نیاکان باستانی کردها و لرها و ترک های آذربایجان
بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است.
• نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند.
جواد مفرد کهلان
نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نیاکان باستانی کرد در تاریخ و اسطوره ها تاًلیف و منتشرنموده است. تدوین این مقاله از آنحا الزام پیدا کرد که جدیداٌ به نکاتی دراین باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسایی نیاکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری باید اقوام باستانی غرب فلات ایران را به همراه جغرافیای تاریخی نواحی مربوط بدیشان مورد مّداقه قرار داد.
سخن خود را ازجنوب و از سرزمین عیلام که شامل خوزستان و ایلام می شده آغاز میکنیم. از آنجاییکه نامهای اوکسیان (چهارمحال بختیاری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتیب به معنی سرزمین چمنزارها و سرزمین مرطوب و نمناک میباشند،لذا با این مفاهیم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاییکه خود نام عیلام به اکّدی به معنی سرزمین مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عیلامیها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده یعنی همان ناحیه ای که درقرن ما به حقّ ایلام نامگذاری شده است، چه نامهای قدیمی این منطقه در منابع آشوری الیپی (یعنی سرزمین بلند و کوهستانی) ودرمنابع یونانی ایلام و الیمایید آمده است، و همان جایی است که که بعداٌ نزد پارسیان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (یعنی سرزمین مردمی که کشتار نمیکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپیها (ماسبذان)را درشمارقبایل پارسی آورده است. ولی این نام بی شّک از نام بونیان امردی آن ناحیه اخذ شده است که درزبانهای ایرانی معنی آنانکه کشتارنمیکنند را میداده است. طبق کتیبه های عیلامی مالمیر و شگفت سلیمان درناحیهً چهارمحال بختیاری امردیها زبان و فرهنگ عیلامی داشته و ساکنین باستانی ناحیهً استان ایلام کنونی بوده اند.
شباهت نام اَمردیها با آماردان (مردان ناحیهً مصب سفیدرود) این تصّوررا پیش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عیلامی امردی بوده اند که این خطایی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاریخی و اساطیری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکایی داشته اند و اصلاٌ از آریاییان سکایی بوده اند.نام رهبرتاریخی و اسطوره ای معروف ایشان یعنی آتردات (مخلوق آتش) یا همان گرشاسب- رستم سکایی گواه صادقی بر این امر است.ازشهرها وولایات عیلام (هیلامتی،الیمائید) نامهایی درکتیبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسایند: آوان (آبادان)، آدامدون (اندیمشک)، آدامشول (مسجد سلیمان)، خیدالو (خویذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپیر (ایذه)، سیماش (سفید دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شیراکوم (شیراز)، لیان(بوشهر). یونانیها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتیب به صورت آگنیس و پیان یاد نموده اند. درشمال نواحی عیلامی نشین کاسیان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاریخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بدیشان است.
کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی (کاشی) نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است. درسرزمین اصلی کاسیان یعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتیش (به فارسی یعنی خوارکنندهً تشنگی) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوریان شهرمرکزی کاسیان بوده است. پیشتر شهر مرکزی کاسیان کرینتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پیداست همان شهر کرند حالیهً کرمانشاهان است. رهبر اساطیری خشتاویها (کاسیها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختیار) ذکر گردیده که لابد نیای اساطیری لران بختیاری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ایشان دشمنان آنها یعنی دانوهای تورانی (یعنی سکاییان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عیلامیهای خوزستان و کردان حاکم بر ایشان بوده اند: در کتیبهً بیستون نام فردیکه از این ناحیه برعلیه داریوش قیام کرده بود آسینا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخی(کیمری،سکایی) به نظرمیرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پیشین عیلام می رسانده است.ناگفته نماند در یک مهر جالب عیلامی که مربوط به همان عهد داریوش (قرن ششم پیش از میلاد) یا اندکی پیشتر میباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاییان شاخهً کیمریان کردوخی نشان داده شده است.
در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زیرزمینی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاریزهای کتب پهلوی دیگر) مراد میباشد. نام آسینای عیلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن میباشد. میدانیم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کیمریان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم میشود که قیام آسینا برعلیه داریوش توّسط اسلاف لران بختیاری (کاسیان،بودیان، خشتاویان، اوکسیان) سرکوب شده است.
مطابق نوشته های استرابون کاسیها با طرفداری از عیلامیها (ایلامیها) حملهً خوزیها (عیلامیان جنوبی) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی (لفظاً یعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتیان یعنی خانه سنگیهای خبر هرودوت میباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها) و کرمانج (یعنی خانه سنگیها) مربوط بدیشان میباشد. منابع یونانی که از لشکرکشی اسکندر به ایران صحبت میدارند در این ناحیه از شهرکهایی به نام کارِس، ستیا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه یادکرده اند که به ترتیب مطابق با قصرشیرین، قصبهً بیستون(ستیغون) و شهر صحنه می باشند.
بالاتر از بیت همبان، سرزمین پارسوا(یعنی سرزمین کناری) واقع شده بود که معنی این نام در نام منطقهً اردلان (یعنی سرزمین پشتی) در ناحیهً استان کردستان زنده مانده است. این منطقه پیش ازآمدن کیمریان کردوخی و ساگارتیان تّوسط لّولّوبیان لفظاٌ یعنی بردگان کوهستانی، ازبومیان باستانی منطقه مسکون بوده است.
بالاتر از پارسوا سرزمین زآموا (یعنی منطقهً زمستانی) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمین ماه) را تشکیل میداد. اینجا در اعصار باستان محل کوتیان و لّولّوبیان بود. در شمال آنجا، در غرب دریاچهً اورمیه دو سرزمین گیلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمین جنگلی) و موساسیر (ظاهراٌ به معانی محل سرازیر شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوریان (کوهستانیان) ، میتانیان (دامداران گردندهً خورشید پرست) و کوتیان (مردم سگپرست) بوده است. آشوریان در عهد مادها توشپای کیمری را در این ناحیه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکیه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روایات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتیان و کوه آنان یعنی جودی (کوتی) را در این منطقه و حوالی آن جستجو میکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی نامیده میشود کمی دورتر از این منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. این کوه اساطیری در اسطورهً بابلی اوتناپیشتیم نیسیر نامیده شده و آشوریان آن را با کوه شیخان یا کندی شیخان درجنوب پیرانشهر مطابق میدانسته اند. از موساسیر به سمت غرب دو ولایت خوبوشکیه (خوبوشنا، یعنی ناحیهً خودمختار) و شوباریا (یعنی ناحیهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پیش از میلاد ولایات کیمریان کردوخی محسوب میشدند.
کیمریان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسیان (یعنی آزادگان گردنده) مشخّص گردیده اند از اقوام تشکیل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائیان کیمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دریای سیاه بدین ناحیه کوچ کرده بودند. در اوستا اینان با اسامی قوم فریان تورانی (یعنی سکائیان دوست ایرانیان، در اصل یعنی قوم گردنده، همان قوم پیران ویسهً شاهنامه) و تئوژیان (گردندگان) یاد گردیده اند. زبان کردی را باید به همین مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتی- میتانی جایگزین گردیده است:طبق تصاویر باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کیمریان به سمت جلو خمیده شده بوده است.
ملت آریایی دیگری که در تشکیل ملیت کرد سهیم بودند عبارتند از میتانیها (یعنی چوپانان گردندهً میتراپرست) اینان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکیه (بوختان، یعنی ناحیهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ایشان شوباریا (یعنی ناحیهً حشم داران) ذکر گردیده، سکنی گرفته بودند.درکتیبه های هیتی و اکدی آنان را پاپهی نیز نامیده اند که این نام نیز به زبان اوستایی معنی دامپرور است. نام پاپهی (میتانی، خورشید پرستان کوچ نشین) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گردیده و جزء اقوام بائده (یعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ایزد خورشید (مهر، امیر) نزد کردان یزیدی انساب آنان را به میتانیان می رساند. میتانیان درجمع اتحادیهً قبایل هیکسوس (پادشاهان بیگانه) از فلسطین به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت این مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطین وشمال بین النهرین رانده شدند واین همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائیل ازمصر بازگویی شده است.
در اتحادیهً اقوام هیکسوس به همراه میتانیها (قوم موسی)، هوریان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مریم) و آموریان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون میگوید که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلیر است. می دانیم که از همین ریشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . این معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلوانی)زنده مانده است و آن همچنین درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کیمری که به ترتیب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است دیده میشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قدیم نیز معنی مرد جنگی دوره گرد را میدهد و این معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستایی کردان کردوخی یعنی قوم پیران ویسه (شیوخ گردنده) ، تئوژیه (متحّرکها) و قوم فریان (شتابنده، گردنده) نیز قابل مشاهده است.
این سؤال هم پیش می آید که آیا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عیلامی یا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّیت (لّولّوبی) داشته، که جواب منفی مینماید. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که این معنی فرعی و عاریتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدین معنی دیده نمیشود، در این صورت باید نام کرد را مترادف با نام میتانیان (شوباریان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که این امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاریخی درست در نمی آید. ولی به موازات نام کردوخیها، نام ایرانی دیگری به شکل کردیو (کرتی، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هیئت بابلی- یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان معروف غرب فلات ایران داده اند.
ناگفته نماند نام پاپهی نیز با اندکی تغییر درکتابت میخی کردوک تلفظ میشده و وقوع این امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی نامیده شدن هر سه شاخهً هندو ایرانی کردان یعنی کردوخیها، ساگارتی ها ومیتانیها (شوباریان) گردد. گرچه میتانیها به همراه کیمریان کردوخی در تشکیل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکیب قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسیان یعنی آزادگان کوچ نشین کرد مستتر است.
بهرحال اتحادیهً شوباریان (میتانیان) و بوسیان (کردوخیان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوریان درسال ۶۱۳ پیش از میلاد، تحت نام کردوخی (یعنی پهلوانان دوره گرد، سورانی) معروف میگردد. از آنجاییکه سرتاسرنواحی غرب فلات ایران وشمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاییان کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کی- مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ایشان را تحت نام قوم پیران ویسه ( قبیلهً شیوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فریان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانیان دوست ایرانیان درجزیرهً رود رنگها (در قسمت علیای دجله) به شمار آمده اند.
به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم میگردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها یعنی بوسیان (کردوخیها و میتانیها) ، ستروخاتیان (ساگارتیها، کرمانجها) وبودیان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران (ری) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی میکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.
نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند که به ترتیب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکیه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و یونانی همچنین با نام ماریان یعنی آدمکشان و جنگجویان مشخّص شده اند. منابع گرجی این مردم را بُن ترک (یعنی مردم دیوانه سر گرگ پرست) نامیده اند. اینان شاخه ای از ترکان اران یعنی خایلندورکها (یعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانیها (قوم عقاب) در اوستا سائینی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهین است.
اوستا این مردم را پیرو اشه (زرتشتی) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به یادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئیرک (زرتشت)، بایندرخان (کورش)، غازان خان (کیخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پیشوای مردان). جالب است که دراین کتاب افراسیاب با همان لقب اوستایی آن یعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان مادیای اسکیتی است که استرابون وی زا در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی یوسف کنعان (مادیای باجگیرنده از فرعون) در ردیف آخیار و انبیاء معرفی گشته است.
در پایان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاریخی ده ده قورقود آذزبایجانیها می اندازیم.در مقاله ای که اینجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطیر ده ده قورقود نوشته شده، تدوین کرده بودم برخی افراد تاریخی- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جدید وقتی لزوم پیداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پیدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) یعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی تردید همان افراسیاب تورانی دوم یعنی مادیای اسکیتی است. به طوریکه گفته شد در اوستا نیز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نیوکارمادس آورده است. از اینجا معلوم میشود که نیوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی این کلمه فردی که کارنیک نمیکند میباشد. قاراگونئی (سیاهبخت) همان فرود (سیاوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربایجان به قتل رسیده است.
طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانیان(کیمریان کردوخی)به شمال بین النهرین در عهد بین همین دو افراسیاب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کیاخسار(کیخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعلیحضرت) ثبت گردیده، به ترتیب همان کیاخسار وپسرش آستیاگ میباشند.سوای قاراگونئی(فرود) در این اساطیر ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سیاه) صحبت شده که همان فریبرز شاهنامه است.
به احتمال زیاد فرود وفریبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سیاوش) میباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطیری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئیرک (زرتشت) از هفت خواهر وی یاد میگردد که این بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.
تکورا (امیر) در اساطیر ده ده قورقود یکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرین پادشاه آشور) میباشد که برای رهایی خویش از کیاخسار (کیخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خویش افکند.در اساطیر ده ده قورقود همچنین قاضیلیق قوجا (قاضی پیر) به جای زرتشت و یئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر میباشد که لفظاٌ به همین معنی است. تپه گوز (غول یک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نیست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچیز به دست گرشاسب (رستم) مقتول میگردد. گرشاسب دقیقاُ به جای همان باسات اساطیر ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غیبگوی”اره” (اران، ایزد خورشید و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی دیگر با اساطیر یونانی وژرمنی هم مربوط گردیده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ایزد یک چشم خورشید ژرمنها) و اودیسهً یونانیهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف میباشد. امران همان امیران (ایزد اساطیری آتش گرجیها-قفقازیها) و نام پدر وی بکیل به معنی نگهبان میباشد که بدین معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزیزتر) بن مایهً خود را از اسطورهً مادی زریادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازیعنی بوسنیها میرسیده) و برادر و هیشتاسپ (دارندهً بهترین اسبان) گرفته است. این اسطوره بعدها در آذربایجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بیشتر معروف شده است. در اینجا مطابقت نام گل اندام با چیچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) یعنی زن بامسی بئیرک (زرتشت) قابل تّوجه است.
در ده ده قورقود غازان به سان یاسون یونانیها (کیاخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کیاخسار (کیخسرو) با تورانیان اسکیتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطیر ده ده قورقود نیز ضبط گردیده است.
امروزه اکثر مسائل روز جهان را به روش ریاضی اثبات میکنند. این روزها ترکها معترضند که چرا به ما میگید خر.
امروز میخوام این مسئله بسیار ساده رو به روش ریاضی براتون اثبات کنم که اگه خوب یاد بگیرید بسیار سادست.
فرض: حسن بادکنک خرید = بادکنک حسن ترکید
حکم: خر = ترک
بعد از دو طرف معادله مشترکاشونو فاکتور میگیریم و خط میزنیم:
حسن بادکنک خرید = بادکنک حسن ترکید(اگر توجه داشته باشیم واژه های حسن و بادکنک چون در هر دو طرف معادله یکسان بودن حذف شدن!!!)
خرید = ترکید
بعد میاییم دو طرف معادله را میشکنیم:خر + ید = ترک + ید
از دو طرف معادله یک (ید) کم میکنیم: خر + ید – ید = ترک + ید – ید
در آخر داریم خر = ترک
در نتیجه حکم ثابت شد!!
بعضی وقتا هم شده که این سوال رو به صورت نامعادله هم بدند که به صورت زیر هست و راه حلش مثل قبلیه.به نمودار هندسی زیر توجه نماییم.(سوال کنکور سراسری!)
حسن بادکنک خرید ≥ بادکنک حسن ترکید
که در آخر داریم: خر ≥ ترک
خیلی با حال بود مرسی
۲۵۰۰ سال پیش هم مثلا با همین منطق و استدلال تمدن آریایی رو بنا گذاری کردید؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
آهان فهمیدم اون زمان با همین منطق و استدلال و با خواهراتون نزدیکی می کردین نه؟
آقایون و خانومای اصیل ایرانی بیایید این شعر ملی فردوسی را که خیلی به دل مینشید با هم بخوانیم تا خواری در چشم حسودان باشد.(ننگ بر دشمنان دیرینه ایران مرگ بر دروغگویان و ننگ بر کسانی که کینه توز هستند)
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریائی نژاد
زپشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما ؟
به یزدان که هرگز نبیند بهشت
کسی کو ندارد ره زردهشت
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
شود مردمی کیش و آیین ما
نگیرد خرد ُخرده بر دین ما
بیاریم باز آب رفته بجوی
مگر زان بیابیم باز آبروی
من از مدیر این سایت به شدت انتقاد دارم…آقای مدیر چرا هر نظری که بی هیچ اعتبار و مدرکی ندارد همینجوری تایید میکنید؟! چرا نظر هایی که پر ا توهین به افراد دیگر است تایید میکنید؟! اگر مدیر واقعی بودید یه سری به نظر ها می افکندید…مخصوصا به نظر ترکان محترم! آیا جز توهین و نفرت و کینه چیزی در این افراد میبینید! بله! این ها هی خودشان را سعی میکنند با فرهنگ نشون بدن اما آیا فرد با فرهنگ این چنین نسبت به هموطنانش توهین میکند؟! مخصوصا چرت و پرت هایی که به اصطلاح از معده خود در آورده و با اضافه کردن چندین پیشوند و پسند که خدا میداند از روی کدام سایت غیر معتبر برداشته می آیند و اینجا چاخان میگند! آهای کسی اینجا حق توهین به فردوسی را ندارد.بیزخمت شما مدیریت محترم سایت از این به بعد از شما التماس میکنم نظر های فحش و بد را ثبت نکنید! و البته نظراتی که همیجوری و مدرک و سند ندارند! یک ترکی که اینجا نظر داده بود به همه اقوام ایران مثل کرد و بر و پارس…همگی رو قاطی هم کرده و به آنها توهین کرده بود…بله!! ادب و فرهنگ یک کسی را که ادای تمدن و تاریخ دارند که ببینید…قضاوت با خود شماست و البته پیشنهاد میکنم هیچکس جواب آنها را ندهد و تنهایشان بگذارید!
درود امیر خان
ما هیچ نظری که در ان فحش و ناسزا به هر شخص یا قومیت یا …. باشد را تایید نمکنیم.
و شاید گاهی اوقات نظرهایی به اشتباه تایید می شوند که تعداد اینها بسیار کم است.
اما در مورد این جمله ی شما “البته نظراتی که همیجوری و مدرک و سند ندارند ثبت نکنید!” این کار ممکن نیست چون نظر هر شخص ،مختص تفکرات اوست و ممکن است درست با غلط باشد!
سپاس
به احتما قوی چشمان شما ضعیف هست!! اگر کمی حوصله به خرج دهید فقط از این بخش سایت شما کلی فحش و ناسزا خواهید یافت! حتما آنها نیز شانسی تایید شده اند!
در ضمن تایید کردن نظراتی که فاقد اعتبار علمی تنها به ضرر سایت شماست!! و از اعتبار آن میکاهد.
درود امیر خان
چشم ، حتما اشکال از من بوده.
سپاس از تذکر شما ، از این پس سعی میکنم که کمتر از این مشکلات پیش بیاد.
biz Türklər yalnız bir istəkimiz var oda iranda Türk dilinin rəsmi olmasıdır.
ای!!…از زبان سایر آذری ها حرف نزن! به جای اینکه از زبان ترکی حمایت کنی کمی هم که شده به فکر زلزله زدگان باش! اما کو گوش شنوا!!
çünkü Türkçəni oxuyabilirsən məndə Türkü yazıram.
məsələn sən onların fikrindəsən.sizlərin heç biriniz məncan bu zilzilədən üzgün olabilməzsiniz.çünkü zilzilə günü mən özüm vərzıqandeydim.
من یک ترکم از نزاد هیتی ها از روم شرقی شما فارسها وکرد ها دزد و بی حیایید از نوع حکومتتون معلومهدانشمنداتون کاردانن در صورتی که ترکان اینگونه نیستند ترکای اورالی حق داشتند شما را بکشند من یک دکترم و۵۰ سال با ترکها وکرد ها بودم درود بر شاه اسماعیل سلطان سلیم و اتا ترک
شما دکتر نیستی.بخدا قسم.
آخه عزیزم نژاد هیتی از آریایی هایی بودن که دود ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ سال پیش از خلیج فارس به محدوده دریاچه وان و اورومیه کوچ کردن.
حرف هاتون مفت نمیرزه.
دوستان توجه کنند که در هیچ جای قانون اساسی حق آموزش زبان مادری یا قومی نیامده است.آنچه در اصل ۱۵ قانون اساسی آمده آزاد بودن تدریس ادبیات محلی و قومی در کنار زبان فارسی است.
اصل ۱۵ قانون اساسی:
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات ومتون رسمی باید با این زبان و خط باشد(دقت کنید کلمه باید الزام آور است) ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
باید توجه داشت آزاد بودن تدریس ادبیات محل برای دولت و حکومت الزام آور نیست بلکه به عهده خود اقوام است.
استفاده از زبان های محلی و قومی در رسانه ها و مطبوعات نیز که در سراسر کشور آزاد است.اما باید توجه داشت که بین تدریس ادبیات یک زبان با آموزش آن زبان تفاوت اساسی وجود دارد که بعضی ها دانسته یا ندانسته به آن توجه نمیکنند.در دبیرستان آموزش زبان فارسی و ادبیات فارسی(شامل بررسی متون کهن فارسی ،اشعار ،زندگی بزرگان ادب فارسی و..)دو درس جداگانه هستند.مثلا اگر زبان ترکی را در نظر بگیریم تدریس زبان ترکی یعنی آموزش الفبا،جمله بندی،خواندن و نوشتن و…(که در قانون اساسی نیامده است) اما ادبیات ترکی مانند حیدر بابا و اشعار شاعران معاصر و شرح زندگی آنان و .. که میتوان به صورت شفاهی در کلاس درس به آن پرداخت.
فکر نمی کنی برای یک ملت ۳۵ میلیونی خیلی کمه.
ملت؟ کدوم ملت؟؟؟؟؟تو ایران ملتی به غیر از ایرانی نمیشناسم.اگه منظورت قوم عزیز آذریه که جمعیتشون بر پایه مرکز آمار ایران-سارمان سیا-کنگره ملی آمریکا-سایت اتنولوژی۲۰۱۱-سازمان ملل و… بین ۱۱ تا ۱۸ میلیون(در بیشترین تخمین)نفره.در ضمن ۲ واحد درسی در دانشگاهها به آموزش ربان محلی اخنصاص داده شده.البته کمه ولی در مقایسه با کشورهای همسایه ترکیه و جمهوری باکو که اصلا اقلیتارو به رسمیت نمیشناسن بدک نیست.
اگه آماره من قبول می کردم.آمار باید دقیق باشه.نمیشه گفت بر اساس آمار جمعییت آذربایجانی ها ۱۱-۱۸ میلیون ه که اگه این جوری بگی یعنی احتماله.
دوست عزیز شما بر پایه کدوم آمارگیری جمعیت ۳۵ میلیونی را میگید؟
بر اساس احتمال نه آمار چون که حکومت ایران هیچ وقت آمار دقیقی نمی ده.
بر جمعییت ترین استان های ایران شامل ۱-آذربایجان شرقی ۲-تهران ۳-آذربایجان غربی
جمعییت شهر تهران ۱۳ میلیون.یعنی جمعییت آذربایجان شرقی بیشتر از ۱۳ میلیون است.
حالا خودت مقایسه کن با رقمی که خودت دادی.
آقای ایرانویچ عزیز
بنای پایه گذاری یک تمدن در یه جایی حداقل وسایل مورد نیاز است مثالی از این وسایل .چراغ . بشقاب و قاشق است .میتونین معنی وریشه این کلماتو تو تو زبان فارسی رو پیدا کرده تو همین سایت بذارین . متشکرم
ایدین دستت دردنکنه چهره کثیف این فارس هارونشان دادی من یک شاهسون هستم بهت میگم چیزی به ازادی اذربایجان نمونده زنده بادترکو اذری
ای زپرشک
که چی داداش؟ زیادی جک ترکی گفتیم بدت اومد؟
اون شماها نبودید. ترکای مغولستان بودن
تو دادش منی. هموطنی.چرا دوست داری آذربایجان جدا شه؟
نکنه روسیه تحریک میکنه؟
اشکال نداره من درکتون میکنم.
ما ایران رو دوس داریم مگه نه؟
مگه نه که تو زمان قاجار واسه آذربایجان جنگیدیم؟
مگه نه که ستارخان و باقرخان بودن که یه بار دیگه مردونگی رو به ما نشون دادن؟
بخدای بزرگ سوگند اگه من تو این کشور کاره ای بشم شما آذری ها رو دست راست خودم میذارم.
بیایید ایران رو بسازیم. بیایید آذربایجان رو بسازیم.
من افتخار میکنم از اینکه میگم آذری ها هموطنن.افتخار میکنم از این که زبون آذری یه شاخه زبون فارسیه.
اصلا بی خیال زبون فارسی یه شاخه از زبون آذریه.
تحقیقات ژنتیکی ثابت کرده که همه ساکنان فلات ایران آریایین.
داداش من و تو بودیم که پایه تمدن جهان رو ریختیم.بیا یه بار دیگه تمدن جهان رو بسازی
اولاشو خوب اومدی اما بعدا خراب کردی.
در زمان قاجارها در ایران ما ترک ها حکومت می کردیم.
ما هم ترک هستیم نه فارس.
ما ترکان آذری نزاد مشترکی با ترکان ترکیه و ترکمن ها داریم یعنی اوغوز هستیم.(نزاد مشترک با نصف ترک ها.جمعیت ترک ها ۳۰۰ میلیون.ترکان اوغوز ۱۵۰ میلیون.)
تحقیقات زنتیکی نشون میده که فارس ها نزاد مشترکی با اروپا ندارن.
بایه های تمدن جهان…. ها فهمیدم اون چهار تا ستون تخت جمشیدو می گی.
نه بنده خدا.تو از تاریخ هیچ اطلاعی نداری. من دورانی رو میگم که همین جند ماه پیش یکی از شهرهای اون دوران که مربوط به ۹۶۰۰ سال پیشه کشف شد. توی هند.
تو نمیدونی من چی میگم چون من یه مقاله معتبر دارم که توش نوشته شده آذربایجانی ها با ترکهای ترکیه و بلغارستان و اروپای شرقی از نظر ژنتیکی تفاوت دارن.نوشته که تفاوت ژنتیکی آریاییهای فلات ایران با آذری ها صفره. یعنی همه ما یه ریشه مشترک داریم.
خب الان منم ترک. چه گلی به سرم زده شد؟ یا من فارس. مگه فرقی کرد؟مگه شخصیت من عوض شد.
عزیز دلم تفاوت ژنتیکی نیست که فخرفروشیه. تفاوتهای فرهنگی که ما رو از یه حیوون به کمال میرسونه.
من نمیدونم تو اسم این فرهنگ رو چی میذاری.اما اون چه مسلمه اینه که تمدن آریایی رو ۱۰۰۰۰سال پیش اجداد من وتو ساختن.
من به ترکهای مغولستان کاری ندارم. چون اونا با ما فرق دارن.علم ژنتیک اینو میگه.
یادمون باشه که همیشه گروه ها و انسانهایی تو دنیا به نیکی یاد میشن که خودشونو و نژادشونو برتر از بقیه نمیدونن.
اگه دوست داری تا سال بعد باهت بحث کنم تا ببینیم کی حق میگه.خواهشا هم با مطالعه بیا چون اصلا تعصبی کار نمیکنم
فقط به این سوال جواب بده.
اینو قبول دارم که ما ترکان آذری از لحاظ ژنتیکی با ترکان آسیای مرکزی فرق داریم.اما دلیل ما این که ما از تبار ترکان اوغوز هستیم.و آزمایش های ژنتیکی نشون می ده که ترکان ترکیه.آذرها و ترکمن ها نزاد مشترک دارن.
اما آزمایش های ژنتیکی نشون می ده که نژاد فارس ها هیچ شباهتی با نژاد اروبا نداره.اون سوالی که می گفتم اینه.
نژاد ترکان اوغوز و فارس ها یکیه.اما جمعییت ترکان اوغوز ۱۵۰ میلیون و جمعییت فارس ها ۵۰ میلیون.بس شما شبیه ما ترک ها هستید.که به علت کوچ ترکان طی قرن ۸-۱۲ از ترکستان به سرزمین فارس ها بوده است.
که چی داداش؟ زیادی جک ترکی گفتیم بدت اومد؟
اون شماها نبودید. ترکای مغولستان بودن.
تو دادش منی. هموطنی.چرا دوست داری آذربایجان جدا شه؟
نکنه روسیه تحریک میکنه؟
اشکال نداره من درکتون میکنم.
ما ایران رو دوس داریم مگه نه؟
مگه نه که تو زمان قاجار واسه آذربایجان جنگیدیم؟
مگه نه که ستارخان و باقرخان بودن که یه بار دیگه مردونگی رو به ما نشون دادن؟
بخدای بزرگ سوگند اگه من تو این کشور کاره ای بشم شما آذری ها رو دست راست خودم میذارم.
بیایید ایران رو بسازیم. بیایید آذربایجان رو بسازیم.
من افتخار میکنم از اینکه میگم آذری ها هموطنن.افتخار میکنم از این که زبون آذری یه شاخه زبون فارسیه.
اصلا بی خیال زبون فارسی یه شاخه از زبون فارسیه.
تحقیقات ژنتیکی ثابت کرده که همه ساکنان فلات ایران آریایین.
داداش من و تو بودیم که پایه تمدن جهان رو ریختیم.بیا یه بار دیگه تمدن جهان رو بسازیم
مــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــع
http://farsdog.wordpress.com/
لطفا تشریف ببرید قبرس
من فکر نمی کنم مردم وطن پرست آذربایجان به چرندیات تو که برای تفرقه افکنی نوشتی توجهی بکنند ما آذریهای غیور مانند ستارخان و باقرخان حتی یک وجب خاکمونو به بیگانه ها نمی دیم
یاشاسین آنایوردوم ایران
سر اسم خلیج عربی بین عرب و فارس دعوا میشه.فارسها میگن اینجا خلیج فارسه و عربها میگن خلیج عرب.کار به دیوان داوری لاهه میکشه.یک گروه میاد تحقیق کنه. پس از چند سال تحقیق میگن اینجا اسمش بهتره خلیج فارس باشه.عربها داده فریاد راه میندازند ودلیلش رو می پرسند.سرپرست گروه تحقیقات میگه چون این خلیج پر سگ ماهیه!!!
——————–
یک تاجیک را در ته ران به جرم شرب خمر بازداشت کردند. قاضی برای او صد ضربه شلاق نوشت.درازش کردند تا شلاقش زنند.تا کونش را برهنه کردند دیدند یک طرف کونش نوشته فارس طرف دیگرش نوشته تاجیک! مامور اجرای حکم دست نگه داشت.دوباره پیش قاضی رفته ماجرا را گفتند.قاضی حکم شلاق را دوبرابر کرده در علت این امر نوشت وی علاوه بر شرب خمر میان فارس و تاجیک هم شکاف انداخته است!
——————–
پاسبان عربی یک فارس اوا خواهر به اسم خشایار را موقع دزدی بازداشت کرد. خشی را بردند بازجویی تا همدستانش را لو دهد.هر چقدر مودبانه از خشی خواستند در جواب گفت:پاسی جون خشی به این راحتی چیزی نمی گه! پاسبان در نهایت عصبانی شد و باتومش را در کون خشی اوا خواهر به تدریج فرو کرد.پاسبان هی فرو می کرد و خشی هی می گفت اوخ! پاسبان دید که چون از یک طرف باتوم تا انتها رفته و از طرف دیگر خشی هم اعتراف نمی کنه خواست باتوم را بیرون بیاورد که یکهو خشی دادزد: اوخ پاسی جون بیرون نیار خشی الان همه چیزو می گه!
——————–
دختره فارسه اواخواهره میره کرست بخره، میگه: آقا لطفاٌ یک کرست نمره چهار بدین. یارو براش میاره، دختره میره اتاق پرو امتحانش میکنه، برمیگرده میگه: این یکم بزرگه، اگه میشه یک نمره سه شو بدین. باز دوباره (بعد از پرُو) برمیگرده میگه: اینم یک کمی بزرگه، اگه میشه یک سایز کوچیکترشو بدین. خلاصه خیلی نمیگذره که به این نتیجه میرسه که سایز دو هم کمی بزرگه و سایز یک رو امتحان میکنه. بعد یک مدت میاد، میگه: ببخشید، این هم یخورده بزرگه، کوچیکترشو ندارین؟ فروشندهه میگه: دخترم اون جوشه، برو بترکونش
——————–
به یک فارس جانباز میگویند الگوی تو در دوران جانبازی چیست؟ میگوید: پاکوتاه!!
——————–
یک فارس با یک رشتی ازدواج میکند؛ بچهشان میشود: سگماهی
——————–
میپرسند میدانی تشابه یک فارس با آشغال چیست؟ میگوید نه. اولی میگوید خوب معلوم است هر دو باید بعد از ساعت ده شب پشت در خانه باشند!!