پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند: داستان کامل فوران وزوو

پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند، عبارتی است که یکی از تکان‌دهنده‌ترین فجایع تاریخ باستان را توصیف می‌کند. در سال ۷۹ میلادی، فوران ناگهانی کوه آتشفشانی وزوو، این شهر پررونق رومی را زیر خروارها خاکستر مدفون کرد و مردمانش را در آخرین لحظات حیاتشان به مجسمه‌هایی ابدی بدل ساخت. این رویداد، پمپی را به یک کپسول زمان بی‌نظیر تبدیل کرد که امروز دقیق‌ترین تصویر را از زندگی در امپراتوری روم به ما نشان می‌دهد.

پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند: وضعیت شهر پیش از فاجعه

پیش از آنکه خشم طبیعت بر سر مردمان منطقه کامپانیا (Campania) آوار شود، پمپی جواهری درخشان در حاشیه خلیج ناپل بود. این شهر که در دامنه کوه وزوو قرار داشت، به لطف خاک‌های غنی و آتشفشانی اطرافش، از کشاورزی بسیار پررونقی برخوردار بود. پمپی در آن زمان جمعیتی بالغ بر ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر داشت و به‌عنوان یک شهر بندری و تفریحگاهی برای اشراف روم باستان شناخته می‌شد. خیابان‌های سنگ‌فرش‌شده، ویلاهای مجلل با نقاشی‌های دیواری خیره‌کننده (فرسکوها)، و سیستم‌های پیچیده لوله‌کشی آب که حمام‌های عمومی و آب‌نماها را تغذیه می‌کردند، همگی نشان از سطح بالای رفاه در این شهر داشتند.

The Real Story Behind Pompeii's Famous “Bodies” In the ancient Roman city of Pompeii, the victims did not turn into “petrified bodies” as is commonly misunderstood. Instead, they were preserved as incredibly

اقتصاد پمپی به‌شدت به صادرات روغن زیتون، شراب، و یک سس ماهی تخمیرشده بسیار گران‌قیمت به نام گاروم (Garum) وابسته بود. بازار مرکزی شهر یا ماکلوم (Macellum) همیشه مملو از تجاری بود که از سراسر مدیترانه برای تجارت به این منطقه می‌آمدند. با این حال، مردمان این شهر روی یک بمب ساعتی زندگی می‌کردند. آن‌ها کوه وزوو را تنها یک کوه سرسبز و زیبا می‌دانستند که دامنه‌هایش پوشیده از تاکستان بود. در واقع، در ادبیات و زبان رومیان آن زمان حتی کلمه‌ای برای «آتشفشان» وجود نداشت و هیچ‌کس نمی‌دانست که این کوه آرام، هزاران سال پیش نیز فوران‌های ویرانگری داشته است.

در سال ۶۲ میلادی، یعنی ۱۷ سال پیش از فوران اصلی، زمین‌لرزه‌ای بسیار مهیب پمپی و شهرهای اطراف آن مانند هرکولانیوم (Herculaneum) را لرزاند. سنکا، فیلسوف مشهور رومی، در نوشته‌های خود به ویرانی‌های گسترده این زلزله اشاره کرده است. با این وجود، رومیان به دلیل عدم درک علمی از پدیده‌های زمین‌شناسی، این زلزله را نشانه‌ای از بیداری ماگمای درون کوه تلقی نکردند و با سرمایه‌گذاری‌های عظیم، شروع به بازسازی معابد و خانه‌های خود کردند؛ بازسازی‌هایی که هرگز به پایان نرسید.

فوران کوه وزوو در سال ۷۹ میلادی: روزی که خورشید تاریک شد

داستان تراژیک «پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند» در یک ظهر پاییزی به نقطه اوج خود رسید. با شکافته شدن دهانه وزوو، ستونی از گازهای فوق‌داغ، خاکستر و سنگ‌پا (پومیس) با سرعتی مافوق صوت به ارتفاع ۳۰ کیلومتری استراتوسفر پرتاب شد. این پدیده که امروزه در علم زمین‌شناسی به‌عنوان «فوران پلینیایی» شناخته می‌شود، آسمان منطقه را کاملاً تاریک کرد. بادهای شرقی، این ابر عظیم را مستقیماً به سمت شهر پمپی هدایت کردند و بارش بی‌امان سنگ‌پا با سرعتی حدود ۱۵ سانتی‌متر در ساعت آغاز شد.

با انباشته شدن سنگ‌های آتشفشانی روی سقف خانه‌ها، بسیاری از ساختمان‌ها زیر این وزن سنگین فرو ریختند و کسانی که در خانه‌ها پناه گرفته بودند را در هم کوبیدند. اما بخش مرگبارتر فاجعه در بامداد روز دوم رخ داد. ستون عظیم خاکستر در اتمسفر، به دلیل کاهش فشار گازهای خروجی، وزن خود را از دست داد و فرو ریخت. این فروپاشی منجر به ایجاد جریان‌های آذرآواری (Pyroclastic flows) شد؛ بهمنی از گازهای سمی و سنگ‌های سوزان با دمایی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ درجه سانتی‌گراد که با سرعتی بیش از ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت از دامنه کوه سرازیر شد.

Identity of casts of victims at Pompeii not all they seem, research suggests | Archaeology | The Guardian

این جریان‌های سوزان ابتدا شهر هرکولانیوم را که در نزدیکی کوه بود بلعیدند و در عرض چند ثانیه تمام مواد آلی، از جمله گوشت و خون انسان‌ها را تبخیر کردند. سپس موج‌های بعدی جریان آذرآواری به پمپی رسیدند. هرکسی که تا آن زمان از بارش سنگ‌پا و فرو ریختن سقف‌ها جان سالم به در برده بود، در اثر شوک حرارتی شدید و خفگی با گازهای سمی جان باخت و شهر زیر لایه‌ای به ضخامت ۴ تا ۶ متر از خاکستر و سنگ مدفون شد.

زمان تقریبی رویداد مرحله زمین‌شناختی فوران تأثیرات مخرب بر پمپی و مناطق اطراف
روز اول – ساعت ۱۳:۰۰ آغاز فوران پلینیایی شکل‌گیری ستون خاکستر ۳۰ کیلومتری، تاریکی مطلق آسمان و شروع بارش سنگ‌پا در پمپی.
روز اول – ساعت ۲۰:۰۰ انباشت سنگین رسوبات ضخامت خاکستر در پمپی به ۱.۵ متر می‌رسد؛ ریزش سقف خانه‌ها و محبوس شدن مردم در زیرزمین‌ها.
روز دوم – ساعت ۰۱:۰۰ تا ۰۶:۰۰ ریزش ستون و موج آذرآواری اول و دوم تخریب کامل شهر هرکولانیوم توسط گازهای ۵۰۰ درجه سانتی‌گراد؛ تبخیر فوری اجساد.
روز دوم – ساعت ۰۷:۰۰ موج آذرآواری چهارم (مرگبار برای پمپی) جریان فوق‌داغ خاکستر به دیوار شهر پمپی برخورد می‌کند و تمامی بازماندگان را بر اثر شوک حرارتی و خفگی از بین می‌برد.

نامه‌های پلینی کوچک: تنها روایت مستند از فوران کوه وزوو

شاید اگر روایت‌های دقیق یک شاهد عینی نبود، جزئیات فاجعه‌ی پمپی تا ابد در هاله‌ای از افسانه باقی می‌ماند. پلینی کوچک (Pliny the Younger)، نویسنده و حقوق‌دان رومی که در زمان فوران تنها ۱۷ سال داشت، در شهر بندری میسنوم (Misenum) در آن سوی خلیج ناپل، حدود ۳۰ کیلومتر دورتر از وزوو مستقر بود. حدود ۲۵ سال پس از این واقعه، او دو نامه مفصل به دوست مورخ خود، تاسیتوس (Tacitus) نوشت و آنچه را که با چشمان خود دیده بود، با دقتی علمی توصیف کرد.

او در نامه‌های خود ابر آتشفشانی را به یک «درخت کاج چتری» تشبیه کرد که تنه‌ای بلند دارد و در بالاترین نقطه شاخ و برگ‌هایش پخش می‌شود؛ توصیفی که امروزه برای دینامیک سیالات در ستون‌های آتشفشانی بسیار دقیق محسوب می‌شود. اما این نامه‌ها نه تنها شرح پدیده، بلکه روایتگر قهرمانی‌های دایی او، پلینی بزرگ (Pliny the Elder) نیز هستند. پلینی بزرگ که دریاسالار ناوگان امپراتوری روم در منطقه بود، با دریافت پیام درخواست کمک از سوی یکی از دوستانش به نام رکتیانا (Rectina)، تصمیم گرفت ناوگان دریایی را برای نجات بازماندگان به دل خطر بفرستد.

پلینی بزرگ با کشتی‌های خود به شهر استابیا (Stabiae) در جنوب پمپی رفت. او برای آرام کردن دوستان وحشت‌زده‌اش، به حمام رفت، شام خورد و با آرامش به خواب رفت. اما با انباشته شدن خاکستر در حیاط خانه، آن‌ها مجبور به فرار به سمت ساحل شدند و برای محافظت از سرشان در برابر سنگ‌پاهای در حال سقوط، بالش‌هایی را با طناب به سر خود بستند. در نهایت، پلینی بزرگ در ساحل بر اثر استنشاق گازهای سمی آتشفشانی گوگرد دی‌اکسید و احتمالاً تشدید بیماری آسم که از قبل به آن مبتلا بود، جان سپرد. ناوگان نظامی روم نتوانست مردم پمپی را نجات دهد، اما روایت پلینی در تاریخ جاودانه شد.

Pompeii casts: where they are found and what they are

تکنیک فیورلی و کشف راز پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند

پس از گذشت بیش از ۱۵ قرن که پمپی در زیر خاکستر مدفون بود، در سال ۱۷۴۸ میلادی حفاری‌های سیستماتیک زیر نظر پادشاهی ناپل آغاز شد. در دهه‌های ابتدایی، این حفاری‌ها بیشتر شبیه به غارت و یافتن گنجینه‌ها و مجسمه‌های باستانی بود. اما در سال ۱۸۶۰، باستان‌شناسی به نام جوزپه فیورلی (Giuseppe Fiorelli) مدیریت سایت را بر عهده گرفت و رویکردی کاملاً علمی را پایه‌گذاری کرد. او شهر را به مناطق (Regiones) و بلوک‌ها (Insulae) تقسیم کرد تا ثبت دقیقی از مکان هر یافته داشته باشد.

راز اجساد سنگی پمپی چیست؟

یکی از بزرگترین سؤالات عموم مردم این است که چگونه انسان‌های این شهر تبدیل به سنگ شده‌اند. در واقع، این افراد سنگ نشده‌اند. فیورلی در حین حفاری متوجه شد که باستان‌شناسان مدام به فضاهای خالی و حفره‌هایی در میان خاکسترهای فشرده و سخت‌شده برمی‌خورند که در ته آن‌ها استخوان‌های انسان وجود دارد. او دریافت که وقتی خاکستر داغ روی اجساد را پوشانده، دور آن‌ها سفت و سخت شده است. با گذشت زمان و تجزیه گوشت و لباس قربانیان، حفره‌هایی دقیقاً به شکل بدن آن‌ها در داخل خاکستر باقی مانده است.

فیورلی ایده درخشانی به کار برد؛ او پیش از آنکه خاکسترها را بشکافد، ترکیب گچ مایع (Plaster of Paris) را به درون این حفره‌ها تزریق کرد. پس از خشک شدن گچ، او خاکستر اطراف را با دقت کنار زد و نتیجه، حیرت‌انگیز بود. قالب‌های گچی دقیقاً نشان‌دهنده آخرین لحظات زندگی قربانیان بودند. حالات صورت، چین و چروک لباس‌ها، وضعیت دست‌ها که جلوی دهان را گرفته بودند تا از خفگی جلوگیری کنند، و حتی مادرانی که فرزندانشان را در آغوش کشیده بودند، همگی با جزئیاتی دردناک بازتولید شدند. این قالب‌های گچی هستند که امروزه به‌عنوان «مردمی که سنگ شدند» در موزه‌های جهان شناخته می‌شوند و عمیق‌ترین ارتباط احساسی را بین ما و جهان روم باستان برقرار می‌کنند.

Pompeii victim crushed by boulder while fleeing eruption - BBC News

معمای تاریخ دقیق: آیا پمپی در ماه اوت ویران شد یا اکتبر؟

یکی از جالب‌ترین مباحث در میان مورخان معاصر، زمان دقیق وقوع فاجعه در پمپی است. برای قرن‌ها، با استناد به نسخه‌های خطی قرون وسطایی از نامه‌های پلینی کوچک، مورخان معتقد بودند که فوران در ۲۴ اوت (مصادف با اوایل شهریور) سال ۷۹ میلادی رخ داده است. اما با پیشرفت علم باستان‌شناسی، شواهدی به دست آمد که با گرمای تابستان جنوب ایتالیا در تناقض بود. کشف بقایای میوه‌های پاییزی مانند انار، انجیر خشک و گردو، در حالی که میوه‌های تابستانی همگی خشک و انبار شده بودند، اولین شکاف‌ها را در این نظریه ایجاد کرد.

علاوه بر این، باستان‌شناسان منقل‌هایی (Braziers) را در خانه‌ها کشف کردند که برای گرمایش استفاده می‌شدند و قربانیانی که در قالب‌های گچی بازسازی شدند، لباس‌های ضخیم پشمی بر تن داشتند که در ماه اوت کاملاً غیرمنطقی است. اما میخ آخر بر تابوت تاریخِ ۲۴ اوت، در سال ۲۰۱۸ کوبیده شد. در جریان حفاری‌های جدید در منطقه پنجم (Regio V) پمپی، یک نوشته با زغال روی دیوار خانه‌ای در حال بازسازی کشف شد. این کتیبه ذغالی تاریخ «شانزدهمین روز پیش از کالندز نوامبر» (۱۷ اکتبر) را نشان می‌داد.

از آنجا که نوشته‌های زغالی بسیار ناپایدار هستند و نمی‌توانند از سال‌های گذشته باقی مانده باشند، این کشف قطعی کرد که فوران حداقل پس از ۱۷ اکتبر رخ داده است. امروزه اجماع علمی در میان آکادمی‌های باستان‌شناسی و مجلات معتبری چون وایلی (Wiley) و الزویر (Elsevier) بر این است که پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند، در اواخر اکتبر (احتمالاً ۲۴ اکتبر) مصادف با روزهای ابتدایی آبان ماه به پایان کار خود رسیده است. این کشف نشان می‌دهد که چگونه روش‌های نوین علم تاریخ و باستان‌شناسی می‌توانند باورهای چندصدساله را تصحیح کنند.

فرار یا ماندن؟ بررسی رفتار اجتماعی مردم در برابر فوران

چرا مردم پمپی فرار نکردند؟

وقتی به داستان غم‌انگیز پمپی فکر می‌کنیم، اولین سؤالی که به ذهن می‌رسد این است که چرا مردم با دیدن نشانه‌های اولیه فرار نکردند؟ پاسخ به این سؤال نیازمند درک روانشناسی بحران و دانش محدود رومیان باستان از علوم زمین‌شناسی است. اول از همه باید بدانیم که جمعیت کثیری از ساکنان در واقع فرار کردند. از جمعیت ۱۵ تا ۲۰ هزار نفری پمپی، باستان‌شناسان تاکنون تنها بقایای حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر را کشف کرده‌اند. این یعنی اکثریت قاطع مردم در همان ساعات اولیه که بارش خاکستر آغاز شد، شهر را ترک کردند.

کسانی که باقی ماندند، به دلایل مختلفی گرفتار شدند. برخی از آن‌ها افراد مسن، بیمار یا زنان بارداری بودند که توانایی سفر سریع در جاده‌های پر از خاکستر را نداشتند. گروهی دیگر، بردگانی بودند که توسط اربابانشان مأمور محافظت از اموال و گنجینه‌های خانه شده بودند. همچنین پدیده‌ای روان‌شناختی به نام «سوگیری عادی‌پنداری» (Normalcy Bias) در این میان نقش داشت. مردم پمپی در دهه‌های گذشته زمین‌لرزه‌های متعددی را تجربه کرده بودند و گمان می‌کردند این نیز یک رویداد طبیعی گذراست و با پناه گرفتن در زیرزمین‌ها یا داخل خانه‌های مستحکم، از خطر در امان خواهند ماند. اما انباشت خاکستر باعث مسدود شدن درها شد و ریزش سقف‌ها و در نهایت رسیدن گازهای کشنده، راه هرگونه نجاتی را بست.

Pompeii DNA evidence contradicts long-held assumptions about victims buried in ash

میراث پمپی: تولد باستان‌شناسی مدرن و ردپای بازماندگان

کشف دوباره پمپی تأثیر شگرفی بر فرهنگ، هنر و علم اروپا گذاشت و عملاً نقطه عطفی برای تولد علم باستان‌شناسی مدرن شد. این شهر به‌عنوان یک عکس فوری و سه‌بعدی از قرن اول میلادی، اطلاعاتی را در اختیار ما قرار داد که در هیچ کتاب تاریخی یافت نمی‌شد؛ از گرافیتی‌ها و شعارهای انتخاباتی روی دیوارها گرفته تا قرص‌های نان زغالی‌شده در تنور نانوایی‌ها. پمپی نشان داد که زندگی روزمره انسان‌های باستان تا چه اندازه به زندگی امروزی ما شباهت داشته است.

آیا کسی از فوران پمپی جان سالم به در برد؟

بله، تحقیقات گسترده نشان می‌دهد که هزاران نفر توانستند جان سالم به در ببرند. پروفسور استیون تاک (Steven Tuck) با بررسی دقیق سوابق نام‌ها و کتیبه‌های روم باستان، موفق شد ردپای خانواده‌های اهل پمپی و هرکولانیوم را در شهرهای امن اطراف مانند ناپل، کومای (Cumae) و اوستیا پیدا کند. به‌عنوان مثال، نام‌های خانوادگی خاص پمپی مانند نام خاندان «اومبریسیوس» (Umbricius) که به تجارت سس گاروم مشغول بودند، پس از سال ۷۹ میلادی در شهر پوتئولی ظاهر شده است.

امپراتوری روم نیز در برابر این فاجعه بی‌تفاوت نبود. امپراتور تیتوس که به‌تازگی به قدرت رسیده بود، بودجه‌های کلانی را برای اسکان پناهجویان اختصاص داد و با مصادره اموال قربانیانی که هیچ وارثی نداشتند، هزینه ساخت زیرساخت‌های جدید در شهرهای میزبان را تأمین کرد. با این حال، شهر پمپی به دلیل حجم عظیم خاکستر و تغییر شدید توپوگرافی منطقه، هرگز بازسازی نشد و برای همیشه در آغوش تاریخ به خواب رفت تا عنوان ابدی «پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند» را به دوش بکشد.

منابع

  1. De Carolis, E., & Patricelli, G. Vesuvius, A.D. 79: The Destruction of Pompeii and Herculaneum. J. Paul Getty Museum, 2003.
  2. Scarth, A. Vesuvius: A Biography. Princeton University Press, 2009.
  3. Sigurdsson, H., Cashdollar, S., & Sparks, S. R. J. “The Eruption of Vesuvius in A. D. 79”. American Journal of Archaeology, 1982.
  4. Luongo, G., et al. “Impact of the AD 79 explosive eruption on Pompeii”. Journal of Volcanology and Geothermal Research (Elsevier), 2003.
  5. Pliny the Younger. Letters (Epistulae), Book VI, Letters 16 & 20. Translated by Betty Radice, Penguin Classics.
  6. Cioni, R. et al. “Plinian and Subplinian Eruptions”. Encyclopedia of Volcanoes, Wiley, 2008.
  7. Cooley, A. E., & Cooley, M. G. L. Pompeii and Herculaneum: A Sourcebook. Routledge, 2013.
  8. Rolandi, G., et al. “The 79 AD eruption of Somma: the relationship between the date of the eruption and the southeast tephra dispersion”. Journal of Volcanology and Geothermal Research, 2007.
  9. Osanna, M. Pompeii: Il tempo ritrovato. Rizzoli, ۲۰۱۹. (گزارش اکتشافات مرتبط با تاریخ کتیبه ذغالی اکتبر).
  10. Tuck, S. L. “Hunting for the Survivors of Pompeii and Herculaneum”. Analecta Romana Instituti Danici, 2019.

سؤالات متداول

کوه وزوو دقیقاً کجاست و آیا هنوز فعال است؟

کوه وزوو در جنوب ایتالیا، در نزدیکی شهر ناپل و خلیج ناپل قرار دارد. بله، این کوه یکی از خطرناک‌ترین آتشفشان‌های فعال جهان است و به دلیل وجود جمعیت ۳ میلیون نفری در اطراف آن، تحت نظارت دائمی و دقیق زلزله‌نگاران قرار دارد.

آیا اجساد کشف‌شده در پمپی واقعی هستند یا مجسمه‌اند؟

هیچ‌کدام. پیکرهایی که امروزه در پمپی مشاهده می‌کنید، قالب‌های گچی هستند. باستان‌شناسان این گچ‌ها را درون فضاهای خالی درون خاکستر (که پس از پوسیده شدن اجساد واقعی به جا مانده بود) تزریق کردند تا حالت دقیق بدن قربانیان را در لحظه مرگ بازسازی کنند.

چرا شهر پمپی پس از فاجعه دوباره بازسازی نشد؟

ضخامت لایه‌های خاکستر و سنگ‌آذرآواری به قدری زیاد بود (بین ۴ تا ۶ متر) که یافتن خانه‌ها و خیابان‌ها غیرممکن شد. علاوه بر این، جریان‌های فوران خط ساحلی را تغییر داده و پمپی دیگر یک شهر بندری نبود. بنابراین امپراتوری روم منابع خود را صرف اسکان آوارگان در شهرهای دیگر کرد.

چه کسی برای اولین بار پمپی را پیدا کرد؟

اولین نشانه‌های شهر در سال ۱۵۹۲ میلادی توسط معماری به نام دومنیکو فونتانا (Domenico Fontana) در حین حفر کانال آب کشف شد. اما حفاری‌های سیستماتیک و گسترده برای کشف شهر از سال ۱۷۴۸ میلادی آغاز گردید.

منبع wikipedia semanticscholar salon
85 نظرات
  1. سارا فتحی می گوید

    به نظرتون من که نقشه شهر پمپی رو می خوام از کجا پیدا کنم… برای پایان نامم می خوام…خیلی ممنون می شم اگه کسی بتونه کمکی کنه…

  2. بهمن سوشیانت می گوید

    یکی میگه عذاب یکی میگه قوم فاسد …
    درمورد کسایی که نمیشناسیمشون چه تهمتای قشنگی میزنیم
    به ما میگن مسلمون

    1. حافظ می گوید

      اگر باور نداری برو با چشم خودت ببین اگر مسلمانی که باید قرآن را باور کنی همین قوم با احتمال قوی قوم لوط بودند که در قرآن صراحتا به آن اشاره شده

  3. fidmiya می گوید

    ترسناکه اما جالبه.

  4. arash84 می گوید

    در تمام طول تاریخ زمانی که انسان در میماند و سخت دست جهان و طبیعت را برسر خود میدید، دست به ساخت نفرینهای ساختگی خدایان بر علیه خود میزد.
    ای بشر امروز آیا تو نقاط مستعد فورانهای آتشفشانی و لرزه خیز و… را نشناخته ای؟
    آیا توبه خدای آدرخش باورمندی؟ آیا مردم ژاپن بر علیه خدایانند که چنین آسیبهای طبیعی را پشت سر مینهند؟

    1. محیی می گوید

      ببینی قرار نیست تمام حوادث طبیعی عذاب باشه بعضی وقتا هم امتحانه اما این حادثه را هر انسان با وجدانی می فهمه که عذابع چون این آثار به زبان حال دارن با ما صحبت می کنن.آیا نمی اندیشید!؟دوم اینکه بعضی جاها و افراد هستن که شایستگی بیدار شدن را دارن و گاهی خدا بهشون یک تشر می زنه و عده هم به حال خودشون رها شدن تا قیامت برسه و عده ای هم اولین عذابشون آخرین فرصتشونه.

  5. me می گوید

    salam- man to ye ketab khondam elate in atashfeshan va mordan mardom gostaresh fesad to in shar budeh.

  6. سیدجلال صیادمیری می گوید

    با اجازه و عرض پوزش : علی اقا این مطلب اصلا ربطی به من و وبلاگ دنیایی بی جواب ندارد.. به عبارتی اصلا مطلب ما نیست.. الان وقتی نظر انداختم متوجه شدم . میخواستم لینک مطلب مورد مناقشه را بگذارم اما از ادب دور بود.. مطلب ما در ۲ یا ۳ بخش تعیه شده و این مطلب خلاصه ان اتفاق باستان شناسی است. بدرود

    1. انی کاظمی می گوید

      من به دوست”مان توضیح می دهم که این مطلب برای امیر امامی هست و من جستجو کردم و در مورد آن چیزی ندیدم.

  7. سیدجلال صیادمیری می گوید

    با سلام : تنها چیزی که به عنوان یک دوستدار تاریخ و باستان شناسی میتوانم بگویم .. ابراز تاسف است . اولا اگر نقد و پیشنهاد و انتقادی هست بهتر است بصورت ایمیل برای مدیر سایت ارسال شود نه در قسمتی که خوانندگان با هم تبادل نظر در مورد مطلب را دارند یک جدل ………..!!! نمیدانم ان دوستی که مثلا به عنوان حمایت از بنده و مطالب ” دنیایی بی جواب ” کامنت گذاشته قصد اصلاح امور را داشته یا تخریب — امیدوارم اولین گزینه درست باشد اما متاسفانه نتیجه دوم حاصل شده است.. اقای علی : خدا را شاهد میگیرم نه قصد طرفداری از اقای کاظمی را دارم ونه ایشان را میشناسم . اما با انصاف من که دو ادرس ایمیل بهمراه تلفن همراه را در قسمت ارتباط با دوستان قرار دادم … یک زحمتی می کشیدی و یک ایمیل میزدی تا باعث کدورت نشود. اصلا شاید من خودم اینجا مطلب گذاشتم . والله نمیدانم چگونه حرف بزنم که نه علی اقا ازارده شود و نه اقای کاظمی.. خواهش دارم قضیه را پایان دهید. موفق و موعید باشید … سیدجلال صیادمیری

  8. ali می گوید

    این دلیل نمیشود که چون اقای فلانی برای ما مطلب ارسال کردند ما هم بدون مطالعه و بررسی زحمات دیگران را نادیده میگیریم. معتبرترین سایتهای عرضه کننده کتاب از جمله تیبیان- ای بوک – ایرانیان بوک کتابهای اقای صیادمیری را عرضه کردند . به تاریخ نگارش مطلب در دیگر سایتها نگاه کنید و انگاه به سایت اصلی عرضه کننده مطلب … اگر اینکار توسط یک وبلاگ بود هرگز هشدار نمیدادم اما کسانی که زحمت راه اندازی یک سایت را میدهند باید دقت داشته باشند.. با این توجیه شما … مثلا من شعر احمد شاملو را بنام خودم در سایتی بزنم و بگویم این شعر توسط حسنی به ما داده شد… بعد اقای کاظمی .. یک مطلب .. ۲ مطلب .. ۳ مطلب .. نه اینکه ارشیو یک وبلاگی را به مروز زمان و بدون اجازه منتشر کنید و تازه پاسخ مردم را هم بدهید .!!! مثلا اولین کسی که قالب کچی را با قالب کائوچو در این فن باستان شناسی عرضه کرد .. شما بگوید که بود.؟؟ حتما اقای اوباما … البته منظور من خورده گرفتن و خدایی ناکرده جدل نیست.. چون کسی که این همه زحمت می کشد حتما به زحمات دیگران احترام میگذارد.. ما بجای دلگرم کردن عزیزانمان در این شرایط کشور که دسترسی به اطلاعات مفیدی نیست و تشویق این افراد… با نادیده گرفتن زحمات یک گروه دانشجویی فقط این افراد را دلسرد میکنیم. من به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگ دنیایی بی جواب هم به شما و هم به مدیریت سایت ایمیل زدم که به راحتی میتوانید تمام مطالب و کتابهای ما را منتشر کنید.. اما بیایم اصول اولیه هر رابطه ای را با احترام به دیگران رعایت کنیم.

    1. انی کاظمی می گوید

      مباحثی مربوط به دو یا سه سال پیش بود حذف شد.
      مبحث حاضر را امیر امامی در وبلاگش داشت، برای ما نیز انتشار داد. ما جستجویی کردیم دیدیم نوشته ای با این عناوین هست ولی شبیه به این نیست، با توجه به اینکه پدرشان هم پژوهشگر هستند ما دیگر فکر نکردیم این مطلب می توان کپی برداری باشد. البته حالا دیگر او نیست و به علت حذف شدنش نویسنده به اِنی کاظمی تغییر کرده است. باری ما با یک تغییر ساده ادبیاتی، منتشرش کردیم.

      به هر روی ما بر روی همه نوشته هایی که مشکل دار هستند و منبع ندارند رسیدگی لازم رو انجام میدیم؛ و توجه کنید که ما “حتی تازگی از آقای جلال اجازه گرفته بودیم که مطالب”شان را آن بخش که مربوط به ماست منتشر کنیم، ایشون قبول کردند. – که هنوز فکر کنم دو ماه نشده است! – به این معنا که ما خود پیگیر بوده ایم! ولی به رقم مشکلات گوناگون هنوز نتوانسته ایم یک دستی بر روی آنچه گذشته است بکشیم.
      یکی از دلایلی که ما چنین اجازه ای گرفتیم، همین چند مطلب بود که در سایت گذاشته شده بود و منبع نداشت. ایشون هم قبول کردند و ما مطالب مرتبط رو منتشر خواهیم کرد و منابع رو هم ذکر خواهیم کرد. ولی اینکه در مباحث قبلی ذکر نشده بود، به این خاطر بود که سایت تازه راه افتاده بود و ما سیاست اشتباهی داشتیم و من قبول می کنم. ما اشتباه کرده ایم و اصلاح می کنیم.
      همچنین از بابت آن پوزش می خواهیم و فعلا تا اجازه دوباره آقای جلال، ما مطلب رو برداشتیم و تا ایشون دوباره اجازه بدهند که این بار با ویرایش مطالب قدیمی در حوزه تاریخ باستان و همچنین دیگر مطالب درین حوزه با منبع منتشر شود.

      ضمن اینکه فکر کنم کل مطالب مربوط به عجایب ما ۱۰ تا نشده است، مگر چند تای این مطالب از وبلاگ آقای جلالی هست که شما می گویید یک مطلب .. ۲ مطلب .. ۳ مطلب .. ؟

    2. انی کاظمی می گوید

      علی عزیز، از آقای جلال دعوت کردم و به پاسخی دادند لطفا زیر همین دیدگاه پاسخ ایشون رو بخونید.

  9. ali می گوید

    اقای کاظمی … ماشالله خوب کپی پیس میکنی.. خوب هر کس عکس شما را ببیند متوجه میشود با این سن وسال نمیتونید نویسنده این مطالب باشید… اگر مطالب یک وبلاگ یا نویسنده گمنامی را کپی پیس کنید کسی شاید متوجه نشود… اما کپی کردن مطالب کسی که بیش از ۱۰ سال است بر روی اینترنت کتاب و مقاله باستان شناسی دارد و انگاه مطالب را با نام خود در این جا قرار میدهید کار خنده داری است. امیدوارم مدیریت این سایت که در زمینه تاریخ فعالیت می کند جلوی این سرقت های نابجا را بگیرد

    1. انی کاظمی می گوید

      درود.
      این مطلب توسط آقای امیر امامی به تاریخ ما ارسال شده است که وبلاگ ایشان : ۷zero-fa.blogspot.com است.

  10. حمید می گوید

    سلام از زحمات شما ممنونم

  11. نسیبه می گوید

    با عقل جور در نمیاد آخه مذاب چیزی باقی نمیذاره که!! حتما اینم مثل اون مجسمه طبیعی که تو فرانسه بود تو ایران داغ کرده بودن یه خانواده به قران توهین کردن یه چیزی شبیه سگ .و خوک شدن در حالی که یه مجسمه خیلی طبیعی یه سگ با طوله هاش بود این ایرانیا کلا فیلم ساختن مردمو دوست دارن!!!!

  12. کوروش می گوید

    تصاویر حیرت آوری بود که بخشی از قدرت خدا را نشان می دهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.