با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
با سلام شهرام هستم .
این قسمت برای دین همه است که اگر دین به آن شکل است پس این موارد از کجاست.
البته شاهکار های این شخص را خود شما می توانید از ویکی پدیا یا کتابهایش بخوانید و ریشه تمام سوالات شما از آموزه های این شخص است.
اسم این شخص علامه مجلسی است . عقل را از دین زدود اونجا که می گویند با قلبت تصمیم بگیر از شاهکارهای این فرد است که تا به فیلم های الان هم کشیده شده است.
در زمان حمله افغانها طبق آموزه های این البته مرده بود اما مردم در میدان نقش جهان جمع می شدند و دعا می کردند که خداوند مستقیما طاعون را ببره به سپاه افغان .
اما خب اینگونه نشد.
دارالفنون را تأسیس کردند در زمان ناصرالدین شاه اما خالی بود چون طبق کتابهای این فرد دانش خلاف اسلام بود.
دختران را مدارس نمی گذاشتند این هم از ابداعات این فرد است.
از سقوط اصفهان صفوی تا همین الان آموزه های این فرد را همه جا می بینید .
در موردش تحقیق کنید .
یک کتاب ازش بگیرید و بخوانید .
همه اش بردن خرافات در دین است .
نور از انگشتان و پیشانی پیامبر متقاعد می شد.
پیامبر روی انگشت پا نماز می خواند.
تف می کرد چاه پرآب می شد.
تف می کرد به دهان دیگران و شفا می یافتند و …
این مرد و کتابهای او را حتما بخوانید . البته فقط در حد چند صفحه .
سلام آقا شهرام امیدوارم عالی باشید، اون قسمت چهارچوب رو خیلی موافقم، همیشه فکر میکردم هر فردی یک دین مشخص برای خودش داره، صرفا به عنوان مثال عرض میکنم اگر فردی کاملا مسلمان باشه ولی شراب خوردن رو بدون هیچ ابایی انجام نده، دیگه دینش نمیشه اسلام، دینش میشه اسلام منهای شراب خواری، یا مثلا افراد بسیار معتقدی دیدم که خیلی چیزهارو رعایت میکنن ولی به راحتی مال حروم میخورن، من بنظرم نمیتونَن بگن من مسلمانم اونا یک دین جدیدی با توجه به سلیقه ی خودشون ساختن و بهش پایبندند، حداقل یه مسلمون کمی عذاب وجدان باید بگیره. البته با توجه به فرمایشات شما شاید همون چهارچوب بشه بگیم بهش.
مساله ی بعدی اینه که یادمه چند روز پیش فرمودین اسم یک شخص رو میخواید بگید که ایران رو اون فرد نابود کرد، من درجواب نوشتم که حدس هایی دارم راجع بهش و توی ذهنم همین علامه ی مجلسی بود ولی گفتم حتما اشتباهه و گذاشتم خودتون عنوان کنید، آیا این فرد همون فرده که فرمودین ؟
آقا فرشاد یادم رفت این را بنویسم
زمانیکه به چهارچوبی پایبند باشید حالا هر چیزی که اخلاقی باشد چه اسمش را دین بگذاری یا نه ، در آن صورت اعتقاد به چیزی خواهید داشت . این سفت و سخت ترین قانون شما برای خود شما خواهد بود که دیگه بیشتر از آن عقب نشینی نکنی.
این عین پایه خانه ای است که اسمش قوانین زندگی برای خودم است و معماری آن خانه روی این پی شروع میشه .
می بینی از نحوه ازدواج برخورد با بچه ها برخورد با جامعه و همه چیز زندگی را شامل می شه .
این چهارچوب من برای خودمه اگر اخلاقی باشه جزیی از دین محسوب میشه یا هر چیز دیگری مثل دِین به خودت در قبال زندگی خودت و دیگران
تاکیدی که در اسلام بر جامعه شده هم جزیی از این است
پیامبر گفت اول همسایه بعد خانه این جمله را دقت کنید در هم تنیدگی را در جامعه ایجاد می کرد و الان هم اون کارایی را داره.
کسی که در قبال جامعه خود احساس مسولیت نمی کند و در برابر هر چیزی شانه را بالا انداخته و می گوید به من چه، مشکل من نیست ، این افراد خطر در خانه اش بره از همگان انتظار کمک خواهد داشت .
همان شهر معروف
بنی ادم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
که همان تاکید بر یکپارچگی است
و
چون عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
و سومی را نمی نویسم .
انسان بودن مسولیتی را هم دارد هم در قبال هم نوعش و هم در قبال آب و خاک و هوا و حیوانات و همه چیز
چون ما یکی از اجزای این کل هستیم و اگر درست بریم یک جز معمولی که خیلی کاری نمی کند اما اگر مخرب عمل کنیم بدترین آن نوع می شویم و مخرب ترین آن .
آن چیزی مهم اخلاق است و بس
آن چیزی که ما را انسان می کنه در حداقل موردش اخلاق و اراده است
و در بزرگترین شرایط علم و اخلاق و اراده
بهش بگید دین یا تعهد یا روش زیستن از دید من یکیه . یک مفهومه با چند اسم مختلف.
موفق باشید.
با سلام شهرام هستم.
آقا فرشاد حال شما چطوره؟
همیشه شک کردن جزیی از دینه.
شک کردن از دلیل داشتن بوجود میاد. مرحله بین دلیل تا رسیدن به پاسخ شک کردن است . و مرحله بعد از پاسخ به سوالی که پیش آمده سه حالته
اول. انکار می کنی
دوم یا ایمانت محکمتر میشه
سوم در همان حالت تردید میمانی و به جواب نمی رسی .
مقدس ترین حالت آن تفکر است .
اصولاً دین برای ساخت شخصه و همیشه هدف و بستر دین اخلاقه .
اگر دیدید جایی اخلاقیات نباشه آنجا دین هم نیست .
این دو در کنار هم هستند . اما دین مکمل دیگری هم دارد . یکی از آنها اراده است.
شما اخلاق داشته باشید اما اراده نداشته باشید کاری از دست شما ساخته نیست . شما در اون شرایط عین قایقی خواهید بود روی بستر دریا .
دریا شما را این طرف و اون طرف خواهد برد .
مثلاً شما در دادگاه هستید و صاحب حق هستید.
اما طرف شما نفوذ داره و شما کاری از دستتان بر نمیاد.
اراده باعث میشه منفعل نباشید . برای حق خود بجنگید . اما این جنگ کورکورانه است .
اون چیزی که این را کامل میکنه علمه . دانش دقیق
پس ترکیب علم اخلاقی با اراده چیزی را میده به شما بنام ایمان.
ایمان به مسیر درستی که داری هم اخلاقی است هم علمی هم آگاهانه و با اراده هم هست
یعنی بر محیط زندگی خود تأثیر می گذاری .
این موارد را پیامبر با گفتن این جمله
هرکس دین را بدون تفکر و تحقیق بپذیرد هنگامی که مرد به مرگ جاهلیت مرده است را بیان کرد.
شما نزدیکان پیامبر را می بینید از سنت های قبلی دست بر نمی داشتند .
یکی از دولتمردان رضا شاه و محمد رضا شاه یکی هست بنام آقای صادق رضا زاده شفق
این شخص یک متنی داره در اول کتاب محمد تقی خان پسیان چاپ گوتنبرگ چاپ اول فکر می کنم در دهه اول هزار و سیصد چاپ شده در آلمان کتابش را
پیدا می کنم و هر چند چند صفحه است .اما نوشته های این شخص را در مورد دین ببینید .
در عمرم متنی به این زیبایی و به این گیرایی و با این دانش عظیم بیان ندیده ام .
هر کس اینو نخوانده باشه عظمت دین را ترسیم نمی کنه . این شخص بسیار با دانشی هست از اولین استادهای دانشگاه تهران است.
از اولین نمایندگان ایران در سازمان ملله.
از انقلابیهای دوران ستارخان در تبریز است .
این شخص روزنامه نگاره اون هم در سن پایین .
اون زمان نه تلویزیون بود و نه گیم
وقت مردم در مطالعه خالص سپری می شد .
فرق دانش اون و دانش این افراد جدید را مقایسه کنید اصلا از جنس و دنیایی دیگر است .
البته مخترع لقب آریامهر هم هست .
این را در این هفته می نویسم هر چند خیلی طولانی است اما ارزش بسیاری داره.
اصولاً دین برای سعادت جامعه است . حالا تعریف سعادت چیه؟
منظور از سعادت این است که عدالت در جامعه باشه. اخلاقیات در جامعه باشه .
یکی می خواهد نوع خاصی بپوشه .
یکی می خواهد مثلاً فاحشه باشه .
آیا این غیر اخلاقی هست . اینو چگونه بیان می کنید . اونجاست که حقوق فردی تعریف میشه .
همه یک جامعه که نمی تواند از یک دین باشه.
دین های مختلف آیین های مختلف و آدم های مختلف هم هست .
آیا باید آنها را کشت؟
حالا این را از دید گاه پیامبر
مگر پیامبر تمام کافران را کشت ؟
مگر تمام افراد قبل از پیامبر بت پرست نبودند؟
بگذارید از دیدگاه حضرت علی هم بررسی کنیم.
در خطبه شقشقیه می گوید در مورد عمر
سخت گیر و خشن بود
پس در اسلام سخت گیری و خشونت وجود ندارد.
چه زمانی یک خانم به فحشا روی میاره؟
زمانی که نیاز مالی پیدا کرد . زمانیکه توزیع ثروت در جامعه ناعادلانه است .
اما آیا فحشا بده؟ چه مضراتی برای جامعه داره؟
چه سودی داره؟
شما در جامعه باید همه را ببینید نمی توانید یک سری را حذف کنید .
پیرمرد و پیرزنی را در نظر بگیرید . انسان هستند و نیازمند به غریزه جنسی .
آیا باید بشینند و بگویند ما اخلاقی هستیم و کاری نمی کنیم .
اخلاق جایی است که تعهدی هم باشه مثل داشتن شوهر یا زن . این افراد نمی توانند چون غیر اخلاقی است . میزنند زیر تعهد به همسرانشان
اما برای افراد تنها این اخلاقی است چون تعهدی ندارند به دیگران اما تعهد دارند به برطرف کردن نیاز خود البته از راه اخلاقی یعنی نره دختر مردم را بدزده بره و در جایی مخصوص خودش نیازش را برطرف کنه البته اگر دوستی نداشته باشه.
پس اینجا اون مورد دینی که هست و اولویت داره
تعهد اخلاقی به شخص دیگری است که این عمل را درست یا غلط میکنه . آیا همسری داری و بهش خیانت می کنی ؟ اگر بله این غلطه
آیا پیرزن تنهایی هستی و می خواهی بری نیازت را برطرف کنی ؟ اگر بله این درسته
این مورد مثل نیاز آب خوردن یا نیازهای دیگری نیست که بشه این را با اونها مقایسه کرد.
این قسمت از نیاز با تعهدات اخلاقی پیوند خورده اما نیاز به آب خوردن با تعهد اخلاقی پیوند نخورده بنابر این از این جهت یکی نیستند.
در مورد پوشش شخصی هم همینگونه است . پوشش شخصی مربوط به شخصه اما باید رعایت دیگران هم بشه .
اون آزادی محدودیتی هم داره که آزادی دیگران آزادی افراد دیگر را از بین نبرده .
اما محدوده آزادی وسیع تره .
پس دین یک مورد اخلاقی درونی است.
اما انسانها مجموعه قوانین هم دارند بنام قانون اساسی
این قوانین تعریفی برای نحوه اعمال افراد با یکدیگر است .
همیشه همه مردم که اخلاق ندارند . افراد بی اخلاق و فراسو و قاتل هم جزیی از هر جامعه هستند .
قانونی که در جامعه گذاشته میشه برای این است که جلوی این افراد گرفته شود . در اصل برای افراد قانون شکنه که به حقوق دیگران تجاوز می کنند .
تا زمانی که شما تخلفی انجام نداده باشید با قانون طرف نمی شوید .
اون ضابطی که اونجاست با شما کاری ندارم اون مخصوص بر خورد با افراد خاطیه .
پس قوانینی است برای افراد خاطی.
البته قانون از مهمترین شرایطش اینه که بی طرف باشه.
کسی بالاتر از قانون نباشه . این لازمه اون قانون است .
پس دین جایگاهی داره به عنوان عامل اخلاقی درونی و قانون عاملی است برای برخورد با افراد خاطی .
موقعیکه می گویند همه در برابر قانون یکسان هستند یعنی قانون در هنگام برخورد با خاطی دین طرف را نمی پرسه . نوع جرم را مشخص میکنه و مطابق با آن کیفر میده .
دقت کنید دین اخلاقی و درونی است و قانون برای محدود کردن اعمال بیش از حد آزاد.
باید بدانید آنقدر آزاد نیستید که اموال یکی دیگر را بردارید .
آنقدر آزاد نیستید که به حقوق دیگران تجاوز کنید .
یک مستطیل را در نظر بگیرید و خط های افقی و عمودی بکشید . اون خطها قانون است . اگر ازش عبور کردید باید کیفری هم داشته باشه .
اما مهمترین نکته خود قانون باید اخلاقی باشه و علمی در غیر اینصورت قانون نیست
دین از سه قسمت اخلاق و اراده و علم تشکیل شده
اما قانون اراده اش ضابطین هستند اما علم و اخلاق
تشکیل دهنده قانونه.
اون مربع های داخل اون مستطیل که اسم کشور را برای اون مستطیل می گذارم نباید مربعاتش یکی بزرگ و یکی کوچک باشه یا خیلی کوچک باشه .
این همان انسانیت و فرهنگها که سعادت جامعه را تضمین می کنه .
با سلام شهرام هستم
جریان آتش زدن برای ابوبکر بود نه عمر .
این اشتباه از طرف من بود.
از خوانندگان عزیز عذر می خواهم.
با سلام شهرام هستم .
جلد هشتم کتاب طبقات کاتب واقدی
واقدی از ابوجعفر رازی و هشیم از حسین از ابومالک ما را خبر داده اند که می گفته
شبها که همسران پیامبر برای فضای حاجت بیرون میرفتند گروهی از منافقان بر سر راه آنان میآمدند و آنان ناراحت شده و آزار می دیدند آنان در این باره شکایت کردند و چون موضوع به منافقان تذکر داده شد گفتند ما نسبت به کنیزکان چنین می کنیم.
در این هنگام این آیه نازل شد ای پیامبر به همسرانت و دخترانه و زان مومن بگو که روپوشهای خود را فروخته دارند این نزدیکتر از آن است که شناخته شوند پس آزار نبینند .
انگار اون زمان بردگان و کنیزان روی خود را باز می گذاشتند و اعیان صورت خود را می پوشاندند.
حالا ص ۱۸۰
هرگاه رسول الله آهنگ خانه خود می فرمود گروهی بر او پیشی می گرفتند و وارد خانه میشدند و می نشستند با اینکه آثار ناخشنودی در چهره پیامبر دیده نمی شد ولی آن حضرت از آزرم ایشان دست به خوراک و خوردن نمی بازی و..
هنوز صاحبخانه وارد خانه نشده بود جماعتی داخل می شدند و می نشستند.
ببینید چرا پیامبر بعضی از قسمت های خانه را با پارچه می بست .
شما می خواهید برید خانه صد نفر هم با شما میآیند و شما بیرونی بدون توجه میآمد و می نشینند زن دارید بچه دارید باید اول به شما اجازه دهند بعد
همینطوری سرشان را می انداختند و می رفتند تو .
ص ۱۸۱
این نقل کننده عایشه است
همسران پیامبر شبها برای فضای حاجت به آبریزگاه میرفتند عمربن خطاب پیش از آن به پیامبر می گفت همسران خود را در حجاب قرار بده و رسول خدا چنین نمی فرمود شبی سوده که بانویی بلند بالا بود بیرون آمد و عمر با صدای بلند او را صدا زد و گفت ای سوده تو را شناختم و این از علاقه عمر به نزول احکام حجاب بود.
دقت کنید یاران پیامبر می خواستند که زنان در حجاب باشند و پیامبر قبول نمی کرد .
فکر نکنید که اون مردان غیرعامدانه می رفتند و می نشستند در خانه پیامبر بدون اینکه پیامبر وارد خانه شده باشند . همه می خواستند اون سنت اجرا شود .
این هم از ابن عباس است
عمر بن خطاب در کنار پیامبر غذا می خورد دستش به دست یکی از زنان پیامبر خورد
و حجاب مقرر گردید.
همه جا شما عمر بن خطاب را می بینید که پیامبر را تحت فشار می گذاشته
حالا آیه ۵۸ و ۳۳ احزاب این را از پاورقی ۱۸۳ کتاب می نویسم
از عمر بن حبیب از صالح بن ابی احسان از عبید بن حنین در باره این آیات که خداوند می فرماید
اگر منافقان و آنان که در دل آنان بیماری است و دروغ پردازان در مدینه باز نایستند تو را به نبرد با ایشان وا می داریم و …
دقیقا نوشته منظور از همه موارد منافقان هستند.
و از این کل هم نوشته منظور منافقان و آنهایی که در دل شکو تردید دارند.
پس در صدر اسلام هم دو گروه داریم آنهایی که می خواهند سنت قبلی اجرا شود و پیامبر که زیر بار نمی رود .
شاید قبلاً فکر می کردید پیامبر راحت دستور میداد و اجرا می شد اما اینگونه نبود .
تغییر دادن فرهنگ مردم از سخت ترین کارهاست .
جلد هشتم کتاب به این موارد پرداخته .
ضمنا گفته ها کمی با هم در تناقض هستند
اما پیدا کردن حقیقت بسیار ساده است .
حتما این کتاب را مطالعه کنید از مورد اعتماد ترین کتابهای صدر اسلام است .
واقدی کتابی دارد بنام المغاری
در اونجا طلحه را می گوید
مغیره بن شعبه نقل می کند در جنگ بودیم و شخصی از غلامان در جنگ کشته شد
زمانیکه کشته ها را جمع می کردیم یک هو چشم طلحه به عورت ختنه نشده او افتاد و فریاد زد مردم بیایید این قبیله ختنه نمی کنند .
گفت فریاد زدم پدر و مادرم به فدایت طلحه داد نزن اون غلام بود و بعد بردم چند نفر از کشته های قبیله را باز کردم و نشان دادن که اینها ختنه شده اند .
نمی که در راه اسلام شهید شده می که چرا ختنه نشده؟
ببینید این افراد از بزرگان بودند ببینید بقیه چقدر افراطی بوده است.
انصافا نگاه کنید تا این افراد را درست کنه چقدر سختی کشیده .
چقدر سخت از سنت هایشان دست می کشیدند .
الان هم بعضی ها در خارج نشسته بدون اینکه تاریخ اسلام را بدانند نظر میدهند . اینها موقعیکه کتابی را می خوانند دنبال اون ایرادهای دلخواه خود می گردند به قولی دنبال تغییر مدارک برای مقصود در نظر گرفته خود هستند .
اینها هم همان حالت اعراب قبل از اسلام را دارند .
اول باید بی طرف خواند و اسناد و مدارک را کنار هم گذاشت .
دوم قضاوت کرد.
ضمنا اسلام تحقیقی است . برای من بیش از بیست سال طول کشید تا آسمان بیاورم چون چیزی را بدون مطالعه قبول نمی کنم .
سلام آقا شهرام، ممنون، دقیقا سالها طول میکشه تغییر عقیده، من خودم میدونم سالها باید وقت بزارم که آیا باور کنم خیلی چیزهایی که میخونم رو یا نکنم، ولی همین مسیرش به هر جایی ختم شه بازم خوبه، هنوز خیلی دقیق نشدم روشون ولی این مساله چند روزیه خیلی توی ذهنمه، یکی از محکم ترین و عمیق ترین باورهام اینه که این کتاب رو یک فرد نوشته، با تمام ریزه کاری ها و پیش بینی هاش و اطلاعات علمی و … ، منظورم این نیست که نمیخوام این عقیده رو تغییر بدم، منظورم اینه که اگر قرار باشه تغییر کنه برای من بسیار بسیار سخته، تمام معجزه ی اعداد و همچنین پیش گفته های علمی رو هرکاری میکنم نمیتونم هضم کنم که حتما کار غیر انسانه با اینکه هنوز هیچکدومش رو رد نکردمو مشکل من با درستی حرفها و تفسیر هاش نیست، شاید بتونم با این قضیه کنار بیام که این کتاب مقدس و دین اسلام از انسان یا انسان هایی بسیار بسیار درست کار، باهوش، دانا، خلاق، با نیرویی فرا تر از انسان معمولی زاده شده. با هدفی بسیار نیکو و به قدری به نیروی انسان و کارهای خارقالعاده ی اون اعتقاد دارم چیز هایی که از قران میبینم و تمام اتفاقاتش برام اندازه ی همون انسان هست، این که میگم اندازه انسان نمیخوام جایگاهش رو پایین بیارم، چیزی که میبینم برام قدری شکه کننده و کامل نیست که بتونم بگم گفته های خداست، از نحوه ی نقل شدنش تا محتویات و تاثیراتش و حتی تمام اتفاقات و قسمت های ریاضیاتش، خیلی نمونه ی انسانی دیدم که همینقدر شوکه کننده بوده، یا شاید بعضی ها کم و بیش بالاتر و پایین تر، شاید هنوز درکم اندازه کافی قوی نیست، یا شاید درگیر مساله ی بزرگ تر یعنی خود خدا باشم، من با اینکه خودم رو مسلمان نمیدونستم ولی بهتر از دوستان مسلمانم از دین اسلام طرفداری و دفاع میکردم، خیلی چیزا رو میدونستم درسته و ایراد گرفتن این منتقد های بی سوادِ روشنفکرنما رو که توی فضای مجازی پر شدن رو انقدر سطحی میدیدم که ارزش نداشت حتی راجع به نقد هاشون فکر کنم. متأسفانه برای اینکه کاملا خط فکریم رو منتقل کنم به زمان زیادی نیازه ولی میدونم احتمالا در حال سپری کردن یکی از روزهای چندین سال پیش شما باشم و فکر میکنم شما خیلی خوب درک میکنید من و افکارم رو. برخلاف خیلی از دوستان که با دیدن نوشته هاتون در وحله ی اول یکم کم لطفی کردن، من اولین بار که پیام های شمارو دیدم حس کردم دست پیدا کردم به منبعی که جواب تمام سوالاتم ممکنه داخلش پیدا بشه و یک نفس راحت کشیدم، اولش هم همون مساله ی آقا محمد خان بود که هیچ جوره نمیتونستم بپذیرم تهمت هایی که بهش میزنند درست باشه و همین من رو به این سایت کشوند. سرتون رو نمیخوام درد بیارم اما واقن این مساله برای من بسیار مهمه و توی این مسیر که بفهمم حقیقت چیه راجع به خدا و اسلام و دین و غیره خیلی بیشتر از سنم عمر کردم و بازهم میگم این مسیر خیلی خوبه، اما بیش از حد هم نمیخوام خودمو با این مساله گول بزنم و میدونم مسیر همیشه در راه هدف و مقصدی قشنگه و در اون حالته که اگر به مقصد هم نرسی مسیر زیایی خودش رو از دست نمیده. قبل از اینکه بحث اسلام اینجا باز بشه به نقطه ی امنی از اعتقاداتم رسیده بودم، ولی با صحبت های شما دوباره علامت سوال های ذهنم حتی قوی تر از قبل برگشتن چون شما اصلا فردی نیستید که بتونم راحت حتی از یک جملش بگذرم و توی ذهنم بگم، بالاخره اونم اینجوری اعتقاد داره دیگه هرچقدرم که باسواد باشه.
در حال حاضر مساله ی من با هیچکدوم از منابعی که معصوم بودن پیامبر و حضرت علی رو تصدیق میکنن نیست، همشون رو قبول دارم و به همشون احترام میزارم، ولی همچنان حس میکنم مثل یک هنرمندی که بداهه اثری خلق میکنه واقن خودش هم مثل یک شنونده شکه میشه، اونها هم همین طور بودن. این مساله رو از هنرمندان زیادی شنیدم و خودم بسیار این حالت رو در فعالیت های هنریم تجربه کردم. طوری که بار ها چیزی ساختم که اگر دلیل علمیش رو نمیدونستم میگفتم کار خداست.
بازم عذرخواهی میکنم بابت صحبت های زیادم امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم، ممنون که وقت میزارید برامون
با سلام
ص۴۵۵ همان کتاب
پیامبر بر موی خود روغن میزد و موی ریش خود را با آب صاف شانه میزد.
پیامبر بر چشم خود در شب قبل از خواب سرمه می کشید.
مسواکش همیشه بر قرار بود .
ضمنا عمر بن خطاب از پیامبر می خواست که زنانش پوشیده باشند که پیامبر قبول نمی کرد.
یک شب کمین کرده بود زمانیکه سوده و یکی دیگر شب برای فضای حاجت رفته بودند فریاد زد سوده تو را شناختم.
عمربن خطاب از آنهایی بود که اولین های زیادی داشت مثل گرفتن تازیانه در دست
مثل دستور دادن برای آتش زدن یک دزد
مثل حمله به خانه علی و …
کتاب دیگری هست بنام سیرت رسول الله
ترجمه سیرت ابن اسحاق
نشر مرکز
۱۳۷۳
با سلام شهرام هستم .
خواهش می کنم آقا فرشاد نظر لطف شماست
ص ۳۹۱ بیان صفات جسمی پیامبر
رسول خدا سپید چهره و رنگ رخسارش گلفام،
چشمانش سیاه و درشت،موهایش صاف و نرم و ریش آن حضرت انبوه،گونه هایش کم گوشت و گردنش چون جام سیمین بود،زلف داشت، از زیر گلو تا زیر ناف رشته مویی باریک چون می رسته بود و بر سینه و شکم جز آن مو ی دیگری وجود نداشت، دست و پایش درشت استخوانی بود، به هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل میشد همچون کسی که از سرازیری پایین می آید و به هنگام برخاستن سریع و چالاک بود، هر گاه به سویی بر می گشت با تمام بدن برمی گشتم … نقل کننده حضرت علی است.
همه افراد این را دقیقا تایید می کنند البته خصوصیات دیگری هم مثل سری بزرگ و پلک بلند هم دارند.
ص ۴۰۸ موی پیامبر
از لاله گون تا سر شانه نوشته اند البته بالا تر هم نوشته اند اما اکثریت این را گفته اند.
اما پیامبر
چهار دسته موی بافته بر سر داشت .
این نقل از ام هانی است دختر ابوطالب و خواهر پدری و مادری حضرت علی
حالا نقل از ابن عباس ص۴۱۰
اهل کتاب موهای خود را آویخته می گذاشتند و مشرکان موهای خود را جمع می کردند و می بافتند . پیامبر تا هنگامی که در مورد این فرمانی نرسیده بود دوست داشت مثل اهل کتاب موهایش آویخته باشد ملی بعد بر عکس رفتار می فرمود.
نقل از حکیم بن عمر
پیامبر دستور می فرمود موها را دسته دسته ببافند و از صاف فروهشتن آن منع می فرمود و خود موهایش را می یافت.
در مورد لباس
تاکید جامه سفید که زندگان شما آن را بپوشند و مردگان خود را در آن کفن کنید.
لباس سرخ
در مورد لباس سرخش تایید همه است حتی در جمعه ها و عید فطر و قربان
لباس زرد
ص ۴۲۸ گاهی پیرهن ردا و آزار رسول خدا با زعفران و وری رنگ می کردند می پوشید و بیرون می آمد.
حتی عمامه زرد هم پوشیده.
جامعه سبز
لباس سبز را دو سه نفر گفته اند.
سه و چهار نقل از عمامه سیاه هم آمده ص ۴۳۰
از لباسهای ایشان
پارچه های راه راه یمنی
و
پیراهن از پنبه و نسبتا کوتاه و دارای آستین کوتاه بود. ص ۴۳۴
این آستین کوتاه پوشیدن چند بار آمده
اینها قسمتهایی از کتاب مذکور است بقیه را می گذارم بر عهده خود شما .
ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی
انتشارات فرهنگ و اندیشه
سال ۱۳۷۴
با سلام شهرام هستم .
بلی آقا فرشاد همونه جلد یک اون همان لباس
و همه چیز مربوط به پیامبر را نوشته.
تمام یاران پیامبر را می توانید ببینید .
بعضی هایشان افراطی بودند مثل عمر بن خطاب و ببینید پیامبر نمی گذاشت کارهایی را انجام دهند .
خیلی ممنون، میرم سراغشون حتما، واقن حالت سخت و در عین حال زیباییه این مسیری که درش قرار گرفتم، هنوز وسط کتاب تاورنیه در حال لذت بردن از مطالب هستم که یه اتفاق پر تلاطم دیگه میفته. خیلی به شما زحمت میدیم، فقط باز صمیمانه خواهش میکنم، هر مطلبی حتی پراکنده به خاطر شریفتون اومد، اینجا بنویسید، خط فکری دوستان اهل مطالعه تقریبا مشخصه و خداروشکر اصلا محدود به موضوع خاصی نیست. هر کلمه ای که مینوسید رو با دقت چندین بار میخونیم.
با سلام شهرام هستم.
یک سوال
آیا حضرت محمد با اون آرایش مو و لباس و یقه باز و رنگ لباس و آستین کوتاه
می توانست در اینجا یا افغانستان طالبان یا عراق داعش و …. راه برود. بخش گیر نمی دادند؟
سوال جالبی نبود . در طبقات کبیر همه یاران پیامبر را می بینید .
سلام آقا شهرام عزیز خیلی ممنونم، جسارتا کتابی که فرمودین همونیه که ۸ جلد داره و اسمش کتاب طبقاته؟
سلام آقا فرشاد شهرام هستم .
امیدوارم حالتان خوب باشه.
اون معجزات قرآن به این شکل است.
از ساده ترین تا به پیچیده ترین اما با الفاظی ساده.
این تقسیم بر عدد نوزده را ببینید البته موارد بسیاری هم باید داخلش باشه
اما در مورد تعداد آیات قرآن اختلاف است .
از بین رفتن نوشته های حضرت علی گفته هایش در خطبه شقشقیه و از بین بردن قرآن های قبل عثمان و بسیاری موارد دیگر نشاندهنده یک مقدار کم بی نظمی است .
اگر قرآن های اولیه را از بین بردند خب چرا؟
اگر این قرآن درست است چرا از قرآن حضرت علی چیزی نمانده؟
چه کسی توانسته تمام نوشته های و صفحات کتاب ابن ندیم را پاره کند؟
یک سوال مهم مگر امام حسین نوه پیامبر نیست چه مقامی می توانسته علیه او اعلام کنه که مرتد شده؟
نوه پیامبره و اون مقام توانسته مرتد اعلام کنه؟
همانگونه که عیناً نقلش کردم خود اما حسین گفته ما مرتد شدیم و شما …. اون بالا نوشتم .
کتاب دیگری بود بنام مقتل الحسین نویسنده اون زمان با تمام بازماندگان واقعه عاشورا به سبک امروزی صحبت کرده بود و نوشته بود .
جالب این است که آن هم نابود شده و فقط مقداری از آن را طبری نوشته.
کل اینها در جایی بهم میرسند .
موارد متنوع است اما در جایی بهم میرسند .
من فعلا اون قسمت های پراکنده را می نویسم تا در جایی که بهم رسید اون چهره
اصیل اسلامی را ببینید .
تمام این نوشته ها با هم در ارتباط هستند .
حتی جنگ های ت
اعراب و ایران و روم هم با این موارد نسبتی دارند .
اون دو کتاب واقدی و کاتب واقدی را دانلود کنید و بخوانید . در مورد پیامبر در کتاب کاتب واقدی با اصحاب یا نسب دوم و سوم آنهایی که پیامبر را دیده اند طرفید . یعنی عیناً واقعی است و همه گفته ها یکیست .
لازم نیست ما کتاب را بخوانید . در مورد زنانش هم نخوانید . چون می دانیم از دو تا خانم بچه داشته اگر حرفشان درست بود باید صد تا بچه داشت ولی خب فقط از خانم خدیجه و خانم ماریه بچه داشته .
این حرف و گفته ها مهم نیست سند بچه ها هستند نه گفته ها.
جالب ترین اینکه حتی پوشش پیامبر را هم نوشته اند و همه تایید می کنند.
البته به نظر من فوق العاده است که مسلمانان امروز بدانند که پیامبرشان چگونه بوده .
این دو کتاب ارزششان کم از همدیگه نیست اما کاتب واقدی دقیق تر به حضرت محمد پرداخته و واقدی به صحابه .
از قیافه ابوبکر عمر عثمان و علی و پیامبر همه در اینجا هستند .
البته که شوک اوره شما به هزار و چهارصد سال قبل می روید و قیافه ها را می توانید مجسم کنید .
بی صبرانه منتظر نظر شما و بقیه خواننده ها هستم .
امروز از اون روزهایی است که مواردی را فراموش می کنم .
استوانه آشور بانیپال را با استوانه کوروش مقایسه کنید . البته بگویم که شوکه نشوید .
می توانید به سایت آقای جاشوا ج. مارک هم مراجعه کنید.
اما اون استوانه کوروش هم ریشه در آشور دارد .
مورد جالب تر یابنده آن هم است که او هم آشوری است .
پس بدانید اخرهای حکومت آشور را بنام هخامنشیان به ما فروختند.