نیاکان باستانی کردها و لرها و ترک های آذربایجان
بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است.
• نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند.
جواد مفرد کهلان
نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نیاکان باستانی کرد در تاریخ و اسطوره ها تاًلیف و منتشرنموده است. تدوین این مقاله از آنحا الزام پیدا کرد که جدیداٌ به نکاتی دراین باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسایی نیاکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری باید اقوام باستانی غرب فلات ایران را به همراه جغرافیای تاریخی نواحی مربوط بدیشان مورد مّداقه قرار داد.
سخن خود را ازجنوب و از سرزمین عیلام که شامل خوزستان و ایلام می شده آغاز میکنیم. از آنجاییکه نامهای اوکسیان (چهارمحال بختیاری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتیب به معنی سرزمین چمنزارها و سرزمین مرطوب و نمناک میباشند،لذا با این مفاهیم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاییکه خود نام عیلام به اکّدی به معنی سرزمین مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عیلامیها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده یعنی همان ناحیه ای که درقرن ما به حقّ ایلام نامگذاری شده است، چه نامهای قدیمی این منطقه در منابع آشوری الیپی (یعنی سرزمین بلند و کوهستانی) ودرمنابع یونانی ایلام و الیمایید آمده است، و همان جایی است که که بعداٌ نزد پارسیان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (یعنی سرزمین مردمی که کشتار نمیکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپیها (ماسبذان)را درشمارقبایل پارسی آورده است. ولی این نام بی شّک از نام بونیان امردی آن ناحیه اخذ شده است که درزبانهای ایرانی معنی آنانکه کشتارنمیکنند را میداده است. طبق کتیبه های عیلامی مالمیر و شگفت سلیمان درناحیهً چهارمحال بختیاری امردیها زبان و فرهنگ عیلامی داشته و ساکنین باستانی ناحیهً استان ایلام کنونی بوده اند.
شباهت نام اَمردیها با آماردان (مردان ناحیهً مصب سفیدرود) این تصّوررا پیش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عیلامی امردی بوده اند که این خطایی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاریخی و اساطیری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکایی داشته اند و اصلاٌ از آریاییان سکایی بوده اند.نام رهبرتاریخی و اسطوره ای معروف ایشان یعنی آتردات (مخلوق آتش) یا همان گرشاسب- رستم سکایی گواه صادقی بر این امر است.ازشهرها وولایات عیلام (هیلامتی،الیمائید) نامهایی درکتیبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسایند: آوان (آبادان)، آدامدون (اندیمشک)، آدامشول (مسجد سلیمان)، خیدالو (خویذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپیر (ایذه)، سیماش (سفید دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شیراکوم (شیراز)، لیان(بوشهر). یونانیها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتیب به صورت آگنیس و پیان یاد نموده اند. درشمال نواحی عیلامی نشین کاسیان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاریخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بدیشان است.
کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی (کاشی) نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است. درسرزمین اصلی کاسیان یعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتیش (به فارسی یعنی خوارکنندهً تشنگی) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوریان شهرمرکزی کاسیان بوده است. پیشتر شهر مرکزی کاسیان کرینتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پیداست همان شهر کرند حالیهً کرمانشاهان است. رهبر اساطیری خشتاویها (کاسیها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختیار) ذکر گردیده که لابد نیای اساطیری لران بختیاری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ایشان دشمنان آنها یعنی دانوهای تورانی (یعنی سکاییان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عیلامیهای خوزستان و کردان حاکم بر ایشان بوده اند: در کتیبهً بیستون نام فردیکه از این ناحیه برعلیه داریوش قیام کرده بود آسینا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخی(کیمری،سکایی) به نظرمیرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پیشین عیلام می رسانده است.ناگفته نماند در یک مهر جالب عیلامی که مربوط به همان عهد داریوش (قرن ششم پیش از میلاد) یا اندکی پیشتر میباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاییان شاخهً کیمریان کردوخی نشان داده شده است.
در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زیرزمینی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاریزهای کتب پهلوی دیگر) مراد میباشد. نام آسینای عیلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن میباشد. میدانیم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کیمریان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم میشود که قیام آسینا برعلیه داریوش توّسط اسلاف لران بختیاری (کاسیان،بودیان، خشتاویان، اوکسیان) سرکوب شده است.
مطابق نوشته های استرابون کاسیها با طرفداری از عیلامیها (ایلامیها) حملهً خوزیها (عیلامیان جنوبی) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی (لفظاً یعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتیان یعنی خانه سنگیهای خبر هرودوت میباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها) و کرمانج (یعنی خانه سنگیها) مربوط بدیشان میباشد. منابع یونانی که از لشکرکشی اسکندر به ایران صحبت میدارند در این ناحیه از شهرکهایی به نام کارِس، ستیا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه یادکرده اند که به ترتیب مطابق با قصرشیرین، قصبهً بیستون(ستیغون) و شهر صحنه می باشند.
بالاتر از بیت همبان، سرزمین پارسوا(یعنی سرزمین کناری) واقع شده بود که معنی این نام در نام منطقهً اردلان (یعنی سرزمین پشتی) در ناحیهً استان کردستان زنده مانده است. این منطقه پیش ازآمدن کیمریان کردوخی و ساگارتیان تّوسط لّولّوبیان لفظاٌ یعنی بردگان کوهستانی، ازبومیان باستانی منطقه مسکون بوده است.
بالاتر از پارسوا سرزمین زآموا (یعنی منطقهً زمستانی) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمین ماه) را تشکیل میداد. اینجا در اعصار باستان محل کوتیان و لّولّوبیان بود. در شمال آنجا، در غرب دریاچهً اورمیه دو سرزمین گیلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمین جنگلی) و موساسیر (ظاهراٌ به معانی محل سرازیر شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوریان (کوهستانیان) ، میتانیان (دامداران گردندهً خورشید پرست) و کوتیان (مردم سگپرست) بوده است. آشوریان در عهد مادها توشپای کیمری را در این ناحیه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکیه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روایات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتیان و کوه آنان یعنی جودی (کوتی) را در این منطقه و حوالی آن جستجو میکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی نامیده میشود کمی دورتر از این منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. این کوه اساطیری در اسطورهً بابلی اوتناپیشتیم نیسیر نامیده شده و آشوریان آن را با کوه شیخان یا کندی شیخان درجنوب پیرانشهر مطابق میدانسته اند. از موساسیر به سمت غرب دو ولایت خوبوشکیه (خوبوشنا، یعنی ناحیهً خودمختار) و شوباریا (یعنی ناحیهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پیش از میلاد ولایات کیمریان کردوخی محسوب میشدند.
کیمریان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسیان (یعنی آزادگان گردنده) مشخّص گردیده اند از اقوام تشکیل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائیان کیمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دریای سیاه بدین ناحیه کوچ کرده بودند. در اوستا اینان با اسامی قوم فریان تورانی (یعنی سکائیان دوست ایرانیان، در اصل یعنی قوم گردنده، همان قوم پیران ویسهً شاهنامه) و تئوژیان (گردندگان) یاد گردیده اند. زبان کردی را باید به همین مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتی- میتانی جایگزین گردیده است:طبق تصاویر باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کیمریان به سمت جلو خمیده شده بوده است.
ملت آریایی دیگری که در تشکیل ملیت کرد سهیم بودند عبارتند از میتانیها (یعنی چوپانان گردندهً میتراپرست) اینان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکیه (بوختان، یعنی ناحیهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ایشان شوباریا (یعنی ناحیهً حشم داران) ذکر گردیده، سکنی گرفته بودند.درکتیبه های هیتی و اکدی آنان را پاپهی نیز نامیده اند که این نام نیز به زبان اوستایی معنی دامپرور است. نام پاپهی (میتانی، خورشید پرستان کوچ نشین) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گردیده و جزء اقوام بائده (یعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ایزد خورشید (مهر، امیر) نزد کردان یزیدی انساب آنان را به میتانیان می رساند. میتانیان درجمع اتحادیهً قبایل هیکسوس (پادشاهان بیگانه) از فلسطین به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت این مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطین وشمال بین النهرین رانده شدند واین همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائیل ازمصر بازگویی شده است.
در اتحادیهً اقوام هیکسوس به همراه میتانیها (قوم موسی)، هوریان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مریم) و آموریان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون میگوید که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلیر است. می دانیم که از همین ریشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . این معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلوانی)زنده مانده است و آن همچنین درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کیمری که به ترتیب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است دیده میشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قدیم نیز معنی مرد جنگی دوره گرد را میدهد و این معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستایی کردان کردوخی یعنی قوم پیران ویسه (شیوخ گردنده) ، تئوژیه (متحّرکها) و قوم فریان (شتابنده، گردنده) نیز قابل مشاهده است.
این سؤال هم پیش می آید که آیا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عیلامی یا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّیت (لّولّوبی) داشته، که جواب منفی مینماید. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که این معنی فرعی و عاریتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدین معنی دیده نمیشود، در این صورت باید نام کرد را مترادف با نام میتانیان (شوباریان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که این امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاریخی درست در نمی آید. ولی به موازات نام کردوخیها، نام ایرانی دیگری به شکل کردیو (کرتی، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هیئت بابلی- یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان معروف غرب فلات ایران داده اند.
ناگفته نماند نام پاپهی نیز با اندکی تغییر درکتابت میخی کردوک تلفظ میشده و وقوع این امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی نامیده شدن هر سه شاخهً هندو ایرانی کردان یعنی کردوخیها، ساگارتی ها ومیتانیها (شوباریان) گردد. گرچه میتانیها به همراه کیمریان کردوخی در تشکیل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکیب قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسیان یعنی آزادگان کوچ نشین کرد مستتر است.
بهرحال اتحادیهً شوباریان (میتانیان) و بوسیان (کردوخیان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوریان درسال ۶۱۳ پیش از میلاد، تحت نام کردوخی (یعنی پهلوانان دوره گرد، سورانی) معروف میگردد. از آنجاییکه سرتاسرنواحی غرب فلات ایران وشمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاییان کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کی- مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ایشان را تحت نام قوم پیران ویسه ( قبیلهً شیوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فریان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانیان دوست ایرانیان درجزیرهً رود رنگها (در قسمت علیای دجله) به شمار آمده اند.
به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم میگردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها یعنی بوسیان (کردوخیها و میتانیها) ، ستروخاتیان (ساگارتیها، کرمانجها) وبودیان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران (ری) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی میکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.
نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند که به ترتیب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکیه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و یونانی همچنین با نام ماریان یعنی آدمکشان و جنگجویان مشخّص شده اند. منابع گرجی این مردم را بُن ترک (یعنی مردم دیوانه سر گرگ پرست) نامیده اند. اینان شاخه ای از ترکان اران یعنی خایلندورکها (یعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانیها (قوم عقاب) در اوستا سائینی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهین است.
اوستا این مردم را پیرو اشه (زرتشتی) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به یادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئیرک (زرتشت)، بایندرخان (کورش)، غازان خان (کیخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پیشوای مردان). جالب است که دراین کتاب افراسیاب با همان لقب اوستایی آن یعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان مادیای اسکیتی است که استرابون وی زا در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی یوسف کنعان (مادیای باجگیرنده از فرعون) در ردیف آخیار و انبیاء معرفی گشته است.
در پایان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاریخی ده ده قورقود آذزبایجانیها می اندازیم.در مقاله ای که اینجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطیر ده ده قورقود نوشته شده، تدوین کرده بودم برخی افراد تاریخی- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جدید وقتی لزوم پیداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پیدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) یعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی تردید همان افراسیاب تورانی دوم یعنی مادیای اسکیتی است. به طوریکه گفته شد در اوستا نیز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نیوکارمادس آورده است. از اینجا معلوم میشود که نیوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی این کلمه فردی که کارنیک نمیکند میباشد. قاراگونئی (سیاهبخت) همان فرود (سیاوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربایجان به قتل رسیده است.
طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانیان(کیمریان کردوخی)به شمال بین النهرین در عهد بین همین دو افراسیاب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کیاخسار(کیخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعلیحضرت) ثبت گردیده، به ترتیب همان کیاخسار وپسرش آستیاگ میباشند.سوای قاراگونئی(فرود) در این اساطیر ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سیاه) صحبت شده که همان فریبرز شاهنامه است.
به احتمال زیاد فرود وفریبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سیاوش) میباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطیری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئیرک (زرتشت) از هفت خواهر وی یاد میگردد که این بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.
تکورا (امیر) در اساطیر ده ده قورقود یکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرین پادشاه آشور) میباشد که برای رهایی خویش از کیاخسار (کیخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خویش افکند.در اساطیر ده ده قورقود همچنین قاضیلیق قوجا (قاضی پیر) به جای زرتشت و یئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر میباشد که لفظاٌ به همین معنی است. تپه گوز (غول یک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نیست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچیز به دست گرشاسب (رستم) مقتول میگردد. گرشاسب دقیقاُ به جای همان باسات اساطیر ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غیبگوی”اره” (اران، ایزد خورشید و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی دیگر با اساطیر یونانی وژرمنی هم مربوط گردیده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ایزد یک چشم خورشید ژرمنها) و اودیسهً یونانیهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف میباشد. امران همان امیران (ایزد اساطیری آتش گرجیها-قفقازیها) و نام پدر وی بکیل به معنی نگهبان میباشد که بدین معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزیزتر) بن مایهً خود را از اسطورهً مادی زریادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازیعنی بوسنیها میرسیده) و برادر و هیشتاسپ (دارندهً بهترین اسبان) گرفته است. این اسطوره بعدها در آذربایجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بیشتر معروف شده است. در اینجا مطابقت نام گل اندام با چیچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) یعنی زن بامسی بئیرک (زرتشت) قابل تّوجه است.
در ده ده قورقود غازان به سان یاسون یونانیها (کیاخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کیاخسار (کیخسرو) با تورانیان اسکیتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطیر ده ده قورقود نیز ضبط گردیده است.
از هر ملیتی از هر قومیتی همه انسانیم
نژادپرستی بسه ؛درضمن تاریخ برای عبرت گرفتنه نه برای فخرفروشی
سلام من نمی دونم چرا همه اقوام گیر دادن به ما ترک های آذری که نمدانم ریشه مون از کجاست ژنمون چیه تاریخچه زبانمون چیه ما از کجاست بابا آخه ما که با اقوام دیگه کاری نداریم ما فقط قطار خودمون رو طی می کنیم به قول یکی که میگه فکر نان باش که خرگوزه آب است و به قول یکی دیگه که میگه خوش باشو خوش بمان به آوای چنگ که این شادی جهان می گذرد بی وقفه و درنگ
من اردبیلیم و همه نظرات خوندم و از طرز صحبت بعضی ها که اذری ها توهین کردن خیلی ناراحت شدم ولی این رو به حساب نادانی یه عده قلیل میذارم نه ایرانیان.
دوم این که من یه سوالی از همه شما دارم ایا قبل از استعمار انگلیس و حمله شوروی تفکر جدایی در ایران چه اذری ها و چه کرد ها وجود داشت؟چرا بیدار نمیشید چرا تو سرو کله هم میزنید ما همه اقوام ایرانی هستیم اسم کشور ما کردستان ، اذربایجان و یا بلوچستان نیست کشور ما اسمش ایرانه که شامل همه اقوام ایرانی میشه نه یک قوم خاص .
نکته بعدی رو هم میخوام خطاب به عاشقان ترکیه و عثمانی که بازیچه شدن بگم ، بابک خرمدین برای کی جنگید؟؟(هر چقدر همه ترک های شرق خزر به سمت اذربایجان کوچ کرده باشن باز هم تو جمعیت بومی اینجا حل شدن )ستارخان برای ازادی ایران جنگید یا جدایی اذربایجان؟فکر میکنید ترکیه یا دارو دسته علیف که از اسمشم مشخصه تبارش از کجاست شمارو بدون تبعیض و با اغوش باز میپذرین ؟در واقع از چاله در میایید میوفتین تو چاه.
و نکته اخر هم این که به نظرم دوای درد جامعه امروز ما فقط سواد و اگاهیه شما اگر دقت داشته باشید همه کسانی که جدایی طلبن کم سواد و یا بیسواد هستن
عوضی کی گفته اذربایجان همش ترکه کورد هم وجو داره توی سرتاسر هردو اذر بایجان کورد وجود داره ولی شما مغولا نمیزاربن به چشم بیان کورد ها ایرانیای اصیلن اینجا من فارسم اذر بایجان غربی دانشگاه میخونم ترکاشون اصلا محل نمیدن وحشین ولی کرداشون واقعا خیلی مهربان و مهمون و شجاعن کلا یه چی دیگن فرهنگشون هم مثل ما فارسا و.. ان ولی ترکا (عجما)معلومه ایرانی نیستن شما ترکا چه اذری اینا همتون زمانی که موغلا به ایران حمله کرده بودین اومدین اینجا موندین و همه چیمونو اعم از فرهنگ و…
پر از غلط غولت است …ضمنا تپه گوز تقریبا به مفهوم چشم وزغ و یا کسی که چشمش نزدیک به سر (پیشانی چشم) میباشد.
درود به برادران کرد خودم
بنده بعنوان یه لربوشهری از دیار سردار بزرگ و شجاع لر رئیس علی دلواری افتخار میکنم که ریشه و خون و ژنتیک الوار و اکراد یکی میباشد بزرگان و ریش سفیدان طایفه ما همیشه میگفتند همه ایلات لر با کردها برادر هستند و تنها قومی که راحت در ایلات لر بدون هیچ حرفی پذیرفته میشه کردها هستند حتی بجا مطلب خوندم زمانی که داعش به کوردستان عراق و سوریه حمله کرد همطباران من از ایلات لرلک و لربختیاری و لرهای دیگه برای دفاع از برادران و خواهران کرد به کردستان عراق و سوریه رفتند و شهید هم دادند هر جا لر هست آنجا کردستان است و هر جا کرد هست آنجا لرستان است فرقی ندارد مهم ریشه است که یکی هستیم
لک کرده و ربطی به قوم پارس و لر پارس شده ندارد…حتی خود لرها هم در اصل ککردند که بر اثر ارتباط با پارسها هویت خودشان را از دست داده اند…
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هرچیزی محتاج عقل است وعقل محتاج ادب.
ما در هر زبان و هر دینی که باشیم شاید فقط ۲۰ درصد شخصیت ماست ۸۰درصد آن انسانیت ماست.انسانیت یعنی هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه را که برای خود نمی پسندی به دیگران هم نپسند.
دو روز دنیا همدیگر را دوست داشته باشید به خدا قسم دشمنی خیلی سخت تر از دوستی است.
واقعا همتون حالمو بهم میزنید من از هر جای ایران یه رگی دارم تورک هم هستم (واقعا تورکم) در کل چند رگم و این که شما میاید به هم میپرید و همدیگه رو فش میدید واقعا مسخرست…اینم بگم من یه باستان شناسم و به تاریخ ایران و تمام نژاد هایی که درونم دارم افتخار میکنم
طبق تحقیقات ژنتیک ژن اصلی مردم آذربایجان و همه ترک های جهان J2 است و از این لحاظ منشا و ریشه همه مردمان ترک جهان آذربایجان هستند
ترکهای جهان همه با هم خویشاوند هستند و منشا قوم ترک آذربایجان است
اول از هر چیز بگویم که طبق تحقیقات ژنتیک مردم آذربایجان اکثرا دارای ژن j2 هستند بیشترین میزان این ژن مربوط به اقوام ترک تبار از جمله قزاق ها ازبک ها ترکمن ها ترکیه ای ها قشقایی ها ترکمن های عراق و سوریه و ایران اویغور همچنین اقوام هم ریشه با ترک ها همچون فنلاندی ها و منچوری ها و مجار ها است همچنین تراکم بالای این ژن در اتروسکان ایتالیا نظریه ریشه مشترک اتروسک ها و ترکهارا تایید می کند
بنا بر این مردم آذربایجان نه تنها با سایر اقوام ترک خویشاوند هستند بلکه منشا و مهد همه مردمان ترک آذربایجان می باشد
منشا این ژن هم از قضا آذربایجان است که حاکی از این است که این مردمان از آذربایجان به سایر نقاط زمین کوچیده اند
همچنین وجود درصد پایین تر این ژن در اقوان غیر ترک همسایه نشان می دهد :
اولا این اقوام منشا این ژن نیستند
ثانیا بر اثر همسایگی مستمر چندین هزاران ساله قسمتی از ترک ها به این اقوام نفوذ کرده و آمیخته شده اند که همین امر موجب شده امروزه بسیاری از کردها فارس ها لرها اروپایی های جنوبی خصوصا ایتالیایی ها و یونانی ها ارمنی ها و … دارای ریشه های ترکی هستند
درود؛باسرهم نمودن کذبیات واکاذیب اینچنینی هرگزاتحادساختاری مستحکم نخواهدداشت،باسرهم بندی های نیم بندومصادره به واژه هرسوهرطرف ازهرقوم یک چیزی بیاوری بچسبانی که تاریخ اینست!برای نمونه نامهای راکه ازقبایل پارسی همانندساطارسیان پارسی کمنداندازان راجعل مصادره نمودهحال انستکه مابقی ساگاراتهادرپاکستان جنوبی وبخشهای ازایران وافغانستان ساکنندوبرهویت ساطارسی خویش هم واقفند،ازجمله دیگرخزعبلات ارتبات دادن تورانیان امده درکتاب اوستاباکردوخهاهم ازان نوع مهملگوییهاستکه دبستانی هاهم قبولدارنمی گردندش،ویاانتساب نام شهرهابابرداشت حروفی یعنی هم آوای واژه گان دیگرازان دست توهماتیست که هیچ جای اغماضی نمی گذاردکه نویسنده فردی دچارمالیخولیاوعقدهای تلمبارشده ازبی هویتی محض وبارز میباشد،تنهابه تواریخ داخلی پیش ازدست اندازی غربیهابه درخواست پهلویهای کمخِرددون مایه وتبارازغربیهای مُغرض درخصوص نگارش تاریخ ایران،ونهایت پست فترتی کمبریجیان دانشگاهی درلندن،ایشان باقیچی تاریخ ماراازهشت هزارسالی که درمنابع پس ازاسلام درایران گرداوری شده وتاصدسال پیش تاریخ ملی ملتمان بوده رارفته رفته به قصه هاوافسانه هاچسبانیده وتاریخی که تنهااواخرانراگرفته واغازجای زدن بنام تاریخ ایران باستان گسترش دادند،واماتورانیان مردمان وقومیتی که درشمال غربی کشورکنونی پاکستان حوالی کوههای بنام سلیمان زیستنگاهشان بوده وتاسیحون وآرال راهنگام اوج نیرومندی درکنترل داشتندوبرهمگان معلومست این مردمانراکه بنابرمسائلی توتومیزه تُرک مینامیدنددراواخردوره ساسانی ازهم گسیخته وفروپاشیدانسانکه اگرنمیبودنوشته های ایرانیان هیچ نامی ازیشان نمانده بود،مافارسیهای دارای درختنامچه ومستندات محکم درخصوص اجدادمان،مثلی داریم پیرهایمان می گفتند،گوره باغ راعصرگاهان ببندیدمباداتُورک بزندبتاکات وانگورهاتورک تُرک شوند،قضاوت باشما،واماموطن اکرادگرامی کشورجعلی ترکیه است پس انجاپی سرزمین اجدادیشان بگردندنه ایران که سپاس اهورارحمٮن پروردگارمانراهنوزهم صاحبخانه درحیات وحی وسرزنده البته بانجابتیکه شایسته ولازمه هرصاحب اصالت وپشتوانه تاریخی چون مافارسیان میباشد،اینکه اجدادچندگروه راکه زبانی مجزایندوحتافتوکرمیک چهرهایشان نیزمتفاووت میباشدرادریک مقوله بادروغ دبنگ جای دهیم شرافتمندانه نبوده وبسیارشوم ومعرکه سازنیزمی باشد،تنهااین نکته راجهت بیشتربخودامدنهامی نویسم،طی هشتسال دفاع مقدسمان که ازهمه جای جای ایران اسلامی شرکت داشتندوشهداتقدیم نمودند،اماهستنداستانهایکه اندازه یک روزشهدای شهراصفهان هم شهیدندارند،انهاکه مدعی بدروغ این مطلبندکه اتراک!جنگیدندبروندسایت بنیادشهیدتابفهمندباحرافی وحرف مفت زدن جعل نمودن کاری ازپیش نخواهندبرد،تنهاشهرکوچک خمینی شهرشهدایش بیش ازسه استان ترک زبان آذری تبارمانست،ازاکرادکه نگویم سزاوارترست چراکه انهادران بحبوحه پی سهم وسرقت سرزمینهای ماصاحبین خانه بودندتنهابصرف اینکه مدتهای مدیدی پدرانشان درحکم میهمان واردوایشان حال خودراایرانی اصیل معرفی می دارندازادست خزعبلاتیست که دربین تجزیه طلبان ناقص العقل فراوان بچشم امده چنان عراجیف پورپیرارابله ویاغیاث آبادی وهمواره بوده وهستندزیاده خواهانیکه بخیالشان نظام فعلی مان دراین موردکوتاامده وان ناجوانمردانرابحال خودرهاساخته تاباسرقت سرزمینی مان دلخونمان سازندزهی افکارپوچ مشتی بی هویت وایسته به باکوواردوروغان وصهیونیسم جهانی درین مدتی که ازبرپای حکومت خداراشکرمقتدرجمهوری اسلامی مان گدشته ازهیچ ناجوانمردی درحق ایرانیان فروگدارنکرده وهمچنان درکارفتنه سازیندغافلندکه ایــــــــــران خانه ماایرانیان ودارای صاحبخانه زنده ونظامی مقتدرهستیم هرگونه تخطی تجزیه طلبان اعم ازپان اتراکزبانان وپان اکرادونیزپان اعرابزبانان هریک پاراازحدمعلوم شده بخطابتخطی بیرون گداردپاودُمش قلم شودتابنویسندسایرهم مسلکانشان که ایران طعمه مارجاله های وطن فروش دزدسرزمینهانیست،پس فکربهبودشان ازدردیگرنمایندتاپیش ازسرریزشدن صبرهایمان…
فقط میدانیم هرچی کلاهبردار بازاری هست ۶۰درصد مال یک شهر بخصوصی هستند که مایه ننگ بشریت محسوب میشوند مخصوصا توکار نمایشگاه اتومبیل