نیاکان باستانی کردها و لرها و ترک های آذربایجان
بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است.
• نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند.
جواد مفرد کهلان
نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نیاکان باستانی کرد در تاریخ و اسطوره ها تاًلیف و منتشرنموده است. تدوین این مقاله از آنحا الزام پیدا کرد که جدیداٌ به نکاتی دراین باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسایی نیاکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری باید اقوام باستانی غرب فلات ایران را به همراه جغرافیای تاریخی نواحی مربوط بدیشان مورد مّداقه قرار داد.
سخن خود را ازجنوب و از سرزمین عیلام که شامل خوزستان و ایلام می شده آغاز میکنیم. از آنجاییکه نامهای اوکسیان (چهارمحال بختیاری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتیب به معنی سرزمین چمنزارها و سرزمین مرطوب و نمناک میباشند،لذا با این مفاهیم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاییکه خود نام عیلام به اکّدی به معنی سرزمین مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عیلامیها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده یعنی همان ناحیه ای که درقرن ما به حقّ ایلام نامگذاری شده است، چه نامهای قدیمی این منطقه در منابع آشوری الیپی (یعنی سرزمین بلند و کوهستانی) ودرمنابع یونانی ایلام و الیمایید آمده است، و همان جایی است که که بعداٌ نزد پارسیان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (یعنی سرزمین مردمی که کشتار نمیکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپیها (ماسبذان)را درشمارقبایل پارسی آورده است. ولی این نام بی شّک از نام بونیان امردی آن ناحیه اخذ شده است که درزبانهای ایرانی معنی آنانکه کشتارنمیکنند را میداده است. طبق کتیبه های عیلامی مالمیر و شگفت سلیمان درناحیهً چهارمحال بختیاری امردیها زبان و فرهنگ عیلامی داشته و ساکنین باستانی ناحیهً استان ایلام کنونی بوده اند.
شباهت نام اَمردیها با آماردان (مردان ناحیهً مصب سفیدرود) این تصّوررا پیش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عیلامی امردی بوده اند که این خطایی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاریخی و اساطیری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکایی داشته اند و اصلاٌ از آریاییان سکایی بوده اند.نام رهبرتاریخی و اسطوره ای معروف ایشان یعنی آتردات (مخلوق آتش) یا همان گرشاسب- رستم سکایی گواه صادقی بر این امر است.ازشهرها وولایات عیلام (هیلامتی،الیمائید) نامهایی درکتیبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسایند: آوان (آبادان)، آدامدون (اندیمشک)، آدامشول (مسجد سلیمان)، خیدالو (خویذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپیر (ایذه)، سیماش (سفید دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شیراکوم (شیراز)، لیان(بوشهر). یونانیها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتیب به صورت آگنیس و پیان یاد نموده اند. درشمال نواحی عیلامی نشین کاسیان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاریخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بدیشان است.
کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی (کاشی) نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است. درسرزمین اصلی کاسیان یعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتیش (به فارسی یعنی خوارکنندهً تشنگی) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوریان شهرمرکزی کاسیان بوده است. پیشتر شهر مرکزی کاسیان کرینتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پیداست همان شهر کرند حالیهً کرمانشاهان است. رهبر اساطیری خشتاویها (کاسیها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختیار) ذکر گردیده که لابد نیای اساطیری لران بختیاری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ایشان دشمنان آنها یعنی دانوهای تورانی (یعنی سکاییان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عیلامیهای خوزستان و کردان حاکم بر ایشان بوده اند: در کتیبهً بیستون نام فردیکه از این ناحیه برعلیه داریوش قیام کرده بود آسینا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخی(کیمری،سکایی) به نظرمیرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پیشین عیلام می رسانده است.ناگفته نماند در یک مهر جالب عیلامی که مربوط به همان عهد داریوش (قرن ششم پیش از میلاد) یا اندکی پیشتر میباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاییان شاخهً کیمریان کردوخی نشان داده شده است.
در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زیرزمینی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاریزهای کتب پهلوی دیگر) مراد میباشد. نام آسینای عیلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن میباشد. میدانیم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کیمریان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم میشود که قیام آسینا برعلیه داریوش توّسط اسلاف لران بختیاری (کاسیان،بودیان، خشتاویان، اوکسیان) سرکوب شده است.
مطابق نوشته های استرابون کاسیها با طرفداری از عیلامیها (ایلامیها) حملهً خوزیها (عیلامیان جنوبی) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی (لفظاً یعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتیان یعنی خانه سنگیهای خبر هرودوت میباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها) و کرمانج (یعنی خانه سنگیها) مربوط بدیشان میباشد. منابع یونانی که از لشکرکشی اسکندر به ایران صحبت میدارند در این ناحیه از شهرکهایی به نام کارِس، ستیا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه یادکرده اند که به ترتیب مطابق با قصرشیرین، قصبهً بیستون(ستیغون) و شهر صحنه می باشند.
بالاتر از بیت همبان، سرزمین پارسوا(یعنی سرزمین کناری) واقع شده بود که معنی این نام در نام منطقهً اردلان (یعنی سرزمین پشتی) در ناحیهً استان کردستان زنده مانده است. این منطقه پیش ازآمدن کیمریان کردوخی و ساگارتیان تّوسط لّولّوبیان لفظاٌ یعنی بردگان کوهستانی، ازبومیان باستانی منطقه مسکون بوده است.
بالاتر از پارسوا سرزمین زآموا (یعنی منطقهً زمستانی) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمین ماه) را تشکیل میداد. اینجا در اعصار باستان محل کوتیان و لّولّوبیان بود. در شمال آنجا، در غرب دریاچهً اورمیه دو سرزمین گیلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمین جنگلی) و موساسیر (ظاهراٌ به معانی محل سرازیر شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوریان (کوهستانیان) ، میتانیان (دامداران گردندهً خورشید پرست) و کوتیان (مردم سگپرست) بوده است. آشوریان در عهد مادها توشپای کیمری را در این ناحیه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکیه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روایات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتیان و کوه آنان یعنی جودی (کوتی) را در این منطقه و حوالی آن جستجو میکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی نامیده میشود کمی دورتر از این منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. این کوه اساطیری در اسطورهً بابلی اوتناپیشتیم نیسیر نامیده شده و آشوریان آن را با کوه شیخان یا کندی شیخان درجنوب پیرانشهر مطابق میدانسته اند. از موساسیر به سمت غرب دو ولایت خوبوشکیه (خوبوشنا، یعنی ناحیهً خودمختار) و شوباریا (یعنی ناحیهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پیش از میلاد ولایات کیمریان کردوخی محسوب میشدند.
کیمریان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسیان (یعنی آزادگان گردنده) مشخّص گردیده اند از اقوام تشکیل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائیان کیمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دریای سیاه بدین ناحیه کوچ کرده بودند. در اوستا اینان با اسامی قوم فریان تورانی (یعنی سکائیان دوست ایرانیان، در اصل یعنی قوم گردنده، همان قوم پیران ویسهً شاهنامه) و تئوژیان (گردندگان) یاد گردیده اند. زبان کردی را باید به همین مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتی- میتانی جایگزین گردیده است:طبق تصاویر باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کیمریان به سمت جلو خمیده شده بوده است.
ملت آریایی دیگری که در تشکیل ملیت کرد سهیم بودند عبارتند از میتانیها (یعنی چوپانان گردندهً میتراپرست) اینان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکیه (بوختان، یعنی ناحیهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ایشان شوباریا (یعنی ناحیهً حشم داران) ذکر گردیده، سکنی گرفته بودند.درکتیبه های هیتی و اکدی آنان را پاپهی نیز نامیده اند که این نام نیز به زبان اوستایی معنی دامپرور است. نام پاپهی (میتانی، خورشید پرستان کوچ نشین) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گردیده و جزء اقوام بائده (یعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ایزد خورشید (مهر، امیر) نزد کردان یزیدی انساب آنان را به میتانیان می رساند. میتانیان درجمع اتحادیهً قبایل هیکسوس (پادشاهان بیگانه) از فلسطین به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت این مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطین وشمال بین النهرین رانده شدند واین همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائیل ازمصر بازگویی شده است.
در اتحادیهً اقوام هیکسوس به همراه میتانیها (قوم موسی)، هوریان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مریم) و آموریان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون میگوید که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلیر است. می دانیم که از همین ریشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . این معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلوانی)زنده مانده است و آن همچنین درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کیمری که به ترتیب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است دیده میشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قدیم نیز معنی مرد جنگی دوره گرد را میدهد و این معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستایی کردان کردوخی یعنی قوم پیران ویسه (شیوخ گردنده) ، تئوژیه (متحّرکها) و قوم فریان (شتابنده، گردنده) نیز قابل مشاهده است.
این سؤال هم پیش می آید که آیا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عیلامی یا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّیت (لّولّوبی) داشته، که جواب منفی مینماید. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که این معنی فرعی و عاریتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدین معنی دیده نمیشود، در این صورت باید نام کرد را مترادف با نام میتانیان (شوباریان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که این امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاریخی درست در نمی آید. ولی به موازات نام کردوخیها، نام ایرانی دیگری به شکل کردیو (کرتی، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هیئت بابلی- یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان معروف غرب فلات ایران داده اند.
ناگفته نماند نام پاپهی نیز با اندکی تغییر درکتابت میخی کردوک تلفظ میشده و وقوع این امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی نامیده شدن هر سه شاخهً هندو ایرانی کردان یعنی کردوخیها، ساگارتی ها ومیتانیها (شوباریان) گردد. گرچه میتانیها به همراه کیمریان کردوخی در تشکیل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکیب قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسیان یعنی آزادگان کوچ نشین کرد مستتر است.
بهرحال اتحادیهً شوباریان (میتانیان) و بوسیان (کردوخیان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوریان درسال ۶۱۳ پیش از میلاد، تحت نام کردوخی (یعنی پهلوانان دوره گرد، سورانی) معروف میگردد. از آنجاییکه سرتاسرنواحی غرب فلات ایران وشمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاییان کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کی- مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ایشان را تحت نام قوم پیران ویسه ( قبیلهً شیوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فریان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانیان دوست ایرانیان درجزیرهً رود رنگها (در قسمت علیای دجله) به شمار آمده اند.
به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم میگردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها یعنی بوسیان (کردوخیها و میتانیها) ، ستروخاتیان (ساگارتیها، کرمانجها) وبودیان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران (ری) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی میکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.
نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند که به ترتیب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکیه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و یونانی همچنین با نام ماریان یعنی آدمکشان و جنگجویان مشخّص شده اند. منابع گرجی این مردم را بُن ترک (یعنی مردم دیوانه سر گرگ پرست) نامیده اند. اینان شاخه ای از ترکان اران یعنی خایلندورکها (یعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانیها (قوم عقاب) در اوستا سائینی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهین است.
اوستا این مردم را پیرو اشه (زرتشتی) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به یادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئیرک (زرتشت)، بایندرخان (کورش)، غازان خان (کیخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پیشوای مردان). جالب است که دراین کتاب افراسیاب با همان لقب اوستایی آن یعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان مادیای اسکیتی است که استرابون وی زا در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی یوسف کنعان (مادیای باجگیرنده از فرعون) در ردیف آخیار و انبیاء معرفی گشته است.
در پایان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاریخی ده ده قورقود آذزبایجانیها می اندازیم.در مقاله ای که اینجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطیر ده ده قورقود نوشته شده، تدوین کرده بودم برخی افراد تاریخی- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جدید وقتی لزوم پیداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پیدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) یعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی تردید همان افراسیاب تورانی دوم یعنی مادیای اسکیتی است. به طوریکه گفته شد در اوستا نیز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نیوکارمادس آورده است. از اینجا معلوم میشود که نیوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی این کلمه فردی که کارنیک نمیکند میباشد. قاراگونئی (سیاهبخت) همان فرود (سیاوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربایجان به قتل رسیده است.
طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانیان(کیمریان کردوخی)به شمال بین النهرین در عهد بین همین دو افراسیاب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کیاخسار(کیخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعلیحضرت) ثبت گردیده، به ترتیب همان کیاخسار وپسرش آستیاگ میباشند.سوای قاراگونئی(فرود) در این اساطیر ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سیاه) صحبت شده که همان فریبرز شاهنامه است.
به احتمال زیاد فرود وفریبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سیاوش) میباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطیری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئیرک (زرتشت) از هفت خواهر وی یاد میگردد که این بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.
تکورا (امیر) در اساطیر ده ده قورقود یکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرین پادشاه آشور) میباشد که برای رهایی خویش از کیاخسار (کیخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خویش افکند.در اساطیر ده ده قورقود همچنین قاضیلیق قوجا (قاضی پیر) به جای زرتشت و یئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر میباشد که لفظاٌ به همین معنی است. تپه گوز (غول یک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نیست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچیز به دست گرشاسب (رستم) مقتول میگردد. گرشاسب دقیقاُ به جای همان باسات اساطیر ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غیبگوی”اره” (اران، ایزد خورشید و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی دیگر با اساطیر یونانی وژرمنی هم مربوط گردیده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ایزد یک چشم خورشید ژرمنها) و اودیسهً یونانیهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف میباشد. امران همان امیران (ایزد اساطیری آتش گرجیها-قفقازیها) و نام پدر وی بکیل به معنی نگهبان میباشد که بدین معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزیزتر) بن مایهً خود را از اسطورهً مادی زریادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازیعنی بوسنیها میرسیده) و برادر و هیشتاسپ (دارندهً بهترین اسبان) گرفته است. این اسطوره بعدها در آذربایجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بیشتر معروف شده است. در اینجا مطابقت نام گل اندام با چیچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) یعنی زن بامسی بئیرک (زرتشت) قابل تّوجه است.
در ده ده قورقود غازان به سان یاسون یونانیها (کیاخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کیاخسار (کیخسرو) با تورانیان اسکیتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطیر ده ده قورقود نیز ضبط گردیده است.
کیریشچی و هوش پان ترکانه
از نکات جالب توجه کتاب حاضر، مقدمه مترجم آن است که در همان اولین سطر مرزها را مشخص می کند و می فرماید ” غالب آثاری که تا کنون درباره تاریخ ایران نگاشته شده است با غرض ورزی ها و گرایش های آریا محورانه بوده است ” و آنگاه در مقدمه چهار صفحه ای خود سه بار به ناصر پورپیرار و کتاب ” دو قرن سکوت ” او استناد می کند.
از همان آغاز مشخص می شود نویسنده کتاب ، جناب مرحوم کیریشچی، در راستای هویت سازی جعلی پان ترکی به توهم بافی روی آورده است و مطالب کتاب با اجماع مورخان برجسته جهان سازگاری ندارد و بیشتر در قالب فرضیاتی قوم گرایانه و البته نمایان گر نبوغ و هوش پان ترکانه ایشان است. ایشان در صفحه ۳۱ کتاب مستطاب خویش می فرماید ” مؤلفان ” تاریخ حقوق ” دانشکده هامیلتون به صراحت می نویسند که ” قدیمی ترین ساکنان بابل یعنی سومریان غیر سامی و شاخه ای از شاخه های قوم مغول بوده اند ” و آنگاه هنگامی که در پانویس به دنبال مرجع این نوشتار می گردیم مشخص می شود که منظور نویسنده از مؤلفان تاریخ حقوق دانشکده هامیلتون جناب علی پاشا صالح می باشد – از پان ترکان موثق نویسنده -.و در ادامه می فرماید بر اساس روایات کتب قدیم بنی اسرائیل، بابل قدیمی ترین سکونت گاه بشر بوده است که این استناد هیچ ربطی به شاخه ای از شاخه های قوم مغول بودن سومریان ندارد. ایشان هر گاه به علی پاشا صالح استناد می کند، منبع مطالب خود را محققان اروپایی جلوه می دهد. مثلا ” علی پاشا صالح از زبان محققان اروپایی چنین می نویسد : سومری ها نخستین ساکنان بابل بوده اند که از قدیم الایام به شهر نشینی خو گرفتند “(صفحه ۳۲). و جمله های قصاری همچون “سومریان پدید آورندگان نخستین تمدن عالی بشری” و یا “سومریان نخستین قانون گذاران تمدن بشری”( صفحه های ۳۲ و ۳۳). همچنین از اولجاس سلیمان ، محقق شهیر قزاقستانی !!! نقل شده است سومریان سه هزار سال زودتر از چینیان که دو هزار سال پیش استخراج آلومنیوم می کردند، سل الکترولیز و آلومنیوم را کشف کرده بودند (صفحه ۳۵). البته از دیگر خدمات سومریان ، یعنی نیاکان باستانی ترکان! به تمدن بشری ، وضع قوانین، اختراع الفبا ، تقسیم شبانه روز به ۲۴ ساعت ، هر ساعت به ۶۰ دقیقه و دقیقه به ۶۰ ثانیه ، و تقسیم دایره به ۳۶۰ درجه می باشد (همان صفحه).
فتبارک الله احسن الخالقین!
نویسنده در راستای تفکیک هویت ترک زبانان ایرانی از هویت آریایی، به تمدن خواری روی می آورد و ایلامی ها، هیتی ها، کاسیان، اورارتوییان، هوریان، گوتیان، لولوبیان، ماننا ها، امردها، سکا ها، ماساژت ها و … را غیر آریایی و ازنیاکان ترکان قلمداد می کند. ماد ها را متشکل از اتحادیه ای از طوایف التصاقی زبان و در نتیجه ترک! معرفی می کند و پارت ها را قومی ترک بر می شمارد که سلسله اشکانیان را پدید آورده اند. هوش پان ترکانه ایشان به حدی است که حتی زبان گات های زرتشت را ماننایی – ترکی باستانی – معرفی می کند (صفحه ۲۴۹).
یکی از سخیف ترین سوء استفاده های جناب کیریشچی، استفاده از منابع استادانی همچون دیاکونوف، گیرشمن، حسن پیرنیا، ناتل خانلری، و غیره به طریقی تحریف آمیز و در راستای تأیید هویت سازی دروغین پان ترکانه می باشد. برای نمونه ایشان در صفحه ۲۳۶ کتاب خود می فرماید : ” نیاکان ترکان یعنی اقوام و طوایف التصاقی زبان! ، چند هزار سال پیش از میلاد، دارای ادبیات شفاهی ( شعر و نثر ) بسیار غنی و پرباری بوده اند و هستند.” آنگاه جهت معتبر جلوه دادن فرضیه قوم گرایانه خود – و بدون اشاره به اینکه دکتر پرویز ناتل خانلری مادها را آریایی می داند – با استناد به ایشان می فرماید : ” ناتل خانلری اظهارات “دنیون” از مؤلفان قدیم را در این خصوص چنین نقل کرده است : دنیون می نویسد که در نیمه اول قرن ششم پیش از میلاد، شاعرانی در دربار شاهان مادی بوده اند و موضوع شعر های خود را از روایات ملی اقتباس کرده اند.” ” چندین داستان و افسانه از دوره ماد ها در نوشته های مورخان یونانی نقل شده که از روی آن ها می توان پی برد که در زمان ماد ها داستان ها یا منظومه های داستانی وجود داشته است اما هیچ یک از این آثار مستقیما به زمان های تاریخی نرسیده است.” توجه بفرمایید که این استناد به ناتل خانلری به هیچ وجه مصدق ترکی بودن این داستان ها و منظومه ها نیست و حضرت کیریشجی صرفا جهت اعتبار بخشیدن به کتاب تخیلی خود از نام ایشان استفاده کرده است.
نویسنده در صفحه ۶۳ کتاب خود طی جدولی با سر هم کردن چندین واژه به همسانی و قرابت واحد های لغوی زبان های التصاقی منطقه! از جمله ایلامی، ماننایی، سومری، کاسی و مادی با زبان های ترکی معاصر می پردازد و بدون ذکر منبعی – هیچ کتاب یا مقاله ای – می افزاید در این مقایسه از پژوهش ها و آثار اولجاس سلیمان و پرفسور عثمان ندیم تونا! بهره جسته است. از نکات بسیار جالب این جدول این است که ایشان برای اثبات ترک بودن مادها، واژه “بابا” را مادی معرفی کرده و با واژه “بابا” در زبان ترکی مقایسه کرده است!
نویسنده یک بار دیگر در صفحه ۶۵ کتاب، طی جدولی به مقایسه واژه های سومری! و ترکی آذری می پردازد و بدون ذکر هیچ منبعی، آن را از پژوهش های اولجاس سلیمان می آورد.
از اکتشافات دیگر جناب کیریشچی – که نمایانگر هوش پان ترکانه ایشان است – پی بردن به صورت واقعی نام فرورتیش مادی است. ایشان فرورتیش مادی که به گواه سنگ نبشته داریوش کبیر در بیستون، پس از مرگ بردیا و قدرت گرفتن داریوش سر به شورش برداشته بود را یکی از قهرمانان ترک معرفی می کند که نامش به تدریج از کلمه فرورتیش به “فرهاد” در طول اعصار در ادبیات شفاهی خلق آذربایجان تبدیل گشته است ( صفحه ۲۲۱ ).
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
البته توجه داشته باشید عباراتی مانند (نام قومی ، نا زبان ایرانیان، نام استانی در ایران ) جرء معانی نیست بلکه کاربرد های کلمه است
مثلا فرض کنید نام من (احد ) باشد. حال
۱-یکی از نام های خداوند است
۲- احد یکی از نام هاست که ایرانیان بر فرزندان خود میگزارند
۳- احد در سوره توحید وجود دارد
۴-احد نام نویسنده این سایت است
هیچ کدام از عبارات بالا معنی احد نیست بلکه معنی احد ( یکتا ) است و موارد بالا هم فقط کاربرد های احد است در این لغت نامه ها هم برای پارس چندین کاربرد نوشته اما در معنی کلمه فقط عبارات ذکر شده را نوشته که فقط همان (آواز سگ) است
جناب ترک اوغلان اگه کمی سواد مطالعه کردن رو بلد بودی میدونستی که ترکان بعد از اینکه دولت ساسانی منقرض شد برای اینکه اعراب ضرری به ترکان نرسانند مسلمان شدن و بعد یک دو قرن بعد از این واقعه با توجه به موقعیت بسیار والای ایران ترک ها یواش یواش به قسمت های شمال شرقی ایران پناه آوردند و در زمان سلطان محمد غزنوی بود که ترکان وارد ایران شدن و در زمان هجوم مغولان(همان ترکان!) به اوج خود رسید! ولی تشویقت میکنم چون ذهن خیالپردازی رو داری!
در ضمن هیچ میدانستی که مراغه به معنی محل غلت زدن خر هست یا نه؟!!!
آفرین به امیرخان عزیز
دمت گرم برادر خسرو دمت گرم جناب امیر خان ❤
تو هیچ می دونی تمدن مراغه رو
صد مرتبه بیشتر از تهران شوماست
او زمان مراغه یکی از شهر های بزک اولی حکومت یعنی مادها دولت ترک بود اما تهران(ببخشید طهران آخه زبانه شما ۳۳ لهجه عربی ست پس عربی بنوبسیم) هیچ گوه هم نمی تونست بخوره
عزیزم خودت رو اصلا ناراحت نکن گوه ها رو گذاشتیم شما بخوری چون ما به قول شما نمی تونیم بخوریم.
برو کتاب پانترکیسم ایران و آذربایجان نوشته محمد رضا محسنی رو بخون سپس بیا زر زر کن
پانترک نادان اونجا دست اون مجله امید زنجان رو با اون دروغ گنده ای که در باره زبان پارسی و عربی گفته بود حسابی رو کرده. اونجا نامه سازمان یونسکو رو که ریده به هیکل گندتون رو اورده.
پانترک احمق نشان چلیپا نشان مسلم و بی گمان آریایی ها در تپه حسنلو و غار مراغه یافت شده است پس بهتر بشینی سر جات و زیادی زر زر نکنی
چی شد ، مادها رو هم تورک کردین؟؟؟؟!!!!خدایا شر این تورک ها رو از سر تاریخ کم کن
ای لاوی یو داری برادر محمد ❤❤❤❤😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅
مادها یکیداز قبایل کورد تبار بودن ک اینو تاریخو گوگل تایید میکنه ارامگاه سومین پادشاه ماد یعنی (هوخشتره) تو اقیلم کردستان جای دارد شما ترکای بی اصل نصب هر چیزیو واس خدتون میدونید تاریخی ک کورد داره ن لر داره نفارس داره ن ترک داره و ن عرب و حکومت کردستان اگه تاسیس بشه در چند سال اینده همه اینا ثابت میشه اینو بهت قول میدم!
درود امیرجان
به هر حال ترکیم و افتخار میکنیم همین ترکا بودن شما نمک نشناسارو شیعه کردن وازعرب شدن محافظت کردن ترکایه سفید اناتولی شیعه وارد اذربایجان و ایران شدن
اونوقت شیعه و عرب چه فرقی دارن؟؟؟؟
ما حداقل به اجبار و ترس مسلمان شدیم شما که بعد از نماز به اجدادتون چی میگید الان مسلمان بودن رو برو مقایسه کن
ممکنه بگی چرا همه مفاخر آذرآبادگان از قدیم تا جدید به ایران و زبان فارسی افتخار میکنند؟ نظرت در مورد استاد شهریار چیه پان عرعر؟
فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر اهو ،شکار گرگ و تازی کرد
وطنخواهی در ایران خانمان بردوش شد چندی
بجز در سینهها آتشکده خاموش شد چندی
بدان با جان پاک موبدان آزارها کردند
سر گردن فرازان را فراز دارها کردند
که تا احرار در کار آمدند و کارها کردند
به شمشیر و قلم با دشمنان پیکارها کردند
نخستین فتح و فیروزی نصیب آل سامان شد
بدور آل سامان کار این کشور به سامان شد
گه ان شد که ایرانی سبک خواند گران جانی
بهیاد آرد زبان و رسم و آیین نیاکانی
دگر ره مادر ایران ز نسل پاک ایرانی
مثال رودکی زایید و اسماعیل سامانی
پدید آمد یکی فرزند فردوسی توسی نام
سترون از نظیر آوردن وی مادر ایام
چو دید آمیخته خون عجم با لوث اهریمن
بهجای خوی افرشته عیان آیین اهریمن
نژادی خواست نوسازد ز بیم انحطاط ایمن
سلحشور و هنرآموز و پاک آیین و رویینتن
پی افکند از سخن کاخی ز قصر آسمان برتر
در آن جام جم و آیینهی دارا و اسکندر
بهگاه نیش، کلک آتش آلودش همه خنجر
بهگاه نوش، نظم شهد آمیزش همه شکر
چو از شهنامه،فردوسی چو رعدی درخروش آمد
به تن ایرانیان را خون ملیت بهجوش آمد
زبان پارسی گویا شد و تازی خموش آمد
ز کنج خلوت دل اهرمن رفت و سروش آمد
به میدان دلیری تاختی بوالفارسی کردی
کسی با بیکسان در روزگار ناکسی کردی
چه زحمتها به جان هموار در آن سال سی کردی
به قول خویشتن زنده عجم زان پارسی کردی
عجم تا زنده باشد نام تو ورد زبان دارد
به جان منتپذیر توست این جان تا که جان دارد
حضرت شهریار
زنده باد ایران
زنده باد آذرآبادگان
این شعرهای جعلی رو شما فارسای سگ سروده اید و به شهریار ما نسبت می دهید این وصله ها به ما نمی چسبد شما برید به همون خرتوسی تون برسید که بزرگترین خیالپرداز دنیاست و به قول خودش سی سال خودشو پاره کرد و آخرش چی یه مشت مهملات بی پایه و اساس که همش چاخان بود به هم بافت و برای همین مورد استقبال قرار نگرفت .۲نکته جالب اینه که
۱.خرتوسی سی سال شاهنامه رو نوشت تا به قول خودش فارسی رو برای عجم زنده کنه و فارسی الان ۶۰ درصدش عربیه پس اگه اون این کارو نمی کرد فارسی چند درصدش عربی می شد حتما ۱۶۰ درصدش!!!!آخه این چه زبون مزخرفیه که با وجود کار فردوسی باز همه اش عربیه حالا باید پرسید که اصلا ارزش داشت که فردوسی سی سال وقتش رو صرف زبانی کرد که آخرش ۶۰ درصدش عربی شد پاسخش معلومه فارسی اصلا وجود خارجی نداشته و یک زبان بی خودی است که ساخته و پرداخته ذهنهای خیالپردازی مثل خرتوسی و غیره است
۲.نکته دیگر اینکه فردوسی خودش می گه عجم زنده کردم بدین فارسی و عجم در عربی یعنی گنگ و همین نشون می ده که زبانی به اسم فارسی وجود نداره و فردوسی اون رو از توی آستینش در آورده زبان مزخرفی که برای ساده ترین چیزها لغت نداره برای انسان هوا وغیره
شما برید به همون کورش حرومزاده تون برسید و اون تخت جمشید و پاسارگاد مسخره تون که خوشبختانه در حال تخریبه ایشالله هر چی زودتر آذربایجان از ایران دجدا بشه تا ما دیگه مجبور نباشیم فارسی بخونیم و با شما سگا دمخور بشیم من صدبار شرمم می شه که بگم ایرانیم یاشاسین آذربایجان جنوبی
واقعا خیلی بیشعور هستی تورک اوغلی, معلومه برخاسته از یک خواستگاه اجتماعی کم خرد و الاغ پرور هستی, مردک فردوسی از جمله بزرگترین شاعران جهانه چطور جرات میکنی توهین کنی؟ خوب سند و مدرک بیار شعر مال شهریار نیست! چرا تورک اوغلی در همه کامنت هایی که داری توهین میکنی؟ من که شک دارم تو آذربایجانی هستی چون شرف نداری
منطق و پاسخ تورک اوغلی را هم دیدیم, خدا رو شکر این مزدور خودش را کاملا نمایان کرده, ولی با توجه به پاسخهات چند نکته واسم روشن شد:
۱- حرام زاده تو هستی
۲- خر تو هستی
۳- انشاالله شما هم مثل خر به سوی قره باغ روان میشین و توسط ارمنی ها مورد لطف قرار میگیری اونوقت قدر ایران را میفهمی
بنویس خره باغ
متاسفم فقط همین
ادب مرد به ز دولت اوست
با این فحشها شخصیت خونوادتو میبری زیر رادیکال
فردوسی و شهریار موندن. تو کجای این دنیایی؟ بعد مرگت میتونی مث حضرت فردوسی هزار سال از خودت اسم و کتاب یادگار بزاری؟
ادم نیستی لااقل ادب داشته باش که خونوادت زیر سوال نره
۱)نادان بی سواد ما شعر جعلی میسازیم!!!!؟؟؟
۲) نادان شعر جعلی برای شاعری ساخته میشود که در قید حیات نباشد. یه چیزی این پانترکهای خر کردن تو کله پوکت هزیون میگی عزیزم
۳)شادروان شهریار چگونه زنده بود و در دولت جمهوری اسلامی که هرگز نژاد گرا نیست نیومد بگه این شعر مال من نیست!!!؟؟؟ نکنه میترسید بکشنش نادان!!!؟؟؟ چرا در هنگام مرگش این شعرش رو انکار نکرد!!!؟؟؟
۴) نادان این بخواهی تحریف کنی اسناد انکار ناپذیر در کشور بزرگتون ترکیه را چیکار میکنی!!!؟؟؟
۵) برو ۱ پژوهش کوچولو اندازه همان خردت در باره سلطان رشاد عثمانی بکن سپس بیا این چرت و پرتا رو برای ما ردیف کن
۶) ما آنقدر شاعر داریم که حتی نامشون هم بلد نیستیم نیازی به جعل کردن شاعرای شما نداریم
۷) آریایی بودن نژاد مردم آذربایجان یک حقیقت انکار ناپذیر است که دانش ژنتیک بارها آن را ثابت کرده است اکنون این شعر چه از شادروان استاد شهریار باشد چه نباشد کوچکترین تاثیری در اصل موضوع ندارد بیخودی خودت رو جر نده
۸)کافر همه را به کیش خویش بیند نادان هنوز چندی از آبروریزی پانترکها در جعل شعر نظامی گنجوی نگذشته که دنیا رو به خنده انداخت اونوقت تو پانترک تاریخ دزد از جعل شعر استاد شهریار میگی!!؟؟
۹) همه دنیا از چین تا روم تاریخ شما رو جعل کرده اند
۱۰) برو دم خونه خودتون بازی کن بچه پانترک اینجا سرزمین همیشه جاوید ایران برو این زوزه ها رو تو گله گوسفندان بکش. شیر مردان و شیر زنان آریایی را ترسی از زوزه گرگ ها نیست
پاینده باد ایران بزرگ از سمرقند و خوارزم تا کردستان بزرگ
اریایی های باشرف و عزیز.فک کنم این پان خر بی ادب مادرش رفته ترکیه یه کارایی کرده که خودشو ایرانی نمیدونه
کشوربزرگمون ترکیه ما قزلباشا با ترکیه جنگها کردیم و خونها دادیم این که الان باعث میشه ما به ترکیه نزدیک باشیم باعثش شما احمقها هستید اینو بدون ملتی اگه زیر ظلم و تحقیر باشه اون ملت بهم نزدیک میشه و اون روز میاد که ترکا با هم متحد باشن اینو بدون اگه قرار هست از ایران جدا بشیم مهاجرت نیست بلکه با خاکش جدا میشیم ولی امیدوارم شیعه هایه فارس نظر تو ایرانویچ کرد سنی رو نداشته باشن که اگه داشته باشن فاتحه ایران خوندس چون تو کشوری که عرق نلی نباشه وطن پرستی نباشه فاتحه کشور بازم خوندس
اینان به این علت فردوسی را دوست ندارند:یک در شاهنامه فقط ایران و ایرانیان را ستوده و هیچگونه ستایشی از ترکان و اعراب نکرده است…در ثانی در شاهنامه فردوسی حکیم طوس روی خوشی به ترکان نشان نداده است چون آنان سرزمین های آباد ایران رو با قتل و وحشیگری تمام غارت میکردند…ثالثا قضاوت کردن در مورد خوبی و بد افراد در حد آدم های معمولی چون من و تو نیست..چهارما فردوسی مال همه ایرانیان است نه ترک و فارس و عرب…پنجما شعر های فردوسی چاخان نیست…فردوسی در کتابش شاهنامه بارها متذکر شده که این شعرهایی را که میخوانی داستان فرض نکن و در عمق انان تفکر کن…چرا که از آغاز شاهنامه تا پایان آن مفاهیم اصلی داستان های آن برخورد عدالت و اسیری و پیکار عدالت طلبان و حق جویان در برابر ظالمان روزگار است…و البته شاهنامه کاملا بر اساس سندهای تاریخی نوشته شده و فقط در تشریح رستم کمی از زبان حماسی استفاده کرده! به همین خاطر است که بهش حماسی میگوید و این اثر عظیم در دنیا مانند ندارد و یکیش هم ایلیاد و ادیسه هور میباشد…در ثانی هیچ موقع شاعرانی که از لحاظ فکری و ادبی با یکدیگر همخوانی ندارند نباید قیاس کرد…فردوسی با افرادی چون سمرقندی و اینا قابل قیاس هست چون آنان کارشان سرودن شاهنامه بود که فردوس کار ان را به پایان رساند و در مقایسه با آنان سرآمد تر است اما شهریار با افرادی چون حافظ سعدی و پروین اعتصامی هم ردیف است که اگر شعرهای این سه رو درکنار یکدیگر قرار بدی خودت متوجه میشوی که شعر های این فرد احمق(شهریار) در مقابل حافظ و سعدی و پروین حرفی برای گفتن ندارد همه شعرهایش تقلید از حافظ و سعدی است! در ضمن کوروش در میان نسل امروز خیلی محبوب تر از انانی است که تو فکرش را میکنی…درکت میکنم چون شما از چنین افراد بزرگورای ندارید خیلی حرص میخورید!
تو که هستی از ترکایه شیعه که ایران رو اباد کردن و نزاشتن سنی و عرب باقی بمونید چی هر جقدر بدی کرده باشن خوبیشون بیشتره ترکایه قزلباش شیعه رو میگم
حالا خوبه کوروش پارس تمدنهای بزرگ دنیا رونابودکرد مثل بابل ومادومصروهند ولیدی . کارهاش عین چنگیز بود
یک کشف اتفاقی بسیار جالب
برید به ادرسی که میگم این ادرس مترجم زبان گوگل است بعد تنظیمات ورودی فارسی و خروجی انگلیسی را انجام بدید عبارت (پارس کردن) را تایپ کنید خواهی دید که ان را در انگلیسی ( barking ) ترجمه میکند حال در همان ادرس تنظیمات را به ورودی انگلیسی و خروجی فارسی(perssian) تغییر دهید و عبارت (barking ) را تایپ کنید حال در ترجمه فارسی ان کلمه به جای عبارت ( پارس کردن ) کلمه ( پارس ) را خواهد اورد
نتیجه این که حتی گوگل هم به فارسا سگ گفته …
جالب بود مگه نه گوگل چه کار ها که نمیکنه از فردا برن فیلترش کنند…
ادرس مترجم زبان گوگل
translate.google.com
همچنین اگه کلمه (barking ) را در لغت نامه های انگلیسی به فارسی پیدا کنید که من از حییم استفاده کردم در ترجمه فارسی این کلمه نوشته
پارس کردن سگ ، عوعوی سگ ، واق واق سگ این هم جالب بود مگه نه…
اینها هم معنی زبانشان در لغت نامه هاست که البته فکر کنم اکثرا خبر دارن
در لغت نامه دهخدا دقیقا به صورت زیر نوشته:
پارس ؛ پارس . (اِ) آواز سگ . بانگ سگ . علالای سگ .عَوعَو. هفهف . عفعف . وَغواغ . وَعوع . وَکوَک . نوف .- پارس کردن ؛ عوعو کردن سگ . نوفیدن
در لغت نامه معین هم دقیقا به صورت زیر نوشته:
پارس ؛ [ تر. ] (اِصت .) آواز سگ ، عوعو
معنی پارس در لغتنامه ها
اینها هم معنی زبانشان در لغت نامه هاست که البته فکر کنم اکثرا خبر دارن
در لغت نامه دهخدا دقیقا به صورت زیر نوشته:
پارس ؛ پارس . (اِ) آواز سگ . بانگ سگ . علالای سگ .عَوعَو. هفهف . عفعف . وَغواغ . وَعوع . وَکوَک . نوف .- پارس کردن ؛ عوعو کردن سگ . نوفیدن
در لغت نامه معین هم دقیقا به صورت زیر نوشته:
پارس ؛ [ تر. ] (اِصت .) آواز سگ ، عوعو
امروزه می توان گفت که تمامی متخصصهای تاریخ قدیم چنین فکر میکنند که سومرها از وطن اصلی ترکان اسیای میانه به عراق امدنند متخصص مشهور حقوق “علی پاشا صالح ” در اثر “حوق تاریخی” خویش درباره اصلیت سومرها راهی که عبور کرده اند و قانون های که به وجود آورده اند چنین می نویسد:
«نزدیک به هفت هزارسال پیش قومی به نام سومر در جستو جوی خاکهای حاصلخیز از راه قفقاز و شمالغرب ایران ( آزربایجان شمالی و جنوبی امروز) به قسمت های جنوب بین النهرین امده و جنوب عراق را برای خود وطن کرده اند انها در ابتدا سومر و بعدا با نام “بابل” معروف شدنند سومرها با خط میخی بر روی لوحه های گلی ، هزاران قانون و سرگذشتهای خود را با زبان سومری نوشته اند این لوحه ها در موزه های بزرگ جهان نگه داری میشود»
علی پاشا صالح در جایی دیگر اثر خود چنین مینویسد:
ساکنان اصلی اسیای مرکزی تکها هستند اولین مدنیت ها به خصوص ” سومر ” ها و “هیت ” ها که مدنیت را به وجود اوردنند ، در این گهواره به وجود امده و مهاجرت کرده اند ، از طوایف ترک نژاد بوده اند و اولین زبانی که بشر به ان صحبت کرده زبان ترکی بوده و بسیاری از کلمات زبانهای امروزی ریشه ترکی دارد..
از نام متخصص مشخصه که بیغرض و دادگر هستند علی پاشا صالح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا برات متاسفم که اینجور بدبختانه داری جدل میکنی,
پان ترکیست ها از دوران حکومت آتا ترک کوشیده اند که ده ها تمدن غیر ترک را به سود خود، ترک قلمداد کنند. به گفته ولادیمیر مینورسکی خاورشناس معروف: «هر جا که پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند».
Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. 924 Akopov
یکی از این تمدن های درخشان و کهن که دچار بازی سیاسی پان ترک ها گردیده، تمدن سومری است. صد سال پیش که دانش سومرشناسی در آغاز راه خود بود ، اشخاص مختلف نظریه های متفاوتی را درباره زبان سومریان ارائه کرده بودند. مثلا برخی نویسندگان زبان آن ها را افریقایی شمردند و بعضی زبان آنان را دراویدی و شماری دیگر حتا زبان آن ها را هندو اروپایی یا آلتایی یا اورالی پنداشتند. مثلا کلوگ (سومرشناس) معتقد است که زبان سومری را نمی توان از نظر ساختاری با خانواده زبان های فینوایغوری مقایسه کرد، بل که این زبان با زبان های حامی و بسیاری از زبان های سودانی قابل مقایسه است. همچنین مین هاف (۱۹۱۵-۱۹۱۴) برای نخستین بار شباهت های زبان سومری و برخی زبان های آفریقایی (بانتو و حامی) را تشخیص داد (۱). امروزه پان ترکیست ها برای اثبات ترکی بودن زبان سومری، از صد سال پیش تاکنون، تنها نام یک دانشمند را به میان می آورند. این دانشمند، شخصی آلمانی به نام هومل بود. از زمانی که هومل ادعای تعلق زبان سومری را به خانواده اورال-آلتایی مطرح کرد، صد و ده سال می گذرد. در زمان هومل، تنها خود وی بود که در میان همه دیگر سومر شناسان به این ادعا اعتقاد داشت. مثلا دانشمند بزرگ آن زمان، موریس جاستروی کوچک ( Morris Jastrow JR) که استاد دانشگاه پنسیولونیای آمریکا (Pennsylvania) در سال ۱۹۰۶ بود، در باره ادعای هومل می نویسد:
«نظر هومل را در این مورد مانند بسیاری از مسائل دیگر تنها یک دانشمند قبول کرده است، آن دانشمند خود هومل می باشد! فهرست واژگان سومری، با مترادف های تصور شده ترکی شان، که او ترتیب می دهد، اعتماد و اطمینانی را به روش وی، القا نمی کند» (۲)
امروزه حتا یک سومری شناس وجود ندارد که زبان سومری را زبانی تک خانواده ای نداند.
مقصود ما از یک دانشمند سومری شناس، پژوهشگری است که مقالاتی را در مجلات بزرگ خارجی، که مبتنی بر شیوه ی نقد و مداقه اند، منتشر ساخته است و نه نویسندگانی که کتاب هایی را به زبان ترکی می نویسند یا در نشریات که به لحاظ سیاسی پان ترکیسم را تشویق می کنند، مطالبی را منتشر می سازند. ما در این مقاله، به بسیاری از این مجلات گسترده که بر شیوه ی نقد و مداقه مبتنی اند، اشاره و مراجعه می کنیم. اشخاصی چون صدیق، زهتابی و هیئت هیچ مقاله ای را در این مجلات معتبر ندارند و خود می دانند که نظریات شان را به طور خطرناکی، فقط پان ترک های مغزشویی شده پذیرفته اند.
با این مقدمه، ما این مقاله را به سه بخش تقسیم کرده ایم. در بخش اول از چند مقاله متعلق به سومری شناسان و زبان شناسان، و کتابهای سومری درباره تک خانواده ای بودن زبان سومری نقل قول می کنیم. در بخش دوم بر اساس چند مقاله معتبر که در پایگاه آذرگشنسپ موجود هستند تفاوت های فاحش دستور زبان سومری و زبان ترکی را بررسی می کنیم. در بخش سوم به فهرستی واژگانی که فردی پان ترکیست برای ما فرستاده بود نگاه می کنیم و می بینیم که چگونه این اشخاص برای ترکی جلوه دادن زبان سومری، واژه هایی را از جانب خود جعل کرده و به زبان سومری نسبت داده اند. هم چنین برای مقایسه، شماری از واژگان سومری را که با زبان های افریقایی و استرالیایی و دراویدی و باسک و هندو اروپایی شباهت آوایی دارند، در ادامه نقل می کنیم.
بخش اول – نقل قول هایی از دانشمندان و کتاب های معتبر امروزی:
الف)
“The isolated nature of Sumerian is further brought into relief when we take a look at certain typological features of the language. In contrast to all the surrounding languages, Sumerian has ergative argument marking and, as Nichols (1994) has shown, ergativity is relatively stable.”
Prof. Piotr Michalowski
University of Michigan
Ann Arbor
http://www-personal.umich.edu/~piotrm/cv1.htm
ترجمه:
از بررسی نوع شناسی زبان سومری-تک خانواده بودن آن آشکارتر می شود . بر خلاف زبانهای همسایه، زبان سومری ارگتیو می باشد و نیکلوس(۱۹۹۴) نشان داده است که ارگتیویتی
یک امر ثابتی است.
اصل مقاله:
The Life and Death of the Sumerian Language in Comparative Perspective
که از این جا بر گرفته شده:
http://www-personal.umich.edu/~piotrm
ب)
“Sumerian is a language isolate, meaning that it has no relatives living or dead (though there have been unsuccessful attempts to connect Sumerian to a number of languages).”
«زبان سومری، یک زبان منفرد است، بدین معنی که هیچ نسبتی با زبان های زنده و مرده ندارد (هرچند تلاش های انجام شده برای ارتباط دادن زبان سومری با تعدادی از زبان های دیگر، ناموفق بوده است)».
http://ccat.sas.upenn.edu/psd/
Prof. Steve Tinney, Middle Eastern Languages, Sumerian specialist
درباره کار و موفقیت این سومر شناس بزرگ از دانشگاه پنسیلوانیا می توانید این جا بیش تر بخوانید:
http://news.nationalgeographic.com/news/2002/07/0723_020724_cuneiform.html
پ)
“Sumerian is an isolated language: there is no evidence that it is
related to any other language at all, living or dead. It certainly
cannot be connected with Indo-European (IE) or Semitic, nor can these
two be related to each other.”
«زبان سومری، زبانی منفرد و مجزاست: مدرکی در دست نیست که نشان دهد این زبان با هر زبان دیگری، مرده یا زنده، خویشاوندی داشته است. این زبان یقینا ارتباطی با زبان های هندواروپایی یا سامی نداشته و نمی توان این دو را با یکدیگر ارتباطی داد».
Prof. Larry Trask
COGS
University of Sussex
Brighton BN1 9QH
UK
http://www.sussex.ac.uk/linguistics/profile2712.html
larryt@cogs.susx.ac.uk
ت)
“Sumerian is an isolate, a language with no known relatives. It can’t be
placed in any language family at all.”
-Steven Schaufele, Ph.D., Asst. Prof. of Linguistics, English
«سومری زبانی منفرد است، زبانی با خویشاوندان ناشناخته. این زبان را در هیچ خانواده ی زبانی نمی توان جای داد».
-Steven Schaufele, Ph.D., Asst. Prof. of Linguistics, English
Department Soochow University, Waishuanghsi Campus, Taipei 11102, Taiwan
ث)
یکی از کتابهای مشهور که مورد استفاده تدریس زبان سومری می باشد کتاب:
John Hayes, University of California, Berkeley
“Sumerian” 2nd printing June 1999, Languages of the World/Materials 68,
LINCOM EUROPA, Paul-Preuss-Str. 25, D-80995 Muenchen, Germany.
در مقدمه این کتاب می خوانیم:
”Sumerian has the distinction of being the oldest attested language in
the world. Spoken in the southern part of ancient Mesopotamia, the
Iraq of today, its first texts date to about 3100 BCE. Sumerian died
out as a spoken language about 2000 BCE, but it was studied in the
Mesopotamian school system as a language of high culture for almost
two thousand more years. A language-isolate, Sumerian has no
obvious relatives. Typologically, Sumerian is quite different from
the Semitic languages which followed it in Mesopotamia. It is
basically SOV, with core grammatical relationships marked by affixes
on the verb, and with adverbial relationships marked by postpositions,
which are cross-referenced by prefixes on the verb. It is split
ergative; the perfect functions on an ergative basis, but the
imperfect on a nominative-accusative basis.
Because Sumerian is an isolate, and has been dead for thousands of
years, special problems arise in trying to elucidate its
grammar. There are still major challenges in understanding its
morphosyntax, and very little is known about Sumerian at the discourse
level. This volume will describe some of the major questions still to
be resolved.
ترجمه:
زبان سومری این امتیاز را دارد که کهن ترین زبانی است که اسنادی از آن به جا مانده است. نخستین متن های کشف شده از این زبان که در نواحی جنوبی میان رودان (بین النهرین) باستان، عراق امروزی، رایج بوده، به ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد مربوط می شود. سومری، به عنوان زبانی گفتاری، دو هزار سال پیش از میلاد متروک شد اما تقریبا تا دو هزار سال پس از آن هم این زبان به عنوان زبان “فرهنگ والا” در مدرسه های میان رودان تدریس می شد. سومری زبانی جدا است و بطور مشخص وابسته به هیچ خانواده ای نیست. از دیدگاه گونه شناختی، زبان سومری با زبان سامی که جایگزین آن در میان رودان شد کاملا فرق دارد. ساختار جمله در زبان سومری به صورت «فاعل، مفعول، فعل» است. روابط دستوری در این زبان با «وند» هایی که به فعل اضافه می شوند تعیین می گردد و قیدها نیز بصورت «پی بست» در جمله می آیند. این پی بست ها به وسیله ی پیشوندهای متصل به فعل ارجاع داده می شوند. همچنین روابط دستوری در این زبان، ارگاتیو و گسسته است و از این جهت، در ساختارهای ارگاتیو بهترین بازدهی را دارد و در ساختارهای فاعلی- مفعولی بازدهی کمتری دارد. چون سومری زبانی تک خانواده ای است و نیز هزاران سال است که از آن استفاده نمی شود، تعیین دستور این زبان دشواری های ویژه ای را فرا روی پژوهشگران قرار می دهد. هنوز چالش های بزرگی در تشخیص ترتیب تکواژها در این زبان وجود دارد و شناخت ما از زبان سومری در سطح گفتمان بسیار اندک است.
توضیح چند مفهوم زبان شناسی:
Post position را در فارسی هم پی بست و هم پس آیند ترجمه کرده اند. از دیدگاه من چون ممکن است واژه ”پس آیند“ با ”پسوند“ اشتباه شود، بهتر است از پی بست استفاده کنیم. پی بست، واژه یا عبارتی است که واژه یا عبارت پیش از خود را تعریف می کند. برای مثال در عبارت ”poets bold and free“ که یعنی شاعران شجاع و آزاد، bold and free پی بست poets است.
ergative به حالتی گفته می شود که در آن مفعول فعل متعدی می تواند بدون تغییر در معنا در نقش فاعل فعل لازم بکار گرفته شود. برای مثال در زبان انگلیسی، فعل open در دو جمله I opened the door و The door opened به ترتیب در قالب فاعلی و مفعولی آمده است بدون آنکه ما با استفاده از قانون های دستوری و فعل کمکی was بخواهیم در آن نغییری ایجاد کنیم.
discourse یا سخن، گروهی از جمله های معنادار، پیوسته، و هدفمند را می گویند. پس آنرا با جمله اشتباه نگیرید.
ج)
The School of Oriental and African Studies
(SOAS), University of London. In their Sumerian Language Studies Brochure:
The School of Oriental and African Studies(SOAS), University of London. In their Sumerian Language Studies Brochure:
“Sumerian, the oldest known written language in human history, was spoken in Mesopotamia (modern Iraq and peripheral regions) throughout the third millennium BC and survived as an esoteric written language until the death of the cuneiform tradition around the time of Christ. The Sumerian language, which is related to no other known tongue, was only properly deciphered this century. A considerable literature in Sumerian is currently being reconstructed from fragmentary clay tablets housed in the museums of the world.“
«زبان سومری، کهن ترین زبان شناخته شده مکتوب در تاریخ بشر، در میان رودان (عراق کنونی و مناطق پیرامونی آن) در سراسر هزاره سوم پیش از میلاد و به عنوان یک زبان مکتوب محرمانه تا زمان از میان رفتن تداول خط میخی در حوالی عصر مسیحیت، برجای بود. زبان سومری، که با هیچ زبان شناخته شده دیگری خویشاوندی ندارد، صرفا در این سده به درستی رمزگشایی گردید. عمده ی متون سومری عموما براساس الواح رسی شکسته ی محفوظ در موزه های جهان نوسازی گردیده است».
چ)
Kramer, Samuel, Noah 1963. The Sumerians. Chicago: University of Chicago Press.
“In vocabulary, grammer, and syntax, however, Sumerian still stands alone and seems to be unrelated to any other language, living or dead”.
«واژگان، دستور، و نحو زبان سومری همچنان بر یگانگی پای می فشارد و به نظر می رسد با دیگر زبان ها، زنده یا مرده، فاقد خویشاوندی است»
ح )
Encyclopedia Britannica. 2004: Under Sumerian Language
language isolate and the oldest written language in existence. First attested about 3100 BC in southern Mesopotamia, it flourished during the 3rd millennium BC. About 2000 BC, Sumerian was replaced as a spoken language by Semitic Akkadian (Assyro-Babylonian) but continued in written usage almost to the end of the life of the Akkadian language, around the beginning of the Christian era. Sumerian never extended much beyond its original boundaries in southern Mesopotamia; the small number of its native speakers was entirely out of proportion to the tremendous importance and influence Sumerian exercised on the development of the Mesopotamian and other ancient civilizations in all their stages.
«زبان سومری، زبانی منفرد و کهن ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پیش از میلاد در جنوب میان رودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافته است. در حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد، زبان سومری به عنوان زبانی محاوره ای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدن های دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».
خ (
کتاب ها و اسناد دیگر که نگارنده به آن ها رجوع کرده است:
M.L. Thomsen, The Sumerian Language: An Introduction to Its History and Grammatical Structure; Copenhagen 1984
J.L. Hayes, A Manual of Sumerian Grammar and Texts; Malibu 1999
B. Alster, Proverbs of Ancient Sumer: The World’s Earliest Proverb Collections, 2 vols; Bethesda, Maryland, 1997.
Encyclopedia of the Ancient World / editor, Sharon Grimbly.
– London : Fitzroy Dearborn, 2000
تا آن جا که نگارنده تحقیق کرده است، کتاب نخستین و سومین، کتاب های درسی سومری شناسی در بزرگ ترین دانشگاه های امریکا مانند Berkeley , Stanford , Pennsylvania می باشند.
نتیجه بخش اول: هیچ یک از دانشمندان و سومری شناس کنونی زبان سومری را ترکی نمی داند! البته توده ای های سابق و پان ترکیستان ترکیه که همواره و متکبرانه فضل فروشی می کنند اما هیچ مقاله ای در نشریات معتبر (نه مجله های پان ترکی!) جهان درباره زبان سومری ندارند، خارج از بحث ما هستند.
بخش دوم – رد ادعاهای گزاف پان ترکیستان
در سال ۱۹۷۱ فردی مجارستانی مقاله ای در مجله معتبر جهانی CA درج و ادعا کرد که زبان مجاری و ترکی و اورال و آلتایی یکی از بازماندگان زبان سومری می باشد. ولی از طریق گونه شناسی زبان ها نمی توان همریشگی آن ها را ثابت کرد و حتا پیوند فرضی میان دو خانواده زبانی اوfرال- آلتایی نیز اثبات نشده است (Britannica: Ural and Altaic) چه برسد به سومری و زبان های اورالی و زبان های آلتایی. استدلال این فرد درست مانند استدلال پان ترکیستان است. زیرا این فرد می گفت چون زبان سومری التصاقی است پس زبان مجاری و سومری از یک خانواده اند. همچنین فرد یاد شده با استفاده از چند واژه مجعول سومری و تلفظ غیر واقعی و تغییر معنی آن ها می خواست بگوید که لغت های مشترک بسیاری میان زبان سومری و مجاری موجود است!! ما متن اصلی انگلیسی پاسخ بیش از ده زبان شناس و سومری شناس بزرگ را به این شخص افراطی در آذرگشنسپ از CA درج کرده ایم. در زبان مجاری مانند زبان ترکی ریشه کلمات همواره ثابت است و لغات با افزودن پسوند های متفاوت به ریشه کلمات ساخته می شود. برای همین در دوران گذشته یعنی (۶۰) سال پیش اشخاصی بودند که فرض می کردند این دو زبان از یک ریشه اند. اما همانطور که در بالا تذکر دادیم نظر همه منابع معتبر بر این است که این دو خانواده (اورالی و التایی) از هم جدا هستند. همچنین ادعای یکی دانستن ریشه زبان ترکی و سومری کلا باطل است. پیشوندها و پسوندها در ساختار واژگانی زبان سومری، آزادانه به کار می روند. سومری از این نظر با دیگر زبان های پیوندی آسیایی، مانند اورالی-آلتایت، دراویدی، ژاپنی، و کره ای فرق دارد؛ از این رو که در این زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، یا ضمیر، تنها از پسوندهای معینی می توان استفاده نمود.
در ادامه، به برخی از پاسخ های زبانشناسان به این افراط گر مجاری، نگاهی می افکنیم. همین گفتارها در جای خود، ادعای پان ترکیستان را نیز ابطال می کند زیرا استدلال شان درست مانند آن فرد مجاری است. برخی از نوشته های این دانشمندان را در این جا می خوانید. اصل مقاله همان طور که اشاره کردیم در بخش اسناد در پایان این مقاله وجود دارد.
«این واقعیت که زبان سومری در عین پیچیدگی، به خوبی شناخته شده است، در صدسال گذشته بسیاری را وادار کرده تا دست به قلم برند و این زبان را در عمل به همه زبان های موجود در سرزمین های میان پلی نزیا و آفریقا ارتباط دهند. نویسندگان چنین پژوهش هایی به گونه ای استوار و قابل اعتماد این نکته را اثبات می کنند که یا زبان خودشان یا زبانی که به آن علاقه مند شده اند به زبان سومری باستان مربوط است. قاعده ی ای نگونه پژوهش ها آن است که پژوهشگران یادشده، چند واژه ی شبیه به واژگان سومری و تعدادی از ویژگی های زبانی سومریان را که از بافت متن ها برداشته شده و می تواند با ویژگی های دستوری چند زبان دیگر هم شباهت داشته باشد، به عنوان دلیل ادعای خود مطرح می کنند.»
« تقسیم زبان ها به دو گونه ی «پیوندی» و «تصریفی» تنها بخشی از کل ساختار زبان را، که ساخت شناسی واژگانی نامیده می شود، دربر می گیرد. شباهت ساخت شناسی واژگانی میان دو زبان، لزوما به معنای همریشه بودن آن دو زبان نیست.»
برای مثال، همه زبان های زیر زبان هایی پیوندی هستند، اما در گروه هایی متفاوت قرار داده می شوند:
زبان های آفریقایی همچون بانتو، سواحیلی…..؛
زبان های دراویدی همچون تامیل و مالزیایی…..؛
زبان های بومی استرالیا…؛
زبان های بومی آمریکا…؛
زبان های قفقاز همچون گرجی و چچنی و لازی و اودی و لزگی..؛
زبان های هند و اروپایی همچون زبان تخاری و تا اندازه ای کمتر زبان های آلمانی؛
زبان های پلی نزیایی.
و زبان های اورالی،
و همچنین زبان های آلتایی
نویسنده ای در این باره می گوید: «برای مثال، تخاری که زبانی هندواروپایی است، همانند سومری و مجاری، زبانی پیوندی به شمار می رود، اما هیچ کس زبان تخاری را به این دو زبان ربط نمی دهد. در نتیجه سالها پژوهش بر روی بسیاری از زبان ها از نظر پیوندی، تصریفی، یا جداگانه بودن زبان که موضوعی پرسابقه است ولی امروزه مورد تردید قرار دارد، من به این نتیجه رسیده ام: از دیدگاه من، این مفاهیم سه گانه (پیوندی، تصریفی، و جداگانه) حداکثر، مراحلی است که زبان ها ممکن است یا باید در گذر قرن ها از آن عبور کنند. همچنین از نظر من، چگونگی دسته بندی زبان ها به ویژگی های بنیادین آن ها بستگی دارد. برای مثال، زبان انگلیسی را امروزه به عنوان زبانی مستقل می شناسیم، اما این نکته پذیرفته شده است که این زبان پیش تر تصریفی بوده است و آثار تصریفی بودن هنوز در ساختار فعل های آن باقی است. اما اگر به گروهی از واژگان مانند “parent, parenthood,…” ، “man, manly, manliness,…” ، و “rest, restless, restlessness,…” توجه کنیم، دیگر نمی توان ویژگی های پیوندی، به معنای کلاسیک را، در آن انکار کرد.»
همچنان که همه می دانند، زبان عربی و زبان کردی از لحاظ ساختار لغت هر دو زبانی تصریفی می باشند ولی تا به حال هیچ کس ادعای هم خانواده بودن این دو زبان را نکرده است. ساختار لغت تنها یکی از ده ها ابعاد یک زبان می باشد. اما همان طور که اشاره کردیم زبان سومری حتا در شیوه ساختار لغت با زبان های ترکی و مجاری بسیار فرق دارد. پیشوندها و پسوندها در ساختار واژگانی زبان سومری، آزادانه به کار می روند. سومری از این نظر با دیگر زبان های پیوندی آسیایی، مانند اورالی- آلتای، دراویدی، ژاپنی، و کره ای فرق دارد؛ از این جهت که در این زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، یا ضمیر، تنها از پسوندهای معینی می توان استفاده نمود.
برخلاف ترکی، زبان سومری زبانی ارگاتیو است و ارگاتیوتی همانطور که به آن اشاره شده است امری است ثابت تر در دوران تاریخ یک زبان. زبان پهلوی (و بطور کلی زبان های فارسی میانه)، همانند زبان کردی جدید، ارگاتیو گسسته بوده اند. در زبان فارسی میانه (و نیز در زبان های هندو آریایی میانه، هندی جدید، پنجابی، راجستانی، ماراتی، و سندی) «زمان گذشته» در هندو اروپایی اصلی (در قالب استمراری، گذشته کامل، و ماضی نامعین) فراموش گردید و جای خود را به ساختاری داد که اسم مفعول مجهول را دربر می گرفت. برای نمونه در مورد فعل های متعدی، جمله ی I hit him تبدیل شد به He (was) hit by me . در نتیجه ساختاری به وجود آمد که در آن مفعول در حالت مستقیم (نهادی) و فاعل در حالت غیرمستقیم (حالت ملکی قدیم در زبان های ایرانی، و حالت ابزاری قدیم در زبان های هندو آریایی) قرار گرفت.
«تعریف ارائه شده از ویژگی گونه شناختی پیوندی بودن زبان ها بسیار ضعیف است. چراکه این ویژگی اساسا از اهمیت چندانی برخوردار نیست. چنان که یک فرد با مشاهده صدق کردن ویژگی یاد شده در زبان های قفقازی، اورالی، و آلتای می تواند به سادگی به کم اهمیت بودن آن پی ببرد.
زبان سومری در بسیاری از موارد کاملا با زبانهای اورالی فرق دارد. برای نمونه، در زبان های اورالی صرف فعل تنها به وسیله پسوندها صورت می گیرد، اما در زبان سومری علاوه بر پسوندها، انواع گوناگونی از پیشوند وجود دارد که به فعل افزوده می شوند. ضمایر مفعولی، وجه نماها و مفاهیم واژگانی به واسطه این پیشوندها تعیین می شوند. برای نشان دادن تعدد و نیز شدت یک حالت «بن» در زبان سومری می تواند تکرار شود؛ حال آن که این ویژگی در زبان های اورالی(و التایی) وجود ندارد. درهر صورت، ویژگی های مربوط به گونه شناسی زبان ها حداکثر می تواند یافته هایی آزمایشی به شمار آید و نمی توان آن ها را سندی بر ارتباط دیرین دو یا چند زبان دانست».
«اگر همریشه بودن تکواژهای موجود در دو زبان را نتوان با استفاده از قوانینی پایدار اثبات نمود، همانندی ساختار جمله در آن دو زبان به هیچ وجه نمی تواند دلیلی بر همریشه بودن آن ها باشد. چنان که زبان انگلیسی جدید با داشتن بن های تک هجایی بسیار و تعداد اندکی «دگرواژ»، از نظر برخی ویژگی های ساختاری بیشتر شبیه به زبان چینی است تا زبان های آنگلوساکسون، لاتین، و روسی. در هر صورت گونه های ساختاری زبان ها کم شمار هستند و حدود ۳۰۰۰ (یا بیش از ۳۰۰۰) زبان موجود در جهان را فارق از ریشه ی آن ها می توان از نظر ساختاری به چند دسته تقسیم نمود. به علاوه، کلوگ (سومرشناس) معتقد است که زبان سومری را نمی توان از نظر ساختاری با خانواده زبان های فینو- ایغوری مقایسه کرد، بلکه این زبان با زبان های حامی و بسیاری از زبان های سودانی قابل مقایسه است. همچنین «مِین هاف» (۱۹۱۵-۱۹۱۴ (برای نخستین بار مشابهت های زبان سومری و برخی زبان های آفریقایی (بانتو و حامی) را تشخیص داد».
نتیجه:
تفاوت های بسیاری از لحاظ ساختار لغت و دستور زبان بین زبان های سومری و زبان های التایی و اورالی وجود دارد و ادعای پان ترکیستان در این زمینه هم کاملا پوچ هست.
بخش سوم: جعلیات پان ترکیستان درباره لغت و عددهای سومری.
یکی از پان ترکیستان چند ماه پیش از نوشتن این مقاله یک فهرست لغت همانند سومری و ترکی برای ما فرستاد. وی با تصور این که من دسترسی به لغت نامه سومری ندارم گمان می کرد که می تواند چند لغت سومری را جعل کند و بعد ادعا کند که زبان سومری و ترکی از یک خانواده می باشند. این فهرست لغات هیچ شباهتی با واژگان موجود در لغتنامه معتبر سومری که در اینترنت موجود هست نداشت. این لغت نامه معتبر در این صفحه موجود می باشد:
http://www.sumerian.org
و در آذرگشنسپ این لغتنامه را جا داده ایم که:
Sumerian Lexicon (2000)
ما اینجا به واژگان بسیار ساده یعنی مادر و پدر نگاه میفکنیم. این پان ترکیست می گوید که واژه مادر در ترکی (آنا) با واژه سومری امه (ama) یا اوما (umum) از یک ریشه است. اما وی مثلا زبان عربی و لغت «ام» (Omm) را که همصدا با واژه متناظر سومری می باشد، نادیده گرفته است. همچنین در فارسی و انگلیسی لغت ماما و مام هم با این واژه سومری همصدا است. دوباره خواننده را به مطالعه نقل قول هفتم در بخش دوم این مقاله رجوع می دهیم. همچنین این پان ترکیست ادعا می کرد که واژه «آبا» در سومری همسان واژه آتا در ترکی می باشد. دوباره ما اینجا اشاره می کنیم که آبا در عربی درست مانند آبا در سومری می باشد. و پاپا در فرانسوری و بابا در فارسی هم از نظر صوتی شبیه به آبا سومری هستند. همچنین اپا در المانی یعنی پدر و با وجود تغییر پ به ب در بسیاری از زبان ها – آلمانی ها هم می توانند به شیوه پان ترکیست ها ادعا کنند که زبان سومری یک زبان آلمانی است.
درباره اعداد سومری این پان ترکیست فراتر رفته است و مدعی شده است که عدد «دو» در زبان سومری ikki هست! زیرا عدد دو در زبان ترکی iki- می باشد. اما با تحقیق در یک لغتنامه سومری و اکادی ما این عدد ها را یافتیم:
برای تفریح خواننده ما واژگان مشابه زبان های هندو اروپایی و به خصوص زبان هندو اروپایی لاتویان را با سومری در این جا از اینترنت گرفتیم:
Sumerian and PIE
Sumerian and PIE 2
Sumerian and proto-Indo-European Lexical Equivalence – Latvian Comparison 1
Sumerian and proto-Indo-European Lexical Equivalence – Latvian Comparison 2
همچنین در این جا شباهت زبان تامیل و سومری که در چند مجله معتبر به ان اشاره شده است:
به اسناد (۱) نگاه کنید.
و همچنین به اینجا:
Lexical Correspondences between Sumerian and Dravidian
Sumerian si-in and Old Tamil cin: A study in the Historical Evolution of the Tamil Verbal System
Sumerian :TAMIL of the First CaGkam
تورک اوغلو, میشه منبعی که این حرف را تایید کنه اعلام کنی؟ در ضمن نظرت در مورد اسم بابک چیه؟ حتما میگی بک یعنی بزرگ در ترکی و با هم یعنی همراه و میشه با بزرگ درسته؟ یا در مورد نام مادر بابک برومند حتما میگی بروم به ترکی میشه چه و چه ند یه پسوند میسازی, یا همسر بابک قرنفل که معرب کرنپهول است نوعی گل میخک, میگی قر یعنی سیاه, نفل هم میشه چی و چی, تورک اوغلی عزیز هیچ اشکالی نداره بخوای از آذری و زبان آذری صحبت کنی ولی نه اینجوری بی منطق, در ضمن لازم بگم که بابک به زمان ما نزدیکتر هست تا زرتشت به ما, پس منطقی اینه که نام های ترکی (مغولی, اویغوری و سین کیانگی) در میان سرخ جامگان رواج داشته باشه درسته؟ ولی چرا هیچ اثری از نام های ترکی (مغولی, اویغوری و سین کیانگی) دیده نمیشه؟
یاشاسین ایران و پارس
یاشاسین آذرآبادگان
آفرین بر خسروی عزیز
به عنوان یه آذری توقع دارم آقایون پان ترکسیم جواب بدن در مورد ادعای خسرو
دوست عزیز من ترکها از هشت هزار سال قبل در آذربایجان زندگی کرده اند و به کوری چشم دشمنان و تنگ نظران زندگی خواهند کرد.
جوامع انسانی نیز مثل آدم ها مریض می شوند. گاهی این مرض ها فردی و گاهی جمعی هستند. جامعه ایرانی بدنبال بیش از ۸۰ سال حاکمیت شوونیسم فارس تبدیل به جامعه ای مریض شده است ،
قسمتی از این جامعه که متعلق به ملت حاکم می باشد آنقدر در وصف خود مطلب گفته و شنیده که واقعاً امر برایش مشتبه شده و واقعاً فکر می کند سری توی سر ها در آورده و از همه عالم و آدم برتر است و چون حداقل در هزار و چهارصد سال گذشته همیشه در سیطره ترک و عرب بوده نوعی آلرژی و تنفر نیز به این دو ملت در خود احساس می کند به عبارت دیگر این جمع مبتلا به نارسیسم می باشد .
قسمتی از سخنان حسین شیران نگارشگر وبسایت “جامعه شناسی شرقی” که بخوبی جواب ایشان را داده است:
” اصالت هرکس در آنی است که هست و هرآنکس که دوران کودکی و جهالت را بسلامت پشت سر گذاشته است به این راحتی ها به خود اجازه نمی دهد که به اصالت دیگری توهین بکند چرا که می داند نه او نه خودش و نه هیچ فرد دیگری اساساً در کسب اصالتی که بدان افتخار می کنند دخیل نبوده اند و بر تَرک آن هم اختیاری ندارند و حتی اگر هم داشتند اینکار نه تنها فایده ای برای آنها نداشت بلکه آنها را به “هیچ اندر هیچ” تبدیل می کرد! …”
اما در خصوص استدلالات این پان زده ها در خصوص بابک ایشان میفرمایند :
“- چون نام بابک ترکی نیست پس بابک ترک نبوده است!
در نتیجه ایشان پارسی بوده اند! (لطفاً به سیر استدلال توجه فرمایید!) با اینحساب من که نامم حسین است باید عرب باشم! یا اینکه حالا دارم با شما فارسی صحبت می کنم و فارسی می نویسم باید فارس باشم! عذر می خواهم اما نوع شناختی که ایشان به خواننده شان می دهند چیزی بیش از این نیست که هر مردی که روسری سرش بگذارد زن است یا هر زنی که سبیل بگذارد مرد است! …
– چون نامهای جغرافیایی زمان بابک ترکی نبوده اند پس زمان بابک ترکها در آذربایجان سکونت نداشته اند!
با اینحساب هم حالا که سرتاسر ایران نامهای شهرها و کوچه ها و خیابانها و میدانها و پارکها و جنگلها و … یا عربی هستند یا فارسی، لابد همه کشور یا عرب اصیل عربستانی است یا فارس اصیل تهرانی! … ”
با این نوع استدلالات است که ایشان در نتیجه ایکه آخر سر در چند سطر می گیرند هرچه علم و تحقیق و تفحص است را یکجا شرمنده خویش می سازند و یک تنه هرچه “تناقض” است را رو می کنند و هرچه شک و شبهه است را کنار می زنند و آخر سر می فرمایند “بابک ایرانی است!” من نمی دانم چه کسی و با چه رویی در مورد این قضیه شک داشته است که ایشان بخودشان این زحمت را داده اند!
در ضمن بهرام گور ، این نوع نژادپرستان پان فارس ارزشی ندارند که با آنها دهان به دهان بشی
دوست عزیز
از این که ماهیت خودت نشان دادی ممنون هستم, من این بحث را در مورد ادعای نام مادر زرتشت که توسط جنابعالی مطرح شد بیان کردم, چطور این استدلال در مورد مادر زرتشت صحیح است ولی در مورد سایرین خیر؟
شما چرا هیچ منبعی در مورد گفته هات ارایه نمیدی؟
در استدلال بچه گانه ای که در مورد نام حسین کردی باید بهت بگم نام های مذهبی فارغ از نام های مذهبی است. برای مثال کسی که نامش کوروش هست را شما میتونی به ۳ یا ۴ کشور محدود کنی ولی نام علی را نمیشه, برای مثال نام گیلبرت یه اسم اروپایی هست که بیشتر در شمال اروپا مرسومه ولی نام دیوید را شما نمیتونی بگی آمریکایی یا آفریقایی یا … است. با نگاهی به نام های تاریخی ایرانی میتونی متوجه بشی که اصالت و نژاد مردم آذرآبادگان و سایر نواحی ایران یکسان بوده و تنها در زبان متفاوت هستند.
اما در مورد توهینی که به پارس ها کردی خر بیشعور, ما همچنان تو و پان خریسم ها را خر می دانیم.
در زیر نظرات سایر مردم جهان در مورد مغول ها و سین کیانگی ها و اویغورها آورده شده است:
ارمنی
?հո թուրք չես ترک هستی؟
կարծես թուրքի տուն լինի همانند خانهٔ ترک میماند.
روسی
Незваный гость хуже Татарина مهمان ناخوانده همانند ترک تاتار بد است.
آلمانی
Liegt ein Turke tot in Keller در این گور که میبینی، ترک خوابیدهاست.
ایتالیایی
bestemmia come un Turco همانند ترک بد بود.
puzza come un Turco مانند ترک سیگار میکشد.
Mamma li Turchi ترک کافر.
فرانسوی
C’est un vrai Turc یعنی واقعاً ترک است (در مورد فردی که بیرحم و خشن باشد).
یاشاسین ایران
یاشاسین آذرآبادگان
آخه خاک بر سر کی گفته های شما مدرک داشته همه اش خزعبلات من در آوردی !
در ضمن ما هم پان سگیسم ها را سگ میدانیم و ایت هورر کروان گئچر سنین گوتوه … .
یاشیه جک آذربایجان و کور اولاجاق بوتون دوشمانلاری
باز در پاسخ به آقای ایرانویچ
نام مادر زرتشت “دوغدو” بوده است که این کلمه در هیچ زبانی به جز زبان ترکی معنی خاصی ندارد.دوغدو از مصدر دوغماق (زائیدن)است که این کلمه را میلاد معنی کرده اند.جالب است که این اسم علاوه بر اینکه یک کلمه ترکی است اسمی است که فقط مناسب یک زن میباشد چون همانطور که اشاره شد از مصدر دوغماق(زاییدن) میباشد.
۱) نادان برو فرهنگ چهار جلدی واژه های اوستایی انتشارات بلخ رو بخون بعد بیا این چرت و پرت های پانترکها رو برای ما بگو.
۲) مادر اشو زرتشت ترک بوده!!!؟؟؟
۳) نادان نام خانوادگی سپیتمان اشو زرتشت را چیکار میکنی و چجوری میخوای ترکیش کنی!!!؟؟؟
۴) نادان نام پدر و عمو و پسر عموی زرتشت را چجوری میخوای ترکی کنی!!!؟؟؟؟
۵) اون شکوه واژه های اصیل آریایی گاتهای زرتشت را چیکار میکنی!!!؟؟
۶) در اوستا بنابر نظر همه دانشمندان زبانشناس حتی ۱ واژه غیر آریایی وجود ندارد
۷) من خودم پژوهش گر زبانهای باستانی ایرانم جلوی ما ملق بازی میکنی بچه پانترک!!!؟؟؟ برو به گندتون بگو بیاد
۸) اوستا سند آشکار و انکار ناپذیر آریایی ها بوده هست و خواهد بود
۹) ترکها تا چند سده پس از اسلام هم هنوز بت شمن را میپرستیدند
۱۰) همه احادیث اسلامی درباره اشو زرتشت بیچون چرا زرتشت را پیامبر ایرانی معرفی کرده اند.
۱۱) برو سفر نامه ابن فضلان رو بخون تا ببینی این ترکها حتی پس از اسلام چی میپرستیدند اونوقت وقتی خوندیش برو دهنت رو آب بکش که اشو زرتشت رو به ترکهای زرد مغولی نسبت دادی
۱۲) ترکان زرد پوست اصیل در همه جهان به بیخردی پرآوازه هستند ( اگر باور نداری برو پژوهش کن واژه منگولیسم در پزشکی به چه معنایی است) اونوقت اشو زرتشت که از خرد جهانی صحبت کرده ترک بوده!!!؟؟؟پناه بر خدا از شر بی خردان عقده ای
۱۳) اصلا میدونی زبانهای (ستم) و (کنتوم) چیه !!!؟؟؟
۱۴) پانترکها جز تاریخ دزدی و آویزون کردن خودشون به این و آن هیچی تو چنته ندارند شما برو دنبال قانون یاسای بزرگتون چنگیز خان بگرد لقمه اوستا بسیار گنده تر از دهان شماست
پاینده باد ایران بزرگ از سمرقند و خوارزم تا کردستان بزرگ
خاک تو سرت با کردستان بزرگ
بدبخت تجزیه طلب پان کرد نادان
از چرت و پرت گفتن خسته نشدی.
کم کم دارد یکسال میشود که همه اش اراجیف می بافی.
خاک تو سر احمقت کدام کردستان بزرگ همان کردستانی که جنگ داخلی بین احزابش هست و به خون هم تشنه اند چه برسه به خون توی احمق.
همان کردستان بزرگی که اسرائیل قولش را به شما داده.
کردها مطمئن باشند اگر رویای از نیل تا فرات یهود تحقق یابد ، در کنار ترکها و اعراب کردها نیز محو خواهند شد.
کردها هیچوقت امپراطوری نداشته اند . فریب تحریفات تاریخی یهود را نخورید ، دست از زیاده خواهی بردارید.
بروید مقاله زیر را بخوانید تا به حقایق پی ببرید :
http://www.bultannews.com/fa/news/64185/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
به گزارش کردپرس به نقل از PUK media، تیم باستان شناسی موسسه شیکاگو این هفته وارد اقلیم کردستان عراق شد و از موزه سلیمانیه بازدید کرد.
تیم باستانشناسی آمریکا هدف از بازدید خود از اقلیم کردستان را بررسی مناطق تاریخی و خصوصاً روستای ۶۷۰۰ ساله چرمو در منطقه چمچمال سلیمانیه عراق و به دست آوردن توافق حکومت اقلیم کردستان به منظور کشف سرآغاز و چگونگی توسعه تمدن در این روستا اعلام کرد.
پروفسور جل ستین، رئیس تمدن مشرق زمین انستیتوی شیکاگو در این مورد گفت: قصد داریم چندین مکان تاریخی و از جمله این روستای ۶۷۰۰ ساله را مورد بررسی و بازبینی بیشتر قرار دهیم.
وی افزود: قصد داریم با حکومت اقلیم کردستان عراق توافقنامه ای به امضا برسانیم تا به طور دقیق و عملی تاریخ تمدن کُردها را تعیین کنیم.
باستانشناسان آمریکایی موسسه شیکاگو برای اولین بار در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دریافتند که روستای چرمو قدیمیترین نقطه آغاز تمدن پس از پایان غارنشینی انسان در ۶۷۰۰ سال قبل بوده است.
براساس شواهد تاریخی و باستانشناسی که به دست آمده تاریخ سکونت بشر در این منطقه به ۶۰ تا ۸۰ هزار سال قبل از میلاد مسیح برمی گردد چرا که نشانه های غارنشینی انسان نندرتال که به حدود ۸۰ هزار سال قبل از میلاد می رسد در غار شانه ده ر در کوههای زاگرس اقلیم کردستان که در سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۱ توسط رالف سولکی و تیمی از دانشگاه کلمبیا استخوانهای انسان نندرتال را پیدا کرده اند٬کشف شده است.
کرد پرس شد منبع معتبر؟خخ
دوست عزیز تورک زمانی که کردها امپراطوری مادها رو داشتن هنوز نسل ترکا تو مغولستان نزاییده بود پانترک عزیز.ترک ها بعد از اسلام به ایران حمله یا مهاجرت کردن از ترکان غزنوی گرفته تا ترکان مغولی. در ضمن سرزمین های کردستان بزرگ در جنگ چالدران از ایران جدا شد.معلوم سواد کافی نداری همش از روی تعصب کامنت میذاری
طبقه نوشته ای مورخان روم غربی هون ها با مادها یکی بودند . آتیلای هونی فرمانروای مادها ذکر شده است .
همچنین طبق نوشته های ابن فضلان عرب ، ترکان بلغار در روسیه قدیم بازماندگان مادها بوده اند.
خوشبختانه این دو سند را پانکردها یادشان رفته ازبین ببرند .
خوبه که همون پادشاهی ماده م توسط پادشاهی پارس قلع وقمع شد
باشه فهمیدیم پانتورک احمق . خدا و پیامبران و رونالدو و مسی و…. همه تورک بودن تمام اقوام ایران هم مهاجرن و فقط تورک ها اصیل هستن ، ببینم یعنی واقعا تا این حد خر و احمق هستین یا اداش رو در میارین ، آخه بدبخت ها تمام تاریخ و هویت نداشته شما به پای اصالت کفش ما کوردها نمیرسه ، احمق ها ما کوردها فرزندان مادها و آریایی و ایرانی اصیل هستیم ، اونوقت شما تورک ها چی هستین؟؟؟شما فرزندان چنگیز مغول هستین پس بهتره ببندین دهنتون رو
زنده باد و ایران بژی کوردستان
درود
فارسی تایپ کنید ! در غیر این صورت کامنت های شما تائید نخواهد شد
سپاس
دوست عزیز کاری با درستی و نادرستی نوشته هات ندارم ولی نمیدونم منظورت از واژه های اصیل اریایی چیه تا اونجا که من میدونم منظور از اریایی سه تا قوم بزرگ ماد پارس و پارت که تو فلات ایران بودن که بعد کشمکش و جنگ درهم امیختن که این سه تا دارای زبان متفاوت بودن پس اوستایی که تو داریی میگی به زابان اصیل اریایی نوشته شده یعنی چی یعنی یه کلمش به یه زبان ویه کلمش هم به زبان دیگه هس که عقل ناقص من میگه نمیشه و باید به یک زبان باشه حالا باید تو که زبان شناسی بگی به زبان کدوم یک از این ۳ قوم هس در ضمن منم با عرض معظرت روانشناسم ومیخم در مورد سندرم داون بگم که ابتدا این بیماری به دلیل شکل ظاهری این بیماران تاکید میکنم شکل ظاهری اونا به سندرم مغولی مشهور شد ولی بعدها بدلیل بی احترامی به یک ملت اسم اونو به اسم دانشمندی که اونو ثبت کرده بود تغییر دادن البته این بیماران منگول نیستند بلکه بدلیل وجود نقایص ژنی دارای ضعف جسمی و عقلی هستند که برخی افراد عقب مانده ذهنی مثل شما چنین نظری رو در مورد اونها و اینکه دنیا مغولها رو به عنوان منگول میشناسن خب قرار نیس همه ادما بفهمن
نژاد آریایی یعنی نژادهندو اروپایی .درضمن پارس هاسرزمین مادها وپارتها روتصرف کردند
پژوهشگر؟؟؟؟؟؟؟توفقط یک احمقی وفرق تاریخ رو با تصورتاریخی نمیدونی به نوشته هات کامل نگاه کردم تاریخ با تصور شخصی خیلی فرق داره اسم کوروش رو ازکجا آوردی؟ تا بحال پیرمردی رو دیدی اسمش کوروش باشه؟
زردشت یعنی دارنده شتر زرد یک واژه ای است که حرف در آن صورت گرفته و به این شکل در اومده و در اصل یک واژه از زبان هورامی است داشی کم …… بگو. دوغدو ، آعه تو کدوم چیز این نوشته شده ،😄😄😄😄😄😄😄
وااااااای چه جر و بحث هایی راه افتاده…من با اینکه یه آذریم اما من قبل از اینکه خودم رو یه ترک بگم اول خودم رو یک ایرانی معرفی میکنم!….به قولی همه جای ایران سرای من است! اما نمیداننم چرا همیشه تو ایران با اهالی شهر تبریز خیلی بی ادبانه برخورد میکنند! من مثل پان ترک های احمق نیستم که اغراقی حرف بزنم اما به هرحال به عنوان عضوی از مملکت ایران کمی ناراحت میشم که اینقدر با ما چنین برخورد میکنند!…منم یه ملی گرا هستم و تابع افرادی چون کورش انوشیروان داریوش و فردوسی و…لطفا وقتی نظر میدین فقط پان ترک ها رو در نظر بگیرید نه کل ترک ها رو!…منم زیاد از اینا خوشم نمیاد اما وقتی میبینم یکی کلی حرف میزنه کمی ناراحت میشم! اونی که ملی گراست و ادعا میکنه من تابع کورش و داریوشم باید همه اقوام کشور رو دوس داشته باشه!…اما در مورد بعضی ها نیز که ادعا میکنند ترک ها حتی قبل از آریاییان نیز در ایران بوده اند من باید عرض کنم که این حرف حرفی کاملا احمقانه هست چون هنوز آنزمان اصلا ترک و کرد و لر و عرب نداشتیم!….قبل از آریائیان انسان های ساکن در ایران به صورت کاملا ابتدایی میزیسته اند و خبری از ترک بودنشون نیز نبود! به هر حال با دادن اطلاعات اشتباه دیگران رو به سمت افکار احمقانه خود نکشید!«قابل توجه پان ترک ها»
کسی با اهالی تبریز بی ادبانه برخورد نمی کنه یا حداقل همه بی ادبانه برخورد نمی کنند اتفاقا خیلی از ایرانی ها تبریزی ها را مردم با فرهنگی می دونند اگر بعضی ها نظرات منفی دادند منظورشون پان ترک هاست نه هم میهنان آذری.
اینا نمیدونن همین تورک ها اولین شهید انقلاب رو دادن اولین شهید انقلاب بردار شوهر خالم بود که سرابی هم هست
شما خودتو ناراحت ولی نمیدونم واقعا به حرفی که میزنی فک کردی یعنی چی قبلا اینجا انسانهای نخستین زندگی میکردن بعد اریایی های متمدن میان بعد چن سال هم میگن برا دوری از یک نواختی بیاین یه عدمون فارسی یه عده عربی و یه عده هم ترکی حرف بزنیم این نظر تو واقعا خیلی نظر عای دادی فقط نارحت نشو پسر اذری ایرانی
پاسخ به آقای ایرانویچ
نام اولیه ایران:(به نقل از کتاب کورش به اصطلاح کبیر نوشته حسین فیض الهی وحید)
سرزمینی که امروز با جغرافیای معلومش ایران گفته میشود در قدیم الایام «خونیرث) و یا « خونیره » و بعد ایران ویچ و «ایران » گفته شده است
« خونیرث » – یا خونیرس – نام قدیمی و اولیه این سرزمین است که از دو جرء «خون یا هون » و «یرث یا یر»تشکیل شده است جرء اول آن مخفف «خیون» یا همان «خون» و «هون» است که در زبان ساسانیان و بویژه در کتاب رزمنامه «ایاتکا زریران» به اقوام ترک « آق هون» «هون سفید» یا آفتالیت و هیاطله اطلاق می شد و «یرث یا یر» همان ترکی زمین است که روی هم رفته« سرزمین هونها» را می دهد و نشان از آن دارد که « اقوام ترک زبان هون» اولین ساکنان این مرز بوم بودند
خدا شفای عاجل بهت بده
این که صاحبان اصلی ایران ما ترکاییم و به زودی دوباره اون رو به دست میاریم یه واقیته و نیازی به بحث نداره
با رویاهات خوش باش, معلومه که مثل سایر هم تیره های وحشیت فکر میکنی
لعنتی من شنیده بودم پان تورک ها احمقن ولی نه تا این حد
فعلا که صاحبان اصلی آذربایجان ما آذری ها هستیم تو دیگه از دهات کوره های مغول اومدی بدبخت
سیهدیر برو معنی کن
۱) پناه بر خدا!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۲) عقده حقارت و دست دزدی پانترکها رو به سوی اوستا این سند کهن و بیگمان آریایی ها را دراز کرده است!!!!!!
۳) نادان من خودم پژوهشگر زبانهای اوستایی و پهلوی کهن و پهلوی نو هستم.
۴) تو بچه پانترک میخوای از اوستا و زبان اوستایی به ما یاد بدی!!!؟؟؟
۵) شما هنوز پس از این همه سال زبان پارسی دری را نمیتونید درست صحبت کنید اونوقت از اوستا یکی از کهن ترین و دشوار ترین زبانهای جهان باستان سخن میگی و واژه شناسی میکنی!!!؟؟؟
۶) نادان هیون خر کیه!!!؟؟؟
۷) خونریث اوستا گویای همان نشان مسلم آریایی ها (چلیپا = خورشید گردان) است. این شر و ور ها رو کدوم نادانی تو کله گچی شما میکنه معلوم نیست!!!!!؟؟؟؟؟
۸) نادان زبان اوستایی مانند زبانهای گروه آریایی از نوع زبانهای پیوندی (الحاقی) است.
۹) خونیرث از دو واژه (خون = خور = خورشید در زبان پارسی دری) و واژه (رثه = رته = ورتین پهلوی = وردن پارسی) به معنی گردان است که فعل گردیدن پارسی دری = ورتیدن پهلوی نو از این ریشه است.
۱۰) نادان این فعل در پیمان نامه کولکی که میان میتانی ها و هیتی های آریایی در ۱۳۵۰ پیش از میلاد در کشور گندتون ترکیه در نزدیکی بغاز کوی کشف شده است و مربوط به پرورش و رام کردن اسب و تعداد گردش اسب ها دور میدان است، آشکارا وجود دارد.
۱۱) این یعنی بشین سر جات و بیشتر از این خودت رو آویزان ما نکن بچه پانترک
۱۲) معنی کلی آن خورشید گردان است که ایرانی ها همواره خود را در میانه هفت کشور استوره ای میدانستند. قبیله هیون کدوم خریه!!!!؟؟؟ اینکه ایرانیان همواره خود را در میانه هفت کشور میدانستند در همه اسناد کهن میانه و اسلامی ایران و دیگر مورخین جهان آشکارا آمده است. میتونی بری اسنادش رو در کتاب (ایران بزرگ نوشته امید عطایی فرد انتشارات اطلاعات) ببینی و بخونی
۱۳) در ضمن نادان برابر این واژه در ریگ ودای هندوستان (سکره ورتین) نیز هست
۱۴) نادان در ادامه این واژه در اوستا واژه (بامیک) به معنای درخشان است که هنوز در واژه های (بامداد) و (بانو) در زبان پارسی دری به معنای روشنایی و فروغ صبح و خانه کاربرد دارد
۱۵) در اوستا حتی یک کلمه غیر آریایی وجود ندارد و ریشه بسیاری از زبانهایز آریایی مانند آلمانی و انگلیسی و روسی و فرانسوی و یونانی در آن آشکار است و حتی دانشمندان زبانشناس اروپایی نیز مجبور به پذیرش آن شده اند. (رئیس انجمن زبان شناسی انگلستان در کتاب میراث ایران ترجمه دکتر معین)
۱۶) اوستا با این شکوه گاتها اومده از قوم وحشی هیون که در زبانهای چینی به معنای بردگان عاصی است (کتاب آذربایجان و اران نوشته دکتر عنایت الله رضا) نامبرده و گفته ایران برای هونهای زرد پوست وحشی است که از چین تا روم خاطره ای جز وحشی گری از آنها نیست، است!!!؟؟؟
۱۷) برو با بزرگترت بیا کوچولو.
داداش خونتو برای یه مشت هالوی عقده ای خراب نکن
برای اثبات عظمت ما ایرانی ها همین بس که دومین غار باستانی و سکونتگاه انسان ها که در اون نقاشی هایی رو پیدا کردن غار میرملاس لرستانه!این از دوران ماقبل تاریخ! یکی از قدیمیترین چشم های مصنوعی جهان در کاسه ی چشم یک زنه که در شهر سوخته یافت شده!تمدن سیلک و تپه های حصار و گیان و شهر دامغان هم که اصلا نیازی به توضیح ندارن. هنوزم فکر می کنی که ما هونیم!ایران یعنی سرزمین اریایی هاوانیران هم یعنی سرزمین غیر اریایی ها!!!!!!!!!!
ترجمه:مزده پرست خدایگان.بهرام.شاهنشاه ایران و غیر ایران.اسمانی نژاد از ایزدان.
پهلوی:مزدسن بغی وره ران **ملکان ملکا** ایران و انیران مینو چیتری **من** یزتان.
(متن سکه ی بهرام گور)
حرف ستاره دار ارامی اما به پهلوی می خواندند.
کتاب تاریخ ایران قبل از اسلام.نوشته ی حسن پیرنیا(مشیر الدوله) بخش تمدن ایران در دوره ی ساسانی.ص۲۵۷.پاورقی
اصلا میدانی نژادآریایی چیست؟ نژادهند واروپاییست .یعنی همه اروپا بعلاوه هندوستان
اوش کایالی تو هم با پان خریسم هی عرعر بزن الاغ نازنین
احمقانه تر پانی که در میان پانان دیدم پان خریسم (پان تورکسیم, پان ترکسیم) است. با آبروی هموطنان آذری با بیش از این بازی نکنید, چون همه میدانند که این پان احقانه دست پرورده علی اف الاغ و اسراییلی های نزول خور است. مکتبی که دانشمندانش همه اهل ترکیه و جمهوری اران هستند. بدبخت ها اگر عرضه و آبرو دارید برین با روسها و ارمنی ها که سال ها به شما تجاوز کردن مبارزه کنید این روزها هم که صهیونیست ها دارن میشن آقا و ارباب الهام علی اف, شما هم دوست دارین برین اونجا گورتون گم کنین و برین
یاشاسین ایران
یاشاسین کوروش
یاشاسین آذربایجان
بابا تو از همه پیاده تری یکم شعور داشته باشی بد نیست احمق
آذربایجان قلب تپنده ی ایران است و الهام خانوم با شوهرش اردوغان هیچ غلطی نمی توانند بکنند
سلام
زیاد برخودتون سخت نگیریدچرا اینهمه خودتونو اذیت میکنین؟
ببینید برادر من بروید تمام تاریخها رو برسی کنید بگردید از دوست از دشمن از هرکی خواستید هیچ کجایی نمیتوانید سندی شواهدی گزارشی رو دال بر حرکتی مهاجرتی جابه جا شدنی در مناطقی که الان کردها حضور دارندرا پیدا کنید یعنی تاریخ ما از ورود آریاییها به ایران بسط وگسترش داشته اما ادغام نداشته است.حرکت یک قوم ایرانی با هر نامی را ما به عنوان مهاجرت وجایگیری یک قوم دیگه رو به جای اون تا بعد از اسلام اصلا نداشته ایم
کردها اگر ایرانینند اگر کردند اگر میتانینندویا هر چیز دیگه ای این کاملا معلومه همین نژاد وهمین قوم بیشتر از چهار هزاره در این قسمت غربی وشمال غربی ایران زندگی میکنند.
همه ما میدانیم ورود ترکها به ایران بعد از اسلام بوده وهمه تاریخها به ان اذعان دارند یعنی از چشم تاریخ دور نمانده است چطور ممکن است ورود یک قوم جدید که با احتساب جمعیت خود ملتی به حساب میآیند رو هیچ تاریخی ذکر نکرده باشد وسند نداشته باشد؟
سوال من از پان ترکها اینه که با وضوح حرف بزنند وبفرمایند که اصلا چی میخواهند؟
آیا میخواهید اصل وجودی کردها را انکار کنید؟
آیا میخواهید بیشتر از آنچه دارید ودر تصرفتان است را داشته باشید؟
آیا اصلا به واژه سرزمینی که الان درآن نفس میکشید فکر کرده اید؟
آیا به نظر شما امکان دارد در محیطی کاملا جنگی وبلاخیز که کردها زندگی میکنندیه قوم بی هویت بتواند جمعیت خود را به چهل میلیون نفر برساند؟
اگر تاریخ رو با تامل بخوانید متوجه میشوید بیشتر از ۸۰درصد جنگهای ایران در سرزمین کردها به وقوع پیوسته وهمواره کرد محل وجولانگاه دوست ودشمن بوده
تغییر زبان ولهجه یک امر بسیار مشهود ومستند است به گواهی تاریخ خیلی از شهرهایی که در حال حاضر به زبان ترکی حرف میزنند در اصل با همان مردمان ترک نبوده بلکه تحت تاثیرمحیط شرایط یا فقدان نیروی کافی باز دارنده تغییر زبان ولهجه داده اند
من توصیه ام به همه عزیزان اینه که برای هر قومی وملتی خداوند سرنوشت وراهی را قرار داده است وهمان افتخارات آن قومند نه ایرانی بر ترک برتری دارد ونه ترک برایرانی اما همه ما خانه ای داریم وسرزمینی که درآن هستیم اگر به من بگویی کرد نزادش از ترک پست تر است بدم نمی ایدچون خداوند آدما رو مثل هم آفریده واین یک حرف بیهوده است پس مهم نیست اما بدانید اگر کتمان تاریخ حذف تاریخ دوروغ پردازی وتاریخ سازی در جهت حذف ملت کرد یا نهی سرزمین کرد باشد به قصد دست درازی،یا ایجاد انگیزه کردن میان ترکها به مشابهه تبلیغات صهیونیسم بر علیه فلسطین، خودم که ارزشی ندارم خون فرزندانم را در راه این مساله خواهم داد وبدانید همه کردها هم همین کارو میکنند. پس توصیه میکنم عاقلانه فکر کنید
صلاح الدین ایوبی در مقابل تمام اروپا ایستاد وفلسطین را آزاد کرد مطمئن باشید روزی باز صلاح الدین خواهد آمد تا حق از دست رفته کرد را باز ستاند وآن روز تنها ملتی خواهد ماند که هویت داشته باشد.
در مورد مهاجرت ترکها بعد از اسلام شما رو به مطالعه تاریخ ارجاع میدم که سکونت مغولها در مراغه بعد اسلام در مراغه به دلیل ترک تشین بودن این منطقه بوده وگرنه چرا از ان طرف ایران امده تا به در اینطرف ساکن شوند. در مورد مهجر بودن کرد در جاهای دیگر ایران کاری ندارم ولی در مورد مهاجرت کردها به اذربایجان غربی بعد انقلاب اسناد انکار ناپذیر تصاویر ویدیویی وجود داره که بایه جستجوی ساده میتونی پیداش کنی اگرم نکردی من برات میفرستم. درمورد جنگ شما تنها در یک جنگ ایران بودید انهم با عراق که بیشترش در خوزستان بوده و خداروشکر منتی بر سر ما ندارید چرا که شما کمک حال صدام بودید و علیه همان واژه سرزمینی که در ان نفس میکشی و بیشترین شهیدان را شهرهای دیگر کشور دادهند ودرضمن حفظ تعداد مردمان نیازی به وجود فرهنگ غنی نداره که ادعا میکنی باکه این یک خصلت مشترک بین همه حیوانات ویکی هم حیوان ناقط دوما شما این کارو باز نه برای حفظ بقای خودتون بلکه برای به اکثریت تبدیل کردن تسنن در ایران وادعای رهبری تسنن بر ایرانه وبرای غلبه بر دیگران . ودر اخر اگر بین دیگر اقوام ایران از جمله فارس و ترک و عرب اختلافی هس برای اینکه دارای کشور مشترک و هویت و فرهنگ متفاوت اند و زیادهم جدی نیس چرا که اونها دارن ازغرور هویتی خودشون دفاع میکنن حالا برخیاشون با تعصب کور کورانه هس که اینم زیا مشکلی نیس ولی شما کردها که ادعای صلاح الدین دارین چرا با هیچ کدوم از کشورهای ایران سوریه ترکیه و عراق که هستین جور درنمیاین و در اونها کشتار و ادم کشی به راه میندازین خب شما خوب ایرانیها بد ایا عراقی و ترکیه ای و سوریه ای هم بد هستن یعنی همه بد هستن شما خوب یعنی شمایی که روزانه چندین سرباز بیگناه اونم سرابز نه کادر این سرزمین میکشید خوبین و بقیه بد بعد تو میای برا دیگران از واژه سرزمینی حرف میزنی اره اگه ترک و فارس دارن در مورد تاریخ حرف میزنن چون هر دوشون از تاریخ کم وبیش غنی برخوردارن ولی مطمئنا تو داری از چیزی حرف میزنی که اونو نداری. شما یه قوم کوچیکی هستین که تازه داره از تمدن های دیگه تقلید میکنه و کسی هستین که نه سرزمنی مشخص نه حکومتی معلوم نه حتی یک زبان کاملی دارید چرا که اولین کلمات پیدا شده در هر زبان واحد شمارش ان است و شما فقد ان هستید و فقط شمارش فارسی را با لهجه ادا میکنید مثلا به پنجاه میگویید پینجاه
ایرانی بد نیست همون ترکیه ای ک تو از اونی ادم کشه .اخه بچه کشا شما میگین کشتو کشتار.
ترکیه فقط تروریستهارامیکشه
انگل پانتورک فیلمتو بفرست.
کفتار اگه بلدی به بقیه آدرس بدی آدرس اینو بده که اواخرقاجار ترکیه وعثمانی طوایف ترکمن وقفقاز شمالیو کوچ دادن به گنجه ونخجوان وکردها رو کوچ دادن تا هم روسیه به نفت وگازش برسه وهم عثمانی به منافع بعدازقرارداد۱۰۰ساله ترکمانچای برسه.چرانمیگی فیلم اینارو ببینن!؟
اگه مراغه ترک بوده پس چی به سر۴۰هزار عرب مهاجر آذربایجان اومد!؟اگه ترکید چرا لهجهء ادا کردن “گ،چ،پ،ژ”کاملا بااعراب یکیه!؟اگه آذری ترکه وآذربایجان مامن ترکان بوده پس چرا پروین اعتصامی وصائب وشمس تبریزی و پوریای ولی ونظامی گنجوی کلمه ای ترکی نمیدونستن!؟چرااشعارشعرای اونجا درنکوهش ترکان مهاجم بوده!؟کرمانجهای خراسانو از کجا کوچ دادن!؟هنوزهم تااونور داغستان لک و کرد داره.تومیگی مهاجرن!؟ترکیه و جمهوری آذربایجان اسم کوچه وخیابانها وکوه و رودخانه وشهرهارو عوض کردن ایران که نکرده.اسامی شهرهاتون چراحتی زمان حکومت مغولان ترکزبان هم پارسی و کردی و ارمنی بوده وهست!؟بس کنید این فتنه رو.خودتونو بستید به تشیع وگرنه والله فتنتونو هیچ کسی تحمل نمیکرد.
برو خودتو توآیینه نگاه کن ببین شبیه کی هستی بعدبگو ترکم.خجالت بکش.حرفتون به نپختگی بچه ایه که به پدر یامادرش بگه من ازکسی دیگم!
هیچ شواهدتاریخی ویامستندی دال برحقیقتگویی شما موجود نیست وهمش فتنهء یه عده خزار کثیفه.آرمینیوس وامبری و….
آفرین که مستند آبرویشان را ریختی .. اینها حتی تاریخ خودشان نمیدانند و اشتباه فکر میکنند اذریهای غیور قدیم ترک بودن . اما اذریهای قدیم از مرز ایران دفاع کردند در مقابل ترک های عثمانی ولی متاسفانه نهایتا ترکها تبریز هم گرفتند و مدت طولانی اشغال کردند
جیگر این کتاب تاریخی از کجا پیدا کردی چون تمام تاریخ شناسان دنیا میدانند اصلا عراق یکی از استانهای ایران بوده و شهرهای کورد نشین بودن مثل شهر کردوخ کرکوک وخانقین حیران و سلیمانیه .. اما در انتهای دوره صفویه و شروع قاجار از ایران جدا شده و شده عراق امروزی
بیسواد زبان کوردی همان قدیمی ترین زبان ایران هستش بنام زبان پهلوی … اول یاد بگیر بعد حرف بزن چون خیلی خیط کاشتی
در مورد مهاجرت ترکها بعد از اسلام شما رو به مطالعه تاریخ ارجاع میدم که سکونت مغولها در مراغه بعد اسلام در مراغه به دلیل ترک تشین بودن این منطقه بوده وگرنه چرا از ان طرف ایران امده تا به در اینطرف ساکن شوند. در مورد مهجر بودن کرد در جاهای دیگر ایران کاری ندارم ولی در مورد مهاجرت کردها به اذربایجان غربی بعد انقلاب اسناد انکار ناپذیر تصاویر ویدیویی وجود داره که بایه جستجوی ساده میتونی پیداش کنی اگرم نکردی من برات میفرستم. درمورد جنگ شما تنها در یک جنگ ایران بودید انهم با عراق که بیشترش در خوزستان بوده و خداروشکر منتی بر سر ما ندارید چرا که شما کمک حال صدام بودید و علیه همان واژه سرزمینی که در ان نفس میکشی و بیشترین شهیدان را شهرهای دیگر کشور دادهند ودرضمن حفظ تعداد مردمان نیازی به وجود فرهنگ غنی نداره که ادعا میکنی باکه این یک خصلت مشترک بین همه حیوانات ویکی هم حیوان ناقط دوما شما این کارو باز نه برای حفظ بقای خودتون بلکه برای به اکثریت تبدیل کردن تسنن در ایران وادعای رهبری تسنن بر ایرانه وبرای غلبه بر دیگران . ودر اخر اگر بین دیگر اقوام ایران از جمله فارس و ترک و عرب اختلافی هس برای اینکه دارای کشور مشترک و هویت و فرهنگ متفاوت اند و زیادهم جدی نیس چرا که اونها دارن ازغرور هویتی خودشون دفاع میکنن حالا برخیاشون با تعصب کور کورانه هس که اینم زیا مشکلی نیس ولی شما کردها که ادعای صلاح الدین دارین چرا با هیچ کدوم از کشورهای ایران سوریه ترکیه و عراق که هستین جور درنمیاین و در اونها کشتار و ادم کشی به راه میندازین خب شما خوب ایرانیها بد ایا عراقی و ترکیه ای و سوریه ای هم بد هستن یعنی همه بد هستن شما خوب یعنی شمایی که روزانه چندین سرباز بیگناه اونم سرابز نه کادر این سرزمین میکشید خوبین و بقیه بد بعد تو میای برا دیگران از واژه سرزمینی حرف میزنی اره اگه ترک و فارس دارن در مورد تاریخ حرف میزنن چون هر دوشون از تاریخ کم وبیش غنی برخوردارن ولی مطمئنا تو داری از چیزی حرف میزنی که اونو نداری. شما یه قوم کوچیکی هستین که تازه داره از تمدن های دیگه تقلید میکنه و کسی هستین که نه سرزمنی مشخص نه حکومتی معلوم نه حتی یک زبان کاملی دارید چرا که اولین کلمات پیدا شده در هر زبان واحد شمارش ان است و شما فقد ان هستید و فقط شمارش فارسی را با لهجه ادا میکنید مثلا به پنجاه میگویید پینجاه
اینکه ترکها پس از ورود اسلام به ایران مهاجرت کردند جای هیچ تردیدی نیست
متاسفانه مردم ترک در زمان سلطنت پهلوی سعی داشتند از طریق ارتباط با ترکیه بر ایران فشار بیارن به همین خاطر محمد رضاشاه پهلوی کردهارو در نوار مرزی آذربایجان غربی مستقر کرد تا ارتباط ترکهای ایران با ترکیه قطع بشه البته سیاست خوب و بجایی بود
مردم کرد تو زمان جنگ ایران و عراق خیلی کشته دادن. وقتی که عملیات والفجر ۱۰ با همکاری نیروهای پیشمرگ منجر به تصرف بخش هایی از کردستان عراق میشه و مردم کردستان عراق به استقبال رزمندگان ایرانی میرن صدام حسین برای انتقام از کردها در جریان عملیات انفال حدود ۲۰۰ هزار نفر کردرو قتل عام کرد پس فک نکن که فقط شما خوبین
اختلافتون با فارسا جدی نیست خاک تو سرت پس کی بود تو ورزشگاه یادگار امام تبریز فریاد می زد «خلیج عربی » واقعا برید بمیرید شما مایه ننگ ایران و ایرانی هستین شما ویرانگرین
همین شنا ترکها پدر ارمنی ها رو درآوردین نزدیک به سه میلیون ارمنی رو شما کشتین لعنت بهتون
شما ترکها هیچ قهرمان اسطوره ای ندارین ما رستمو داریم از سیستان، گیو، گودرز و گرگین از کردستان، بهرام چوبین از مازندران، یوتاب از لرستان ولی شماها چی هیچی فاقد هویت هستین
الانم در زمان حاضر سرتون تو آخور حکومته و دارین نوشخار می کنین
برادر ترکان سه دسته بودن یکی که الان در آذربایجان شمالی وآذربایجان ایران زندگی می کردن دومی در آسیای میانه وسومی که بعد از اسلام به فلات ایران آمدند وبه آسیایی صغیر رفتند همه ای اقوام ایران همان اقوام دو سه هزار سال پیش هستن وسر جایی خودشون
۱) گفته های جنیدی در دانشگاه سیدنی
واژهای که در این سالها «آریانا» خوانده میشود، گونهء پیشنهاد شدهء تازه از نامی کهن است که در اوستا، کهنترین دفتر جهان، از آن؛ بگونهء اَئیریَنَ airyana یاد شده است، و کهنترین یادکرد از آن در «وندیداد» است.
وندیداد، خود کهنترین بخش اوستا است که در آن بگفتارهای تاریخی، زمینپیمایی (جغرافیا)، دانش، پزشکی، بهداشت پرداخته شده است، اما بیشترین گفتارهای آن دربارهء داد (قوانین) زندگی پنج شش هزار سالهی جهان است، و نخستین بخش آن، دربارهء سامان گرفتن، و پدید آمدن شهرهای باستانی است، پس از گذر از هنگام بیابانگردی مردمان نخستین:
در بند ۳ از فرگرد یک وندیداد چنین آمده است :
من که اهورامزدا هستم، در بهترین جایها و شهرهایی که آفریدم، نخست اَّئیرینَ وَئیجَنگه
وّئیجّنگه اوستایی در زبان پهلوی بگونهء وِیچ، و در زبان فارسی بگونهء وِیج درآمد، که تخم و نژاد آریایی یا جایگاهی است که آریائیان از آنجا گسترش پیدا میکنند.
و در بند ۴ از فرگرد نخست، سخن چنین دنبال میشود :
آنجا، ده ماه سرماست، و دو ماه گرما، در آن دو ماه (گرما) آب سرد است، زمین سرد است، و گیاه سرد است.»
تابستان دو ماهه و زمستان ده ماهه که در این گفتار، از آن یاد میشود، و در بخشی از نامهء پهلوی مینوی خرد نیز از آن چنین یاد شده است : «پیتاک کو پت ایرانویچ ده ماه دّمیستان او دو ماه هامین. او اندر هان دو ماهی تاپیستان ایچ (=نیز) دمیک سرت، آپ سرت او اوروَر (=گیاه) سرت» ترجمه : «پیدا است که به ایرانویچ ده ماه زمستان و دو ماه تابستان (است)، و اندر آن دو ماهِ تابستان نیز، زمین سرد، آب سرد، و گیاه سرد است.»
و شگفت است، که دانش زمینشناسی امروز نیز دربارهء جلگهء یخزدهای که نخستین بار پذیرای تودهء مردمان شد چنین داوری می کند :
«جلگهء یخزده دو فصل بیشتر ندارد، و آن دو فصل عبارتند از زمستان که ده ماه طول میکشد، و تابستان که فقط دو ماه است»
گفتار وندیداد، و مینوی خرد، دربارهء آب سرد و زمین و گیاه سرد چنین است که دو ماه در تابستان نیز زمین آنجا یخزده بود، و آب و گیاهان ویژهء آن سرزمین نیز یخزده بودند، و چنین است داوری زمینشناسان امروز:
«حتی زمین هم یخ میبندد. در تابستان لایههای رویی آن آب میشود، اما لایههای زیرین همچنان یخبسته میماند.»
در وندیداد، پس از بند یاد شده، یکایک از شهرهایی که ساخته شده است، چنین یاد میشود : ۲- گَوَ که پایتختش سُغد است. ۳- مرو ۴- بلخ زیبا با درفش افراشته است . . .۵- نسا، که میان مرو و بلخ است. ۶- هرات دارای رودخانه ۷- دِکَرت (کابل) ۸- اوروای پر سبزه (در قفقاز) ۹- گرگان ۱۰- هریختی- سرزمین هیتیتها در آسیای کوچک. ۱۱- هتومَنت (زابل)، ۱۲- ری ۱۳- چَخرِم (جهرم) ۱۴- وَرِنَ (گیلان) ۱۵- هفت رود (بلوچستان) ۱۶- کردستان و لرستان
و چنانکه دیده میشود، شهرهای خراسان بزرگ : مرو و بلخ و نسا و هرات و کابل بسا به ایرانویج نزدیکترند، تا شهری همچون ری یا جهرُم.
دیگر یادکرد از ائیرین، با پاژنام ( درخشان) در وندیداد، در بند سی و نه از فرگرد نوزدهم آمده است : «سرزمین درخشان آریا را میستایم.»
***
در مهریشت که یکی از کهنترین بخشهای اوستاست، از آنجا که کیش مهر، پیش از زرتشت و بهنگام فریدون در جهان آریایی روان گشت. در کردهء ۴ بند ۱۳ چنین آمده است :
«نخستین ایزد مینوی، که پیش از خورشید فناناپذیر تیز اسپ، بر فراز کوه هرا (البرز) برآید، نخستین کسی که با زینتهای زرین (=پرتوهای مهر سپیدهدمان) آراسته از فراز کوه زیبا سربرآورد، از آنجا (آن مهر) بسیار توانا همهء زیستگاههای آریایی را بنگرد.»
واژهء زیستگاههای آریایی، در مهریشت بزبان اوستایی «اَئیریو – شی ین» آمده است. در بند ۱۵ همین کرده، از کشور آریایی درخشان بگونهء «خْوَنیرث بامی» یاد شده است که بخش نخست آن خْوَن برابر است با روشن، بخش دویم آن «اِیر» همان آریایی است و بخش سیوم آن بامی، درخشان است که در نام «بامیان» و نیز در واژهء بامداد _بامداد = گاه روشنایی) روان است.
در تیریشت، یکی از یشتهای کهن که ستایش تیشتر – ستارهء سپاهبد خراسان، و برانگیزانندهء آبخیزهای دریای فراخکرت (اقیانوس آرام) و راندن ابرها به هفت کشور زمین، و بارش باران است نیز چندبار از کشورهای آریایی یاد شده است :
«آنگاه این آب را سَتویس به هفت کشور رساند . . . این چنین کشورهای آریایی از سال خوشی برخوردار گردد.»
اینجا نیز بزبان اوستایی از کشورهای آریایی چنین نام میرود :
«ائیریاوْ دَئینگهُو»
***
درآبان یشت نیز که ستایش اناهیتا و آب است، در کردهء ۱۱، بند ۴۲، از کشورهای آریایی بگونهء «اَئیری نام» یاد شده که پسوند «نام» در آن نشان گروه (جمع) است.
در همین یشت کردهء ۵ بند ۱۷ و در کردهء ۲۴، بند ۱۰۴ در ستایش آب در کنار رود وهدائیتی، از آریاویج بگونهء اَئیریَ نِ وَئِیجَنگهی، یاد شده است.
همچنین در اشتاد یشت از فر ایرانی بگونهء اّئیری نم خوّرِّنُو یاد شده است.
اّئیری برابر است با فروتن که در پهلوی بگونهء «اِیر» در آمده است، و این پاژنام (=لقب) نخستین بار در نام ایرج در پهلوی اِیریچ خود را مینماید، آنجا که برادرانِ به کوچ رفتهء سلم و تور، با جنگ، آهنگ بازگشت بخانهء پدری میکنند، و فریدون با وی چنین گوید :
گرامی، جهانجوی را پیش خواند همه گفتهها، پیش ایشان براند
ورا گفت کان دو پسر، جنگجوی ز خاور، سوی ما، نهادند روی
برادرت، چندان برادر بود کجا، مر ترا، بر سر افسربود
تو گر پیش شمشیر، مهر آوری سرت گردد آشفته از داوری
گرت سر، بکار است، بپسیچ کار در گنج بگشای و، بر بند بار!
و پاسخ ایرج با پدر چنین است :
نگه کرد پس، ایرج نامور بدان مهربان، پاک؛ فرخ پدر
چنین داد، پاسخ که ای شهریار نگه کن بدین گردش روزگار
که چون باد، برما، همیبگذرد خردمند مردم چرا؟ غم خورد!
. . .
نباید مرا تاج و تخت و کلاه شوم، پیش ایشان، دوان، بیسپاه
بگویم که از شهریار زمین مدارید خشم و مجویید کین
دلِ کینهورشان، به دین آورم سزاوارتر، زانکه کین آورم
بدو گفت شاه ای خردمند پور برادر، همی رزم جوید، تو سور؟
مرا، این سخن، یاد باید گرفت ز خور، روشنایی نباشد شگفت
پایان داستان روشن است که ایرج با مهر و فروتنی بنزد دو برادر رفت، و آنان وی بکشتند، و نبردهای هزاران سال میان کشورهای بکوچرفته با کشور میانین آغاز شد.
***
از واژهء «ایر» (=فروتن) در زبان پهلوی، یک واژهء آمیختهء دیگر اِیرمِینیشنیه برآمده است که فروتنی، تواضع، کمرویی گزارش میشود که واژهء رو در روی آن اَپَرمِینیشنیه خوانده میشود، برابر با بَرمنشی و غرور.
در دفتر «نامکی شتریهائی اِیران» (نامهء شهرستانهای ایران) که دربارهء ساخته شدن شهرهای ایرانی و بنیانگزاران آنها سخن رفته است، از همهء شهرهای خراسان بزرگ یاد شده است، و از آنمیان «پّت کوستئی نِیمرُوچ شتریستانی کاپول، اّرتخشِیری سپندیاتان کرت اِستید» – ترجمه : «در بخش نیمروزان شهرستان کابل را، اردشیر پور اسفندیار ساخته است.» یا :
«اندر بخلای بامیک شتریستان ویناپک سپندیات ای ویشتاسپان پوس، کَرت» – ترجمه : «در بلخ بامی (=روشن) ویناپک را اسفندیار پسر گشتاسب ساخت.»
***
در یک نامهء کهن بنام ادیاتکاری زریران بزبان پهلوی که دقیقی نیز از آن برای سرودن جنگهای میان ارجاسپ هیونان و گشتاسب پور لهراسب، بهره برده و نوشتهء پهلوی آن نیز اکنون در دست است، آنجا که زریر، سپاهبد ایران در میدان نبرد کشته میشود، گشتاسب میگوید که : «هَچ شماه ایران کی هست کی شَویت او هَچ زریران کِین خواهیت» از شما ایرانیان کیست که برود، و کین خانوادهء زریر را بخواهد . . .هِیچ ایر او آزات پَسَخْوْ نِی دات بِیجز بستور، پسر او»
پیداست که گشتاسب پور لهراسب بود، و پایتخت لهراسب بر بنیاد شاهنامه و همهء نوشتههای برجای مانده در بلخ بوده، و پور دیگر او «زریر» سپاهبد ایران بود و پس از او سپاهبدی به نوادهء لهراسب بستور میرسد، و گفتارِ گشتاسب رو بسوی ایرانیان دارد، و از ایرانیان و آزادگان هیچکس پاسخ ندارد مگر بستور، و این داستان نشان میدهد که زمانی دراز، کیلهراسپ از بلخ بر ایران فرمان میرانده، و فرزندان و نوادهء او نیز سالیان سال ایران سپاهبد بودهاند و ایرانی!
نکته
اَئیری سادهتر شده، با پسوند نَ بگونهء اَئیرینَ درمیآید که بهمین گونه در اوستا آمده است. این واژه در گذر زمان سادهتر شده، اِیران خوانده میشود، با همان آوا که در کابل و هرات و بخارا بر زبان میرود.
برای آنکه روشن شود که واژهها در گذر زمان چگونه سادهتر میشوند به دو نمونهء زیبا بنگریم :
واژهء بَر = بالا در زبان اوستایی بگونهء اَپئیری خوانده میشود، که رو در روی آن واژهء اَدَئیری است اگر پیشوند هچا = هچ پهلوی = اج و از فارسی را بدان دهیم، هر دو واژه چنین بودهاند :
هَچااَپئیری از بالا
↓
در زبان پهلوی هچ اَپر = هَچَپَر
↓
در زبان فارسی ازبَر
↓
زِبَر
………….
هچااَدَئیری از پایین
↓
هَچ اَدَر = هَچَدَر
↓
با دگرگون شدن «د» به «ی» همچون پدر و پیر
↓
از اِیر = ازِیر
↓
زیر