نیاکان باستانی کردها و لرها و ترک های آذربایجان

بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است.

• نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند.

جواد مفرد کهلان

نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نیاکان باستانی کرد در تاریخ و اسطوره ها تاًلیف و منتشرنموده است. تدوین این مقاله از آنحا الزام پیدا کرد که جدیداٌ به نکاتی دراین باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسایی نیاکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری باید اقوام باستانی غرب فلات ایران را به همراه جغرافیای تاریخی نواحی مربوط بدیشان مورد مّداقه قرار داد.

سخن خود را ازجنوب و از سرزمین عیلام که شامل خوزستان و ایلام می شده آغاز میکنیم. از آنجاییکه نامهای اوکسیان (چهارمحال بختیاری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتیب به معنی سرزمین چمنزارها و سرزمین مرطوب و نمناک میباشند،لذا با این مفاهیم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاییکه خود نام عیلام به اکّدی به معنی سرزمین مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عیلامیها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده یعنی همان ناحیه ای که درقرن ما به حقّ ایلام نامگذاری شده است، چه نامهای قدیمی این منطقه در منابع آشوری الیپی (یعنی سرزمین بلند و کوهستانی) ودرمنابع یونانی ایلام و الیمایید آمده است، و همان جایی است که که بعداٌ نزد پارسیان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (یعنی سرزمین مردمی که کشتار نمیکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپیها (ماسبذان)را درشمارقبایل پارسی آورده است. ولی این نام بی شّک از نام بونیان امردی آن ناحیه اخذ شده است که درزبانهای ایرانی معنی آنانکه کشتارنمیکنند را میداده است. طبق کتیبه های عیلامی مالمیر و شگفت سلیمان درناحیهً چهارمحال بختیاری امردیها زبان و فرهنگ عیلامی داشته و ساکنین باستانی ناحیهً استان ایلام کنونی بوده اند.

شباهت نام اَمردیها با آماردان (مردان ناحیهً مصب سفیدرود) این تصّوررا پیش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عیلامی امردی بوده اند که این خطایی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاریخی و اساطیری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکایی داشته اند و اصلاٌ از آریاییان سکایی بوده اند.نام رهبرتاریخی و اسطوره ای معروف ایشان یعنی آتردات (مخلوق آتش) یا همان گرشاسب- رستم سکایی گواه صادقی بر این امر است.ازشهرها وولایات عیلام (هیلامتی،الیمائید) نامهایی درکتیبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسایند: آوان (آبادان)، آدامدون (اندیمشک)، آدامشول (مسجد سلیمان)، خیدالو (خویذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپیر (ایذه)، سیماش (سفید دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شیراکوم (شیراز)، لیان(بوشهر). یونانیها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتیب به صورت آگنیس و پیان یاد نموده اند. درشمال نواحی عیلامی نشین کاسیان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاریخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بدیشان است.

کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی (کاشی) نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است. درسرزمین اصلی کاسیان یعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتیش (به فارسی یعنی خوارکنندهً تشنگی) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوریان شهرمرکزی کاسیان بوده است. پیشتر شهر مرکزی کاسیان کرینتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پیداست همان شهر کرند حالیهً کرمانشاهان است. رهبر اساطیری خشتاویها (کاسیها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختیار) ذکر گردیده که لابد نیای اساطیری لران بختیاری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ایشان دشمنان آنها یعنی دانوهای تورانی (یعنی سکاییان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عیلامیهای خوزستان و کردان حاکم بر ایشان بوده اند: در کتیبهً بیستون نام فردیکه از این ناحیه برعلیه داریوش قیام کرده بود آسینا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخی(کیمری،سکایی) به نظرمیرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پیشین عیلام می رسانده است.ناگفته نماند در یک مهر جالب عیلامی که مربوط به همان عهد داریوش (قرن ششم پیش از میلاد) یا اندکی پیشتر میباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاییان شاخهً کیمریان کردوخی نشان داده شده است.

در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زیرزمینی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاریزهای کتب پهلوی دیگر) مراد میباشد. نام آسینای عیلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن میباشد. میدانیم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کیمریان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم میشود که قیام آسینا برعلیه داریوش توّسط اسلاف لران بختیاری (کاسیان،بودیان، خشتاویان، اوکسیان) سرکوب شده است.

مطابق نوشته های استرابون کاسیها با طرفداری از عیلامیها (ایلامیها) حملهً خوزیها (عیلامیان جنوبی) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی (لفظاً یعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتیان یعنی خانه سنگیهای خبر هرودوت میباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها) و کرمانج (یعنی خانه سنگیها) مربوط بدیشان میباشد. منابع یونانی که از لشکرکشی اسکندر به ایران صحبت میدارند در این ناحیه از شهرکهایی به نام کارِس، ستیا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه یادکرده اند که به ترتیب مطابق با قصرشیرین، قصبهً بیستون(ستیغون) و شهر صحنه می باشند.

بالاتر از بیت همبان، سرزمین پارسوا(یعنی سرزمین کناری) واقع شده بود که معنی این نام در نام منطقهً اردلان (یعنی سرزمین پشتی) در ناحیهً استان کردستان زنده مانده است. این منطقه پیش ازآمدن کیمریان کردوخی و ساگارتیان تّوسط لّولّوبیان لفظاٌ یعنی بردگان کوهستانی، ازبومیان باستانی منطقه مسکون بوده است.

بالاتر از پارسوا سرزمین زآموا (یعنی منطقهً زمستانی) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمین ماه) را تشکیل میداد. اینجا در اعصار باستان محل کوتیان و لّولّوبیان بود. در شمال آنجا، در غرب دریاچهً اورمیه دو سرزمین گیلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمین جنگلی) و موساسیر (ظاهراٌ به معانی محل سرازیر شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوریان (کوهستانیان) ، میتانیان (دامداران گردندهً خورشید پرست) و کوتیان (مردم سگپرست) بوده است. آشوریان در عهد مادها توشپای کیمری را در این ناحیه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکیه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روایات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتیان و کوه آنان یعنی جودی (کوتی) را در این منطقه و حوالی آن جستجو میکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی نامیده میشود کمی دورتر از این منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. این کوه اساطیری در اسطورهً بابلی اوتناپیشتیم نیسیر نامیده شده و آشوریان آن را با کوه شیخان یا کندی شیخان درجنوب پیرانشهر مطابق میدانسته اند. از موساسیر به سمت غرب دو ولایت خوبوشکیه (خوبوشنا، یعنی ناحیهً خودمختار) و شوباریا (یعنی ناحیهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پیش از میلاد ولایات کیمریان کردوخی محسوب میشدند.

کیمریان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسیان (یعنی آزادگان گردنده) مشخّص گردیده اند از اقوام تشکیل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائیان کیمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دریای سیاه بدین ناحیه کوچ کرده بودند. در اوستا اینان با اسامی قوم فریان تورانی (یعنی سکائیان دوست ایرانیان، در اصل یعنی قوم گردنده، همان قوم پیران ویسهً شاهنامه) و تئوژیان (گردندگان) یاد گردیده اند. زبان کردی را باید به همین مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتی- میتانی جایگزین گردیده است:طبق تصاویر باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کیمریان به سمت جلو خمیده شده بوده است.

ملت آریایی دیگری که در تشکیل ملیت کرد سهیم بودند عبارتند از میتانیها (یعنی چوپانان گردندهً میتراپرست) اینان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکیه (بوختان، یعنی ناحیهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ایشان شوباریا (یعنی ناحیهً حشم داران) ذکر گردیده، سکنی گرفته بودند.درکتیبه های هیتی و اکدی آنان را پاپهی نیز نامیده اند که این نام نیز به زبان اوستایی معنی دامپرور است. نام پاپهی (میتانی، خورشید پرستان کوچ نشین) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گردیده و جزء اقوام بائده (یعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ایزد خورشید (مهر، امیر) نزد کردان یزیدی انساب آنان را به میتانیان می رساند. میتانیان درجمع اتحادیهً قبایل هیکسوس (پادشاهان بیگانه) از فلسطین به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت این مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطین وشمال بین النهرین رانده شدند واین همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائیل ازمصر بازگویی شده است.

در اتحادیهً اقوام هیکسوس به همراه میتانیها (قوم موسی)، هوریان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مریم) و آموریان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون میگوید که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلیر است. می دانیم که از همین ریشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . این معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلوانی)زنده مانده است و آن همچنین درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کیمری که به ترتیب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است دیده میشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قدیم نیز معنی مرد جنگی دوره گرد را میدهد و این معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستایی کردان کردوخی یعنی قوم پیران ویسه (شیوخ گردنده) ، تئوژیه (متحّرکها) و قوم فریان (شتابنده، گردنده) نیز قابل مشاهده است.

این سؤال هم پیش می آید که آیا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عیلامی یا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّیت (لّولّوبی) داشته، که جواب منفی مینماید. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که این معنی فرعی و عاریتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدین معنی دیده نمیشود، در این صورت باید نام کرد را مترادف با نام میتانیان (شوباریان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که این امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاریخی درست در نمی آید. ولی به موازات نام کردوخیها، نام ایرانی دیگری به شکل کردیو (کرتی، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هیئت بابلی- یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان معروف غرب فلات ایران داده اند.

ناگفته نماند نام پاپهی نیز با اندکی تغییر درکتابت میخی کردوک تلفظ میشده و وقوع این امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی نامیده شدن هر سه شاخهً هندو ایرانی کردان یعنی کردوخیها، ساگارتی ها ومیتانیها (شوباریان) گردد. گرچه میتانیها به همراه کیمریان کردوخی در تشکیل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکیب قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسیان یعنی آزادگان کوچ نشین کرد مستتر است.

بهرحال اتحادیهً شوباریان (میتانیان) و بوسیان (کردوخیان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوریان درسال ۶۱۳ پیش از میلاد، تحت نام کردوخی (یعنی پهلوانان دوره گرد، سورانی) معروف میگردد. از آنجاییکه سرتاسرنواحی غرب فلات ایران وشمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاییان کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کی- مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ایشان را تحت نام قوم پیران ویسه ( قبیلهً شیوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فریان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانیان دوست ایرانیان درجزیرهً رود رنگها (در قسمت علیای دجله) به شمار آمده اند.

به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم میگردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها یعنی بوسیان (کردوخیها و میتانیها) ، ستروخاتیان (ساگارتیها، کرمانجها) وبودیان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران (ری) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی میکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.

نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند که به ترتیب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکیه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و یونانی همچنین با نام ماریان یعنی آدمکشان و جنگجویان مشخّص شده اند. منابع گرجی این مردم را بُن ترک (یعنی مردم دیوانه سر گرگ پرست) نامیده اند. اینان شاخه ای از ترکان اران یعنی خایلندورکها (یعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانیها (قوم عقاب) در اوستا سائینی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهین است.

اوستا این مردم را پیرو اشه (زرتشتی) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به یادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئیرک (زرتشت)، بایندرخان (کورش)، غازان خان (کیخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پیشوای مردان). جالب است که دراین کتاب افراسیاب با همان لقب اوستایی آن یعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان مادیای اسکیتی است که استرابون وی زا در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی یوسف کنعان (مادیای باجگیرنده از فرعون) در ردیف آخیار و انبیاء معرفی گشته است.

در پایان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاریخی ده ده قورقود آذزبایجانیها می اندازیم.در مقاله ای که اینجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطیر ده ده قورقود نوشته شده، تدوین کرده بودم برخی افراد تاریخی- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جدید وقتی لزوم پیداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پیدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) یعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی تردید همان افراسیاب تورانی دوم یعنی مادیای اسکیتی است. به طوریکه گفته شد در اوستا نیز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نیوکارمادس آورده است. از اینجا معلوم میشود که نیوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی این کلمه فردی که کارنیک نمیکند میباشد. قاراگونئی (سیاهبخت) همان فرود (سیاوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربایجان به قتل رسیده است.

طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانیان(کیمریان کردوخی)به شمال بین النهرین در عهد بین همین دو افراسیاب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کیاخسار(کیخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعلیحضرت) ثبت گردیده، به ترتیب همان کیاخسار وپسرش آستیاگ میباشند.سوای قاراگونئی(فرود) در این اساطیر ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سیاه) صحبت شده که همان فریبرز شاهنامه است.

به احتمال زیاد فرود وفریبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سیاوش) میباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطیری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئیرک (زرتشت) از هفت خواهر وی یاد میگردد که این بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.

تکورا (امیر) در اساطیر ده ده قورقود یکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرین پادشاه آشور) میباشد که برای رهایی خویش از کیاخسار (کیخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خویش افکند.در اساطیر ده ده قورقود همچنین قاضیلیق قوجا (قاضی پیر) به جای زرتشت و یئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر میباشد که لفظاٌ به همین معنی است. تپه گوز (غول یک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نیست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچیز به دست گرشاسب (رستم) مقتول میگردد. گرشاسب دقیقاُ به جای همان باسات اساطیر ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غیبگوی”اره” (اران، ایزد خورشید و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی دیگر با اساطیر یونانی وژرمنی هم مربوط گردیده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ایزد یک چشم خورشید ژرمنها) و اودیسهً یونانیهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف میباشد. امران همان امیران (ایزد اساطیری آتش گرجیها-قفقازیها) و نام پدر وی بکیل به معنی نگهبان میباشد که بدین معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزیزتر) بن مایهً خود را از اسطورهً مادی زریادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازیعنی بوسنیها میرسیده) و برادر و هیشتاسپ (دارندهً بهترین اسبان) گرفته است. این اسطوره بعدها در آذربایجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بیشتر معروف شده است. در اینجا مطابقت نام گل اندام با چیچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) یعنی زن بامسی بئیرک (زرتشت) قابل تّوجه است.

در ده ده قورقود غازان به سان یاسون یونانیها (کیاخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کیاخسار (کیخسرو) با تورانیان اسکیتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطیر ده ده قورقود نیز ضبط گردیده است.

1,006 نظرات
  1. افشار می گوید

    من زیاد حرف نمیزنم ولی این را میگم که تورک ها از هزاران سال قبل تمدن هایی را پدید اوردند اولین تمدن جهان مایا نام دارد که هم از لحاظ ژنتیکی و هم از لحاظ زبانی اثبات شده است بعد از اون سومریان تمدنی تورک تبارند که از ناحیه دریاچه ارومیه کنونی به سمت میان رودان مهاجرت می کنند و خودشان را سومر می نامند که اصلش سومار بود سو به معنی آب و ار پسوند ترکی است حتی کلمه اوغوز نیز کلمه سومری است عیلامی ها هم تورک تبارانی در خوزستان امروزی بودند که سومریان را نابود کردند و بازماندگان سومریان مجبور شدند به آذربایجان کنونی مهاجرت کنند عیلامی ها هم توسط آشوریان نابود شدند و بازماندگان آنها هم مجبور شدند به آذربایجان مهاجرت کردند بعد ها زیر نظر ماننا ها دیاکو حکومت تشکیل داده و با اتحاد کردن حداقل شش قبیله حکومت ماد ها را بنا می نهد در مورد اینکه دیاکو نام کردی است شک و تردید وجود دارد ولی پادشاهان بعدی ماد نامشان عیلامی و سومری بود بعد ها توسط کوروش سرنگون میشوند و به گفته هردوت نیز ماساژوت ها کوروش رو میکشند حالا خیلی تحقیق و کاوش میخواهد که اثبات شوند ولی بیشتر مورخان این را تایید میکنند

  2. بهنام می گوید

    کاس+کایی
    کاش+کایی
    قاش+ قایی
    قش+قایی

    #کاسیها

  3. حسین می گوید

    سلام دوستان زیاد به خودتون فشار عصبی وارد نکنید تاریخ تحریف شده دست بشراست.ولی انصافااگه لرها نباش همین افغانی های ساکن ایران تمام اقوام ایرانی رو میخورن.ترکا به فکر پولن فارس ها به فکر تیمار کردن زنانشان هستند .عرباوکردها به فکر استقلال هستن .شمالیا هم به فکر ویلا خالین بلوچ ها هم دارن از تشنگی میمیرن

  4. Fazel می گوید

    نویسنده این رمان خیالی چقدر حقیر و پست هست که سرزمین لرها شهر ایلام را به عنوان شهر پانکوردها معرفی می‌کند. ایلام و کرمانشاه دو شهر از استان لرستان بودند که زمان‌ رضاشاه پهلوی از لرستان جدا شدند و استان مستقل شدند چون رضاشاه پهلوی اون زمان با قوم بزرگ لر دچار اختلاف شده بود. کوردهای بیشرف بی فرهنگ و لخت به رضاشاه التماس کردند که این دوشهر لک و لر نشین را کورد نشین اعلام و ثبت کند. لر و لک و بختیاری سه طایفه از قوم بزرگ لر هستند که تاریخ ده هزارساله در ایران دارند کوردها هیچ نسبتی با قوم بزرگ لر ندارند. کوردها هیچ تاریخی در ایران ندارند کورد به معنی چوپان است که رمه داران و چوپانان لرها و ترک ها و اعراب بودند. حدود صدسال پیش از طرف یک تاریخ نگار اروپایی کوردها به اشتباه به عنوان قوم ثبت شدند. هیچ کتاب تاریخی بالای صدسال قدمت پیدا نمی‌کنید که اسمی از کورد به عنوان قوم یا طایفه آمده باشد. با یک تحقیق ساده در مورد ایلام و کرمانشاه متوجه می‌شوید این دو شهر تا قبل از زمان رضاشاه پهلوی دو شهر بزرگ استان لرستان بودند. بعد همان متن را برای نویسنده این متن بنویسید که چقدر حقیر و بدبخت هستید که شهر ایلام لک و لر نشین را به عنوان شهر کردنشین معرفی میکنی که برای خودت تاریخ دست و پا کنی خخخخخخخخخخخ بدبخت حقیر

  5. Fazel می گوید

    لک و لر و بختیاری سه طایفه از قوم بزرگ لر هستند که تاریخ ده هزارساله در ایران دارند. ایلام و کرمانشاه دو شهر بزرگ از استان لرستان بودند که زمان رضاشاه پهلوی از لرستان جدا شدند و استان مستقل شدند. اون روزگاران رضاشاه با قوم لر دچار اختلاف شد. کوردهای بیشرف از این اختلاف سواستفاده کردند و از رضاخان خواستند دو استان تازه تاسیس ایلام و کرمانشاه را کورد زبان اعلام کند. ایلام هفتاد درصد از مردمش به زبان لری صحبت می‌کنند ولی کوردهای بیشرف و دزد صدا و سیما ایلام را به دست گرفته اند جالبه این بیشرف ها پانکوردها قانون نژاد پرستانه در ایلام اجرا می‌کنند باورتان نمی‌شود ولی در صدا و سیما و رادیو و رسانه های ایلام هیچ لر زبانی اجازه استخدام شدن ندارد. چرا؟ چون پانکوردها می‌ترسند دستشان رو بشود و لرها زمین های پدری خودشان را از این کوردهای بیشرف پس بگیرند. در کرمانشاه هم بهمین روش سرزمین لک ها را به اسم کورد زدند. اکثر مردم کرمانشاه لک هستند لک یکی از سه تیره قوم بزرگ لر است. کوردها هیچ ریشه تاریخی ندارند فکر می‌کنند اگر با دروغ و فریب عده ای بیسواد را جذب کنند می‌توانند برای خود تاریخ و تمدن و فرهنگ درست کنند. به زودی مردم ایلام و کرمانشاه کوردهای بیشرف را با لگد از سرزمین لرها اخراج می‌کنند و بابت این دزدی تا ابد مورد غضب قوم بزرگ لر خواهند بود. لعنت خدا بر وطن فروش ها و ناموس فروش ها

  6. اشکوریان می گوید

    مردم مازندران از قوم تپور و آمارد هستند
    مردم گیلان از قوم اناریاکه و کادوسیان و گلای هستند
    کاسپی ها در جنوب رود کرا جمهوری آذربایجان بودند

  7. علی می گوید

    این داستان آریایی هندواروپایی یک دروغ ساختگی از سوی استعمار انگلیس و روسیه بوده است ، قومی بنام آریایی هنوز هم وجود دارد و در شمال هند زندگی می کنند ، آریایی های واقعی همان مردم کولی شمال هند و پاکستان هستند که در مقاطع تاریخی به دلیل افزایش جمعیت و یا رانده شدن توسط سایر قبایل هندی ، به غرب و ایران مهاجرت کرده اند . بعنوان مثال اسامی شهر ها و روستاهای فارسی و کردی و اسامی طوایف و قبایل کردی دقیقاً با نمونه های کولی در شمال هند و پاکستان مطابقت دارد . در شاهنامه فردوسی لور نام طایفه ای کولی است که از هند به ایران مهاجرت کرده اند ، گیلان هنوز هم نام یک طایفه کولی در شمال هند است راشتر(رشت) و رامسر هنوز هم اسامی شهرهای این کولی ها در شمال هند می باشد . اسامی قبایل کرد با اسامی قبایل کولی هندی مهاجر به ایران دقیقاً یکسان هستند . می توانید خودتان تحقیق کنید . آریایی های اصیل همان کولی های شمال هند و پاکستان هستند و علم ژنتیک هم امروزه دقیقاً همین را اثبات می کند . مارکرهای آریایی R1a-z93 و R2 و L می باشد که در زرتشتی ها و کولی های هند یکسان است و در شرق و جنوب شرق ایران قابل توجه می باشد یعنی هرچقدر به سمت هند و پاکستان برویم بیشتر می شود و این هم باز مهاجرت کولی های هندی با نام آریایی به فلات ایران را اثبات می کند . مردم فارسی زبان ایران هم به لحاظ تیپ و قیافه شبیه کولی های هند هستند . ساسانیان نیز خودشان را با مردم روما یعنی کولی های هند یکسان می دانسته اند . آریایی ها ربطی به مردم اروپا ندارند و منظور از مهاجرت آریایی ها به اروپا همان مهاجرت کولی های هندی به اروپا می باشد که گیپسی نامیده می شوند . ورخان یونان باستان ایرانیان هخامنشی را تیره پوست تر از یونانیان ذکر کرده اند که همان کولی های هندی مهاجر بوده اند .پارس و پاسارگاد به مهنی پرسه زننده و گدای پرسه زننده می باشد . کلمه پرسش هم از همان پارس می باشد . که منظور کولی های دوره گرد مهاجر از شمال هند و پاکستان به ایران هستند .

  8. علی می گوید

    ترک های آذربایجانی هیچ ارتباطی به کرد ها و لر ها ندارند ، کردها و لرها از تبار کولی های هندی هستند و این از فرهنگ و تیپ و قیافه هایشان مشخص است ، لر در شاهنامه اسم یک طایفه کولی است ، اسامی قبایل و طوایف کرد نیز دقیقاً با اسامی طوایف و قبایل کولی هند مطابقت صد در صدی دارد و حتی اسامی شهرها و روستاهایشان هم همینطور . ترک های آذربایجانی از تبار ترکان قبچاق – کیمک – کومان – بولکار – هون – سووار هستند و ربطی به ترکان سلجوقی ندارند .

  9. Hojat می گوید

    من با نژاد های دیگه کاری ندارم ولی کسی …. تورکهارو نخوره لطفا🤘

  10. امیر می گوید

    افسوس و هزاران افسوس چون بجای اینکه این تنوع قومیتی نقطه قوت ما ایرانان باشه و هست ولی همیشه توسط حاکمان این کشور که فقط با تفرقه افکنی بین قومیتها سعی در جدا کردن ما از همدیگر داشتند تا جیبمان رو خالی و همیشه در ضعف نگهمان داشتند. الانم یه چندتا از مهره های ساندیسی این آقایون فقط کار اصلیشون اینه که نشستن برا همچین پستهایی قومیتها رو با برنامه ریزی به جون هم میندازن و چه خوب ماها بازیه این آقایون رو همیشه خوردیم و بازیچشون شدیم

  11. ابولفضل wolf می گوید

    افتخار میکنیم که ترکیم ولی من یه برادر(رفیق) دارم که کورده
    و هیچوقت به کرد ها توهین نمیکنم همه انسانیم بیخیال گذشته ها همگی هم وطنیم یاشاسین تورک یاشسین کورد

  12. یوسف بخشی زاده می گوید

    باسلام و احترام.آفرین برشما و رحمت خدا بر پدر مادری که به شما شیر داد.و درود بر خانواده بزرگواری که شما را تربیت کرد و با این سطح سواد وآگاهی تحویل جامعه اسلامی داد.افتخار تمام آریایها هستید.کاری به تاریخ ندارم که ترک کی هست و فارس کی هست فقط اینو فهمیدم که شما مایه سربلندی و عزت تمام آریایی هستی و خون اصیل یک آریایی در رگهای باغیرتت در جریان هست وصد البته خانواده بزرگوارتون.واقعا بایستی اجداد آریایی شما بهتون افتخار کنن که چنین مردی از پشتشون اومده واسمشونو جاودانه کرده.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.