اقدامات وحشتناک آغا محمدخان قاجار برای ارضا جنسی خود در حرمسرای قاجار

با سقوط صفویان و از هم‌گسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتون‌ها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانه‌ای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغه‌ای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل‌الرعایا حکم می‌راند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآن‌که دستی به دهان می‌رساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.
آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع‌النسل شده بود، در این عرصه تشنه‌تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روش‌هایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه می‌نمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام‌های جنسی زنان و دیگر اعمال خشونت‌آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه‌ی خود می‌نمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بی‌شباهت به دوزخ نبوده و زنان بخت‌برگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شده‌اند.
588 نظرات
  1. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز الان در خانواده های قدیمی کتابهای مختلفی هست که خاک می خوره
    اما اطلاعات فوق العاده هم داره .
    این کتابهای قدیمی جلد های ضخیمی هم دارند و مهمترین مورد مهر میشدند .
    اون مهر و سبک نوشتار بود که ارزش کتاب را مشخص می‌کنه .
    کتاب را کی نوشته؟ این بسیار مهم است . چه سمتی داشته؟ این شغل و سمت طرف نشان از دسترسی نویسنده به اطلاعات داره .
    مثل ابن اثیر که گزارش دخالت حمله مغولان به خوارزمشاهیان را داده . این شخص درباری است و اطلاعات گسترده ای از ناصر خلیفه عباسی و دسترسی به منابع اولیه را داشت .

    این مورد را نگاه کنید .
    حمله مغول به ایران سه قسمت داشت .
    اول . چنگیز و مغولان
    دوم . سلطان محمد خوارزم شاه و حاکم شهر اترار
    سوم . ناصر خلیفه عباسی و ابن اثیر

    کسی که کتاب ابن اثیر را نخوانده فقط دو قسمت حاکم شهر اترار و مغولان را می بینه .
    و این دو را به هم وصل می‌کنه .
    اما با دانستن شغل ابن اثیر و اطلاعاتش در مورد پیک ناصر و نوشتن در سر پیک شما اطلاعات خود را کامل می کنید .
    این اثیر به خاطر مقامش و دسترسی به اطلاعات داخلی دربار ناصر کتابش مستند هست و قیمتی.
    و شما این کتابهای قدیمی را اصلا نخرید .
    چون اطلاعاتی ازش ندارید . من هم نمی خرم چون به سادگی الان جعل میشه و کتابهای جعلی در بازار فراوان هستند . هم مهر را جعل می کنند و هم جلد و صفحات را .

    این اسناد را باید دولت بخره با قیمت بالا و کارشناسان خبره و نگهداری کنه به عنوان گنجینه تاریخ و فرهنگ این سرزمین .
    از آن خط هم به فارسی کتابی بر گردانند و
    مثلاً در سایتی مثل اسناد آرشیوی تا یخ ایران به صورت پی دی آف در اختیار تمام علاقه چندانی برای مطالعه باشه . این کار درست است .
    شما وارد این کار بشید قطعا سر شما کلاه خواهد رفت و من هم این کار را بکنم ، سر من هم کلاه می گذارند.

    در مورد یادداشت ها شخصی بود بنام تسلا این شخص در هتل زندگی می کرد و زمانیکه
    پول نداشت مدارک و یادداشت هایش را هتل ها مصادره می کردند .
    قیمت های زیادی از اختراعاتش در هتل ها مونده بود تا اینکه دولت آمریکا افتاد دنبال این یادداشت ها و جمعشان کرد .
    یادداشتهایی مثل این بسیار قیمتی هستند ولی یکی مثل تسلا در جهان به ندرت متولد میشه .

    از این نوشته ها بعضی وقتها می شنوید از
    مصر و یا انگلیس دست نوشته های پیدا میشه که بسیار به لحاظ تاریخی ارزشمند است .
    دلیلش این است که در مصر فاطمیون تمام کتابها را جمع می کردند و انگلیسی ها تمام کتابهای ایران و هند و کلا هر جایی که بودند را از مردم می خریدند و می بردند به انگلیس .
    اون زمان فرصت نمی کردند همه را بخوانند الان همه را بررسی می کنند .
    همینطور در کتابخانه عظیم واتیکان و ترکیه که عثمانی ها جمعش کردند و جاهایی مثل موسسه اسمیت سون آمریکا و یا دانشگاه شیکاگو .
    در مورد کشور خودمان ایران هم هست .
    زمانی در تلویزیون خانمی بود آمریکایی که فکر کنم با دایی خانم فرح ازدواج کرده بود .
    این ها در قسمت کتابخانه سلطنتی بودند اما در ضمن صحبت هایش می گفت که اتاقی بود که مهر و موم شده بود و ما نمی توانستیم واردش بشیم و حتی خانم پهلوی .

    قیمت عظیم اطلاعات اصلی ایران و تاریخش در اصل دست دولت است و برای اون از عهد پهلوی و برای پهلوی هم از قاجار مانده است .
    پادشاهان قاجار بسیار کتاب خوان بودند و کتابهای قبلش را در مورد آقا محمد خان می دانیم که تمام کتابهای اون زمان را با وسواس جمع می کرد .
    پس اسناد دست اول دست دولت هاست .
    همگی آرشیو خودشان را دارند .
    اون چیزی که الان در بعضی خانواده ها هست
    اکثرا تاریخ نواحی بوده که در آنجا زندگی می کردند در دوران قدیم و صاحب منصبان محلی بودند و احکام مهر شده دارند .
    ولی با توجه به حجم جعل کتاب های قدیمی اصلا این کار را نکنید . پول باش به هیچ عنوان ندید .
    دوستی داشتم رییس میراث فرهنگی بود و باستانشناسی هم رشته تحصیلی بود و هم کار عملی کرده بود بیست سال قبل می گفت هم دولت اون زمان و هم کاغذ را تهیه کردم و به فلانی به عنوان کتاب اصلی فروختم که اون هم رشته اش باستانشناسی بود .
    دقت می کنید .
    اینو باید میراث فرهنگی استانها انجام بده.
    آنهایی که کاغذ های قدیمی را نگه می‌دارند میراث خانوادگی است و احتمال می‌دهند چیز گران قیمتی باشه .
    البته در ایران توهم زیاد است مثلاً نقشه گنج
    که کاملا مسخره است . هر موقع همچین چیزی را دیدید کلاهبرداری در کاره .
    یا مثلاً دوستی سنگ های برای من فرستاده
    و اون شکافهای روی سنگ‌ها را فکر می‌کنه نقشه گنج است .
    بعضی ها کاروانسراها را می کنند و نابود می کنند فکر می کنند طلایی داخل اونجاست .
    در یک مورد طرف دوازده متر کنده بود .
    اما هیچی نیست . گنج خود کاروانسراهاست .
    در زمان صفوی ها راهزن نبوده .

    بگذارید تاریخ این سکه های طلایی توهمی را که مردم در ذهن دارند یکبار و برای همیشه بگویم و مردم خلاص شوند .

    زمان قاجار سکه های نقره بودند . اما زمان رضا شاه پول کاغذی آمد و گماشتگان در تمام نقاط ایران طلا را با اسکناس عوض می کردند .
    رضا شاه تمام طلای ایران را که دست مردم مانده بود را جمع کرد و شد پشتوانه چاپ اسکناس در ایران .
    جاهایی هر چند کم شاید مانده باشه مثلاً در جاهایی که جنگ شده مثلا ارامنه در جنگ با عثمانی طلا ها را چال می کردند که سبک فرار کنند و بعداً بر گردند که بر نگشتند و کشته شدند و مانده بعضی ها اتفاقی بهشان بر می خورند مثلاً بیست سکه طلا و یک گردنبند .
    اینطوری که فکر کنید بیل میزنم و سکه می‌ریزه نیست .
    در مورد چین بعضی جاها می بینید سکه ها در داخل خمره هایی به اندازه یک اتاق است آنها طلا نیستند مسی هستند .

    در ایران باور عامه اینگونه است کسی گنج پیدا کرده و پولدار شده .

    کسی دنبال گنج در زیر زمین می‌ره که کاملا نا امید باشه و بدون حرفه یعنی هیچ تبحری در کار نداشته باشه . نا امید میشه از پول در آوردن و می‌ره از وسط بیابان پول در بیاره
    غافل از اینکه پول در بین مردم است و نه در بیابان .
    نقشه اون پول هم بالای سرشه اما طرف نمی بینه. باید مغزش را به کار بی اندازه .
    موفق باشید

    1. فرشاد می گوید

      سلام آقا شهرام خیلی ممنونم، درسته تحقیق کردم دیدم خیلی احتمال جعلی بودن کتابها هست و همونطور که فرمودین هزینه ای صرفش نمیکنم، ولی بسیار علاقه دارم اگر یک کتاب با ارزش و دست نخورده پیدا کنم واقعا یکی از عجیب ترین اتفاقاتیه که میتونه توی زندگی آدم بیفته،
      راجع به گنج همیشه حتی با سن کم افراد میگفتم این کار واقعا اشتباهه، هر فردی رو که میدیدم دنبال گنج میره ۱۰۰ درصد آدمی بود که همیشه گرفتار و بی‌پول بود و پدرم همیشه میگفت گنج جاش توی سرته و به هیچ وجه بهش فکر نکن. یکسری طلسم هم راجع به گنج می‌شنیدم خیلی برام سوال بود حقیقت دارن یا خرافات محض بوده، شاید شما یکسری اطلاعات راجع بهشون داشته باشید با اینکه میدونم اکثرا خرافات هست. راجع به حیوانات یادمه از ۵ سالگی بود امام زاده عبدالله میرفتیم حتی یکبار هم دلم نمیخواست پرنده بگیرم آزاد کنم، به مادرم میگفتم اینا از کجا اومدن؟ میگفت گرفتنشون،میگفتم کاری کردن که گرفتنشون؟ میگفت نه میگیرن مردم بیان آزاد کنن، خیلی سوال میکردم و کنجکاو بودم و باید تا تهش میرفتم،اصلا با همون مغز کودکی هم جور درنمیومد این حماقت، من از بچگی همیشه قلک داشتم و همیشه پول جمع میکردم و اسباب بازی هام که ۱۰۰ درصد دایناسور بودن رو خودم سعی می‌کردم بخرم، فک میکردم پول خیلی زیادی دارم و گفتم نمیشه هرچی پرنده داره بخریم همه آزاد شن؟ مادرم گفت همرو بخریم اون آقاهه فردا میره دوباره بیشتر پرنده میگیره، من خیلی وقتها توی این کنجکاویم اخرش اذیت میشدم، جواب درستی نمیتونستم بگیرم،راجع به رفتار های درست و غلط پدر و مادر در بچگی بسیار بسیار وقت گذاشتم و شما خیلی بیشتر از بنده میدونید و سرتون رو راجع بهش درد نمیارم و هنوزم در حال مطالعه هستم و هرچی هم بیشتر میرم جلو احترام و علاقم بهشون بیشتر میشه، ولی بسیار بسیار علامت سوال های مختلف توی ذهن من میموند که ۹۹ درصد حافظه هام از بچگی همین لحظه هایی بود که ذهنم گیر میکرد و به مساله ای بزرگ برمیخوردم، یا حل میشد یا نمیشد اما اون پروسه ای که من درگیرش میشدم بیشترِ حافظه ی کودکی من رو تشکیل میده‌. قسمت دایناسور رو هم خدمتتون گفتم شاید جالب باشه اما به صورت افراطی دوست داشتم و انقدر می‌پرسیدم از پدر مادرم که دقیقا کِی مردن چرا مردن، یکشب مادرم دیگه خسته شد الکی گفت ۲ ماه قبل حضرت آدم، بی اختیار زدم زیر گریه‌ و اون تاریخ کوتاه خیلی منو اذیت کرد، بعد ها تحقیق کردم راجب این الگو ها به خیلی چیزها رسیدم، حتی علاقه ی زیاد به اون مدل اسباب بازی هاهم راجع بهشون مقاله خوندم و خیلی راجع به خودم بیشتر اطلاعات کسب کردم که مهم ترین اصل توی شروع هر ارتباط و حرفه ای شناخت خوب خود آدمه، اون الگوی علاقه به ریز بینی، کنجکاوی، احساس و تخیل راجع به اسباب‌بازی ها همینطور بامن بزرگ شد و فقط موضوع هاش فرق کرد که یکیش همین تاریخیه که الان میخونم، شناخت این چیز ها خیلی توی مسیر زندگی کُمَکم کرد.

  2. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد رسیدن به خیر. امیدوارم حال شما خوب باشه و خواهش می کنم . نظر لطف شماست.
    من شخصا تا جایی که توانستم کاملا ذهنم را از خرافات خالی کردم و تعصب هم به هیچ عنوان ندارم . البته این تعصب نداشتن من باعث شده خیلی ها البته از دوستانم فکر می کردند به ایران علاقه ای ندارم در صورتیکه کاملا برعکس است .
    من علاقه را در تعریف کردن چاپلوسانه نمی دانم . زمانیکه باید جانت را برای کشورت بدی
    دقیقا اون زمان می فهمی چه کسی یار زمان رفاه ایران بوده و فراری زمان سختی بوپه و میره فرار می کنه .
    و چه کسی هیچ وقت طرف کسی نبوده اما در زمان سختی یاور ایران است.
    شخصا اول به دین اعتقادی نداشتم اما الان ایمانم صد در صده.‌
    و اعتقاد دارم کتاب قرآن از طرف قدرتی مافوق بشری بوجود آمده کار کار اعراب نیست.

    البته ایمان من با دیگران که تحقیق نکرده اند متفاوته .

    این جملات را از سوره فصلت نگاه کن این آیه یازدهم .
    سپس به سوی آسمان شد و آن بصورت دود بود . پس به آن و به زمین گفت شکل گیرد.
    پس در اینجا میگه از گاز بوده یا از دود .

    حالا نظریه ابر غباری در سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۵
    توسط ستاره شناس آلمانی کارل آف فون و بر ساکر و همچنین ستاره شناس هلندی و آمریکایی جرارد پ کویپر و نیز شیمیدان آمریکایی به نام هارولد سی آوری نظریه جالبی را مطرح کردند که می توانست در بر گیرنده کلیه جوانب در درون منظومه شمسی باشد. بنابر این نظریه ابر غباری منظومه شمسی از ابری شامل گاز و غبار که به کندی در حال چرخش بوده و پس از آن منقبض شده پدید آمده است . و …
    هزار و دویست سال قبل از اون دانشمندان که یک مجموعه جهانی هستند و از ملل مختلف
    یک عرب همچین چیزی را بگه و مهمتر اون زمان هم ستارگان را سوراخ در آسمان می دانستند و ماه را سوراخ بزرگتر .
    این نظریه بر گرفته از ص ۲۰ و ۲۱ زمین در فضا
    نویسنده مهندس احمد دالکی
    از موسسه گیتا شناسی این کتاب را سال ۹۲ خریدم هشت هزار تومان اما مطالبش را خواندم و بعد با این موارد قرآنی تطبیق دادم .

    و این یکی
    آیه دوازدهم
    پس آنها را هفت آسمان را در دو هنگام مقرر داشت .
    و سوره نوح آیه ۱۵
    مگر ملاحظه نکردید که چگونه خدا هفت آسمان را تو بر تو آفریده است.
    و سوره بقره آیه ۲۹
    اوست آن کسی که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید سپس به آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد و او بر هر چیزی داناست .
    حالا نتیجه گیری از خودمه

    پس زمینه داریم و هفت آسمان
    حالا هفت آسمان را می شمارم
    تیر یا عطار
    ناهید یا زهره
    مریخ یا بهرام
    هرمزد با مشتری
    کیوان یا زحل
    اورانوس
    نپتون
    و زمین را که جداگانه گفته مدار اینها را در نظر بگیر همه تو بر تو هستند .
    اورانوس و نپتون با دوربین هم دیده نمی شوند مگر با تلسکوپ قوی .
    زمان پیامبر که تلسکوپ نبود .
    از کجا می دانسته
    و اما مهمترین قسمت آن
    این منظومه شمسی دو تکه است .
    در بین سیارات یک فاصله بسیار طولانی قرار دارد .
    همان زمین و هفت آسمان و دو مرحله

    این کتاب قران برای بیسواد ها نیست . اونا بخوانند یک مشت کلمه می بینند در صورتیکه باید جز به جز آن را باید بخوانی و فکر کنی .

    هر کسی که این را نوشته می دانسته که زمانی علم رشد می‌کنه و این موارد بالا هم رمز گشایی میشه .

    اممن هر چیزی را که بخوانم با اطلاعات قبلیم تطبیق می دهم که آیا درسته یا نه .
    اگر غلطه کجاش غلط هست . تا پیدا نکنم
    ولش نمی کنم .
    گاها بوده که بیش از یک سال دنبال چیزی رفتم . دوستانم این را وسواس بیش از حد می گفتند و خودم آن را تکامل ذهنی می گفتم .
    چیزی در ذهنم به عنوان اشتباهی و بدون دلیل قبولش کردم را ندارم .

    موقعیکه می نویسم تمام مراحلش را رفتم و دیگه بیشتر از آن ممکن نبود .دو بار نیسان وانت آوردم و کتابها را فروختم تا جا پیدا کنم .
    الان که کتابها الکترونیکی شده راحت میشه ذخیره کرد .
    الان اون چیزهایی که برای شما به عنوان منابع می نویسم اکثرا به صورت کتاب دارم.

    آقا فرشاد الان با اطلاعاتی که از تاریخ ایران دارید آهنگ آذربایجان فائزه را دانلود کنید و گوش کنید . دقیقا متوجه کلمه به کلمه آن خواهید شد .

    شما خودتان موزیسین هستید فکر می کنم این آهنگ را خیلی دوست خواهید داشت.

    اون کتاب لی کوان یو هست . من اشتباه نوشتم. الف کنار ل است دستم به اون خورده .
    لی کوان یو درست است.

    اما سلجوقیان هنری در کار روی فلز داشتند که هیچ کس در ایران نداشت .
    می توانید از موزه های خارجی به صورت انگلیسی ملاحظه کنید .
    غیر قابل تصوره . معماری آن ها هم منحصر به فرداست .
    در جایی اگر اشتباه نکنم در قزوین اومدند بنای سلجوقی را با آجر فشاری و سیمان تعمیر کرده اند .
    مثل ریختن کثافت جوب آب منظورم اون ماسه های سیاه بدبو روی حریر ابریشمی است .
    گریه آور است و مایه خفت.
    نسل های بعدی به ما چه خواهند گفت !

    اون مثل قالی فوق العاده زیبا بود . قالی کشور ایران را شاه اسماعیل بافت . موقعیکه چهارده سال داشت .و هرکس به بافتش دست زد و خواست مثل ایشان ببافه نشد .

    اون زمانی که چهار سال قبل در مورد آقا محمد خان قاجار می نوشتم برداشت ها بسیار بد بود الان سایت‌هایی که مستند می نویسند خیلی بهتر از اون دوران و محتاط تر می نویسند .
    حتی روزنامه ها هم دیگه مثل قبل نمی نویسند . البته به سه تا از روزنامه ها فرستادم که مطالب شما در مورد قاجار غلطه و دلایلش را نوشتم . یکی از آنها بسیار بهتر نوشت اما باز کرمان را گنجاند .

    کم کم امیدوارم رویکرد مردم ما از تایید گفته های دیگران به تحقیق در مورد گفته های دیگران برود که عالی می سه.

    البته ایراد از مردم ما هم نیست . زمانیکه بچه بودیم اینها را می خواندیم و درکی از استنادات تاریخ نداشتیم .
    اون تاریخ از قبل مانده بود و باید حفظ می کردیم و بیست می شدیم .
    این دروغ ها زمانی در ذهن ما ماندگار شد که قدرت تجزیه و تحلیل را نداشتیم .
    این گناه نویسندگان بود که اینها را به غلط ریختند در ذهن ما.
    اما گذشته . چون صرفا کتاب درس نوشته درست نیست می تونن غلط هم باشه .

    البته دو سه روز هم سیستم سایت جواب نمی داد و ‌تشکر می کنم از مدیریت سایت که اون شمارشگر را از کار انداخت .
    اینطوری خیلی بهتر شد.
    اون کتاب لی کوان یو عالیه حتما بخوانید . به همه باز هم توصیه می کنم .
    حتما سراغ کتابهای راین ریکله هم خواهم رفت
    این نویسنده تا الان چیزی ازش نخواندم. خیلی ممنونم که این نویسنده را معرفی کردید و شاخه نوشتاریشان را .
    موفق باشید.

    1. فرشاد می گوید

      سلام آقا شهرام وقتتون بخیر، ممنون از توجهتون، دقیقا من هم مهم ترین بحثم همین فرا انسانی بودن هست که دارم بررسی میکنم و شاید با پررویی تمام بخوام بگم مثل چندین سال قبل شما باشم و باید ریز ریزِ ریزِ وجودم رو بزارم تا با تمام روح و جسمَم یکچیزی رو بپذیرم، تمام موارد قرآنی رو که فرمودین همرو بررسی کردم و همگی درست بوده و بسیار به نوشته هاش ایمان دارم، من هم مثل شما هستم تو این مورد بدون تعصب برخورد میکنم، راجع به قران که با دوستان بحث میکنیم من‌ بسیار بیشتر علاقه و احترام به قران دارم حتی با شوق بسیار بیشتری از خیلی هاشون مطالبی که ازش بلد هستم رو توضیح میدم. شما میدونید که چقدر علاقه به شخصیت های تاریخی ای دارم که عاشق قران بودند و حرف اولشون اسلام بوده، اما من اینطور نبودم که بگم چون اونا قبول داشتن پس منم بی تردید تمام موارد رو قبول میکنم، مساله‌ی من اعتقاد به قدرت خارق‌العاده ی انسان هست که انقدر این موجود پیچیدست که باور دارم بسیاری از ناممکن هارو که واقن فکرش رو هم نمیشه کرد رو انسان قابل به انجامش هست، و انسان هایی رو هم به شخصه دیدم که واقن جوری توانایی توسط فکرشون داشتن که بدون اغراق قبل از آشنایی با اونها ویژگی هاشون رو اصلا نمیتونستم به یک انسان ربط بدم، اولین دلیلش هم به واسطه ی شناخت انواع هنر ها توسط موسیقی بوده، موسیقی دری بود برای من تا وارد دنیای بی انتهای هنر بشم، زندگی من رو کاملا نجات داد، و زمانی که ساخت هنر چیزی به عنوان خصلت آدم میشه اونموقع متوجه تغییر اساسی و تبدیل شدن به فرد جدید میشه، ارزش پول و مادیات به شدت براش پایین میاد، ارزش آدم های اطرافش تغییر میکنه و خیلی چیز های دیگه، خیلی ها هم هنرمند هستن و نمیدونن، البته دیدگاه بنده اینه، مطالعه ی بسیار در سال‌های متعدد کار بسیار بزرگیه و انسان های واقعا باسواد زیادی هم آمدن و رفتن، اما باز عرض میکنم یکسری اتفاقات رو صرفا سواد بالا یا انتقالشون بالا نمیبره،
      موردی که چند سال پیش اینجا اتفاق افتاد و در زندگی خیلی ها از جمله من تحولی شکل گرفت که این شدت تاثیر رو فقط توی دنیای هنر تجربه کرده بودم،دیشب برای بار چهارم یا پنجم دوباره از اول کامنت ها شروع کردم به خوندن و بعد از ۲ ساعت ناگهان خوابم برد،هر دفعه مطالب رو به شکل جدید تر و بهتر درک میکنم.
      همچین وب‌سایتی که الان در اون هستیم بیشماره، ولی اتفاقی که اینجا توسط شما افتاد رو من صرفا تقدیر نمیدونم. این حالت رو فقط با گوش کردن به آلبوم های پراگرسیو تجربه کرده بودم به گونه ای متفاوت، اما میزان علاقه و لذت به یک اندازه. بنده اینارو اصلا از روی تملق و چوب کاری عرض نمیکنم، چیزی که نظاره میکنم رو بدون هیچ کم و کاستی عرض میکنم و کاملا تا جایی که جسارتی نکنم به کسی روک هستم، مطمئنم شما دوسال پیش از قبل نچیده بودین که فلان روز این کامنت رو بزارم، بسیاری از چیزها improvise هست و موقع خوندن مطالب به همین موارد هم دقت میکنم که واقعا مثل خلق هنر دست خود آدم نیست و یکدفعه کاری میکنه که شاید خودش هم باورش نشه که همچین نتیجه ای قرار بوده بگیره اما با اراده ی شخصی و علاقه و حس مسوولیت و هرچیزی که اسمش رو بزارید این کار رو جزوی از به کمال رسوندن هویتش میدونه. راجع به مساله ی فرا انسانی بودن مطالب هم که اول عرض کردم باید به قدری ریز شم تا بتونم بین مطالب قرآنی و اون مواردی که دیدم تمایز قائل شم و ممنون که در این راه من و دوستان رو راهنمایی می‌کنید.
      اون موسیقی رو هم که فرمودید حتما گوش میکنم و خیلی ممنونم.
      بسیار مشتاق مطالب جدید از سمت شما بزرگوار هستم.
      ممنون و ارادت

  3. شهرام می گوید

    کتاب معماری توسعه ای کوان یو
    ترجمه آن علی اشرف افخمی را حتما بخوانید
    حتی شده از خواب تان بزنید اینکار را بکنید و این را بخوانید دقیقا الگوی کلان عبور از فقر کشور را نشان میده .
    هر مدیری عملش نشان دهنده عقلشه و کاراییش و نه حرف زدن خوبش.
    کسی که فریب حرف را خورد و عمل را ندید
    عین خوارج نهروان یا عاشورا می تواند سیاهی بیافریند .
    این شخص عملش سنگاپور است . زمانی می دادند به مالزی قبولش نکرد اما به لطف این شخص سریعترین رشد اقتصادی را داره .
    این شخص چینیه . اصالتش از چین است .
    دوستانی که سر قومیت به همدیگه می تازید .
    این شخص از چینه و چین ازش خواست به چین بپیونده قبول نکرد و زیر بار تعدش نزد
    تا سنگاپور را تبدیل به بهشت کرد .
    کتاب کوچک است اما یکی از بهترین کتابهایی است که خوانده ام .
    صوتی آن هم در اینتر نت هست.
    آقا فرشاد این کتاب را حتما بخوانید .
    این کتاب ورود از دنیایی به دنیای دیگر است .
    موفق باشید .

    1. فرشاد می گوید

      سلام مجدد اقا شهرام وقتتون بخیر من اون کتاب رو تهیه کردم و در اولین فرصت طبق توصیه ی شما میخونم و خدمتتون پیام میزارم.

      جسارتا یک سوال داشتم خدمتتون،
      به نظر شما الان امکان پیدا کردن دست نوشته هایی از زمان های قدیم هست که مثلا بتونه تکه ای از تاریخ رو داخلش داشته باشه؟ مثلا یک دفتر یادداشت قدیمی یا یک برگه ی ساده که بتونه غیر مستقیم سند تاریخی ای بهمون بده، مثل همون سفرنامه ها که طرف روزمرگی رو مینویسه گاهی وقتها براش خیلی هم عجیب نیست ولی بعدا پیدا میشه و میشه ازش به عنوان یک سند تاریخی ارزنده استفاده کرد، همچین موردی رو برخوردین بهش یا تو فکرتون بوده پیدا کنید؟ من خیلی بهش فکر میکنم، دلیلش هم بی ارزش بودن اینطور چیزها بین افراد زیادیه که باهاشون برخورد داشتم و دارم، اینکه میبینم چقدر اینجور چیزها بین خیلی ها بی ارزشه، و همچنین تاریخچه ی خانوادگی اصلا برای خیلی ها مهم‌ نیست و از خیلی ها پرسیدم اصلا نمیدونستن یک اسم قبل پدربزرگ و مادربزرگشون چی بوده و اسم روستا هارو هم دیدم در خیلی موارد حتی یادشون رفته. این باعث میشه حتی اگر کسی اسنادی هم داشته باشه حتی بدونه با ارزش هستن خود به خود وقتی ببینه کسی هم طالبش نیست اصلا چیزی ازش نگه به کسی، یکسری موارد هم هست توی اینجور چیزها که واقن شاید از نظر یک فرد چیز خاصی نداشته باشه ولی به عنوان یک پازل عمل میکنه، اینرو من تو گفت و گوهام با خیلی ها راجع به تاریخ دیدم، مثلا من راجع به تاریخ و علت دقیق جابجائی های سیاسی یکسری قبایل اطلاعات دقیق داشتم ، با آشنایی صحبت می‌کردم که ایشون نمیدونست اون قبایل در اصل کی بودن و چیکاره بودن و چه پست و وظیفه ای داشتن، توی حاشیه ی صحبتش‌ فرهنگ، زبان و از همه مهم تر سال دقیق جابجائی، الگوی رفتاری و خیلی چیز های دیگه رو گفت که با اطلاعات من مو نمیزد و من که اون سر پازل رو میدونستم این مساله برام یه دستاورد خیلی خوبی بود.
      بیشترین چیزی که دیدم مسائل تعصب قومیتیه که وقتی با خیلی ها صحبت می‌کردم اطلاعات من راجع به قوم خودشون که بسیار سطحی هم هست بیشتر بود. این مورد باعث شد که بخوام به یکسری بسپارم اگر دست نوشته های قدیمی از اجدادشون به صورت اتفاقی مونده باشه بخرم ازشون. البته میدونم اگر باارزش نبوده باشه براشون قطعا دلیلی هم برای نگه داشتنش نیست و احتمال از بین رفتنشون خیلی بالاست، یا شاید افرادی حتما قبل من گشتن و پیدا کردن خیلی از این موارد کمیاب رو، ولی گفتم خدمت شما بگم چون حس کردم به فکر شماهم خطور کرده باشه.

  4. شهرام می گوید

    سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد اون چیزی که بالا نوشتم را در خیابانها دیده ام که می نویسم و می دانم به صریح ترین نبود اما صریح بود .
    در کشور هایی که در سختی می افتند دولتها اقداماتی به عمل می آورند از جمله کالاهای معیشتی مردم مثل گوشت و برنج و نان و آرد و …. را از کالای تجاری خارج کرده و خودش به قیمت وارداتی و بدون مالیات و بدون سود به مردم از طریق فروشگاه‌هایی مثل فروشگاه کوروش و …
    می فروشند . قیمت را در تلویزیون اعلام کرده تا قیمت تکان نخوره و اما مسکن کالای تجاری نیست که دلال روش باشه .
    ساختمان هم از اجزای معیشت است . در کشورها دیگر در موارد عادی هم از روش اجاره به شرط تملیک استفاده می کنند با سود بسیار پایین .

    این کار باعث میشه مستاجر در بازار کم شده و قیمت اجاره افت پیدا کند .
    در ایران هرکسی هر چی خواست قیمت می گذاره.

    مغازه دارها صد در صد سود میکشند رو اجناس و باید اجاره مغازه و خرج خانه را در بیاورند .
    در کشورهای خاص کارخانجات باید خودشان نمایندگی فروش داشته باشند تا واسطه حذف شود مثلاً در ترکیه برندی مثل ال سی واکی
    برند لباس است و همه جا مغازه داره حتی در فرودگاه ترکیه در قسمت خروجی .
    دولت هم در زمینه مالیات با شرکتهای بزرگ مدارا می کنه .
    الان در ایران هر چیزی را از بازار می خرید دقیقا نصف قیمت به دست مغازه دار میرسه .
    اون هم میشینه تا یکی بیاد و بخره .
    از صبح تا شام عین عنکبوت میشینه تا یکی به تور ش بی افته.
    در نظر بگیرید این همه مغازه دار کارگر کارخانه یا کارخانه دار بودند و جنسی را تولید و صادر می کردند.
    شاید در وجه اول این هزینه بالای معیشت به چشم نیاد اما باری است بر هزینه تولید .

    اگر کسی خواست زمانی ایران به لحاظ تولید
    بتونه رقابت کنه اول باید این مشکل هزینه مسکن و تجاری شدن معیشت را بگیره.
    یک کارگر کل حقوقی را که میگیره میده برای مسکن و خورد و خوراک .

    اگر خونه از خودش باشه مثل اجاره به شرط تملیک و اگر نان و گوشت و مرغ و روغن و ماهی و لبنیات ارزان باشه ببینید چقدر حقوق کارگر پایین میاد و چقدر هزینه تولید پایین میاد .
    با ندیدن و رعایت نکردن این موارد قفلی بزرگ بر صادرات زده میشه .
    ثروتمند شدن ایرانی ها فقط در دو چیز است
    توریسم و صادرات کارخانجات .
    نفت و گاز و منابع خام معدنی را نمی نویسم چون برای صادرات نیست. برای پالایش و سپس صادرات است .

    گذاشتن یک مدیر بیسواد دقیقا ارتباط داره با روزی مردم و هزینه برای کشور . غیر مستقیم می بینید حماقت یک مدیر کشوری را فلج کرد .
    این موارد قسمت های است بسیار کوچک
    از مدیریت کلان کشور و دقیقا با جیب مردم در ارتباطه .
    پس درست شدن یک کشور در تصویب قوانین درست است برای جامعه . یعنی اونجایی که نماینده از شهرتان انتخاب می کنید .
    دقت بعضی جاها نماینده میگه آسفالت می کشم برای شهر شما این حتی وظیفه خودش را هم نمی دونه وظیفه این ساخت و تولید قوانینی است که کشور بر اساس آن اداره بشه .
    دقت می کنید .
    اول راه در هر کشوری برای توسعه و گریز از فقر و فلاکت داشتن نمایندگانی باسواد است .
    نمایندگان یا باید حقوق دان باشند یا اقتصاد دان .
    یکی از بهترین الگوها ، الگوی سنگاپور است.

  5. شهرام می گوید

    هر کدام از این موارد مثل شرافت ، غرور ،عزت نفس ، سربلند بودن پیش خودت ، سربلند بودن پیش خانواده است ، اعتماد به نفس ، چیزی بنام خیال راحت هرکدام یک انسانی است که داخل ما زندگی می کند .
    موقعیکه می میرم فقط یک جان را میدهیم و موقعیکه به چیزی گرفتار میشیم دونه به دونه از اون انسانیت هوایی که داخل ما هست می میمیرد .
    پس فقر کشتن یک انسان نیست کشتن هر روزه یک انسان است .

  6. شهرام می گوید

    سلام شهرام هستم
    بله آقا فرشاد فقر مرگ بزرگترین است . این حکمت در انتهای نهج البلاغه است .
    معنی این ‌جمله کوچک و چند جمله دیگر از حضرت علی را که در ادامه این است را بیان کنم .
    موقعیکه می میری فقط یک جان داری که از دست میدهی شاید با شرافت و در راه درست
    شاید در حال دزدی گلوله ای بخوره و هزاران شاید دیگر.
    اما فقر مرگ بزرگتر است دقیقا این جمله است
    غرورت را ، شرافتت را، عزتت را، زن و بچه ات آن را ، اعتماد به نفست را ، اونجایی که عاجزانه از خدا چیزی را می خواهی کیف پولی پیدا کنی در خیابان اما نیست و کافر میشی پس دینت را و خدایت را
    و غرور خودتت را و غرورت را پیش زن و بچه ات و پیش همکارانت و پیش آنهایی که در برابرشان احساس حقارت می کنی و نفرتی را که با خرج کردن افراد پولدار دیگر به قلب و ذهنت چنگ میزند
    و …. باعث می شود که چندین بار انسان بمیره .

    در این موارد شکستنِ در خود شخص اون هم بارها و بارها خیلی از مردن سخت تر است .
    انسان نفسش که بند آمد یکی دو دقیقه طول می‌کشه اما در مورد های بالا روز ها و روزها زجر می کشه .
    دقیقا این جملات را کسی می دونه بگه مثل حضرت علی که با گوشت و پوست و استخوانش فقر را درک کرده باشه .
    این اشخاص در زندگی خود در مسافرت ها و در جنگها این لحظات را داشتند . برای همین کاملا بهش آشناست .
    تمام پلیدیها از فقر میاد .
    دری است تاریک به جهان توحش کفر الحاد و جهانی که هیچ کدامش نباید در جامعه انسانی باشه .
    چیزی هست که برای دشمنان هم نباید باشه .
    اگر فقر باشه کاتالیزوری است از انسانیت به غیر انسانیت

  7. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    شاید قبلاً از سلجوقیان به عنوان جنگجویانی ترسناک در تاریخ نام برده شده باشند .
    ما زمان خودمان فقط از افرادی بنام الب ارسلان که بعداً دیدم آلپ ارسلان هم می گویند و آلپ یعنی جنگاور فقط فتوحاتشان را نوشتند و بس .
    بیشتر به عنوان جنگجویانی که تا مرز مصر هم رفته اند و روم را شکست دادند می شناسند نه از حضورشان در جنگ های صلیبی سخنی هست و نه چیز دیگری .
    آقا فرشاد شما و خوانندگان را با دنیایی بسیار بزرگ بنام سلجوقیان آشنا کنم . عدالت فوق العاده ای داشتند . اصفهان را به پایتختی بر گزیدند و فوق العاده کار کردند .
    تفاوت امپراطوری صفوی و سلجوقی در معماری
    صفوی ها با سلجوقیان ، صفوی از کاشی استفاده می کرد. – البته سرامیک نگفتم که با سرامیک الان اشتباه نشه – و سلجوقیان از آجر .
    در اینتر نت دست ساخته های سلجوقی و معماری غیر قابل تصور آنها را ببینید .
    دقیقا می گویم هوش از سر آدمی می پرد .
    مجسمه ها و معماری آجری آنها غیر قابل تصور است و دقتی که در کارشان داشتند چشم را خیره می کنه .
    جهان سلجوقی از صفوی بیشتر نباشه کمتر هم نیست .
    آقا فرشاد بعد از نگاه کردن منتظر پیغام شما هستم و بقیه خوانندگان.
    مورد دیگر را نه تایید و نه انگار می کنم . چون این هم فوق العاده عجیب است .شخصی بود بنام کلیپ بکستر بازجویی سیا آمریکا بود .
    با دستگاه دروغ سنج فهمید که گیاهان هم درک دارند . در ویکیپدیا حتما بخوانید .
    و مورد سوم دیدگاه هندی ها از جهان در جهان چیزی هست بنام اکاشا یا آکاشیک هم می گویند
    همه چیز آنجا ثبت میشه . اینو هم از اینترنت بگیرید و بخوانید .
    منتظر نظرات خوانندگان هستم .
    اون سلجوقی واقعی و این دو بین واقعی و انتزاعی قرار دارد .
    موفق باشید .

    1. فرشاد می گوید

      سلام آقا شهرام حالتون خوبه؟ بنده متاسفانه نبودم تازه رسیدم و اولین کاری که کردم پیام های شمارو سریع نگاه انداختم و فردا اولین کاری که کنم تمامشون رو دونه دونه بررسی میکنم. چشمَم به یکی دوتا از مطالبتون خورد که خشکم زد، دقیقا مواردی بود که ازتون میخواستم برامون کامل شرح بدین و حیف که دیر وقته و فردا صبح شروع میکنم همرو بررسی میکنم و‌ خدمتتون پیام میزارم. بسیااار ممنونم

    2. فرشاد می گوید

      سلام اقا شهرام وقتتون بخیر باشه امیدوارم عالی باشید، موارد رو بررسی کردم بسیار بسیار ممنون، مساله ی معیشت چقدر دقیق و درست بود واقعا، کتاب ای کوان یو رو هم حتما میخونم، دنیای سلجوقیان دقیقا موردی هست که بعد از صفویه میخواستم واردش بشم و یکم دیگه میرسم بهش حتما، قسمت معماری و صنایع دستی سلجوقیان معرکه بود، واقعا مات و مبهوت شدم، من خیلی درگیر ماهیت هنر شدم توی زندگیم، بیشتر از هرچیزی درگیر این مساله بودم، به موضوعی رسیده بودم که هنر برای من معنای دیگه ای داشت، من نه از هنر دنبال درآمد بودم و نه ابزاری بود برای اینکه بخوام معروف بشم، من در تمام حالت های ممکن مثل خواب، افسردگی، بدترین ساعات روز دغدغه ی هنر رو داشتم و دنبال کوچک ترین درامد، شهرت یا چیزی در قبال خلق هنر نداشتم و ندارم، این نوع هنر میتونه موارد دیگه رو هم محقق کنه. نوشته های راین ریکله رو اتفاقی خوندم، اثری داره به اسم “نامه هایی به یک شاعر جوان”، خیلی هوادار نوشته های ایشون نیستم ولی نامه ی اولش در اون ۱۰ نامه ی کتاب کاری که گفتم شما بار ها انجام دادید رو بامن کرد. دقیقا همون مساله ای که گفتم بعضی وقت ها نیاز داریم تا یکی به ما یک جمله یا یک کلمه بگه تا تمام چیز هایی که توی ذهنمونه هویت بگیرن و وجودشون کاملا و صراحتا تأیید بشه، با دکتری آشنا شدم راجع به مبحث فلسفه صحبت میکردیم این مساله رو مطرح کردم که ایشون یکدفعه بمن گفت هنر دو حالت داره که یکیش برای شهرت و ثروت و غرایز دیگه ساخته میشه و یکیش ابزاری برای حیات.جالب اینه که ایشون ریکله رو به من معرفی کرده بودن و این اثرش رو نخونده بودن و از من شنیدن که اون حالت شوک برای هردوی ما دیدنی بود. من راجع به خود مسأله ی هنر بسیار بسیار عمیق فکر کردم و هنر باعث شد جواب خیلی چیزها رو پیداکنم، بدون اینکه اصلا دنبال جواب‌ها از این راه بوده باشم. این هنر میتونه چیز های دیگه ای مثل شهرت و … رو به همراه بیاره ولی فرق اساسی با مدل دیگه اینه که اینجا تو “نیاز” به خلق هنر داری برای ادامه ی حیات و هویت داشتن در ذهن و روح خودت،(این رو واقعا بدون اغراق عرض میکنم)، و در اون یکی هویت داشتن در ذهن دیگران مطرحه که این مورد کاملا بحثی جداست و ای کاش اسم متفاوتی برای این دو انتخاب میکردن. مثالی میزنم از تاریخ که به نظر من هویت قزلباش هنر واقعی شاه اسماعیل بود و اول ابزاری برای ابراز هویت برای خودش که هنوز هم تشکیل همچین چیزی در اون سن و شرایط فقط قداست هنر وجودی خودش بوده که به قدرت و … هم رسیده، و دلیل اصلی نابودی روحش هم بعد از چالدران همین بوده. اما در اون زمان بناهایی که برای نشان دادن قدرت به دنیا و همچنین آیندگان میساختن از نوع دوم هست که بسیار هم مارو تحت تأثیر میزاره و برای شخص بنده بسیااار زیبا به نظر میاد چون اصلا برای این کار ساخته شدن، اما قداست هنر اول رو نداره. این رو عرض کردم که به عرض شریفتون برسونم مواردی که راجع به هنر هست برای بنده مدتها زمان میبره تا بررسیشون کنم، یک قالیچه در ۵۰۰ سال پیش میتونه تمام ویژگی های یک شخص رو بما نشون بده و حتی بیانگر شخصیت، دردها و ناگفته های اون فرد باشه،در معماری و هر هنری این امکان هست، اما شاید بنایی با هزار متر طول، ملیونها رنگ، دقیق ترین مهندسی فقط زیبایی بصری داشته باشه که باز تکرار میکنم این شدیدا زیبا و با ارزشه اما بسیار چیز متفاوتیه نسبت به همون قالیچه ی به ظاهر ساده. برای من شخصا نابودی چیزهایی که ساختم مساوی با نابودی هویت منه، در جای جای محل زندگی و کارم اونهارو نگه داشتم، ترس در ذات انسان هست و نمیشه انکارش کرد،تمام پادشاه های قدرتمند هم ترس رو تجربه کردن، ولی اونجایی که می‌بینیم یکسری پادشاه ها بی مهابا حاضرن از روی تخت پادشاهی پاشن و شمشیر بزنن، این صرفا شجاعت و رشادت و … نیست. شاه عباس در ۸ بستر مختلف برای جلوگیری از سو قصد می‌خوابید، اما برای جنگ با عثمانی حاضر شد وزیرهای خودش که مخالف بودن رو با کلک متقاعد کنه. گریه ی ایشون رو که دلاواله اشتباه برداشت کرد رو هم خواندیم برای خاک و مردمش، و کور کردن فرزندان خودش رو هم برای این مساله شاهدیم‌. پرورش کشور و مردم در اون شرایط و امکانات و حتی فقط حفظش، فقط از پس یک هنرمند برمیاد. و این هنرمند رو برای تعریف و تمجید یا قشنگ شدن جمله عرض‌ نمیکنم، معنای واقعی یک هنرمند خلاق. هیچ پادشاهی نبوده که بدون نو آوری های منحصر به فرد تونسته باشه به معنای واقعی بدرخشه‌. مقایسه ی مساله ی اسلام و گسترش اون در زمان شاه اسماعیل رو با بقیه پادشاه ها مقایسه کنید. ایمان ایشون به شیعه رو هم مقایسه کنید‌. ایمان و آگاهی که قبلا راجع بهشون صحبت کردیم جایگاه بسیار والایی دارن. هم در حفظ هنر اون فرد و هم در حفظ عقایدش.
      هنر و ایمان، که باور به هویتی عمیق‌تر است، هر دو در ذاتند، هنر، در راستای ابراز و اثبات آن هویت، ایمانی قوی تری خلق می‌کند.

      آقا شهرام مساله ی دین و پیامبران رو هم constant improvisation برای من میتونه توجیه کنه در حال حاضر، اون اصطلاح رو انگلیسی نوشتم چون به فارسی شاید درست معنا نده،خواستم خودتون معنایی که مدنظر من هست و در دنیای هنر مخصوصا موسیقی زیاد شنیدم خدمتتون بگم و بخاطر اینکه در فرایند خلق هنر برای خودم، spontaneous improvisation رو کاملا درک کردم که گاهگاه اما مداوم بوده، حس میکنم برای پیامبران اصطلاح اولی پیش میومده و تماما همیشگی بوده که بسیار چیز عجیب و فرا انسانی ای برای یک هنرمند هست، که واقعا نمیشه گفت ایا این حالت برای انسان میتونه رخ بده یا دقیقا منبع الهی باید داشته باشه. مساله ی ساختگی بودن دین هم حتی به دلایل انسانی و کمرنگ کردن ظلم هم برام یک گزینه‌ ی تقریبا مردود به شمار میره در حال حاضر ولی هنوز حذف نشده.
      جسارت بنده برای بی پرده حرف زدن و زیاده گویی رو ببخشین، خدمت شما که استاد بنده هستین همه چیز رو سعی میکنم راحت عرض کنم.

  8. شهرام می گوید

    سلام شهرام هستم.
    کتاب کوچکترین هم هست بنام مغلطه نویسنده حمید واین ترجمه مریم تقدیسی
    انتشارات ققنوس
    در مبحث مغایرت انتهای صفحه ۹۸و ۹۹

    مغایرت معمولا این قدر آشکار نیست. وقتی جملات نامنسجم بی پرده بیان می شوند بیشتر مردم احساس می کنند حداقل باید یکی از آنها را رد کنند.فقط افراد اعصاب خرد کن ، دیوانه یا مست می توانند خیلی تر و تمیز بگویند که آنچه همگان با چشم سر می بینند ، محال است وجود داشته باشد. امری که ذاتا تا منسجم است لاجرم گیر و گرفتی دارد.
    ولی ناسازگاریهایی که آشکار نیستند متداول اند.
    مثلاً این جملات را در نظر بگیرید
    پلیدی هست و خدایی سراپا خوب و قدر قدرت هم در کار است.
    تناقض این دو فورا مشهود نیست ولی این دو باهم متناقض اند. خدای سراپا خوب می خواهد از هر گونه پلیدی جلوگیری کند و خدای قدر قدرت می تواند از هر پلیدی جلوگیری کند.
    پس اگر خدایی چنان خوب و قدر قدرت باشد باید پلیدی از جامعه رخت ببندد چرا اینگونه نیست.
    پس وجود چنین خدایی با واقعیت پلیدی در جامعه مغایر است.
    این خاص ادیان نیست ما هم به همان علت عقایدی مغایر داریم چون نمی توانیم تمام معانی ضمنی اعتقادشان را تشخیص بدهیم و از این رو نمی توانیم ببینیم که آن ها با سایر اعتقاداتشان سازگار نیستند.
    درک کلِ عواقب منطقی همه اعتقاداتشان از ظرفیت فکری و اراده ما انسانها خارج است .
    این کتاب دوازده مبحث دارد .

    کتاب دیگری هم هست بنام مغالطه های پر کاربرد نوشته ریچارد پل و لیندا آلدر
    بازنویسی مهدی خسروانی
    از انتشارات نشر نو
    این کتاب چهل و چهار ترفند دارد .
    اما کامل ترین کتاب همان تفکر نقاد اشتباه ۷۰۸ صفحه
    دقت کنید در بعضی قسمتها این تر قند ها با هم مرزهایی مشخص و بعضی وقتها مرز نامشخص یا هم پوشانی هم دارند مثلاً اون دیدن قیافه رفیق و خراب کردن امتحان
    به عنوان علت دانستن امر مقدم یا تعمیم در خطا هم هست .
    در سراشیبی لغزنده اتفاق دوم بعد از اتفاق اول می افتد .
    حالا از این زاویه دید
    عبارت علت دانستن امر مقدم به این معناست که وقتی الف پیش از ب رخ میدهد ، نتیجه می گیریم که حتما الف علت ب بوده است.
    این یکی از خطاهای مشهوری است که در تعمیم رخ میدهد مثال این
    دیروز بعد از حل کردن تمرین ریاضی دل درد گرفتم . دیگر تمرین ریاضی را حل نمی کنم .
    دیروز پسرم تصادف کرد پیش از تصادف من احساس کردم اتفاق بدی رخ خواهد داد . پس اگر درباره افرادی را که دوست دارید فکر بد به خودتان راه بدید ممکن است به آنها آسیب بزنید .
    سراشیبی لغزنده اینگونه است
    اگر اتفاق a افتاد اتفاق b هم خواهد افتاد .یعنی اجبار است قیافه اونو ببینم قبل امتحان
    تجدید خواهم شد .
    اگر سیگار بکشی معتاد خواهی شد .
    تخم مرغ دزد شتر دزد می شود .
    اتفاق دوم بعد از اتفاق اول به وقوع می پیوندد. سراشیبی لغزنده

    اما علت دانستن امر مقدم
    اتفاق اول عامل اتفاق دوم است
    تمرین ریاضی و دل درد

    مرز این دو بسیار باریک است . محصول آن دو خرافاتی شدن ماست. دقت می کنید .چقدر طرف کار کرده تا این موارد را بنویسد .
    اون کتاب اول تفکر نقاد همه را باهم دارد .
    اما این مورد مثال ریاضی و دل درد بر میگرده به کتاب مغالطه های پر کاربرد لیندا آلدر
    صفحه ۴۷
    البته من کتابهایش را دارم و فکر می کنم pdf. هم داشته باشند که ارزونتر باشه
    اون کتاب اصلی را سال ۹۶ گرفتن که اون زمان چهل هزار تومان بود اما کامل است با مثالهای زیاد و آماده سازی برای وارد شدن در مغالطه .
    این پرت کردن حواس را هم توضیح داده مثل کاری که بالا در مثالم نوشتم منظورم اون چهار کامنت بچه های برادرم را می گم.
    ترکیبی انجام دادن مغالطه هنری است تاریک
    می بینی یک جای کار می لنگه اما نمی دانی کجا.
    در صحبت احمدی نژاد و کروبی در مناظره احمدی نژاد سوالاتی پرسید و کروبی هم می گفت متخصص داریم که انجام خواهد داد .
    احمدی نژاد برگشت و گفت چرا متخصصان شما رییس جمهور نمی شوند . خوب اونها را بگذارید جای خودتان و کروبی ماند .
    ایراد اینجا بود که رییس جمهور همه تخصصها را که نداره .
    فقط تصمیمات کلی را می گیره و اختیار در زیر شاخه ها تخصصی میشه .
    بسیاری از اختیارات در حوزه وزارت است .
    رییس جمهور عین مدیر مدرسه است و وزرا عین معلم مدرسه .
    جمع که می شوند در دفتر مدرسه مدیر مدرسه
    فقط مشکلات بزرگ را می پرسه نه جزییات کلاس را.
    اون هم مغالطه کار قهاری بود .
    در توصیف خاطرات از عامل حواس پرتی استفاده می کرد .
    برای طفره رفتن در مجلس از استیضاح از عامل تمسخر استفاده کرد .
    برای خودش کتابی در مغالطه بود .
    بوش و کلینتون و بقیه دولتمردان هم همین گونه هستند در همه جای جهان .
    یکبار چرچیل از مجلس می گذشت یکی از نماینده ها به مخالف برگشت و جلوی چرچیل ایستاد و گفت من به آدم فلان فلان راه نمی دهم.
    چرچیل هم کنار رفت و گفت اما من راه میدهم بفرما
    اینو خیلی ها می گویند عجب هوشی داشته و غیره . اون گونه که در ایرانیها هست که تحسین می کنند .
    یادتان هست اون بالا اثبات را به عهده طرف می انداخت دقیقا همان کار بود که چرچیل انجام داد .
    فلافل آن را انداخت طرف نماینده .
    پس دقت کنید چیزهای خارق العاده ای که از سیاستمداران مختلف می شنوید چون اون موارد را نمی دانستید برای شما بی که آن را می خواندید آدم های فوق العاده نابغه ای به نظر می‌آمدند اما اون چیزی که شما نمی دانستید تکنیکی بود بنام مغالطه .
    آقا فرشاد این مبحث چطور بود.
    موفق باشید.

    1. فرشاد می گوید

      سلام آقا شهرام عزیز امیدوارم عالی و تندرست باشید. مطالب بسیار تأمل برانگیز بود و بنده عرایضی دارم خدمتتون‌.

      من خودم به زبان انگلیسی علاقه ی زیادی دارم و همچنین موزیک های راک اصیل غربی رو بسیار می‌پسندنم و با فرهنگ غرب آشنایی دارم، یعنی اولین کسی که مستعد هست به قول بعضی ها غربگرا بشه بنده هستم، اما همیشه دوستانم متعجب میشدن که منی که خیلی این زبان رو خوب میشناسم و با فرهنگشون آشنا هستم، این همه انتقاد راجع به فرهنگشون دارم، من همیشه به دوستانم میگفتم اینکه اون کشور ها جهان اول هستن، تکنولوژی پیشرفته دارن دلیل بر درست بودن و برتر بودن اونها در همه ی زمینه ها نمیشه، دوستی دارم که بخاطر کارش خیلی به اروپا مسافرت میکنه، همیشه از رفتار سرد مردم اونجا و موارد دیگری مروبط به رفتارشون میناله، ولی بازهم تقصیر رو گردن خودش میندازه و از صحبت هاش مشخصه داره میرنجه از اون فرهنگ، اما توی ذهنش نمی‌پذیره و میگه نه اونا پیشرفته تر هستن پس مهمان نوازی ما غلطه‌. این طرز فکر اگر در ذهن ملکه بشه بسیار خطرناکه و خود به خود چیز هایی که در فرهنگ خودمون هست و بسیار درسته، بخاطر تفاوتش با فرهنگ کشور های پیشرفته بسیار ارزشش رو از دست میده و بار ها دیدم ارزشمند ترین و با قدمت ترین رفتار های ایرانی، مورد تمسخر قرار گرفته. الان در فیلم های هالیوود میبینید یک دانش آموز دبیرستانی به راحتی بدترین الفاظ رو برای پدر مادر و معلمش به کار میبره و بقیه که میبینن میگن بابا ما الکی احترام میزاریم بیا ببین اینا راحت فحش میدن هیچ اتفاقی هم نمیفته!! از این موارد بسیار هست که متاسفانه داره به صورت نزولی پیش میره و راجع بهشون میشه کتاب نوشت، و البته هرفرهنگی به اندازه ی سازنده بودنش برای مردم اون دیار و همچنین تقابل درست با فرهنگ های دیگه مورد احترام هست و من فقط مواردی از آسیب به فرهنگ خودمون رو عرض کردم.بخش های زیادی از این چند پیام اخرتون رو قبلا راجع بهشون فکر کردم و باهاشون برخورد داشتم، اما شسته رفته ترین حالت ممکنش رو الان دیدم و باعث شد حس خیلی خوبی پیدا کنم. این قبیل اطلاعات رو من بسیار ارزشمند میدونم، شاید گاهی وقتا در حد ۱ کلمه باشن، و حتی گاهی وقتها خود کلمه بار علمی برای شخص نداشته باشه، شاید گاهی وقتها اول ناراحت کننده به نظر بیاد
      ولی چیزی باشه که حجمه ی زیادی از افکارت منتظرش بودن تا هویتشون در ذهنت تثبیت شه و جهت فکری فرد رو بسیار بهبود ببخشن.
      درست مثل فرد بیماری که به پزشک مراجعه میکنه، اون الگوهای درد رو کامل میشناسه، حتی دقیق تر از پزشک زمان عود کردن و آروم شدنشون رو میدونه، دکتر فقط یک اسم میگه که بیمار اصلا نمی‌دونه به چه زبونیه، ولی همون اسم تحول بزرگی توی ذهنش ایجاد میکنه و همونطور که گفتم میتونه اول ناراحت کننده باشه یا خوشحال کننده، که به نظرم در هردوصورت بسیار با ارزشه. شما توی همین گفت و گو ها این کار رو با بنده و بسیاری از دوستان کردین. البته بگم اولین لطف شما اطلاعات بکر و تکان دهنده‌ هست، و این هم در کنار اون بسیار برای بنده ارزنده هست و بابتش بسیار قدردانتون هستم.
      ذهن افراد به صورت خودکار اول دسته ای از اطلاعات رو پردازش میکنه که جذاب تر و عجیب تر باشه، اما این الگوی رفتار مثل تیغ دو لبه هست، و اگر روش صحیح فیلتر کردن اطلاعات پیرامون رو یاد نگیریم، اطلاعات غلط و در عین حال جذاب هم به راحتی وارد مغز میشن، من شخصا معتقد هستم خرافات مثل بیماری اعتیاد میمونه،اگر کنترل نشه بزرگ و بزرگتر میشه و به تدریج فرد نیاز بیشتری به اون پیدا میکنه،ذهن سیر نمیشه و به تدریج سراغ گونه های متفاوت و خطرناک‌ترش میره و حتی اثراتش میتونه بسیار خطرناک تر باشه، و ساختن و پروش دادن دروغ مثل علف هرز بسیار راحت رشد میکنه چون نیازی به مطالعه نداره‌‌. مواردی که در پیام های اخیرتون دیدم اهمیتش در مطالعه‌ از خود مطالعه بیشتره و خیلی خوب میتونه در قلب یک فرهنگ و رفتار در اولیه ترین مراحل زندگی یاد داده بشه. ظرفیت فرد رو هنگام برخود با حقیقت هرچند خلاف میلش بسیار بیشتر میکنه، اوایل که وارد این سایت شدم فردی رو دیدم که در “یک کامنت” همزمان به شما اهانت کرد و همزمان تشکر کرد.
      من هیج قضاوتی راجع به درست یا غلط بودن این کارشون ندارم، اما ایشون در یک پیام این الگوی اعتیاد به باور غلط، سختی دلکندن از اون و مقصر دونستن کسی که باعث این دلکندن شده رو نشون داد و همزمان بابت تجربه ی اون حس رهایی و آسودگی از فهمیدن حقیقت از شما تشکر کرد.
      ممنون از توجهتون آقا شهرام.

    2. شهرام می گوید

      سلام شهرام هستم.
      آقا فرشاد خیلی ممنونم . دقیقا فرمایش شما صحیح است. مردم ما در مواجهه با غربیها و تمدن غرب آنها را بسیار بالاتر از خود می بینند . دانش و تکنولوژی از دانشگاه میاد نه از مردم غرب . آنها هم دزد ،معتاد، متجاوز، بچه کش و نژاد پرست دارند.
      اما در جامعه و زنان و مردان دولتی آنها و جامعه آنها چیزی وجود دارد بنام اخلاق که
      متاسفانه در جامعه ما کمتر است .
      اونها به کار سخت عادت دارند و ما نداریم .
      اونها پولشان را از خدمات و تولیدات در می آورند و البته دلال هم دارند .
      اما در جامعه ما خانه ای را روکاری می کنیم و
      به طرف می اندازیم .
      تا جایی که می توانیم گران می فروشیم .
      در کشور ما پول در آوردن از راه غیر اخلاقی
      خیلی بیشتر از آنها شیوع دارد.

      دوستی داشتم دستگاهی خریده بود و متخصصان از آنجا آمده بودند برای اسمبل
      کردن آن دستگاه ساعت هفت و نیم صبح کنار دستگاه بودند و باهم صحبت می کردند و پنج یا ده دقیقه مانده به هشت کار را شروع می کردند . در حین کار توالت رفتنی در کار نبود
      باهم صحبت نمی کردند مگر راجب کار
      و دوازده پنج یا ده دقیقه کار را تعطیل می کردند و می رفتند ناهار .
      بعد از ناهار هم همینطوری کار می کردند .
      دوستم می گفت اوایل که می رفتم بالا سر دستگاه فکر می کردم کار می کنند اگر نروم کار نخواهند کرد .
      بعد دیدم من مزاحم هستم اینها بدون من هم همان کار را می کنند که من آنجا باشم هم همان کار را می کنند.
      این شخص داشت خانه می ساخت گفت رفتم
      سر ساختمان دیدم کارگرها بالای ساختمان نشستند اولی آجر را میده دومی و او هم میده سومی و اون هم چهارمی کنار هم گوشی را هم روی ساعت گذاشتند که زمانیکه ساعت رسید تعطیل کنند و بروند.
      پیشرفت جامعه غربی روی دانش و اخلاق بنا شده است .
      اون پیشرفت از دانشگاه و سفت و سخت گرفتن برای دانشجویان بدست آمده و این عقب ماندگی ما از بی اخلاقی و راحت گرفتن دانشگاههای ما .
      اگر بخواهم مثالی بزنم که جامعه بی دین چه جامعه ای میشه مثالش کشور خودمونه
      بی اخلاق و بدون تعهد ، که الان اکثریت دارد .
      همه به فکر خود هستند و نه فرد دیگری.
      در نهج البلاغه حضرت علی خصوصیات کوفیان را بیان می‌کنه حتما بخوانید ببینید کجا ، در پیش چشم شما تداعی میشه .

      اما مردم ما پیشرفت آنها را تعمیم می دهند به کل جامعه آنها انگار همه آنها نابغه هستند .
      دقت کنید در اون بالا بین فرد و ایده فرد
      را دو موجودیت مستقل از هم می گرفتند . این از کتاب خود غربی ها بود اما ایرانی موقعیکه می بیمه همه چیز را باهم می بینه .
      نمی گوید این پیشرفت آنها از دانشگاه است و پیشرفت جامعه آنها از اخلاق .
      اما در مورد فیلم ها و تقلید فرزندان این سرزمین از آنها

      در اون فیلمها اکثرا خانواده های از هم پاشیده شده و یا در آستانه پاشیدن را نشان میده و نه خانواده های نرمال و نرمال به بالا را .

      یا پدر الکلی است و یا معتاد و روانی و مادر هم همینطور – البته در این فیلمها-
      بچه های ما آن را درک نمی کنند فقط فحش گفتن و قهرمان بازی را می بینند .
      باید بدانند آن خانواده های که در فیلم های هالیوود نشان میدهند خانواده های است که در حال متلاشی شدن است .
      اصولاً زندگی خانواده های بسیار قدیمی و مودب در این کاراکتر فیلم های خشن جایی ندارد.
      این عدم فهم باعث تقلید بدی ها از آن فیلم ها می شود که باید به بچه هایشان بگیم خانواده های در حال انهدام اینگونه هستند .
      پیشرفت آنها از بی ادبی آنها نیست . پیشرفت آنها از ادب و سخت کوشی آنها در درس و دانشگاه است .
      اما اگر بخواهید جامعه ای را نابود کنید باید در فقر نگه دارید . جامعه در فقر تمام مواردی را که ما را به رتبه انسانی رسانده را از ما گرفته و ما را تبدیل به آدمهای دزد و متجاوز و قاتل و … می کند .
      همیشه و هر کجا به جوامع فقیر نگاه می کنید بیشترین و مدرن ترین حالت های کلاه برداری ها و دزدی‌ها و سرقت و قتل را می بینید .

      هر چقدر که بقا سخت تر شود عناصر در آن شرایط هم مقاوم تر و قوی تر می شوند.
      چون قوی ها با از بین بردن ضعیف ها زنده می مانند و این یعنی جنگل .
      یک مسابقه برای از بین بردن ضعیف ها .

      اما در جامعه مرفه است که علم و دانش شکوفا می شود و چیزی به عنوان فرهنگ پدید می آید .
      فرهنگ جزیی از جوامع مرفه است .

      اما خرافات عین دانه ای است که با گذشت زمان رشد کرده و کل مغز را می گیرد .
      اصلا نباید ذهن آلوده خرافات شود . با ارزش ترین چیز ما همان مغزمان استو باید ازش محافظت کنیم.
      خوانندگان حتما باید دنبال مغالطه بروند و یاد بگیرند . تقریبا تمام آنهایی را که دیدم صحبت می کنند همه مغالطه کار هستند.
      این تکنیکی سیاه و بزرگ است که همه ابعاد زندگی ما در گیر آن است و همه مردم دنیا هم باهاش در گیرند.
      اما مهمترین حالت آن کلیشه است .
      دقت کنید در دین ، قومیت گرایی از بین رفته و عوض آن هر کسی کار خوب انجام دهد بالا میرود .
      در قومیت گرایی هر کس تنفر زیادتری از دیگران داشته باشد بالا می رود .
      اگر دین را بگیم اخلاق معنی جمله کامل می شود.
      هر کس اخلاقی تر باشد در جامعه بالاتر می رود .
      این یک جامعه آرمانی ست.
      موفق باشید .

      1. فرشاد می گوید

        سلام خیلی ممنونم آقا شهرام بله دقیقا فقر رو من حس کردم، من مدرس بودم قبلا، عاشق این کار بودم و بسیار هم موفق بودم در این حرفه، اما واقعا نمیتونستم مخارج خودم رو دربیارم و مجبور شدم شغلم رو عوض کنم، جمله ای رو یکی از همکارانم همون موقع گفت که از حضرت علی هست، جوری روی من تاثیر گذاشت که هنوزم به ایشون درود میفرستم وقتی یادش میفتم،
        بمن گفت حضرت علی میگه اگر فقر آدم بود گردنش رو میزدم، من چند روز درگیر این حرف بودم، شاید با یک نگاه مثل یک جمله‌ی ساده باشه، ولی بسیار عمیقه، البته میدونم اصل جمله شاید این نباشه چون جست و جو کردم انگار کمی تغییرش داده بود، حالا شما دقیق میدونید داخل نحج البلاغه انگار “فقر مرگ بزرگتر است” رو نوشته و خارج از اون همون جمله ای که من گفتم رو به شکل دیگری به ایشون نسبت میدن که درست و غلطش رو شما تایید کنید، اما اصل مطلب اینه که جمله ای که من از همکارم شنیدم هنوز هم توی ذهنم مرورش میکنم و مو به تنم سیخ میشه. مردمانی که الان زندگی می‌کنیم باهاشون همون مردم هستن، بسیاری از دلایل از جمله فقر همرو به جون هم انداخته، من به خاطر شرایط کارم آدم های زیادی رو توی حرفه های مختلف دیدم، بعضی هاشون واقعا اونقدری باهوش نیستن که بخاطر نون حلال مثل یک نابغه ی بیزینسی عمل کنن و روی میارن به دزدی و دروغ، چون واقن شرایط طوری شده که باید یه نابغه باشی تا توسط فقر و تورم خفه نشی،بسیار به چشم دیدم این مورد رو و توی کار خودم هم میبینم، این فقر انقدر فساد رو پخش کرده که افراد نابغه هم برای رقابت یا عادی شدن دروغ و کلک به این کار روی میارن،
        شاه عباس به مردمی که بخاطر حفظ جونشون اونها رو کوچ داد، ابریشم رو به صورت امانی داد و بهشون آموخت چطور کار کنن، شما از من بهتر میدونید که ملیون ها بهانه وجود داشت که هیچکدوم از این کارهارو انجام نده، شما ببینید اون مردم چطور از همچین پدری یاد میگیرن و چرا سخت ترین قسم اون دوران قسم به سر شاه بود.

  9. شهرام می گوید

    سلام شهرام هستم .
    اون بالا عمدا یک اشتباهی بود اما برای اینکه خواننده را از ریل اشتباه خارج کنم از برادر زاده هام استفاده کردم . دقت کنید
    شما هم با بچه های شیطون سر.و کار دارید .
    این در پس زمینه ذهنی شما خوانندگان هست .
    استفاده از گوشی برای فهمیدن رمز گاو صندوق
    و کلید یدکی
    و اینکه ماشین مرا می بردند
    اول چون اون اتفاقات را می دانید عین خط و نقطه چین است .
    خط را کشیدم و نقطه چین همان بودن شما در آن جریانات است شما هم با این اتفاقات سر و کار دارید .
    مقداری احساس هم بکار می برید چرا؟ چون بچه دارید .
    و من طوری نوشتم که کمی حالت طنز هم داشته باشه .
    استفاده از یک احساس دیگه
    و کاملا تغییر ریل میدهید .
    فیلمی هست بنام
    سگ دمش را می جنباند در مورد تجاوز رییس جمهور آمریکا به یک بچه و سر پوش گذاری روی آن . این فیلم را حتما ببینید . فیلم قدیمی است . اما دقیقا این تغییر مسیر دادن را توضیح میده .
    اونجا که همه در مورد اون عمل صحبت می کنند و یکی صحبت بقیه را به دیگر زمینه های جذاب می‌کشه .
    این مغالطه بازی با ذهن و استفاده از پیش فرض های است که در ذهن من و شماست .
    موقعیکه باهم ترکیب می شوند ذهن را به شدت در مسیر دیگری می اندازند .

    این کتاب را تهیه کنید اما باید در طول یک سال بخوانید . چون مطالبش بسیار جزیی هست . فهمیدن این کتاب البته نه خود کتاب چون ساده ترین حالت را نوشته و شما در زندگی روز مره خود می بینید حالت های پیشرفته اون را در روزنامه ها و فیلم ها و زندگی مردم درک کردن این کتاب هم ساده و هم سخت است .
    بعضی هایش مثل کلیشه ها که نوشتن در زندگی بسیار پر رنگ است .
    مثلاً دوستانی مثل آقا حامد ندانسته از این مطالب استفاده کرده ساده سازی و تمسخر.
    یا خسرو پرویز از حالت تمسخر استفاده کرده است.
    یا ماهلین که نوشته حکومت به ایران لایق این مرد نبوده
    تمام پادشاهان ایران و هر کشوری لیاقتشان را با گرفتن پادشاهی اثبات می کنند . سلسله ای را بر جا می گذارند . این هم یک مغالطه بوده
    ما در روز ندانسته از این موارد استفاده می کنیم اما سیاستمداران حراف تمام جهان دانسته از این تکنیک استفاده می کنند .
    قسمت‌هایی کوچک از این کتاب را نوشتم
    اگر بخوانید مجهز به تکنیکی خاص می شوید .
    ببینید در مورد شخص خاصی صحبت نمی کنم هدف از این نشان دادن استفاده اشخاص و سیاستمداران از این شگرد هاست .

    یکبار آقای رضا پهلوی حکومت ها را باهم مقایسه کرد پادشاهی دانمارک و انگلیس را با جمهوری لیبی
    این مقایسه غلط بود
    پادشاهی بهترین کشورها را با بدترین جمهوری که جمهوری هم نبود چون لیبی اصلا قانون اساسی نداشت و یک نفره اداره می شد .
    اگر می خواست درست قضاوت کنه پادشاهی پدری و جمهوری آمریکایی در یک دوران
    یا پادشاهی پدرش و پادشاهی دانمارک و انگلیس را مقایسه می کرد .
    تمام افراد سیاسی از این روش استفاده می کنند .
    فقط تفاوت اینجاست می‌تونه روی ذهن مردم تاثیر بگذارد .
    این کتاب فوق الذکر کامل ترین کتاب در این زمینه است .
    فصل های مختلفی داره و برای همه لازمه .
    این اسم مغالطه یک دانش کامل بسیار پیچیده و بدبختانه نقل و نبات تمام سیاستمداران است .
    ترامپ هم استاد این کار است .
    می خواستم توضیحات کاملی بدهم اما دیدم نمیشه چون مجبورم کل کتاب را بنویسم .
    اگر می خواهید با این علم که نه کلمه تکنیک درست تر است با این تکنیک آشنا شوید اون کتاب را بخرید همیشه به درد می خورد برای تشخیص اینکه کی دروغ می گوید .
    و ضمنا بسیاری از خرافات زندگی را که ذهن خودتان ساخته تشخیص میدهید .
    خب آقا فرشاد نظر شما راجب این تکنیک چیست؟
    موفق باشید

  10. شهرام می گوید

    ص ۱۴۹
    چیزی هست بنام کلیشه
    هنگامی که یک نویسنده یا گوینده گروهی از افراد را تحت یک نام یا توصیف خصوصا اسم معرفه جمع مثل لیبرال ها کمونیست ها دست راستی ها و … دسته بندی می کند ، اینگونه بر چسب زنی معمولا منجر به کلیشه سازی می شود . کلیشه تصویری یا تصوری است از یک گروه که بر شواهد ناکافی مبتنی باشد یا اینکه اصلا شاهدی به نفع آن وجود نداشته باشد . مثل زنها احساساتی هستند ،مردها بی احساس اند .
    گفتاری که افراد یا اشیا را تا حد اعضای یک طبقه پایین بکشه می تواند شنونده را وادارد ادعایی را بدون فکر بپذیرد یا آنکه در باره گروهی که اطلاعات زیادی در باره آنها ندارد عجولانه قضاوت کند.

    اگر ما دشمنان را کمتر از خودمان انسان بدانیم عذاب وجدانی نخواهیم داشت و نابود کردن آنها آسانتر خواهد بود .
    در کلیشه سازی زمانی آسان تر است که پای تفاوت نژادی در بین باشد.
    زمانی در ایران خودمان ترکان را به خاطر شکست از روس ملامت می کردند البته اطلاعی از قدرت روس نداشتند ، اطلاعی از اینکه کسی به جنگ روس نرفته نداشتند، اطلاعی از جنگ داخلی دوران فتحعلی شاه هم نداشتند،
    این همون قسمتی است که می گوید اطلاعاتی کافی نداشته و عجولانه قضاوت می کند .
    قاجار ها را مغول می دانستند و ترکان را هم مغول می دانستند .
    ببینید در اینجا صحبت از کلیشه است .
    گذاشتن داخل یک قالب که باید له بشه .
    لهجه آنها در تلویزیون مسخره و با گذاشتن فیلم ها لوده نشان داده می شدند .
    باور نمی کنید فیلم آپارتمان در دهه هفتاد
    مسخره نشان دادن شاه عباس
    دهه شصت احمق نشان دادن مظفر الدین شاه دهه پنجاه هم قاجارها و … تا تقریبا اوایل دهه پنجاه این روند ادامه داشت .
    این قالب یک راه فرار داشت ترکی صحبت کردن را فراموش و کاملا فارسی تهران صحبت کنند .
    این کلیشه سازی باعث نابودی خیلی ها شده
    چون کسی که در قالب قرار میگیره اون قالب قالب گناهکار است .
    و انگشت اتهام به طرف اوست .
    در ایران فقط نیست در جاهای دیگری هم هست مثلاً اعراب هم در این کلیشه قرار دارند .
    اونها هزار و سیصد سال قبل به ایران آمدند و فرهنگ ما را نابود کردند . ملخ خور بودند و سوسمار خور و غیره .
    اونها هم در کلیشه خود قرار گرفتند به جای دیدن اینکه با تجارت با آنها چقدر میشه پول در آوردن اصرار بر عقب ماندگی آنهاست . در صورتیکه فرهنگ آنها در کشور خودشان ربطی به من نداده من تجارت می کنم که پول در بیارم آمد ایران باید به فرهنگ من احترام بگذارد و اگر رفتم کشورش باید به فرهنگش احترام بگذارم .
    یادتان هست افراد را از عقایدشان جدا می کردیم . دقیقا همونه .
    کلیشه ها در کشور هایی که عقب ماندگی فرهنگی دارند وجود داره .
    امروز خیلی تایپ کردم بقیه اش را فردا خواهم نوشت .
    اون کامنتهایی که نوشتم مقدمه ای بود برای وارد شدن به دنیای تاریک مغالطه .
    موفق باشید

  11. شهرام می گوید

    یکی دیگه دوراهی نادرست است
    خانم هرینگتون به آقای هرینگتون می گوید
    ببین یا آن انباری را تمیز می کنیم یا اشغال خانه را برمی دارد. آیا دوست داری این طوری بشه؟
    حالا دو انتخاب گذاشته جلوی شوهرش
    در صورتیکه گزینه های هم چون به تعویق انداختند نظافت یا بیشتر نکردن اشغال نیز ارزش بررسی را دارد..این مغالطه زمانی اتفاق می افتاد که گزینه های ممکن را به دو گزینه محدود کنیم .
    ببینید در مجلس آمریکا دو نماینده بحث می کردند
    اولی. گمان می کنم مجبوریم دوباره هزینه ها را کاهش دهیم.
    دومی حتما دوباره از بودجه برنامه های اجتماعی
    شما . چرا؟
    دومی خب ما یا باید این کار را بکنیم یا اینکه با کسری بودجه سر کنیم و نمی توانیم بگذاریم چنین اتفاقی بیافتد.

    مغالطه کمال گرایی
    این نوع خاصی از دوراهی نادرست است و.
    متاسفانه در ایران شیوع دارد .
    اگر سیاست الف اهداف ما را آنگونه که بخواهیم برآورده نکند باید آنرا رد کرد.

    یکی از بهترین نمونه ها در وجود دوربین در زمین بازی است با این استدلال هر چقدر دوربین داشته باشیم باز هم امکان دارد اتفاقی بیافتد که دوربین نبیند پس دوربین به در نمی خورد.

    مغالطه ترسیم خط
    نمونه این چهار مامور پلیس آمریکا سیاه پوستی را کتک زدند و طرف دهها بار ضربه خورده بود ..وکیل با این اعضای هیات را متقاعد کرد که به بی گناهی افسران رای دهند

    همه موافقند که نخستین ضربه ای که یکی از افسران با باتوم به کینگ زده خشونت آمیز نبوده . چون می خواستند طرف را بگیرند بنابر اگر ضربه خشونت آمیزی وجود داشته نقطه ای بوده که بعد از آن خشن شده و چون نمی توان آن نقطه را تعیین کرد مجبوریم نتیجه بگیریم که ضرب و شتم خشونت آمیز نبوده و افسران به خشونت متوسل نشده اند .
    در قانون آمریکا خشونت پلیس جرم است اما وکیل این را طوری جلوه داده که نشه مشخص کرد از کی این جرم در رفتار پلیس روی داده.

    و وحشتناک ترین آنها سراشیبی لغزنده
    اگر بگذاری مورد الف روی دهد مورد ب هم روی خواهد داد.
    دقت کنید گاهی اوقات با برداشتن گام نخست متوجه اشتباه مان می شویم . اصرار بر ادامه دادن را با وجود دانستن اشتباه دچار شدن به مغالطه سراشیبی لغزنده است.

    جابجا کردن بار اثبات
    فرض کنید
    الف به ب می گوید
    می دانستی اگر آب هلو بمالید سرت دوباره موهات سیاه میشه
    ب چرند نگو
    الف چرند؟ از کجا می دانی موثری نیست؟
    اکثر افراد اشتباه می کنند و فکر می کنند بار اثبات ادعا به دوش آنهاست در صورتیکه ادعا کننده باید اثبات کند.
    حالا جملاتی که در مجلس سنای آمریکا اتفاق افتاده
    تمسخر. این تصمیم دیوانگیست.
    تام داشیل رهبر اکثریت سنا

    سراشیبی لغزندهو تمسخر و خشک و مبالغه
    روی بلانت

    آیا دادگاههای ما در تمایل خود برای حذف هر گونه ایمان مذهبی از زندگی اجتماعی عبارت خدا به آمریکا برکت دهد را حذف خواهند نمود؟ توان عظیم ایالات متحده آن است که ما علیرغم تصمیم دادگاه یک ملت تحت فرمان خدا هستیم و خواهیم بود.

    دقت کنید سراشیبی لغزنده و این موارد را دقیق متوجه نشدید بگذارید ایرانی اش کنم .

    صبح اول وقت فلانی را دیدم بیچاره شدم
    یا فلانی را دیدم برایم برکت داشت .

    فلانی را دیدم امتحانم را خراب کردم در صورتیکه نمی که نخواندن
    دقت کنید اتفاق b بعد از اتفاق a می افتد. ربطی هم بهم ندارند ولی ذهن ربط میده
    چون دنبال چسباندن وقایع بهم است با مبری کردن خود
    طرف درس نخوانده یا خوب نخوانده یا جاهای ساده کتاب را بلد هست در راه امتحان a را می بیند امتحان هم ده روز قبل سوالات طراحی و چاپ شده. و این آقا اون روز می‌ره سر جلسه و می بیند بلد نیست .
    دقت کنید ذهن کم کاری خودش را منکر میشه .پروسه ده روز قبل سوالات و چاپ و غیره را هم نمی دونه فقط می مونه رفیقش و خرابی امتحان مستقیما خرابی امتحان را وصل می‌کنه به قیافه رفیقش .
    این موارد خرافاتیه که ما در ایران به اندازه اکثریت مردم داریم.
    یا یکی هست بدهکاره طرف کلی کمین گذاشته
    که بگیردش هر روز این شخص بدهکار یکی را می بینه اما اون روز که گرفتار شد قرعه به نام کسی می خوره که این شخص در اول اون روز دیده . کمیت طرف را ندیده پیگیر بودنش را ندیده بدهی اش را ندیده گرفتار شدن خودش را وصل می‌کنه به طرفی که اون روز اول وقت دیده .
    دقت می کنید این موارد در زندگی روزمره ما تنیده شده ربطی به دین و مذهب ندارها این از خود ذهن تمام افراد بشر بیرون میاد .
    یک مرغابی بود اول لامپی قرمز را روشن می کردند بعد یک شوک خفیف بهش می دادند می پرید بالا
    لامپ آبی را روشن می کردند و دانه می ریختند اون هم می رفت و می خورد .
    بعد از مدت طولانی به محض روشن کردن لامپ قرمز مثل بعضی از مردم دنبال مشکلی بود که برایش پیش بیاد و با لامپ آبی دنبال دانه می‌رفت .
    این را در زمان قدیم دیدم که هنوز حمایت از حیوانات وجود نداشت .
    اما مردم هم مثل این عمل می کنند . خیلی از پارامترها را نمی بینند .

  12. شهرام می گوید

    سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد حال شما چطوره؟ امیدوارم حال شما خوب باشه .
    اسم اون شخص محقق سبزواری است چون در ویکیپدیا نوشته بود را نوشتم.
    این چهار کامنت بالا مقدمه ای است بر یک دانش بسیار تاریک و سیاه که بعضی از مردم ندانسته به صورت ابتدایی ازش استفاده می کنند اما تمام سیاستمداران جهان مجهز به این تکنیک هستند . اسم توصیفی آن گول مالیدن سر مردم یا به اسم
    مغالطه
    است . به جز افرادی خاص فکر نمی کنم شخصی این دانش را بداند . این دانش ابزاری دارد که همه را برای شما تشریح می کنم .
    این قسمت را خیلی دقت کنید در چهار کامنت بالا از این روش ها استفاده کردم .
    اون مقدمه ای بود برای این مورد .
    کتابی هست به نام تفکر نقاد
    نوشته بروم نوئل مور و ریچارد پارکر
    ترجمه دکتر اکبر سلطانی و مریم آقا زاده
    این کتاب یکی از کتابهایی است که سر نخود سیاه فرستادن را به صورت تقریبا کامل نشان میده .
    البته برای فهمیدن این کتاب دو سال وقت گذاشتم .
    کتابهای دیگری را هم در این زمینه خواندم .
    اگر این کتاب را نخوانید در هر کجا سر شما کلاه خواهند گذاشت .
    قسمت اعظمی از بیرون کشیدن درست از دریای دروغ در تاریخ ایران را مدیون این کتاب هستم . به همه توصیه می کنم .
    فقط فصل چهار و پنج و شش آن در مورد مغالطه است . این قسمت‌های زیر را از آن قسمتها انتخاب می کنم .
    فصل ششم ص۲۱۱

    مغالطه تخطئه
    معمولی ترین خطای استدلال است. این مغالطه بر خلط خصوصیات مدعی با خصوصیات ادعایی که مطرح کرده مبتنی است.
    فرض کنیم پارکر فردی مبتکر و باهوش است . بنابر این به این نتیجه میرسیم که نظرات پارکر درباره هر موضوعی ، هرچه باشد، نظرات فردی باهوش است اما صرفا به استناد این امر نمی توان نتیجه گرفت که نظرات او نیز هوشمندانه است . اگر چنین نتیجه ای را بگیریم مضمون ادعای پارکر را با خود پارکر اشتباه گرفتیم .
    حالا به یک نمونه دیگه توضیح داده
    فرض کنید که شما به حرف های کسی که او را فردی عجیب و غریب می دانید گوش می دهید آیا این موضوع نتیجه می دهد که خودروی او هم عجیب است؟
    مسلما نه .
    دقت کنید پارکر باهوش است ولی نظرات او می تواند هوشمندانه نباشد . دقت می کنید بسیار ظریف است . تفکیک باهوش بودن پارکر و نظرات پارکر از هم است .
    پارکر که همه چیز دان نیست مثلاً در تجارت باهوش است اما شاید در فهمیدن درس کلی مشکل داشته باشد . این مثال آخری را زدم که معنی جمله برسه .

    دقت کنید
    خصوصیات فرد پیشنهاد دهنده را نباید با خصوصیات خود پیشنهاد اشتباه بگیریم .

    این تقسیم به اجزایی دیگر می شود

    تخطئه از طریق حمله به شخص
    جانسون خصوصیات منفی چنین و چنانی دارد ، بنابراین ادعای وی مردود است .
    دقت کنید نکته ای که باید به آن توجه داشت
    این است که کمبودها یا نواقص یک شخص با ناقص بودن ایده ها پیشنهادها نظرات عقاید ادعاها یا استدلالهای او معادل نیست .

    تخطئه از طریق ناسازگاری
    ادعای مور با آنچه قبلاً گفته یا انجام داده ناسازگار است . بنابر این ادعای وی مردود است .
    گوینده آمریکایی
    این روزها رییس جمهور می گوید که به گرم شدن زمین اعتقاد دارد اما در زمان مبارزه انتخاباتی اش این ایده را مسخره می کرد.
    دقت کنید این واقعیت که افراد عقاید خود را
    تغییر میدهند هیچ ارتباطی با گفته ها و اعمال قبلی و بعدی آنها ندارد .
    البته من با این یکی شخصا مخالف هستم اما نه خیلی.

    تخطئه از طریق موقعیت
    می توانی حرف های پدر هنسی را در باره سقط جنین فراموش کنی . پدر هنسی کشیش است و کشیش ها هم باید چنین عقایدی داشته باشند.
    نظر و دلایل پدر هنسی را بررسی نمی کند بلکه برای رد نظر پدر هنسی به موقعیت او اشاره می کند.

    مسموم کردن فضا
    این نوعی تخطئه پیشرفته است .
    اگر فردی فضای اتاق را آلودن کند شما وارد آن نخواهید شد . به همین صورت فردی ذهن شما را با نقل اطلاعات نامطلوب در باره فرد الف مسموم کند ممکن است هر آنچه که فرد الف به شما می گوید را رد کنید.
    مثلاً روانشناسی نشان داده بگویید خانم جونز یک قاتل نیست احتمال شکل گیری نظری تا مساعد در باره فرد بیشتر است.

    مغالطه منشأ صفحه ۲۱۵
    ادعایی را بر اساس خاستگاه آن رد کنیم.
    بزرگترین این در کشور خودمان است چون اسلام از عربستان آمده پس خوب نیست .
    یا خدا پرستی در دوره خرافات بوجود آمده
    و …

    مغالطه ستایش
    زمانی روی میدهد که ادعای فرد را بر اساس ویژگیهای خود فرد رد کنیم و نه بر اساس ادعای فرد.

    مرد پوشالی
    فرض کنید خانم هرینگتون اعلام می کند که الان وقت تمیز کردن انباری است و آقای هرینگتون غر میزند
    دوباره؟ مجبوریم هرروز آنجا را تمیز کنیم؟
    این زمانی اتفاق می افتاد که ما موضع یا ادعایی را با تحریف،ساده سازی بیش از حد یا بد مطرح کردن آن رد کنیم.
    آقای هرینگتون با تحریف موضع همسرش مرتکب مغالطه مرد پوشالی شده است .
    اگر خانمش می خواست جوابی مثل شهرش بده و مغالطه مرد پوشالی را انجام بده
    اینکه فکر می کنی باید هر آشغالی را نگهداری دلیل نمی شود که من هم اینگونه فکر کنم .

    در اینجا پیش فرض خانم این است موضع آقای هرینگتون این بود که -اصلا – نباید انباری را تغییر کنند.
    دقت می کنید چقدر ظریف است .
    یادتان است که برای خراب کردن قاجار
    جمعیت روسیه و ثروتش و جغرافیای آن را ننوشته اند به سادگی چهارده سال جنگ را نوشتند گرگین خان فلان و جنگ شروع شد و بیعرضگی قاجار فلان جا جدا شد .
    چهارده سال جنگ را حتی در چهارده صفحه هم ننوشتند .
    تحریف بسیاری از برتری های روسیه آن را در حد یک کشور معمولی پایین آورده بود البته در ذهن دانش آموزان و مردم معمولی .
    تحریف و ساده سازی.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.