اقدامات وحشتناک آغا محمدخان قاجار برای ارضا جنسی خود در حرمسرای قاجار

با سقوط صفویان و از هم‌گسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت.
س از آنکه افاغنه (پشتون‌ها) بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانه‌ای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغه‌ای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید.
پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل‌الرعایا حکم می‌راند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت.
اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمدخان حرمسراها دوباره تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآن‌که دستی به دهان می‌رساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت.
آغامحمدخان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع‌النسل شده بود، در این عرصه تشنه‌تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود.
آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود.
او چون قادر به کامگیری از زنان نبود با روش‌هایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه می‌نمود.
آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام‌های جنسی زنان و دیگر اعمال خشونت‌آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه‌ی خود می‌نمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بی‌شباهت به دوزخ نبوده و زنان بخت‌برگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شده‌اند.
588 نظرات
  1. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    علی جان خیلی ممنونم شما لطف دارید.
    در مورد تجاوز به زن باردار لطفعلی خان هرگز و تاکید می کنم هرگز همچین چیزی در تاریخ وجود ندارد . اینو بعداً به دروغ گفته اند .
    هرگز همچین چیزی نبوده .
    خانم و بچه نمادی از معصومیت است و برای غیر انسانی نشان دادن چهره آقا محمد خان گفته شده .
    علی جان ببینید ایران حداکثر را اعلام می کنم ده میلیون جمعیت داشت و روس‌ها صدوبیست میلیون نفر جمعیت داشتند .
    در اون زمان نفرات و تعداد نفرات در جنگ مهم بود چون اسلحه کشتار زیاد نداشتند مثل مسلسل .
    ایران از جنگهای داخلی زندیه و همچنین جنگهایی آقا محمد خان برای یکپارچه کردن ایران تازه رها شده بود که آقا محمد خان کشته شد و ایران در گیر جنگ های داخلی شد و تا انتهای جنگ اول ایران و روس طول کشید
    اون طرف همه متحد این طرف همه پریشان .
    تعداد جمعیت هم روس‌ها صد و ده میلیون بیشتر بودند .
    اینجا همه صحرا اونجا همه جنگل پس تغذیه دو ارتش هم متفاوت بود و اونها راحت تر بودند .
    اونها از مناطق سرد تر آمده بودند و این طرف از مناطق گرم تر و ….
    جاسوسان را هم در نظر بگیرید .
    واقعا هنر کردند که ایران سقوط نکرد اگر مقایسه کنید چیزی بود در حد معجزه که ایران تصرف نشد . این معجزات هم توسط سربازان قاجاریه انجام گرفت . می دانیم بقیه مردم ایران در جنگ شرکت نکردند تمام ایلها می خواستند تهران را تصرف کنند.
    در ایران هر حکومتی ، حکومت قبلی را فاسد و مخصوصا از نوع فساد جنسی و بی لیاقت و وطن فروش معرفی می کنند.این برای حکومت ها مشروعیت به ارمغان میاره انگار که اون ایران را داشت نابود می کرد و من نجاتش دادم .
    اما من قهرمان پردازی نمی کنم . قهرمان با عملکردش شناخته میشه و از دید من تمام سربازان قاجار در جنگ های ایران و روس قهرمان بودند.
    افرادی مثل حسین قلی خان باکویی و جواد خان زیاد اوغلی معروف ترین هستند و هزاران مثل اینها هستند که جانشان را برای کشور عزیزمان دادند و اسمی هم ازشان در تاریخ نیست. روحشان شاد و یادشان گرامی
    علی جان یک مورد بسیار مهم این است که در حکومت چیزی به شانس سوره نمی شود که آقا محمد خان برادرانش را ببخشد اولی را بخشید اما همان اولی رفت و برایش درد سر بزرگی شد و دیگه ریسک نکرد .
    اونجایی که می گوید بخشنامه کرده که تمام زندها را بکشید همچین چیزی هم نیست .
    والا فتحعلی شاه چند زن هم از زندیه گرفت و بچه هایشان را حاکم کرد که شورش کردند و …

    این موارد کاملا غلط است .
    و من تندرو نیستم چون چیزهایی را که می گویم همگی منابعش را هم معرفی می کنم
    که بروید و تحقیق کنید . همیشه هم می گویم حرف من سند نیست شما تحقیق کنید تا ببینید .
    شاید باور نکنید من فقط موارد غلط را مثل ندیده گرفتن کتاب ابن اثیر برای خوارزمشاه و
    کتابهای سیاحان را برای دوران صفوی و قاجاریه و مقایسه ایران و روس به لحاظ قدرت منابع و جاسوسان را نوشتم .
    این موارد هیچکدام نظر شخصی من نبوده است ، فقط معرفی منابع است ، اگر خیانتی بوده بدون در نظر گرفتن اینکه کی هست نوشتم .
    علی جان این چیزهایی که نوشتم مواردی بود با منابع مشخص و بسیاری از خیانت ها بوده که ننوشتم .
    اما مواردی هست وحشتناک و غیر قابل باور
    و همان‌قدر غیر قابل تصور که نمیشه گفت و واقعا نمیشه گفت اما عینا وجود دارد .
    اگر کل این مواردی را که اینجا خواندید یک طبقه در نظر بگیرید اون موارد هزار طبقه بیشتر است .
    مردم ایران نه ابتدا را می دانند و نه انتها را در داخل جریان به دنیا آمده اند اما در نظر بگیرید
    چیزی به بزرگی این سیاره زیر پایشان است اما نمی بینند که فوق العاده شوک آور و ترسناک است اما هرگز نمیشه گفت ربطی به این حکومت یا حکومت پهلوی و یا قاجار ندارد و اصولا به هیچ چیزی از اینها هم ربطی ندارد تمام این حکومت‌ها در داخل آن جریان قرار دارند و نه تنها ایران بقیه هم در داخل اون هستند البته سندش هم هست و عیناً هم هست.
    موفق باشید.

    1. فرشاد می گوید

      استاد جان وقت بخیر، این مورد که بهش چند بار اشاره کردین بسیار توی ذهن من میاد، شاید باورتون نشه هر مطلبی که میخونم و عمیق میشم در اون، گوشه ای از ذهنم درگیر موردی که فرمودید همیشه هست، چون شما این مطلب رو عنوان نمیکنید من قطعا صلاحی در اون میبینم، اما خب من همیشه ذهنم دنبال فراتر از آنچه که در ظاهر هست بوده و هست، از کودکی چیز هایی رو دوست داشتم که کمتر کسی علاقه داشت که قبلا خدمتتون گفتم، سلیقه ی موسیقی، رشته ی تحصیلی، شغل و حتی نحوه ی یادگرفتن و مطالعه ی تاریخ که مرتب از شما سوال میپرسم و زحمت میدم با اکثر افراد فرق داره، نمیگم اصلا بهتره از بقیه واقعا عرض میکنم، اما هرچی هست فرق داره، چیزهایی توجهم رو‌جلب میکنه شاید برای همه جذاب نباشه، بخاطر همین فکر میکنم شاید اندکی ذهنم آماده تر باشه، بخاطر همین سعی کردم همیشه حدس هایی بزنم، و بنظرم هیچ علمی به جز خواندن تاریخ و در درجه ی دوم فلسفه نمیتونه باعث بشه به این مورد روزی پی ببرم، دیگه از ساده ترین حدس ها مثل اینکه مثلا شاید این سیاره و تمام موضوعاتش از زمان پیدایش تا الان میتونه چیزی ساختگی باشه، مثلا موردی که امروزه دارن با علم میگن که مساله ی آدم و حوایی نبوده و از تک سلولی ها تکامل یافتیم شاید کاملا ساختگی باشه، شاید مواردی که فرمودین از قرآن حذف شده، گواهی بر همچین مواردی بوده، یا مثلا مساله ی ساختگی بودن زمان و بلاکد یونیورس کاملا درست باشه و همه چیز مانند یک عکس در جریان باشه. یا موردی مانند وجود فرازمینی ها در بینمون که نمی‌شناسیمشون و …
      بار عرض میکنم شاید اینها بسیار سطحی و کوته فکرانه باشه، چون تا زمانی که دانستن اون رو شما برای ما تایید نکنید دنبالشون نمیرم، اما مهم ترین موردی که الان میدونم و بابتش خوشحالم این هست که حتی اگر اون موراد رو روزی بفهمَم، اونقدری ضربه نمیخورم که نخوام دیگه تاریخ بخونم، نخوام دیگه موسیقی گوش کنم، یا نخوام از بزرگی شخصیت و دوره ی تاریخی ای لذت ببرم، یا وقتی یاد خاطره ای از گذشته میفتم دیگه هیچ تاثیری بر احساساتم نزاشته باشه، یا طوری عوض بشم که نخوام به کسی اطلاعاتم رو انتقال بدم و دیگه نخوام سفر کنم، این مواردی که گفتم رو از شخصیت شما برداشت کردم، شما اون موارد رو میدونید و هیچ یک از خصلت های بالا که منفی هستند رو ندارید‌. و این باعث میشه گوشه ای از ذهنم رو درگیر اون حقایق تکان دهنده‌ نگه دارم و فکر میکنم نگفتن اونها توسط شما برای این هست که ظرفیتش رو فعلا در ما نمی‌بینید که هرچی هست میدونم درسته، اما هرلحظه حس کردین ذره ای به اون حد رسیدم که بتونم نزدیک اون حقیقت ها بشم، بهم راه و روشِش رو بگین،

    2. علی می گوید

      سلام جناب شهرام شما تاکید می کنیدتجاوز به همسر لطف علی خان دروغ است آیا معلوم است اولین بار چه کسی این را نوشته ؟در مورد تجاوز لطفعلی خان به دختر آقا علی کرمانی، چه نظری دارید؟آیا چون تاریخ نویسان وابسته به قاجار نوشتند باید باور کردویا ملکم وسایکس نوشتند پس باید باور کرد آیا قابل تردید نیست؟؟و چگونه نوشتندبزور عقدکرد ویا بزور به خانه اش برد یا تجاوزکرد واز خانه بیرون کرد؟
      شما می نویسی خانم و بچه …در مورد رفتارآقا محمد خان با بچه های کوچک لطفعلی چه نظری دارید؟
      شما مینویسی بقیه مردم ایران در جنگ شرکت نکردند تمام ایل ها…. میدانیم اواسط جنگ اول، علمای دینی فتوای جهاد دادند وقبل ازشروع جنگ دوم نیز دادند مردم آن زمان اعتقاد به فتوا
      داشتند ولی چرا،ارتش قاجاری آنها را بکار نگرفت شاید تجهیرات
      کافی ویا بودجه کافی ویا فرصت کافی برای آموزش نداشت در مورد اینهایی که زمان جنگ میخواستند تهران را تصرف کنند حدود نفرات وسرانشان توضیح دهید خوب است
      جنگ خانوادگی آقامحمد خان با دوتن از برادرانش برای ریاست طایفه را همان آغاز کارش نوشتند ولی جعفر قلی از ابتدا تا شکست لطفعلی خان به او وفادار وبرایش جنگیده بود ولی آقا محمد خان با دروغ ونامردی، وعده حکومت اصفهان او رابه تهران آورد وقتی آقا محمد خان خودش اهل دروغ ونامردی بود اگر جعفر قلی، قول مردانه میداد علیه ،فتحعلی کاری نمی کند معلوم بود که باور نکند روش کشتنش نیز نامردی بود بدون هبچ هشداری، ناگهان چند نفر حمله کردند واو را کشتند

  2. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    سلام آقا فرشاد عزیز دلاواله از اولین افرادی هست که گزارش داده اما گزارش ندادن اونو که مطمئن شدید باید بروید دنبال بعد از اون یعنی سیاحی که بعد اومده و از آنجا گزارش نوشته و عکس کشیده . با دیدن اولین گزارش تاریخ ساخت آن را حدس میزنید .
    فلاندن می‌نویسه ایرانیها از مصالح بارها و بارها استفاده می کنند .
    اون مربع که در عکس های قدیم و فعلی جابجا شده و روی پله ضلع شرقی هست هیچ توجیهی ندارد فقط به این صورت که مقبره مادر سلیمان یا مقبره کوروش از سنگ های ساختمان دیگری ساخته شده است . در جایی می بینید طرف سه ردیف سنگ کشیده اما الان چهار ردیف سنگ هست . کل بنا حتی سنگهای دیوار بنا هم عوض شده و سقف هم همینطور
    در عکس های انداخته شده قدیمی هم باز می بینید باهم تفاوت دارند و مهمتر اینکه در عکس کشیده شده از نمای بالا با شما تغییر می بینید . الان حتی فرسایش سنگها را هم که می بینید از نو جای‌گذاری شده و با طرح فلاندن بسیار متفاوت است .
    این یعنی اینکه قطعا بنا تغییر داده شده و احتمالا در همان دوران صد و بیست سال قبل انجام شده .
    در اینکه فلاندن نقاشی آنجا را کشیده پس در آن زمان بوده اما زمانیکه در کتاب دلاواله نیست باید در این فاصله ساخته شده باشد .
    اگر در کتاب دلاواله بود یعنی در قبل از اون هم بوده .
    با دیدن نقاشی سیاحان شما دقیقا متوجه می شود این بنا کی ساخته شده.
    من دیده ام که در کتاب فلاندن در دولت پهلوی این عکس مقبره را برداشته اند و از قسمت پشت مقبره کشیده اند که در مشخص نیست .
    هدف از اون افرادی که فلاندن می فرستاد و عکس اونها را می کشید برآوردی بود از بزرگی ساختمان .
    که در اونجا هم در الان تفاوت ایجاد شده .
    در قدیم اسم آنجا را کاخ مادر سلیمان می گفته اند و بعد تخت جمشید شد .
    و مهمتر اصلا در دوران فردوسی کسی نمی دانست که حکومتی بنام هخامنشیان وجود داشته . مابین این دو هزار ششصد سال فاصله است . الان همه باسواد هستند وسایل پیشرفته هم داریم اما از تاریخ پانصد سال قبل چه اطلاعاتی داریم . فقط از طریق خواندن سفرنامه ها می دانیم .
    اون زمان روشی برای انتقال به نسل های جدید نبوده چون حکومت ها عوض می شدند و خط قبلی نابود و خط های جدیدی بوجود می آمدند .
    حالا یک سوال بسیار مهم اسم هخامنشیان را کی برای اولین بار بکار برد؟
    هر چقدر تحقیق ها را ببرید به سمت اولین ها
    قضاوت شما در مورد سلسله ها راحت تر خواهد بود .
    مثل اولین بار چه کسی این بنا را دیده؟
    اولین بار چه کسی گزارش کرده؟
    اولین بار چه کسی اون سلسله را هخامنشیان نامید؟
    با مثلاً نقش رستم قدیم و فعلی چه تفاوتی با هم دارند؟
    چه تشابهی باهم دارند ؟
    کنگره های قلعه های آشوری چگونه بوده ؟
    در زمان هخامنشیان چگونه بوده؟
    چه تفاوت و تشابهی باهم دارند؟
    نقاشیهای آنها چه تفاوت و تشابهی دارند ؟
    بیشتر از چه رنگهایی استفاده می کردند؟
    و…. .
    این پرسش از خود شما را تا بطن تمام وقایع می کشاند و شما واقعیت مطلق را پیدا می کنید.
    اگر در زمان فلاندن اون سرستون‌ها برقرار بوده اند آیا در زمان دلاواله هم اینگونه بود؟
    بسیاری از این اطلاعات را می توانید از موسسه اسمیتسون بگیرید .
    زیبایی کار در پیدا کردن وقایع توسط خود شماست البته در وقت بیکاری .
    اطلاعاتی ناب پیدا می کنید که احساس رضایت از خود بالاترین پاداش آن است .
    این لذت پیدا کردن واقعیات چه خوب یا بد را نمی توانید با کلمات بیان کنید فقط میشه حسش کرد.
    در کتاب دالگورکی اعلام میشه من با شاه اینقدر صمیمی بودم درست نیست . بیشتر چیزی است به عنوان خود برتر بینی بوده دلایلش را هم ذکر می کنم البته در طول سفر .
    موفق باشید

    1. فرشاد می گوید

      بسیار عالی خیلی مفید بود برام تذکراتتون، بخش آخر که فرمودید خود برتر بینی بسیار درسته، و همچنین درسته که ما به سفرنامه های معتبر به عنوان منبع بسیار موثق استفاده می‌کنیم ولی نباید کورکورانه بگیم پس هرجور قضاوت کرده درسته، اینطوری باز دچار اشتباه دیگری میشیم، همین الان هم هست یکی که زیاد محبت میکنه، طرف مقابل برداشت های متفاوتی داره، یکی میگه حتما کلکی تو کارشه، یکی میگه چقدر ضعیف النفسه، یکی هم به معنای بزرگ منشی و معنای خود کلمه ی محبت تعبیرش میکنه. دلاواله سو برداشت خیلی داره، به طوری که یک مساله رو از صفر تا ۱۰۰ مینویسه و طبق همون برداشتش رو هم مینویسه، ولی من که اون ۰ تا ۱۰۰ رو از نوشته ی خودش میخونم باز برداشت بسیار متفاوتی دارم.
      البته بگم دلاواله خیلی جاها که مساله ی دینی درمیان نیست، بسیار شرافتمندانه از موارد دفاع میکنه، مثلا برداشت یک سفیر پرتغالی رو که قبلا راجع به زنان دربار نظر بدی نوشته بود به اشتباه و خود سفیر هم اعتراف کرده بود که اشتباه کرده رو قشنگ شرافتمندانه شرح میده،
      مورد دیگری راجع به دلاواله مهم دونستم بگم در سفرنامه ی اصلیش که دارم ترجمه میکنم،(هر صفحه رو چند بار ترجمه میکنم و تست میکنم)
      راجع به پوشش مردم که بسیار طبق مد روز میپوشیدن میگه، بسیار خوش لباس و شیک بودن و همیشه به روز میشدن و برای خودشون توی این مورد صاحب سبک بودن و اصلا نا نجیب لباس نمیپوشیدن،
      در مورد فرهنگ رقص هم بسیار شفاف توضیح می‌دهد راجع به مرد ها میگه، توی یک مراسم که سفیر های مختلف دعوت شده بودند عینا گزارش میده به قدری سرباز ها بی وقفه می‌رقصیدن که وقتی خسته میشدن جا به جا میشدن برای رقص، و از اون جالب تر اینه که گروهی که کنار میرفتن تا بعدی های بیان برای رقص سر جای خودشون باز از شادی و سرخوشی بسیار نمیتونستن یکجا بایستین و در حال جنب و جوش بودن‌ که براش واقعا مساله ی جذابی بود. این رو هم اضافه میکنه و میگه اونهایی هم که وظایفشون ایستادن در صف با تفنگ بود نمیتونستن خودشون رو نگه دارن و در همون جایگاه مقرر هزار حرکت می‌زدند. و دقیقا مدل رقص رو توضیح میده که من خلاصه میگم، دقیقا همین رقص مردانه هست که در عروسی ها زیاد دیدیم. و بنیه اونها فقط بسیار قوی تر بود و بدون وقفه صبح تا نیمی از روز به این سبک شادی میکردن و لحظه ای سکوت نبود و فقط رقص و آواز و شادی. شعار دقیقشون هم با تلفظ صحیح این بود که هر لحظه سر میدادن، “دولت شاه عباس زیاده باشد”. همچنین مساله ی رقص در بانوان رو هم میگه،که رقص های هنری و بیشتر پانتومیم مانند بوده و رقص های طنز هم داشتن که خوندم راجع بهشون بسیار جالب بوده و میگه هیچ گونه حرکات خارج از عرف نبوده که خب این برای زمانی غیر از جشنه کلا گفتم، در زمان جشن همون پایکوبی ساده بوده،
      باز مورد مهم تری هست که تمام اقشار جامعه با اعتقادات بسیار گوناگون در این مراسم ها دعوت میشدن و حضور داشتن، اعم از مسیحی، یهودی، بت برستان باستانی ایرانی(گبر ها)
      مورد دیگه هم خیلی جالب بود که باعث حیرت و شگفتی دلاواله میشه اینه خانمی از افراد عادی خیلی راحت به شاه شراب تارف میکنه و شاه با احترام میگه آب خوردم و شراب روی آب برای معده خوب نیست،البته ایشون اهل باده گساری بوده و به صورت آزادانه در مردم تو اینجور مراسمات پذیرایی میکردن.بعد دقیقا این جمله رو میگه :
      این ریزه‌کاری‌ها را برای شما بازگو می‌کنم تا ببینید در این دربار با چه آرامشی رفتار می‌شود و شاه عباس، با آن‌که پادشاهی بسیار بزرگ در مشرق‌زمین است، با چه اندازه تشریفات اندکی زندگی می‌کند.

      اقا شهرام این موارد عینا بسیار باارزش هست و اسناد بسیاری درش نهفته هست،این مدل شادی، آزادی در پوشش و بیان و رفتار، حس نزدیکی به شخص اول کشور و تواضع بسیار اون در عین بزرگی، نقش پررنگ شادی، احترام به ادیان و مذهب ها و … که قشنگ مشخص میکنه اونهایی که خواستن این کشور از هم بپاشه دقیقا اینهارو تک تک بررسی کردن و براش نقشه ریختن، چجوری شادی رو کلا از مردم گرفتن. و چقدر درس بزرگی داشت برام واقن یک فرد سیاسی باید اینها رو اول از همه بخونه و مقایسه انجام بده، بسته به هدفش که تخریب یا تقویت هست، میتونه راحت برنامه ریزی کنه.
      درضمن اینها ۱ دهم خصلت های شاه عباس هم نیست که در این چند صفحه اومده و دیدم که چطور به افرادی غیر از ایشون بدون سندیت ربط دادن، البته شما بهتر میدونید. ممنون

  3. علی می گوید

    سلام جناب شهرام انشاءالله خوب باشید مطالب جدیدی در پاسخ به متن های شما نوشتم لطفا به همان قسمت ها رفته
    بخوانید متشکرم

  4. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم.
    آقا فرشاد عزیز یک سوال دارم اون مربع در روی سنگ پله فکر می کنید نشانه چیست ؟
    منظورم عکس فلاندن از مقبره کوروش است.

    1. فرشاد می گوید

      سلام استاد عزیز وقتتون بخیر،
      فک کنم اشتباه تایپی شده پیامتون، فرمودید روبروی سنگ پله؟ من الان چیزی دیدم که واقعا شکه شدم، انقدر دنبال ریزه کاری بودم واضح ترین چیز ممکن رو ندیدم، دونفر روی یه تیکه سنگ مستطیلی نشستن! یکی از همون قطعه سنگ های مقبره هست انگار، یدونه هم سنگ مستطیل تیره رنگ هست که تکیه به سنگ دیگه ای داره که نمیدونم چیه، ستون نیست هرچی هست، اما اون دونفر که نشستن روی اون سنگ اصلا نمیدونم چجوری ندیدم؟!! نمیدونم شاید اشتباه میکنم ولی هیچ چیزی جز یکی از همون سنگ ها بهش نمیخوره باشه به دید من.

    2. فرشاد می گوید

      همچنین آقا شهرام یک سوال داشتم، من توی این مدت به مطالب بسیاری برخوردم بخاطر لطف شما، تمام موارد مهمه برام که بخونم و سوالاتم رو بپرسم، الان بیشترین وقت روز رو صرف مطالعه ی مواردی که معرفی کردین میکنم اما باز انقدری موارد جدید پیش میاد دچار یک حال آشفتگی خفیف یا بهتره بگم نگرانی اندکی شدم، بسیار لذت میبرم اما یک دغدغه ای دارم، انقدری متاسفانه غافل بودم که از یکطرف جدید بودن موارد خوشحالم میکنه اما به همون اندازه نگران میشم و نمیدونم چیکار کنم، من اصلا طوری نیستم که برم سطحی یه نگاه بندازم و بعد با سوال های سطحی وقت شما رو بگیرم، شما بهترین کار رو میکنید قطعا و این موارد رو میگید تا هرکی ببینه از یک گوشه ای بره کامل تحقیق کنه، یا اینکه موارد رو مینویسید تا ذخیره بشه و بعدا همرو دونه دونه ببینیم، اما پس ذهن من همش یک حالتی هست که تمام اون کتاب هایی که باید بخونم عین کارهای عقب مانده میان تو فکرم، و قابلیت خواندن ۳ کتاب همزمان رو بیشتر ندارم متاسفانه، یکدفعه می‌بینم باید کتاب‌هایی که راجع به سفرنامه گفتین همه رو بخونم که تازه چند تاش رو تونستم پیش ببرم،دوران سلجوقیان و خوارزمشاهیان رو باید کامل زیر و رو کنم، راجع به اون موارد دقیق حمله ی مغول و ناصر گفتین که خیلی مهمه برام، توصیف پیامبر رو فک کنم ۲ کتاب معرفی کردین باید بخونم و نهج‌البلاغه رو هم حتما باید بخونم، مطلب راجع به جن گفتین که خیلی جذاب بود،و فقط میتونستم نگاه کنم به پیامتون متاسفانه، همین الان لیست مواردی که شما معرفی کردین رو ادامه بدم تا صبح طول میشکه و نمیدونید چقدر خوشحالم از این بابت اما حس عقب بودن در من به وجود اومده که خب به جا هم هست به معنای واقعی کلام بسیار از موارد عقب هستم، بیش از این سرتون رو درد نمیارم خواستم ببینم شما در این حالت بودین چه کاری انجام میدادین؟ هم میخوام عقب نمونم و شما به معرفی موارد ادامه بدین و هم نمیدونم چطور مرتب این مسیر رو پیش ببرم، خیلی مساله ی حادی نیست و بسیار زندگی بهتری دارم الان، اما گفتم شاید بشه راهنمایی برای بازدهی بهتر از شما بگیرم. خیلی ممنونم از توجهتون

  5. علی می گوید

    سلام جناب شهرام انشاءالله حالتون خوب باشد در پاسخ به متن های شما، مطالب جدیدی نوشتم لطفا به همان قسمت ها رفته بخوانید متشکرم

  6. شهرام می گوید

    آقا فرشاد عزیز مورد مهم اینجاست . هرچیزی که به ما گفتند و درست فرض کردیم به آنها هرچقدر با مطالعه و دیدن سند نزدیک تر می شوید می بینید چقدر از واقعیت دور بوده و ما در سرزمین رویایی زندگی می کردیم .
    چقدر ساده در مورد حکومت ها و چرایی شکستشان قضاوت کردیم .

    چقدر ایراد داخلی بود که ندیدیم .
    اینطوری که به شما می گویم مستقیما به مطلب نمی روم چون همه نوع غافلگیری دارد
    . چون شما مطالعه می کنید و از شما می پرسم ذهن خوانندگان اما ه پذیرایی از حقیقتی میشه که به دنبال مطالب میاد .

    در درس دادن اگر مستقیم درس بدهید ذهن دانشجو تدافعی میشه .
    اما اگر غیر مستقیم و با سوال و پرسش بروید طرف هم در گیر میشه .
    این روش تدریسه .
    تدریس اون نیست که بری سر کلاس و کتاب را باز کنی و به دانشجویان درس بدی .

    تدریس با سوالات ساده که همه باهاش آشنایی دارند شروع میشه و کم کم شروع به پیچیده شدن می‌کنه . دیگران هم جواب میدهند و شما راهنمایی می کنید تا خودشان به جواب برسند . این یادگیری برای همیشه می مانه در ذهن .
    موفق باشید

    1. فرشاد می گوید

      سلام آقا شهرام، امیدوارم عالی باشید،
      الان موردی که میفرمایید اینه که فلاندن این بنا رو مقبره ی کوروش نامیده، ولی در ترجمه ی فارسی اسمش رو به غلط گفتن مادر سلیمان؟. زبان اصلی این کتاب رو باید پیدا کنم و ترجمه کنم اون قسمت رو دقیق شاید توی نوشته ها هم تغییر داده باشن، سوال اینجاست این مقبره درسته شناساییش برای زمان قاجاره اونطور که میگن، اما من هیچ جوره نمیتونم بی تفاوتی دلاواله رو نسبت بهش هضم کنم، مگه یکسری خرابه ی بازمانده نمونده اونجا که میگه طبق گفته ها مقبره ی کوروش در این منطقه هست،البته به صورت کلی میگه، نمیگه این بنا ها یه جاییش مقبره هست، به شهر نسبت میده، خب این خرابه ها اون همه سال پیش خیلی خیلی باید شکیل تر و سالم تر بوده باشه، اگر اشتباه نکنم چند تا ستون هست اونجا و به جز اون بنای ۴ گوش دیگه بنای دیگه ای نیست طبق چیزایی که دیدم، اگر اینطور میگن طبق صحبت های الان نباید این مقبره رو اونموقع یه اشاره ی ساده بهش میکرد؟ بالاخره باید یه دلیلی باشه به چشم نیاد این مقبره، مثلا اگر چندیدن بنای ۴ گوش بوده باید میگفت چون قطعا براش سوال میشد که این بنا های ۴ گوش مثلا احتمالا فلان چیز بوده اند، اگر هم همه چیز تیکه پارس و این بنا سالم بوده اون زمان باز براش جالب میشد و میگفت، دوباره عرض میکنم دلاواله پله هارو هم حتی به دقت اشاره میکرد بهش، همچنین بناهای شبیه رو هم که دیده و توصیف کرده هیچ کدوم مثل این نبوده پس اگر مثل این ندیده باز باید براش سوال میشده، اگرم مثل این بوده یکجای دورتر بوده و وقتی این یدونه رو بسیار شبیه ببینه باز به نتیجه هایی میرسه و اشاره میکنه که جالبه براش شباهت این بنا به فلان بنا ها، خرابه ها هم اگر نامعلوم بوده باشه قطعا میره نزدیک که ببینه چیه یا میگه معلوم نیست ولی بسیار دشواره دیدنشون پس نمیرم، این جمله رو از خودش دقیقا دیدن داخل سفرنامه، سخت ترین هارو تا جایی که بتونه خودشو به زور مجبور میکنه بره. آقا شهرام نمیدونم واقعا چی بگم، درست یا غلط من فکر میکنم همچین چیزی نبوده اصلا در زمان دلاواله، نوشته های افراد قبل تر از دلاواله رو ندیدم، والا با این چیز هایی هم که حتی منابع خارجی بسیار غلط ترجمه کردن و به دلاواله نسبت دادن اصلا فکر نمیکنم منبع درست حسابی ای باشه، درضمن سوالی داشتم آقا شهرام، خواستم قبل تحقیق خودم اول سرنخ هایی از شما بگیرم، یکسری موارد راجع به اینکه مثلا چرا اسم نابود کننده ی سلسله ی هخامنشی در شاهنامه اومده ولی اسم بنیانگذارش در کتابی مثل فردوسی نیومده رو خوندنم، من میخوام بدونم چقدر الان میشه مطمئن بود شخص کوروش واقعا مطعلق به این سرزمین بوده؟ یکجا دیدم نوشته بود ساسانیان چون رقیب میدونستن اونا رو نامشون رو حذف کردن و خودشون رو به کیانیان نسبت دادن، پس اون منشور چرا انقدر دقیق و تمیز مونده، راجع به ترجمه ی اون نوشته های میخی هم واقعا میخوام بدونم، شما بررسی کردین راجع به اینکه چقدر معنای اونها سندیت دارن؟ چون یکبار سطحی نگاه کردم دیدم از گذاشتن چندین خط میخی کنار هم معنا ها رو حدس زدن، خب مثلا اگر زبان اونها هم مثل حروف فارسی الان و عربی بسیار شبیه بوده باشه چی؟ ولی الان همین کار رو مثلا با زبان فارسی و عربی پیش بریم به هیچ عنوان نمیتونیم این چنین با دقت یک متن رو ترجمه کنیم، نمیدونم حقیقت چی هست راجع به اون دوران ولی مطمئنم بسیار بسیار از چیزی که حتی الان فکر میکنم هم متفاوت تر باشه اون تاریخ، احساس میکنم یک گپ تاریخی عجیبی یا یک فاجعه ای به وجود اومده که اصلا دنیا رو یک زمانی سکوت برداشته و بعدا اومدن هرچی تونستن پر کردن تو کاغذ به عنوان تاریخ، حالا این رو به عنوان مثال عرض کردم، ولی ذهنم دنبال یک اتفاقی به این عجیبی میگرده،

  7. شهرام می گوید

    آقا فرشاد یک خانواده دیگری را معرفی می کنم الان کتاب دالگورکی را خوانده آید .
    شخصی بنام سید علی محمد باب بنیانگذار آیین باب بود که به دستور امیر کبیر در تبریز تیرباران شد .
    از آیین باب یک شاخه منشعب شد بنام بهایی
    توسط
    میرزا حسین علی نوری
    حالا جدا کننده هرات یا بقولی افغانستان از ایران میرزا آقا خان نوری
    که حاج میرزا آقاسی با گذاشتن مامور مخفی ارتباط با انگلیس میرزا حسین علی نوری را کشف کرد.
    یک شخص سرشناس از این طایفه شیخ فضل الله نوری که پسرش مهدی نوری بود که به قتل رسید و آخرین آنها کیا نوری رییس توده ای ها و کمونیست های ایران
    البته هزاردستان این فامیل بودند .
    تاریخ مانده از اینها هم اواخر دوران صفوی همزمان با پتر کبیر هست .
    از آن زمان تا زمان شاه و بعد هم در تمام حکومت‌ها بوده اند.
    می دانم به این فامیل ها علاقه دارید یک کتاب بسیار مستند را معرفی می کنم

    فراموش خانه و فراماسونری در ایران
    این در سه جلد هست و تمام خانواده های سرشناس فراماسون را نوشته .
    به قلم اسماعیل رائین

    این کتاب را دوستان می توانند بخوانند و لیست خانواده های فراماسون را بشناسند.

    ضمنا شخصی است بنام گوراوزلی که اصالتا ایرلندی اما انگلیسی هم بود .
    در نابودی و ضعیف نگه داشتن ایران نقش پررنگی داشت .
    اینو نمی دانم خاطره نویسی داشته یا نه .
    اما خاطراتش می تواند آینه عبرت ایرانی ها باشد.
    و یک شخص خاین به ایران میر فتاح مجتهد
    که در جنگ ایران و روس و شکست ایران نقش اساسی داشت .

    یادمان باشه خائن بین خودماست .
    موفق باشید

  8. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد خسته نباشید میدانم هم شما و هم خیلی از دوستان رفتند سراغ عکسها .
    سفرنامه فلاندن ترجمه حسین نور صادقی
    چاپ سوم آن را از کتابخانه گرفته بودم .
    این کتاب با شماره ۶۳۰ ثبت ملی شده وبا چاپ کتاب فروشی اشراقی به تعداد دو هزار عدد در سال ۲۵۳۶ به چاپ رسیده
    در صفحه ۲۷۲ نقش رستم و ۲۱۷ نقش طاق بستان و ۳۳۷ آرامگاه کوروش را با عنوان مادر سلیمان رسم کرده اند اما این نقاشی جعل شده و اون نقاشی نیست!
    و نقل میکنم عیناً از کتاب
    شیرازی ها این بنا را تخت مادر سلیمان یا مسجد مادر سلیمان می نامند .
    از حقیقت این بنا و سرگذشتش در قدیم چیزی دانسته نمی شود زیرا مصالح و مواد ساختمانی قابل توجه ندارد ولی عقیده شخصی من را شرح میدهم . دقت کنید نظراتش را
    ایرانیان از زمینه مختلفه از مصالح بناهای قدیمی تر استفاده کرده تا از آنها در بنایی جدید ساختمان نمایند . اکنون بخوبی از آثار یک دیوار فرو ریخته بطرز بنای یک تالار مربع پی برد. در بین موادیکه برای ساختمان بالا ترتیب داده اند تکه های سنگ سیاه متحجر است که شباهت تام با ستونهای تخت جمشید دارند. وقتی در زمین حفاری شود بهر گوشه ای تکه های کامل از این ستون‌ها و از همین جنس سنگ یافت میشود.
    اگر در .ضع سه در باقیمانده دقیق شویم می بینم قالب سنگها که از پهنای بالای در گذشته اند هر یک از حیث حجم با دیگران متفاوت است . آستانه در ها از تکه سنگهاییست که هر یک با گیلوئی است . سنگهای جرز هابل درب های تخت جمشید شباهت دارند چه از نوع سنگ و کار و حجاریشان تماما یکیست .
    همان پیشخدمتان جوان را که آفتابه لگن میبرند و از آنها صحبت شد را نشان میدهند.تنها تفاوتی که در نقش جرز این دربها و تخت جمشید است این است که در اینجا یک صورتست در صورتیکه در جرزهای تخت جمشید دو صورت است بعلاوه بدان بزرگی نیست و این از برای اینکه متعلق به تالاری بوده اند که تناسب از هر حیث کوچکتر از تالار تخت جمشید بوده .
    به عقیده من این خرابه به بنایی تعلق داشته که از یک دوره پسین تر از قصور تخت جمشید است . جاهایی دیگر در مجاورش وجود دارد که کار ما را سهلتر می کنند . مصالحی که در بناهای دیگر است سر سوزنی در تخت مادر سلیمان بکار نرفته است.و …
    این کتاب از این حیث مهم است که جزییات نقاشی دارد .
    اما آقا فرشاد مورد مهمتر این است عمدا آرامگاه کوروش را با نقاشی دیگری جعل کرده اند . برای من این جا ، جای سوال دارد چرا؟
    چه دلیلی برای این وجود داشته ؟
    من نمی توانم از این عبور کنم .
    و اینجاست که کنجکاوی را تحریک می‌کنه .
    البته اگر مدیریت محترم سایت بتونه یک صفحه ای از تمام نقاشی ها و عکس ها اضافه کنه فوق العاده خواهد بود . مثلاً بنویسند تخت جمشید در گذر زمان .

  9. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    آقا فرشاد عزیز اون سر ستون های تخت جمشید و ضخامت آنها را هم مقایسه کنید با فلاندن و اثارقدیمی تر
    نظم ستون‌ها و خیلی چیزها را می بیند بهم خورده .
    سمت چپ آرام گاه کوروش در پایینش دیوار انحنا پیدا کرده بود اما الان قائم شده .
    اینو سوا کردند و از نو چیدند .
    قسمت‌هایی از آثار هم حذف شده .
    در سر ستونهای تخت جمشید هم تناقضی هست .
    در خیلی از نقاشیهای قدیم قاجار و صفوی بناها فرق کرده اند .
    نگاه که می کنیم اونها طوری ساخته شده اند که دو هزار و پانصد سال دوام آوردند اما در صد سال اخیر همگی یا ازبین رفته اند و یا تغییر کرده اند .
    با اون عکسها و مقایسه آنها دنیایی تفاوت پیدا می کنید .
    می دانید چرا جیکاک ها و دالگورکی ها خیلی راحت نفوذ می کردند. برای این بود که ما هر چیزی که به نفع خودمان باشه درست فرض می کنیم .
    و فرمان با کشورهای غربی در این است که اونها همیشه بی طرفانه قضاوت می کنند .
    اونجا همیشه دانش روی اصل تحقیق قرار می گیره هم به را می خوانند هم علیه را و با دلایل رد یا قبول می کنند .
    ما همینطوری می خوانیم و می پذیریم . تحقیق از دو طرف مخالف و موافق نمی کنیم .
    بعضی موارد را اصلا طرفش نمی رویم حتی در مخیلات خودمان هم تفکر به نقض آن را کفر می دانیم یک نوع تابوی ذهنی .
    هر کجا علت و معلولی باشه به چیزهایی نامربوط ربط میدهیم تحت عنوان خرافات .
    خرافات بوجود آمده از این ساده نگری های خودِ ماست .
    از افراد زیادی پرسیدم چرا در مورد این چیزها سوال نمی کنید .
    اکثرا به یک پاسخ می رسم . وقت نداریم .
    بابا ولش کن و … .
    با بیشتر در گیر ساخت آن هستند . چطوری ساختند؟

    شاید شنیده آید که پیرمردها حرف که میزنند
    از زبان این جانور ها و خدا و پیامبر و اینها نقل می کنند بر می گردی به اصل آن دقیقا می رسی به عطار و کتابهایش . اما خودشان باور می کنند .
    خیلی از موارد را مثل نوکر دایی جان ناپلئون خود ما می سازیم و تازه خودمان باور می کنیم .
    از سخت ترین کارها کنترل داشتن روی ذهن خودمونه .
    بی طرف بودن هم خیلی سخته.
    فکر می کنم از پنجشنبه تا دو هفته دیگه نباشم
    اما کتابهای دلاواله از این جهت مهم است که اولین نقاشی را اون کشیده .
    اگر می خواهید به بینید هنر این نقاشان چطور بوده می توانید از روی آثار دیگر آنها قضاوت کنید تا از میزان هنرشان مطمئن شوید .
    موفق باشید.

    1. فرشاد می گوید

      خیلی ممنونم از مطالب، اون موارد انحنا رو همه رو دیدم، سعی کردم بیشتر مواردی که ثابت میکنه نقاشی درست هست رو بررسی کنم، جا های شبیه‌ تر رو که بررسی کردم تفاوت‌های بیشتری میبینم چون حس میکنم دستکاری ها بیشتر در جاهایی اتفاق میفته که قابل توجیه نباشه و باید بسیار شبیه به نمونه ی امروزی باشه. یکسری چیزارو راحت می‌تونن بگن باز سازی شده، ولی مواردی که نشون بده تغییر کلی کرده دقیقا تو موارد مشابه قابل دیدن بود،
      امیدوارم سلامت باشید هرجا که هستید در این دوهفته اگر دسترسی داشتید هرزگاهی سر بزنید در این دوهفته، من کنار مطالعه ی روزمره به اینجور موارد تاریخی نیاز دارم، مثلا مطالب اون دو کتاب برام واقعا جذاب بود، علاقه ای به جاسوسی ندارم اصلا ولی اونا حرف دیگه ای میزدن و موضوع چیزی بزرگ تر و شکه کننده تر بود، نمیدونم چرا تاریخ خیلی دور مثل دوره ی کوروش برام کمتر جذابه, شاید انقدری شنیدم ازشون در روزمره با یکسری تعریف ها که اصلا حس درونیم میگه واقعا هرچی دستمونه غلطه، و هرچی هم بوده گفتن گل و بلبل و آرامش و صلح و غیره، هیچ ارتباط خاصی با شخصیت ها نمیتونم بگیرم، هرچی تو ذهنم بود از قبل یک تصویر بسیار خوب و عالی بدون دغدغه و چالش که انقدر دوره بهمون که وقتی میخوایم به شکوه کشور فکر کنیم ذهنمون میگه خیلی دوره چندین هزار سال پیشه و نسل های دیگر رو هم انقدر بد جلوه داده بودن ذهن انگار تنبل و بیخیال میشه وقتی بهش فکر کنه، نمیدونم دو سه قرن پیش هم ما بسیار جلو بودیم و حتی اگر به فرض دوران های خیلی دور تر بهترین بوده ما باید پله پله پیشرفت کنیم. انگار مغز مردم رو گره زدن به زمانی افسانه ای که هیچکس تو خودش نبینه بتونه ذره ای به سمتش قدم برداره. من به همین خاطر به تاریخی علاقه دارم که اسناد بهتری در دست باشه، حتی با هزار سختی بشه گیر آورد. ولی حداقل بشه. همین ۱۰۰ سال اینهمه تغییر کرده، دیگه ۲۵۰۰ سال هرکی یه دستی زده باشه به حقایق، چیزی نمی‌مونه ازش. البته همیشه میگم تاریخ خودش برات مشخص میکنه درگیر چه موضوعی بشی جایی که فکر نمیکنی جوری جذبت میکنه که خودت متوجه نمیشی، مثل همین موارد اخیر.

  10. شهرام می گوید

    امیر کبیر را اعلام میکنند ناصرالدین شاه عامل مرگش هست اما امیر کبیر فرمان داد باب را
    اعدام کنند و در تبریز اعدام شد .
    اما همیشه پای شخص دیگری را می‌آورند وسط میدان
    در حمله مغول ترکان خاتون و شما در این اثیر می بینید ناصر این کار را کرده .
    در اینجا مهدعلیا هست چرا که امیر کبیر فردی بسیار محبوب بود و قاتلش شدیداً منفور می شد . اگر اعلام می‌شد که فرقه بهاییت در این کار دست داشت زحمات دالگورکی و روس به فنا می‌رفت . پس پشت سر این کار یک کشور قدرتمند و انگیزه بابت اعدام بالقوه بود .
    برای همین همه را سر مهدعلیا شکستند و یک مورد مهمتر .
    حزب توده در دوران پهلوی بشدت قوی بود و حزب توده همان حزب کمونیست شوروی بود
    که در ایران شاخه زده بود .
    میرزا کوچک خان جمهوری سوسیالیستی تاسیس کرد و پیشه وری و قاضی محمد هم همینطور .
    بعد از تصرف ایران توسط متفقین روس‌ها در شمال حزب توده را بنیان گذاشتند که بزرگ شد و شاخه های متعددی ساخت .
    پس هم در دوران تزار و هم در پس از تزار هم در ایران نفوذ داشتند.
    انگلیسیها در جنوب پلیس جنوب را ساختند و پس از تأسیس شرکت نفت ایران و انگلیس و انحلال پلیس جنوب تمام این پلیس جنوب را که سرسپرده انگلیس بودند در شرکت نفت استخدام کردند و بچه های آنها هم وارد شرکت نفت شدند .
    دقت می کنید چطور ادامه پیدا می کنه؟

    البته چیزهایی هست که واقعا نمیشه گفت ولی روس‌ها هم هم مردم عادی را گول می‌زدند و با خود همراه می کردند مثل حزب توده .
    هم بزرگان سیاسی را به برده خود تبدیل می کردند .

    قایم مقام فراهانی شخصی است در تاریخ جدید خوشنام اما خوشنام نبود .
    این شخص به شدت ضد انگلیسی و به نفع روسیه کار میکرد . از فتحعلی شاه امان نامه گرفته بود که در هر صورت فتحعلی شاه او را نکشد ، رفت و عهدنامه ترکمن چای را نوشت .
    حالا انگلیسی ها می خواستند او را بکشند
    در کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران داستانش هست بخوانید و ببینید .
    البته میدانم این کتابهایی که نوشتم و خواندید
    ضدحال است . اما تاریخ این سرزمین است همه خوبیش و هم بدیش .
    باید بدانیم که بزرگترین درس ها را در زندگی از بزرگترین شکست هایشان می گیریم .
    فرقه سازی و خیانت به کشور را نه یکبار که چندین بار دیده ایم.
    اما درس نگرفتیم البته بعد از نوشتن ها دیده ام که ر
    سایت ها تغییر رویه داده اند و این دلگرم کننده است اما کافی نیست .
    ضعف این کشور و هر کشوری در گروه گروه شدن مردم آن کشور است .
    شما در کتاب حقوق بگیران انگلیس می بینید شاه همیشه مخالف است اما آنقدر دسیسه زیاد است که بعضی وقتها تسلیم می شود .
    البته بعد از انقلاب مشروطه که استقلال ایران عملا از دست رفت .

    دو کتاب هست کتاب آبی و کتاب نارنجی
    این دو کتاب نامه های محرمانه انگلیس و. ویژه است که اطلاعات قبل را منتشر می کنند اما هنوز اسامی آنها به روز نوشته شده و
    مهمتر این است که هنوز اطلاعاتی هم از دوران قاجار هست که منتشر نشده است.
    این یعنی هنوز اون اطلاعات برای انگلیس مهم است .
    این دو کتاب را دانلود کنید اما فقط نامه ها را کم کم بخوانید .
    هر اسم رمزی را که دیدید با یک اسم است زیر هم طبقه بندی کنید . از اطلاعاتی که میده متوجه میشوید چه کسی به این اطلاعات دسترسی داشته .
    روزی وزیر محمدشاه قاجار آقا خان نوری را دستگیر کردند و فهمیدند جاسوس بوده.
    یعنی دسترسی به کل اطلاعات ایران .
    برای من عجیب است که یک وزیر چی باید بخواهد که به کشور خیانت کند ؟

    البته جواب را هم فکر کنم داشته باشم خودساخته می شدند در برابر هیکل روس‌ها طرز صحبت و تمدن آنها
    خودشان چاق و تنبل و تن پرور و …
    آنها برعکس سفید و موطلایی و لباسهای برازنده و صحبت از پیروزی و ….

    بیشتر دولتمردان اکثر دوران‌ها در مغزشان شکسته میشدند .
    بسیاری از آدمها را دیدم که به لحاظ هیکل قوی و به لحاظ اراده و ذهنی ضعیف بودند.

    سر این موردها کلی درگیر بودم . پول داشتند و قدرت هم داشتند اما در درون ضعیف بودند و مرغ همسایه را عقاب می‌دیدند .

    شما قدرت دارید اما در درون احساس ضعف بودن و بی لیاقتی می کنید در اون هنگام تعظیم و تکریم رعیت را نوعی چاپلوسی آنها در نظر می گیرد و در دل به اونها که چقدر به آدم حقیری مثل آن وزرا احترام الکی می گذارند
    می خندیدند .
    این افراد قابلیت شکستن سریع را دارند . در اوج قدرت ضعیف هستند و افرادی را می بیند در اوج ضعف بسیار قدرتمند هستند .
    البته نه قدرت جسمانی منظورم قدرت درونی که از حس یقین و رضایت از خود میاد.
    باز حضرت علی حرفی داره
    اگر درختی را هر روزه از بهش بپچدید و در کنار آب بزرگ بشه تیری بهش بزنید به راحتی فرو می‌ره اما اگر در بیان درختی را دیدید کوچک و برگهایش کم و با حالت نیمه خشکیده اش سبز است تیری بزنید به زحمت اندکی فرو می‌ره ..

    شخصی که به یقین برسه هرگز نمی شکنه و در درون بسیار سخت و محکم است .
    اما افرادی را می بینی که چقدر ضعیف هستند .
    اون افراد هم اینگونه بودند. در اوج قدرت ظاهری ضعف درونی داشتند.

  11. شهرام می گوید

    آقا فرشاد نادر شاه اوایلش برای روسیه خوب بود عثمانی را تضعیف کرد اما بعد از هند خطرناک شد چون حریفی به جز روسیه نمانده بود .
    آقا محمد خان را اول حساب نمی کردند اما بعد از تصرف تفلیس و شکست نیروهای نیابتی روس در گرجستان و قتل و عام انها خطرناک شد .
    اگر کتاب تزارها و تزارها را بخوانید دقیقا متوجه می شوید آقا محمد خان در شوشا در فکر حمله به مسکو بود که کشته شد .
    نادر شاه را گفتند خشن شده بود و آقا محمد خان را گفتند سر خربزه کشتند .

    تاریخ نویسان ما تاریخ دان نبودند محقق هم نبودند بیشتر دروغ پرداز بودند .
    من و همه ابن اثیر را می شناسیم .
    این کتابهایی را که معرفی کردم همه تاریخ خوانها هم خوانده اند اما چرا کسی نگفته؟
    برای همین روی تفکر اینقدر تاکید می کنم و اینکه مهمتر از آن باز هم افرادی هستند که پیرو جیکاک ها و دالگورکی ها هستند . اگر اونها عامه را فریب می دادند . اینها بعد از یک صد و اندی سال بار هم دنبال گفته های آنها می دوند .
    بعضی ها هم هستند عامدانه ایجاد اختلاف می کنند . برای همین اون خطبه ۱۲۷ را نوشتم .
    کسی که شعار به تفرقه داد را بکشید حتی اگر زیر عمامه من باشد.

    دشمن را اسیر می گیرند اما خائن را می کشند این اصولی است ثابت .
    خائن هم خیانت می کنه و اگر زنده بگذاری اون اطلاعات مهم کشورش را می فروشه و ایجاد تفرقه می کنه برای همین تمام حکومت‌ها خائن را می کشند .

    افرادی که نادرشاه و آقا محمد خان و امیر کبیر را کشتند همگی اهداف آنها یک مورد خاص بود تضعیف ایران طبق وصیت پتر.
    الان هم روس و سیاستش جلو چشم شماست می بینید که چکار می‌کنه .

    علامه مجلسی و آموزه هایش را نگاه کنید و گفتارش هر کس اسرار خانه مرا او دهد خداوند با آهن گداخته در اون دنیا منتظرش خواهد بود .

    هیچ آدم دینداری همچین حرفی نمی زنه.
    این

  12. شهرام می گوید

    با سلام شهرام هستم .
    سلام آقا فرشاد عزیز یکی از زیباترین سوالها اینه . منشا خرافات.
    در زمانهای قدیم که می گفتند شاه فرزند خورشید است به طور مستقیم اشاره می کردند به این مورد . طبقه شاه از جنس مردم نیست در داخل این گفته یک گفته نهفته ای هم بود که در ذهن القا میکرد و اون این بود
    شما مردم نه هوش شاه را دارید و نه رگ و ریشه شاه را و نه فرزند خورشید هستید و
    عصاره این گفته دقیقا این بود

    شکست دادن مردم در ذهن خودشان و اینکه به مقام پادشاهی و بر انداختن پادشاه فکر نکنند .

    در مقابل این گروههایی هم بودند که می خواستند با استفاده از شگردهایی دیگه مردم را بر علیه شاه تحریک کنند و این افراد از ترفند پیشگویی استفاده می کردند به این صورت پیشگویی شده زمانیکه چنین اتفاقاتی افتاد فرزندی از فلان جا مردم را متحد می کند و شاه را سرنگون می کنند .

    دقت می کنید هر دو طرف از مردم استفاده می کردند قسمتی که شاه بود می خواست مردم را سر جایشان نگه دارد و اون طرف مقابل می خواست بشوراند .

    این موارد مثل نشانه ها ی یک قهرمان و یا فرزند خدا یا فرزند خورشید بودن اساس ورود به خرافات سیاسی بود.

    در جای دیگر مبلغین مذهبی قدیم فقط می توانستند بخوانند و بنویسند تاثیر حرف های که می‌زدند را نمی فهمیدند مثلا یکی چشمش به یک خانم زیبا می افتاد داستانی را می ساخت تا تصاحبش کنه و اساس خرافاتی می شد .
    افراد دیگری هم بودند مثلا داستانهایی می ساختند تا یک پند اخلاقی بدهند . فهم مردم پایین بود ظاهر داستان تخیل گونه را می فهمیدند و پند را نمی فهمیدند اینجا هم خرافات زاده می شد مثل هدهد که نشانه خوش یمنی شد .
    و یا داستان‌هایی که در اروپا بود کلاغ به چشمان مسیح منقار زد و شیطانی شد .

    کشتن پنجاه زنبور را خوب می‌دانستند و این از زرتشت آمده بود البته در اونجا ده هزار بود.

    ببینید بعضی برای نفع شخصی و بعضی ها برای برحذر کردن مردم از کار داستانها و کارهایی کردند که اساس خرافات شده .

    بعضی چیزها هم آنقدر مقدس شده اند که حتی تفکر در مورد نقیض آن هم کفر شمرده می شد مثل تمامی ادیان ها .

    چون دقیقا قدرت حاکم روی این تقدسات استوار می شد مثل حکومت کلیسا در قرون وسطا .

    این موارد و شکست و پیروزی همان‌جایی که نوشتم اتفاق اول اتفاق دوم مثل فلانی را دیدم و پول پیدا کردم پی قیافه با برکتی داره
    بسیاری از این خرافات هم مردم خودشان در شرایط روانی خاص خودشان می‌سازند .

    اما کشورهای اروپا سلطه را فرموله کردند یعنی علمی کردند .
    خرافات را گسترش دادند نه اینکه نباشه بود اما گسترشش دادند و مردم را پشت سر خود راه انداختند .
    فکر نکنید این زمان قدیم بوده الان هم هست.
    همان چیزی را که گفتم مثل اصالت داشتن .

    چیزی خوشایند برخی اما اختلاف انگیز را می گویند و شکاف را ایجاد می کنند . خیلی ها ندانسته در این چاله می افتند اما عواقب کار را نمی بینند .

    خرافات از ترس و از نقص های انسانی بوجود میاد . هم ایجاد اعتماد به نفس می‌کنه و هم
    انسان را به نه چاه سوق میدهد.

    اگر بخواهم بگویم عین دانه ای بوده که بر اساس شرایط بزرگ شده و انگلیس و روس کود و آبش دادند که بارور شود.

    رضا شاه اگر به روش سوئد حرکت می‌کرد
    یعنی راه آهن را به متفقین اجاره می داد و آلمانی‌ها را بیرون میکرد ایران صدمه نمی دید .
    البته رضا شاه با قاجار بد نبود هم چنین زنانش از خاندان قاجار بودند .
    ضمنا مقاماتی هم قاجاری بودند .
    از افراد قاجار افرادی را نام بردم نگاه کنید همین افراد در دربار هم بودند .

    جاسوسان ایرانی در حد جاسوسان انگلیسی نبودند و جاسوسان روسی . آنها دانشگاه رفته و بسیار خبره بودند . یکی از آنها لارنس عثمانی را از هم پاشاند .

    می دانید چقدر در هند فرقه ساختند ؟

    باید همه بدانند موقعیکه می گویند حق و حقیقت مقدسه و در اوایل اسلام هم هست
    البته فقط در اسلام زمان پیامبر بعداً کمرنگ کردند تا محو شد .
    یعنی باید سوال کنید تا بدانی . سوال کردن و فکر کردن مقدسه .
    پیامبر گفته اش تاکید بر این داره
    لحظه ای تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتره .
    سوال کردن و تحقیق کردن راه فهمیدن است .

    اون آرامگاه کوروش را عمدا گفتم نگاه کنید .
    بعضی ها فکر می کنند چون آرامگاه کوروش هست پس نباید در موردش تردید کرد در صورتیکه باید در مورد همه چیز تحقیق کرد .
    هیچ چیزی از دایره پرسش بالاتر نیست .
    دقیقا نپرسیدن و سوال نکردن و تحقیق نکردم است که ما را و بچه های ما را بدبخت کرده .
    دقیق ، بی طرف، و با پشتکار تحقیق کنید و همیشه از خودتان سوا ل کنید چرا این اینطوری شده ؟
    چه ارتباطی بین اینها هست ؟

    اگر کشورهای غربی توسعه یافته آن دلیل آن پرسیدن و تحقیق و علمی کردن همه چیز است
    و عقب ماندگی ما پذیرفتن بی چون و چرایی ماست و سوال نکردن و تحقیق نکردن .
    موفق باشید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.