تاریخچه، ساختار و تسلیحات سربازان هخامنشی در جهان باستان
سربازان هخامنشی بدنه اصلی ماشین جنگی بزرگترین امپراتوری جهان باستان را تشکیل میدادند که از لیبی تا دره سند گسترده بود. این نیروها شامل ترکیبی پیچیده از پیادهنظام زبده پارسی و مادی، گارد سلطنتی معروف به جاویدانها، سوارهنظام سنگیناسلحه و نیروهای احضار شده از دهها قلمرو مختلف بودند. وظیفه اصلی این سربازان حفظ امنیت مرزهای طولانی، سرکوب شورشهای داخلی و اجرای عملیاتهای نظامی گسترده برای شاهنشاه بود.
نقش و جایگاه نظامی سربازان هخامنشی در امپراتوری
ساختار نظامی و ترکیب سربازان هخامنشی بازتابی مستقیم از تنوع قومی و گستره جغرافیایی امپراتوری هخامنشی[پیشنهاد لینک داخلی: تاریخچه امپراتوری هخامنشی] بود. شاهنشاهان هخامنشی، از کوروش بزرگ تا داریوش سوم، لشکری چندملیتی ایجاد کردند که در آن هسته اصلی فرماندهی و نیروهای زبده را پارسها و مادها تشکیل میدادند. این انحصار قومی در ردههای بالای ارتش، تضمینی برای وفاداری کامل به نهاد پادشاهی محسوب میشد. با این حال، نیاز به کنترل مرزهای وسیع باعث شد تا سیستم احضار نیرو از ایالتها یا ساتراپیها پایهگذاری شود. در این سیستم، هر ساتراپ موظف بود سهمیه مشخصی از نیروهای پیاده و سواره را به همراه تجهیزات کامل و آذوقه برای ارتش مرکزی تامین کند.
تنوع در میان سربازان هخامنشی باعث میشد ارتش ایران بتواند در جبهههای گوناگون و با شرایط اقلیمی متفاوت مبارزه کند. سوارهنظامهای شرقی، به ویژه جنگجویان باختری و سکایی، نقش بسیار پررنگی در ارتش ایفا میکردند و به عنوان متحدان قدرتمند پادشاهان هخامنشی شناخته میشدند. این نیروها در کنار کمانداران پارسی که نقطه قوت پیادهنظام بودند، ترکیب تاکتیکی بینظیری را ایجاد میکردند. با وجود این، اتکا به نیروهای مزدور، به ویژه هوپلیتهای مزدور یونانی در اواخر دوران هخامنشی، نشاندهنده تغییراتی در استراتژی تامین نیروی انسانی نظامی بود که در پی ضعف تدریجی پیادهنظام بومی رخ داد.
مدیریت لجستیک و تامین مایحتاج این ارتش عظیم، یکی از شاهکارهای اداری جهان باستان بود. پادشاهان هخامنشی شبکهای از راههای شاهی و انبارهای آذوقه را در سراسر امپراتوری تاسیس کردند که امکان جابهجایی سریع و تامین مستمر نیازهای سربازان در حال پیشروی را فراهم میکرد. این سطح از سازماندهی، قدرت بازدارندگی هراسانگیزی به ارتش ایران میبخشید و مانع از شکلگیری شورشهای منطقهای متعددی میشد.
دستهبندی و یگانهای اصلی ارتش هخامنشی
سازماندهی نیروهای مسلح در ایران باستان بر پایه یک سیستم دهدهی بسیار دقیق بنا شده بود. کوچکترین واحد نظامی شامل ده سرباز میشد که تحت فرمان یک «دهبد» قرار داشتند. ده واحدِ دهنفره، یک گروه صد نفره را تشکیل میدادند و این ساختار تا ایجاد یگانهای هزار نفری و ده هزار نفری ادامه مییافت. این نظم ریاضی به فرماندهان اجازه میداد در میدان نبرد به سرعت آرایش نیروها را تغییر دهند و کنترل دقیقی بر تلفات و جایگزینی نفرات داشته باشند.
پیادهنظام: سپارابارا و کمانداران
بخش عمدهای از پیادهنظام ارتش را نیروهایی به نام «سپارابارا» (Sparabara) یا سپرداران تشکیل میدادند. این سربازان سپرهای بزرگ و مستطیلشکلی از جنس حصیر بافته شده حمل میکردند که در کنار یکدیگر، دیواری دفاعی و نفوذناپذیر در برابر تیرهای دشمن ایجاد میکرد. پشت این دیوار حصیری، صفوف متراکمی از کمانداران پارسی قرار میگرفتند که میتوانستند در هر دقیقه هزاران تیر را با دقت بالا به سوی خطوط دشمن پرتاب کنند. این تاکتیک، استراتژی غالب ارتش هخامنشی در نبردهای میدانی بود و هدف آن فرسودن و در هم شکستن صفوف دشمن پیش از درگیری تنبهتن بود.
با این وجود، نیروهای پیادهنظام که عموماً از طبقات کشاورز جامعه و نیروهای غیرحرفهای استانها تامین میشدند، از نظر تجهیزات دفاعی زرهی در سطح پایینی قرار داشتند. این ضعف تجهیزاتی به ویژه در درگیری با پیادهنظام سنگیناسلحه یونانی (هوپلیتها) در نبردهای قرن پنجم پیش از میلاد نمود پیدا کرد و نشان داد که تاکتیک پرتاب تیر از فواصل دور، در برابر آرایش فالانکسهای زرهپوش یونانی همیشه کارآمد نیست.
سوارهنظام و ارابههای جنگی
سوارهنظام، نیروی ضربتی و تعیینکننده ارتش هخامنشی محسوب میشد. ایرانیان باستان به دلیل سبک زندگی و شرایط جغرافیایی، در پرورش اسب و سوارکاری مهارت بینظیری داشتند. اسبهای نیسایی که در دشتهای ماد پرورش مییافتند، به قدری قدرتمند بودند که میتوانستند وزن سواران زرهپوش را در مسافتهای طولانی تحمل کنند. سوارهنظام هخامنشی وظیفه داشت از جناحین به خطوط دشمن حمله کرده و با ایجاد آشفتگی، ساختار دفاعی آنها را در هم بشکند.
علاوه بر سوارهنظام، ارتش ایران از ارابههای داسدار نیز به عنوان یک سلاح روانی و تخریبی استفاده میکرد. این ارابهها که به تیغههای بران در محور چرخها مجهز بودند، با سرعت به سمت خطوط متراکم پیادهنظام دشمن میتاختند تا آرایش آنها را شکافته و راه را برای حمله سواران و پیادهنظام خودی باز کنند. اگرچه کاربرد ارابهها در نبردهایی با زمینهای ناهموار محدود میشد، اما حضور آنها در میدان نبرد همیشه باعث وحشت نیروهای متخاصم میگشت.
گارد جاویدان: نخبگان سلطنتی در میان سربازان هخامنشی
در قلب ماشین نظامی امپراتوری، یگانی متشکل از ده هزار سرباز فوقحرفهای وجود داشت که توسط مورخان یونانی به «گارد جاویدان» (Immortals) شهرت یافتهاند. دلیل این نامگذاری آن بود که تعداد نیروهای این یگان همیشه دقیقاً ده هزار نفر ثابت میماند؛ به محض آنکه یک سرباز کشته، مجروح یا بیمار میشد، بلافاصله سرباز آمادهی دیگری جایگزین او میگشت تا هیچگاه نقصی در تعداد این نیروی زبده ایجاد نشود.
ورود به گارد جاویدان تنها برای اشرافزادگان پارسی و مادی که از کودکی تحت سختترین آموزشهای نظامی و فیزیکی قرار گرفته بودند، امکانپذیر بود. این سربازان هخامنشی نه تنها وظیفه محافظت شخصی از شاهنشاه در کاخهای پاسارگاد و تخت جمشید را بر عهده داشتند، بلکه در نبردها به عنوان نیروی ذخیره استراتژیک عمل میکردند و تنها زمانی وارد میدان میشدند که گره نبرد پیچیده شده بود. تجهیزات آنها شامل نیزههایی با انتهای سیبشکل از جنس نقره یا طلا بود که موقعیت نظامی آنها را در سلسلهمراتب ارتش مشخص میکرد.
تجهیزات نظامی، لباس و تسلیحات سربازان
تسلیحات و پوشش نظامی ارتش ایران باستان ترکیبی از هنر فلزکاری پیشرفته و مهندسی نظامی متناسب با جغرافیای وسیع امپراتوری بود. بر خلاف زرههای سنگین و یکپارچه برنزی در ارتشهای غربی، ایرانیان از زرههای فلسدار (Scale armor) استفاده میکردند. این زرهها از صفحات کوچک فلزی ساخته میشدند که روی یک پیراهن چرمی یا پارچهای دوخته میشدند و ضمن ارائه حفاظت قابلقبول، انعطافپذیری و آزادی عمل فوقالعادهای به سرباز میبخشیدند.
| نام سلاح / ابزار | توضیحات و کاربرد نظامی | جنس و ساختار |
|---|---|---|
| آکیناکه (Akinakes) | خنجر یا شمشیر کوتاه دو لبه که برای نبردهای تنبهتن و درگیریهای نزدیک در خط مقدم استفاده میشد. | آهن یا برنز با غلافهای چوبی مزین به طلا (برای اشراف) |
| اسپارا (Spara) | سپر مستطیلشکل و سبک که توسط پیادهنظام خط اول برای ایجاد دیوار دفاعی حمل میشد. | ترکیب چرم ضخیم و بافتهای تریکهای یا حصیری |
| کمان پارسی | کمانهای قدرتمند با برد بالا که سلاح اصلی و استراتژیک پیادهنظام ایران به شمار میرفت. | چوب، شاخ و تاندون حیوانات (کمان مرکب) |
| دوری (Dory) / نیزه بلند | نیزههای استاندارد با طول حدود ۲ متر که دارای یک وزنه تعادل کروی شکل در انتها بودند. | چوب زبانگنجشک با سرنیزه آهنی و وزنه برنزی یا نقرهای |
لباس استاندارد نیروهای بومی شامل یک تونیک آستیندار با رنگهای روشن، شلوارهای گشاد (آناکساریدس) که برای سوارکاری بسیار مناسب بودند، و پاپوشهای چرمی نرم بود. روی سر نیز کلاهی نمدی به نام «تیارا» میگذاشتند که در شرایط طوفان شن یا سرمای شدید میتوانست بخشهایی از صورت و گردن را بپوشاند. این نوع پوشش، مزیت تحرک بالا را برای سربازان هخامنشی فراهم میکرد اما در جنگهای تنبهتن سنگین یک نقطه ضعف محسوب میشد.
سربازان هخامنشی چگونه آموزش میدیدند؟
آموزش نظامی برای جوانان اشراف پارسی از سن پنج سالگی آغاز میشد و تا بیست سالگی ادامه داشت. طبق نوشتههای مورخان کلاسیک، سه رکن اصلی آموزش نظامی و تربیتی پارسیان شامل اسبسواری، تیراندازی دقیق با کمان، و راستگویی بود. این جوانان در اردوگاههای نظامی سختگیرانه زندگی میکردند، دویدن در شرایط دشوار طبیعی، شنا در رودخانههای خروشان با تجهیزات کامل، و بقا در طبیعت با حداقل جیره غذایی را میآموختند. هدف از این سیستم آموزشی، تربیت افسرانی وفادار و جنگجویانی بود که بتوانند در سختترین شرایط جغرافیایی امپراتوری تاب بیاورند.
حقوق و جیره غذایی سپاهیان هخامنشی چقدر بود؟
بر اساس گلنبشتههای کشف شده در تخت جمشید، سیستم پرداخت حقوق و جیره در ارتش هخامنشی بسیار منظم و مستند بوده است. سربازان عادی ماهانه مقادیر مشخصی غلات (جو و گندم)، گوشت، شراب یا آبجو دریافت میکردند. میزان این جیره ارتباط مستقیمی با درجه نظامی افراد داشت. افسران عالیرتبه و نیروهای گارد جاویدان علاوه بر جیرههای بسیار غنیتر، پاداشهای نقدی به شکل سکههای دریک طلای هخامنشی و همچنین زمینهای کشاورزی مرغوب به عنوان پاداش خدمات نظامی طولانیمدت دریافت میکردند.
چرا سربازان یونانی در ارتش هخامنشی حضور داشتند؟
با گذشت زمان و گسترش مرزها به سمت غرب، پادشاهان هخامنشی متوجه کارایی بالای آرایش نظامی فالانکس (Phalanx) و زرههای سنگین پیادهنظام یونانی شدند. از آنجا که ساختار ارتش ایران بر پایه تحرک و تیراندازی بود، برای پر کردن خلاء پیادهنظام سنگین، به استخدام گسترده مزدوران یونانی روی آوردند. این مزدوران که در ازای دریافت حقوق بالای طلا خدمت میکردند، بخش مهمی از خط مقدم ارتش را در نبردهای اواخر دوران هخامنشی تشکیل میدادند. پادشاهان ایران به جای تغییر زیرساختهای نظامی سنتی خود، ترجیح دادند مهارتهای جنگی یونانیان را با ثروت امپراتوری خریداری کنند.

تاکتیکهای جنگی و استراتژیهای نظامی در میدان نبرد
دکترین نظامی شاهنشاهی هخامنشی بر اصل «شوک و آتش» استوار بود. استراتژی معمول ارتش ایران در مواجهه با دشمن، ابتدا استقرار یک خط طولانی و عمیق از پیادهنظام بود. صف اول سپرهای بزرگ خود را در زمین میکاشتند و به عنوان سد دفاعی عمل میکردند. سپس دهها هزار کماندار از پشت این سد، بارانی از تیرها را به صورت مداوم بر سر دشمن میریختند. این رگبار بیوقفه، تمرکز استراتژیک دشمن را از بین میبرد و تلفات سنگینی پیش از شروع درگیری فیزیکی وارد میکرد.
پس از تضعیف خطوط دشمن، سوارهنظام سنگین و ارابههای داسدار هخامنشی وارد عمل میشدند. ماموریت آنها حمله گازانبری به جناحین و عقبه دشمن بود تا آرایش نظامی آنها را کاملا از هم بپاشند. هیچ ارتش باستانی به جز پادشاهی مقدونیه در زمان اسکندر، نتوانست راهکاری جامع برای مقابله با ترکیب مرگبار تیراندازان دوربرد و سوارهنظام کوبندهی ایرانی پیدا کند. نقطه ضعف اصلی این استراتژی زمانی آشکار میشد که زمین نبرد باریک یا کوهستانی بود (مانند نبرد ترموپیل) و سوارهنظام قابلیت مانور خود را از دست میداد.
منابع
- Hashim, Ahmed S. “Iran at War: From Cyrus to Soleimani: Part I: Imperial Ways of War”, Middle East Policy (Wiley), 2022.
- Stark, S. “The Iranian East – A Companion to the Achaemenid Persian Empire”, John Wiley & Sons, 2021.
- Manning, Sean. “War and Soldiers in the Achaemenid Empire: Historiographical Considerations”, 2021.
- Brosius, Maria. “Pax Persica: Ideologie und Kriegfuhrung im Achaemenidreich”, Akademie Verlag, 2005.
- Charles, M.B. “The Royal Elite of the Achaemenid Army”, A Companion to the Achaemenid Persian Empire (Wiley), 2021.
سؤالات متداول
مهمترین سلاح سربازان هخامنشی چه بود؟
کمان پارسی اصلیترین و استراتژیکترین سلاح ارتش هخامنشی بود. مهارت در تیراندازی به حدی برای ایرانیان اهمیت داشت که حتی روی سکههای دریک طلای پادشاهی نیز تصویر شاهنشاه در حال کشیدن کمان نقش بسته بود.
تعداد گارد جاویدان چقدر بود و چرا به این نام خوانده میشدند؟
تعداد آنها دقیقا ۱۰ هزار نفر بود. دلیل نامگذاری گارد جاویدان این بود که در صورت مرگ یا بیماری هر یک از اعضا، بلافاصله فرد آموزشدیده دیگری جایگزین میشد تا عدد دههزار هرگز کاهش نیابد و لشکر به ظاهر فناناپذیر بماند.
سربازان هخامنشی از چه اقوامی بودند؟
بدنه فرماندهی و نیروهای ویژه صرفا از پارسها و مادها بودند، اما ارتش به صورت کلی از دهها ساتراپی و قومیت مختلف از جمله باختریها، مصریها، بابلیها، سکاها و حتی مزدوران یونانی تشکیل شده بود.
چرا ارتش هخامنشی در برابر یونانیها دچار مشکل شد؟
ضعف زره پیادهنظام ایرانی نسبت به زرههای برنزی یکپارچه یونانی (هوپلیتها) و عدم قابلیت مانور سوارهنظام در تنگناهای جغرافیایی کوهستانهای یونان، از دلایل اصلی چالشهای ارتش هخامنشی در این نبردها بود.
آیا زنان نیز در ارتش هخامنشی حضور داشتند؟
اگرچه زنان در ساختار اداری، اقتصادی و سلطنتی امپراتوری نقشهای بسیار پررنگی داشتند، اما در بدنه رزمی و ارتش خط مقدم به عنوان سرباز عادی حضور نداشتند؛ هرچند فرماندهانی مانند آرتمیس (دریاسالار ناوگان هخامنشی در نبرد سالامیس) استثناهای تاریخی بزرگی محسوب میشوند.
سلام ممنون از اطلاعات خوبت یکی از همکلاسیام لک هستش بچه خوبیه والبته میگه لرها تو منطقه شون (ایلام ) قوم بزرگین . خودم سال ۸۹ یه سفر داشتم به شهر کرد و یاسوج واقعیتش مردمان خیلی خوبین . بعد از امتحاناتم میخوام بیشتر در مورد اقوام لر مطالعه کنم شاید هم یکی از تحقیقاتم رو گذاشتم روی نزدیکی فرهنگ دو قوم بلوچ و لر . به رشته ام کمی نزدیکه
سلام مهدی لره می بینم در نبودنم باز که هنوز داغی . گیرم که من نخوام بپذیرم تمدن چند هزارساله ات رو . چرا میخوای با فحاشی خودت رو ثابت کنی . میدونستی اخلاق و شخصیت فرد نشونه ی فرهنگ و اصالته اینکه شماها به نیاکان من توهین میکنین ضعف شمارو میرسونه والا ازمن چیزی کم نمیشه .من به اصالتم- تمدنم و قومم افتخار میکنم ودر کنارش به همه مردم دنیا احترام قائلم اما توهین به مذهبم برام سخته یه ادم بیشتر با ارمان ها و عقایدش زنده اس تا به پدرانش .همه چی اعتدالش خوبه .تو در مورد حضرت عمر چیزایی رو میدونی که بهت گفتن یا فقط کتابهای خودتونو دیدین . پس بی جهت اون دنیاتو خراب نکن . راستی در مورد قوم لک خواستم بپرسم ایا اونهام شاخه ای از لرها هستن ؟
من نمی خواستم به کسی توهین کنم ولی اولین کامنت شما منو عصبانی کرد چون مسائل دینی رو با تاریخ قاطی کردی همون جریان ادم کردن ما ایرانیا که از رو تعصب دینیت بود اینو گفتی. بیشتر لر های لرستان همدان و ایلام از نژاد کاسیت ها هستند که تقریبا قدمتشون به ۶۰۰۰ سال پیش برمیگرده . ولی لرهای فارس اصفهان خوزستان چهارمحال بختیاری.و کهگلویه و بویر احمد و جنوب لرستان بختیاری هستند .(قدمتشون از کاسی ها هم بیشتره) ولی چون با هم خویشاوند شدن و تقریبا زبانشان یکی است به همه آنها لر می گویند . که بختیاری ها ی بیچاره که منم جزئشونم نژادشون برمیگرده به عیلامیان و در واقع بازماندگان عیلامیان هستند( بزرگترین طایفه بختیاری ها هم آسترکی ها هستند که منم یه آسترکی هستم ( یک از بزرگترین پادشاهان عیلامی کسی بود به نام آشتروک ناحونته که آشتروک همان آسترکی هست که به علت تاثیر زبان پارسی اینگونه نوشته می شود). این بختیاری ها با کاسی ها و خصوصا پارس ها اختلاط های نژادی زیادی داشتند و لی ریششون به عیلامیان برمیگرده ولی حالا زبونشون پارسی میانه هست و خیلی از قوم پارس تاثیر گرفتند. اسم قوم ما لر نیست ما یا عیلامی هستیم یا کاسیت . واژه لر هیچوقت در تاریخ باستان نیومده . بعد آمدن همین اسمو گذاشتن رو زبان ما که بعضی فکر می کنند زبان جداییست و و بعضی فکر می کنند. گویشی از فارسیست در حالی که فارسی گویشی از پارسی میانه است. زبان ما هم پارسی میانه است. پس فارسی گویشی معرب شده از زبان ما است. َ( واژه لر وجود خارجی ندارد ولی دیگر این اسمی هست که بر رو ی ما گذاشته اند.) لک ها هم بیشتر در لرستان زندگی می کنند و زبانشان چیزی بین لری و کردی است. بعضی هم می گویند به همراه کرد ها از بازماندگان ماد ها هستند. بیشتر با کردها نزدیکی دارند تا لرها. و مادی هستند.
اشتباه کردم با پژوهش فراوان فهمیدم لک ها نیز لر هستند.
بلوچ حیف نون تو هستی و اون جدو آباد الاغت مرتیکه حروم زاده.
وقتی نظرات رو میخوانم واقعا به حماقت تعداد کثیری از کاربرای اینجا پی میبرم…یکی چون مهدی که فردی کاملا احمق هست میگه نمیدونم ما از نسل آریایی هستیم…ما لر هستیم! برادرجان مگه کسی به لر ها توهین کرد که تو اینقدر شورشو در میاری؟!…حمایت از ارزش های ملی ولی نه به اندازه ای که دیگر حال آدمو بهم بزنه!…یکی میاد میگه کوروش دروغ بوده و اینا…اصلا سایت از حالت عادیش خارج شده…خیلی ناراحت کننده هست! واقعا که…چرا هی عرب عرب میکنید؟!…به جای آن بیاید به فکر چیز های دیگر باشیم…مثلا چگونه میتوانیم از تاریخمان حمایت کنیم؟!…مرگ بر ناسیونالیسم!…به آرزوی یک انسان منطقی در این سایت!
احمق تو هستی و اون جد و آبادت مرتیکه الاغ. معلومه که توهین کرد نکنه تو ام ازحرفام اونجات سوخته. انقدر احمق هستی که غیرتو ناسیونالیسمی معنا می کنی. وقتی یه احمق میاد اینجا زر میزنه که لر ها شما ایرانی نیستید خودتونو بما نچسبونبد انتظار داری براش کف بزنم. نکنه شما هم تخم عربید. باز تکرار می کنم احمق شما هستی اون جدو آباد عربت. حالا برو بسوز. به امید اینکه ایران از آدمای ابلهی چون خالی باشه.
در ضمن آقای ابله این بلوچ عقده ای به تاریخ چند هزار ساله لر ها تو هین کرد من از این نا راحت شدم. نه از اون آریایی بازی که شما میگین این ابله به فرهنگ و قدمت ما توهین کرد این مثل اینه که یه آدمی بیاد به خوانواده شما فحاشی کنه. البته می دونم نمیفیهمید.
بلوچه رفت یه عقده ای دیگه پیدا شد اه اه حالم به هم خورد
خب میگفتند ایرانیان تحمل شنیدن نظرات مخالف رو ندارند…حالا برایم مفهموم شد…نه خدایی نکنه که من از نسل دیگر باشم…اما ما چرا باید در کشورمان افراد را طبقه بندی کنیم؟! چرا وقتی از دین حذفی میزنیم فقط فرضا اهل تشیع را در نظر میگیریم؟! چرا ناسیونالیسم ها همیشه افراطی حرف میزنند!…من و شما انسان هایی معمولی هستیم! و البته در حد و توان انسان های معمولی قضاوت کردن در مورد خوبی و بدی افراد نیست! مگر ملی گرا نیستی؟! خب باشه اگر هستی باید نسبت به همه هموطنانت خوش بین باشی!…فرض کن من یه عربم آیا من نمیتوانم یک اخلاف پسندیده داشته باشم؟!…یا فرضا یکی ایرانی است…آیا هرکسی که ایرانی است فرشتگانی از آسمان هاست و هیچگونه بدی ندارد!…در ایران هزاران نوع اقلیت داریم…وقتی شما به یک قومی توهین میکنی پس چه انتظاری میتوانی داشته باشی که دیگری نیز به قومیت شما احترام بزارد!…در ضمن در این سایت کاربران مسلمان زیادی داریم س فقط دم از اعراب میزنید خواهشا نسبت به دین اسلام چیزی نگید…از تاریخ دفاع کن! منم پشت سر هستم منم در این کار حمایتت میکنم اما موضوع را بیجا به مقدسات نبرید! و به قوم هیچ یک توهین نکن! از دید اجتماعی خیلی زشته که یک ایرانی به هم نوع خودش چنین فحاشی هایی را دارد میکند! اگرم به شما احمق گفتم ببخشید چون خیلی ناراحت شدم از کامنت شما!
این آقا یه حرفی زد. منم با دلیل و مدرک بهش ثابت کرم لر ها از امثال اون با فرهنگ تر و کهن تر هستند ( نه آریایی تر چون برام این چیزا مهم نیست) اون بحث طبقه بندی الان لرها محروم ترین قشر در کشور هستند. ولی وقتی جنگی چیزی میشه. جایه ما فقط خط مقدم بوده. من عرب یا ایرانی بودن برام مهم نیست فقط اخلاق طرف برام مهمه. هزازان نوع اقلیت هم نداریم. ۷ یا ۸ شاید. در باره توهینم ایشون اول توهین کرد بدون هیچ منبع درستی ۲۵ میلیون آدمو برد زیر سئول. در باره اسلام من خودم مسلمانم مرض ندارم که بد از اسلام بگم. نزدیک به ۷۰ تا منبع اوردم. دیگه چطور از تاریخ حمایت کنم. من موضوعو به مقدسات نبردم این بلوچ گفت عمر شما آریایی ها( ایرانی ) را آدم کرد. منم بهش گفتم بدبخت اون خودش در حد حیوانم نبوده. این کامنت فحاشی هم حق با شماست. ولی انقدر حرفش مفت و بی اساس بود. اونا رو بهش گفتم. من مطمئنم اگه شما هم یه لر بودید و بهتون می گفتند تاریخ شما لرها از زمان رضا خان شروع شده حرفای منو میزنید. به قول یه باستان شناس اروپایی که میگه تنها چیزی که از آن همه جلالو شکوهه لرها در زمان باستان برای لر ها مانده است. شرافت و غیرتشان است. اگر این ها رو هم نداشتند هیچ بودند. خلاصه بگم ما لر ها دلمون پره از همه چیز به تنها چیزی که تو زندگیمون می نازیم اینه که حداقل تمدنیمون از بقیه تمدن های ایران کهن تره. وگر نه چیز دیگه ای نداریم. چون همشو ازمون گرفتند. انظام حال حاظر ایران از لرا خوشش نمی یاد. ما دلمون از این حکومت پره . بعد یکی می یاد اینجا میگه شما لر ها ایرانیم نیستید. قیول کن چنین آدمی لیلقت حتی فحش هم نداره.
این آخرین پست منه. ببین بلوچ. بلوچا قوم بزرگی هستند دلیل نمیشه انقدر به لرا حسادت کنی . ۳۰۰۰ سال قبل اینکه ماد ها وارد ایران بشن ماداشتیم به بابل حکومت می کردیم. مطالعاتتو در باره لرا بیشتر کن. ودلیلی نداره خودمونو به کوروش بچسبونیم. من هی کسیو تهدید نکردم ولی کسی که مسخره می کنه نشان از بی عقلیشه. اگه شما ۱۰۰۰۰ سال تمدن دارید لرستان ۱۵۰۰۰۰ سال که مال زمان دیرینه سنگیه. که اون موقع پرنده هم تو ایران پر نمی زده. که میدونم این کارا دست خودت نیست شما عقده ای هستین. در ضمن اونجا انقدر هوا گرمه مختو زایل کرده بهتره بری دکتر. لر ها جنگجویانه کوهستان هستند
بلوچ و بلوچستان
سابقه تاریخی این سرزمین بسیار زیاد است و قدمت آن را بین ۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ هزار سال می دانند و بر پایه کتیبه ها و کتب قدیمی، بلوچ و بلوچستان پیش از اسلام وجود داشته است به گونه ای که در کتاب دینی یهودیان – تورات – از بلوس پسر کوس نام برده شده است، محققان نیز بلوچ را فارسی شده کلمه بلوس می دانند. به نقل از کتاب تاریخ ماد، بلوچستان درعهد مادها زمان سلطنت آستیاک «اشتوویگو» سال های ۵۴۹ تا ۵۸۴ یا ۵۵۰ تا ۵۸۵ قبل ازمیلاد مسیح یکی از ساتراپی ها «والی نشین یا استان» شرقی دولت به نام سرزمین پارکانیان یاد شده است. در کتیبه های میخی داریوش بزرگ در بیستون و تخت جمشید سرزمینی که امروز بلوچستان نام دارد به اسم ماکا یا مکه یاد شده و استان چهار دهم بوده است. به این سرزمین در زمان ساسانیان کوسون می گفتند.
هردوت نیز آن را مکیا یا میکیان خوانده است. در کتیبه های ماگان جزو شهربانی هفدهم داریوش بوده است. مورخ اسکندر مقدونی بلوچستان را «ژدرزیا» ثبت کرده است. مارکوپولو نیز از بلوچستان با عنوان «کسمکوران» یاد می کند. اما قرن ها سرزمین کنونی بلوچستان «مکران» نامیده می شده و جهانگردان عرب نیز از آن به نام مکران یاد کردهاند. در مورد نژاد بلوچ نیز آنچه مورد توافق اکثر نویسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آریایی مردم بلوچ است و به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبی حفظ کرده است. کمیسیون ملی یونسکو درباره نژاد بلوچ می گوید : «بدون شک قوم بلوچ از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالی به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچی با زبان باستانی موید این تصور است». دکتر ایرج افشار در بلوچستان وتمدن دیرینه آن می نویسد: «قوم بلوچ ایرانی نژاد و همانند کرد، تاجیک و سیستانی شعبه ای از نژاد آریایی هستند». پروفسور سرهانری راولینسون در تحقیقات خود بلوچ راتیره ای از اقوام آریایی دانسته است.
اکثر پژوهشگران ایرانی و خارجی معتقدند که نژاد ایرانی خاصه نژاد بلوچ از زیباترین نژادهاست وبه قول اوژن او بن فرانسوی در سلسله جبال غربی و جنوبی کردها، لرها و بلوچ ها از نژاد خالص ایرانی می باشند که کاملاً دست نخورده مانده اند. کلنل دیمز از طریق علمی عنوان می کند که دانشمندان جمجمه بلوچ را از نوع پهن سران ایرانی می دانند، حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع دراز سران است، او ادامه می دهد اگر خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ را در نظر بگیریم بایداو را ایرانی نژاد و مانند تاجیکان و دیگر مردمان فلات ایران بدانیم. عطاء الله مینگل از رهبران سیاسی بلوچستان پاکستان می گوید : «ما همانند کردها آریایی هستیم ! ما سامی نیستیم! اگر از زبان بلوچی چنانکه آنها ( اعراب ) می خواهند دست بکشیم، چگونه می توانیم خود را بلوچ بنامیم؟! ما نمی توانیم زبان و هویت خود را رها کنیم» .
در مورد اخلاق و عادات بلوچ ها نیز سعید نیکبختی می نویسد: «بلوچ ها مردمی هستند رشید، غیرتمند، شجاع، درستکار، امانتدار، نترس، خوش قول، مهمان نواز، ناموس دار، جنگجو، بامهارت در جنگ، انتقام جو و کینه به دل به نحوی که اگر با بلوچ با صداقت رفتار شود، صادق است و اگر به او نارو زده شود، تا جبران مافات هرگز دست بردار نیست» . دکتر افشار می نویسد : «بلوچ انسانی آزاده، میهمان نواز، راستگوی، ناموس پرست، دلیر، سخت کوش، و جنگجو است» . دکتر حسین برهانی می نویسد: «بلوچ مردمی اصیل، مهمان نواز، پرتلاش، پرتحمل، سخت کوش، ساده دل، صادق و پرمحبت است». قاضی عبدالصمد سربازی معتقد است : «بلوچ ها علاوه بر شجاعت دارای خصائل ممتاز اخلاقی دیگری نیز هستند که به برکت اسلام در وجود آنها تبلور یافته است. این خصائل عبارتند از:
۱- وفای به عهد و در این کار بسیار پایبندند
۲- صداقت و یکرنگی
۳- وفاداری
۴- غریب نوازی و یتیم پروری
۵- حفاظت از پناهنده و در خطر انداختن خویش برای پاسداری از وی
۶- به آب و آتش زدن خویش برای حفظ ناموس و غیرت».
درمعجم البلدان آمده است : «مردم این ناحیت قومی ایرانی، صحرا نشین، دلیر و ساکن بلوچستان که طوایف خارجی کمتر در آن ناحیه نفوذ کرده اند و ایشان همیشه در برابر بیگانگان مقاومت نموده اند، آنان دارای لهجه ای خاص که به بلوچی معروف است هستند». ابن حوقل درصوره الارض نوشته است : «بلوص ها مکنتشان بیشتر از مردمان کوه قفص است و آدابشان نیز بهتر می باشد، در زیر چادر می نشینند وچادرهایشان از پشم ( موی ) بز است، مثل همسایه های خود عادت به نهب و غارت ندارند و هرگز با همسایگان خود در عالم جنگ و کارزار نیستند، بلوص معرب بلوچ است و بلوچ ساکن بلوچستان است». در حدودالعالم نیز آمده است : «بلوچ ها طایفه ای باشند چون اکراد و آنان را بلادی و سیع میان فارس و کرمان در سفح جبال قفص و آنان را شوکت و قوّت و عدد بسیار است. قوم قفص که طایفه ای دیگرند با همه قوت از هیچکس جز بلوچ بیم ندارند و بلوچ ها صاحبان نعمت و چادرهای مؤیین باشند و مردمان از بلوچ ایمنند، راه نزنند و مردم نکشند و اذیت آنان به کس نرسد و بر خلاف قفص». در عهد کیانیان و سلطنت کیخسرو فردوسی در شاهنامه مردان بلوچ را به شجاعت و جنگجویی ستوده است.
• سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ که کس در جهان پشت ایشان ندید سپهدارشان بود رزم آزمای درفشی برآورده پیکر پلنگ همی از درفشش بیازید جنگ
• سگالیده جنگ مانند قوچ برهنه یک انگشت ایشان ندید کزو بود گاه و نکویی بجای همی از درفشش بیازید جنگ همی از درفشش بیازید جنگ
در مورد زبان بلوچی باید گفت که ریشه زبان بلوچی همانند کردی محل اختلاف نیست و تحت عنوان شاخه ای از شعبه فارسی گروه ایرانی خانواده زبان های هند و اروپایی طبقه بندی شده است. جان محمد نویسنده بلوچ پاکستانی، بلوچی را شاخه ای فرعی از شاخه فارسی زبان های ایرانی میداند. با این حال بلوچی با فارسی کهن پیش از اسلام ( پهلوی، اوستایی، مادی) رایج در دوران مادها، هخامنشیان و ساسانیان نزدیکی بیشتری دارد، به همین دلیل در زبان بلوچی می توان واژه های فارسی کهن بیشتری پیدا کرد تا در زبان فارسی کنونی. امیر توکل کامبوزیا محقق کرد تبار ایرانی نوشته است: «اگر شما فرهنگ زبان پهلوی را در مقابل یک فرد بلوچ بگشایید و لغاتی از هر صفحه آن پیدا کرده و به او بگویید، او خواهد گفت: آقا زبان پهلوی یعنی زبان بلوچی». بلوچی گویش هایی مختلف دارد که زبان شناسان دو گویش مهم آن یعنی بلوچی شرقی و بلوچی غربی را پذیرفته اند. گویش شرقی در بخش شرقی پاکستان و گویش غربی در پاکستان غربی، ایران، ترکمنستان و شیخ نشین های عرب خلیج فارس رایج است. بلوچی غربی با واژه های فارسی بسیار آمیخته است و بنابراین تا حدی با گویش شرقی مناطق کوهستانی شرق بلوچستان تفاوت دارد. گویش شرقی به گفته محمد سردارخان به گویش فارسی کهن عصر هخامنشی بسیار شباهت دارد.
به هر حال بلوچی ادبیات گسترده مکتوبی ندارد و در واقع تا پیش از اواخر قرن نوزدهم میلادی زبانی غیر مکتوب و محاوره ای بود، بلوچ ها معمولاً به فارسی می نوشتند و میراث ادب بلوچی چه شعر و چه نثر غالباً به زبان فارسی است و مشهورترین شعرای بلوچ به ویژه قبل از قرن بیستم نظیر غلام محمد، سید محمد تقی شاه، میرزااحمدعلی، ملامحمد صادق ومهم تر از همه گل محمد مگسی به زبان فارسی شعر می سرودند.
دکتر حسین بر می نویسد: «زبان بلوچی تا قرن نوزدهم ویژگی های خاص خود را به صورت زبان گفتاری حفظ کرد، دراین دوران افسران و دانشمندان حکومت استعماری انگلیس برای اولین بار دستور زبان بلوچی را تدوین ویک فرهنگ لغت ومجموعه ای از ادبیات و فرهنگ عامه را گرد آوری کردند. آثار موکلر، دیمز، گیلبرستون، پیرس، لیچ ودیگران اولین مطالعات سیستماتیک درباره زبان وادبیات بلوچی بود.
قبل از آن فقط برخی از نخبگان کتاب هایی به نام دبتر شعر ( دفتر شعر ) داشتند که در آن ها اشعار مورد علاقه خود را به زبان فارسی ثبت میکردند». دکتر افشار نیز می نویسد : «مهمترین لهجه جنوب شرق ایران، لهجه بلوچی است که آن را از جهت هیأت قدیمی بسیاری از لغات، بایداز لهجات مهم ایرانی شمرد، لهجه بلوچی با زبان و تلفظ پهلوی اشکانی و پهلوی اوایل ساسانی نزدیک است. همانطور که قبلاً بیان شد، قوم بلوچ و کوچ اصلاً از شمال ایران به جنوب مهاجرت کرده و در سرزمین هایی که امروز بلوچستان می نامند اقامت گزیدند، به همین دلیل زبان و گویش قدیم بلوچی علاو ه بر بلوچستان در پاره ای از نواحی ترکمنستان و همچنین گویش براهویی که از شعب دراویدی می باشد، درمیان اقوام بلوچ رایج است. گویش بلوچی در ایران به دو شعبه بلوچی شمالی ( سرحدی ) وبلوچی جنوبی ( مکرانی ) تقسیم میشود که گویش بلوچی شمالی شامل نواحی زاهدان، خاش، سیستان و گویش بلوچی جنوبی شامل نواحی ایرانشهر، سراوان و چابهار و نیک شهر و سرباز می باشد که از نظر تلفظ بیشتر لغات با هم متفاوتند، اما هر دو گویش برای طرفین قابل تشخیص است. با این که گویش های مختلف بلوچی از زبان واحدی سرچشمه گرفته اند ولی به علت وسعت خاک و عدم ارتباط ساکنان قسمتهای پراکنده، وضع چنان شده که گویش نقطه ای با نقطه دیگر متفاوت است».
باز که تهدید کردی مهدی لره . جالبه که همه از بلوچها میترسن اون وقت تو منو از لرها میترسونی .تورو خدا بازم جوک نگو .ضمنا این حامد چند کلاس سواد داره غلط املایاشو گرفتی.ببین خیلی دلم می خواد بدونم این چند هزار ساله شماها کجا قایم شدین که حالا پیداتون شده . اصلا مگه کوروش کی بوده یه شاه بوده مث بقیه. اگه اون بیچاره نبود شما چکار میکردین به کیا وصل میشدین .سعی کن منطقی باش گرچه به قول خودت منطقتون حداقله.یه سر بزن به شهر ما ببین همشهریاتون چه جورین بعدکلاس بذار.دارم میرم اون ور اب.چند وقتی نیستم .بای لورااااااااااااااااااا
تمام منابع من [۱] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، دکتر محمدمعین، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶، چاپ دوم، ص۷۶
[۲] همان، ص ۱۲۰
[۳] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۱۲۰
[۴] همان، ص ۸۹
[۵] [۵] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۹۰
[۶] همان، ص ۹۲
[۷] همان، ص ۹۳
[۸] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۹۴
[۹] همان، ص ۸۸
[۱۰] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، انتشارات اطلس، ۱۳۷۸، چاپ اول، جلد اول، ص ۳
[۱۱] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۸۹
[۱۲] همان، ص ۸۹
[۱۳] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد اول، ص ۳
[۱۴] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۱۰۹
[۱۵] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها، گودرز اسعد بختیار، انتشارات پازینه، ۱۳۸۵، چاپ دوم، ص ۱۸
[۱۶] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۰۷
[۱۷] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۱۲
[۱۸] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۱۳۲
[۱۹] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص ۱۲
۱ محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۹۸
[۲۱] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص ۹
[۲۲] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، انتشارات آرون، ۱۳۸۲، چاپ اول، جلد اول، ص ۲۱۱
[۲۳] دیاکونوف، تاریخ ماد، کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، چاپ هفتم، ص ۱۲۰
[۲۴] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص ۱۰
[۲۵] دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۱۲۳
[۲۶] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد سوم، ص ۱۴
[۲۷] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، جلد اول، ص ۲۱۲
[۲۸] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۱۳۱
[۲۹] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۷۸
[۳۰] صدیق صفی زاده، تاریخ پنج هزار ساله ایران، جلد اول، ص ۲۱۳
[۳۱] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۱
[۳۲] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۱۴۹
[۳۳] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۷
[۳۴] عبدالعظیم رضایی، گنجینه تاریخ ایران، جلد اول، ص ۸۵
[۳۵] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، آذر بصیر، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد اول، ص ۵۶
[۳۶] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۱۷
[۳۷] همان، ص ۱۱۸
[۳۸] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۷
[۳۹] همان، ص ۱۲
[۴۰] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۱۷
[۴۱] همان، ص ۱۲۲
[۴۲] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، ص ۵۶
[۴۳] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۲
[۴۴] همان، ص ۱۴
[۴۵] همان، ص ۱۵
[۴۶] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۲۰
[۴۷] ویلیام کالیکان، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها،ص ۱۵
[۴۸]محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۲۰۱
[۴۹] رومن گیریشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۱۸
[۵۰] محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، ص ۲۰۲
[۵۱] محمد صیف زاده، پیشینه تاریخی موسیقی لرستان، انتشارات افلاک، ۱۳۷۷، چاپ اول، ص ۷
[۵۲] محمد صیف زاده، پیشینه تاریخی موسیقی لرستان، ص ۸
[۵۳] جان کورتیس، ایران باستان به روایت موزه بریتانیا، ص ۵۲
به نقل: نشریه الکترونیکی دانشجویان لر دانشگاه زابل
۱- کاسیان را باید جزء اقوام هند و اروپایی قرار داد. دلیل این مطلب در تحقیق حاضر آورده شده است و ما اگر فقط به فهرست خدایان هند و اروپایی نظری بیافکنیم می بینیم که یک سری از این خدایان با خدایان قوم کاسی برابری می کنند و اسامی آنها شباهت زیادی با هم دارند و این خود هند و اروپایی بودن کاسیان را به اثبات می رساند.
۲- اسامی به جا مانده مانند کاسپین، کشکان، کوسه، کاشان و…که هرکدام نام مکانی است، از نام قوم کاسی گرفته شده اند و مربوط به این دوره از تاریخ ایران می باشد.
۳- قوم کاسی برای نفوذ به بابل تنها متوسل به زور نشده و آن ها با صلح و آرامش و تدبیر توانستند به دل مردم بابل راه یابند و قبل از حمله نظامی ان ها دل های مردم بابل را تصرف کرده بودند.
۴- اشیاء مفرغی کاسیان شاهکار تاریخ ایران هستند و این قوم با فرهنگ، شگفت انگیز ترین آثار تاریخی ایرانیان را ایجاد کرده اند.
۵- طرز لباس پوشیدن کاسیان شباهت زیادی با شال و ستره مردم امروزی عشایر لر دارد. به طوری که می توانم گفت فرق چندانی با هم ندارند و کاسیان نیز همین لباس را می پوشیده اند. آن ها این لباس را نیز در میان قوم ماد ترویج دادند و مادی ها آن را لباس رسمی خود قرار دادند و در نقش برجسته های تخت جمشید به خوبی می توان آن را مشاهده کرد.
۶- شاید مهمترین نتیجه گیری که از مطالعه اشیاء مفرغی لرستان بتوان گرفت، آن است که تاثیر ان ها را بر اقوام پارس و ماد نمی توان منکر شد. به طوری که ویلیام کالیکان در کتاب ایران باستان به روایت موزه بریتانیا معتقد است که بدون مطالعه آثار مفرغی لرستان نمی توان دوران های هخامنشی و مادی را مورد بررسی قرار داد.
۷- نام هایی چون رشنو و اشه یا اشی که امروزه در لرستان متداول اند(رشنو نام یکی از خدایان کاسیت بوده و امروزه این نام بر یکی از طوایف لر اطلاق می شود و نیز اشی نام یکی دیگر از خدایان کاسی بوده که از قدیم تا به امروز این نام بر برخی از بانوان لر ستانی نهاده شده است.
به قول فردوسی :
سپاهی زگردان کوچ و بلوچ / سگالیده ی جنگ مانند قوچ
که کس در جهان پشت ایشان ندید / برهنه یک انگشت ایشان ندید
هیچ کس علیه قوم بلوچ حرفی نزده مشکل شخص شمایی که یه تهمت زدی. و حالا باید ثابت کنی.( که گفتی لر ها ایرانی نیستند) من مخلص هرچی بلوچم.
بچه های بد سلام فکر کنم دیشب پیاممو نگرفتین خواستم با هم تاریخ رو مرور کنیم :۱-اسکندر تمام ایران رو تصرف کرداما نتونست بلوچستان رو فتح کنه به خاطر صلابت مردانش.۲-شاه اسماعیل و اخلافش همه ی ایران تارومار کردطوریکه در سلسله ی اونها جمعیت ایران از ۴۰ملیون به پنج ملیون رسید.ولی نتونست حتی یه قدم وارد خاک بلوچستان بشه به خاطر ترسش.۳-دروازه های ایران به روی اعراب مسلمان به دست ژنرال سپاه یزدگرد به نام سیاه سوار بلوچ باز شدپس شما اسلام رو مدیون ما هستین.۴-اعراب مسلمان اکثر نقاط ایران رو با جنگ گرفتن اما اسلام در بلوچستان با اجازه وارد شد.لغات پهلوی زیادی در زبان بلوچی هست بلکه خیلی از اداب و رسوم باستان هنوز هم بین ما رایجه که شاید شماها فقط خاطره ای از اون در تاریخ خوندین.توی این سایت تلاش براینه که با نوهین و ناسزاخودشونو اثبات کنن برا همین بازدید کننده اش کمه .اگه واقعا اصیل هستین چرا زور میزنین وبا هیجان حرف میزنین . از همت بلند قوم بلوچ همین بس که برای عرض اندام خویش متوسل به فحش و توهین نیست .روز خوش لوراااااااااااااا
آقا من صد بار به شما گفتم شما که می گی ادب ادب اولین نظر بی ادبانه مال خودتون بود. بعد بقیه جوابتون رادادند من هر حرفی زدم با سند زدم از اسکندر هم مایه نذارید فعلا وجود خارجیش در تردیده. حرفاتونو با منبع بزنید. بذار یه چیزیو بهت بگم هیچ کس با تو هم عقیده نیست . مثلا اگه بیای بیرون از شهرت بگی عمر شما آریایا رو آدم کرد. طرف با یه مشت می خوابونه زیر چشت. حرفای شما همه بی منبع هستند. اصا اون آدرسای وکی پدیا که من دادم خوندید؟. نوشته شده. کوروش بزرگ یه لر بختیاری بوده. خوب این از ویلدورانت نقل شده. مگه حرف بی اساسه. تو اصلا تیره های ایرانو نمیشناسی. ما لرا دقیقا داریم پهلوی صحبت می کنیم . دقیقا. در ضمن من یه مسلمان هستنم و باهاش مشکلی ندارم که شما اینو میگید تنها دلیلی که شما دارین ازعمر حمایت می کنین اینه که سنی هستید. و انگار جنایاتشو نخوندید. شما اگه ذره ای مطالعه داشتی می فهمیدی همه تاریخ دانان انفاق نظر دارند. تنها جاییکه هیچ وقت در ایران نتونسته فتح بشه لرستان و حومش بوده. من اصلا نمی دونم هدف شما چیه. می خوا ثابت کنی لرا آریایی نیستن خوب من با منبع ثابت کردم که ما اولین قوم آریایی بودیم که وارد ایران شدیم. و اولین نشانه هخای حضور انسان در ایران هم در لرستان هست. حالا شما با منبع حرف خودتونو ثابت کنید. در ضمن شما باید از شاه اسماعیل بدتون بیاد. در ضمن چرا وقتی کم مکیارید انقدر مغلطه می کنید من حرف بی منبعی مگه زدم. که با توهین کارمو پیش ببرم. در ضمن فحشو توهینو به تمام مردم ایران در نظر اولتون معنا کردید. باز میگم اگه میگی لرا ایرانی نیستند ثابت کنید و جفنگیات نگید
لطفا بحث علمی بفرمائید از هر گونه توهین به ادیان و مذاهب جدا بپرهیزید چون از ارزش سایت کاسته میشه همه ما ترکها و لرها و بلوچها و کردها و عربها و …… برادرند ضمنا توهین به مقدسات نشانه ضعف شماست فقط از خوبیهای خودتون بگید