز شد ولی کاترین در همین حین مرد و پسرش پاول دستور برگشت میدهد و دوباره در زمان فتح علی شاه الکساندر دستور حمله می دهد و جنگ شروع میشود
سلام جناب شهرام شما میگویی در کتابهای زمان رضا شاه، اشکانیان ترک معرفی شدند ولی بعد ها حذف کر دند باید توجه داشت تاریخ پژوهان به تعداد قابل توجه ای غربی بودند که در مورد ایران باستان تحقیق و پژ وهش انجام دا ند آنها نه ادبیاتی ها
دوره پهلوی بو دند ونه ناسیو نلیسم رضا شاهی داشتند باید در نتایج کار آنها دید به چه نتایجی رسیدند
با سلام شهرام هستم .
یکی هست در تاریخ بنام حاج میرزایی آقاسی
از این شخص همه متنفر بودند .
درویش مسلک بود . به عناوینی چون احمق بودن و خیانت و … متهمش می کردند .
اعتنایی به قدرت و شوکت دیگران نداشت .
در معدود تاریخی دیدم که حداقل بهش بد و بیراه نگفته باشند .
این شخص قدرت مقامات را ازشان گرفت . شاعران را از دربار محمد شاه قاجار بیرون ریخت .
جلوی ریخت و پاش را گرفت .
چون در دربار قاجار همه بر علیه او بودند
بهش ملا می گفتند و اسمش عباس بود .
بیابان ها را می گرفت و قنات میزد و آباد می کرد و بیابانی را آباد کرد که شما به نام عباس آباد تهران می شناسید .
به اولتیماتوم روس اهمیتی نداد و افسانه ها در معدود کتابهایی ازش مانده .
اما عبدالله مستوفی فقط در چند جمله بیان کرده آدمی بود بسیار خسیس در خرج کردن
منظور ریخت و پاش دولتی بود .
به هیچ یک از مقامات پول ویژه و …. نمی داد.
در جایی خواندم در دو سطر
از تمام شاهزادگان و مقامات مالیات سنگین می گرفت و مواظب دست اندازی های آنها به
بیت المال بود.
در همان تاریخ مستوفی هم آمده البته در چند سطر
تا می توانست توپ و باروت می ساخت .
چون احتمال جنگ با روس را میداد.
زمین ها را آباد می کردو قنات میزد .
کاروانسراها را آباد می کرد .
روزی که از کار بر کنار شد همه اموال را بنام شاه زد و با یک عبا به عتبات عالیات رفت و آنجا فوت کرد .
ایشان از ایل بیات بودند .
این ایل بیات چند جا اسکان یافتند یک سری در ماکو و یکسری در بیابانی ساکن شدند و اونجا شهری را ساختند که شما بنام اراک یا سلطان آباد می شناسید .
جالب این شخص اینجاست که هویدا هم از نوادگان این شخص است.
یعنی آیا بیات ماکو و ایل بیات اراک
البته اون نقطه تقاطع فامیلی در پنج نسل قبل آنهاست.
دقت کنید این قسمت را جدا می نویسم
شاید شما ندانید اما افرادی از فامیل های نزدیک شما در شهرهای دیگر باشند و شما نشناسید اما موقعیکه می بینید می گیرد چقدر شبیه فلانی است انگار خدا همزادش را آفریده
اون را خدا نیافریده اکثرا فامیل خودتان هستند اما در مهاجرت های سه چهار نسل قبل یا دویست سال قبل جابجا شده اند.
شاید به زبان دیگری صحبت کنند مثلاً لری
یا کردی یا ترکی و یا هر زبان دیگری
اما اون شخص دقیقا از ایل شماست
خودم در جشن عموزاده می گفتند
دو طایفه که همدیگر را پیدا کرده بودند بودم .
چقدر زیبا بود .
هم وطن بودن بدون برتری طلبی و بدون حقه و کلک و حیله و سوءاستفاده لذتی دارد که قابل وصف نیست.
سلام آقا شهرام عزیز، چقدر زیبا گفتید مقایسه ی شاهزاده پهلوی و شاه اسماعیل رو، چیزی بود که اخیرا بهش فکر میکردم که واقن آقای پهلوی هیچ صلاحیتی برای رهبر شدن نداره، بدون کوچک ترین کاریزمایی حتی، یک رهبر موفق که بخواد اتفاقی رقم بزنه باید حتی وقتی صحبت میکنه چنان خون در رگهای ملت به جوش بیاد که از خود بیخود بشن. این چیزی بود که شاه اسماعیل بزرگ داشت. راجع به اینکه فرمودید کسی سوال نمیپرسه باید درباره ی خودم عرض کنم که شما مطالبی که در اختیار میزارید انقدر بکر و تکان دهنده هستند که واقن ذهن کم اطلاعات ما روزها باید وقت بزاره تا ذره ای بتونه تو اون بحث پیش بره تا سوال هاش رو بپرسه، من موشکافانه میخونم مباحث رو، سفرنامه ی پیترو رو تمام کردم و الان مشغول مطالعه ی سفرنامه ی تاور نیه و غرق در دنیای باشکوه صفویه هستم،
جسارتا دو سوال داشتم،
یک اینکه من در سفرنامهی پیترو خیلی دوست داشتم که شاه عباس اشاراتی به شاه اسماعیل میکرد و چیزی ندیدم، فقط یکجا پیترو گفت شاه اسماعیل سرسلسله بوده. در تاورنیه هم تا جایی که خوندم چیزی ندیدم، آیا علت خاصی داره به نظر شما یا کاملا تصادفیه؟ باید حداقل در این سفرنامه ها، مثلا سالگرد وفات یا روز گرامی داشتی چیزی میبود بنظرم. یکسری علت ها توی ذهنم هست ولی خواستم پیام خیلی بلند نشه و از شما بشنوم، شاید هم مطالعه ی من کافی نبوده باشه.
سوال دومَم اینه که متاسفانه من موزه های زیادی نرفتم، یا اگر رفتم با یک دید دیگه رفتم، مثلا شما یک متن رو جوری درست بیان میکنید که اگه ۱۰۰ بار اون رو آگاهانه نخونیم معنی درستش رو درک نکنیم، خواستم ببینم داخل موزه هام میتونید به این نکات ریز و مهم اشاره کنید؟ من کاخ گلستان رفتم چند روز پیش و میخوام تمام موزه هایی رو که به عصر صفوی، افشار و قاجار مربوط میشه در تمام شهرها برم. خواستم خدمت شما بگم شاید مسائلی باشه که قبل بازدید اونها بگید تا توجه بیشتری کنم.
و در آخر مثل همیشه خواهش دارم که به نوشتن مطالبتون حتی بدون سوال پرسیدن ما ادامه بدید، اینکه سایت رو باز میکنم و میبینم مطالب جدیدی بارگذاری شده، به قدری امیدوار و خوشحال میشم که غیرقابل توصیفه.
نمیدونم پیام قبلیم بارگذاری شده یاخیر، ولی سوال دیگه ای پیش اومد برام، من آدم مذهبی ای نیستم اما دید خیلی متفاوتی نسبت به آدم های بزرگ تاریخ دارم و خارج از مقدس سازی افراد به شخصیت های بزرگ تاریخ خیلی علاقه دارم، اینجا فکر نکنم خیلی بشه وارد جزئیات شد ولی شنیدم ایراد هایی به نهج البلاغه میگیرن، یا آیه هایی در سوره ی نساء رو مرتبا عنوان میکنن. سوال من سوال دینی نیست اصلا که آیا اینها معصوم بوده اند یانه، اینرو میدونم هرچی که بودند از تاثیر گذار ترین افراد تاریخ بشر هستند و میخوام بیشتر راجع به حقایق بدون تعصب راجع بهشون بدونم، الان افراد بیشتر دو دسته شدن، افرادی که انقدر تعصب دینی دارند که به خودشونم اجازه نمیدن چیزی رو زیر سوال ببرن چه برسه به کسی که ازشون بخاد بپرسه، دسته ی دوم هم ۴ تا نکته درآوردن هی تو سر مسلمونها میزنن و میگن اینجای کتاب ایراد داره و فلان جاش نقص فلان قوانینه، من با حرف شما موافقم و میگم برای عوام دین داری چیز خوبیه واقن، خودم مذهبی نیستم و دید دیگه ای نسبت به شخصیت ها دارم، من کار حضرت محمد رو جور دیگه ای میبینم که اگه فردی این همه بتونه تاثیر بزاره با یک کتاب، و سالهای سال زبانزد همه باشه، حتی اگر مجبور بوده باشه که از خودش بگه کلام خداست تا بقیه رو به سمت درستی بکشونه، به نظرم کار خیلی بزرگی کرده، به همین دلیل و چندیدن دلیل دیگه بدون اینکه اونهارو آسمانی بدونم، کارشون رو تحسین میکنم. فکر میکنم مثل فداکردن پسران پادشاهان توسط خودشون که برای هدفی بالاتر بوده، یکسری خرده هایی که به اسلام هم میگیرن به ظاهر بد بیاد و توجیهی داشته باشه، راجع به وحی که اعتقاد شخصی ندارم به این مسأله، به چیزی رسیدم، من خودم علاقه ی شدیدی به نویسندگی دارم، اکثرا چیز هایی که مینویسم، به صورت ایده های کاملا خود به خود در شبانه روز به ذهنم خطور میکنه، مثلا گاها خوابم نمیبره و کاملا ذهنم درگیر چیز دیگه ایه، ولی یکباره ذهنم شروع میکنه به کار کردن و ناخوداگاه یک صفحه کامل شعر مینویسم و چیز هایی به ذهنم میاد که اصلا انتظارش رو نداشتم، این برام خیلی جالبه و اگه به یکسری دلایل علمی واقف نبودم منم حس میکردم این چیزها بمن وحی میشه. احساس میکنم شاید گفته های حضرت محمد راجع به وحی هم همین باشه و خودش هم یک نابغه توی این زمینه و ایده پردازی به شکل خارقالعاده ای بوده و توجیهی جز وحی نمیتونسته براش داشته باشه، حتی برای خودش.
و مثل هر نوشته یا هر شخص دیگری، امام علی و حضرت محمد و امثال آنها میتونستند در حیطه ی خودشون کاملا افراد بی خطا و بی نقصی باشن و یکسری حرف ها و کارهاشون هم که الان بحث برانگیزه قابل توجیه باشه، یا حتی نه، ایراد هایی هم داشته باشن و این ذره ای از بزرگ بودنشون کم نکنه.
شرمنده زیاد صحبت کردم ولی بازهم خیلی از حرفهام رو کوتاه کردم تا سرتون رو درد نیارم، فک کنم همینقدر که توضیح دادم شمارو متوجه اینکه چه سوالاتی در ذهن دارم کرده باشم. مسأله ای که راجع به سجده کردن و گرد هم آوردن تمام اقشار از طبقه ی بالا و پایین که شما گفتین خیلی برام جالب و زیبا و درست بود. فکر کنم بیشتر از اینها مطلبی باشه که اگر دوست داشتین بگین برامون. همیشه دوست داشتم کامل بدونم که چرا بزرگ ترین شخصیت های تاریخی زندگیم از جمله شاهان صفوی و … همه به این شدت مسلمان بودن. من همیشه افکارم رو به چالش میکشم و از تغییرشون کوچک ترین ابایی ندارم.
با سلام شهرام هستم .
در دوران پهلوی شخصی است بنام دکتر علی نقی عالیخانی.
رشد اقتصادی بزرگ دوران پهلوی مربوط به این شخص است .
این شخص از هیچ ایران کاوه را ساخت . البته آقای اصغر قندچی کامیون می ساخت .
اما بعضی وقتها چند پارامتر در کنار هم قرار می گیرند تا یک واحد شوند . اینجا هم پشتیبانی دولتی از یک شخص فنی یا به سبک امروز بگم
حمایت از یک کارآفرین منجر به یک کارخانه ای شد بنام ایران کاوه .
در مصاحبه این بزرگوار می گوید همیشه که میرفتم برای بستن قرار دادهای خارجی و یا زمینه سازی آن به محض برگشت با دریایی مشکلات مواجه می شدم .
به اصطلاح الان زیرابش را میزدند . در تاریخ شفاهی که خودش صحبت می کنه از این موارد خیلی شاکیه .
اما یکی از بزرگترین نخبگانی بود که فقدانش قابل جبران نیست .
می توانید در مورد دکتر علی نقی عالیخانی و اصغر قند چی مطالبی بسیار از اینتر نت پیدا کنید .
موفق باشید
با سلام شهرام هستم.
کتابی است بنام پاسخ به تاریخ به قلم آقای محمدرضا پهلوی
در این کتاب می نویسد غربیها ایران ساسانی را تضعیف کردند و خلأ قدرتی بوجود آمد و سپس اول اعراب و بعد ترک و مغول از این نکته وارد شده و به اروپا و روم و آفریقا صدمه زد.
حالا اشتباهات این گفته کجاست؟
اعراب با روم مرز داشتند و در زمان جملاتشان هم ایران زرتشتی و هم روم مسیحی را همزمان شکست میدادند .
آقای پهلوی چنان می گوید انگار ایران اون زمان با تمام این قبایل هم مرز بوده و روم و بقیه با این قبایل مرز مشترک نداشتند .
در صورتیکه اعراب هم با ایران و هم روم و هم مصر مرز داشتند .
مهمترین نکته مدینه در عربی یعنی شهر مداین جمع مدینه است یعنی شهر ها و مداین پایتخت ساسانیان بود . چرا اسم عربی روی پایتخت زرتشتیان بود . یادتان هست
ایوان مداین .
اعراب قومیتی جدا از ساسانیان نبودند . ساسانیان قسمت غرب کشورش عربی بود .
عراق یعنی ریشه و عراق عرب و عراق عجم را نگاه بیاندازید تا کجا است .
عراق عرب یعنی ریشه عربی و عراق عجم یعنی ریشه غیر عربی.
این استانهایی خاص را شامل میشده .
حالا در ادامه نوشته های آقای پهلوی
انگار ساسانیان مرز تمدن با توحش بوده اند .
در جایی دیگه اعلام می کند .
حالا اینو ببینید
قاجار برای مزد سربازانش بهش پاره آجر میداد!
شاید مسخره به نظر آید اما ببینید .
جایی دیگر اعلام می کند
شاه اسماعیل نتوانست پرتغالیها را بیرون بریزد از جزیره هرمز
و شاه عباس هم نتوانست قسمتی از بین النهرین را بگیرد منظورش بغداد است .
از ترکهایی مثل صفویها تعریف می کند اما قسمتی را هم خراب می کند .
در گیری شاه عباس با یک قدرت وحشتناک سر یک شهر کوچک اگر پیروز هم میشد ارتشش تلفات سنگینی میداد و ازبکان و بقیه عین مور و ملخ می ریختند ایران .
دقت کنید جمعیت ایران بسیار کمتر از همسایه ها بود اما قزلباش فوق العاده می جنگید .
کلمه ای است بنام توازن قوا شاه عباس و صفوی ها توازن قوا را حفظ می کردند .
اگر حتی عثمانی را شکست میداد و تلفات سنگینی می خورد با بقیه ارتشهای آماده باید می جنگید.
شاه اسماعیل در سی و هفت سالگی فوت کرد
اما تا اون سال بیست و سه سال برای یکپارچگی این مملکت جنگید . مثل آقای پهلوی راحت پشت میز نمی نشست که صبحانه ناهار و شانس اماده باشه و کت و شلوار و اسکی و قایق و تفریحی به راه باشد . بیست و سه سال در گرما و سرما در بیابان بود . می دانید از چی نوشته هایش بدم میاد
بی احترامی به زحمات فراوانی بود که ترکان برای این کشور کشیده اند.
جای دیگر در قسمت نفت می نویسد
ایلاتی بودند که انگلستان به آنها نفوذ کرد و …
که همان لرها بودند .
یکی را با تمام زحماتش خراب می کنه و دیگری را با تمام ایراداتش نمی که که چکار کرده اند .
به عنوان داور خوب ننوشته جانبدارانه نوشته .
همه بد بودند به جز نادر شاه که اون هم بصیرت نداشت که پسرش را کور کرد .
یک آدم در کاهش نشسته لباسش آماده بهترین آشپز حاضره و در مواقع تفریح هواپیما و قایق و ماشین سوار میشه و شاهانی را قضاوت می کنه که کارشان پشت اسب متلاشی شده .
مسخره ترین جاش هم دادن پاره آجر به جای مزد به سربازان قاجار .
بخوانید قضاوت با شما .
با سلام شهرام هستم .
یک سوالی برای من پیش آمده البته چون دوستان سوالی نمی پرسند مجبورم سوال کنم .
موقعیکه به تمدن آشور نگاه می کنید مصر را جزو قلمرو آشور می بینید .
موقعیکه به تخت جمشید نگاه می کنید آنجا را هم پر از گریفین و شیردال های آشوری می بینید که قسمتهایی از آنها تکمیل نشده اند .
یعنی ناقص بوده اند و تکمیل نشده که مورد استفاده قرار گیرند .
به قلمرو کوروش بزرگ نگاه می کنید قزاقستان را هم جزو قلمرو کوروش گذاشته اند در حالیکه در حمله به ماساژت ها کشته شد .
اگر شکست خورده اون قسمت نباید جزو قلمرو کوروش شود اما خودکار و قلم یک عده در کشیدن محدوده حکومتی کوروش لغزیده و گفته حالا که سندی و شاهدی نیست بگذار قلم را بچرخانم .
مورد دیگری هم که هست کوروش و داریوش از دو نسل متفاوت هستند و نه پیوسته.
مورد جالب تر این است که کمبوجیه دقیقا منطقه آشور را تصرف می کنه و یا داریوش
انگار که همگی از آشور هستند .
محدوده حکومتی آنها یکی است اما اسامی آنها متفاوت است . نظر شما چیست؟
بیشتر یا کمتر هم نرفته اند دقیقا همان اندازه .
کمتر می دانستم خیلی راحت قبول می کردم هرچقدر بیشتر می دانم به همان اندازه هم موضوعات ناسازگار تر می شوند .
بچه که بودم هخامنشیان یک سلسله بود از کوروش شروع می شد و به اسکندر ختم می شد.
فکر هم نمی کردم که شاید اینها متفاوت باشند
اما الان می دانم کوروش و داریوش از هم جدا هستند .
اصلا به قبل از کوروش فکر نمی کردم و اصولاً پدر و مادرش هم برام مهم نبود اما الان مهم شده است .
مثلاً می گفتند داریوش و بعض ها هم می گفتند کمبوجیه یک کانالی زده برای کانال سوئز
الان که مطالعه می کنم بعضی ها می نویسند فرعون اینکار را کرده و بعضی ها هم می نویسند فقط هشتاد کیلومتری مانده بوده که داریوش تکمیل می کنه .
از طرف دیگه ارسطو اعلام می کنه که اون مناطق باطلاقی هستند و نمیشه کانال زد .
هرچقدر در موردی بیشتر بدانید اون مرز باورها
ناهماهنگ تر از قبل می شوند .
موردی که هست اینه
برای فهمیدن باید سوال کرد . کسی که سوال نمی کنه هرگز مطلبی را نمی فهمه .
اول مطالعه کنید بعد سوالی را با خودتان مطرح کنید .
مثل
چرا اینگونه است ؟ آیا کوروش و داریوش نسبتی دارند ؟ اصلا ببینم شهرام راست میگه
آشور مصر را تصرف کرده بود؟
یا اگر کوروش شکست خورد چرا کمبوجیه برای انتقام به ماساژت ها حمله نکرد؟
چرا به مصر رفت ؟اون همه سپاه را از کجا آورد
مگر سپاهان نابود نشده بود؟ و هزاران سوال دیگه
دانستن تاریخ یک هویت به شما میدهد.
این هویت تاریخی شما به عنوان واکسینه شدن در برابر فرهنگ های دیگر است .
اگر ترکی صحبت می کنید باید بدانید به زبان
اول و مادری تمام امپراتورهای بزرگ این سرزمین صحبت می کنید و اگر فارسی صحبت می کنید به زبان دومشان
هر دوی این زبان برای امپراتوران های این سرزمین بوده .
پس این دو زبان عمده در تقابل با هم نیستند این دو زبان در کنار هم بودند تا اینکه یک سری خواستند زبان فارسی زبان غالب این سرزمین شود و مشکلات از آنجا شروع شد.
مثلاً در تاریخ هوایی که خارجیها نوشته اند مثل سانسون و … زبان اصفهان ترکی بوده و دقیقا لفظ ها را هم نوشته اند .
مثل قوربان اولیم و …
اون دو زبان یکی مثل گوشت و دیگری مثل پوست است .
ضمنا یادم رفت بنویسم در سال ۱۶۵۱ میلادی جنگی بین روسیه و صفوی ها در گرفت که به شکست کامل روسیه منجر شد . اینم در تاریخ ایران نیست.
سلام برادر شهرام هستم.
نوری کیللیگیل، برادر انور پاشا که یک سال از او کوچکتر بود در سال ۱۸۸۱.م متولد شد. بر عکس برادرش، از دوران کودکی و جوانی نوری پاشا اطلاعات چندانی در دست نیست. محققان معاصر، جنگجویی و رشادتهای او به عنوان جنگجوی نخبه در مناطق لیبی، بالکان، عراق و قفقاز را ستودهاند. نوری پاشا، هدفگیر زبردست، در سال ۱۹۱۱.م که بردادرش در آن زمان درجه ماژور داشت در جنگ بن غازی که مشترکاً شرکت داشتند ، به تنهایی۱۰۰ ایتالیایی را کشت. پس از مقاوله نامه «مودرس»، نیروهای انگلیسی- فرانسوی نام نوری پاشا را به لیست ۷ نظامی ارشد عثمانی که دنبال آنها بودند اضافه کردند و برای تخریب شخصیتی وی، او را «ناسیونالیستی جنایتکار» معرفی کردند.
در موفقیت نظامی انور و نوری پاشا، عمویشان «خلیل قوت پاشا» نقش مهمی را داشته است. خلیل پاشا نقش محسوس و مهمی را در رهایی آذربایجان از دست نیروهای بلشویک- ارمنی ایفا کرد. همچنین در جنگ جهانی اول در منطقه «کوتالعماره» عراق با اسیر گرفتن ۱۳ هزار نیروی انگلیسی، نام خود را به عنوان یک جنگجو در تاریخ ثبت کرده است.
با دستور انور پاشا وزیر جنگ عثمانی، در ماه ژوئن ۱۹۱۸.م لشکر اسلامی قفقاز با فرماندهی نوری پاشا و خلیل پاشا به آذربایجان فرستاده شد. نوری کیللیگیل که در آن زمان با درجه سرهنگ دوم انجام وظیفه میکرد، در لشکر اسلامی قفقاز ژنرال و فرمانده لشکر شد. پس از ساکن شدن در شهر گنجه، پایتخت مساواتیهای آذربایجان، نیروهای نظامی آذربایجان را سازماندهی کرد و سپس نیروهای بلشویک- ارمنی را در نزدیکی منطقه «گؤی چای» مغلوب ساخت. در همین راستا بود که انگلیس نیروهایی را برای متوقف ساختن آنها به باکو گسیل داشت ولی لشکر اسلامی قفقاز که از طرف مردم آذربایجان مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته بود، نیروهای انگلیسی را در اطراف باکو شکست داد. با آزاد شدن باکو، به همراه ژنرال «صمد بی مهمانداراف» در محل کنونی «ساحیل باغی» اولین رژه نظامی را تشکیل داد.
بدون توجه به مقاوله نامه مودرس که طبق آن نیروهای عثمانی باید آذربایجان را ترک میکردند، نوری پاشا تا سال ۱۹۲۰.م در آذربایجان ماند و قیام قره باغ را در مقابل ارتش سرخ تشکیل داد. نوری پاشا که پس از سقوط جمهوری دموکرات آذربایجان به آلمان رفته بود در سال ۱۹۳۸.م دوباره به ترکیه برگشت و با خرید یک شرکت ذغال در منطقه «زیتون بورون»، آنجا را تبدیل به کارخانه کرد. او که مانند یک فعال ماهر کار خود را آغاز کرده بود، شروع به تولید تپانچه، ماسکهای گازدار و فشنگ برای نیروی نظامی ترکیه کرد. در حال حاضر یک نمونه از این تپانچه ۹ میلیمتری نیمه اتوماتیک که «نوری کیللیگیل» نامگذاری شده در موزه سلاح قرارگاه مرکزی ترکیه نگهداری میشود. این تپانچه در دوره خود دارای بهترین طراحی بود. ظرفیت خشابی ۸+۱ فشنگ، سرعت اولیه ۲۴۰ متر در ثانیه، درازای ۱۷ سانتیمتری و مسافت اثرگذاری ۵۰ متری مشخصات این تپانچه میباشد. هرچند نوری در سال ۱۹۴۵.م فرآوری این نوع تپانچه را در کارخانه کاغذ خانه بزرگ استانبول آغاز کرد، اما این موسسه در سال ۱۹۴۶.م در اثر تخریبات آتش گرفت. در همین سال برای گرفتن طلبهایش از صنایع نظامی ترکیه، علاوه بر گسترش دادن کارخانه، آن را به «سوتلوجه» انتقال داد. در آنجا با ساختن دستگاههای جدید، فرآوری خمپارهانداز و راکتهای خمپارهانداز را نیز آغاز نمود. هرچند که بعد از مدتی اعلام کرد که تولید سلاح را متوقف کرده ولی به طور مخفیانه به این کار ادامه داد.
الان که ترکیه هستم دنبال اسم و نوع زندگی فرماندهان عثمانی دخیل در جنگ با ارامنه و آشوریها و روسها هستم . انور پاشا یکی از آنهاست و برادرش و عمویش.
برگزیده ای بود از یکی از سایت های ترکیه ای
با سلام شهرام هستم .
اول باهم چک می کنیم کجاهای تاریخ را غلط نوشتند
یک نقش غایر خان حاکم شهر اترار و ترکان خاتون در حمله مغول و یا بی عرضگی ترکان در حمله مغول کاملا غلط است .
دوم نقش کامل به عهده ناصر خلیفه عباسی است .
سوم ایران در آن زمان شهر های میلیونی نداشت . البته در کل جهان شهر میلیونی وجود نداشت . نویسندگان تاریخ ایران مثل خانم شیرین بیانی درکی از شهر های میلیونی نداشتند و این نوشته ها در تاریخ مسخره است.
چهارم قاجارها همزمان با دشمنان داخلی و همزمان با روسیه و خیانت شرکایش انگلیس و فرانسه وجاسوسی متحدان ارمنی و گرجی هم در گیر بودند اما بعد از چهارده سال جنگ فقط قفقاز را دادند.
پنجم
جمعیت روس حداقل صد میلیون نفر بیشتر از کل جمعیت ایران در شصت و پنج سال بعد بود .
ششم فداکاری های افرادی مثل جواد خان و حسین قلی خان باکویی و امثال اینها جایشان در تاریخ خالیه
هفتم چرا خیانت های سردار اسعد بختیاری و یا قرار داد سه به نود هفت درصد و یا پلیس جنوب انگلیس از این افراد و یا خیانت های مثل پیمان خوب علیمراد خان و جعفر قلی خان باید در تاریخ عمومی ایران نوشته شود .
و صدها مورد دیگر
لذا فکر می کنم باید هشتکی بزنیم که
# بله به تاریخ واقعی در دروس مدارس و نه به تاریخ مصلحتی پهلوی