با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
این قسمت را فراموش کرده بودم
کتابی است ثروتمندان به چه می اندیشند؟
از رابرت کیوساکی برای قسمت تجاری دلار را می توانید مطالعه کنید.
و مخالفت کشور ها با رمز ارز برای این است .
تمرکز پولی کشورها بر. پولشان با وجود رمز ارزها که سیاست پشت رمز ارزها این است که پول را از انحصار دولتها در بیاورد ولی شما تتر را می بینید سلطه دلار در نظام مالی دیجیتالی
. کتاب ثروتمندان چگونه می اندیشند .
و کنفرانس برتون وودز در ۱۹۴۴
طرح مارشال ۱۹۴۸
و شوک نیکسون را مطالعه کنید .
قطعا تعجب خواهید کرد و دیدگاه اقتصادی شما عوض می شود.
در آمریکا سیاست ابزاری در دست اقتصاد است . اول اقتصاد است . هر کاری برای آن انجام می گیرد . الان متوجه می شوید که اروپا کاری از دستش ساخته نیست . در جنگ دوم جهانی اروپا همه چیز را باخت به آمریکا
ابرقدرتهای اروپایی آن زمان انگلیس و فرانسه قدرت را به آمریکا واگذار کردند .
البته میدانم اون بحث دلار یک مقدار تازگی داشت . اگر باور ندارید به این کتاب مراجعه کنید .
موقعیکه ترامپ میاد و میگه
من نمی گذارم دلار تضعیف بشه . چنان تحریم می کنم و ….. . تعرفه می بندیم به آنهایی که بخواند دلار را تضعیف کنند منظور این امتیاز انحصاری آمریکاست . این امتیاز کاغذ امریکا را از طلا هم گران تر می کند .
دولت های قبلی آمریکا با کاغذ مفت یا دلار فیات بودجه مثلاً ناتو را می پرداختند یا به سازمان بهداشت جهانی کمک می کردند . مالیات آمریکاییها در آمریکا مصرف میشه . اون دلار داخلی آمریکا و ارز فیات آمریکا هم که دلار است و هر دو متحد الشکل در عمل از هم جدا هستند .
یکی مصرفش برای ایجاد قدرت آمریکاست .
اونجا که می گویند آمریکا بدهکارترین کشور جهان است برای این است . اگر بدهی ها را بدهد دیگه چه نیازی به دلارش دارند اما چون بدهکار هست دولت های دیگر باید اعتبار این دلار را حفظ کنند چون این دلار است که اقتصاد آنها را می چرخاند .
سیستم اقتصادی آمریکا را سیاستمداران نابغه اون کشور طوری چیدند که کشور های دیگر نتوانند بر این امتیاز امریکا چیره شوند .
استادی و مهارت و سواد به همراه فرصت طلبی غیر قابل تصور .
اگر کشورهای غربی به پول آمریکا خدشه وارد کنند انگار به خودشان ضربه زده اند.
تنگ هم مال آمریکاست که قوانین ساخته شده است و اون امتیاز فروش دلار مثل آب است و کشورهای غربی اون ماهیان هستند .
اگر آب آلوده شود ماهی ها میمیرند .
اگر دلار صدمه ببینه کشور های دیگر هم ضربه سخت ترین می خورند.
با سلام شهرام هستم .
در نظر بگیرید شال ۱۹۲۹ـ۱۹۳۰ است . وال استریت آمریکا قلب اقتصادی امریکا از هم پاشید . و بحران بزرگ شروع شد.
بحران اقتصادی آمریکا به کشورهای دیگر هم سرایت کرد .
در آلمان بعد از جنگ اول اقتصادش ویران شده بود در این بحران از هم پاشید .
در عکس ها اگر ببینید بانکها در ها را باز گذاشتند و مردم دزدی نمی کنند . پول آلمان را در بخاریها می سوزاندند چون به صرفه تر است. مارک آلمان نابود شده بود.
این شرایط ویژه ، و تا جایی که می دانم کمک مالی آمریکا از حزب جمهوری خواه به شخصی تازه معروف شده بنام آدولف هیتلر از حزب کارگر آلمان که بعداً حزب نازی شد به این شخص کمک کرد که صدر اعظم آلمان شود .
حزب نازی می خواست قسمت های از خاک آلمان را که در اختیار کشور های دیگر بود را بازپس بگیرد . در ضمن تعداد نفرات و تجهیزات ارتش آلمان را که از جنگ اول تعدادش کم شده بود را مرحله به مرحله توسعه میداد.
تا اینکه برای گرفتن قسمتی از خاک لهستان که در اصل متعلق به آلمان بود هیتلر متوسل به ارتش شد و آلمانیها به لهستان حمله کردند . بعداً شوروی هم به شرق لهستان حمله کرد .
انگلیس و فرانسه ابر قدرت های اون زمان بودند و استقلال لهستان را تضمین کرده بودند
لذا به آلمان اعلام جنگ کردند .
این خیلی خلاصه مقدمه صحبت بود .
در جنگ دوم فرانسه در عرض یک ماه تسلیم آلمان شد و آلمان به شدت به انگلیس و شهرهای آن حمله کرده بود . انگلستان تنها مانده بود هر چند که می توانست دفاع کند اما شهرهایش نابود شده بود .آلمان کارخانه های انگلیس را هدف قرار داده بود .
در سمت دیگر ژاپن می خواست به کشورهای جنوب شرق حمله کند اما از ناوگان های آمریکا نگران بود لذا تصمیم به نابودی آنها گرفت .
ژاپن به پرل هاربور حمله کرد و به دنبال آن به کشور های مثل فیلیپین و … حمله برد.
ژاپن هم در قسمت دیگر جهان آمریکا را به جنگ کشاند.
یک کشتی جاسوسی آلمان در خلیج مکزیک بدست آمریکا افتاد که مشخص شد آلمان هم از وارد شدن آمریکا به جنگ نگران است و با مکزیک برای بازپس گیری ایالتهای کالیفرنیا و تگزاس و … که آمریکا از مکزیک تصرف کرده است همکاری کند.
لذا پای آمریکا به جنگ باز شد .
حالا در سال ۱۹۴۴ انگلیس متلاشی شده و به لحاظ مواد غذایی و نظامی به آمریکا وابسته است . زیر دریایی های آلمان کشتی های حامل غلات به انگلیس را در اقیانوس غرق می کنند. به این زیردریایی ها یوبوت می گفتند.
ضمنا در یکی دو سال قبل چون آمریکا دور از جنگ است و مواد معدنی غنی دارد انگلیسیها تمام روش های ساخت تجهیزات مدرن خود را به آمریکا داده و بهش کمک می کنند تا کارخانه های نظامی آمریکا توسعه یافته و خیلی از کارخانجات را خودشان برای آمریکا می سازند. تمام اسناد سری را به آمریکا دادند.
پس کل پتانسیل نظامی انگلیس دست آمریکاست.
اصل کار از اینجا شروع می شود.
در سال ۱۹۴۴ فرانسه و انگلیس ویرانه اند.
لذا آمریکا در کنفرانس برتون وودز اعلام می کند چون عمده طلای جهان در اختیار آمریکاست و دلار هم به پشتوانه طلای آمریکا
چاپ می شود به عنوان پشتوانه مالی آن کشور ها هم در نظر گرفته شود .
کشور های فرانسه و انگلیس مجبور به قبول آن شدند و بقیه کشور ها هم مجبور شدند .
چون بسیاری از کشور های جهان زیر نفوذ این دو کشور بودند مثل استرالیا و هند و کانادا و … .
دلار آمریکا یک شبه شد ارز جهانی .
در سال ۱۹۴۸ آمریکا تحت عنوان طرح مارشال
به کشور های متضرر شده در جنگ پولی داد که برای بازسازی خود اقدام کنند . اما در اصل مشروعیت دادن به پول خود بود در برابر ابرقدرتهای قبلی ، که در داخل آن کشور ها استفاده شود .
البته که سود هم داشت و خودش هم در آن کشور ها صاحب نفوذ و قدرت اقتصادی شد.
در داستانی که نسبتا طولانی است نیکسون
پشتوانه طلای آمریکا را برداشت که به شوک نیکسون معروف است .
در این لحظه تاریخی دلار آمریکا از پشتوانه طلا جدا شده و آزاد شد.
از آن زمان دلار آمریکا شد بزرگترین صادرات آمریکا
دقت کنید کاغذ دلار و جوهر دلار در آمریکا بود و دلار را چاپ می کرد و نه در آمریکا که در جهان به بزرگی تمام بازار جهان پخش می شد.
یک کاغذ به عنوان پول چاپ می کرد و شما مثلاً نفت خود را به آمریکا می فروختند و دلار میگرفتی .
مثلاً شما در خانه خود دستگاه چاپ پول مشروع دارید و از بیرون هر چیزی که می خرید پول چاپ کرده و بهایش را پرداخت می کنید .
یعنی پول با شما تعریف می شود یعنی از هرکس چیزی بخرید با کاغذ چاپی خودتان پولش را پرداخت می کنید.
این اعتبار را کنفرانس برتون وودز به آمریکا داده است .
اینطوری بگم بهتره
منابع محدود خود را به چاپ خانه پول آمریکا می فروختند . اونا تا هزار سال دیگر می توانند دلار چاپ کنند اما منابع کشور شما محدود است .
دقت کنید یک برگ کاغذه که روش چاپ می خورده به اعتبار آمریکا و کنفرانس وودز میشه دلار ، که می تواند ده صد یا هزار دلار باشه.
اینو می گویند پول فیات .
همه کشور ها ملزم هستند به بازی در این چهارچوبی که سیاستمداران آمریکا ساخته اند.
در کشور های مختلف یا موافق کسی کاری از دستش ساخته نیست. زمین و شرایط بازی را اونها نوشته اند .
هم صادرات اول آمریکا و هم ثروت آمریکا از این دلار است .
در کشور های بدبخت هم آدمها با هوش وجود دارند اما تفاوت در دو کلمه است
نوع آموزش و نحوه آموزش
دوستی داشتم در سال ۱۳۷۵ یک کتاب فیزیک خرید که کتاب درسی آمریکا بود .
در اون کتاب نوشته بود
زمانی که شوروی آدم به مدار فرستاد تازه آمریکایی ها فهمیدند چقدر عقب هستند
لذا از بهترین اساتید آمریکا دعوت کردند
و آنها اعلام کردند در علوم پایه یعنی ریاضی و فیزیک و شیمی عقب هستیم .
آنها که نمی توانستند تمام مدارس را مجهز کنند لذا یک آزمایشگاه مدرن ساختند و تمام آزمایشها را در آنجا انجام داده و عکس آن را در این کتاب گذاشتند انگار طرف خودش داره آزمایش می کنه.
دقت کنید کتابهای پایه را از فرمولی خارج کرده و به سمت مفهومی بردند .
اینکار توسط استادهای دانشگاههای آمریکا انجام شد.
دانشگاه و دانشجو پایه هر کشوری است .
دانشجو و دانش آموز باهم تفاوت دارند .
دانش آموز یعنی کسی که معلمی باشه تا بهش یاد بده آموزنده دانش
دانشجو یعنی جوینده دانش یعنی شما می روید درس ها را می خوانید و مطالعه می کنید و می فهمید بعد می روید سر کلاس برای رفع اشکال نه اینکه مثل مدرسه برید استاد به شما تازه درس بگه این کاملا غلطه.
جایی که اینگونه باشه اون استاد و دانشجو و
اونجا دانشگاه نیست اونجا مدرسه و معلم و دانش آموز است .
دانشجو باید کتاب بخواند نه جزوه اونم نه از یک کتاب از کتابهای متعهد استفاده کنه .
فرق ما با آمریکاییها در قسمت دانشگاه و مدرسه این است به اجبار و برای مدرک درس می خوانیم .
همیشه در حداقل ها هستیم به لحاظ سواد و دانش
اونها در حداکثر ها هستند .
کتابی هست بنام شکاف آموزشی تفاوت های بین مدارس ژاپن و آلمان و آمریکا اگر اشتباه نکنم . در اونجا آمریکایی ها بین کلاسهای ژاپن و آلمان دوربین بردند تا بفهمند چرا از آنها عقب تر هستند .
دقت کنید همه اش انگار مسابقه گذاشته اند برای رفع ایرادات
مدارس ما سال به سال ضعیف تر انگار شاگردان تنبل مدرک دکترا گرفته اند و می خواهند دانشگاه و مدرسه را از سواد خالی کنند .
همه اش جزوه و الان هم بیست تا سوال می دهند و ده تاش در امتحان میاد در مدارس
این افتضاح است.
ایجاد کننده ابرقدرت و ایجاد کننده فلاکت فقط آموزش و پرورش است .
برای آموزش و پرورش باید سرمایه گذاری بسیار شدید انجام بگیرد .
غلط ترین و ویرانگر ترین کاری که در دوران پهلوی انجام شده و تا الان هم مانده کنکور است . کنکور قطعا باید حذف شود و هر دانش آموزی هر رشته ای را که خواست باید انتخاب کند .
اما دانشگاه باید سخت گیری باشد مثلاً چیزی مثل دانشگاه شریف اعلام کند هفته ای هزارو پانصد صفحه تدریس خواهیم داشت آنهایی که می توانند ثبت نام کنند .
دانشگاه تهران مثلاهفته ای هزار و دویست صفحه و … .
سوالات از تمام بحث ها خواهد آمد و …
این پایه دانش کشور را می سازد .
آنهایی که با معدل بالا فارغ التحصیل می شوند لازم نیست خدمت بروند بلکه باید توسط دولت جذب شوند .
اینگونه یک کشور رشد می کنه .
مقامات کشور باید دست نخبگان باشد و نه دست افرادی که مدرک دارند و سواد ندارند.
مهمترین قسمت آموزش در مدارس یادگیری فلسفه است .
کتابی است بنام آموزش تفکر نوشته پرفسور رابرت فیشر ترجمه دکتر غلامعلی سرمد
از انتشارات بین المالکی گاج
سوال این است آیا در مدرسه باید فلسفه تدریس شود
کلر ۹ ساله
جواب به نظرم باید در همه مدرسه ها فلسفه تدریس شود.ادم به صحبت کردن در باره همه چیز وادار می شود فلسفه آدم را وادار می سازد تا پیش از حذف زدن فکر کند.
این جواب کار ۹ ساله بود.
حالا عاقلانه تر از آن پیتر یازده ساله
فلسفه به آدم کمک می کند تا درباره همه چیز بی اندیشد و می تواند برای او تمرینات زیادی برای ابراز وجود بدهد.لازم است در کلاس از آن زیاد استفاده شود. دوست داشتن فلسفه به آدم کمک می کند درباره چیزها بحث کند. بهترین راه این کار، شرکت در باشگاه فلاسفه است.به کودکان مراکز پیش دبستانی باید فلسفه درس داد . هیچوقت برای شروع یادگیری فلسفه کوچک نیستند.
این برای یک بچه یازده ساله بود!
حالا ص ۵۳
سوال بهترین روش حل مسأله چیست؟
اینها ۱۴ و ۱۵ ساله هستند
اگر بخواهید مسأله ای را حل کنید و مثلاً تصمیم بگیرید که کاری را انجام دهید یانه بهترین تاکتیک عبارت است از سبک و سنگین کردن آنچه به و علیه این مسایل وجود دارد از جهات مختلف و بحث و توجه به تفاوتهای آنها.
نیک باید بفهمیم نخستین بار تا چه اندازه آن مسأله را درک می کنیم. بنابراین پیش از تصمیم گیری به مقدار زیادی اطلاعات نیاز داریم.
تام. یک روش نوشتن است مثلاً تهیه فهرستی که حاوی نکات له و علیه موضوع باشد.
حسن این لیست آن است که چیزی فراموش نشود. آنگاه می توان با جمع دلایل له و علیه
معلوم داشت کدام طرف برنده می شود.
نیک. این کار شدنی نیست ،چون که بعضی از چیزها و بحث ها از بقیه مهمترین.
تام بله به این ترتیب می توان آنها را به ترتیب اهمیت فهرست کرد… و سپس نظر دیگران را پرسید. آنها ممکن است به نکات مهمی اشاره کنند که به ذهن شما نرسیده است.
اگر یک مشکل اجتماعی مثل صرف مشروب الکلی باشد باید پیش از تصمیم گیری به اثرات کوتاه مدت و بلند مدت آن اندیشید. شما ناچاری از همه حضار نظر خواهی کنید.
ص ۱۸۷
جیک ۱۶سال
به علوم نیاز داریم تا به ما بگوید که جهان چیست و به فلسفه نیاز داریم تا بگوید چرا؟
پس آموزش و پرورش و یادگیری فلسفه نه فلسفه های دیگر فقط فلسفه
آنها با فلسفه ذهن بچه ها را باز می کنند .
کتاب دیگری خواندم استاد فلسفه دانشگاه پرفسور لیپمن از مقام کرسی دانشگاه کلمبیا دست کشید چون جای خالی تفکر را در نظام آموزشی آمریکا دیده بود و مرکز آموزش تفکر را پایه گذاری کرده و فلسفه را وارد نظام آموزش و پرورش پایه آمریکا کرد .
هر کشوری که نظام آموزش و پرورش قدرتمندی دارد ، خود کشور هم قدرتمنده.
تفاوت بین افغانستان و امریکا در خیلی چیزهاست اما زمانیکه افغانستان ثروتمند بود آمریکا تمدن جدیدش را نداشت اما الان برعکس شده چرا که الانِ آمریکا محصول آموزش و پرورش قدرتمندی اون در زمانهای قبل است و عقب ماندگی افغانستان به سبب حذف آموزش و پرورش آن است .
استادهایی را در دانشگاههای مختلف دیدم که سواد پایه درسی را که توضیح میدادند را نداشتند !
فقط حفظ کرده بودند و تا سوال را عوض می کردی گیر می افتاد در آمریکا این استادان نیستند . دانشجویان نمی روند سر کلاس که استاد درس جدید بگه می روند تا رفع اشکال کنند .
آموزش بر عهده دانشجویان نه استاد .
استاد فقط برای رفع اشکال میاد . یکبار اجمالی درس را میگه و سوال و جواب می کنه .
موفق باشید.
با سلام
برادر شهرام هستم . دوسوال پرسیده بود.
یک. بزرگترین صادرات آمریکا چیست؟
دوم . چرا آمریکا تبدیل به یک کشور قدرتمند شد؟در صورتیکه تاریخش از پانصد سال پایین تره؟
سوم تفاوت کشورهای عقب مانده و قدرتهای بزرگ در جهان چیه؟ چرا یکی میشه مثل موزامبیک و افغانستان و … و یکی میشه ژاپن و آلمان و … ؟
شب جوابش را می نویسم .
سلام
خیلی ممنونم جواب مرا دادید.
با تشکر از شما و برادر گرامی شما
عالی بود که منابع را هم قرار دادید
شعرهای نظامی گنجوی را که نوشتید فکر کردم برای
شاعران معاصر است از چین و روس گفته.
با تشکر دوباره از شما
با سلام برادر شهرام هستم .
شهرام گفت اروپاییان که از موارد دادگاهی ایراد می گیرند که شاهان صفوی خشن هستند . بیرحم اند و .. دادگاه ایران فلان است اما از دادگاههای خود چیزی نمی گویند . یک مورد در کتاب تاورنیه است در صفحه ۹
یک یهودی یک مسیحی را می کشد و حکم دادگاه اونها
شخص را آویزان می کنند و دو سگ بگیر را هم آویزان کرده و در کنار او قرار میدهند و سگها در حال غضب او را پاره پاره می کنند.
حالا یهودیان کلی به پادشاه اروپایی خواهش کرده و او مجازات منصفانه تری را جایگزین می کند. او را در چندین قسمت شهر برده گوشتش را با انبر کنده و بجای گوشت سرب مذاب می زنند و سپس او را بیرون شهر راتیسبون برده و زنده زنده پاره پاره می کنند.
و از این موارد در دادگاههای اروپای زمان صفوی بود از جمله چرخی که عین سکان بود و برای اعتراف دست و پای طرف را در آنجا قرار می دادند و می شکستند و هزاران چیز ناخوشایند دیگر.
موقعیکه میآمد ایران ارزش پول ایران صفوی پنج برابر ارزش پول فرانسه است .
آب و هوای ایران تمیز اما آب و هوای اروپا کثیف است . زخم در آنجا چرک می کند و در اینجا اون مشکلات وجود ندارد .
آن چیزهایی را که دیدند نوشتند و همه با تحسین تمام می شود از ایران از مردمش از آب و هوا از شاهان صفوی وار هر جایی که بگی تحسین می بارد و دادگاه ایران را چون وکیل مدافع ندارند و اصول دادگاه مدرن نیست چون اون زمان جرم های مدرن نداشتیم . سیستم را طوری بسته بودند که نمی شد خیلی از جرمها را انجام بدهی .
داخل تمام کاروانها یکی دو نفر مقام مخفی دولتی هم وجود داشت . اینطوری نبود که طرف بارش را بریزه و بگه دزد برده اگر همه کاروان هم دست به یک کاری مثل این میزد میدیدند مانور مخفی دولت رفیق خودشان است .
حالا ص ۱۱۵ تاورنیه
شاه رفته بود شکار بچه ای را می بینه و ازش سوالاتی می پرسه و بچه هم در نهایت هوش جواب میده برش میداره میبره مدرسه سلطنتی و میشه ناظر کل و ریاست دربار و خزانه بنام محمد علی بیک .
صفحه ۱۳۷
واحد پول را دقت کنید. لارین واحد پول عربستان است . هشت لارین یک طلا قیمت دارد و هشتاد لارین یک تومان است.
همان صفحه یک لیور و پینه و نیم بیش از ۱۵ اکوست . حالا یک تومان چهل و شش لیور و یک پینه و نیم است .
واحد پول های مختلف در برابر تومان ایران عددی نبودند.
جایی نوشته بودکلانتر چشم شاه است . از طرف او تعیین می شود . اولین جرمش اعدام اعضای خانواده با خودش است .
دلیلش این بود که طرف بداند جرم کوچک و بزرگ وجود ندارد خلاف که کرد
هر کوچک یا بزرگ کشته خواهد شد .
البته کلانتر را خیلی ها با کلانتر فیلم وسترن اشتباه می گیرند لذا دقت کنید
کلان
کلانتر
کلان ترین
پس کلانتر این معنی را میداد.
دوست ناشناس سلام دقیقا همینه
حرمسرا فاحشه خانه نبود . در حرمسرا مادر شاه و خانم شاه و مادران و زنان و خانمهای وزیران و در باریان و ژنرال ها بودند .
نگهبانان خودشان را داشتند و کل اداره تشریفات دربار و قسمتی از موارد مربوط به وزارت امور خارجه امروزی به عهده آنان بود .
ضمنا خانمهای نسل بعدی را هم تربیت می کردند و ازدواج با این خانمها برای بزرگان ایران آرزو بود.
البته من به شهرام گفتم این همه از ترکان و ترکمان تعریف می کنی حالت مبالغه میشه اون هم گفت اصلا عادت ندارم بی دلیل از کسی تعریف کنم . اصولاً از ترکان تعریف نمی کنم .
این واقعیت تاریخی آنهاست که با اسناد و مدارک به شما نشان میدهم . چیز دروغین وجود ندارد عیناً با کتاب و دلیل و سفرنامه است . اگر از برادران لر آنگونه نوشتم در اسناد است اگر از ترکان اینگونه نوشتم این هم از اسناد است . سندها جلوی چشم شماست .
مثلاً. به جز خان ها و تعدادی اندک از سلطان های خاص و داروغه ها که شاید به سی چهل نفر هم نرسه می توانند در کل ایران آن روز اعدام کنند من نمی گم جهانگردان نوشته اند..
البته در خواندن می بینید شخصی مثل سانسون که مبلغ مسیحی است در قسمت
فصل سوم نوشته کیفر اطفالی که با والدین خود بدرفتاری می کنند اگر به پدر و مادر خود فحش میدادند زبانشان قطع می شد و اگر آنها را میزدند دستشان قطع می شد .
در اصل به این صورت است موقعیکه پدر و مادر از کار افتاده می شدند نه بچه ها که بچه های بزرگ شده حق اهانت و کتک زدن پدر و مادر را نداشتند . این جرم دولتی بسیار بزرگی بود . یک کوه بزرگ از سنگ و خاک تشکیل شده و یک امپراطوری هم از خانواده تشکیل شده . برای محکم نگه داشتن اون کوهی بنام امپراطوری ایران خانواده را در کنار هم و منظم نگه می داشتند . الان را ببینید مادر ها و پدرها اکثرا تنها و یا در سرای سالمندان هستند .
اون زمان این موارد نبود .
پدر و مادر سالاری بود اما نه به اون شکل انتقادی که فیلم سازها نشان دادند به اون شکل نبود .
پدر کاسبی داشت که اون هم از پدرش به ارث رسیده بود و در اصل شغل خانوادگی بود . صبح ها با پسرهاش می رفت حجره .
این همه از شکنجه و اعدام اینها حرف میزنم و در آخر می نویسه فقط افراد معدودی حکم اعدام می توانند بدهند البته یادتان باشه عالی قاپو اونجاست اگر خانی اشتباه کرد و یکی را اعدام کرد اون عزل خواهد شد . قانون بسیار سخت گیره پس اونچنان اعدامی نبود به جز شخص شاه . در جایی می نویسه من نشنیدم آدم خورها کسی را خورده باشند.
دقت می کنید . جرایم را نوشته نه کسی را که این کار را باهاش کرده باشند .
این فقط نحوه مجازات را نوشته عملا چیزی ندیده اگر دیده بود می نوشت دیدم فلانی را آوردند و اینگونه کشتند مثل اون دلاواله که نوشت شخصی پیش شاه رفت و در شرایط نگرانی شاه عباس در خواستی را کرد و شاه نگران از حمله سیصد هزار عثمانی دستور داد تنبیه کنند اما بعد از مدت کوتاهی آزادش کرد .
این بی عدالتی بر می گردد به دوران آتش که مردان شکارچی بودند . در زمان های قدیم هم مردان سرباز بودند و زنان نه . در زمان تجارت هم راهها ناامن بود و زنان نمی توانستند تجارت کنند و شخصی مثل خدیجه افرادش را می فرستاد تجارت می کردند ..
همه کارهای سخت مثل جنگ و تجارت با مردان بود . الان با پیشرفت در امنیت کارها هم از بدنی در آمده و کار فکری شده لذا فاکتور های برتری مردان یک به یک کم میشود .
در زمان قدیم امنیت قبیله با مردان بود الان امنیت هست و دلیلی برای اضافه کردن بودن برای امنیت نیست .
اما فرهنگ ها هم برای زنان ارزشهای مختلفی می دادند مثلاً شما در شاهنامه می بینید
زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای
یا
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این دو ناپاک به
این بستگی داشت به شرایط منطقه ای
دین و آیین و خیلی فاکتور های دیگر این فضلان در بین ترکان از زن ترکی نام می برد که اومد و پیش ما نشست و ما می دیدیمش از شوهرش پرسیدم که چرا اینگونه است ؟
و شوهرش جواب داد اگر جلوی چشم باشه و دستت بهش نرسد بهتر است از اینکه نبینی اما همه دستشان برسد.
مراجعه کنید به سفرنامه ابن فضلان
یا در تاریخ طبری از زنان ترک و اهمیت زیادشان در جامعه خودشان گفته و
سوما خان یعنی ارباب و خانم یعنی ارباب من
این کاش به جای شاهنامه فردوسی نظامی گنجوی را در زمان پهلوی برجسته اش می کردند.
ببینید
که فریاد ساعت ز بیداد روس
که از مهد آبخاز بستند عروس
ز روسی نحوی. کسی مردمی
که جز گوهری نیستش را آدمی
و یا.
ز چینی به جز چین ابرو مخواه
ندارند پیمان مردم نگاه
راست گفتند پیشینیان
که عهد و وفا نیست در چینیان
و یا جنگ اسکندر و ترکان در اسکندر نامه
برای بستن روی زنان گفته
به برقع مکن روی این خلق ریش
تو شود برقع انداز بر چشم خویش
خوشحالم خوشتان آمده است.
ببینید این ها را من از خودم نگفتم از کتابهای متنوع گرفته ام .
موفق باشید
سلام آقا شهرام عالی بود . اسناد و مدارکی را که گذاشته بودید را دانلود کردم و می خوانم . اصلا فکر نمی کردم خلیفه عباسی در این کشتار ایرانیان دست داشته باشه . از خواب بیدارم کردید ممنونم .
هر چی بگم کم گفتم .
یک سوالی داشتم.چرا در همه جا خانمها حقوق پایینی داشتند ؟ در ایران چطور بود؟ در کشور های اون زمان چطور بود؟ اینطوری که دیدم اطلاعات شما فقط در مورد تاریخ نیست در مورد ادبیات هم مطالعه کرده ای میشه مثالهایی بگید .
خیلی دوست دارم ببینم این همه بی عدالتی در مورد خانمها از کجا آمده است .
بسیار ممنونم از منابعی که معرفی کردید و دقیقا انگشت روی قسمتهای تاریک تاریخ گذاشتید.
قبلا تصوری که از حرمسرا داشتم چیزی شبیه فاحشه خونه بود اما الان دیدم یک تشکیلات منظم اداری بود البته دیشب کتاب سانسون را دانلود کردم و اون قسمت های حرمسرا را خواندم همه را امروز می خوانم . بازم خیلی ممنونم که واقعا نشان دادید این مملکت چه سلسله های قدرتمندی داشت.
اون تاورنیه را دانلود کرد کتاب حجیمی است . اما دیدم که سه دوره شاهی در صفویه را بیان کرده .
جاهای را خواندم عالی بود .
بازم منونم
با سلام
برادر شهرام هستم . این دو قسمت را از سفرنامه شاردن ترجمه حسین عریضی انتخاب کردم .
اونجایی که شهرام می گفت آقا محمد خان هفت یا بیست یا هفتاد هزار نفر را چشمشان را در نیاورده حالا اینو ببینید .
از کتاب ذکر می کنم عیناً
به زعم بعضی جمعیت اصفهان بالغ بر یک میلیون و صد هزار نفر است. برخی دیگر ساکنین آن را ششصد هزار نفر می دانند .مدارکی که به دست من ( شاردن. ) رسیده اختلاف بسیاری باهم دارند ولی مفاد آن در ابنیه تقریبا یکی است.
عده بناهای شهر اصفهان سی و هشت هزار و دویست یا سیصد می باشد که بیست و نه هزار و چهارصد و شصت و نه خانه در شهر و هشت هزار و هفتصد و هشتاد خانه در حومه آن است .
کاخها و مساجد و گرمابه ها و بازار ها و کاروانسراها و دکا نها نیز به حساب است .
ببینید مردم آن زمان همینطوری یک چیزی می پراند . این شمارش کرده و دقیقا با اختلاف صد تا بیان می کند .
اگر همه آنها را کم کنیم شاید به زحمت به ده هزار خانه برسد . پدر و مادر و شش بچه در نظر بگیرید هشتاد هزار نفر یا حد اکثر صد هزار نفر میشده . خیلی هم دست بالا گرفتم چون یکی سه ملک دارد یکی دو تا و یکی هم یک ملک و بعضی ها هم مثل بازارچه های اصفهان یک نفر بیست مغازه و یک مسجد و غیره می ساخته .
با این حساب پایتخت با بیست هزار نظامی مخصوص سلطنتی و در بهترین و پر رونق ترین حالتش حالا کرمان را باهاش مقایسه کنید .
شهر بیابانی و خشک .
یا اونجایی که می نویسند مغولان چهارده میلیون نفر را در ایران کشتار کرده اند رقم آن بسیار بسیار مبالغه آمیز است .
دقیقا بگویم کسی نمی داند چون آمار گیری علوم جدید است و در قدیم معنا نداشته است.
در سفر نامه سانسون اعلام می کند هر تومان ایران ۴۵ لیر ( کرون ) است.
به جز خان ها که شاه ایالت ها هستند و تعدادی معدود سلطان خاص و تعداد کمی داروغه کسی حق اعدام ندارد . اگر در دادگاه حکم به اعدام داده می شد مورد به اطلاع این افراد اول خان در صورت نبودن سلطان و در صورت نبودن داروغه خاص میرسید .
قیافه شاه را بیان کرده و اعلام می کند بسیار اخلاق ملایمی دارد و در لحاظ زیبایی اعلام می کند بسیار زیباست و به لحاظ زیبایی مثل خانمهاست اما بسیار زورمند است و در کشتی کسی هماوردش نیست و شمشیر سنگین را در نهایت مهارت و با کمال چابکی به کار میبرد .
اغلب با لباس مبدل بین مردم می رود تا ماموران انتظامی را غافلگیر کندو مشغول خرید نان و غیره می شود.
منظور سانسون شاه سلیمان صفوی است .
در ص ۴۸ می نویسد ترکها منظور عثمانی هست ملاهای خود را وا می دارند که از فراز مناره ها مردم را با فریاد به نماز بخوانند و ایرانی ها به خاطر اینکه مبادا به زنان آنها چشم چرانی شود از همان پایین صدا به اذان بلند می کنند .
این برداشت های اشتباه سانسون است .
جایی صحبت از زنان مسلمانی می کند که چادر دارند و رویشان را می پوشانند و عکسی کشیده و در جایی دیگر یک زن قزلباش را کشیده با کفش پاشنه بلند و صورتی باز و گفته و همچنین کشیده موهایش بیرون است.
شاه که به شکار میرفت نگهبانان خانه های اطراف را خالی می کردند که گفته کسی زنان حرم را نبیند در صورتیکه برای امنیت مقامات سلطنتی این کار انجام می گرفت .
شاه فقط یک زن عقدی دارد .
اون حرمسرا که طوری نوشته بودند که انگار فاحشه خونه است به این شکل است
مادر شاه و خانم شاه و مادران و زنان و دختران مقامات آنجا هستند و کارهای تشریفات بر عهده آنان بود . در ذکر زنان حرم شاه می نویسد
اسب سواری کمانداری تیراندازی با تفنگ و نخیر افکنی تا نقاشی رقص آواز نواختن و در کل همه چیز را باید بدانند .
در کتاب دیگری دیدم فکر می کنم سفرنامه تاورنیه بود شاه برای تحقیر هندوانه یک خانم از حرمسرا را فرمانده لشکر کرد و او هندیان را شکست داد .
این زنان فاحشه نبودند این زنان همه فن حریف بودند . اینجا در سانسون زنان حرم را مرداسا و بسیار قوی معرفی می کند .
بقیه هم همینطور این خانمها کارهای دولتی انجام میدادند .
حالا عدالت را ببینید
این یکی را اگر اشتباه نکنم از سفرنامه دلاواله است
هر قومی در امور مدنی نوع قضاوت مخصوص به خود را دارد که قضات شاه در آن دخالت نمی کنند . یهودی به قانون یهودی و مسیحی به قانون مسیحیت و … محاکمه می شدند .
جای دیگری در دلاواله شاه به ندرت در محلی است و معمولا با دو سه نفر به کشور نظارت می کند .
جای دیگری همان چیزی که شهرام گفت پیتر دلاواله هم میگه
زبان و خط زرتشتی با ترکی و فارسی فرق میکنه.
اطلاعات فوق العاده ای در سفرنامه ها است .
اما شهرام می گفت این خارجی ها چیزهایی برایشان اتفاق می افتاد و چیزهای را میدیدند و چیزهایی را می شنیدند و چیزهایی را هم برداشت می کردند مثلاً
سانسون میگه ملایان را ترکان مجبور می کنند که با فریاد مردم را به نماز بخوانند . اذان را داشت می گفت فکر میکرد با صدای بلند مردم را به نماز می خوانند.
این برداشت شخصی بود که شهرام میگفت غلط است یا جایی که دلاواله میگه خبر سیصد هزار ارتش عثمانی به شاه رسید و اون چون چی می گریست باز غلط است در اون شرایط شاه خلوت میکنه و نگهبانان نمی گذارند کسی نزدیک بشه مخصوصا داخل بقعه هم هست.
اما جاهایی را می بینند و اون موارد دقیقا است.
البته این قسمت را هم نوشته و فرستاده
عالی قاپو که قاپو به معنی در است . این در در بارگاه حضرت علی است که شاه عباس کند و آورد و در جلوی کاخ نصب کرد .
هیچوقت از این قسمت سواره با اسب عبور نمی کرد و پیاده میآمد و بعد از اونجا سوار اسب می شد .
این قسمت کاخ برای موارد دیگری طراحی شده بود.
هر کس بهش ظلم می شد میآمد اونجا می نشست و اون قسمت نگهبانانی خاص داشت
که به شاه صفوی اعلام می کردند یکی اونجاست . و شاه صفوی می پذیرفت . نمی دانم این را قبلاً نوشته ام یا نه اما یکبار دیگر هم می نویسم .
اون قسمت در حرم در حضرت علی بودید و هیچ کس حتی شاه صفوی هم به شما کاری نداشت .
اون قسمت ارتباط بین مظلوم و شاه صفوی بود .
در همین دلاواله اعلام می کند یکی از مقامات را شاه می خواسته بکشه به این خانه منظور همان جلوی در حضرت علی است که جلوی کاخ هم هست فرار میکنه و جانش در امان است و اون قسمت فرمان شاه هم کارایی نداشت .
دقت کنید طرف از بزرگانی است که شاه می خواد بکشه اما در اونجا این کار را نمی کنه با این که هر روز بخواد بیاد بیرون طرف را می بینه.
شاهان صفوی در برخورد با مقامات بسیار سخت گیری بودند .
در سفرنامه تاورنیه البته فکر می کنم سفرنامه تاورنیه باشه یکی از مقامات نظامی بالا به بهانه اینکه کسی به زنان من نگاه میکنه حدود بیست و چند نفر را کشته بود و چون از افراد بسیار نزدیک به شاه بود این توانایی را داشته که به ماموران خود دستور داده کسی در جلوی عالی قاپو ننشیند و اونها هم اطاعت امر کردند . و شاه خبر نداشت تا اینکه شاه می خواد بره سفر و کسان خانواده مقتولین خودشان را به شاه می رسانند و می گویند . شاه سفر را کنسل می کند و بر می گردد به کاخ و به یکی از افراد مورد اعتمادش دستور میدهد تا تحقیق کنند و مشخص می شود که ژنرالش این کار را انجام داده . تعدادی از نیروهای ویژه شاهی را فرا می خواند و دستور میدهد الان که همه آنها در خانه هستند بروید و وارد خانه شده و همه آنها را قتل و عام کنید تا عبرتی برای مقامات دیگر شوند و اون نگهبانان که نگذاشتند این ظلم به گوش من برسد آنها را در جلوی کاخ سرشان را بزنید تا مایه عبرت بقیه نگهبانان شوند که باید از شاه ترسید نه از مقامات . یعنی باید خبر را به من بدید حتی اگر فرماندهان شما گفتند این کار را نکنید .
دقیقا این کار را کرد که رشته ارتباط بین شاه و مردم قطع نشود و مردم بدانند شاه حامی آنهاست .
عالی بود این شعر به ذهنم رسید
دولت ترکان چو بلندی گرفت
این مملکت از داد پسندی گرفت
یک مورد دیگری این است دوست پسر حاکم شیراز میاد در اصفهان قتلی می کنه و اینو می گیرند . این داشته باشید
اگر در شهری دزدی می شد تمام نگهبانان اون منطقه باید از جیبشان هزینه اون مال باخته را می دادند. اجبار بود .
حالا ادامه
طرف را می گیرند . این شخصی را می فرسته برای شیراز که بیا منو دارند می کشند . خان شیراز بزرگترین و نزدیک ترین فرد به شاه است
به سرعت خودش را به اصفهان میرساند و پیش شاه می رود و خواهش می کند دوست پسرش را ببخشد .
شاه اعلام می کنه اون جرمی علیه من نکرده
کسی را کشته و زن و مادرش در خواست قصاص دارند .
اما خان شیراز را به همراه خودش به کاخ میبره و دستور میدهد مادر و زن شخص مقتول را هم بیاورند . بعد اعلام میکنه آنقدر از اموال خودم میدهم که اون پسر را ببخشید و اونها قبول نمی کنند . دوباره مبلغ را بسیار سنگین میکنه و میگه اگر ببخشید اینقدر از اموال خودم را به شما میدهم . قبول نمی کنند . این قسمت در نسخه فارسی سانسور شده
اعلام میکنه به خان شیراز که رتبه دوم نظامی را دارد .
این افراد حق دارند ببخشند یا نه . این در حیطه قدرت من نیست . من فقط می توانستم از مالم به خاطر شما بدهم که دوست شما را ببخشد . نهایت تلاشم را کردم اما نشد . ما خودمان باید به قانون بیشتر از همه پایبند باشیم و الا کسی به قانون احترام نمی گذارد .
دیگه کاری از دست من ساخته نیست . بدهید بهشان تا قصاصش کنند .صاحب خون اینها هستند نه من.
یکی از زیباترین و عالی ترین احقاق حقوق از این لحاظ که می توانست امر بدهد انجامش ندید اما این کار را نکرد .
قضاوت با شما دوست عزیز فقط باید کتابی مثل سفرنامه تاورنیه را دانلود کرده و بخوانید .
البته در زمینه حقوق مدنی بعضی جا ها این افراد جهانگرد خوششان نمی آمده .
اما در اون قسمت ها و قسمتهای دیگر نوشته هایشان تناقض هست .
یا یک جای دیگر از نحوه اداره کردن ایران و اینکه بر خلاف جاهای دیگر ایران چرا راهزن ندارد؟,
صفوی ها ایران را به دو قسمت تقسیم کرده بودند اول راه و محدوده شهرها و روستا ها
دوم بیراهه و صحرا و …
گزمه ها در بیراهه ها همیشه در کمین بودند
تا یکی را بگیرند هرکسی را در این قسمت می گرفتند یا قاتل بود یا راهزن که به بیراهه زده بود .
کاروانسراها در سر راه بود . راه مشخص شده بود و نگهبانان دایم کشیک می دادند .
اگر کسی قالب می کرد و حتی موفق می شد از شهر خارج بشه دو راه داشت راه که عکسش و مشخصاتش با کبوتر و پیک منتشر شده بود در تمام راهها و بیراهه که رفتن به اونجا مساوی بود با گرفتن و آوردن به شهر.
عظمت صفویه را ببینید . البته که خشن بودند . اما با باید کشور را دوست داشته باشید یا دزدان را
اونها کشورشان را دوست داشتند دزد حتی اگر از خاندانشان هم بود کشته می شد .
شاهان فرزندان زیادی داشتند چرا که اکثرا در توطئه و جنگ کشته می شدند .
اما به محض اینکه یکی به قدرت می رسید بقیه کور می شدند. اینکه دلاواله می نویسد شاه بعضی وقتها گریه می کند یک پدر است
اما به حکم وظیفه و اینکه کشور باید حفظ شود مجبور است بقیه جگر گوشه هایش را اگر بر علیه کشور اقدام کردند بکشد یا اگر کسی را جانشین کرد و به قدرت رسید می داند که کور خواهند شد .
اینو نوشتم تا بدانید شاهان صفوی علاوه بر دشمنان بیرونی ایران با این موارد هم در گیر بودند قاجاریان هم همینطور و افشاریان هم به همین صورت . الان شما می دانید چه رنگی برای اون عظمت ایران کشیده اند.
منظور این است بعضی چیزها را بدون سنجیدن عواقب آنها برای حسادت یا تحقیر یا هر چیز دیگری می گوید اما این بعضی وقتها در طول زمان تبدیل به بهمن می شود و می بیند یکی در اثر تحقیرات مفت در یک دوران خاصی آتشی سوزاند که چنگیز نسوزانده
مثل هیتلر و کشتار یهودیان
یا تحقیر آلمانیها در جنگ اول که جنگ دوم از بین آن بیرون آمد.
یا تحقیر . تجاوز به یک زن بنام بودیکا که درماز از روزگار هزاران رومی در آورد .
فردا چه میدانی کسی که امروز تحقیرش می کنی فردا چکاره میشه .
شاید تمام ژنرال های شاه فکر نمی کردند این آخوندی که مسخره اش میکردند بنام خلخالی همه آنها را به جوخه بسپاره .
یک شعر عالی داریم
یک سخن عالمی را ویران کند
روبهان مرده را شیران کند .
بسیاری از کشتارهای بشری از همین تحقیرات و کینه ها بر خاسته است.
اصل کار را برای ببینی می بینی یک برخورد غلط یک تحقیر احمقانه مرور مرور آدم را به کشتن داده .
از انسان دیدن همه ضرر نمیاد اما از تحقیر چرا
موفق باشید.
با سلام
برادر شهرام هستم . شهرام گفت این کتابهایی که اشاره کردم مثل کتاب ابن اثیر چیز جدیدی نیست . در زمان پهلوی هم این کتاب وجود داشت و خوانده شده بود . اما چرا تاریخ ما را عمدا اشتباه نوشته اند ؟
چرا ترکان و ترکمان با اون همه فداکاری باید خارجی مغول و وحشی شمرده می شدند ؟
اینکار دو هدف داشت . اولیش این بود که روحانیت دوران قاجار با علوم جدید موافق نبود و نفوذی بسیار قدرتمند در جامعه داشت .
باید نفوذشان کم می شد لذا باید یک دین جدید می ساختند که مقبول همه باشد .
دین زرتشتی را فقط با سه شعار به مردم می شناساندند .
پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک
مردم فقط این سه را می دانستند . لازم بود آرمان شخصیتی هم ساخته شود و کوروش برای این انتخاب شد . مردی چنان مهربان که مردم کشورهای دیگر عاشقش بودند.
موقعیکه حمله می کرد انگار سربازانش با گل سرخ اون سرزمین ها را تصرف می کردند .
اما واقعیت امر تومیریس موقعیکه کوروش کشته شد گفت آنقدر عاشق خون بودی حالا بیا خون بخور. این از کتاب هرودوت است .
مکان این پادشاه را باید جایی باشکوه انتخاب می شد و در ایران یک محل بود که تخت جمشید بود .
تخت جمشید از یک کتاب حماسی بر گرفته شده بود و واقعیت امر این بود کسی اسم این بنا را نمی دانست .
این بنا چون آشوری بود باید دستکاری می شد و قسمت های از آن تغییر می کرد اما شیر دالها و گریفین ها را نمی توانستند تغییر دهند . کل سیستم ظاهرش آشوری بود . اما باید قسمت های دست برده می شد .
اما مشکل اینجا بود دانشگاه شیکاگو مسول پروژه بود یعنی آنها آنجا پژوهش می کردند .
زمانیکه کتاب شخصی بنام ناصر پور پیرار منتشر شد در اواخر دهه هفتاد و تا اواسط دهه هشتاد حدود بیست سال قبل بنام دوازده قرن سکوت من شخصا شاهد بودم که سایت دانشگاه شیکاگو تصاویرش را تغییر داد !
اینو شخصا شاهد هستم .
بهر صورت این بنا و اون شخص و اون شعار یک هویت جدید سازی برای ایرانیان بود .
اینو داشته باشید .
از طرف دیگه مسأله به آلمان نازی هم مربوط است .
آلمان در جنگ اول جهانی شکست خورد . ارتشش نابود نشد اما ورشکستگی اقتصادی پیدا کرد .و مجبور به پذیرش عهد نامه ورسای شد . خیلی خلاصه می نویسم چون خیلی طولانی میشد .
این عهد نامه ورسای داشتن ارتش را برای آلمان قدغن کرد و فقط باید اگر اشتباه نکنم یکصد هزار سرباز می داشت .
در آن زمان هیتلر یک سرجوخه بود . اصالت هیتلر اتریشی است و نه آلمانی . منتها قسمت های از اتریش هم از قومیت های آلمان بودند.
و هیتلر از این افراد بود.
در ایتالیا یک روزنامه نگار بنام بنی تو موسیلینی به قدرت رسید . او در آرزوی احیای عظمت روم باستان بود . اون اولین کسی است که فاشیسم را ساخت یعنی نژاد پرستی افراطی. ایتالیایی ها از قدیم همان یک هویت را داشتند .
در آلمان شکست خورده هیتلر هم از این روش الگو برداری کرد و برای اینکه عزت نابود شده خود را باز سازی کنند جملات آلمان فلان و آلمانی فلان را به عنوان مرکز حرف هایش انتخاب کرد . البته در سال ۱۹۲۹ به بعد که ریشه هایش از قبل شروع شده بود آلمان بعد از سقوط بورس نیویورک متلاشی اقتصادی شد تا جایی که یک دلار آمریکا بیش از چهار هزار میلیارد ارزش داشت .
در اینجا هیتلر با شعار هایی فوق العاده بالا آمد . و حالا میروم به قسمت جنگ آلمانی که از زمین سوخته جنگ اول بلند شده بود
لهستان را در یک ماه و فرانسه را که ابرقدرت آن زمان بود در یک ماه و دانمارک و بلژیک و هلند و … را در سه چهار روز شکست داد . انگلستان را به شدت بمباران کرد و زمانی که به روسیه حمله کرد تا دروازه های مسکو هم رسید .
دوستان ادبیاتی حماسه رستم پرست یک رستم جدید می دیدند . آنها فکر میکردند که حزب نازی عامل پیشرفت آلمان است .
در این مورد هم تحقیقات گسترده ای کردم .
آلمان نازی تمام دانشمندان فیزیک و شیمی و فلسفه و روانشناسی را داشت و بزرگترین دانشمندان جامعه شناسی تا آن زمان از آلمان بودند که با فرانسه برابری می کرد .
اون دوستان اینها را ندیدند .
نازی ها کار دیگری که کردند تاسیسات نظامی را شخصی کردند یعنی پورشه تانک تایگر میزد . بی ام و موتور هواپیما می ساخت و … .
این کارخانجاتی که شما می شناسید اکثرا کارخانجاتی بودند که تجهیزات بسیار پیشرفته جنگی می ساختند مثلاً تانک تایگر اولین تانک زره دار جهان بود اما موتور بسیار پیچیده ای داشت که مکانیک های معمولی نمی توانستند تعمیرش کنند .
دانشمندی بود که موشک های وی یک و وی دو را ساخت . این فرد را آمریکایی ها به آمریکا بردند و به تنهایی ناسا را ساخت اسمش الان در ذهنم نیست .
هوا پیما هوایی عالی ساخته بودند و توپی بود که اگر اشتباه نکنم صد یا صد و پنجاه متر طول لوله اش بود و جایی در خاک فرانسه نصب کرده بودند که مستقیما لندن را بزند و سلاح های غیر عادی مثل توپی که با قطار حمل می شد و … .
حماسه سازان مثل زرین کوب دانش عظیم دانشمندان آلمان را ندیدند .
ضمنا تجربه و قوای نظامی آلمان را هم ندیدند .
تمام نظامی های نخبه آلمانی اکثرا خانواده نظامی داشتند یعنی پدر و پدر بزرگ در جنگ های اروپا شرکت کرده بودند و این دوباره یعنی انتقال دانش از پدر و پدر بزرگ به نوه هم در زمان جنگ های بیشماری و هم جنگ اول جهانی .
این فرماندهان همگی از ۱۸۸۰تا ۱۸۹۰ به دنیا آمده بودند به جز وزیر تبلیغات آلمان بنام گوبلز که او ده تا پانزده سال از اینها کوچکتر بود .
پس هم علم داشتند و هم دانش جنگ .
بین این فرماندهان یک فرمانده بسیار نخبه ای بود که خانواده نظامی نداشت بنام رومل پدرش استاد دانشگاه و برادرش هم استاد دانشگاه بود . پس این فرد هم بی سواد یا کم سواد نیست .
نظامیان آنها دانش واقعی داشتند .
این فرماندهان در جنگ اول جهانی همگی مدال داشتند و کارهایی فوق العاده انجام داده بودند .
این دوستان حماسه سرا یک تاریخ نویس اینها را هم نمی دانستند .
همان تفکر شبه دیوانه ای مثل حماسه ها که میگه نیرو ها را جمع کرد و حمله کرد و موفق شد .
اینها از یک ساختمان عظیمی بنام آلمان نازی فقط ظاهر این بنا را دیده بودند .
این افراد احمق اعلام کردند چون آلمانی ها آریایی هستند و ما هم آریایی هستیم پس هیتلر ما را دوست دارد! ما با آلمانی ها از یک نژادیم و غیره.
هیتلر کتابی دارد بنام نبرد من فصل ده آن به عنوان نژاد است و آریایی را نه یک نژاد که یک هوش فوق العاده ای که به یک سری آدم رسیده و آنها آن را از طریق زندگی در نژادهای مختلف به جا گذاشته اند . البته زیاد سخت نگیرید چون هیتلر دیپلم نقاشی داشت .
پس اینجا اون هویت جدید شد آریایی نژاد برتر که کورش و تخت جمشید و دین زرتشتی را فقط با یک شعار داشت .این هویت جدید ایرانی بود و یک زبان هم باید می داشت اعلام کردند فارسی همان زبان زرتشتی است و …. .
پس همه باید فارسی زبان میشدند .
ایرانیها از روس و انگلیس و فرانسه صدمه دیده بودند اونم وحشتناک اذیت شده بودند ولی آلمان به تنهایی دمار از روزگار آنها در آورده بود .
اون زمان اینترنت نبود و فقط رادیویی می شنیدند که آلمان اروپا را اشغال کرده اما چند و چون کار و دانشمندان و نظامی های نخبه را نمی دیدند.
هویت ایرانی را می خواستند از قومیت های مختلف به یک زبان و یک قومیت تبدیل کنند .
برای این کار باید ترکان به میل خود از زبان ترکی و هویت ترکی خود جدا می شدند و همچنین اعراب و لر و کرد و بلوچ و .. .
برای اینکه ترک لهجه داشت باید کاری می کردند که در صورت ترکی صحبت کردن احساس شرمندگی کند مغول را کنارش گذاشتند و در فیلمها می بیند اکثرا هنر پیشه ای که لهجه ترکی دارد مسخره و کودن و احمق است و یا رشتی که معمولا یک سبیل هیتلری و لهجه شمالی در نقشی چاپلوس و یا لر خشن و جنوبیها هم همینطور نقش می دادند . یعنی کاری می کردن. که اگر ترک بودی می رفتی طوری فارسی صحبت کردن را یاد میگرفتی که بدون لهجه بود البته افرادی هم بودند که باسواد بودند و مقهور تبلیغات نمی شدند .
مثلاً خانم فرح پهلوی تبریزی است و ترکی نمی داند.
این تبلیغات و این روش کار
اولا افراد را از هویت ذاتی خود جدا می کرد.
دوماً اون اتفاقی که افتاد ترک را با مغول و اشغالگر این سرزمین یکی در نظر گرفتند .
چرا که
اول بچه های جدیدی با این فرهنگ و این شنیده ها و جوک ها و دیده در تلویزیون و سینما بزرگ میشدند .
دو اون فلسفه پشت این را نمی دانستند چون نسل ها عوض می شد و مردم آن زمان بی سواد بودند .
سه اکثرا آدمهای پیری را می بینم که فکر می کردند اون چیزهایی که در فیلم ها اتفاق می افتاد واقعی است .
نمونه ای از این افکار باقیمانده را در جملاتی مثل قاجاری مغول در این کامنت های بالا هم می بینید .
کل این سناریو برای یک هدف بود یک ملت یک زبان یک پرچم و یک دین فقط با یک شعار پندار نیک کردار نیک و گفتار نیک .
جالب تر اینکه اکثر این افراد که طراح این کار بودند خودشان ترک بودند.
مثل محمود افشار و مثل ایرج افشار و کسروی و امثال حسن تقی زاده و تیمور تاش که این ترک خراسان است
تیمور همان کلمه دمیر ترکی است اما با لهجه آسیای میانه و تاش هم کلمه داش است پس تیمور تاش یعنی به فارسی سنگ آهن .
این کار به دلیل سقوط رضا شاه
کشته شدن سید احمد کسروی
کشته شدن تیمور تاش به دست رضا شاه
جنگ در ایران در زمان جنگ دوم و سرازیر شدن روسها به آذربایجان و کردستان تا تهران از شمال و اشغال جنوب توسط انگلیس و
ظهور حزب توده با هویت ترکی و کردی نصف و نیمه ماند .
با کلاه گذاشتن قوام السلطنه. ( که قاجاری هم هست اما این دشمن روس و رفیق انگلیس و آمریکا بود) سر استالین روسها رفتند اما حزب توده در ایران ماند .
و سر آغاز بسیاری از اتفاقات شد .
این به صورت خیلی خلاصه از چیزی بود که مادر تمام جک ها فیلمهای مسخره و نژاد پرستی و ترک خر و عرب ملخ خور و رشتی بی غذا یا کرد پشت کوه یا لر بی نقطه و یا مثلاً مشهدی را تخم زوار گفتن و یا شمع دزد و یا … است . این چیزی که اون زمان به غلط کاشته شده مثل پیچک به روز می شود .
از اونجا شروع شد و رسید به اینکه بعضی تهرانیها بقیه را به صورت شهرستانی صدا کردن نمود پیدا کرده مثلاً دیدم شهرستانی ها هم تهرانی را ته رون صدا می کنند .
اگر امروز این بی فرهنگی و توحش غلط بسته نشه فردا همچنان عین یک ویروس به روز میشه . اگر کسی همچین حرفی زد فقط باید بگید کفشم از عقلت و فرهنگت گرون تره .
اگر کسی دیگری گفت که انتظار داره به خندی از کنارش بدون خداحافظی پخش بشید و برید . جواب دادن بعضی وقتها طرف را جذب می کند .
این افراد متوجه عمق حرفشان نیستند اونها
تقلیدی از یک کار اشتباه می کنند
دوستانی داشتم کرمانی بودند اما لهجه کرمانی داشتند . دوستی هم بود که از شهر دیگری اومده بود موقعی که لهجه کرمانی را مسخره کرد همگی بدون حرفی از اتاق خارج شدیم و دیگه تکرار نکرد .
موفق باشید.
با سلام
برادر شهرام هستم . شهرام نوشته
علاقه بسیاری داشتم بدانم چرا مغولان شکست نمی خوردند .؟ چه عاملی باعث می شد آنها با تمام ملیتهای آسیایی در گیر شوند و پیروز بشوند؟
مغولان زرهی که داشتند از چرم کوبیده گاو و چند لایه بود . تیر به راحتی بهش نفوذ نمی کرد . مهمتر شمشیر هم این زره طبیعی را به راحتی نمی برید .
چند لایه بودن فقط عامل کار نبود . اونها در بیابانهای مغولستان بزرگ شده بودند . هوای بسیار سرد آنجا و وجود زمین های صاف بزرگ آنها را از گزند سرما محفوظ نمی داشت . هوای بزرگ شده آنها سرد و خشک بود . خشکی و سردی کویر وحشتناک است خودم در کویر کرمان گیر افتاده بودم .
مورد دیگر برتری آنها ده تایی بودن آنها بود .
چنگیز خان آنها را ده تا ده تا کرده بود که بعداً ارتش های دیگر هم این روش را پیش گرفتند مثل گروهان گردان یگان و غیره .
هر ده نفر یک رییس داشت و این ده تا رییس یک رییس تا به چنگیز می رسید .
ترکان هم به این شکل ارتش خود را تقسیم کرده بودند که هر ده نفر یک اون باشی که به فارسی رییس ده نفر و هر صد نفر یک یوز باشی و هر هزار نفر یک مین باشی داشت .
این این قابلیت را داشت که به سرعت تاکتیک خود را عوض کنند و ارتش های الان اینگونه اند .
کشور های دیگر در مقابل این مغولان ارتش های با زره فلزی داشتند که سنگین و خسته کننده بود.
مثلاً در گرما در نظر بگیرید زره فلزی روی سر یا سینه و پشت چه انرژی را از آدم میگیره و در مقابل این فلزات زره مغولان عین تی شرت بود.
سبک مقاوم و راحت.
علاوه بر آن شمشیر های طرفین را که نگاه می کنی شمشیر های کشور های دیگر بزرگ و سنگین و شمشیر مغولان نازک و مقاوم و بسیار بران تر بود.
در زمینه فرماندهان در طرف مغولان شایسته سالاری کامل برقرار بود بطور مثال سربازی بود بنام سبتای. این شخص در داخل جنگهای مغول و چین خودش را کاملا اثبات کرده بود .
در حمله به ایران نقش داشت و به فرماندهی ارتش شمال مغولان رسید و تا لهستان هم پیش رفت . در یک روز ارتش لهستان و در روز دوم فکر می کنم ارتش اتریش را شکست داد .
این شخص یکی از چند فرمانده مغول است که افسانه ها حتی در اینجا اروپا ازش مانده است .
ارتش مغولان خصوصیت دیگری هم داشتند اجباراً روی اسب زندگی می کردند حتی روی اسب می خوابیدند و شب ارتش ها اردوگاه می زدند و اتراق می کردند اما این ارتش افشارها را می دادند دست نگهبانان و روی اسب می خوابیدند یعنی مثلاً شب تا صبح چهل کیلومتر جابجا شده بودند.
اما قسمت بزرگ و مخفی کار جنگ روانی چنگیز خان بود . چنگیز خان مادر و برادرهایش در تنهایی بیابان بزرگ شده بودند . از بچگی ترس را می شناختند و آن را بر طرف مقابل اعمال می کردند. مثلاً سرهای کشته شدگان را می بریدند و تن بی سر را می انداختند به رودخانه ای که از داخل شهر می گذشت .
وحشت به پل همه می افتاد .
و هزاران ترفند دیگر .
یک حادثه بزرگ در شرق آسیا اتفاق افتاده بود و ایران و کشور های دیگر محکوم به روبرو شدن با این تهدید بودند .
جنگ برای مغولان حکم بقا را داشت . چنگیز آنان را از شهر نشینی برحذر کرده بود . زمانیکه شهر نشین شدند نابود شدند.
زمانیکه به حدود امپراطوری مغول نگاه می کنید یک ایرادی در نقشه ها هست .
اولا ویتنام هم خراجگزار مغول شد.
دوم شمال هند تا به میانه آن هم توسط مغولان تصرف شد .
مغولان جاهایی که گرم و مرطوب می شد کارایی خود را از دست می دادند.
اما در بیابان کارشان عالی بود .
ما می دانیم بین چنگیز و خوارزم شاه جنگ شده . از طرف اعراب کتاب ابن اثیر دقیق است و از طرف مغولان چیزی مشخص نیست . فقط حمله آنها تعیین است .
در ایران غایر خان را داریم که حاکم شهری است که خود خزانه دارد چه نیازی به بارهای مغولان دارد ؟ هر چیزی که بخواهد برایش مهیاست. چرا کشت ؟ چون آنها اسرار نظامی را فهمیده بودند . برگشت دادن آنان غیر ممکن بود .
یک مورد عجیب دیگر در میان مغولان مسلمانان عرب هم بودند !
در جایی که شمنیسم و بودایی گری وجود دارد عرب مسلمان اونجا چه می کند؟
این برداشت من است .
خلیفه عباسی ناصر چون سلطان محمد به بغداد حمله کرد و اگر سرمای همدان نبود کار ناصر تمام بود . ناصر به چنگیز علاوه بر دادن اطلاعات نظامی اعلام حمله از طرف غرب را هم می کند . چون می دانیم تمام سربازان خوارزم شاه در سمت شرق ایران نبودند .
و همچنین می دانیم که بعداً سلطان محمد خوارزم شاه سپاهی تهیه کرد و مغولان را شکست داد .
نظر من این است قسمتی از سپاه خوارزم شاه در طرف ناصر بود و مراقب بود ناصر حمله نکند . اما ناصر هم حتی به خیالش هم نمی رسید مغول خوارزم شاه را نابود کند .
اما این کار ناصر به سقوط بنی عباس انجامید .
خلیفه آخری را به قوای در داخل نمد گذاشتند و آنقدر مالیدند تا کرد .
چون مسلمانان گفته بودند اگر خلیفه را بکشید آسمان فرو می ریزد اونها هم گذاشته بودند و می مالیدند تا اگر گوشه ای از آسمان فرو ریخت دست بردارند . اما خلیفه کرد و آسمان نریخت .
موفق باشید.
با سلام
برادر شهرام هستم . چون مردم ایران از زرتشت و آیین آن فقط کردار و پندار و گفتار نیک را می دانند خواستم قسمتهایی از آن را با ذکر منبع بیان کنم .
کتاب زبانهای باستانی ایران دکتر محسن ابوالقاسمی
کتاب باستانشناسی
سازمان مطالعه و تدوین علوم انسانی دانشگاهها جلد اول ص ۱۰و۱۱
متنهای اوستایی
ماه نیایش
بخشی از خورده اوستا نیایشهای پنج گانه دارد که به ترتیب عبارتند از
خورشید نیایش و مهر نیایش وماه نیایش و آبان نیایش و آتش نیایش
البته پورداوود نیایشها را به فارسی ترجمه کرده است. آبان نیایش و آتش نیایش را هنگامی که به نزدیکی آب و آتش می رسند باید( اجباراً ) باید بخوانند . خورشید نیایش و مهر نیایش سه بار در روز خوانده می شود ماه نیایش سه بار در ماه اول و میانه و پایان ماه.
صفحه ۱۳ همان کتاب
چه مدت ماه بزرگ میشود؟ چه مدت ماه کوچک می شود؟ پانزده روز ماه بزرگ می شود و پانزده روز ماه کوچک می شود. هر اندازه بزرگ شدن اوست همان اندازه کوچک شدن اوست. آن اندازه کوچک شدن که بزرگ شدن او.
ماه گاوچهراشوی رد راستی را می شناسیم.اکنون ماه را نگاه کردم،اکنون از ماه آگاه شدم،ماه روشن را نگریستم،از ماه روشن آگاهی یافتن. می ایستد امشاسپندان، فره را بر می گیرند، می ایستند امشاسپندان ، فره را می بخشند به زمین اهوره داده.
و …
آبان یشت ، یشت پنجم از یشتهاست. این یشت با داشتن ۱۳۳ بند پس از فروردین یشت و مهر یشت از بلند ترین یشتهاست.
ص۲۰
آبان یشت
گفت اهوره مزداه سپیتمان زردشت را. بستنی برای من او را،ای سپیتمان زردشت، آن اردوی پاکیزه فراخ گستر در متن بخش دیو دشمن اهوره کیش را که شایسته ستایش است جهان مادی را که شایسته پرستش است جهان مادی را آن نیروی افزایش پاک ، رمه افزایش پاک ، خواسته افزایش پاک، درهم و دینار افزایش پاک سرزمین افزایش پاک را.
آن همه نطفه های همه مردان را پاکیزه می کند ، که زادن را ،زهدانهای همه زنان پاکیزه می کند ، که همه زنان را خوب زایشی میدهد ، که همه زنان را سیر به اندازه و به هنگام می آورد . این ۱۳۲ عبارت است .
بهرام یشت ، یشت چهاردهم از یشت هاست.
این ۶۴ بند دارد در ستایش ایزد پیروزی بهرام
بهرام یشت
کرده یک بهرام اهوره داده را می شناسیم. پرسید زردشت اهوره مردانه را ،ای اهوره مزداه
، پاکترین مینو، دادار جهانهای مادی ، کیست مسلح ترین ایزدان مانوی. پس گفت اهوره مزداه بهرام اهوره داده، ای سپیتمان زردشت.و … این در ص ۲۵ بود.
وندیداد یکی از بیست و یک نیک اوستای ساسانی وندیداد است. این کامل بوده و زبانش جدیتر از بقیه است. وندیداد مجموعه قوانین زرتشتی است.
یعنی اعراب از بین نبردندش که کامل به ما رسیده است. یک مدرک از دروغ بودن کتاب سوزی اعراب.
ترجمه وندیداد ۳
بند ۲۸ص ۳۳
آنکه این زمین را نه زراعت می کند ای سپیتمان زردشت، با دست چپ و راست، با دست راست و چپ پس می گوید ای زمین
ای کرد که مرا نه زراعت می کنی با دست چپ و راست، با دست راست و چپ
این زمین داره صحبت می کنه.دقت کنید در فرهنگ ما شنیدید همه چیز صحبت می کنند از اینجا آمده.
در بند ۴۸ جرم اینکه کرده ای را بهتر و گیاه بزنید دویست تازیانه است با تازیانه اسب که بهش تازیانه ادب می گفتند.
در این کتاب در حد آشنایی و مثال توضیح داده است.
این کتاب ایرادی هم دارد فصل دوم قسمت فارسی باستان ص۶۸ باید می نوشت پارسی باستان چون ریشه کلمه فارسی عربی است به معنی سوار
مهمترین اثر بازمانده پارسی باستان کتیبه داریوش بر کوه بیستون است.
در این کتاب الفباهای اشکانی و ساسانی آورده شده است شاید برای علاقه مند آن مفید باشد.
در فصل سوم کتاب
سفالینه های نسل که نزدیک عشق آباد پیدا شده اند آثاری از اشکانیان هستند .
قباله اورامان وکتیبه اردوان پنجم در شهر شوش
کتیبه نرسی در پایکولی در شمال خانقین به پارسی میانه و پهلوی اشکانی
الفبای پهلوی اشکانی را در ص ۱۲۶ نشان داده که فقط N که ح تلفظ می شد آشناست و ا که صدای y میداد . در ص ۱۲۸ الفبای مانوی را نشان داده
مانی شبیه به مسیحیت است
در صفحه ۱۴۰ نوشته
هر که تو را زند پس او را مزن. هر که با تو به کین باشد پس با او به کین مباش و …
اشعار مانوی منظوم و ظاهراً ، به نظم ضربی است.
فصل چهارم پارسی میانه است ص ۱۵۶
در ۱۷۹ ارداویرافنامه
آردا به معنی مقدس و ویراف نام شخص است.
در ص ۲۰۳ ویراز نامی است که در اینجا ازدواج با محترم تایید می شود و ویراز با هفت خواهرش ازدواج کرده . این کتاب برای یادگیری الفبای اشکانی و ساسانی و یادگیری تلفظ حروف و الفبای مانوی عالیست . این کتاب دانشگاهی است برای رشته باستان شناسی.
موفق باشید