با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
با سلام شهرام هستم.
سلام علی جان حالتان چطوره؟
خیلی خوشحال شدم که تحقیق کردید. این درسته .
اصلا هیچ وقت نباید از کسی حرفی را قبول کنید . اول تحقیق بعد قبول کردن یا نکردن
این کمک می کنه که هرگز مسیر غلطی را انتخاب نکنید .
اما اون کلمه تاجیک
دقت کنید عرب فرزند عرب را که در عجم یعنی جای غیر عرب بزرگ شده بود را عرب نمی دانست .
اعراب هویتشان فامیله . همه باهم ارتباطات خیلی نزدیکی دارند.
کسی که در خارج از این سیستم بزرگ میشد را عرب نمی دانستند .
تاجیک همان تاژیک و تازیک است . شما این کلمه را جمع ببندید تاجیکان یا تازیان می شناسید .
تعریف را دقت کنید
فرزند عرب که در عجم پرورش یافته و بزرگ شده است . آنکه به زبان فارسی تکلم کند .
پس کسی که در خارج از عربستان بزرگ شده با فامیلش نسبتی نداشته و زبانش نه اون عربی غلیظ که عربی رقیق شده است . کلماتش با زبانهای دیگر ادغام شده است .
اما رسم الخط همان عربی است.
پس اونجا. – آنکه به زبان فارسی تکلم می کند همان فارس است با ر ساکن و نه ر کسره دار
زبان فارسی .
البته یک مورد دیگر هم هست در معنی کلمات
هرگز یک کلمه نمی تواند به دو معنی ضد هم باشد . اون کلمه غیر عرب و ترک که نوشته در بعد از آن آن غیر عرب را توضیح میدهد.
فرزند عرب که در غیر عرب پرورش یافته باشد
آنکه به زبان فارسی تکلم کند .
این توضیحی است برای کلمه غیر عرب یعنی عرب ها این افراد را عرب نمی دانستند .
در جای سیاه و سفید ( البته منظور از سیاه و سفید خوبی یکی و بدی دیگری نیست فقط جنبه توضیحی دارد ) اون فرزندان عربی که در عجم بزرگ شده بودند در جای خاکستری ایستاده بودند نه اعراب قبول می کردند و نه زرتشتیها .
در نظر بگیرید شما و خانمتان میروید اتریش و بچه دار می شوید . بچه را اتریش قبول نمی کنه اما ایرانی هم نیست از افرادی اما این خصوصیت در دوران هزار سال قبل فوق العاده شدید بود .
یک مورد را مثال بزنم برای زرتشتیان دورگه
فتیله سرداری عرب بود که در نتیجه جنگهایی که کرد خراسان را نابود کرد . برادری بنام عبدالله داشت . عبدالله زن بزرگ زرتشتیان را گرفت سه ماه نگه داشت حامله کرد و پس داد .
بچه اسمش شد خالد برمکی و این برامکه زمان عباسی از این خاندان بودند .
این خاندان خدمات بزرگی در آرام کردن خراسان و متحد کردن زرتشتیان با اعراب و جنگ با ترکان بازی کردند .
حالا یک مورد مهم یادتان هست طاهریان و سامانیان و غیره به قول تاریخ ما همه ایرانی بودند فکر می کنید چرا همه شان باهم می جنگیدند و خلیفه فقط تایید می کرد که بله شما از طرف ما فرمانروای فلان جا هستی .
باید نظم برقرار شده .
در اصل باقیمانده زرتشتیان را با جنگ های اینطوری نابود کردند.
همان سیاست به جان هم بیانداز.
ضمنا اون مثل از آفتاب روشن تر است همان مثل معروف عرب اظهر من الشمس هست.
ضمنا عربی چند نوع ساختار جمله دارد مثل این
اَنا اذهب الی المدرسه
من می روم به مدرسه
این همان محاوره فارسی شده اما جملات پیچیده هم داشت .
ضمنا شاعران جمله بندی ها و سبک های مختلفی را ساختند مثل نثر مسجع و یا سبک هندی و خیلی چیزهای دیگه ما از نثر ساده الان استفاده می کنیم .
زبان عوض میشه و کلمات جدیدی وارد زبان می شود . کلمه ای مثل خفن جدیده .
مثلاً مستتر بود فاعل
بری و بیایی اونجا چند میگیری؟
و … .
فارسی در داخل این سرزمین نبود اما هرجایی که ترکان رفتند زبان فارسی هم رفته .
این کلمات ساسانی را گوش میدهی کاملا از فارسی جدا هستند اما در هزار و سیصد سال قبل ترکان شهری داشتند بنام بولنجر
تا از دوست ترکم پرسیدم گفت یعنی این لنگر
یا مثلاً در جنگ چالدران سرداری بود بنام دورمیش خان تا ازش پرسیدم گفت معنی خان ایستاده را میده .
دقت کنید کلمات همان هستند که هزار و چند صد سال قبل بودند .
اما زبان فارسی و زبان زرتشتی دو گونه متفاوت است .
فکر می کنم دلاواله است که گفته زرتشتیان زبانی دارند که از ترکی و فارسی جداست .
در مورد ریشه لر و کرد در مورد کردان می توانید به کتاب نولدکه آلمانی مراجعه کنید فکر کنم صفحه هفتاد یا هفتاد و دو باشه دقیقا کردها را نوشته و لرها می توانم اطلاعات بسیار گسترده تری بدم اما اینکار را نمی کنم .
فقط می توانید به خود تاریخ نویسان خودشان در دوران زند رجوع کنید و شعر سعدی مولای منست آن عربی زاده حر
اما در زبان فارسی لغت نامه را باز کن و کلمات عربی را بشمار هشتاد تا نود درصد آن عربی است .وازه ای مثل کتاب از کتب
هر صفحه لغت نامه فارسی را نگاه می کنی ریشه در عرب دارد.
اون چیزی که شما می گویید زبان ایرانی بنام فارسی این ستم به زبانهای دیگر است .
باید بگویید زبان رسمی ایرانی چون زبان و لهجه غیر رسمی ایرانی هم زیاد داریم مثل
ترکی لری کردی لکی بلوچی ترکمن و عرب و …
پس موقع نوشتن زبان فارسی بنویسید زبان رسمی ایران.
این درسته.
یک جای دیگر گفتید آن زرتشتیان که رفتند
بعداً ایرانیان مسلمان آمدند و اعراب رفتند.
اینجا ایراد داره. ایرادش اینه
مسلمانان عرب آمدند و زرتشتیان رفتند به گجرات هند.
اما ایران دیگه مسلمان شده بود این مسلمان به زور اون مسلمان را بیرون نمی کرد .
هرکسی می خواست در هر شهری اتراق می کرد .
حالا دقت کنید طبق گفته تمام کتابها ی چند سال بعد از تصرف کرمان بدست آقا محمد خانیکی بنام سرجان ملکم تاریخ را دستکاری کرد اما نویسندگان بعد عیناً نوشتند و زیاده نوشتند و زیاده روی کردند.
این روایت را درست می پنداشتید چرا؟
چون تحقیق نکرده بودید.
باید تحقیق کنید .
این شیر هندی و شیر آفریقایی و شیر ایرانی چه تفاوتی باهم دارند؟.
فقط به لحاظ ظاهر شاید یال یکی سیاه باشد دیگری یک رنگ متفاوت .
چرا در آدمها اینگونه نیست ؟
چرا یکسری خودشان را متفاوت تر از بقیه می دانند؟
مثلاً آمریکا قدمت ندارد چی شدند ؟
یونان قدمت داره از گشنگی دارند می میرند.
زودتر آمدن یا دیرتر آمدن یا نه عرب بودن و یا نبودن چه امتیازی دارد؟
آمریکا یک ادیسون داره و هزار و خورده ای اختراع دارد. تمام دانشمندان خاورمیانه را جمع کنی به نصف اختراعات این شخص نمی رسند.
برای شما ایرانی بودن کیفیت زندگی اش مهمتره یا کمیت زندگی ان؟
آنقدر در گیر تحقیر این قبیله و آن ایل هستیم که یادمان رفته جزیی از این ایرانیم.
باید بدانیم همانقدر که علی جان ایرانی است دیگران هم هستند .
موفق باشید علی جان
سلام جناب شهرام انشاء الله حالتون خوب باشد آمار هموطنان عرب ایرانی را در چند استان می نو یسم خوزستان
۱۶۰۰۰۰۰نفر استان فارس ۲۰۰هزار هرمزگان۸۰هزار بوشهر ۵۰هزار اصفهان۶۰ هزار براساس سرشماری سال۱۳۹۵ ، ۱۴۰۰ سال پیش زبا ن شان عربی بود الان نیز عربی است حالا شما بیا وبه اینها بگو شما توی ایران بد نیا آمدید وبزرگ شدید شما که عرب نیستید شما تاجیک هستید چرا فارسی حرف نمی زنید واکنش آنها جالب خواهد بود خود عراق نیز سرز مین عرب نبود سرز مین عرب همان حجاز بود هیچ وقت عربها پس ازچند قرن نمیآمدند فارس زبان شوند خلیفه ودر بارش هیچ مشکلی با هم نژاد و هم زبانهای خود در داخل ایران نداشتند بلکه سخت به آنها در مقابل خطر ایرانی هایی که مسلمان می شدند نیاز داشتند واقعیت خیلی روشن است ولی افرادیکه اهداف و اغراض خاصی دارند انرا قبول نمی کنند فارسی در همین سرز مین بود فردوسی در شهر توس خراسان شاهنامه را نوشت بعقوب لیث شاعران فارسی گو را هدیه میداد کتب قابوس نامه که در ادبیات فارسی ارزشمند است توسط یکی از امیران خاندان زیاریان نوشته شده است که مرکز شان گرگان ومازندران بود وهمه اینها قبل از آمدن سلاطین ترک بود هر کسی میتواند یک ورق از قران بخواند و یک ورق از ترجمه آنرا نیز بخواند تفاوت کامل آشکار است یعقوب لیث به بغداد حمله کرد ولی موفق نشد خاندان بویه وارد بغداد شدند وخلیفه دست نشانده انها شد ویک احترام ظاهری به خلیفه داشتند در مورد خط فارسی نیز باید گفت بعد حمله عربها، دیوان اداری دست ایرانی ها بود که انرا به فارسی و یا یکی از دیگر زبانهای ایرانی می نوشتند ودر زمان حجاج بن یوسف نوشتن به زبان عربی اجرا شد پس این عربها بودند که خط را از ایرانی ها گر فتند و اسمش را عربی گذاشتند مثل خلیج فارس که الان عرب میگویند
کلمه تاجیک طبق فرهنگ دهخدا دو معنی مختلف دارند معنی اول غیر ترک و عرب خیلی روشن است در معنی دوم بچه عربی که در عجم بزرگ شده باشد بعد آن نمی نویسد وبه فارسی صحبت کند چنین چیزی ننوشته است یک کلمه میتواند دو معنی مختلف زیرا ۱- دو ریشه مختلف دارد۲-در مکان دیگری و یا قوم دیگری معنی تغییر میکند۳-در طول زمان معنی عوض میشود در مورد ریشه تاجیک به معنی غیر ترک و عرب نوشتند تاجیک نام یکی از طا یفه های بزرگ پارسها بودند البته چیز های دیگری نیز نوشته اند در دهخدا در تو ضیح کلمه فارس آنرا با پارس یکی می داند پارس به عنوان نشان ایران وایرانی بودن است یک فارس نیز داریم که حرف ر کسره دارد و به معنی سوار است. زر تشتیان در میان خود یکی از زبانهای ایرانی را گسترش دادند و فارسی که در این سر زمین بود بین ایرانیان مسلمان شده گسترش یافت ارتباط بین این دو را نیز زبان شناسان میتوانند تشخیص دهند
در مورد زبان ترکی مورد استفاده در ایران نیز باید گفت الان چند تاکشور یک ساز مانی تشکیل دادند و ادعای ترک بودن دارند ولی زبان هم را متو جه نمیشوند واز زبانهای انگلیسی و روسی استفاد ه میکنند حالا شما بگو زبان اصیل ترک از کدام کشور است و زبان ترکی ایران در این بین چه جایگاهی دارد.
در ایران چه ترک زبان و چه فارس زبان و چه بقیه گروهها همه ایرانی هستند کسی از کسی دیگر ایرانی تر نیست ولی حاصل فعالیت تندروها از هر گروهی جز دلسردی و کدور ت ودر نهایت خصومت در بخش هایی از جامعه چیز دیگری نیست
سلام علی جان حال شما چطوره؟ خیلی خوشحال شدم که کامنت گذاشتید. دو ریز عازم هستم اما بر می گردم و بعد از ایران خارج می شوم . ای کاش زودتر می نوشتید ولی الان هم خوبه .
ببینید قومیت های ایرانی را می نویسم مثلا کرد و ترک ولر و بلوچ و هرکسی حتی کرمانی و شیرازی و مشهدی موقعیکه می روند به تهران خیلی ها همان اول زبان مادری را کنار می گذارند . اینو هم من و هم شما و هم بقیه مردم می بینند البته نه همه این قومیتها اکثر آنها اینکار را می کنند.
ارتباط هست ولی کمکم کمرنگ و کم رنگتر می شود .
در مورد اعراب هم همین است .مخصوصا از زمانیکه رضا شاه اون طرح زبان فارسی را برای یک زبانه کردن ایران انجام داد.
ترکان حتی در تبریز فارسی صحبت می کردند البته اگر انقلاب پیروز نشده بود همه فارسی زبان شده بودند اما با پیروزی انقلاب نشد .
عربها دو قسمت عمده هستند عدنانی و قحطانی پس عرب هم یک تکه نیست .
ساسانیان اینطور نبود که زرتشتی باشند عرب هم داشتند ترک هم داشتند و بلوچ و … . وجود پایتخت مداین با اسم عربی دلیل بر این است .
در عراق اعرابی مثل طایفه شیبانی که عرب بودن و اولین بار به سپاه ساسانی حمله کردند هم عرب بودند. آیا در عراق آتشکده وجود دارد و چند مورد وجود دارد؟
اگر می خواهید اطلاعات کاملی از اعراب در ایران داشته باشید به سایت موسی سیادت وارد شوید و لیس دقیق طوایف عرب در ایران را ببینید .
اون تغییر زبان قومیتها در محل اصلی خود و تهران را مقایسه کنید و تعمیم دهید به اعراب .
بعد سامانیان و … ترکان هم آمدند و هم چنین آل بویه و همیشه این قسمت ایران امروز جدا می شد و ارتباط زبانی اعراب کم رنگ ترمی شد اما در نزدیکی عربستان هنوز ارتباطات قوی بوده و هست .
الفبای فارسی همان عربی است . این الفبا را اعراب از ما نگرفته اند ما از اعراب گرفتیم . اینها را نمی شه منکر شد .
در زمان شاه می گفتند ایرانیها ناسا را می چرخانند و اداره می کنند و غیره
در همان زمان در مورد اداره کردن امپراطوری اعراب هم اینگونه می گفتند و در مورد مغول هم اینگونه می گفتند .
تماما مطالعه کردم که مغولان چگونه نابود شدند . دیدم خودشان تضعیف شدند و کسی آنها را با فرهنگ ایران آشنا نکرد که ادغام شوند .
مسلمان شدند و سقوط کردند توسط قدرتهای جدید تر و آنها هم توسط قدرتهای دیگر نابود شدند .
ببینید تاجیک همان تاژیک و تازیک است .
تازیان و تاجیکان از یک ریشه هستند.
تاجیک و غیر عرب را توضیح داده و مترادف هم هستند.
الان چه سنخیتی است بین زبان فارسی و زرتشتی ؟ قطعا هیچ چیز شاید حداقل سی کلمه زرتشتی در فارسی مانده باشد اما نه هزار کلمه فارسی ، عربی است.
نمیشه به خاطر سی کلمه یا نه صد کلمه زرتشتی در زبان فارسی بگوییم زبان فارسی زرتشتی است . به خاطر هزاران کلمه عربی می گوییم عربی است.
اما زبان ترکی اصیل نداریم و بر اساس جایی مثل قزاقستان در کنار روسیه الان زبان ترکی قزاقی با زبان روسی ادغام شده .
قشقایی ها را از مغان کوچاندند ممسنی و سپس فارس
الان ارتباط قشقایی و آذری از بین رفته و جالب این است که فارسی وارد شده در زبان قشقایی.
زبانها دوست من خودشان تغییر می کنند.
موفق باشید
سلام جناب شهرام از لطف شما متشکرم در زمان بهلوی ها مدارس گسترش یافت کتابهای زیادی منتشر شد سپس تلویزیون نیز آمد و زبان فارسی نیز بیگانه محسوب نمی شد بنا بر این ،خیلی از مازنی ها گیلک ترک کرد و … آمدند در تهران وشهرستانها، با فرزندان،فارسی صحبتکردند و فرزندان، فارس زبان شدند ولی قبل از پهلویها چنین جریانی نبود عرب زبان شدن نیز ارتباطی با فاصله از حجاز نداشت مصر عرب زبان است ولی یک گزارش ژنتیکی خواندم که میگوید بیشتر مصریها از نژاد عرب نیستند الان الجزایر و مراکش که در فاصله زیادی از حجاز اند عرب هستند.
خیلی روشن است بیشتر زرتشتی ها مسلمان شدند و فارسی که در این سرزمین بود بین آنها گسترش یافت فرق زبان عربی با فارسی را هر کسی متوجه میشود زیرا وقتی قران خوانده میشود کسی متوجه نمیشود مگر کسیکه خود رفته باشد معانی قران را یاد گرفته، ریشه یک زبان ،،فعل ها وضمیر ها هستند و اینها در عربی و فارسی شباهتی که ندارند بلکه از زمین تا آسمان با هم فرق دارند پس این دو زبان هم ریشه نیستند در گفت وگو های عادی روانه درصد کمتر از کلماتی که بکار میبریم عربی است در متون پیچیده تر نیز اگر ۵۰ در صدکلمات ریشه عربی داشته باشد ۵۰ درصد ندارند البته ما شاهنامه را داریمکه چند ده هزار شعر ،با درصد پایینی از کلمات عربی است آتاتورک، کلمات عربی را از ترکی استانبولی جدا کرد و بجای آنها کلمه ساختند ولی در ایران ،اگر کسی می خواست این کار را کند میتوانست از کلمات شاهنامه بگیرد آتاتورک خط را نیز لاتین کرد ولی کتاب اصلی ما شیعیان، شاهنامه نیست قران واحادیث معصومین است کلماتی، مانند تقوا شهید جهاد دعا تسبیح
صبر توکل و… از مفاهیم بزرگ قرانی است که برکت زبان فارسی هستند
در مورد معنی کلمه تاجیک توضیح کامل دادم نیاز به تکرار نیست پایتخت، سا سا نیان تیسفون بود که عربها به آن مدائن میگفتند
یادم رفت اینو هم بنویسم.
شاه اسماعیل صفوی موقعیکه بچه بود در بین همین طایفه قزلباش و در اصل در بین هسته اصلی آنها بزرگ شد. همه چیز را از آنها یاد گرفت و یکی از نزدیک ترین افراد از اجداد شما آقا فرشاد محمد خان استاجلو بود.
این شخص در جنگ چالدران کشته شد.
شما تحریف را نگاه کنید .
اول به لحاظ شخصیت شناسی می نویسم کودکی که در بین یک عده بزرگ میشه . در چهارده سالگی کاملا بهش می پیوندند و عزیزش می دارند . بینشان مثل یک خانواده محبت است .
باهم مسافرت می کنند و متجاوزان را مثل شیبک خان شکست داده و کل صفحه شرقی ایران را بازپس می گیرند .
در استانها مثل خراسان با گل به استقبال شاه اسماعیل و افرادش میروند و ناگهان جنگ چالدران میرسه و حداقل پانزده هزار نفر کشته می شوند .
در تاریخ پهلوی و بعدش نوشتند از این شکست آنقدر اندوهگین شد چون قبلاً شکست نخورده بود . این تحریف موریانه تاریخ است .
اصلش باید اینگونه باشد .
در یک روز پانزده هزار نفر از خانواده اش کشته شدند . چون تحت فرمان شاه اسماعیل بودند خودش را مقصر کشته شدن خانواده اش می دید . حالا هر کس هر حرفی بزند .
چون تحت فرمانش بودند تقصیر کار را متوجه خودش میدانست .
هر چند بعد از آن گرجستان را هم تصرف کرد .
اما اندوه کشته شدن افرادش باعث شد در جوانی بمیرد .
این درسته . نشون میده چقدر وابسته به افرادش بود .
چقدر دوستشان داشت و گفت تا در کنار مزار آنها دفن بشه .
یک عکس در اینترنت هست از مزار کشته شدگان چالدران ببینید . بسیار تصویر تاثیر گذاری است .
اصلا اندوه از اون قسمت اردبیل می بارد .
آقا فرشاد اگر اردبیل رفتید آنجا هم بروید بازار سر پوشیده اردبیل هم بروید عالیه . همه متعلق به همان دوران هستند . بقعه شیخ هم بروید .
اردبیل حلوا سیاه و فطیر و لبنیات عالی داره .
من سه سال در اردبیل بودم .
در تابستان هم باید لباس گرم ببرید و در زمستان که وحشتناک سرد ه . اون زمان نمی دانستم هوای آذربایجان چطوره یک شب نزدیک بود در خیابان یخ بزنم .
اون زمان یادم افتاد که در جنگ های ایران و روس سربازان زیر چهل درجه زمستان می جنگیدند . زمین گلی و یخ .
سربازان روس از جای سردتر آمده بودن با لباس گوزنهای قطبی و سربازان ترک با لباسهای که از جای گرمتر بود و در اون هوا جواب نمی داد .
به کسی بگو باد زمستان در اردبیل بزنه از روی لباس وارد استخوان دست و پا و سینه میشه کسی باور نمی کنه . در پاییز بروید زمستانی را درک می کنید .
اونجا معنی فداکاری را درک می کنید که سرما یعنی چی.
گاز داخل لوله یخ زده بود و با چیزی فکر می کنم می گفتند شلاق برقی یخ گاز را آب می کردند تازه اون زمان سی درجه زیر صفر بود . داخل شهر بودیم و غیره
سربازان قاجاری در داخل جنگل و بیابان و کنار رودخانه ها بودند .
اصطلاحا می گویند سرما می بره یا کباب می کنه یا می سوزونه .
خیلی خیلی و بیش از حد تصور سخت بوده است.
سلام آقا شهرام، چقدر خوب گفتین دقیقا منم نمیتونستم بپذیرم حال غم شاه اسماعیل بخاطر اسیر شدن همسر یا همسرانش(که واقن فکر نمیکنم درست باشه) بوده، یا همین که فقط چون جلوی چندین برابر تعداد سرباز اونم توپ و تفنگ اسمِ جنگ رو باخت افسرده شد، شاه اسماعیل به یکباره دنیایی از معرفت رو از دست داد، چه روز هایی که با اون افرادش در شادی و غم نگدشته بود،کنار اونها از یک دانه ی خاک یک امپراطوری درست کرده بود که قبل از حس غرور و قدرت براش تعالی عشق، محبت و رفاقت بود، من بعد از دست دادن یکی از عزیزانم سالها پیش به طور کلی به آدم دیگه ای تبدیل شدم، خیلی قوی بود که همون چند سال رو تونست دَوام بیاره.شاید علاقه ی بیش از حدم به شاه اسماعیل رو مدیون خویی هستم که از اجدادم به ارث بردم، اون عکس مزار رو دیده بودم در پیام های قبلی فرمودید، معمولا عکس هایی که خیلی حالم رو دگرگون کنن، چه از نظر خوب چه بد ذخیره یا چاپشون میکنم، بیشتر از چند ثانیه نتونستم اون عکس رو ببینم، احساساتم رو سعی میکنم کنترل کنم ولی بی اختیار اشک میریختم. همچنین خواهش دارم که منبعی که دقیق ترین هست در وصف شاه اسماعیل و احوال دقیق خودش و ایران رو بگید، من چند کتاب و پادکست خونده بودم، و مخصوصا توی پادکست ها متوجه تحریف تاریخی شدم و بعد از اون نوشته های شما راجع به ایشون رو بار ها و بارها خوندم. دوباره میخوام با دید بازتری برگردم بهش، البته بعد از سفرنامه ی تاورنیه که باید تمومش کنم اول و خیلی بعد تر از شاه اسماعیله، و واقن یه جاهاییش بسیار وارد جزئیات میشه ک فعلا ۳۰۰ صفحه خوندم ولی اونقدری نتونستم جذب بشم ، دلاواله بعضی جاها صحبت کردنش مثل اهانت بود و عصبیم میکرد ولی حس میکنم راوی بهتری بود تو جذب خواننده امیدوارم تاورنیه جلوتر بهتر بشه. ممنونم از وقتی که میزارید آقا شهرام عزیز.
راجع به سرمای هوا هم که فرمودید واقن تصورش و ربط دادنش به اون دوران آدم رو بهت زده میکنه، روستای ما به قدری سرد میشه زمستان که فقط نگهبان ها اونجا میمونن از پاییز تا عید.
با سلام شهرام هستم .
ایمان یعنی درک کامل آگاهی و نه حفظ و از بر کردن آن.
همیشه هدف از دین هم ایمان بوده .
ایمان به اینکه چرا این راه را انتخاب کردی؟
مثلاً در جنگی مثل چالدران چرا باید جانت را بدی؟ چرا نباید کوتاه بیایی؟
از همان اولش هم قدرت بر دین غلبه کرد .
قدرت دین را نابود نمی کنه . همیشه قدرت دین را به دلخواه خود تفسیر و تعبیرش می کنه مثلا اونجا که می گفت بچه را از روی مادر برداشتم و مادر را کشتم .
این داستانی بیش نیست اما حاکمان اون زمان نیاز به کشتن به این شکل داشتند و این
حکایت در اصل مشروعیت بخشیدن به این بود که لازم شد حتی زنی را که به بچه اش شیر میده را می توانی بکشی و می دانیم اون زمان مردم بی سواد و بی عقل بودند و انجام میدادند.
پس حاکمان اموی و عباسی می توانستند تفسیری جدید از دین بوجود بیاورند .
دین را از بین نمی بردند . چیزی را اضافه می کردند و کشتار را توجیه می کردند . نمونه بارز آن طالبان و داعش بودند .
برده می گرفتند و تجاوز می کردند و می فروختند .
یک داستان به این شکل بهشان گفته بودند .
حالا یک عده آنها معتقد نادان بودند و الا هیچ
کس سوار ماشین نمیشه بره خودش را منفجر کنه . این افراد تفسیری غلط از دین را به جای دین گرفته بودند .
ترسناک ترین آدمها آنهایی هستند که عقلشان کم اما ایمانشان زیاد باشد .
از این افراد همه جا می توانی پیدا کنی
جنگجویان صلیبی
کشیشانی که می گفتند زمین مرکز عالم است.
و هزاران هزار مورد دیگر هست در تمام دین ها.
اون صلیبیون در معبد آنقدر آدم کشته بودند که کاملا خونی شده بود مثل حوض.
در همه جا قدرت دین را تفسیر و تبدیل به ابزار خودش میکنه.
کارآگاه گجت بود که کارتونش یک زمانی از تلویزیون پخش می شد هرکجا چیزی لازم داشت در می آورد .
قدرت هم همینه هر کجا چیزی لازم شد دین را تبدیل به اون ابزار میکنه .
یک تفسیر ازش ارایه میده و تمام.
دقیقا برای همین هم هست که پیامبر گفت
هر کس دین را بدون تحقیق بپذیرد زمانیکه مرد به مرگ جاهلیت مرده است.
باید در مورد دین تحقیق کرد تا راهت و هفت و مقصود از دین و ایمان را بدانی .
مثل پاپ دوران صلیبی دین برای فتوای کشتار نیست . دین برای رفاه و سعادت است.
آقا فرشاد عزیز نهج البلاغه را که می خوانید
چند خطابه بسیار مهم هستند مثل خطبه سوم شقشقیه .
بعضی هاش در مورد جهان و آفریدگار و اینها هست مثل خطبه اول.
اما خطبه های دیگرش را می خوانی باید از این دید نگاه کنی
چرا این موارد را گفته؟
مردم کوفه چیکارش کرده بودند ؟
چه خصوصیاتی از مردم کوفه را می گه.
مردم آن زمان چگونه بودند.
جایی میگه
این مردم در خانه چنان از خود تعریف و از شجاعتشان می گویند که انگار بزرگترین جنگاوران هستند . به خودشان می گویند و باورشان میشه .
اما زمانیکه به جنگ شامیان می روند سپاه آماده فراره . فقط کافیه که بچسپاه بهم برسه . کار که سخت شد با تمام قوا فرار می کنند .
و …
بعضی وقتها که می خواندم نهج البلاغه را واقعا می ماندم .
چیزهایی را می خوانی عجیب و غیر قابل باور .
این کتاب را همگان باید بخوانند اما از دید عقل و اینکه مردم کوفه چه خصوصیاتی داشتند .
کتابهای ماثر دنبلی را بخوانید و شیرازی را که جنگ دوم ایران و روس است کاملا حضرت علی را درک می کنید .
مردم ایران آن زمان هم از روسها می ترسیدند و به جنگ نمی رفتند . دقیقا همان حالت بوده .
برای اینکه ترس مردم بریزه سر سیسیانف را در شهرها می چرخاند که مردم ترسشان بریزه اما ترسشان نریخت .
تماما مردم آذربایجان و قسمتی از گیلان بودند و کل روسیه صدوچند میلیون نفره .
دقیقا تاریخ داشت تکرار میشد .
همان حالت ها
همان ترس ها
و همان خصوصیات
و همان خیانتها
عین هم بودند .
موفق باشید .
با سلام شهرام هستم.
آقا فرشاد حال شما چطوره؟ اگر فامیل شما استاجلو باشه باید بدانید از یکی از بزرگترین و
ایران پرست ترین قومیتها هستید که در این تاریخ این سرزمین جایگاه ویژه ای دارند.
اون سیصد هزار ینی چری که داشتند به ایران میآمدند را که دلاواله نوشته یکی از اجداد شما مسیر رودخانه را عوض کرد که نتوانستند بیاند و زمین گیر شدند .
خیلی خوشحال شدم از آشنایی با فامیل شما.
حالا اون قسمت رنگ سیاه
رنگ سیاه را ابو مسلم خراسانی که اکثرا عرب نوشتند و دو سه منبع موالی منظور از زرتشتیان
بعد از پیامبر ابوبکر و عمر ابن خطاب مسیر را عوض کردند و سپس عثمان .
اول باید بدانید ابوبکر چکاره بود؟ و عمر و عثمان قبل از اسلام . اولی را من می نویسم بقیه با شما.
ابوبکر تاجر بود . اونجا که با عمرابن خطاب صحبت می کنند و پای افراد دیگری به جانشینی پیامبر کشیده می شه همه را کنار میزنند و ابوبکر میشه جانشین پیامبر .
هنوز پیامبر کفن نشده جنگ سر قدرت آغاز میشه و شروع به یارکشی می کنند .
نزدیکان پیامبر در حال کفن و دفن هستند که بیعت ها شروع میشه و … .
این قاپیدن فرصت توسط یک بازاریه. به قول خودمان ابوبکر بازاری و تاجر بود .
اینجا حکومت از مسیر خارج میشه و بعد از قتل عثمان بر میگرده سر جای خودش اما در پنج سال حضرت علی دیگه نمی تواند برگردانده به جای اولش .
چرا که نسل های دیگری آمده اند و برداشت های دیگری دارند .
ترکان در کنار دریای خزر شهری داشتند بنام بولنجر به ترکی یعنی این لنگر و این نشان میده که در سمت غرب دریای خزر ترکان ساکن بودند و از شرق نیامدند .
تعدادی از صحابه در تصرف این شهر بدست ترکان کشته شده اند.
اون سه حاکم کم کم شروع کردند به حذف یاران پیامبر . چون تفسیر آنها از دین دینی بود
و ابوبکر و مخصوصا عمر در حالت معماری یک حکومت بودند . عمر تازیانه داشت و شلاق می زد و کلی کار دیگر .
در زمان عثمان معاویه از طایفه عثمان بود .
در این زمان قدرت افتاده بود دست اشراف دوران جاهلیت . او افرادش را در جاهای مختلف مستقر کرد . بعد از کشته شدن عثمان
یک طایفه از حکام محلی هم بودند که با هم نسبت خونی داشتند .البته لایه پایین تر این افراد استفاده از ثروت و قدرت و عیاشی و زندگی فوق العاده بود .
از اون طرف حضرت علی این اختیارات را نمی داد بنابر این همه آنها متمایل به معاویه شدند . یعنی دین رفته و جانش منفعت طلبی آمده .
ببینید کاملا مسیر اسلام عوض شد.
در اینجا اون پرچم سیاه ابو مسلم خراسانی می تواند چند معنا داشته باشد .
اگر عرب باشد برگرداندن حکومت به خاندان پیامبر
یا سیاه کردن روزگار بنی امیه
البته با ذکر این توضیح که لباس سیاه در اسلام مکروه است و مسلمان باید سفید بپوشد .
در کتابهای قبلی خوانده بودم که پیامبر یک بار به اصرار عایشه لباس سیاه پوشیده بود .
چند جایی که پیامبر عمامه سیاه گذاشته بود فکر می کنم در فتح مکه بود که نابودی بتها را به همراه داشت.
اون چیزی که از پیامبر مانده فقط در حد چند جمله است اما در چند جا نوشته شده البته خیلی کم که عمامه سیاه داشت.
چون پرچم ابومسلم و خاندان بنی عباس سیاه بود و منصور خلیفه دوم عباسی در خراسان بود
البته برداشت شخصی کنه که این رنگ سیاه سفارش منصور باشه .
رنگ سیاه رنگ رسمی عباسیان بود . یک خلافت بسیار قدرتمندی داشتند . این حکومت که بر پا بود سلجوقیان تمام این سرزمین ها را دوباره تصرف کردند . پرچم سلجوقیان هم آبی با یک عقاب دو سر بود که الان در روسیه استفاده می شود . این همان پرچم سلجوقیان است که توسط کاترین کبیر تغییر داده شده البته عقاب دو سر آن.
شخصا از این در چک سلجوقیان خیلی خوشم میاد.
دقت کنید ترکان اکثرا در زمان قدیم ترک آبی خوانده می شدند . این رنگ فیروزه ای و آبی را شما همه جا به عنوان نماد ترکان شرقی در پرچم های کشورهای ترک می بینید .
البته ترکیه فرق می کنه ترکان قدیم لباس های قرمز داشتند ولی پرچم آنها آبی بود .
هر ترک اگر لباسش هر چی که بود یک تکه اش قرمز بود .
اینو در پرچم ترکیه و همچنین قیام بابک خرم دین به عنوان سرخ جامگان می بینید .
حالا بر می گردم سر موضوع اول
عباسیان لباس سیاه را به عنوان لباس رسمی بکار می بردند .
موقعیکه سقوط کردند این لباس ماند و تبدیل به نمادی از لباس و رنگ خلیفه اسلامی و اسلامیت در بین مسلمانان شده بود که مغولان غالب شده بودند .
این نماد اسلام شد.
شما در نظر بگیرید مغولان شهر شما را گرفته اند و حکومت قبل از مغول لباس سیاه می پوشید اما از خود شما بودند مسلمان و سنی.
این تبدیل به رنگ مخالفت با مغول هم شده بود اما مقاومت بدون جنگ.
در زمان صفویان مردم سیاه نمی پوشیدند . سفرنامه ها را که می خوانید مردم رنگ شاد می پوشیدند .
اما در قسمت روحانیت دو تیکه شد آنهایی که سیاه می پوشیدند و آنهایی که رنگ برای آنها مهم نبود .
اون چیزهایی که شما بعدش می بینید ادامه همان روند است اما نه توسط حکومت بلکه خود مردم این لباس را انتخاب می کردند .
البته علامه مجلسی هم نقش فوق العاده ای دارد.
هر چیزی را که الان به صورت متفرقه می بینید و فکر می کنید مهمه به سر آغازش که بروید می بینید از یک اتفاق ساده شروع شده اما قدمتش و تفسیر آن توسط افراد دیگر برایش تقدس آورده .
یادتان هست هم طالبان و هم داعش رنگ سیاه داشتند و داعش داعیه خلافت اسلامی را داشت .
اینها دنبال ادامه همان حکومت عباسیان بودند با همان رنگ سیاه عباسیان و پرچم آنها هم سیاه بود .
آنها ادامه همان حکومت سنی عباسی را خواستار بودند.
خیلی وقتها همه چیز ما ریشه در گذشته ما دارد اما ما مطالعه نمی کنیم فقط می بینم و باورمان میشه.
حالا بگذارید یک مورد بسیار جالبی را بنویسم.
اصلا در اسلام سنی چیست؟
سنی در اسلام چهار فرقه بزرگ دارد حنفی و حنبلی و مالکی و شافعی
مالکی نزدیک ترین فرد به لحاظ زمانی به پیامبر است یعنی هشتاد سال بعد از فوت پیامبر به دنیا آمده.
دقت کنید از این چهار نفر دو نفر آنها حنفی و حنبلی ایرانی و افغانی هستند و سومی از عربستان و چهارمین از غزه
این افراد می گویند که دین عبارت است از قرآن و پیامبر و خلفای راشدین
یعنی سخت گیری و خشونت عمر هم هست
و می دانیم حضرت علی همه آنها را می گوید بیت المال را دوشیدند پس باهم اختلاف دارند
چگونه این همه اضداد را باهم جمع کردند من نمی دانم .
در زمان پیامبر نه سنی بود و نه شیعه یک اسلام بود .
همه اینها بعد پیامبر بوجود آمدند و علمای آنها
برای آن دینها احکام نوشتند .
ضمنا هر کس از دین خارج شود کشته می شود این از زرتشت است .
زمانیکه زرتشتیان مسیحی و یا مانوی می شدند خونشان ریخته می شد .
اونجایی که مانوی ها را ساسانیان زنده به گور کردند و زرتشتیانی که مانوی شده بودند ، را اینگونه کشتند.
در حالی که می گفتند پندار نیک کردار نیک گفتار نیک .
این کشتار مسیحی ها و مانوی ها در کجای این دین بود؟
بگذارید کل این روند را با یک مثال از جومونگ بزنم . این همیشه هست و خواهد بود .
زمانی سوسانو و جومونگ یک هدف داشتند .
تا زمانیکه اون حکومت ایجاد نشده بود باهم برای یک هدف می جنگیدند تصمیم گیرها فقط جومونگ این طرف و سوسانو هم از طرف دیگر بود . اما موقعیکه حکومت بوجود آمد
اختیارات سوسانو و جومونگ با بوجود آمدن وزیران کمتر و اطلاع از امور کشور هم کمتر شد . چون مقداری از قدرت خودشان را از دست داده بودند و بین افرادشان برای داشتن یک وجه دولت تقسیم کرده بودند . سهم بیشتر و یا کمتر قدرت باعث شد به جان هم بیافتند .
بانو یومیول هم یک نفر بود اما جانشین او بعدها تبدیل به یک تشکیلات اداری جداگانه شد یعنی خیلی وقتها مستقل بود .
اما شما قسمت دوم این فیلم را که ببینید قدمت و مردم و قداست آنها برایشان چیزی را به ارمغان آورده بود که با یوری مخالفت می کردند تا جایی که مجبور کردند پسرش را قربانی کنه .
این همیشه می افته در هر جایی و هر مکانی .
قدرت و انسان همیشه این کار را رقم میزنه .
این بازی قدرته در ترکیب دین یا بدون ان .
همیشه هم هست
جومونگ ترکیب دین و قدرت بود اما قدرت به تنهایی را ببینید.
یک زمانی یلتسین می خواست گورباچوف را پایین بکشه . پایین کشید اما امپراطوری شوروی هم پاشید . یلتسین را ببینید در آخر بعد از فروپاشی شوروی عین دیوانه ها شده بود .
در قدرت پارامترهای ناشناخته محاسبه نشده بسیارند . در نظر نمی گیرد اما ناگهان میاد و از همه بزرگتر میشه.
ناصر خلیفه عباسی که عامل حمله مغول به خوارزم شاهیان بود یادتان هست .
گفته بود مغولان هرگز نمی توانند به بغداد برسند اما رسیدند و بنی عباس را منقرض کردند.
دانمارک یک کشور جنگ طلب بود رفته بودن آلمان را بگیرند اما چنان شکست خوردند که دیگه تبدیل شد به یک کشور مصالحه جو.
یا ژاپن با آلمان .
در بازی قدرت عواملی بسیار زیاد و خارج از تصور نقش دارند .
در دین هم همینطور .
هند سالها یک کشور صلح جو بود اما همین بوداییان بر خلاف دینشان دارند افراطی می شوند اونم الان.
در ترکیب دین و قدرت این قدرته که همیشه غلبه می کنه و دین را تغییر میده
از همان اول کار در دین اسلام را ببینید
هم دختر پیامبر را میزنند و هم دامادش و پسر عموشو می خواهند بکشند . یکسال از فوت پیامبر نگذشته.
در اون جنگ های صلیبی قدرت دین را تغییر داد و خون انسانها را حلال کرد .
پس هم در دین عوامل بسیاری وجود داره و هم در قدرت .
ببینید چطور اخلاق و رفتار خلفای راشدین وارد دین اسلام شد .
سنی یا سنت قرآن و پیامبر و ابوبکر و غیره را در یک ردیف قرار میده هم از قرآن و هم از پیامبر و هم از عمر و .. ملاک اسلام است.
در مسیحیت حواریان مسیح هم مطرح هستند و … .
حضرت علی در نهج البلاغه گفته
قرآن وزنه سنگین است و رفتار و سنت پیامبر وزنه سبک فقط از آن تبعیت کنید .
آقا فرشاد حالا نظر شما چیست؟
سلام آقا شهرام وقتتون خوش امیدوارم عالی باشید، لطف دارید شما خیلی ممنونم، خدمتتون عرض کنم که بله ایل و طایفه ی ما استاجلو هست و دور ترین فردی که بنده میشناسم و از اجداد پدری به ایشون میرسم، شاهوردی خان در زمان نادرشاه هست.
جمله ی آخر از حضرت علی خیلی هوشمندانه بود؛ ظریف، بدون حاشیه و پر از معنا، بسیار غیر ممکنه انقد راحت بتونی با یک همچین جمله ای جوری مسیر درست رو بگی و هرکس دیگه ای بخواد این رو جا بندازه نیاز به روز ها حرف و تلاش داره.
من عاشق شخصیت شاه اسماعیل و شاه عباس هستم، اگر قرار بود تمام باقی مانده ی عمرم رو بدم و فقط ۱ روز با این دو نفر ملاقات کنم بدون اغراق میگم این کار رو میکردم و ای کاش مطالب و کتابهای بیشتری پیدا کنم تا راجع بهشون بیشتر بخونم. و یکی از دلایلی که حتما نهجالبلاغه رو میخوام بخونم بعد از کتابهای فعلی که شما معرفی کردین، اینه که این دو شخص که الگوی بی چون و چرای من هستن، عاشق شخصیت امام علی بودن.
مساله ی دیگری که توجهم رو جلب کرد غلبه ی قدرت بر دین بود، قدرت خاصیت عجیبی داره چه نوع خوب چه بدش، تمام تاریخ رو همین قدرت به صورت قسمت به قسمت شکل داده، انسان هارو تغییر میده، مسیر تاریخ رو عوض میکنه، و حتی به راحتی تحریفش میکنه،در عین حال قدرت چیزیه که میتونه رو به زوال بره،شکلش تغییر کنه، تقویت بشه، تضعیف بشه، اما آگاهی چیزیه که به هیچ عنوان پس گرفتنی نیست،وقتی به دست بیاد دیگه به هیچ وقت از دست نمیره، و با زور هم نمیشه از بین بردش، و به نظرم افراد آگاه هستن که قدرت نمیتونه کاری باهاشون بکنه و امثالشون هم زیاده. چه فرد قدرتمندی که باعث تغییر دین میشه و چه فرد ساده ای که زور میتونه انسانیتش رو ازش بگیره، به نظرم نداشتن آگاهی یا به قول شما ایمان هست که ضربه ی اصلی رو قبل از قدرت بهشون میزنه.
با سلام شهرام هستم.
آقا فرشاد امیدوارم حال شما خوب باشه .
منظور از دادن فرماندهی به یک بچه برای این بود که ببینه کی مخالفت میکنه.
کسی که مخالفت می کرد در آینده مسیر در نظر گرفته توسط پیامبر هم مشکل ساز می شد.
میشه گفت یک یه دستی سیاسی بود برای این که آنهایی که بهش اعتقاد راسخ نداشتند را پیدا کنه .
منظور این بود مخالفین آینده را بشناسه
یک کار استادانه بود .
بعداً می بیند رویکرد عمر به شدت در جهت مخالف بود . انتقاد حضرت علی را ببینید .
منظورم هم این بود . با لشکر کشی و موارد دیگرش کاری ندارم .
آخرین لشکر کشی هم که بزرگترین آنها بود در اصل جنگی صورت نگرفت اما یک حرکت سیاسی نظامی بود که به تمام جزیره عربستان نشان داد که بزرگترین ارتش را مسلمین دارند .
باید تسلیم شوند .
دیگه جنگیدن با این دین جدید و پیروانش غیر ممکنه.
اما اون قسمت از کتاب واقدی بنام المغازی
در این کتاب دقت کنید حکومت بنی عباس مستقر شده و در مورد اوایل اسلام کتابی نوشته میشه . خیلی ها افتخار کشتن افراد را به اجداد خودشان منتسب می کردند تا به نوایی در این دستگاه جدید برسند .
در انقلاب مشروطه افرادی بودند بعد از سقوط تهران شنبه مجاهد شدند . این افراد فرصت طلب بودند . کسروی هم به آنها لقب مجاهد روز شنبه را داد .
این افراد هم در واقدی البته به نظر من اینگونه بودند .
روایت های که شده یک مقدار به لحاظ زمانبندی درست نیست .
و یک مورد مهمتر
ابو مسلم را که همه می شناسید جنبشی تشکیل داد بنام سیاه جامگان.
سیاه جامگان بنی عباس را که ریشه در عموی پیامبر داشت را به قدرت رساندند و این لباس سیاه خلفای عباسی لباس رسمی شد و سنی مذهب هم بودند.
این سلسله پانصد و پنجاه سال حکومت کردند و توسط هلاکو بر چیده شدند.
بعد از مغول این لباس سیاه که از طریق عباسیان به خانواده پیامبر می رسید همان لباسی شد که علما می پوشیدند .
این لباس سیاه ریشه در سیاه جامگان دارد .
البته که پیامبر هم عمامه سیاه داشت .
اما این لباس سیاه جملگی از سیاه جامگان خراسان آمده .
آقا فرشاد نظر شما چیه؟
سلام آقا شهرام عزیز وقتتون بخیر، موردی که عرض کردم در جواب شما بود که فرمودید تحقیق کنید ببینید چه کسانی مخالت کردن با تصمیم پیامبر و دیدم میگن منابع رسمی نگفته کیا دقیقا مخالفت کردن، که الان با فرمایشات شما بهتر متوجه شدم، راجع به مساله ای که در آخر مطرح کردید خیلی ذهنم درگیر شد، شاید اصلا مسیر فکری ای که رفتم متفاوت از بحث شما باشه ولی به هر حال باید عرض کنم، کاری که بنی عباس با ابومسلم کرد چیزی جز خیانت نبود(البته طبق مطالعاتم) و انگار رنگ مشکی ای که بعد ها (احتمالا در زمان صفویه) به معنای متفاوتی به عنوان رنگ عذاداری به صورت رسمی شناخته شد، یکی از دلیل هاش همین باشه. مورد دیگه که چندین دفعه خوندم و به تحلیل دیگه ای رسیدم، جملات آخرتون بود، این که چرا لباس سیاه شد لباسی که علما میپوشیدن، و همچنین فکر میکنم ارتباط انتخاب رنگ مشکی در سالها بعد از عباسیان برای عذاداری، با عمامه ی مشکی پیامبر هم که خب فک کنم قطعا برای مقاصد غیر از عذاداری بوده خیلی جای فکر داره، خیلی نمیخوام مسائل رو به هم بدون تدبیر ربط بدم و مثل بعضی از افراد معروف حاضر که اسم نمیبرم از یه چیز ساده معنا تولید کنم، اما حس میکنم شاید همین انتخاب رنگ برای عذاداری میتونسته انتخاب اشتباهی باشه، شاید یچیز خیلی عمیقی در ارتباط با این رنگ باشه که همچین رنگی که برای اقتدار، قدرت و قیام بوده نباید به عنوان رنگ رسمی عذاداری استفاده میشده و باعث ضعف شده. که احتمالا هم زمان همون علامه مجلسی به اوجش رسیده. نمیدونم اصلا شاید برداشت دومی که از این رنگ داشتم بسیار بی منطق باشه چون راجع بهش خیلی تحقیق نکردم، ولی دلیل گفتنش فقط این بود که بررسی کردم رنگ مشکی در زمان پیامبر و اینکه ایشون برای مقاصد خواصی استفاده میکردن، بر اساس هوش و ذکاوت ایشون قطعا نمیتونه تاثیر کمی داشته باشه و قطعا معنا و مفهوم داشته. منتظرم تا شما با پاسخ های عمیقتون بنده رو راهنمایی بفرمایید.
و همچنین آقا شهرام، قبل تر هم درخواست کرده بودم که مکانی برای مطرح کردن دقیق تر مسائل وجود داشته باشه. شاید جایی خارج از این سایت برای ادامه ی بحث ها مناسب تر باشه،
اما فکر کردم و دیدم که عدم تمایل شما (هرچند به درستی) نشون دهنده ی ملاحظات بجای شماست.
به هر حال، ایمیلم رو اینجا میزارم تا اگر احیانا به هر دلیلی ارتباط از طریق این سایت قطع شد، شما اگر صلاح دونستین بتونید به بنده پیام بدید،
چون قطع شدن این گفت و گوهای ناتموم و مباحث آینده که قطعا با مطالعه ی بیشتر برام پیش میاد، برای من بسیار دردناک خواهد بود.
بنده ایمیلم رو با رعایت نکات امنیتی خدمتتون میفرستم:
Farshad.ustajlu@gmail.com
با سلام شهرام هستم.
در کتاب المغازی صحبت از کشتن عصما دختر مروان است به دستور پیامبر به این صورت که عصمت در خواب بوده بچه را از رویش برداشته و شمشیر را در شب فرو می کنند در سینه اش
اما این قسمت آن را نگاه کنید
یک در ماه رمضان کشته شده که اعراب جنگ نمی کردند
دوم یک زن را کشته
سوم زن بچه شیر خواره داشته
چهار نیمه شب کشته و بچه هایش او را دفن کرده اند یعنی فاصله قتل تا خاک کردن چهار یا پنج ساعت هم نیست.
در این موارد تمام اعراب را جمع می کردند البته فرزندان و قبیله مقتول و با پیامبر می جنگیدند .
به سرعت در خاک دفن نمی کردند شب کشته شده و صبح آن آفتاب نزده دفنش کرده اند .
ضمنا عبدالله بن حارث از پدر خود نقل می کند در صورتیکه در این کتاب روایتها به دلیل فاصله زمانی با هفت یا شش نسل فاصله گفته می شد .
این روایت قطعا جعلی است اما چرا؟
پیامبر و اعمال پیامبر با خلفا و پادشاهان عرب مقایسه می شود .
اگر این افراد مواردی مثل این را وارد اسلام کنند و سرچشمه آن می توانند آموزه ای غلط را در روایات اسلامی بیاورند و به افراد مردد خود بگویند پیامبر هم چنین می کرد و ما هم اینگونه عمل می کنیم .
این مشروعیت دادن به ترور بود . اگر پیامبر می خواست اینگونه عمل کند در مکه هم پیروان سر سخت داشت هند را می کشت و ابوسفیان و ابوجهل و اون زنی که هر روز اشغال سر پیامبر میریخت و خیلی های دیگر را.
این مشروعیت دادن حاکمان بعد به استفاده از ابزار کشتن به مسلمانانی بود که بدون علم و اطلاع و با خلوص کامل کارهایی مثل این را انجام میدادند .
در این کتابها هم ایراد گنجانده شده حتی احادیثی که از پیامبر نقل می کنند از سه نفر است ابو هریره یکی از این افراد است به معنی پدر گربه
ابو هریره در بچگی به خانه پیامبر آورده شد و تقریبا حالت نوکر داشت اما اون هم بعداً از طرف خلفا مورد ارزش قرار گرفت و روایت های از خانه محمد داشت . همین یک نفر بیش از دوهزار روایت مختلف دارد .
حالا سوال اینجاست یاران پیامبر این بچه که نبود . چرا چیزی از ابوذر گفته نشده؟ چرا از بلال حبشی و یا بچه های عمار یاسر و یا دیگران گفته نشده؟
مهمتر چرا ابوبکر گفته زیادی ندارد ؟
حضرت علی هم اینقدر گفته از پیامبر ندارد اتفاقا گفته هایی متضاد هم در نهج البلاغه هم هست . در سری بعد آنها را می نویسم در مورد عمر هم هست . جایی ازش انتقاد و جایی دیگر ازش تعریف می کند که یکی باید غلط باشد .
در منابع اولیه هم دست بردند .این قطعی است اما پیدا کردن جعل رویت ها هم ساده است مثل این مورد . این نشان میده که جاعل یادش رفته هشت پشت قبل به پیامبر میرسیدع تا نقل کنند و نه دو پشت که از پدرش روایت کند. واقدی می نوشت فلانی از فلانی و اون هم از فلانی و اون هم از فلانی و … نقل می کرده که شنیده و …
این قالب نوشتار واقدی بود اما اینجا اینگونه نیست احتمالا جدیدا جعل شده منظورم در صد سال اخیر .
اما اصل کتاب را من ندیده ام احتمال دارد در ترجمه بهش اضافه شده که کارهایی را توجیه کنند .
بقیه آنها را بعد می نویسم .
اما اینجا پیامبر هم نمی دانست چون خود طرف تصمیم گرفته بود اما یهویی از غیب بهش گفتند!
این روایات از دسته روایات غلط است که برای مقاصد خاصی اضافه کردند.
گوینده تا مشخص است .
عبدالله ابن حارث از پدر خود نقل می کند که ه عمیربن عدی در دل خود گفت
پروردگارا نذر می کنم اگر محمد را به مدینه برگردانید من عصمت را به قتل برسانند !
بچه هایش بیدار نشدند!
تازه بچه ها مادرشان را دفن کردند!
پس بزرگ بودند داد و بیداد هم نکرده اند که مردم برند و …. .
یکی از داستانهای جعلی و جاعلش ضریب هوشی بالایی نداشته .
با سلام شهرام هستم.
یک تجربه ای داشتم سالهای قبل چند بار اومدم بنویسم مباحث دیگری اومد یادم رفت
الان که به ذهنم رسید می نویسم.
حدود دوازده سال قبل یک افغانی کارگر بود کار می کرد باهاش صحبت می کردم ازش پرسیدم
شما این همه سختی می کشید که کشورتان درست شود . پول می فرستید اونجا که کشورتان راه بی افته .
گفت. دقت کنید به گفته اش
من نباشم افغانستان باشه یا نباشه به درک .
من از زندگی ام لذت نمی برم افغانستان باشه یا نباشه برام مهم نیست.
همین سوال را از دوست انگلیسیم کردم اونم گفت ما سخت کار می کنیم تا جامعه ما برای آیندگان ما بهتر بشه .
من سختی بکشم مهم نیست . مهم آن است که کشورم وآیندگان ما بهتر زندگی کنند.
این دو دیدگاه تبلورش در کشورشان است .
افغانی به زبان دیگری می گفت من از کشورم مهمترم . کشورم فدای من . خود شیفتگی و خود پرستی خالص.
اما انگلیسی می گفت من فدای جامعه و ملتم و کشورم هستم .
یعنی جامعه پرستی .
یعنی اولویت جامعه و کشورم است نه من.
دوست خانوادگی داشتیم خانمش خارجی بود .
اون زمان دوربین عکاسی از این فیلم ها بود .
در به در دنبال مارک کشورش بود بخره و نه ژاپنی .
اینو نوشتم ببینید تفاوت دو دیدگاه تفاوت بین جهنم و بهشته .
هر چند ساده است اما تفاوتش در جامعه دقیقا تفاوت بدبختی و خوشبختیه.
موفق باشید .
سلام اقا شهرام عزیز وقتتون بخیر، من بررسی کردم و انگار اسامی دقیق در منابع رسمی عنوان نشده، و انگار ابوبکر همون سپاه رو بعد از خلافت با فرماندهی اسامه اعزام میکنه، من از صلاحیت این کتاب ها چیزی نمیدونم اما در تاریخ طبری، طبقات ابن سعد و سیره حلبی اعتراض به صورت کلی ذکر شده، اگر منبعی هست یا قبلا معرفی کردین که معتبر هستند و به صراحت عنوان کردند ممنون میشم لطف کنید بفرمایید
این قسمت را عمدا جداگانه می نویسم.
در اسلام هر چقدر که تحقیق کنی و اون هم بصورت علمی ایمان شما قوی تر میشه.
یکی از زیباترین موردش این است.
نمی دونن بالا نوشتم یا نه
همیشه که قرآن را می خواندم اون قسمتش برای من مسأله بود . چرا باید از خدا ترسید؟
مگر خداوند را نمیگه مهربان ترین است .
مگر از بخشنده ترین بخشندگان مهربان ترین مهربانان باید ترسید؟
منطق ای برایم تا ملموس بود .
یک روز متوجه شدم در قرآن خصوصیاتی است برای خدا و فقط متعلق به اوست
از جمله آنها ترسیدن است .
ترسیدن فقط مختص خداست یعنی فقط باید از خدا بترسید و نه از هیچ کس دیگر
از هر کسی بترسید اونو در مقام خدایی قرار دادی و برای خدا شریک قابل شدید.
این برای این است که از هیچ جبار ستمگری نترسی مثل ابوجهل ابوسفیان و هر ثروتمند قدرتمندی مثل پادشاهان ایران و روم و مصر .
مسلمانان اولیه این را می دانستند
اما حکومت کردن بر چنین ملت نترسی سخت بود برای همین می بینید اصحاب نزدیک پیامبر
را تبعید کردند این از دلایل جنگ های اولیه بود اما قرار نبود ایران و روم شکست بخورند .
عربستان چیزی نداشت تا تصرف بشه پس برای دولت های آن زمان همه اش هزینه بود .
حالا این قسمت را دقت کنید .
پیامبر یک نوجوان بنام اسامه را به فرماندهی سپاه انتخاب کرد البته قبل از وفات
فکر می کنید چرا؟
برای این که ببینه چه کسانی مخالفت می کنند
و چه کسانی تهدید برای آینده اسلام هستند.
که اتفاقا تمام آنهایی که مخالفت کردند افرادی هستند که شما می شناسید . تحقیق با شما که تعجب کنید.
من از اینجای اسلام خیلی خوشم آمد .
درستکاری و وفای به عهد و عدم خرافات و عدم افراط گرایی و از کسی نترسیدن از جمله خصوصیات مومن است.
خیلی ها هستند یک عمر نماز می خوانند روزه می گیرند اما اسلام را نمی شناسند .
اونجا که پیامبر میگه یک لحظه تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتره اینجاست .
فهمیدن مفهوم قرآن .
ببینید چقدر لذت بخشه.
تازه یک قسمت دیگه هم داره
خداوند اسامی مختلفی دارد در ذات یکی است در معانی مختلف.
یکی از این اسامی حق است.
اگر کسی حق منو به ستم از من گرفته باشد
خدای منو از من گرفته
یا با زبان خوش یا با شمشیر ازش حقمو می گیرم .
اینم طرز عمل اعراب اولیه بود.
اما بعداً فراموش کردند.
پیامبر ترس از موارد مختلف را از بین برده بود.
اما بعدها با ترس از این و اون مردم را می ترساند.
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد امیدوارم حال شما هم خوب باشه.
شاهان مخصوصا شاهان ایران به لحاظ جمعیتی و نظامی همیشه امکانات کمتری از همسایگان ایران داشتند.
به لحاظ جمعیتی هم کمتر بودند . از منابع مختلف اطلاعاتی را جمع کردم که جمعیت ایران در زمان جنگ ایران و روس بین هشت تا ده میلیون نفر بود . این نابرابری قوا شاهان را مستعد داشتن ایمان قوی از یک طرف و از طرف دیگر اینکه شخص بر گزیده خداست و خدا ازش محافظت میکنه .
چون حتما باید اعتماد به نفس کافی را می داشتند . افرادی مثل شاعران درباری و افرادی مثل این شخص نیاز شاهان را می دیدند و چون این کالا خریدار داشت آن را به شاهان می فروختند .
البته دین دار بودن خیلی راحت قابلیت افراطی شدن را دارد . اون افرادی که در طول تاریخ برای خدا آدم می کشتند و قبل و بعدش آن فکر می کردند دارند از خدا و دینش محافظت می کنند .
در زمان پیامبر شما ظلم را مبچی بیند و می جنگید تا ستم و بی عدالتی از بین برود .
در جنگ های صلیبی تفاوتش آن بود که زادگاه عیسی دست مسلمانان افتاده بود و داشتند از خدا و پیامبرش حفاظت می کردند .
جنگیدن برای عدالت و کشتن با جنگیدن فقط برای خدا فرق می کند .
البته کلیسا پشت اون جنگ های صلیبی خطر گسترش سلجوقیان را مد نظر قرار داده بود .
در طول تاریخ اسلام افراد متعددی بودند که افراطی شدند مثل خوارج نهروان .
این افراد با معاویه فرق داشتند . معاویه برای قدرت می جنگید اما این افراد به خیال خودشان برای خدا می جنگیدند و جنینی را بر نیزه کردند . نه معاویه این کار را می کرد و نه حضرت علی .
این دیدگاه که ما از طرف خداییم دیدگاهی است که بیش از هر چیز دیگری در طول تاریخ خون ریخته .
شاهان نیاز به خرافات داشتند برای کمبود روانی نیروهای زیاد متخاصمی که در اطراف ایران بودند و باید این کمبود را پر می کردند.
اما مردم آن زمان و حالا را ببینید
هر دو از شوری چشم یکی می ترسیدند .
هر دو این مردم دعا می خریدند .
هر دو این مردم به جادو حنبل پول می دادند.
هر دوی این مردم برای بهتر شدن رابطه خود با همسرانشان طلسم و دعا می خرند .
هر دوی این مردم در زمان استرس و فشار روحی به چیزهایی که اعتقاد ندارند هم روی می آورند.
فال قهوه هم دوران قدیم بود و هم الان .
مردم هم برای جواب سوالاتی که ندارند
برای آرامش و اعتماد به نفس نیاز به خرافات دارند .
حتی در ایتالیا حتی در فرانسه و آمریکا هم این چیزها وجود داره.
خرافات جزیی از کمبود ها و ترس های انسانی است .
موتور خرافات ترسه.
فلسفه را افراد زیادی وارد دین کردند ابن سینا هم یکی از آنها بود.
فلسفه تعدادی علمی است تعدادی هم به چیزهای دیگری اما تحت نام فلسفه گرایش دارند .
موضوعات فلسفه هم مهمه . فلسفه ای است که سوال و جواب می کنه و فلسفه ای است که موارد مختلف را بهم ربط می ده و استدلال می کنه مثل مجلسی.
مثلاً در مسیحیت اگر می گفتی زمین مرکز جهان نیست آن وقت دادگاه تفتیش عقاید بر گذار می کردند و می انداختند تو آتش
اینو از کجا آورده اند ؟
دین برای سعادت بشر آمده نه برای عذاب بشر .
اما زمانیکه دین می افته دست قدرتمندان ازش ابزار قدرت می سازند و مطیع کردن مردم مثل
حکومت های متعددی که در همه جای جهان بوده اند.
اول مثل کتاب مجلسی همانگونه که از واقدی و کاتب واقدی شروع میکنه و کم کم مسیر دین را بانقل از کافی و … خم میکنه تا به عقاید خودش برسه .
اولش با درستی شروع و انتها به خرافات میرسه . حرکتش را ببینید خیلی تا محسوس این کار را میکنه .
مثلاً اون ناخن گرفتن و موارد دیگرش را
البته این خرافات در زرتشت هم بود چون به آب و آتش احترام می گذاشتند حمام گرفتن برای آنها مکافات بود .
البته در تمام دین ها است چون تا ترس هست خرافات هم هست برای فرار از ترس و ایجاد اعتماد به نفس حتی کذایی.
تا این کالا خریدار دارد فروشنده ای هم هست که آن را بفروشد .
این به نگرانی های انسانی بر می گردد .
سعادت بشر جایی هست که ترسی نباشد .
ببینید از نهج البلاغه
خطبه سوم شقشقیه
عمر مجموعه ای بود از خشونت ، سخت گیری ، اشتباه و پوزش طلبی. بالاتر هم گفته بود هردو ابوبکر و عمر از شتر خلافت سخت پوشیدند. پس در اسلام خشونت و سخت گیری نداریم.
خطبه هفده
دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند
مردی که خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده استدل او شیفته بدعت است و مردم را گرفته کرده و به فتنه انگیز می کشاند و… .
و مردی که مجهولاتی بهم بافته و در میان انسانهای نادان امت جایگاهی پیدا کرده در تاریکی فتنه فرو رفته و از مشاهده صلح و صفا کور است و …
و …
اگر می خواهید این کتاب را بررسی کنید حضرت علی کسی است که از اول کار بود تا اعراب بزرگترین امپراطوری را ساختند .
این شخص تجربه و هوش فوقالعاده ای دارد.
با سلام شهرام هستم.
آقا فرشاد امیدوارم موفق باشید.
این همان شخص است . چیزی که ساخت افرادی را پرورد مثل شفتی در موردش تحقیق کنید.
جمعیت ایران در زمان جنگ ایران و روس البته بعد از جنگ حداکثر ده میلیون نفر بوده صد و شانزده میلیون کمتر از روس.
در کل ایران تعداد گلوله ها هم اینقدر نبوده.
از بعد از آموزه های این شخص مدارس خالی شد. سواد حذف شد و بقیه فاجعه ها یک به یک افتاد.
با سلام شهرام هستم.
حالا گفته ها و آموزه های این را مقایسه کنید با پیامبر .
در سپاه پیامبر زنان رزمنده هم بودند هرچند که می گویند در کار مداوا بودند اما در جنگ ها رسماً بودند و جنگیدند. ضمنا عین گزارشات از غنیمت ها هم حقوق برابر با مردان داشتند.
مگر پیامبر الگویی برای اسلام نیست .
مگر حضرت علی به مردم انبار نگفت که من عین شما هستم . فقط مسولیتم بیشتره.
اون زمان که مردم انبار دنبالش می دویدند اسب را نگه داشت و پرسید برای چه دنبال اسبم می دوند گفتند برای احترام است و قبلاً دنبال اسب شاهشان می دویدند .
گفت من عین شما هستم فقط مسولیتم بیشتره.
حالا کلینی و مجلسی گفتند پیامبر و امامان پشت سرشان چشم داشتند!
در نماز باید لباس ضخیم بپوشید تا خدا شما را نبیند . مگر خدا را نمی گویند در اسلام که همه چیز را می بیند . چطور لباس ضخیم بپوشیم ما را نمی بیند!
این شخص نزدیک به دویست جلد کتاب داره.
به تنهایی یک کتابخانه است اما افسوس
نوشته هایش توزیع خرافات و عقب ماندگی و بیسوادی بود .
البته زمانی نوشته هایش از قرآن بالاتر بود .
می گفتند قرآن را توضیح داده ما نمی فهمیم اما او می فهمه و نتیجه آن
می گویید چرا این سرزمین ها از ایران جدا شد ؟
سقوط صفویه و آمدن محمود افغان
نابود کردن کل حکومت داری صفویه توسط محمود
نادرشاه و برای اینکه زمین های از دست رفته را بگیرد بیش از بیست سال جنگ تمام وقت و همه اش لشکر کشی
زندیه و اون همه فاجعه و کشتار زند ها
قاجار ها و در گیری با روسیه
مقبول نشدن یادگیری علوم جدید در زمان قاجاریه از طرف مردم
در اصفهان ظل السلطان برادری ناصرالدین شاه با اموالش از فرانسه لوازم آزمایشگاهی آورده بود و کاخ در پارک رجایی را تبدیل به مدرسه کرد . دانش آموزانی آمدند اما به محض خروج توسط طرفداران اندیشه های مجلسی است و پارس می شدند.
اما فرض کنیم این مرد نبود
خرافه گرایی از دین و کشور رخت بسته بود .
حتما کتابهای قدیمی این را بخوانید.
یکی دو کتابش در اینتر نت هست اما بقیه اش نه
یک کتابی ازش دارم اول گفته های واقدی و کاتب واقدی را نوشته و بعد کلینی و غیره و یافته های خودش را هم ته آن افزوده.
دیگه راجب این صحبت نمی کنم .
تحقیق از شما
یادآوری این هم حالمو خراب می کنه.این تنها کسیه در تاریخ که کلمه ای نیست ضربه این شخص را بیان کنه .
تیمور و چنگیز یک روز کشتند و رفتند اما این قرنها اثر گذاشته بر همه چیز این سرزمین.
سلام آقا شهرام،پیام آخر شما بارگذاری نشده بود برای من، الان دیدم که حدسم درست بوده، کاری که مجلسی کرد اگر همه ی پادشاهان خوب ایران جمع بشن زورشون نمیرسه درستش کنن، فقط سوالم اینه چطور تونست تو دل مردم رخنه کنه، یادمه توی سفرنامه ی دلاواله که میگفت خیلی مردم خرافاتی هستن، حتی سران مملکت، به نظرتون از بی توجهی اونا به حذف خرافات نبوده؟ که در دوره ی مجلسی به آسیب زا ترین نوعش توسط همین مجلسی دچار شدن؟
و همچنین عرض کنم من سعی کردم حوالی قبل و بعد مجلسی رو بررسی کنم راجع به ملاصدرا به چیز هایی رسیدم که به نظرم ایشون به اسم فلسفه آغازگر بستن راه تفکر بود و فلسفه رو در خدمت ایمان بدون پرسش گرفت. در همین بستر هم شاگردان و پیروانش از جمله مجلسی رشد کردن و از ۱۳ سالگی به همچین فردی اجازه ی روایت داده میشه اونم توسط ملاصدرا، و مجلسی هم جنبه ی ضد عقلانی رو تا میتونست پرورش داد. البته هنوز اطلاعاتم کامل نشده اما گفتم شاید لازم باشه خدمتتون عرض کنم.