با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
سلام برادر شهرام هستم .
تصحیح می کنم خیلی مراقب بچه ها باشید .
سوییچ یدکی از سویچ شهرام هم درست کرده اند . ما که میرسم بیرون میزند خانه شهرام ماشینش را بر می دارند می رند کوچه و پس کوچه های اصفهان .
این بچه های جدید شبیه ما نیستند .
البته که در این دوره تنبیه بدنی اصلا درست نیست و کاملا غلطه .
اما مراقب باشید در گوشی شما چی هست . بچه های شما چک می کنند بدون اینکه بدانید .
البته به پسر کوچکم گفتم چقدر با هوشی رمز
گوشی را از کجا فهمیدی . باریک الله چقدر باهوشید ما اینطوری نبودم .
فقط همین بود . که او داد کلید خانه شهرام و ماشین شهرام را هم یدکی در آورده اند .
میروند با رفیق هایشان بعضی وقتها کتاب می خوانند . خانه شهرام زمانیکه من مسافرت بودم پاتق شده بود . اول فیلم برداری می کردند از خانه
بعد پارتی می گرفتند و سپس تمیز می کردند و وسایل را از روی فیلم گرفته شده عیناً سر جای خودش می گذاشتند .
خیلی مراقب محتوای گوشی ها باشید .
اصلا فکر نکنید بچه اند .
هنوز صحبت با بچه هام ادامه داره تا برم ببینم دیگه چکار کرده اند فعلا ازشان تعریف می کنم تا ببینم از زیر زبانشان چی می کشم بیرون .
روش موثری است اما مواظب واکنش خودتان هم باشید . اگر به اعتماد بچه ضربه بزنید وعصبانی بشید دیگه هرگز حرفشان را به شما نخواهند گفت . تا رمز گاو صندوق خانه شهرام را با گذاشتن دوربین در لای کتابها و زدن فیلم برداری گوشی آن را ضبط کرده و فهمیده اند .
فکر می کنم بچه هام از من بیشتر به خودم اِشراف دارند .
البته چیزی هم نیست اما روششان را فکر کنیم از فیلمها یاد گرفته اند .
این بچه ها اصلا شوخی بردار نیستند .
تا ببینم نیمه دوم چی می گویند.
با سلام برادر شهرام هستم.
دوستان یادتان باشه بر خلاف انتظار و مخفی کاری بچه های شما رمز گوشی شما را می دانند.
همگی اگر بچه ای در خانه دارید رمز گوشی ها را عوض کنید .
موفق باشید.
برادر شهرام هستم .کامنت قبلی را فکر می کنم در نوشته برادرم اشتباه کردم اینو ننویسید تا دقیقش را بگیرم .
ممنون
کلمات هم تاریخچه ای دارند . الان این کلمات به معنی دیگری غیر از زمان قدیم بکار میرود .
اون نولدکه تخصص در زبان باستانی یونان داشته که اون کلمه را به اون صورت بکار برده .
نولدکه اول زبان شناس باستانی یونان و بعد تاریخ دان بوده .
البته قسمتهای از تاریخ ایران در زمان انتهای دوران قاجار توسط حسن پیر نیا در روسیه از کتابهای تاریخی ترجمه شده است .
اکثرا نمی دانند که قرار داد آخال بین روسیه و ایران در زمان ناصر الدین شاه به قلم برادر همین شخص امضا شده است .
این خاندان امضا در یکی از بدترین قرار دادها را دارند ولی مردم نمی دانند .
اون تاریخ نویسی توسط حسن پیر نیا یک جور شستن دست و پا از این قرار داد است .
البته بعید میدانم با توجه به نوع بستن قرار داد در خوش خدمتی به روسها نقشی نداشته باشند .
این را نوشتم که هنگامی که حسن پیرنیا را می گویید حسین پیرنیا را هم مد نظر داشته باشید با ذکر این جمله که هر دو آموزش دیده دربار روس بودند .
بعید هم می دانم بیطرف بوده باشند .
موفق باشید .
با سلام شهرام هستم
سلام آقا فرشاد امیدوارم حال شما خوب باشه .
همیشه خودتان تحقیق کنید . موقعیکه تحقیق می کنید موارد مختلفی را می بیند و مهمتر از آن ایمان به درست بودن اون اطلاعات است که به بیان شما اطمینان می بخشد . با یقین و اطمینان صحبت کردن تاثیرش بسیار بیشتر است .
شناختن رگ و ریشه هم اهمیتی فوق العاده داره و اعتماد به نفس میده . دیگه احساس تنهایی معنوی نمی کنی .
در نوشتن لغتنامه حتما اون تلفظ ها را با کسره و فتحه و ضمه و ساکن بنویسید که لهجه را هم داشته باشه . لهجه محلی هم جزیی از فرهنگ اون شهر هست . باید خود مردم شهر ها بکوشند که هم لهجه و هم زبان بمونه .
در مورد اون خاندان تحقیق کنید .
اما اینجا ننویسید شاید خوششان نیاید . من هم ننوشتم شاید خوششان نیاید.
شاهسون ها در تاریخ بسیار تاثیر گذار بودند این هم تحقیق خوبیه چون روس را داخل آذربایجان خودمان در هم شکستند .
هر چند درگیریهایی هم با اقوام دیگه ترک ها داشتند اما از روس ستیز ترین اقوام ایران هستند .
از نزدیک ندیدم ولی آوازه آنها هم در تاریخ بلند است .
با سلام شهرام هستم.
آقا فرشاد نظر شما چیه؟ خانواده های که پانصد سال در ارکان دولتی بودند.
جالبه نه.
حالا یک مورد دیگه ای که هست الان تمام کلمات از بین میره . هر شهری کلمات محلی خودش را داره . مخصوصا پیرهای خاندان این کلمات را می دانند . این فرهنگ محلی شهرهای ایران است . این متعلق به دولت نیست این متعلق به پدران و مادران ما و خود ما و بچه های ما هست مخصوصا در روستاها و شهرهای کوچک .
این موارد باید با نوشتن بمونه مثل لغت نامه های محلی .
این برای آیندگان بسیار مهم است .
اگر چیزی را نمی توانیم برای نسل آینده بجا بگذاریم حداقل زبانمان باید به آنها به ارث برسه .
مثلاً در تفرش زمان قدیم ترکی خلجی بود
اما از شهر ها فراموش کردن زبانها شروع میشه و اتمام زبانهای محلی در روستاها خواهد بود .
زبان ترکی خلجی از قدیمیترین زبانهای ترکی است .
بر خواهران و برادران ترک و بقیه قومیتها لازمه دفتری بخرند و این کلمات را از بزرگان قوم و خاندان و قدیمیهای فامیل یادداشت کنند .
ضمنا اسم شهرشان هم باید باشه .
مخصوصا بازنشستگان که اوقات فراغت زیاد دارند .
اون زبان ترکی خلجی تقریبا حذف شده اما یک نفر بنام عبدالله واشقانی فراهانی با نوشتن کلمات و گرامر ترکی خلجی آن را برای آیندگان به ارث گذاشته .
فرشاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشه .
اونی که گفتید به روستا می روید این کلمات ترکی را در دفتری بنویسید .
این زنده نگه داشتن فرهنگ و انتقال به نسل بعدی است .
همه قومیتها باید این کار را بکنند . ازبین رفتن یک زبان به منزله فراموشی یک ارتباط فرهنگی با هویت خودمان است .
البته نیاز به کار چند نفره دارد اما فوق العاده مهم است مخصوصا هرچقدر که ازش بگذره مهمتر هم میشه .
موفق باشید
سلام اقا شهرام،حالتون خوبه ؟ وقتتون بخیر
خوشبختانه انقدر مطالب زیاد هست که من هرشب ساعت ها وقت میزارم برای مطالعشون، و بسیار وقت کم میارم، اما همرو منظم دسته بندی میکنم تا بتونم باهم پیش ببرم، کتاب نولدکه رو که گفتید فقط یک کلمه بود ولی من ساعتها وقت گذاشتم و منابع دیگر رو هم بررسی کردم که مثل همیشه هرچی عنوان کردین عین حقیقت بوده و من فقط برای اشراف بهتر منابع دیگر رو هم بررسی میکنم که بتونم راجع بهش حرفی بزنم و فقط نقل قول نباشه. بسیار بسیار عجیب بود و چقدر حقایق بغل گوش ما هستند و بیخبریم، انگار مردم ایران که خودم یکیشون هستم به معنای واقعی کلمه در نا آگاه ترین حالت خودمون به سر میبریم. همزمان مکاتبات و صحبت هایی با اقوام سالخورده و اهل مطالعه ی دور و نزدیک پدرم داشتم راجع به خیلی چیز های دیگه اطلاعات بسیاری به دست آوردم که یکسریش رو متاسفانه نمیتونم بگم اما آقا شهرام مطلبی رو برای شما مینویسم شاید دوست داشته باشید.
راحع به داستان طایفمون خواستم بگم شاید براتون جالب باشه و اطلاعات بهتر هم در اختیار بنده قرار بدین. داستان طایفه ی ما از دو برادر به نام های شاهوردی و حق وردی هست که از نظامی های زمان نادرشاه بودن، داستانشون به صورت سینه به سینه نقل شده، و خب یکسری میگن به دلیل رفتار های نادرشاه و سو ظن، اونا رو تبعید میکنه و یکسری میگن جابجایی سیاسی بوده که خیلی مرسوم بوده، نسل قبل تر این دوبرابر در زمان صفویه به شرق انتقال داده میشن برای دفاع از مرز، که اگر اشتباه نکنم زمان شاه اسماعیل بوده برای دفع حملات ازبک ها چون فقط میدونستن انتقال داده شدیم به شرق اما زمان کدوم شاه رو نمیدونستن و یکیشون گفت احتمال زیاد شاه اسماعیل. و اینجا در منطقه ی شرق کشور کلا مستقر میشن تا زمان نادرشاه، که منتقل بشن دوباره به غرب،
نکته ی جالبش اینه که وقتی میرسن به روستای فعلی ما در اطراف تبریز، اونجا ارمنی نشین بوده و حتی قبرستانشون هم داخل روستای ما هست، یکی از اقوام پدرم انجیل به زبان ترکی هم داره که برای همون زمانه و این عینا وجود داره و در دیدار با ایشون حتما ازش عکس میگیرم و به گفته ی پدرم چندین کتاب تاریخی و دست نوشته ی بسیار جالب دیگه داره که باید حضورا خدمت ایشون برسم تا خودم ببینم.
زمانی که این دو برادر به روستای ما در تبریز میرسن، روستا حالت آشفته ای داره چون مرتب تحت حملات شاهسون ها بوده، ولی اینا فقط میرن اونجا میگن که ما نان میخواهیم برای سیر شدن و چیز دیگری نمیخوایم، بهشون میگن زمینی رو شروع کنید شخم زدن، کنار کارگر های دیگه، اینا میگن ما خودمون دوتا باهم از یکطرف شروع میکنیم و به اونها که تعدادشون به قولی ۸ و به قولی ۱۲ نفر بوده میگن از سمت روبه روی زمین شروع کنید، این دو نفر جوری کار میکنن که قبل از اینکه بقیه ی کارگر ها به نصف زمین برسن، اینا از نصف رد میشن و به اونا میرسن. همونجا بسیار مورد توجه قرار میگیرن و از قبیل داستان های سینه به سینه زیاده ازشون، اما مساله ی مهم تر اینه که زمان حمله ی شاهسون ها میرسه، و فقط این ۲ برادر در دفاع از اون روستا که بهشون ظلم میشده مقابل اونها وای میسن و تمام اون شاهسون ها رو قلع و قمع میکنن. من زیاد نمیخوام چون اجدادم بودن چیزی که خودم ندیدم رو به همون صورت اغراق آمیز بگم، ولی به شدت این واقعه به عنوان یک داستان قهرمانی بوده و از هر بزرگی که پرسیدم جوری تعریف میکرد که انگار این ۲ نفر شخصیت کاملا افسانه ای بودن و به شکل باورنکردنی ای درمقابل تعداد زیادی سرباز ایستادگی میکنن و همشون رو میکشن و زمانی این رو باهرچند اگر اغراقی هم باشه باور کردم که دیدم چطور سپاهیان شاه اسماعیل جلوی چند برابر تعداد خودشون پیروز میشدن،علاوه بر قدرت بدنی نابغه های جنگی بودن.
بلافاصله ارمنی ها کنترل اون روستا رو به دست اونا میسپارن و میشن خان های اون ده ارمنی ها هم به دلایلی که نمیدونم اونجا رو خیلی زود ترک میکنن و حدس میزنم مساله ی مذهب میشه، چون میدونم شاهوردی و حق وردی سریعا مذهب اون روستا رو شیعه اعلام میکنن و ارمنی ها هم که خیلی از اقوامشون قبل تر کشته شده بودن کسی رو نداشتن و با شیعه شدن مذهب تصمیم به رفتن میگیرن. حالا شاید دلایل خاص دیگه ای
هم داشته باشه مثل فشار مذهبی زمان نادرشاه یا چیز های دیگه، این فقط حدس بنده بود چون میدونم تغییر مذهب یک ولایت اونم برای افراد اون زمان مساله ی حیاتی بوده. خلاصه این دو برادر همونجا میمونن و بنده از نسل شاهوردی هستم و برام جالبه همه ی خانواده ها که زیاد هم هستن میدونن کدوم برادر میشه راس جدشون.
یکسری موارد دیگه از اسنادی که پدربزرگ خدابیامرزم راجع به اسناد و اتفاقات اون موقه بمن گفته و واقن شکه کنندست رو اینجا نمیتونم متاسفانه بگم، و این موارد رو نه فقط ایشون بلکه از هرکسی پرسیدم تایید کرد، و هنوز تحقیقاتم راجع بهشون تکمیل نشده متاسفانه.
مساله ی نوشتن رو هم پسرعموی پدرم با افسوس گفت که در دوران جوانی میخواست بنویسه اما به دلایلی نتونسته و من رو تشویق کرد که حتما این کار رو انجام بدم، و حتما انجام میدم،
الان مساله ای رو مطرح کردید راجع به طوایفی که ۵۰۰ سال هست در ارکان دولتی هستن، یکی از جالب ترین چیز هایی بود که شنیدم، و باز با همین جمله ی شما دوباره باید برم ساعتها بررسی کنم و از حقایق شکه کننده لذت ببرم. ممنونم واقن. فقط منبع خاصی هست؟ به جز کتاب القاب الرجال که فرمودین؟ یا خودم تحقیق کنم پیدا کنم
با سلام شهرام هستم .
کتابی را معرفی کرده بودم بنام القاب در دوران قاجار .
اهمیت این کتاب شناخت تیره و طایفه هاست که می دانم نخوانید .
اگر بگویم طوایفی هستند که پانصد سال سر کار بودند باور می کنید؟
کمی بیش از پانصد سال چند خانواده هستند سر کار هستند باور می کنید؟
معذرت می خواهم نمی توانم اسم ببرم برید تحقیق کنید.
موفق باشید.
علی جان اون دو کامنت را بعداً دیدم .
درسته کور کرده اما کور کردن روشی بود که از قدیم وجود داشت . می توانست بکشه اما نمی کشتند کور میکردند تا طرف جانشینش رهبر قبیله نباشه . طرفداران و جانشینان با هم به اختلاف بخورند یک کار تکنیکی بود .
این عمل درسته که انسانی نیست اما اگرانجام نمی شد خونهای بسیاری دیگر به زمین میریخت و فقط داخل ایران نبود . دشمنان خارجی همیشه آماده بودند به محض احساس تضعیف ایران دست به کار میشدند.
پس یک عمل خشن بود اگر انجام نمی شد تبعات بسیار وحشتناکتری داشت.
و اون قسمت که نوشته بودید بله برای فتحعلی شاه هم بود .
ایران و فتحعلی شاه آینده شأن بهم گره خورده بود .
اون آخر دوران زند را ببینید واگذاری بالای ارس و گیلان و مازندران .
حمله به شهرهای هم مثل اصفهان و شیراز و … .
لشکر کشی و نابودی روستاهای سر مسیر .
از بین رفتن تجارت
و فقر و فلاکت .
با انتخاب فتحعلی شاه جلوی فجایع بیشماری را گرفت که خودش به چشم دیده بود .
می دانست یا باید کور کند یا عواقبش را بپذیرد که نابودی کشور بود .
شما ناراحت کوری چشم لطفعلی خان هستید اون نگران نابودی زندگی میلیونها ایرانی بود و قسمتی هایی از ایران که در دست روس بود .
اون ایران را می خواست نه یک شخص را
دلیلش موقع خنجر خوردن گفته بود شما منو نکشتی. شما ایران را کشتید .
و واقعا نشان داد که بسیار وطن پرست و عاقل بود .
چون اون خنجر به ایران خورد و روس و انگلیس آمدند.
موفق باشید.
سلام جناب شهرام رهبرقبیله اگر کور میشد و زنده می ماند خطرناکتر بود زیرا بین مدعیان در قبیله اش توافق ایجاد میکرد یکی جانشین ویا نایب خود میکرد آقا محمد خان نیز چشمان را در آورد و بعد کشت پس فقط یک شکنجه ضد انسانی قبل از مرگ بود جلوی هبچ خونریز ی ها و خطرات بعدی را نگرفته است برای اخطار و نشان دادن قاطعیت همان کشتن تنها کافی بود یک عمل ضد انسانی دیگر که شا هان قاجار انجام میدادند اخته کردن عده ای از انسانها و گماردن آنها بعنوان خواجه در حر مسرا ها بود با اینکه بزرگ آنها آقا محمد خان خود قربانی این عمل ضد انسانی بود
در مورد انگیزه های آقا محمد خان برای رسیدن به قدرت آن اوایل متنی نوشتم تکرار نمیکنم فقط میتوان قبول کرد حالا که به قدر ت رسیده و تاج بر سرش گذاشتندعلاوه بر خودش، خاندان وایل خودش، مقداری بفکر مردم نیز بوده است ولی اینکه موقع خنجر خوردن آن جمله را گفت دلیل بر وطن پرستی زیاد نمی شود فردی مانند صدام حسین که سادیسم شکنجه و کشتن مخالفانش را داشت خود بزرگ پنداری نیز داشت میگفت من سردار قادسیه عربها هستم(قادسیه صدام)و بخاطر جاه طلبی هایی که داشت جنگ با ایران وارد شد
در مورد میزان عقل و درایت آقا محمد خان نیز برای آنها که می خواهند منصف باشند اعمالش در تفلیس ، بخوبی نشان میدهد تا چه حد بود که در متن قبلی شرح دادم یک مورد دیگر را نیز مینویسم اگر خیلی عاقل بود که دستش را به خون برادرانش آلوده نمیکرد آنها را جمع میکرد واز آنها قول مردانه می گر فت یا از فتح علی حمایت کنند ویا حداقل علیه او اقدامی نکنند هر کس زیر بار نمیرفت زندانی میکرد ولی کسی که فله ای کشتار کند قاتل برادرانش نیز میشود گردن کلفت های زندیه یا یکدیگر را کشتند ویا در کنار لطف علی خان کشته شدند ولی او بخشنامه به تمام کشور میکند هر کس از زندیه است بکشید.
مورد بعدی ماجرای آقا محمد خان ولطف علی خان هنوز تمام نشده است اینها روزی در عالم آخرت باز رودر روی یکدیگر قرار میگیرند صحنه فوق العاده ای خواهدبود به احتمال ،من وشما و تعداد زیاد دیگری نیز حاضر خواهیم بود و باید پاسخگوی حرف هایی که در مورد این دو میزنیم باشیم حالا من از شما بعنوان پژوهشگر تاریخ پرسشی دارم با وجود وابستگی زیاد به قاجارها داریددر کدام منابع تاریخی دستور تجاوز به همسر لطف علی خان که برخی نوشتندباردار نیز بوده است وجود دارد لطفا نام ببرید.
با سلام شهرام هستم .
علی جان حال شما چطوره ؟امیدوارم خوب باشید .
اون تخت جمشید را نگاه کنید آثارش تماما آشوری است .
اما اگر هخامنشیان از رود سند تا مصر را در تصرف داشتند چرا در شرق همچین بناهایی را نمی بینم ؟
چرا در محدوده حکومتی های آشور می بینیم؟
و مهمتر در تصرف دوم مصر حیوان مقدس مصریها کشته میشه ؟ چرا؟
چون مصریها مصر را ارز تصرف آشور در آورده بودند و آشوریها دوباره تصرفش کردند .
چرا زبان هخامنشیان و آشور یکی است؟
در دهه هشتاد خودمان بعد از انتشار کتابهای ناصر پورپیرار خودم شاهد بودم که دانشگاه شیکاگو عکس ها را عوض کرد .
سوال اینه چرا؟
اگر ناصر پورپیرار اراجیف نوشته بود چرا باید دانشگاه شیکاگو عکس های و نقشه های اون دوره را عوض می کرد .
محوطه تخت جمشید در اون عکس ها بسیار پر تر از الان بود .
همه را صاف کرده اند . هیچ آثاری باقی نمانده
اینو خودم شاهد بودم .
پس دانشگاه شیکاگو بی طرف نیست چیزی را داره پنهان میکنه.
حالا
یک سوال می کنم به نظر شما شاه سلطان حسین صفوی خوب بود؟
آدمی بود که دل کشتن یک گنجشک را نداشت . اما باعث شد افغانها تا صفحات مرکزی و عثمانیها صفحات غربی را تصرف کنند .
این باعث کشتار فراوانی شد.
این را خواندیم .
اگر آقا محمد خان قاجار آنها را کور نمی کرد دقیقا این اتفاق می افتاد .
دوباره لشکری گرد آورده و کشت و کشتار شروع می شد .
البته لطفعلی خان زند قبلا هم کرمان را تصرف کرده بود و اون هم کشتار راه انداخته بود اما در تاریخ عمومی مدارس نیست .
قسمتی از تاریخ را به شما گفته اند اما قسمت دیگری از آن هم مخفی شده مثلاً تجاوز لطفعلی خان به دختران حاج علی کرمانی را نوشتند بدون اجازه پدر با دخترانش ازدواج کرد.
این در تاریخ ما بود .
یا در تاریخ صفوی اگر نگاه کنید فقط در حد چند سطر نوشته شده .
از شاه عباس نوشته اند اما دیگه چیزی نیست .
از جنگ ایران و روس نوشته اند اما نگفتند که فقط در ترکان بودند و کل روسیه و جمعیت ایران هست تا ده میلیون بوده و جمعیت روس بالای صد میلیون .
فقط قراردادهایی را نوشتند که انگار قاجار این سرزمین را فروخته دقت کنید.
حالا سردار اسعد و قرار دادش را ننوشته اند.
دلیل تقسیم ایران بین ایران و انگلیس را به قاجار بستند در صورتیکه سردار اسعد همه کاره بود و تهران را گرفته بود .
دقت می کنید .
اون نحوه خراب کردن افتخارات یکی و مالیدن خیانت یکی دیگری را می نویسم .
در مورد قاجار کرمان را می نویسم .
هم اون مقاله موجود است و هم جام جم آنلاین تا یخ ۱۳۹۳ فکر می کنم هشت آذر ماه
که اون هم کامل توضیح داده .
علی جان سوال اینجاست
چرا باید در ذهن بچه های این سرزمین نفرت از دیگری در مدارس کاشته شود؟
اون بچه دبیرستانی چیزی متوجه نیست اما یک چیزی را می فهمه قاجار و ترکان این سرزمین را فروختند؟
اگر اشتباه می گم بگوید اشتباهه .
اون قرار داد نفتی پارسی را با مظفر الدین شاه چنان نوشتند که انگار پتروشیمی بوده و راه و بندر هم بوده و مظفر الدین شاه گفته بیا این لوله بزن داخل پتروشیمی و پالایشگاه بردار ببر.
این ایجاد تبعیض می کنه .
هدف از نوشته های من هم همینه .
اون چیزهایی و اون ادله هوایی که در تاریخ هست باید بکشیم بیرون و نشان بدهیم این مملکت را کسب نفروخته . برای هر وجبش
کشته داده اونم کم نه خیلی هم زیاد آدم مرده اند .
اگر در زمان ناصر الدین شاه آخال امضا شد وطن فروش نبود . دارالفنون را ساختند اما کسی به خاطر آموزه های غلط نمی رفت مدرسه . روسیه پیشرفت علمی کرد اما ایران نه
چون فکر می کردند تحصیلات ضد دینه.
همین الان را می گم کشورهای دیگه مشغول برنامه ریزی برای تصرف مریخ و اسکان سازی آن هستند ما چه کار می کنم ؟
اکثر ما دنبال جنس مخالف یا معیشت روزانه هستیم و یا اختلافاتی که پایه آن در تاریخ مدرسه گذاشته شده ؟
یا مشغول ساخت جک برای این هم وطن و یا اون هموطن هستیم ؟
آیا غیر از اینه.
به کسی که هیچ چیزی نداره و یک آدم بی عرضه بی لیاقت باشه ازش بپرسند خانواده آن کیه؟
میره از نسلهای قبلی یکی را پیدا میکنه و بهش افتخار میکنه .
اما از یکی که کارآفرین باشه مثل آنهایی که اموالشان را با درستی بدست آورده اند بپرسی
دو حالت جواب می دهند
یک . به چیزی افتخار نمی کنم همه ما انسان هستیم من با کارمندان هیچ فرقی ندارم .
دو. به خودم همه چیزم را از صفر ساختم . از پدر چیزی بهم به ارث نرسیده بود .
از ایرانی بپرسند به دو هزار و پانصد سال قبل .
خودت نگاه کن این جواب یک نابود شده است
یعنی چیزی ندارها برای افتخار کردن .
این چیزهایی که هست باید از بین بره .
دو انتخاب هست
یا به خاطر آینده گذشته و اثرات آن را غیر فعال کنیم مثل کاری که من می کنم .
تمام نکات غلط تاریخ را بفهمیم و هضمش کنیم و تمام .
مثلاً دیگه بچه ها ی کرمان نخوانند آقا محمد خان کرمانیها را کور کرده و کینه به دل بگیرند .
یا اینکه به خاطر گذشته آینده را خراب کنیم .
بله کشته و کور کرده اگر دستم به ایل و تبارش برسه و … .
این همه نفرت پراکنی در تاریخ مدارس باید محو بشه .
نه اینکه آقا محمد خان کور کرده و باید پاکش کنیم . نه
واقعیت باید گفته بشه . اگر خیانت شده کی اینکار را کرده و چرا؟
منظورم اینه کوچکترین نکته مبهمی در تاریخ نباید باشه تا گرهی در ذهن بچه ها علیه همدیگه نباشه.
طوری این تاریخ نوشته شده که همه از همدیگه نفرت را در دل نگه میدارند.
البته علی جان به ما درس زندگی و کنترل خشم را یاد نداده اند .
ما خاورمیانه ای ها با دیدن یک فیلم خودمان به جوش می آید و همان اول اگر دستمان باشد بدترین چیزها را برای طرف دیگر انجام میدهیم .
اینم غلطه .
در کشورهای دیگه بچه های که زود خشمگین می شوند می فرستاد پیش مشاور.
در این منطقه اینها هم نیستند .
نظر شما چیه؟
کدام قسمتش را فکر می کنید درسته یا غبطه ممنون میشم کامنتی بگذارید.
سلام جناب شهرام اگر زبان هخامنشیان و پارسها با آشور یکی بود پس با هم نسبتی داشتند وقتی یکی نیست پس نسبتی ندارند کتیبه های پارسی و آشوری هر دو هست وزبانشناسان ترجمه کردند ممکن است۲ الی۳ دانشگاه بی طرف نباشند همه که اینطوری نیست تمام مقالات و کتابهای چاپ شده را نمی توان عوض کرد
عشق و افتخار برخی افراد شاهان ۲۵۰۰ سال پیش است وعشق وافتخار برخی، شاهان ۵۰۰ سال قبل است البته ما باید برای
تلا شها، شجاعتهاو از جان گذ شتگی ها در برابر دشمن بیگانه ارزش قائل شویم چه۲۵۰۰ قبل، چه ۵۰۰ سال پیش باشد ولی خدا حساب آنکه فقط برای خودش و خاندان و ایلش جنگیده از کسی که علاوه بر اینها برای مردم وکشور ش نیز جنگیده جدا میکند خدا میتواند پاداش دهد ما نمیتوانیم سود و زیانی به حال آنها داشته باشیم
لازم نیست هر واقعیتی را در تاریخ مدارس نوشت و از هر کسی نیز نباید قهرمان ساخت حساب شاهان قاجاری با ترک ز بانان یکی نیست واکثر مردم نیز یکی نمیدانند ولی همانطور که در ترک زبان تندرو داریم در فارس زبان نیز داریم در دیگر مردمان نیز داریم جناب شهرام شما نیز از تندروها هستی البته من فقط۳ الی۴ درصد از نوشته های شما را خواندم چون وقت لازم را ندارم و بعلاوه هر متنی را میخوانم باید تا حدودی تحقیق کنم وارزیابی داشته باشم نمیتوانم فقط بخوانم ورد شوم ولی در همین مقدار که خواندم تندروی، یکجانیه نگری و جملات ونتیجه گیریهای غیر دقیق وجود داشتند
در مورد قرارداد های تجاری زمان شاهان قاجار اطلاعات لازم وکافی ندارم فقط میدانم تعدادشان زیاد بود وسر روس وانگلیس کلاه نمیرفت
بنیان گذار دار الفنون را نیز ناصرالدین کشت
سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز تفاوتی که بین تاورنیه و بقیه است این مورد مهم است که تاورنیه در سو دوره زمانی مختلف به ایران میاد .
پس یک دوره جوانی داریم یک دوره میانسالی و دوره کهنسالی .
تاورنیه از مردم آن زمان نوشته نه از حکومت .
اون حاکم شیراز که برای نجات اون شخص آمده بابت قتل درس فوق العاده ای دارد که شاه خواسته حاکم شیراز را رد میکنه و میده طرف را تا قصاص کنند .
در تاورنیه می بینید ایران با اون وسعت راهزن نداره چون سیستم حکومت طوری چیده شده که راهزن نتوانه فرار کنه .
گمرک داره و مردم چقدر راضی بودند .
در سه دوره پادشاهی چیزی عوض نشده اما شما می بینید نوشتارش عوض میشه .
در این دوران و این کتاب شما جزییات را می بینید . این منحصر به این کتاب است و بس .
جملاتش زمخت هست .
کتاب تاریخ اینگونه است و زیاد جذاب نیست اما تصویری بزرگ از ایران آن روز میده که می بینید مملکت چقدر منظم بوده . کسی روی مالیات نمی توانسته بکشه و خاطی تنبیه میشده .اونم با جانش.
شما می بینید شاهان صفوی در این دو کتاب از جزییات زندگی مردم خبر داشتند .
از این حیث استثنایی بود .
هیچ کدام از این موارد را در کتاب های درسی ندیدید . ای کاش به جای کتاب تاریخ مدرسه ورزش می گذاشتند اما چیزی را به غلط به ما نمی گفتند .
مورد غلط ذهن را آلوده و انسان را گیج میکنه و مهمتر اعتماد آدم را به مطالب از شخص میگیره .
در مورد شاه اسماعیل بسیاری از کتابها مغرضانه نوشته شده چون شیعه بود و اکثر آن نویسندگان سنی .
سنی ها خیلی بد و شیعه ها خیلی خوب می نوشتند .
این باعث شده در میان افراط و تفریط چهره ای مبهم از شاه اسماعیل در تاریخ داشته باشیم .
اما از نامههایی که نوشته می توان کم و بیش در موردش قضاوت کرد .
از وفاداری افرادش میشه فهمید چه مدیریتی داشته و از غصه اش بعد از شکست می بینید چقدر مسولیت پذیر بوده و واقعا چه اهمیتی به افرادش میداده .
چون بعضی از فرماندهان بعد از کشته شدن افرادشان فراموششان می کنند اما این شخص نه.
ارتباطشان با همدیگر بسیار صمیمانه بوده .
در ایران بخواهند هر شاهی را خراب کنند اول
باید همجنس باز باشه .بعد عباس و سپس بی عرضه .
از مشهورترین این افراد فتحعلی شاه را نوشتند .
اما بگذارید تحلیل کنم .اول فتحعلی شاه را
از نوشته ها ی نویسندگان خارجی فهمیدیم که حرمسرا فاحشه خانه نیست حرمسرا تشکیلات منظم اداریست.
اون همه زن فتحعلی شاه به خاطر این است که در ایران بعد از آقا محمد خان جنگ داخلی صورت میگیره . تمام آن زنها دختران افرادی بودند که عازم فتح تهران می شدند . از خاندان زند هم بودند.
مثلاً بعد از کشته شدن آقا محمد خان طایفه شقاقی به تهران حمله می کنند .
در سال اول حکومت فتحعلی شاه پسر زکی خان اصفهان را تصرف می کنه .
و این جریانات تا بعد از جنگ اول ایران و روس طول میکشه .
فتحعلی شاه بعضی ها را شکست داد اما اکثرا با ازدواج کارشان را تمام کرد و مطیع شدند و خطر جنگ داخلی رفع شد.
و …
اما به جای این گفتند فتحعلی شاه زن باز بوده یک حرمسرا داشته و کلی چیزهای دیگر.
دقت کنید اینجا دلیلی در کار هست اونو نمی گویند اما چون زن زیاد داشته پس زن باز بوده این را می گویند .
دلیل اصلی ازدواج ها و شرایط را نمی گویند اما ظاهر کار را می نویسند .
ببینید یک ایراد از اینجا مشخص میشه فکر می کنم اینها را بالا نوشتم اما واجبه بدانی اون تاریخ ما کجاهاش جعلی است .
آقا محمد خان قاجار به ترکستان و تاجیکستان نرفت و آنجا را تصرف نکرد بیشتر در گیر روسها بود.
فتحعلی شاه طبق نوشته تاریخ نویسان ایرانی
هیچ جایی را فتح نکرده .
محمد شاه هم کاری نکرد و هرات را از دست داد.
در زمان ناصر الدین شاه در قرار داد آخال قسمت های وسیعی از شمال شرق ایران از دست رفت . اگر این ها را کسی نگرفته بود پس مال ما نبوده که .
یا تاریخ را به ما غلط خوراندند یا اینکه مال روسها بوده .
جواب فقط یک نفر است فتحعلی شاه که اسمش از تاریخ حذف شده است.
چون باید زن باز می شده و از فاحشه خونه بیرون نمی آمده .
محمد شاه نقرس داشت و مریض بود .
حالا می خواهند شاه اسماعیل را خراب کنند می نویسند پسر باز بوده که بی شرمانه است .
انگار این سرزمین تمام آدم های کاربردش را باید یکسری قلم بدست قربانی کنند .
البته دوستی داشتم ادبیاتی بود اون می گفت شاه عباس هر روز با پانزده پسر بوده .
بهش گفتم اون با پسران بوده نویسنده کتاب کجا بوده و چکار میکرده اونجا؟
همیشه هم در ایران هر کسی را بخواهند خراب کنند قطعا فساد اخلاقی دارد . این ضربه همیشگی بوده و شما هم می دانید .
اون زمان هم این بی فرهنگی بوده و تا الان ادامه داشته است.
شاه اسماعیل یکی از نوابغ بود که ایران را از یک سرزمین متلاشی شده ساخت و آقا محمد خان هم همینطور است.
این افراد زوایای مختلفی دارند . شما می توانید یک قسمتش را برجسته کنید می توانید بگید جنگ طلب بودند . بله چون با خواهش ایران جمع نمی شد .
آیا آدم کشتند ؟ بله
آیا فلان کار را کرده ؟ بله بچه های که داره مشخص است .
و …
و آیا وطن پرست بود ؟ قطعا بله .
در ۳۷ سالگی بیست و سه سال سابقه جنگ داشت .
این کتابهای تجاری بدرد نمی خوره .
آقا فرشاد عزیز اگر می خواهید این اشخاص را بشناسید باید ببینید که کدام سیاح در کنارشان بوده سفرنامه آنها را ببینید و بخوانید .
اونجا نه جانبداری هست و نه دشمنی . بی طرفانه نوشتند اما خارجی ها بعضی از چیزهای فرهنگی ایران را اشتباه متوجه می شدند اما نه افراط داشتند و نه تفریط .
این نوشته ها را ملاک قرار دهید .
چون بعضی ها برای پادشاهان خود می نوشتند .
موفق باشید.
علی جان نظرت در مورد اینکه هخامنشیان را نوشتم از سلسله های داخلی آشور بودند چیه؟
خیلی ممنون میشم .
سلام شهرام هستم
علی جان حال شما چطوره؟ امیدوارم خوب باشید.
علی جان من آقا محمد خان را از نوشته های سر جان ملکم قضاوت میکنم. البته که آنجا نبودم ولی با فرض درست بودن تجاوز به لطفعلی خان موارد بالا را نوشتم .
اما آقا محمد خان دستور تجاوز به زنان کرمانی را نداده و این غبطه .
نمی توانست اینگونه باشد کرمانیهایی مثل حاج علی کرمانی نمی گذاشته اند.
تفلیس را بالا شرح داده ام و اگر قاجار نبود روس به وصیت پتر کبیر عمل کرده و تا خلیج فارس رفته بود.
ضمنا انگیزه را علی مرادخان و جعفر قلی خان
بختیاری با واگذاری گیلان و مازندران و بالای ارس در پیمان خوی به روسها دادند.
و اما زمان مرگ آقا محمد خان قاجار هفت ماه بعد از کاترین است .
اون چیزی که نوشتند چون کاترین مرده بود پس پاول گفتن بیایید آنها هم بر گشتند غبطه .
کاترین کبیر در
۱۷ نوامبر ۱۷۹۶ و آقا محمد خان
۱۸ ژوئن ۱۷۹۷ فوت کرده اند .
پس اون نوشته ها هم کمی ایراد دارند .
سلام جناب شهرام از نو شته شما در مورد تجاوز به زنان کر مانی میتوان نتیجه گرفت در منابع تاریخی وجود دارد ولی شما یک نظر داری که با وجود حاج علی کر مانی درست نمی تواند باشد
جمله اگر قاجار نبود روس… باید به این صورت اصلاح شود در نتیجه مقاومت و جنگهای ارتش قاجاری با روسها، آنها از پیشروی به سمت نواحی مرکزی ایران عقب نشستند وبه اشغال نواحی شمال رود ارس اکتفا کردند البته پیشروی به مرکز ایران با منافع انگلیسی ها نیز ساز گار نبود و روس ها باید واکنش آنها را نیز در نظر میگرفتند بهر حال اگر خدا بخواهد ملتی را از اشغال بیگانه حفظ کند ممکن است آنرا بدست خبیثی مانند معاویه و سردارنش انجام دهد خود شان به مسلمانان ستم می کردند ولی از اشغال توسط رومیها جلوگیری میکردند.
در مورد انگیز ه روسها، آنچه شما نوشتی جای خودش را دارد ولی انگیزه ای که آقا محمد خان در تفلیس ایجاد کرد کمتر که نیست بنظر خیلی بیشتر است غرق کردن کشیش ها در رود خانه کشتن اسقف اعظم شهر خراب کردن کلیساها ، اسیر کردن دختران و زنها، البته میزان عقل ودرایت آقا محمد خان نیز با این اعمال برای هر کسی که می خواهد منصفانه داوری و قضاوت کند روشن میشود
سلام علی جان نمی دانم کامنت بالایی آمده یا نه
علی جان به زنان کرمانی تجاوز نشده و این غلطه.
در منابع آن زمان هم نیست . منظور من این بوده در طول زمان نویسندگان پشت سر هم چیزهایی را به غلط اضافه کردن.
سرجان ملکم زده هفت هزار نفر را کور کرده و نویسنده بعد تجاوز به زنان را هم اضافه کرده و همینطور از هیچ به لطف یک جیکاک انگلیسی دیگه یک تنفر از دیگری در این سرزمین بوجود آمده .
هرگز نویسندگان سراغ این نرفتند که چرا ساروی ننوشته با اینکه همزمان بوده با اون اتفاقات و اما این انگلیسی این را نوشته .
نمی دانم اون دو کتاب را خواندید یا نه ؟
بسیاری از وقایعی که وجود دارد و به دروغ در این سرزمین کاشته شده کسی دنبالش نمیره . اکثر مردم ایران دنبال این هستند که حقوقشان بیاد . برای این افراد واقعیت مهم نیست .
بعد در مورد گرجستان و آقا محمد خان قاجار شاید چون ازش متنفر هستید اون را به حساب بیرحمی آقا محمد خان بدانید
اما علی جان شاه سلطان حسین مهربان بود . انسان فوق العاده ای هم بود . توانایی کشتن یک پرنده را هم نداشت.
این یک انسان مهربان بود . یک انسان امروزی بود مثل خود شما امروزی بود .
اما شاه خوبی نبود چون شاهان اون زمان در یک دوران دیگری زندگی می کردند .
خیلی وقتها مسولیت شاه بودن با مسولیت فرد بودن تفاوت دارد .
شما می توانید یک انسان فوق العاده و در مقابل یک شاه بد باشید .
اما می توانی. یک شاه فوق العاده و یک انسان بد باشید .
این دو در کنارهم بعضی وقتها قرار می گیرند مثل همزمان شاه مهربان و شخص مهربان اما در اکثر موارد باهم در تناقض هستند. اون چیزی که آنها را از هم جا میکنه مسولیت است و تمام .
شاه مسول برای مردمش میجنگه و میکشه . اما انسان خوب هرگز کسی را نمی کشه .
آقا محمد خان قاجار شاه خوبی بود .
به نظر شما پتر چگونه شاهی بود و چگونه انسانی کشورش را ابرقدرت کرد اما پسرش را هم کشت؟
سلام جناب شهرام ساروی از تاریخ نویسان وابسته به دربار قاجار بود مینویسد به امر شاهزاده فتح علی (شاه آینده)این کتاب را مینویسم پس انتظار نمی رود تمام حقیقت ها را بنویسد ولی به گفته مقاله ویکی پدیا، همین ساروی، وقایع کرمان را،شنایع و قبایح و مناهی
و فضایح ،توصیف میکند این کلمات چه را می رساند؟؟همچنین در نوشته ها آمده پناهندگان به خانه، آقا علی کرمانی نجات یافتند پس ،فقط نمی خواستند ضد آقامحمد خان بنویسند ولی همانها نوشتند آقا علی کرمانی آنها را از شهر خارج کرد پس طبق دستور خارج کرد و برای بقیه مردم برنامه ای بود
شاه حسین صفوی پاشاه بدی بود بخاطر یکسری چیز ها، مانند مدیریت برای اداره کشور نداشت برای آدم خوب بودن نیز بیآزار بودن کافی نیست آقا محمد خان پادشاه بدی، بخاطر چیز های دیگر است مانند شکنجه های زیاد(کمی و کیفی) که مرتکب شد