تاریخ نگاری در ایران

تاریخ نگاری ریشه و بن مایه در تاریخ ایران باستان دارد

کتیبه های بازمانده و آثار به دست آمده، از توجه حاکمان و اندیشمندان به ضبط وقایع تاریخی در ایران خبر می دهد. هرچند اطلاعات ما از این دوره اندک است اما آنچه که باقی مانده و به دست ما رسیده بخشی از تاریخ نیاکان ما را روشن می‌سازد.

به نام خدا

 

 

با گشوده شدن مرزهای ایران به روی سپاهیان اسلام و روی آوردن ایرانیان به دین مبین اسلام و متعاقب آن رخدادهای مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که در عرصه تاریخ ایران به وجود آمد، ثبت وقایع تاریخی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. آگاهی‌هایی که به صورت پراکنده باقی مانده بود و یا سینه به سینه نقل می شد، زیر عنوان شاهنامه نویسی جمع آوری شد. از طرف دیگر، مورخان ایرانی که تحت تاثیر زبان عربی، که زبان اول عالم اسلام تلقی می شد، قرار گرفته بودند به نوشتن تاریخ به زبان عربی پرداختند که در این میان می‌توان به محمد بن جریر طبری، ابوحنیفه دینوری و حمزه اصفهانی اشاره کرد.

اوایل تاریخ…

افق مطالعات تاریخ نگاری با گذشت زمان بازتر شد. از دوره سامانیان به بعد شاهد رشد فزاینده‌ای در تاریخ‌نویسی بخصوص به زبان فارسی هستیم؛ در این زمان علاوه بر تواریخ عمومی، تاریخ های محلی نیز مورد توجه قرار گرفت که از آن جمله، می‌توان به تاریخ سیستان و تاریخ طبرستان اشاره کرد.

هرچند کتاب‌های تاریخی در اوایل زبان به زبان ساده نوشته می‌شد، اما به تدریج تاریخ نگاری نیز در کنار دیگر زمینه‌های نویسندگی از ادبیات عرب تأثیر گرفت؛ به طوری که مورخان در متون تاریخی به آیات و احادیث و امثال و حکم استناد می جستند. نمونه بارز آن ترجمه تاریخ طبری است که توسط ابو علی محمد بن بلعمی، وزیر منصور بن نوح سامانی، انجام گرفت. بلعمی در ترجمه کتاب سعی در ساده نویسی داشته، اما در لابلای نوشته‌های خود به آیات قرآنی و احادیث نیز استناد جسته است.  وی در واقع با ترجمه و خلاصه کردن تاریخ طبری و افزودن مطالب تازه به آن، کتابی جداگانه تالیف کرد که از نظر شیوه نگارش و زبان‌شناسی بسیار حائز اهمیت است. نمونه دیگری که پس از گذشت یک قرن از ترجمه بلعمی تالیف شد، زین الاخبار عبدالحی گردیزی بود که این اثر را نیز می‌توان از آثار بسیار مهم و ارزشمند این دوره تلقی کرد که با نگرش به تاریخ اساطیری ایران باستان و سرزمین های اسلامی نوشته شده است. بعدها پایه و مایه تاریخ نگاری در ایران و شبه قاره هند شد.

 

به این ترتیب، تاریخ نگاری در ایران مسیر رشد خود را طی کرد و در دوره غزنویان و سلجوقیان آثار با ارزشی که به صورت تاریخ عمومی و چه بع به شکل تواریخ محلی، نگاشته شد و این جریان تا حمله چنگیز به ایران ادامه داشت. اگرچه در دوره مغول نیز هر چند مدتی به دلایل فرهنگی و سیاسی توقفی در تاریخ نویسی دیده می‌شود اما به علت رخدادهای تاریخی این دوره، به تاریخ نویسی نیز توجه خاصی شده است؛ خاصه این که حکمرانان وقت به ثبت وقایع تاریخی عصر خود علاقمند بودند. این دوره را یکی از دوران مهم تاریخ نگاری ایران می‌توان تلقی کرد که آثاری چون جامع التواریخ، مجمع التواریخ، جهانگشای جوینی و ده‌ها اثر دیگر به نگارش در آمدند.

تغییرات در تاریخ

در قرن هشتم به لحاظ شیوه نگارش، با نوعی نثر نویسی و مغلق نگاری روبه‌رو هستیم که مدت‌ها سرمشق بسیاری از نثر نویسان قرار گرفت و ضربه سنگینی و پیکر تاریخ‌نویسی وارد کرد. نمونه بارز آن تجزیه الامصار و تجزیه الاعصار (معروف به تاریخ وصّاف) نوشته شرف الدین عبدالله بن فضل الله شیرازی ملقّب به وصّاف الحضره است. از سوی دیگر، با مرگ ابوسعید گرگانی (سال ۷۳۵ ه.ق/ ۱۳۳۵ م) که امپراتوری مغول رو به زوال گذاشت و حکومت های محلی چون آل جلایر در آذربایجان، آل کرت در خراسان، آل مظفر در فارس به صورت مستقل به حکومت رسیدند، توجه به تواریخ محلی بیشتر شد و کتاب‌هایی چون مواهب الهی تالیف معین الدین یزدی در تاریخ آل مظفر، تاریخ نامه هرات، تالیف سیف بن محمد هروی در تاریخ آل کرت، تاریخ آل مظفر تالیف محمود کَتَبَی به رشته تحریر در آمدند.

با ظهور تیمور در عرصه تاریخ طومار حکومت های محلی در ایران در هم پیچیده شد و حکومتی مستقل جانشین آنها گردید. توجه تیمور به تاریخ تاریخ نگاری سبب شد که آثار بدیعی در این دوره خلق شود. پس از تیمور در زمان جانشینان وی نیز همچنان تاریخ‌نگاری مورد توجه قرار گرفت. شاهرخ پسر تیمور از جمله مشوّقین مورّخان بود و آنان را در مورد حمایت قرار می‌داد. از کتاب‌هایی که در این دوره تالیف شد می‌توان به ظفرنامه شامی، مطلع السعدین، زبده التواریخ، فردوس التواریخ و ذیل ظفرنامه اشاره کرد. و به طور کلی می‌توان گفت که تاریخ نویسی در قرن نهم از شیوه نوع قرن هفتم و هشتم هجری پیروی می‌کرد. در این دوره علاوه بر تاریخ های محلی، تاریخی عمومی نیز تالیف شدند که از جمله آنها به روضه الصفا می‌ توان اشاره کرد. هر چند در دوره تیموریان توجه به ساده نویسی است اما وجود لغات مغولی و ترکی و استشهاد به آیات و احادیث و گاهی اطناب در بیان مقصود، درک مطالب را دشوار می‌سازد و خواننده به سختی می‌تواند از میان الفاظ به مقصود نویسنده پی ببرد.

دوره سلسله هایی چون آق قوینلو ها و قره قوینلوها تاریخ‌ نگاری مورد توجه قرار گرفت که می توان به آثاری چون تاریخ ترکمانیه تالیف محمود بن عبدالله نیشابوری، تاریخی یزد تالیف جعفر بن محمد جعفری، تاریخ دیار بکریه  تالیف ابوبکر تهرانی و تاریخ عالم آرای امینی تالیف روزبهان خنجی اشاره کرد. با ظهور سلسله صفوی در ایران هرچند و ادب فارسی و شعر و شاعری چندان توجهی نشد اما در زمینه تاریخ نویسی آثار ارزنده‌ای پدید آمد که هر یک در نوع خود، چه از نظر سبک نگارش و چه از لحاظ محتوای مطالب تاریخی، قابل توجه است. آثاری چون فتوحات شاهی، حبیب السّیر، لُبّ التواریخ، جهان‌آرا، خلاصه التواریخ، جواهر الاخبار، تکمله الاخبار، احسن التواریخ، خلدبرین، عالم آرای عباسی و غیر از این دست اند. در این دوره بیشتر نویسندگان توجه به ساده‌نویسی داشتند. با این حال، برخی کتاب‌های یخ بودند که با نثر منشیانه و متکلفانه نوشته شده‌اند.

دوره افشاریه و زندیه تقریباً از نظر تاریخ نویسی مثل عصر صفوی است. اغلب مورخان به ساده نویسی رو آوردند؛ ولی در این میان افرادی نیز به نثر منشیانه و متکلّفانه توجه داشتند. از این آثار می‌توان دُرَه  نادر و جهانگشای نادری تالیف میرزا مهدی خان استرآبادی را نام برد.

 

در آغاز دوره قاجار در سبک تاریخ نویسی تغییر چندانی رخ نداد و نگارش آثار تاریخی به شیوه منشیانه ادامه داشت. مآثر سلطانی (یا مآثر السلطانیه) تالیف عبدالرزاق دنبلی از این نمونه است؛  اما از عصر فتحعلی شاه قاجار به بعد، با ترجمه آثار نویسندگان غربی و چاپ روزنامه های متعدد در شیوه نگارش تغییرات صورت گرفت و نویسندگان به روز به مرور از مغق نویسی و از به کار بردن واژه های شاذ و دشوار خودداری کردند و از اطناب کلام دوری جستند و در ترجمه کتابها از زبان فصیح روان استفاده کردند؛ که نمونه بارز آن در ترجمه حاجی بابا از میرزا حبیب اصفهانی و ترجمه آثار الکساندر دوما توسط طاهر میرزا اسکندری دیده می شود.

 

اقدامات عباس میرزا در اعزام دانشجویان خارج از کشور، تأسیس روزنامه‌ها،  چاپخانه‌ها، ترجمه کتاب‌ها، استخدام معلّمین اروپایی و تأسیس دارالفنون که به همت میرزا تقی خان امیرکبیر جامه عمل به خود پوشید، انقلاب فکری در آن روزگار ایجاد کرد که یکی از آثار آن تغییر نگرش به تاریخ نگاری و ضبط حوادث و رواج ساده‌نویسی بود. از پیشوایان ساده‌نویسی این عصر می‌توان میرزا ابوالقاسم قائم مقام، طالب اوف، میرزا آقاخان کرمانی، امیر نظام گروسی و میرزا حکیم خان را نام برد که از نثر متکلّف وصّاف گونه بریدند و به سبک متونی چون تاریخ بیهقی و قابوسنامه رو آوردند.

 

از دوره ناصرالدین شاه به بعد توسط ساده‌نویسی بیشتر شد و علت این امر را می‌توان در کوشش‌های امیرکبیر و ورود روزنامه‌های فارسی‌زبان به داخل کشور و چاپ و نشر مجلات دانست؛ و به ویژه انتشار روزنامه هایی چون حبل المتین، ایران و قانون در گسترش ساده‌نویسی تاثیر مستقیم گذاشت؛ و از سویی، افرادی جان امین الدوله، مستشارالدوله و بعدها نویسندگانی چون حاج سیّاح، جمال زاده، محمدعلی فروغی، آثار ماندگار از خود به یادگار گذاشتند که این آثار نمونه درخشانی از ساده نویسی در ایران آن عصر است. با نزدیک شدن به دوره معاصر، تاریخ نگاری نیز از عذوبت و شیوه ساده و روان بیان برخوردار است؛ از جمله آثار این دوره می‌توان به تاریخ بیداری ایرانیان و تاریخ اجتماعی عبدالله مستوفی اشاره کرد.

 

منبع:

متون تاریخی فارسی ۱ ( رشته تاریخ)

،دکتر محمد رضا نصیری

، انتشارات دانشگاه پیام نور

تهیه الکترونیکی: سایت تاریخ ما، اِنی کاظمی

ممکن است شما دوست داشته باشید
عضویت
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد درون خطی
دیدن تمامی دیدگاه ها