با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتونها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیلالرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.

آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوعالنسل شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونهی خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند.
سلام آقا فرشاد در کتاب اصلی پیترو دلاواله عکس از مقبره کوروش هست؟
اگر هست چه شکلی است ؟ شبیه نقاشی فلاندن است یا شبیه نقاشی رابرت پورتر؟
میشه اینو توضیح بدید دوستان بدانند؟
ممنون
لام آقا شهرام وقتتون بخیر، من بدون اغراق ۲۰ ساعت کامل وقت گذاشتم، کلید واژه های ایتالیایی رو حفظ شدم از بس سرچ کردم،هر کلید واژه ای که بود حتی از خودم درآوردم و در پی دی اف سفرنامه نوشتم، همه چیز رو واو به واو از هر سازه ای که میبینه تعریف میکنه، ولی این بنای امروزی رو ندیده، تنها بنای مشابه رو در نقش رستم میبینه که اونم اصلا پله نداره و در دوردسته و نمیشه ببینه که حتی میگه برج ماننده که هیج ربطی به این بنا نداره، تمام اینترنت رو زیر و رو کردم خیلی ها نوشتن در منابع حتی که دلاواله از سازه تعریف میکنه و …، در خود منابع تنها چیز نزدیکش اینه که میره به منطقه ی PAŚSA که اگر اشتباه نکنم همون منطقه ی کنونی هست در جایی که مقبره هست، اونجا که میرسه میگه طبق گفته ی پلینی و کوریتوس پاسارگاد آرامگاه کوروش بوده، خیلی هم از شخصیت کوروش تعریف میکنه در صفحات قبل، و حداقل اون که میدونسته اونجا دفن شده کوچک ترین جمله ای نمیگه که مثلا حتی مقبرش گم شده، یا نابود شده، راجب کوچک ترین چیز ها وسواس به خرج میده، میرسه به اون منطقه میگه به سرزمین بزرگ “پَسا”رسیدیم، بقایایی که هنوز پابرجاست و گفته ی اون دو نفر مقبره ی کوروش اینجا بوده. بلافاصله جذب یک درخت سرو میشه و موضوع عوض میشه. همون درختی که میگه مردم اعتقاد دارن جمعه ها خون میچکه که کاملا میبینه و میگه مایعی مثل صمغ یا شیره میچکه، برخلاف سایت های دیگه که بهش نسبت میدن،هیچ حرفی هم راجع به آرامگاه مادر سلیمان نمیگه. و یسری حرفها راجع به اعتقاد مردم میگه که مثلا میگن روح مردگان نیک اونجاست.
تک تک پله های هر بنایی رو میشماره، با قدم هاش اندازه میگیره که ارتفاع پله حتی چقدره، هرجا هر بنایی رو توصیف کرده بود خوندم، اون موقه این بنا با اون سوتون های دورش حتما حرفی برای گفتن داشته که پیترو بخواد یه اشاره ی کوچیک کنه،اون نقاشی فلاندن که تحقیق کردم راجع بهش دیدم معمار هم بوده، امکان نداره اشتباه باشه،دیگه زمان پیترو واقعا برای خودش باید بنایی بوده باشه،
اون حتی چیزایی که نمیبینه رو هم راجع بهش میگه، عذرخواهی میکنم اگر پراکنده نوشتم، عینا خواستم هرچی توی این چند روز بررسی دیدم رو خدمتتون بگم.
تخت جمشید رو هم بسیار کامل و دقیق توصیف میکنه و من چون نمیدونم تصورات الان دقیقا چی هست، و تفاوت گفته هایی که در سفرنامه دیدم با موارد امروزی رو نمیتونم مقایسه کنم، شما اگر مورد مهمی رو بگین من میرم کامل بررسی میکنم. چند موردی یادمه که وقتی مشاهده میگفت مثل عربهاست، مثلا خنجر خمیده و یکسری موارد دیگه ...
یک مورد رو یادم رفت عرض کنم، نقاشی نداره دلاواله همونطور که میدونید یک نقاش اوایل سفرش همراهش بوده در جلد ۱ اگر اشتباه نکنم، و بعدا هم هرچی کشیدن و گذاشتن طبق توصیف های خودشه.
من این کتاب رو از اول باید بخونم و فقط صفحه های اول رو ترجمه کرده بودم و خونده بودم که این مورد پیش اومد رفتم سراغ مقبره، دوباره فردا ادامه میدم موارد جالب رو میگم، الان هم چند تایی دیدم که از بحث خارجه و باید دوباره بخونم و موارد رو بنویسم خدمتتون بگم و سوالی بود بپرسم.
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد حال شما چطوره؟ امیدوارم حال شما خوب باشه .
دقت که می کنید می بینید که شکاف بالای درب ورودی در سقف در نقاشی به سمت راست است و در بنای فعلی سمت چپ .
همان شکاف عموی است در اثر فلاندن و در بنای فعلی مدل دیگری دارد.
به اون مربع در سنگ ها نگاه کنید امروزه آن را در سنگ به سمت دیگر گذاشته اند . در اثر فلاندن در روی یک سنگ یک تکه و امروزه در روی سنگ دو تکه قرار دارد .
عکسهای انداخته شده در زمان قاجار و پهلوی هم ایراد دارند .
در سایت اعلام شده در ۱۳۵۰ و ۱۳۸۵ بازسازی شده است . اما نظر من اینه که شمایل بالای درب اون دو خط کنده شده البته عمدا و این بنا از هم کاملا سوا شده و سپس از نو ساخته شده است . البته تقریبا همه جای این بنا را سوا کردند و بدون دقت چیده شده .
اون سه رج بالایی را نگاه کنید اگر آنها عوض شده باشند کل بنا از هم تفکیک و سپس از نو ساخته شده است.
در کتاب فلاندن از تخت جمشید آثاری کشیده شده که اونها را هم می توانید با تخت جمشید فعلی تطبیق بدید .
نظر شما چیه؟ نظر خوانندگان چیه ؟
آیا باز سازی بوده اگر بله چرا نمی گویند در سال ۱۹۳۵ از هم تفکیک شده .
چیزهایی را می بینید که فلاندن کشیده اما امروز نیست.
سلام آقا شهرام وقتتون بخیر
عکسای های زیادی در آرشیو اسناد ارنست هرستفلد هست، که برای سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۸ هست، من تمام عکس هاش رو دونه به دونه دیدم که البته
شاید ۱۰۰ بار دیگه نیاز باشه نگاه کنم، اول اینکه، مواردی که داریم به جز عکس هوایی که هنوز کامل بررسیش نکردم، عکس های از زاویه ی نزدیک هست. در اون آرشیو ۲۰۰۰ صفحه ای هم عکس از سمت راست هست هم چپ.
اول باید عرض کنم که چرا باور دارم اون نقاشی که برای سالها قبل هست چرا بسیار دقیق هست و سلیقه ی شخصی فرد دخیل نبوده چون یکسری ادعا میتونه وجود داشته باشه که یه جاهایی رو برای سلیقه ی خودش تغییر داده ، ساده ترین دلیل این هست که اصلا امکان نداره یک نفر حتی خط خطی های روی سنگ ها که مثلا یک جا مثل حرف w هست و بسیار نمای سنگ رو خراب کرده کشیده باشه، همچنین سایه ی افراد و خود افراد و حتی سایه ی سقف کوچیک بالای در رو هم کشیده به شدت دقیق، یک سنگ میبینیم در دیوار سمت راستی که دو تیکه سنگ مستطیل شکل به شکل خیلی بد شکلی شکستگی دارن اونها هم کشیده شده. روی درز بالایی سنگ ها حفره هایی هست که به خاطر اتصالشون گذاشتن،
عکسی از زاویه چپ هم در آرشیو ها هست، یک سنگ طبق یک الگویی شکسته شده، الگویی که کاملا به شکل یک مثلث هست (قائم الزاویه) در عکس فلاندن به شکل ترک و در عکس اون آرشیو کاملا فرسوده شده و مشخصه. به همون شکل مثلث هم هست. فقط فرقش اینه با همون جهت در جای دیگه ای در سمت راست سقف گذاشته شده،
نسبت اندازه ی در به سنگ های کنارش رو در تمام عکس ها دیدم زاویه ی چپ و راست، دور و نزدیک، یک نقاش با اون دقت و وسواس به هیچ وجه امکان نداره با انقدر درصد خطا بخواد یه همچین چیز بسیار مشخصی رو اشتباه بکشه. حفره ی سمت راست بالای در رو دقیقا کشیده، و توی دیدش بوده، سمت چپی رو بخاطر سنگ برامده ی بالای در هنگام نقاشی در دیدش نبوده و نکشیده، سنگ های بالای اون دو حفره ی در عوض شده، در عکس های سیاه سفید آرشیو ها بسیار واضح و مشخصه.هم از نظر رنگ هم چیدمان.و الگوی حفره ها با نقاشی مطابقت نداره. حفره ها درجاهای دیگه هم خیلی مشخص فرق میکنه اونی که توجهم رو جلب کرد حفره های سمت راست روی سنگ های بزرگ بین ردیف ۳ و ۴ یکیش فقط مطابق نقاشی هست کاملا بیقیش اصلا اثری ازش نیست در نقاشی. اون ردیفی هم که اون خانم نشسته و نوزاد تو بغلشه، ردیفش با عکس ها اصلا نمیخونه به نظرم.
خیلی موارد دیگه رو هی دیدم و هی رد کردم و اینجا ننوشتم، بسیار نیاز به زمان داره این کار و باید خود بنارو هم از نزدیک دید، و همچنین راجع به نقاشی های اون زمان تحقیق کرد چقدر دقت و حساسیت هم خود فلاندن هم نقاش های اون دوره داشتن و فرهنگ این مدل نقاشی کشیدن چطور بوده.
کتاب دلاواله رو حتما بررسی میکنم متاسفانه انقدر عکس ها رو با نقاشی مقایسه کردم اصلا نرسیدم.
رابرت پورتر رو هم یه نگاه سطحی الان که دوباره کامنتتون رو خوندم دیدم،
بعد از نوشتن این کامنت کامنت جدید شمارو خوندم و دیدم خیلی مواردی که نگفتم هم درست بوده طبق گفته ی شما، به هیچ عنوان نمیشه به این مساله بازسازی گفت، یجوری چیدن از سمت چپ نگاه کنی بیشتر شکل نقاشی درمیاد، برداشتن یادشون رفته چیکار کنن و بینظم چیدنش.
آقا فرشاد عزیز اگر توانستید از تخت جمشید و بناهای اطراف آن پی دی آف آنها را تهیه کنید و این سری واقعا شوکه شوید .
کل اونجا بنا بوده که صاف شده است .
من نقشه هوایی دانشگاه شیکاگو را دیدم .
می توانید از آنجا هم سرچ کنید فکر نمی کنم از عکس های قدیمی چیزی مانده باشد
اما باز یک چکی بکنید .
یک مورد دیگه به تمام دوستان فلاندن عکس دقیقی از آرامگاه کوروش کشیده و در اینترنت هم هست .
می توانید این آرامگاه فعلی را با آرامگاه کشیده شده دقیقا کنار هم قرار داده و تفاوت هایشان را در بیاورید .
مثلاً سنگ اول از جلو این شکاف را داشته و باید باشد چون اونجا در اثر فلاندن کشیده شده است .
یا مثلاً در دو سنگ که روی هم قرار گرفته در
عکس فلاندن به فرض عقب رفتگی دارد اما در اثر فعلی و واقعی رو به جلو است .یعنی بر آمده است .
ا
یا اون سه رج بالایی کوچک هستند و امروزه بزرگتر شده اند .
در ساختمان آرامگاه چند سوراخ وجود داشته و الان چند تاست .
مثل اختلاف بین دو عکس اما سنگ ها را شماره گذاری کرده و شکاف های بین سنگها را ملاک مکانی قرار دهید مثلا بالای او دو سنگ که بهم چسبیده شکافی است و یک شکاف بالاتر از آن هم هست .
دقت کنید اگر در اثر نقاشی شده سنگ ها لبه پهن تری داشته باشند الان نباید نیز شده باشند .
کل آثار فلاندن و نقاشان و سیاحان را از هوش مصنویی پیدا و دانلود و با عکس های فعلی تطبیق دهید .
من پیش داوری نمی کنم ، فقط پیشنهاد از من برای راستی آزمایی و بقیه از شما .
موفق باشید.
آقا فرشاد عزیز جاسوسان قاجار در کشور های دیگه هم بودند.
بگذارید یک مورد از جوسان ایران در روسیه در زمان جنگ دوم جهانی را بگم .
از قفقاز شمالی که کمونیست بودن. ترکان آذری در شوروی دوران استالینی نفوذ فراوان داشتند و خود استالین یک شخص گرجی الاصل بوده
در قبل از اینکه روسها و انگلیسیها بخواهند به ایران حمله کنند به ساعد مراغه ای خبر میدهند که روی و انگلیس می خواهند به ایران حمله کنند .
ساعد مراغه ای به رضا شاه خبر میده که روی ها و انگلیس ها به ایران اعلام جنگ میدهند
و راه حل را هم میگه راه سوئد را در پیش بگیر
آلمانیها را از ایران اخراج کن و راه آهن را بهشان اجاره بده
رضا شاه بر میگرده و میگه ما بسیار قوی تر از قاجاریان هستیم و ….
نتیجه چاپ و هست ساعت بعد از اعلام تهران تسلیم میشه .
راجع به جاسوس هم منظور بنده بیشتر چیزی شبیه جیکاک بود که عملا تخریب فرهنگی کنه تا اطلاعات انتقال بده، خواستم ببینم اینجور مورد بوده از ایران در کشور های دشمن؟ چون اون مدل جاسوس اطلاعات و رسوندن خبر ها رو مطمئنم اصلا جزوی از پروسه ی سیاسی همه ی کشور ها بوده. رضاشاه رو راجع بهش باز یکسری موارد خوندم قبل از اینکه بیام و دقیقا چیز هایی که شما گفتین با شخصیتش جور میاد. برام خیلی جالب بود که جاسوس قاجاری اطلاعات هم بهش داده. دوست دارم بدونم بهترین کاری که میتونست بکنه و نکرد چی بوده در اون زمان. اگر دوست داشتید بنویسید برامون، انگار بیشتر قدرت نمایی و سیستم نظامی ایشون برای داخل کارامد بود و نه برای بیگانگان..
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز پدران ما و گذشتگان ما و خیلی از ماها الان به قسمت های نامتعارف و ساخته شده دین به غلط اعتقاد داریم .
به واقعیات نگاه نمی کنیم . مگر خداوند کفش حضرت محمد را جفت می کرد که مستر جیکاک را جفت کنه .
ما به علوم های تخیلی اعتقاد داریم .
دقت کنید مثلا جن در قرآن که راجب آن تحقیق زیادی کردم .
جن در لغت عربی یعنی چیزی که با حواس معمولی قابل دیدن نیست و دقت کنید
جنسش از آتش است .
اونجایی که برای هر کاری که می خواهی انجامش بدی اشتیاقی سوزان داری .
دقیقا همینه .
اونجایی که چه کار خوب می خواهی انجام بدی و آتشش به جونت افتاده یا همان زمان می خواهی سر کسی را کلاه بگذاری و باز آتشش به جانت افتاده .
میگه جن هایی خوب و بد هستند .
همان شدت اشتیاق که آتشی به جانت انداخته همان جن است .
اما در گذشته برای جن سم ساختند . از درون ما بیرون کشیدند و تبدیلش کردند به موجودی ماورایی .
برایش تفسیر ها نوشتند .
قرآن از چند قسمت تشکیل شده
بطن قرآن که نقطه مرکزی آن است عقل و استفاده از تعقل و عادل بودن و به حقوق کسی تجاوز نکردن و از مرگ نترسیدن است تا مرگ وسیله ای برای سلطه گر نباشه تا وسیله سلطه بسازه .
این قسمتها مرکز قرآن است .
در قسمت بیرونی آن اگر یک دایره بکشیم عبرت قرار دادن زندگی گذشتگان است که
درست زندگی کنند .
در قسمت بیرونی آن برای مردم آینده است
که بدانند این کتاب اون زمان زمین و هفت آسمان و شکاف بینش را میشناخته .
سلسله اعداد نوزده را داشته و …
پس آیندگانی مثل ما نگوییم این برای گذشته بوده و الان بدرد نمی خوره . هر چقدر که به جلو میرویم عادل و اخلاقی بودن هم نمود بیشتری پیدا می کند و چیزی مثل وجدان در زندگی هیچوقت کهنه نمی شود .
این کتاب علمی است و از طریق علمی اخلاق را یاد میدهد .
من قرآن را از خودش و معنای فارسی آن یاد گرفتم .هرگز هیچ تفسیری از این کتاب نخواندم چون آنهایی که در قدیم می نوشتند
از دید خود می نوشتند .
مثلاً کسی تفسیری می نوشت و شخص بعدی برداشتش را از آن تفسیر می نوشت و به همین صورت پی در پی .
هر کسی قسمتی از زندگی را وارد این تفاسیر می کرد و قرآن در مرکز این تفاسیر ناپدید شده
است.
شما فقط تفسیر می بینید .در زمان خود پیامبر می گفت قرآن را چنان می خوانند که به نفعشان است .
قرآن فقط راه درست زندگی را نشان میدهد.
اون چیزهایی که مستر جیکاک می کرد و معجزه داشت نشان از آن میدهد که مردم آن زمان اعتقاد داشتند که همچین اتفاقاتی می افتد و اگر حضرت علی دست گذاشت جایش سفید می ماند.
در صورتیکه گفته حضرت علی را نمی شنوند که گفت من مثل شما هستم فقط مسولیتم بیشتره.
در همان خطبه ۱۲۷ یک گفتاری بسیار زیبا دارد
به زودی ، دو گروه نسبت به من هلاک می گردند ، دوستی که افراط کند و به به غیرِ حق کشانده شود ، و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده و به راه باطل درآید.
بهترین مردم نسبت به من ، گروه میانه رو هستند . از آنها جدا نشوید و …
در زمانهای قبل چنان از حضرت علی و حضرت محمد می گفتند و برای آنها زیاده روی می کردند و معجزاتی می بستند که موقعی که جیکاک آمد از این دری که افراط گذشتگان ساخته بودند وارد شد .
الان هم خیلی ها از دین بیرون رفته اند همان تفریطی که گفته دقیقا همان است .
شما زمانیکه دوران قاجار را می خوانید می بینید خیلی جاسوسانی که در میان مردم عادی نفوذ می کردند و همه را پشت سرشان راه می انداختند .
زمانیکه کتاب حقوق بگیران انگلیس را می خوانید در اینجا اعیان را می بینید که به نوعی دیگر خریده اند .
در این کتاب شما می بینید که مینویسه قایم مقام شخصی بود ضد انگلیس و … که انگلستان به کشتنش داده در صورتیکه قایم مقام در اسناد قدیمی روی پرست بوده و قرارداد ترکمن چای توسط او نوشته شده است .
این دو قدرت همه را می کشیدند طرف خودشان مثل حزب توده و حزب کومله و پیشه وری و همچنین میرزا کوچک و قاضی محمد .
خیلی حرفه وزیر یک کشور مثل نوری که هرات را داد جاسوس انگلیس باشه یا اون آقا خان که کراچی را جدا کرد و … .
البته دالگورکی وطن پرست بود برای خودش و دشمن ما هم بود .
یادمان باشه یک انگلیسی بسیار نخبه بنام لارنس عربستان عثمانی را از هم پاشاند .
حالا بر میگردم سر پتر کبیر
اون منشورش را که گفته بندی از آن شامل ایران است .
دقیقا با گفته پتر کبیر همخوانی داره . هم کاری که کرد و هم زمانی آنها با هم .
فکر می کنم عامل اصلی نابودی صفویه و تضعیف درونی آن توسط پتر کبیر و جاسوس او در بیخ گوش شاه سلطان حسین انجام شده .
اما حمله نظامی محمود افغان باعث سقوط آن شده که از هند حمایت میشده .
و بقیه را بالا نوشتم .
در جنگهای ایران و روس ،روسها کتابهای ایران را از قفقاز و اردبیل بردند .
این کتابها را که می بردند البته هم انگلیس و هم روس برای این بود که با افکار و اعتقادات ایران آشنا شوند و راه نابودی ایران را در کتابها می گشتند .
ورود از طریق اعتقادات .
البته اگر فرهنگ این کشور چیز دیگری بود دقیقا نسخه چپاول را به طریق دیگری می نوشتند .
دقت کنید سر جان ملکم اعلام کرد که آقا محمد خان هفت هزار نفر را کور کرده .
نویسندگان بعدی هم نوشتند که نه خیر داده بشمارند و گفته اگر کمتر بود چشم خودتان را می کنم .
نویسنده بعدی نوشته علاوه بر اینها داده تجاوز هم بکنند .
بعد یک انگلیس دیگر اومده بنام سرپرستی سایکس گفته نه خیر هفتاد هزار نفر را چشم کنده و تجاوز کردند و ….
در صورتیکه ساروی که تاریخ نویس زندیه بود اشاره نمی کنه به همچین چیزی در صورتیکه در سپاه آقا محمد خان بود .
اما نویسندگان ما و مردم ما زمانی به دنبال جیکاک راه افتادند و اینبار با خلوص نیت و
ساده لوحی تمام دنبال یک جیکاک دیگر بنام
سر جان ملکم .
اگر اون فیلم دایی جان ناپلئون را ببینید دایی خالی بندی از جنگ هایش می کنه و نوکرش هم با خلوص تمام نه تنها تایید می کنه شاخ و برگ هم میده .
دقیقا مثل کرمان و آقا محمد خان .
نفرت را اونها کاشته اند اما خود ما داریم با نادانی خودمان آبیاری می کنیم تا بزرگ بشه.
بعد آیندگان ما به ما و طرز تفکر ما و کاری که کردیم افسوس خواهند خورد و می گویند آخه یکی احمق دوتا احمق این همه آدم احمق
چرا یکی نرفته ببینه کی اولین بار اینو نوشت؟
چرا اینهمه دروغ را باور کرده اند؟ .
کتاب دیگری هم هست بنام تزارها و تزارها
نوشته هوشنگ طالع البته در اونجا فتحعلی شاه را کسی می بینم که برای پادشاهی ایران کوچک بود اما از آقا محمد خان با حالت ستایش کرانه می نویسه .
آقای هوشنگ طالع از پان ایرانیست ها هست
در زمان پهلوی به خاطر جدا سازی بحرین از ایران استعفا داده و در عمل هم نشان داده ایران پرست هست . این کتاب را ایشان نوشته و کتاب تاریخ تجزیه ایران را هم ایشان نوشته . اون کتاب را مخصوصا قسمتهای اولش را بخوانید تمرکز بر آقا محمد خان است .
در تاریخ ایران فراخوان آقا محمد خان قاجار برای جمع شدن در شوشا را ننوشته اند .
به قول آقای طالع می خواست نشتر ایرانی را به مسکو رگ حساس روی بزنه که نشد .
نادر شاه هم می خواست به روس بره که اون هم کشته شد .
آقا فرشاد عزیز هر شاه قدرتمندی از ایران قصد مسکو کرد کشته شد و این اتفاقی نیست .
فکر می کنم نفوذ جاسوسان روسی در بعد از فروپاشی صفویه بسیار قوی بوده و دلیلش هم کشته شدن دو شاه ایران در قبل از حمله به روی بوده .
یکی را گذاشتند برای هندوانه و خربزه و چیزهای حقیری مثل این کشته شده و اون یکی خشن بود و دیوانه و کشته شد .
فکر می کنم کنار پادشاهان ایران کسی را می گذاشتند که خواسشان بهشان باشد که ایران و عثمانی متحد نشوند و هر کجا کسی عزم روس می کرد اتفاقی پیش میآمد و می مرد.
موفق باشید
سلام آقا شهرام ممنونم از توضیحات، یک مساله رو دوست دارم شفاف بدونم، اونم اینه که شما خرافاتی و زود باور شدن مردم رو بیشتر به گردن خودشان میدانید؟ اثرات تخریب کننده ی افرادی مثل علامه ی مجلسی میدانید یا برنامه ریزی های به شدت دقیق کشور های دشمن؟که خب عامل سوم حس میکنم در منشأ سازی اولیه نبوده و بعدا اثر بیشتری گذاشته حتی در شکل گیری خرافات پیشرفته تر،خواستم ببینم اینها رو تفکیک میتونید بکنید؟ زمان دلاواله دیدم که از خرافاتی بودن مردم خیلی حرف میزنه البته دیدگاه شخصیش رو میگه، اما باز میخوام بدونم و خودم تحلیل اضافی نکنم از شما چیکدش رو بشنونم، خود من وقتی به دنیا اومدم با حجم زیادی از خرافات احاطه شده بودم و اثر محیط رو کامل حس کردم، اما این منشأ داره، شاید از قبل صفویه بوده ولی اون زمان کشور های دیگه به این مساله پی نبرده بودن که ازش به عنوان اهرم استفاده کنن و استفاده ی داخلی داشته، شاید از اول با انسان بوده و در همه ی کشور ها بوده ولی به عنوان اسلحه ی فروپاشی ازش بهره برداری نشده. نمیدونم چی هست و تا حدود زیادی هم شما اشاره به همه ی موارد کردین، مساله ی آموزش و خود خرافات رو هم زیاد بحث کردیم راجع بهش، اما ورود و گسترش بیش از حد اون دلیل داره،
بیشتر از اینکه بدونم مثلا در فلان زمان مردم خرافاتی و زود باور بودن، دوست دارم دقیق بدونم چرا و چگونه اینطور بودن و بنظرم مهم تره این مسأله.
فروپاشی عثمانی هم خیلی برام مهمه بدونم و توی ذهنم بود همیشه بعد از مدتی بهش بپردازم و واقعا با دونستن یسری مطالب احساس میکنم واقعا شرف داشتن به عنوان یک دشمن نسبت به انگلیس و روس.
فقط برام یکم غیر قابل هضمه این مساله که یعنی از زمان نادرشاه با اون همه قدرت جاسوسان انقدر نزدیک بودن که به راحتی باعث کشته شدنش بشن؟
چون اگر این نفوذ کاملا درست باشه میتونه فاجعه بار باشه و مثلا بسیاری از قتل ها و دسیسه های دیگشون اصلا به چشم نیومده و نادرشاه و آقا محمدخان خیلی زیرک بودن که تونستن اون همه پیش برن. اگر کشته شدنشون بخاطر نفوذ زیاد روس بوده، یا عمدا نکشتن تا اون موقه برسه، یا نمیتونستن بکشن اون دونفر رو انقدر که خودشون باهوش و زیرک بودن. که من دلیل دوم بنظرم درست تره و دلیل اول فکر کردن بهش هم سخته.
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز اون دو کتاب چگونه بودند؟
به جاست یکی از خطبه های حضرت علی را بنویسم .
خطبه شماره ۲۳۴
خدا شما را رحمت کند، بدانید که همانا شما در روزگاری هستید که گوینده حق اندک، و زبان از راستگویی عجز ، و حق طلبان بی ارزشند .
مردم گرفتار گناه، و به سازشکاری همداستانند ، جوانان شان بداخلاق ، و پیرمردانشان گناهکار و عالمشان دو رو و نزدیکانش آن حسودند .
نه خردسالانشان ، بزرگان را احترام کنند و نه توانگرانشان ، دست مستمند می گیرند .
بعضی از بیاناتشان فوق العاده هستند اما بعضی ها هم هستند که با بقیه همخوانی ندارند که من آنها را نمی خوانم چون احتمال
میدهم در طول زمان سالم نمانده .
و خطبه ۲۳۱
در مورد پیامبر و کاری که کرد
او شکافهای اجتماعی را با وحدت اصلاح ، و فاصله ها را به هم پیوند داد و پس از آن که آتش دشمنی ها و کینه ها بر افروخته ، در دلها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد.
یادتان هست در قرآن گفته بود از خدا بترسید و من هم آن را توضیح دادم که بعضی از خصوصیات مختص خداوند است و فقط باید از خدا بترسید و نه هیچ ثروتمند قدرتمندی
خطبه ۲۳۰
همانا ترس از خدا ، کلید هر در بسته و ذخیره رستاخیز و عامل آزادگی از هر گونه بردگی و نجات از هر گونه هلاکت است..
و خطبه ۲۲۰
عقلش را زنده کرد و نفس خویش را کشت، تا آنجا که جسمش لاغر و خشونت اخلاقش به نرمی گرایید، برقی پرنور برای او درخشید ، وراه را بر او روشن شد .
دقت کنید عقلش را زنده کرد .
خشونت اخلاقش به نرمی گرایید .
این موارد اون اسلامی هستند که در صدر اسلام بود .
موفق باشید.
سلام اقا شهرام من خوندم اون کتاب هارو براتون هم نوشتم فکر کنم بارگذاری نشده باشه،
و رفتم خیلی بیشتر هم راجع به انگلیس و مساله ی اصلی هرات و… خوندم، قسمت جلد چهارم و منشور پتر کبیر رو هم خوندم.
تاریخ چیز عجیب و زیباییه، راجع به حس حسرتی که چه در خوندن قسمت های قشنگ و غرور آفرینش از اینکه نیستی از نزدیک ببینی، و همچنین حس حسرتی که وقتی به فجایعش برخورد میکنی خیلی چیزها در دفترم نوشتم، حسرتی که در خواندن تاریخ به آدم دست میده جنس دیگه ای داره و فقط با خوندن تاریخ تجربه میکنی و نمیشه تعریفش کرد، تلخه ولی بسیار زیباست. اینکه به اندازه ی کتابهات خرمند نمیشی ولی به اندازه ی تک تک اونها عمر میکنی و همین تورو مشتاق تر و پخته تر میکنه بسیار برام زیباست.
خطبه ی ۲۳۲ عالی بود، اونقدر سلیلس و روان و کامل هست که هرچی راجع بهش اضافه بنویسی از زیباییش کم میکنه،
قسمت ترس از خدا هم با وجود مسائل شخصیم در ارتباط با خدا، بسیار عالی هست، این قسمت رو باید کاملا عمیق بهش نگاه کرد و در اون غرق شد. اینکه قرار نیست از هیچ مقاوم و قدرتی بترسی و ترس از اونها رو سریعا با جملهٔ ی ترس از خدا بسیار بی ارزش میکنه در یکسری آیاتی که خوندم.
طوری که وقتی بهش بر میخوری عملا به جای اینکه ترست از چیزی به چیز دیگه ای تغییر کنه، معنای ترس عوض میشه، شاید در نگاه اول برای من خجالت و شرمندگی همراه با دلگرمی و آرامش باشه، مثل وقتی که پدرت میگه برای چی به فلانی رو میزنی، پول خواستی به خودم بگو. فقط تامین پول مساله نیست، اینجا هم صراحتا مشخصه که خدا نمیگه الان که وحشت کردی از اونها بیا به جاش از من وحشت کن من خدام ناسلامتی، مساله خیلی فراتر از این حرفهاست. من دقیقا با خوندن این موارد مربوط به ترس همون حسی رو میگیرم که مثالش رو راجع به پدر و فرزند زدم که البته خیلی فراتر هست.
با سلام شهرام هستم.
این کتابها را زمان قدیم که می خواندند به یک جمله بسیار معروف میرسیدند و می گفتند
کار کار انگلیسیهاست. یا
از اون دم بریده هر چی بگی بر میاد.
بعد افسانه های از مغزهای انگلیسی ها ساختند ، هر چند که بعداً از چرچیل افسانه ساختند، بعد از هیتلر و ارتشش ، بعد از روسها و ارتش سرخ آنها و همچنین آمریکا و غیره الان هم می بینید آنهایی که مثلاً از آمریکا میاند ایران دست به کارهایی می زنند که یک نتیجه اخلاقی بده .
مثالش را می نویسم در اوایل دهه هشتاد داشتیم ناهار می خوردیم دوستم گفت منتظر فین باش الان یکی از آمریکا اومده دماغش را پاک می کنه . فکر کردم شوخی می کنه ناگهان صداش اومد . همگی بهم نگاه کردیم بعد اون دوستی که از آمریکا آمده بود گفت آمریکاییها این کار را می کنند برایشان مهم نیست.
البته من دیدم نه این مدلش را .
بعضی ها فکر می کنند خارجی همه چیزیش دانشمندانه است و آنها عاقل هستند و ما در ایران یک مشت خنگ و خرفت .
دقت کنید از همان کتاب جاسوسان شروع می کنم . مستر جیکاک و اون دالگورکی روسی از زبده ترین جاسوسان بودند .
پس انگلیسی ها باهوش نیستند باهوش ترین
ادم آنها آمده بود تا یک سری بیسواد و آدم کشاورز و چوپان را فریب بده .
یکی که از دانشگاه فارغ التحصیل شده و دوره های جاسوسی را طی کرده بود را می توان تعمیم داد به کل این کشورها قطعا خیر
اما در سیستم آنها شایسته سالاری حکم میکرد
و عملکردش شده این .
اما چرا یک سری ها خنگ و خرفت هستند و یک سری ها باهوش؟
همه آدم ها به جز معدودی که با هوش ذاتی به دنیا میاند در اصل هوش باهم برابر هستند اما تفاوت از کجا شروع میشه؟
در خانواده چیزی داریم بنام هوش محیطی
اون محیط زندگی و نوع حرف های رد و بدل شده در یک خانواده و نحوه رفتار با بچه در هوش بچه موثر است .
دروس مدرسه آیا درسها بر حفظ کردن مطالب
تاکید دارند یا بر هوش؟ و زیاد و کم بودن مطالب بر هوش دانش آموز تاثیر می گذارد.
. معلم ها و نحوه اداره کردن کلاس
آیا بچه ها را به سوال و جواب می کشاند؟
آیا بچه ها در کلاس فعال هستند یا منفعل؟
آیا سوالات درسی ساده هستند یا نکته دار؟
نحوه حل کردن مسایل ریاضی چگونه است؟
بگذارید مثالی بزنم
در دبستان چیزی داشتیم بنام هم مخرج کردن
می دانیم هم مخرج کردن عبارت است از
حاصل ضرب مخرج دو کسر را در هم ضرب می کنیم و سپس در مخرج می نویسیم .
سپس در مخرج اولی تقسیم و در صورت ضرب می کنیم و برای کسر دوم هم ادامه می دهیم .
حالا علامت وسط دو کسر را در صورت قرار میدهیم و بعد از آن شروع به ساده کردن صورت و مخرج می کنیم.
این یعنی نفهمیدن مطلب اما حفظ کردن راه حل و انجام آن به ترتیب .
من پنج تا سیب دارم دوتا را برداشتم و هفت عدد هندوانه دارم چهار تای آن را برداشتم .
هم مخرج را اینجا توضیح دهید؟
اینجاست که روش دروس و ارتباط ملموس آن با واقعیت های زندگی مستقیما بر ضریب هوشی اثر می گذارد.
اسلام دین تفکر است . رگ و ریشه این دین همین است .
تفکر و تفکر و تفکر
اما الان آن چیزی که ندارند تفکر است . بیشتر
آدم های نادانی را می بینید که از اسلام نماز و روزه را بلد هستند اما فلسفه آن را نمی دانند .
اون کتابها را که می خوانید شاید مسخره بیاد اما استفاده از نقطه ضعف است .
چیزی که اون آدم ها را از اون شخص جیکاک متفاوت می کرد دانشگاه بود و تفکر و آموزش.
مردم ما و اصولا هیچ شخصی خنگ و خرفت نیست . این امروزه سطح آموزش است که یکی را سلطه پذیر و دیگری را سلطه گر می کند
پس دوستان هرچیزی را که می خوانید اول پیشفرض درست بودن را نگیرید .
سوال کنید و جوابش را پیدا کنید.
این باعث تفکر درست می شود.
موفق باشید .
با سلام شهرام هستم .
آقا فرشاد عزیز مسافرتم چند روزی عقب افتاده
اما اگر سوالی داشته باشید حتما جواب میدهم .اون پیغام بالا چند کلمه اشتباهی شده این تصحیح خودکار باعث میشه کلمات اشتباهی جایگزین بشه.
هم انگلستان اول هند را فقیر و سپس
تصرف کرد و تا بعد از جنگ دوم جهانی هم مستعمره انگلستان بود.
هند در دهه پنجاه مستقل شد.
زمان ناصر الدین شاه پولاک هم سفرنامه ای دارد بنام سفرنامه پولاک .
در این سفرنامه قومیتها را هم شرح داده و حتی تا گیاهان ایرانی که چی کجا می روید.
کتاب دیگری هم هست بنام
حقوق بگیران انگلیس در ایران این هم کتاب خوبیست از بزرگان کشوری ایران که حقوق بگیر انگلیس بودند .
خیلی از خود فروخته ها نسل اندر نسل خودفروخته بودند .
موفق باشید.
آقا فرشاد عزیز و خوانندگان دقت کنید چگونه مردم را از هم جدا می کنند . چگونه نفت را نجس اعلام می کند . منظورم جیکاک است .
چگونه مردم را فریب می دهد . شاید خنده دار باشد .
بگذارید به روز آن را هم بنویسم که دقیقا تغییر یافته آن است .
نفت ما را بدبخت کرده . اگر نفت نبود ما پیشرفت داشتیم .
تازه تحصیل کرده های ما یک قیافه حق به جانب می گرفتند و می گفتند . شاه هم به بشکه باروت تشبیه کرده بود .
با این گفتار تمرکز را از مدیریت نفت که فاسد است را می برند به خود نفت .
مثل مستر جیکاک که نفت نجس است .
دقت می کنید . بخواهند بین مردم اختلاف بیاندازند نمیاند بگویند اون بده . میآمد می گویند تو بهتری .
دقت می کنید اصل یکی است اما یکی بار منفی دارد و یکی بار مثبت .
تو بهتری تو اصیلی دقیقا اینگونه است اونها بدترند و اونها اصیل یا حداقل به نسبت تو اصیل نیستند .
اینها شگرد مغالطه در گفتار است .
مثل وزیر جنگ و وزیر دفاع در اصل هر دو یک کار را می کنند اما یکی نشانه جنگ طلب است و مکروه و دیگری جنگ طلب نیست و مدافع است اما کار هر دو یکی است کشتن.
در بین لرها همان اصیل ترین بودن همان اختلاف است.
حالا حضرت علی خطبه ۱۲۷ را دارد.
هر کس شعار به تفرقه و جداسازی دهد بکشید حتی اگر زیر عمامه من باشد .
سلام اقا شهرام وقتتون بخیر، من حوالی نیمه شب جیکاک رو خوندم کامل. خودتون قطعا میدونید چقدر حیران موندم و افسوس خوردم، قسمت معجزه هایی که به کلک اجرا میکرد، کوبیدن سرش به ستون و …، بسیار باهوش و کلاش بوده، من خیلی راجع به جاسوس های مختلف شنیدم، جاسوس ایرانی نشنیدم تا حالا، احساس میکنم این جاسوس ها این کلاش بازیهاشون رو تو دوره های مختلف به مردم یاد دادن و عین ویروس پخش شده، انگار جاسوس یک اثر بد همون موقع انجام عملیات و فاش کردن اسناد و فریب مردم رو داره، و یک اثر بد هم که جوری شُبهه و عدم اعتماد بین مردم ایجاد میکنه که مردم نا آگاه که اون رو خودی میدونستن دیگه به خودی اعتماد نمیکنن و از یه طرف این حرکات رو یاد میگیرن و با کینه اجرا میکنن که شاید یک همچین شیشه خورده هایی که در نسل های مختلف از همون دوران پیش اومده دلیلش همین باشه،خیلی ها هم به بچه هاشون برای نصیحت مشخصات این افراد رو میدن و بخاطر بینش ضعیف خودشون هرچی که در اون فرد به عنوان صفات مثبت میدیدن رو به فرزندانشون انتقال میدن و میگن همچین فردی رو دیدی اعتماد نکن، این قسمت رو شخصا بار ها و بارها دیدم در حرفهای بقیه، که خیلی هاش به جای نصیحت گمراه کننده بوده، بینش درست و قضاوت عاقلانه رو باید یاد بدن نه عدم اعتماد که همینم به شدت به همبستگی ضربه میزنه.
اون کتاب دالگورکی رو هم تا بیش از نصفش رسیدم دیشب و نیمه های شب چشمَم یاری نکرد، نمیدونم به کجا میرسه آخرش، تا جایی خوندم که بعد مرگ زن و بچش برمیگرده روسیه و اوایل اون قسمت بودم و ادامش رو به محض نوشتن این پیام میخونم، تا اینجا فقط میتونم بگم به قدری متنفر شدم از خیانت هایی به افراد بیشمار کرد که اصلا عادت ندارم بلای خانوادگی رو به تقصیرات فردی ربط بدم، ولی با وجود باور نداشتن منطقم، احساسم گفت کمترین بلایی که میتونست سر این بشر بیاد همین نابودی خانوادش بود. حس عجیبی داشتم، علاقه به خاندن جمله به جمله ی کتاب و عصبانیت همراه اون. یکسری مطالب خیلی جالب راجع به اسلام و اندک مقایسه ای با ادیان دیگر و همچنین دلیل تفرقه و ضعف در ایران از قول حکیم گیلانی نوشته بود که چقدر به فضایل ایشون با همین چند جمله پی بردم که همواره به این شخص شک داشت، نمیدونم اخر جاهایی که خونده بودم به این ختم شد که خودش خیلی به اسلام اعتقاد پیدا کرده بود اگر اشتباه نکنم که از حس بدم ذره ای کم نکرد و باید ادامه رو بخونم در دقایقی دیگر تا درست بتونم قضاوت کنم. سادگی محمد شاه رو لمس کردم آقا شهرام، درمیون گذاشتن موارد مهم و اعتماد بیش از حد توسط ایشون با این شخص برام ناراحت کننده بود. یاد پیترو دلاواله افتادم که شاه عباس چقدر قبل از دیدار از ایشون تحقیق کرد،تازه ذره ای از این تحقیقات رو پیترو فهمیده بود شک ندارم، بسیار منتظر شاه موند تا ببینتش، و در جمع های خودمانی حرف های شاه عباس و حتی تک تک شوخی هاش، صمیمیت همراه با وقار، حفظ اقتدارش حتی در زیاده روی گهگاه می گساری، تک تک مکالماتش رو حفظم و فقط کسی مثل ایشون و چند شاه دیگر از پس جاسوسی اگر جرات میکرد البته نزدیکشون بشه برمیومدن. همون موقع هم وزرا اشتباهات و جاه طلبی و ترس و ضعف به دل راه میدادن گهگاه که شما میدونید چجوری مهار میشد.
هر کشوری قبل از نابودی اول فقیر میشه . آمریکا مکزیک را فقیر کرد و سپس تگزاس اعلام استقلال کرد . این به نبرد بین دو کشور آمریکا و مکزیک انجامید و مکزیک شکست خورد و نتیجتا تگزاس ، کالیفرنیا و نوادا و یوتا و …. ایالتهای دیگرش را هم از دست داد .
در هند هم انگلستان اول هند را فقیر و سپس
تصرف کرد و تا بعد از جنگ دوم جهانی هم فارس میکرد .
انگلیس چین را هم تضعیف کرد و سپس
تریاک را به چینیها دادند و آن هم به سرنوشت هند دچار شد.
و …
در سفرنامه اوژن فلاندن هم اشاره می کند ک ه در زمان قاجار تاجران خارجی مردم ایران را غارت کرده اند.
و همچنین بقیه کشور ها را اول فقیر و بعد چپاول می کنند.
روی سخن پتر هم ، همین بود .
بعد از سقوط صفویه آمدند . گیلان و مازندران و قسمتهایی از قفقاز را تصرف کردند .
ای کاش نادرشاه التیماتوم نمی داد بهشان حمله میکرد ..
روسها حتی در زمان داعی کبیر هم وارد آشوراده شده بودند که داعی شکستشان داد.
همان علویان بالا داعی کبیر .
روسیه در فقیر کردن ایران نقشی اساسی داشت .
اگر در مورد خصوصیت طوایف ایران بخواهید اطلاعاتی بگیرد و شک ناصر الدین شاه پولاک هم سفرنامه ای دارد بنام سفرنامه پولاک .
آقا فرشاد عزیز و دوستان گرامی اون دو کتاب جاسوسان را بخوانید . کتابها کوچک هستند و یک روزه میشه تمام کرد .
متن آنها هم فوق العاده است .
آقا فرشاد عزیز اگر خواندید نظر شما چیه؟
با سلام شهرام هستم .
پتر کبیر همزمان با شاه سلطان حسین صفوی بود .
یک سفر به دور اروپا انجام داد . دقت کنید .
با اینکه از خانواده سلطنت بود و به صورت مخفیانه و ناشناس سفر می کرد چهار ماه کارگر کشتی سازی بود تا اصول کشتی سازی را یاد بگیرد . البته جایی خوانده بودم در ونیز و جای دیگر در هلند خوانده بودم . شاید در هر دو جا هم کارگری کرده باشد .به انگلستان رفت در آنجا هم یک دوره کشتی سازی طی کرد و از کارخانه ها و اصول حکومتی انگلستان و اسلحه سازی ها و مخصوصا مدارس انگلستان دیدار کرد .
حتی در پارلمان انگلیس هم تماشاچی بود .
به روسیه بر گشت و اصلاحات انجام داد و روسیه تبدیل به ابرقدرت شد .
مهمترین چیزی که روسیه بدبخت را تبدیل به ابرقدرت کرد فقط دو چیز است .
قانون درست و دانشگاه عالی و سخت گیر.
یکبار دیگه هم تاکید می کنم
قانون درست و دانشگاه عالی و سخت گیر.
این موارد همیشه هر کشوری را می سازد حتی فقیر و بدبخت باشد .
این مهمترین نکته ای است که از بزرگترین دشمن این سرزمین باید و تاکید می کنم باید یاد بگیریم .
پسرش فرار کرد و به اتریش رفت . اینو هم خوانده بودم که به آمریکا رفته بود اما منابع قدیمی و جدید متغییر است اما در هر صورت به قولی آنقدر زد تا کشت و به قولی داد آنقدر شکنجه اش کردند تا بمیره . پسرش را خودش کشت برای اینکه آبروی روسیه را برده بود .
پس شما یک شاه بسیار وطن پرست و بسیار مسئول دارید .
در بالا اشاره ای داشتم به منشور پتر .
آقا فرشاد عزیز منظور پتر را از اون کتابی که گفتم و صفحه اش را هم گفتم دانلود کنید و فقط همان منشور را بخوانید .
بقیه آن را بعداً می نویسم .
اما در آن منشور به ایران اشاره شده است و قفقاز را رگ حساس ایران می گوید .
اعلام میکند ایران باید آنقدر فقیر شود که با یک ضربه از پا در بیاید .
با سلام شهرام هستم .
احتمالا از پس فردا نباشم . دو کتاب معرفی می کنم هر دو را که گرفتید اگر پنجشنبه بخوانید شب هم نخواهید خوابید تا کتاب تمام شود .
خاطرات دو جاسوس است در ایران
یکی خاطرات یک جاسوس انگلیسی بنام مستر جیکاک در بین بختیاریها که نفت را نجس اعلام کرد .
دیگری خاطرات کنیاز دالگورکی که برای از هم پاشاندن دوران ناصر الدین شاه دست به اقداماتی زد عجیب و باور نکردنی
بعضی ها این کتابها را داستان میدانند بعضی ها واقعی می نویسند .
اما در هر صورت نگاهی بیاندازید .
اگر این را نخوانید درکی از آن چه که شاهان قاجار باهاش روبرو بودند را نخواهید داشت .
شاهان قاجار به این دو همسایه پلید مکافاتها داشتند .
این مُشتی است از خروارها جاسوسانی زبده که از سمت این دو پلید به ایران سرازیر شد .
بعضی وقتها فشنگ لازم نیست تا کشوری را نابود کنه .
پتانسیل در داخل هر کشوری هست فقط باید فعالش کنی .
همین و بس .
بقیه عین واکنش های زنجیری خودکار اتفاق می افتاد.
به همه شما عزیزان پیشنهاد می کنم دانلود کنید و اگر توانستید اصل چاپ قدیم را پیدا کنید و بخوانید .
بعد در مورد دوران قاجار قضاوت کنید .
سلام اقا شهرام،وقتتون بخیر، منظورتون از نبودن موقتی و مسافرت هست انشالله؟ چون یادمه فرمودید مسافرت تشریف میبرید ولی اینجا سر میزنید. اینرو لطف کنید بگید واضح اگر جسارت نیست.
این دو کتاب رو ۱۰۰ درصد میخونم و فکر میکنم انقدر واجبه که کتابهای دیگه رو فعلا متوقف کنم و همین امشب دانلود میکنم، ممنونم ازتون