پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند: داستان کامل فوران وزوو
پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند، عبارتی است که یکی از تکاندهندهترین فجایع تاریخ باستان را توصیف میکند. در سال ۷۹ میلادی، فوران ناگهانی کوه آتشفشانی وزوو، این شهر پررونق رومی را زیر خروارها خاکستر مدفون کرد و مردمانش را در آخرین لحظات حیاتشان به مجسمههایی ابدی بدل ساخت. این رویداد، پمپی را به یک کپسول زمان بینظیر تبدیل کرد که امروز دقیقترین تصویر را از زندگی در امپراتوری روم به ما نشان میدهد.
پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند: وضعیت شهر پیش از فاجعه
پیش از آنکه خشم طبیعت بر سر مردمان منطقه کامپانیا (Campania) آوار شود، پمپی جواهری درخشان در حاشیه خلیج ناپل بود. این شهر که در دامنه کوه وزوو قرار داشت، به لطف خاکهای غنی و آتشفشانی اطرافش، از کشاورزی بسیار پررونقی برخوردار بود. پمپی در آن زمان جمعیتی بالغ بر ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر داشت و بهعنوان یک شهر بندری و تفریحگاهی برای اشراف روم باستان شناخته میشد. خیابانهای سنگفرششده، ویلاهای مجلل با نقاشیهای دیواری خیرهکننده (فرسکوها)، و سیستمهای پیچیده لولهکشی آب که حمامهای عمومی و آبنماها را تغذیه میکردند، همگی نشان از سطح بالای رفاه در این شهر داشتند.
اقتصاد پمپی بهشدت به صادرات روغن زیتون، شراب، و یک سس ماهی تخمیرشده بسیار گرانقیمت به نام گاروم (Garum) وابسته بود. بازار مرکزی شهر یا ماکلوم (Macellum) همیشه مملو از تجاری بود که از سراسر مدیترانه برای تجارت به این منطقه میآمدند. با این حال، مردمان این شهر روی یک بمب ساعتی زندگی میکردند. آنها کوه وزوو را تنها یک کوه سرسبز و زیبا میدانستند که دامنههایش پوشیده از تاکستان بود. در واقع، در ادبیات و زبان رومیان آن زمان حتی کلمهای برای «آتشفشان» وجود نداشت و هیچکس نمیدانست که این کوه آرام، هزاران سال پیش نیز فورانهای ویرانگری داشته است.
در سال ۶۲ میلادی، یعنی ۱۷ سال پیش از فوران اصلی، زمینلرزهای بسیار مهیب پمپی و شهرهای اطراف آن مانند هرکولانیوم (Herculaneum) را لرزاند. سنکا، فیلسوف مشهور رومی، در نوشتههای خود به ویرانیهای گسترده این زلزله اشاره کرده است. با این وجود، رومیان به دلیل عدم درک علمی از پدیدههای زمینشناسی، این زلزله را نشانهای از بیداری ماگمای درون کوه تلقی نکردند و با سرمایهگذاریهای عظیم، شروع به بازسازی معابد و خانههای خود کردند؛ بازسازیهایی که هرگز به پایان نرسید.
فوران کوه وزوو در سال ۷۹ میلادی: روزی که خورشید تاریک شد
داستان تراژیک «پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند» در یک ظهر پاییزی به نقطه اوج خود رسید. با شکافته شدن دهانه وزوو، ستونی از گازهای فوقداغ، خاکستر و سنگپا (پومیس) با سرعتی مافوق صوت به ارتفاع ۳۰ کیلومتری استراتوسفر پرتاب شد. این پدیده که امروزه در علم زمینشناسی بهعنوان «فوران پلینیایی» شناخته میشود، آسمان منطقه را کاملاً تاریک کرد. بادهای شرقی، این ابر عظیم را مستقیماً به سمت شهر پمپی هدایت کردند و بارش بیامان سنگپا با سرعتی حدود ۱۵ سانتیمتر در ساعت آغاز شد.
با انباشته شدن سنگهای آتشفشانی روی سقف خانهها، بسیاری از ساختمانها زیر این وزن سنگین فرو ریختند و کسانی که در خانهها پناه گرفته بودند را در هم کوبیدند. اما بخش مرگبارتر فاجعه در بامداد روز دوم رخ داد. ستون عظیم خاکستر در اتمسفر، به دلیل کاهش فشار گازهای خروجی، وزن خود را از دست داد و فرو ریخت. این فروپاشی منجر به ایجاد جریانهای آذرآواری (Pyroclastic flows) شد؛ بهمنی از گازهای سمی و سنگهای سوزان با دمایی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ درجه سانتیگراد که با سرعتی بیش از ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت از دامنه کوه سرازیر شد.
این جریانهای سوزان ابتدا شهر هرکولانیوم را که در نزدیکی کوه بود بلعیدند و در عرض چند ثانیه تمام مواد آلی، از جمله گوشت و خون انسانها را تبخیر کردند. سپس موجهای بعدی جریان آذرآواری به پمپی رسیدند. هرکسی که تا آن زمان از بارش سنگپا و فرو ریختن سقفها جان سالم به در برده بود، در اثر شوک حرارتی شدید و خفگی با گازهای سمی جان باخت و شهر زیر لایهای به ضخامت ۴ تا ۶ متر از خاکستر و سنگ مدفون شد.
| زمان تقریبی رویداد | مرحله زمینشناختی فوران | تأثیرات مخرب بر پمپی و مناطق اطراف |
|---|---|---|
| روز اول – ساعت ۱۳:۰۰ | آغاز فوران پلینیایی | شکلگیری ستون خاکستر ۳۰ کیلومتری، تاریکی مطلق آسمان و شروع بارش سنگپا در پمپی. |
| روز اول – ساعت ۲۰:۰۰ | انباشت سنگین رسوبات | ضخامت خاکستر در پمپی به ۱.۵ متر میرسد؛ ریزش سقف خانهها و محبوس شدن مردم در زیرزمینها. |
| روز دوم – ساعت ۰۱:۰۰ تا ۰۶:۰۰ | ریزش ستون و موج آذرآواری اول و دوم | تخریب کامل شهر هرکولانیوم توسط گازهای ۵۰۰ درجه سانتیگراد؛ تبخیر فوری اجساد. |
| روز دوم – ساعت ۰۷:۰۰ | موج آذرآواری چهارم (مرگبار برای پمپی) | جریان فوقداغ خاکستر به دیوار شهر پمپی برخورد میکند و تمامی بازماندگان را بر اثر شوک حرارتی و خفگی از بین میبرد. |
نامههای پلینی کوچک: تنها روایت مستند از فوران کوه وزوو
شاید اگر روایتهای دقیق یک شاهد عینی نبود، جزئیات فاجعهی پمپی تا ابد در هالهای از افسانه باقی میماند. پلینی کوچک (Pliny the Younger)، نویسنده و حقوقدان رومی که در زمان فوران تنها ۱۷ سال داشت، در شهر بندری میسنوم (Misenum) در آن سوی خلیج ناپل، حدود ۳۰ کیلومتر دورتر از وزوو مستقر بود. حدود ۲۵ سال پس از این واقعه، او دو نامه مفصل به دوست مورخ خود، تاسیتوس (Tacitus) نوشت و آنچه را که با چشمان خود دیده بود، با دقتی علمی توصیف کرد.
او در نامههای خود ابر آتشفشانی را به یک «درخت کاج چتری» تشبیه کرد که تنهای بلند دارد و در بالاترین نقطه شاخ و برگهایش پخش میشود؛ توصیفی که امروزه برای دینامیک سیالات در ستونهای آتشفشانی بسیار دقیق محسوب میشود. اما این نامهها نه تنها شرح پدیده، بلکه روایتگر قهرمانیهای دایی او، پلینی بزرگ (Pliny the Elder) نیز هستند. پلینی بزرگ که دریاسالار ناوگان امپراتوری روم در منطقه بود، با دریافت پیام درخواست کمک از سوی یکی از دوستانش به نام رکتیانا (Rectina)، تصمیم گرفت ناوگان دریایی را برای نجات بازماندگان به دل خطر بفرستد.
پلینی بزرگ با کشتیهای خود به شهر استابیا (Stabiae) در جنوب پمپی رفت. او برای آرام کردن دوستان وحشتزدهاش، به حمام رفت، شام خورد و با آرامش به خواب رفت. اما با انباشته شدن خاکستر در حیاط خانه، آنها مجبور به فرار به سمت ساحل شدند و برای محافظت از سرشان در برابر سنگپاهای در حال سقوط، بالشهایی را با طناب به سر خود بستند. در نهایت، پلینی بزرگ در ساحل بر اثر استنشاق گازهای سمی آتشفشانی گوگرد دیاکسید و احتمالاً تشدید بیماری آسم که از قبل به آن مبتلا بود، جان سپرد. ناوگان نظامی روم نتوانست مردم پمپی را نجات دهد، اما روایت پلینی در تاریخ جاودانه شد.
تکنیک فیورلی و کشف راز پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند
پس از گذشت بیش از ۱۵ قرن که پمپی در زیر خاکستر مدفون بود، در سال ۱۷۴۸ میلادی حفاریهای سیستماتیک زیر نظر پادشاهی ناپل آغاز شد. در دهههای ابتدایی، این حفاریها بیشتر شبیه به غارت و یافتن گنجینهها و مجسمههای باستانی بود. اما در سال ۱۸۶۰، باستانشناسی به نام جوزپه فیورلی (Giuseppe Fiorelli) مدیریت سایت را بر عهده گرفت و رویکردی کاملاً علمی را پایهگذاری کرد. او شهر را به مناطق (Regiones) و بلوکها (Insulae) تقسیم کرد تا ثبت دقیقی از مکان هر یافته داشته باشد.
راز اجساد سنگی پمپی چیست؟
یکی از بزرگترین سؤالات عموم مردم این است که چگونه انسانهای این شهر تبدیل به سنگ شدهاند. در واقع، این افراد سنگ نشدهاند. فیورلی در حین حفاری متوجه شد که باستانشناسان مدام به فضاهای خالی و حفرههایی در میان خاکسترهای فشرده و سختشده برمیخورند که در ته آنها استخوانهای انسان وجود دارد. او دریافت که وقتی خاکستر داغ روی اجساد را پوشانده، دور آنها سفت و سخت شده است. با گذشت زمان و تجزیه گوشت و لباس قربانیان، حفرههایی دقیقاً به شکل بدن آنها در داخل خاکستر باقی مانده است.
فیورلی ایده درخشانی به کار برد؛ او پیش از آنکه خاکسترها را بشکافد، ترکیب گچ مایع (Plaster of Paris) را به درون این حفرهها تزریق کرد. پس از خشک شدن گچ، او خاکستر اطراف را با دقت کنار زد و نتیجه، حیرتانگیز بود. قالبهای گچی دقیقاً نشاندهنده آخرین لحظات زندگی قربانیان بودند. حالات صورت، چین و چروک لباسها، وضعیت دستها که جلوی دهان را گرفته بودند تا از خفگی جلوگیری کنند، و حتی مادرانی که فرزندانشان را در آغوش کشیده بودند، همگی با جزئیاتی دردناک بازتولید شدند. این قالبهای گچی هستند که امروزه بهعنوان «مردمی که سنگ شدند» در موزههای جهان شناخته میشوند و عمیقترین ارتباط احساسی را بین ما و جهان روم باستان برقرار میکنند.

معمای تاریخ دقیق: آیا پمپی در ماه اوت ویران شد یا اکتبر؟
یکی از جالبترین مباحث در میان مورخان معاصر، زمان دقیق وقوع فاجعه در پمپی است. برای قرنها، با استناد به نسخههای خطی قرون وسطایی از نامههای پلینی کوچک، مورخان معتقد بودند که فوران در ۲۴ اوت (مصادف با اوایل شهریور) سال ۷۹ میلادی رخ داده است. اما با پیشرفت علم باستانشناسی، شواهدی به دست آمد که با گرمای تابستان جنوب ایتالیا در تناقض بود. کشف بقایای میوههای پاییزی مانند انار، انجیر خشک و گردو، در حالی که میوههای تابستانی همگی خشک و انبار شده بودند، اولین شکافها را در این نظریه ایجاد کرد.
علاوه بر این، باستانشناسان منقلهایی (Braziers) را در خانهها کشف کردند که برای گرمایش استفاده میشدند و قربانیانی که در قالبهای گچی بازسازی شدند، لباسهای ضخیم پشمی بر تن داشتند که در ماه اوت کاملاً غیرمنطقی است. اما میخ آخر بر تابوت تاریخِ ۲۴ اوت، در سال ۲۰۱۸ کوبیده شد. در جریان حفاریهای جدید در منطقه پنجم (Regio V) پمپی، یک نوشته با زغال روی دیوار خانهای در حال بازسازی کشف شد. این کتیبه ذغالی تاریخ «شانزدهمین روز پیش از کالندز نوامبر» (۱۷ اکتبر) را نشان میداد.
از آنجا که نوشتههای زغالی بسیار ناپایدار هستند و نمیتوانند از سالهای گذشته باقی مانده باشند، این کشف قطعی کرد که فوران حداقل پس از ۱۷ اکتبر رخ داده است. امروزه اجماع علمی در میان آکادمیهای باستانشناسی و مجلات معتبری چون وایلی (Wiley) و الزویر (Elsevier) بر این است که پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند، در اواخر اکتبر (احتمالاً ۲۴ اکتبر) مصادف با روزهای ابتدایی آبان ماه به پایان کار خود رسیده است. این کشف نشان میدهد که چگونه روشهای نوین علم تاریخ و باستانشناسی میتوانند باورهای چندصدساله را تصحیح کنند.
فرار یا ماندن؟ بررسی رفتار اجتماعی مردم در برابر فوران
چرا مردم پمپی فرار نکردند؟
وقتی به داستان غمانگیز پمپی فکر میکنیم، اولین سؤالی که به ذهن میرسد این است که چرا مردم با دیدن نشانههای اولیه فرار نکردند؟ پاسخ به این سؤال نیازمند درک روانشناسی بحران و دانش محدود رومیان باستان از علوم زمینشناسی است. اول از همه باید بدانیم که جمعیت کثیری از ساکنان در واقع فرار کردند. از جمعیت ۱۵ تا ۲۰ هزار نفری پمپی، باستانشناسان تاکنون تنها بقایای حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر را کشف کردهاند. این یعنی اکثریت قاطع مردم در همان ساعات اولیه که بارش خاکستر آغاز شد، شهر را ترک کردند.
کسانی که باقی ماندند، به دلایل مختلفی گرفتار شدند. برخی از آنها افراد مسن، بیمار یا زنان بارداری بودند که توانایی سفر سریع در جادههای پر از خاکستر را نداشتند. گروهی دیگر، بردگانی بودند که توسط اربابانشان مأمور محافظت از اموال و گنجینههای خانه شده بودند. همچنین پدیدهای روانشناختی به نام «سوگیری عادیپنداری» (Normalcy Bias) در این میان نقش داشت. مردم پمپی در دهههای گذشته زمینلرزههای متعددی را تجربه کرده بودند و گمان میکردند این نیز یک رویداد طبیعی گذراست و با پناه گرفتن در زیرزمینها یا داخل خانههای مستحکم، از خطر در امان خواهند ماند. اما انباشت خاکستر باعث مسدود شدن درها شد و ریزش سقفها و در نهایت رسیدن گازهای کشنده، راه هرگونه نجاتی را بست.

میراث پمپی: تولد باستانشناسی مدرن و ردپای بازماندگان
کشف دوباره پمپی تأثیر شگرفی بر فرهنگ، هنر و علم اروپا گذاشت و عملاً نقطه عطفی برای تولد علم باستانشناسی مدرن شد. این شهر بهعنوان یک عکس فوری و سهبعدی از قرن اول میلادی، اطلاعاتی را در اختیار ما قرار داد که در هیچ کتاب تاریخی یافت نمیشد؛ از گرافیتیها و شعارهای انتخاباتی روی دیوارها گرفته تا قرصهای نان زغالیشده در تنور نانواییها. پمپی نشان داد که زندگی روزمره انسانهای باستان تا چه اندازه به زندگی امروزی ما شباهت داشته است.
آیا کسی از فوران پمپی جان سالم به در برد؟
بله، تحقیقات گسترده نشان میدهد که هزاران نفر توانستند جان سالم به در ببرند. پروفسور استیون تاک (Steven Tuck) با بررسی دقیق سوابق نامها و کتیبههای روم باستان، موفق شد ردپای خانوادههای اهل پمپی و هرکولانیوم را در شهرهای امن اطراف مانند ناپل، کومای (Cumae) و اوستیا پیدا کند. بهعنوان مثال، نامهای خانوادگی خاص پمپی مانند نام خاندان «اومبریسیوس» (Umbricius) که به تجارت سس گاروم مشغول بودند، پس از سال ۷۹ میلادی در شهر پوتئولی ظاهر شده است.
امپراتوری روم نیز در برابر این فاجعه بیتفاوت نبود. امپراتور تیتوس که بهتازگی به قدرت رسیده بود، بودجههای کلانی را برای اسکان پناهجویان اختصاص داد و با مصادره اموال قربانیانی که هیچ وارثی نداشتند، هزینه ساخت زیرساختهای جدید در شهرهای میزبان را تأمین کرد. با این حال، شهر پمپی به دلیل حجم عظیم خاکستر و تغییر شدید توپوگرافی منطقه، هرگز بازسازی نشد و برای همیشه در آغوش تاریخ به خواب رفت تا عنوان ابدی «پمپی، شهری که ناپدید شد و مردمی که سنگ شدند» را به دوش بکشد.
منابع
- De Carolis, E., & Patricelli, G. Vesuvius, A.D. 79: The Destruction of Pompeii and Herculaneum. J. Paul Getty Museum, 2003.
- Scarth, A. Vesuvius: A Biography. Princeton University Press, 2009.
- Sigurdsson, H., Cashdollar, S., & Sparks, S. R. J. “The Eruption of Vesuvius in A. D. 79”. American Journal of Archaeology, 1982.
- Luongo, G., et al. “Impact of the AD 79 explosive eruption on Pompeii”. Journal of Volcanology and Geothermal Research (Elsevier), 2003.
- Pliny the Younger. Letters (Epistulae), Book VI, Letters 16 & 20. Translated by Betty Radice, Penguin Classics.
- Cioni, R. et al. “Plinian and Subplinian Eruptions”. Encyclopedia of Volcanoes, Wiley, 2008.
- Cooley, A. E., & Cooley, M. G. L. Pompeii and Herculaneum: A Sourcebook. Routledge, 2013.
- Rolandi, G., et al. “The 79 AD eruption of Somma: the relationship between the date of the eruption and the southeast tephra dispersion”. Journal of Volcanology and Geothermal Research, 2007.
- Osanna, M. Pompeii: Il tempo ritrovato. Rizzoli, ۲۰۱۹. (گزارش اکتشافات مرتبط با تاریخ کتیبه ذغالی اکتبر).
- Tuck, S. L. “Hunting for the Survivors of Pompeii and Herculaneum”. Analecta Romana Instituti Danici, 2019.
سؤالات متداول
کوه وزوو دقیقاً کجاست و آیا هنوز فعال است؟
کوه وزوو در جنوب ایتالیا، در نزدیکی شهر ناپل و خلیج ناپل قرار دارد. بله، این کوه یکی از خطرناکترین آتشفشانهای فعال جهان است و به دلیل وجود جمعیت ۳ میلیون نفری در اطراف آن، تحت نظارت دائمی و دقیق زلزلهنگاران قرار دارد.
آیا اجساد کشفشده در پمپی واقعی هستند یا مجسمهاند؟
هیچکدام. پیکرهایی که امروزه در پمپی مشاهده میکنید، قالبهای گچی هستند. باستانشناسان این گچها را درون فضاهای خالی درون خاکستر (که پس از پوسیده شدن اجساد واقعی به جا مانده بود) تزریق کردند تا حالت دقیق بدن قربانیان را در لحظه مرگ بازسازی کنند.
چرا شهر پمپی پس از فاجعه دوباره بازسازی نشد؟
ضخامت لایههای خاکستر و سنگآذرآواری به قدری زیاد بود (بین ۴ تا ۶ متر) که یافتن خانهها و خیابانها غیرممکن شد. علاوه بر این، جریانهای فوران خط ساحلی را تغییر داده و پمپی دیگر یک شهر بندری نبود. بنابراین امپراتوری روم منابع خود را صرف اسکان آوارگان در شهرهای دیگر کرد.
چه کسی برای اولین بار پمپی را پیدا کرد؟
اولین نشانههای شهر در سال ۱۵۹۲ میلادی توسط معماری به نام دومنیکو فونتانا (Domenico Fontana) در حین حفر کانال آب کشف شد. اما حفاریهای سیستماتیک و گسترده برای کشف شهر از سال ۱۷۴۸ میلادی آغاز گردید.
شما به جای اینکه در مورده خدا قضاوت کنین از بی تفاوتی این مردم نسبت به اون خدایی که دارید ازش اشکال در میارید بگید
از بی عدالتی های مردیمی حرف بزنین که با این همه نشانه ایمان نمیارند و خدا رو مورده تمسخر خودشون قرار میدن
یک لحظه تفکر در مورده خدا میتونه به بسیاری از سوالات پاسخ بده به جای اینکه از خدا بپرسی که چرا داری بعضی از مردم به این چنین سرنوشتی در میاری از خودت بپرس تا تو پاسخی که خودت به خودت میدی بدونی که خدا به هر کاری که میکند آگاه است
وقتی خدا کلاغ و طوطی را می آفرید هر دو یکسان بودنن کلاغ به زشتی خود راضی شد و گفت راض ام به رضای خدا طوطی اعتراض کرد که باید باید باید من زیبا شوم
حال جواب بده چه میبینی طوطی در قفس است و کلاغ آزادانه پرواز میکند
با این همه نشانه از وجود خدا …..
بازم ایمان نمیارن چرا؟
مطلب بسیارجالب وغم انگیزی بود ولی ازاون جالبتروبسیارغم انگیزترنظرات برخی افراددرمورد این مطلب میباشد. نمیدونم این همه میل به انتقام دربین ما مردم پیره خاورمیانه ازکجا میاد جوری ازعذاب الهی حرف میزنید انگارازکشته شدن وزجرکشیدن این انسانها لذت میبریدیک لذت پنهان درضمیرناخوداگاه مان که طی هزاران سال درما به وجود امده یادمه وقتی دربم زلزله امد خیلیها با بی شرمی باورنکردنی پوزخند میزدن ومیگفتن اینا به خاطرگناهانشان مورد عذاب قرارگرفتن . نمیدونم چرا همیشه خدا میخوادازانسان انتقام بگیده انگارعقده گناه اولی هنوز ازدلش پاک نشده هنوزهم درحال انتقام ازانسانه
دلیل این اتشفشان خدایان سنگی اون زمان بوده اگه میخواید فیلمشو دانلود کنید doctorwho seaso 4 ep 2
pompei in fire
وقتی این تصاویر را دیدم به فکر فرو رفتم.نمی خوام قضاوت کنم ولی تامل برانگیزه و بیش تر شبیه عذابه تا چیز دیگه
بنام خدا. وقتی به یاذ ذاستان آن فرعون می افتم که بدن مومیایی شذه اش پس از چند هزار سال تقریبا سالم مانده و قرآن می گوید که برای عبرت دیگران بوده و پروفسور موریس بوکای فرانسوی در جریان تحقیق بر سر همین مسئله به اسلام گروید، و وقتی که خود باستان شناسان (نه فکر و خیالات ما) از شیوه شهرسازی و تاریخ نگاری ها مشخص کرده اند که این ها قومی بوده اند بسیار خوشگذزان و شهوت ران و ظاهرا هیچ ابائی از شهوترانی و اعمال جنسی در ملاء عام نداشته اند(این را به نقل از فیلمی که اخیرا از کانال نشنال جئوگرافیک فارسی پخش شد میگویم)، و وقتی به این فکر میکنم که بهترین حالت برای نگهداری ۲۰۰۰ ساله این اجساد همین تبدیل شدن به سنگ بوده، فقط یک کلمه در ذهنم می آید: “صیحهً واحدهً” یعنی همان عذاب آنی و ناگهانی خداوند. بله دوستان، برای اکثر ما حتی تصورش دشوار است که چگونه آنقدر ناگهانی بوده که حتی فردی در حال برخاستن، در حال غذا خوردن در حال آمیزش و…فرصت رهایی نداشته اند. و این همان نفطه تفاوت دیدگاه عزیزان نویسنده در مورد قدرت و اراده خداوند است. نکته آخر اینکه دوست دارم محققین و تاریخ نگاران روشن کنند این شهر با کدام یک از اقوام نام برده شده در قرآن مطابقت دارد. بنطر من از نظر زمانی به قوم لوط نمی خورد.
بسیار بسیار عالی بود
خسته نباشید
ممنونم
با سلام و خسته نباشید خیلی عالی بود.
سلام. دوستان.
باید بگویم شاعری گفته است.
در جهان گرم است بازار مکافات عمل —– چشم اگربینا بود هرروز روز محشر است.
خسته نباشید
سلام من به تازگی تصمیم به تحصیل در رشته ی باستان شناسی گرفتم ولی از کم وکیف این رشته نمی دونم مثلا رتبه برای این رشته چقدره یا چجوری باید وارد این رشته شد؟ اگه کسی می دونه ممنون میشم جوابمو بده.
سلام این قوم به طور ناگهانی و سریع تبدیل به سنگ شدند. آخه چطور میشه بشری این طور گوشت وپوستش ذوب بشه و سنگ بشه؟ حتی وقتی سر میز داره غذا می خوره سنگ بشه؟
یه نظریه هست گه میگه این قوم لوطه که سنگ شدند و به نظر من دلیل سنگ شدن سریع آنها هم همین بوده اگه کسی دلیل منطقی داره لطفا بیان کنه که این قوم لوط بوده یا نه؟
گمان کنم یک حالتی مثل فسیل شدن اتفاق افتاده .یعنی خاکستر داغ رو بدن نشسته و بعد اجزای بدن از درون متلاشی شده و فرمی که خاکستر ایجاد کرده باقی مونده.احتمالا این مجسمه توخالی و نه چندان سنگین هستن.
آیا شهر پمپی همان شهر لوط است؟؟
درشهر پمپی (مشهور به شهر قوم
لوط) نوشته ای بردیوار حک شده که معنی آن بدین شرح است:
بِگِریید دختران! آلت من از شما دست کشیده،از الان به پشت مردان داخل میشود،خدانگه دار زنانگی پر رمزوراز!!
شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد داستان قوم لوط می تواند به شهر پمپی صدق کند.مثلا قوم لوط به عمل قبیح لواط که برخی از روشنفکرنماهای امروزی این عمل قبیح را یک مساله طبیعی می داند و از آن دفاع می کنند شهره بودند
در سوره العنکبوت آیه ۲۸ و ۲۹ نوشته شده است :
و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: شما کار بسیار زشتی انجام میدهید که احدی از مردم جهان قبل از شما آنرا انجام نداده!(۲۸)آیا شما به سراغ مردان میروید، و راه تداوم نسل انسان را قطع میکنید، و در مجلستان اعمال منکر انجام میدهید؟!، اما پاسخ قومش جز این چیزی نبود که گفتند: اگر راست میگوئی عذاب الهی را برای ما بیاور!(۲۹)
در آیه ۳۲ سوره العنکبوت خداوند به خاکستر اشاره کرده است که می تواند به خاکستر های آتشفشانی دلالت داشته باشد.
(ابراهیم) گفت لوط [نیز] در آنجاست گفتند ما بهتر مىدانیم چه کسانى در آنجا هستند.او و کسانش را جز زنش که از باقى ماندگان [در خاکستر آتش] استحتما نجات خواهیم داد(۳۲)
در ادامه سوره العنکبوت نوشته شده است:
ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى که مىکردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد(۳۴)
ما از آن آبادی نشانه روشنی و درس عبرتی برای کسانی که تعقل میکنند باقی گذاردیم.(۳۵)
همانطور که در آیه ۲۸ و ۲۹ نوشته شد این قوم به لواط شهره بودند که با شهر پمپی مطابقت دارد.در آیه ۳۴ به عذابی از آسمان اشاره شده است که این مساله نیز به گازها و خاکستر های اتش فشانی که در ابتدا فوران کردند و آسمان شهر را پر کردند اشاره دارد و در ادامه در آیه ۳۵ خداوند نیز اشاره کرده است که آثاری از این شهر را باقی خواهد گذاشت.
در سوره هود آیات ۶۸ تا ۸۴ نیز به داستان قوم لوط اشاره می شود:
در آیه ۶۸ به بانگی اشاره شده است که به صدای ناشی از آتشفشان دلالت می کند و خداوند در این آیه به مردن افراد در خانه هایشان اشاره می کند که این مساله نیز درست است زیرا گازهای سمی بسیاری از افراد را در خانه های خود خشکاندند:
و کسانى را که ستم ورزیده بودند آن بانگ [مرگبار] فرا گرفت و در خانههایشان از پا درآمدند(۶۸)
در آیه ۸۲ به مدفون شدن شهر زیر آتشفشان اشاره می کند :
هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگ: گلهای متحجر متراکم بر روی هم بر آنها نازل نمودیم.(۸۲)
بسیاری از نکات بالا نشان می دهد شهر پمپی همان شهر لوط است.اگر این موضوع درست باشد می تواند پاسخ خوبی برای افرادی که این مساله را به زیر سوال می برند که چرا همه پیامبران در خاور میانه ظهور کرده اند باشد.
علاوه بر آن شهر هایی شبیه به شهر پمپی در سوئد و آمریکای جنوبی نیز یافت شده اند که نشان داده است عذاب الهی مشابه قوم لوط در این شهر ها نیز اتفاق افتاده و چه بسا در آینده نیز ممکن است اگر همه افراد شهری آلوده گناهان گوناگون شوند عذاب الهی به این صورت و صورت های دیگر اعمال شود.
تنها تناقضی که میان شهر پمپی و داستان قوم لوط به چشم می خورد این است که کمی تفاوت در بازه های زمانی این شهر با زمان حضرت لوط(که با حضرت ابراهیم همزمان بوده است) به چشم می خود که این موضوع نیز قابل بحث است
مثلا ممکن است زمان فوران آتشفشان وزوو شهر پمپی سال ۷۹ قبل از میلاد نباشد و بسیار باستانی تر از آن باشد و مربوط به یک اشتباه در کتابهای تاریخی باشد که این موضوع نیز نیازمند تحقیق بیشتر است.
اما تمام نشانه هایی که در قرآن از این شهر ذکر شده واقعیت دارد.یا مثلا لوط بسیار بیشتر از ابراهیم عمر کرده باشد و سالها بعد به آن شهر رسیده باشد.
#ادامه
hi besyar matlabe jalebi bod. va in k dostan nazar midan k tabiat joda az khodavand kare khodesho mikone vaghean khande dare. jonbandee bedone ezne khoda nemitone harekat kone ino hamishe b khater dashte bashin