نیاکان باستانی کردها و لرها و ترک های آذربایجان

بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است.

• نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند.

جواد مفرد کهلان

نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نیاکان باستانی کرد در تاریخ و اسطوره ها تاًلیف و منتشرنموده است. تدوین این مقاله از آنحا الزام پیدا کرد که جدیداٌ به نکاتی دراین باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسایی نیاکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری باید اقوام باستانی غرب فلات ایران را به همراه جغرافیای تاریخی نواحی مربوط بدیشان مورد مّداقه قرار داد.

سخن خود را ازجنوب و از سرزمین عیلام که شامل خوزستان و ایلام می شده آغاز میکنیم. از آنجاییکه نامهای اوکسیان (چهارمحال بختیاری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتیب به معنی سرزمین چمنزارها و سرزمین مرطوب و نمناک میباشند،لذا با این مفاهیم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاییکه خود نام عیلام به اکّدی به معنی سرزمین مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عیلامیها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده یعنی همان ناحیه ای که درقرن ما به حقّ ایلام نامگذاری شده است، چه نامهای قدیمی این منطقه در منابع آشوری الیپی (یعنی سرزمین بلند و کوهستانی) ودرمنابع یونانی ایلام و الیمایید آمده است، و همان جایی است که که بعداٌ نزد پارسیان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (یعنی سرزمین مردمی که کشتار نمیکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپیها (ماسبذان)را درشمارقبایل پارسی آورده است. ولی این نام بی شّک از نام بونیان امردی آن ناحیه اخذ شده است که درزبانهای ایرانی معنی آنانکه کشتارنمیکنند را میداده است. طبق کتیبه های عیلامی مالمیر و شگفت سلیمان درناحیهً چهارمحال بختیاری امردیها زبان و فرهنگ عیلامی داشته و ساکنین باستانی ناحیهً استان ایلام کنونی بوده اند.

شباهت نام اَمردیها با آماردان (مردان ناحیهً مصب سفیدرود) این تصّوررا پیش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عیلامی امردی بوده اند که این خطایی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاریخی و اساطیری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکایی داشته اند و اصلاٌ از آریاییان سکایی بوده اند.نام رهبرتاریخی و اسطوره ای معروف ایشان یعنی آتردات (مخلوق آتش) یا همان گرشاسب- رستم سکایی گواه صادقی بر این امر است.ازشهرها وولایات عیلام (هیلامتی،الیمائید) نامهایی درکتیبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسایند: آوان (آبادان)، آدامدون (اندیمشک)، آدامشول (مسجد سلیمان)، خیدالو (خویذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپیر (ایذه)، سیماش (سفید دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شیراکوم (شیراز)، لیان(بوشهر). یونانیها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتیب به صورت آگنیس و پیان یاد نموده اند. درشمال نواحی عیلامی نشین کاسیان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاریخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بدیشان است.

کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی (کاشی) نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است. درسرزمین اصلی کاسیان یعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتیش (به فارسی یعنی خوارکنندهً تشنگی) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوریان شهرمرکزی کاسیان بوده است. پیشتر شهر مرکزی کاسیان کرینتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پیداست همان شهر کرند حالیهً کرمانشاهان است. رهبر اساطیری خشتاویها (کاسیها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختیار) ذکر گردیده که لابد نیای اساطیری لران بختیاری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ایشان دشمنان آنها یعنی دانوهای تورانی (یعنی سکاییان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عیلامیهای خوزستان و کردان حاکم بر ایشان بوده اند: در کتیبهً بیستون نام فردیکه از این ناحیه برعلیه داریوش قیام کرده بود آسینا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخی(کیمری،سکایی) به نظرمیرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پیشین عیلام می رسانده است.ناگفته نماند در یک مهر جالب عیلامی که مربوط به همان عهد داریوش (قرن ششم پیش از میلاد) یا اندکی پیشتر میباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاییان شاخهً کیمریان کردوخی نشان داده شده است.

در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زیرزمینی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاریزهای کتب پهلوی دیگر) مراد میباشد. نام آسینای عیلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن میباشد. میدانیم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کیمریان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم میشود که قیام آسینا برعلیه داریوش توّسط اسلاف لران بختیاری (کاسیان،بودیان، خشتاویان، اوکسیان) سرکوب شده است.

مطابق نوشته های استرابون کاسیها با طرفداری از عیلامیها (ایلامیها) حملهً خوزیها (عیلامیان جنوبی) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی (لفظاً یعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتیان یعنی خانه سنگیهای خبر هرودوت میباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها) و کرمانج (یعنی خانه سنگیها) مربوط بدیشان میباشد. منابع یونانی که از لشکرکشی اسکندر به ایران صحبت میدارند در این ناحیه از شهرکهایی به نام کارِس، ستیا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه یادکرده اند که به ترتیب مطابق با قصرشیرین، قصبهً بیستون(ستیغون) و شهر صحنه می باشند.

بالاتر از بیت همبان، سرزمین پارسوا(یعنی سرزمین کناری) واقع شده بود که معنی این نام در نام منطقهً اردلان (یعنی سرزمین پشتی) در ناحیهً استان کردستان زنده مانده است. این منطقه پیش ازآمدن کیمریان کردوخی و ساگارتیان تّوسط لّولّوبیان لفظاٌ یعنی بردگان کوهستانی، ازبومیان باستانی منطقه مسکون بوده است.

بالاتر از پارسوا سرزمین زآموا (یعنی منطقهً زمستانی) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمین ماه) را تشکیل میداد. اینجا در اعصار باستان محل کوتیان و لّولّوبیان بود. در شمال آنجا، در غرب دریاچهً اورمیه دو سرزمین گیلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمین جنگلی) و موساسیر (ظاهراٌ به معانی محل سرازیر شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوریان (کوهستانیان) ، میتانیان (دامداران گردندهً خورشید پرست) و کوتیان (مردم سگپرست) بوده است. آشوریان در عهد مادها توشپای کیمری را در این ناحیه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکیه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روایات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتیان و کوه آنان یعنی جودی (کوتی) را در این منطقه و حوالی آن جستجو میکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی نامیده میشود کمی دورتر از این منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. این کوه اساطیری در اسطورهً بابلی اوتناپیشتیم نیسیر نامیده شده و آشوریان آن را با کوه شیخان یا کندی شیخان درجنوب پیرانشهر مطابق میدانسته اند. از موساسیر به سمت غرب دو ولایت خوبوشکیه (خوبوشنا، یعنی ناحیهً خودمختار) و شوباریا (یعنی ناحیهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پیش از میلاد ولایات کیمریان کردوخی محسوب میشدند.

کیمریان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسیان (یعنی آزادگان گردنده) مشخّص گردیده اند از اقوام تشکیل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائیان کیمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دریای سیاه بدین ناحیه کوچ کرده بودند. در اوستا اینان با اسامی قوم فریان تورانی (یعنی سکائیان دوست ایرانیان، در اصل یعنی قوم گردنده، همان قوم پیران ویسهً شاهنامه) و تئوژیان (گردندگان) یاد گردیده اند. زبان کردی را باید به همین مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتی- میتانی جایگزین گردیده است:طبق تصاویر باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کیمریان به سمت جلو خمیده شده بوده است.

ملت آریایی دیگری که در تشکیل ملیت کرد سهیم بودند عبارتند از میتانیها (یعنی چوپانان گردندهً میتراپرست) اینان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکیه (بوختان، یعنی ناحیهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ایشان شوباریا (یعنی ناحیهً حشم داران) ذکر گردیده، سکنی گرفته بودند.درکتیبه های هیتی و اکدی آنان را پاپهی نیز نامیده اند که این نام نیز به زبان اوستایی معنی دامپرور است. نام پاپهی (میتانی، خورشید پرستان کوچ نشین) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گردیده و جزء اقوام بائده (یعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ایزد خورشید (مهر، امیر) نزد کردان یزیدی انساب آنان را به میتانیان می رساند. میتانیان درجمع اتحادیهً قبایل هیکسوس (پادشاهان بیگانه) از فلسطین به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت این مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطین وشمال بین النهرین رانده شدند واین همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائیل ازمصر بازگویی شده است.

در اتحادیهً اقوام هیکسوس به همراه میتانیها (قوم موسی)، هوریان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مریم) و آموریان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون میگوید که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلیر است. می دانیم که از همین ریشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . این معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلوانی)زنده مانده است و آن همچنین درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کیمری که به ترتیب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است دیده میشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قدیم نیز معنی مرد جنگی دوره گرد را میدهد و این معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستایی کردان کردوخی یعنی قوم پیران ویسه (شیوخ گردنده) ، تئوژیه (متحّرکها) و قوم فریان (شتابنده، گردنده) نیز قابل مشاهده است.

این سؤال هم پیش می آید که آیا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عیلامی یا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّیت (لّولّوبی) داشته، که جواب منفی مینماید. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که این معنی فرعی و عاریتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدین معنی دیده نمیشود، در این صورت باید نام کرد را مترادف با نام میتانیان (شوباریان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که این امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاریخی درست در نمی آید. ولی به موازات نام کردوخیها، نام ایرانی دیگری به شکل کردیو (کرتی، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هیئت بابلی- یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان معروف غرب فلات ایران داده اند.

ناگفته نماند نام پاپهی نیز با اندکی تغییر درکتابت میخی کردوک تلفظ میشده و وقوع این امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی نامیده شدن هر سه شاخهً هندو ایرانی کردان یعنی کردوخیها، ساگارتی ها ومیتانیها (شوباریان) گردد. گرچه میتانیها به همراه کیمریان کردوخی در تشکیل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکیب قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسیان یعنی آزادگان کوچ نشین کرد مستتر است.

بهرحال اتحادیهً شوباریان (میتانیان) و بوسیان (کردوخیان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوریان درسال ۶۱۳ پیش از میلاد، تحت نام کردوخی (یعنی پهلوانان دوره گرد، سورانی) معروف میگردد. از آنجاییکه سرتاسرنواحی غرب فلات ایران وشمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاییان کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کی- مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ایشان را تحت نام قوم پیران ویسه ( قبیلهً شیوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فریان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانیان دوست ایرانیان درجزیرهً رود رنگها (در قسمت علیای دجله) به شمار آمده اند.

به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم میگردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحادیهً مادها یعنی بوسیان (کردوخیها و میتانیها) ، ستروخاتیان (ساگارتیها، کرمانجها) وبودیان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران (ری) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی میکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.

نزدیکترین ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربایجان ایران) ارانیان (یعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خالیبیان (خالدانیان، یعنی مردم پرستندهً ایزدجنگ) بوده اند که به ترتیب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکیه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و یونانی همچنین با نام ماریان یعنی آدمکشان و جنگجویان مشخّص شده اند. منابع گرجی این مردم را بُن ترک (یعنی مردم دیوانه سر گرگ پرست) نامیده اند. اینان شاخه ای از ترکان اران یعنی خایلندورکها (یعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانیها (قوم عقاب) در اوستا سائینی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهین است.

اوستا این مردم را پیرو اشه (زرتشتی) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به یادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئیرک (زرتشت)، بایندرخان (کورش)، غازان خان (کیخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پیشوای مردان). جالب است که دراین کتاب افراسیاب با همان لقب اوستایی آن یعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان مادیای اسکیتی است که استرابون وی زا در ردیف کشورگشایان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی یوسف کنعان (مادیای باجگیرنده از فرعون) در ردیف آخیار و انبیاء معرفی گشته است.

در پایان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاریخی ده ده قورقود آذزبایجانیها می اندازیم.در مقاله ای که اینجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطیر ده ده قورقود نوشته شده، تدوین کرده بودم برخی افراد تاریخی- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جدید وقتی لزوم پیداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پیدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) یعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی تردید همان افراسیاب تورانی دوم یعنی مادیای اسکیتی است. به طوریکه گفته شد در اوستا نیز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نیوکارمادس آورده است. از اینجا معلوم میشود که نیوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی این کلمه فردی که کارنیک نمیکند میباشد. قاراگونئی (سیاهبخت) همان فرود (سیاوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربایجان به قتل رسیده است.

طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانیان(کیمریان کردوخی)به شمال بین النهرین در عهد بین همین دو افراسیاب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کیاخسار(کیخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعلیحضرت) ثبت گردیده، به ترتیب همان کیاخسار وپسرش آستیاگ میباشند.سوای قاراگونئی(فرود) در این اساطیر ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سیاه) صحبت شده که همان فریبرز شاهنامه است.

به احتمال زیاد فرود وفریبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سیاوش) میباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطیری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئیرک (زرتشت) از هفت خواهر وی یاد میگردد که این بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.

تکورا (امیر) در اساطیر ده ده قورقود یکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرین پادشاه آشور) میباشد که برای رهایی خویش از کیاخسار (کیخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خویش افکند.در اساطیر ده ده قورقود همچنین قاضیلیق قوجا (قاضی پیر) به جای زرتشت و یئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر میباشد که لفظاٌ به همین معنی است. تپه گوز (غول یک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نیست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچیز به دست گرشاسب (رستم) مقتول میگردد. گرشاسب دقیقاُ به جای همان باسات اساطیر ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غیبگوی”اره” (اران، ایزد خورشید و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی دیگر با اساطیر یونانی وژرمنی هم مربوط گردیده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ایزد یک چشم خورشید ژرمنها) و اودیسهً یونانیهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف میباشد. امران همان امیران (ایزد اساطیری آتش گرجیها-قفقازیها) و نام پدر وی بکیل به معنی نگهبان میباشد که بدین معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزیزتر) بن مایهً خود را از اسطورهً مادی زریادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازیعنی بوسنیها میرسیده) و برادر و هیشتاسپ (دارندهً بهترین اسبان) گرفته است. این اسطوره بعدها در آذربایجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بیشتر معروف شده است. در اینجا مطابقت نام گل اندام با چیچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) یعنی زن بامسی بئیرک (زرتشت) قابل تّوجه است.

در ده ده قورقود غازان به سان یاسون یونانیها (کیاخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کیاخسار (کیخسرو) با تورانیان اسکیتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطیر ده ده قورقود نیز ضبط گردیده است.

1,006 نظرات
  1. mosinaight می گوید

    مهران جان من دروغى ندارم که بگویم، من خودم یکى از دوستداران هخامنشیان هستم و احترام فراوانى نسبت به آنان دارم، اما درجایى که یک عامل یهودى [ایرانویچ] براى تفرقه افکنى بین ایرانیان به ما ترکها توهین میکند باید جوابش داده شود.
    دوم اینکه ما با آرییها که کى آمدندو کجا بودند مشکلى نداریم،بلکه بر عکس آنها باما مشکل دارند.
    خب اینهم نشانگر تفاوت فهم وفرهنگ اقوام هاى امروزیه ایران ماست

    1. آریا می گوید

      الحق که ترکی هنوز بعد هشتاد سال نمی تونید فارسی حرف بزنید زبانی که من سه ساله به خاطر کارم توی شرکت آیدین توی اون شهر خرابشده تون بدون مدرسه رفتن یاد گرفتم شما بعد از این همه مدرسه رفتن و تلویزیون و غیره نمی تونید فارسی حرف بزنید بی سواد اقوام خودش جمع مکسر عربیه تو میای و می گی اقوامهای در ضمن امروزیه چیه درستش هست امروزی نه امروزیه
      واقعا که

      1. Mehran......mantegi bashim می گوید

        تو بتونی حتی یه جمله به ترکی بگی پیش من جایزه داری .

  2. مهران می گوید

    دوستان!
    یک نگاه اجمالی به صحبت های بالا انداختم اما فارغ از محتویات و درستی یا نادرستی این گفته ها و نوشته ها گمان میکنم آنچه که همه ما در آون مشترکیم و باید به اون بپردازیم بسیار مهمتر از این هست که دنبال اثبات تفاوتها و دیگر مسایل باشیم که پایانی هم نخواهد داشت و اون فصل مشترک انسان بودن ماست! دروغ گویی در هر زبانی ناپسند است حالا چه اهمیتی دارد که روغ همان واژه ی روی و نیز همان رخ یا روخ میباشد! یا بد گویی! کوچک شمردن! کشتار!و… و هزاران صفت دیگر در آنچه امروز پارس وترک و عرب و لر و کرد و… وجود دارد مشترک هست! بیایید انرژی و فکر و توانمون رو برای پیشبرد انسانیت و نیکی و دوستی و محبت بذاریم!…
    بدرود…

  3. mosinaight می گوید

    این کتیبه چند سال پیش به موزه ایران منتقل شد و یک باستان شناس ایتالیایى آن را ترجمه کرد و معلوم شد قسمتهایى از آن با شجره نامه ما یکیست. این شجره نامه در طول تاریخ به زبان هاى همان زمان برگردانده میشده ست. درین کتیبه نقشه اى بود که از وجود ما حدود ۳۰۰۰ پ.م در بین النهرین نشان میداده ست. اما در کتیبه از کوچ ما حدود ۸۰۰ یا ۱۰۰۰ سال پ.م به فلات ایران سخن گفته شده است و مطالب بیشتریکه حوصله بیانش نیست، آیا ما بازهم بیگانه هستیم

  4. mosinaight می گوید

    درضمن آقایى که نمیدونم اسمت چیه؟{ایرانویچ}وچرا دم از پارسیان عزیزمان میزنیدولى نامتان گویى بیگانه است، شماکه به ما میگویید خر! این نشان تمدن و فرهنگ شماست، اما بایداین حقیقت را قبول کنى،که ترکها قدمتى حداقل ۸ هزار ساله در ایران دارند،بنا به این سند: ما صندوقچه اى داریم که در آن اشیاى چندهزار ساله ست،یکى از آنها شجره نامه ى پدران منست،چون پدران من بزرگ و خان طایفه ما بوده ست،این صندوقچه پدر به پسر،به پدرمن رسیده ست،نکته اصلى کتیبه اى است که به خط میخى نوشته شده است،و بیانگر مکان ونوع زندگى مابوده ست

    1. آریا می گوید

      احمق جون نام ایرانویچ نام اولیه واصیلترین نام ایرانه از اوستا که آخه حالیت نیست که برات بگم چون شما ها فارسی رو هم به زور می فهمید چه برسه به اوستا بی سواد ایرانویچ از کلمه ایرییانم وَئِجه اوستایی گرفته شده به معنی سرزمین ایرانیان تو برو همون یاخچی یاخچی کیفیم کیفیم خودتو بکن تو رو به این کارا چه

  5. mosinaight می گوید

    این از عادت پارسیان است که مابه آنها بگوییم دوست من ولى آنهابه ما بگویند متجاوزگر. اما خب دوست من، قبل از ورود آریاییها به ایران، مردمانى درین جا زندگى میکردند، اینها چینى بودند؟هندى بودند؟عرب بودند؟ یا ترک؟

    1. مهدی می گوید

      آریایی ها از جایی وارد ایران نشدند آریایی ها از اوب در ایران بودند که بعدا به ار.پا و هند رفتند

      1. مهدی می گوید

        آریایی ها از اول در ایران بودند که بعدا به اوپا و هند رفتند. این یه چی ثابت شدس

  6. aydin می گوید

    اساتید محترم شما در ایران بعد از پوریم ۲۵۰۰ سال پیش تا کنون شهری با قدمت بیش از ۳۰۰ سال را نشان بدهید بعد بر سر این شهر ها با هم سر و کله بزنند !
    (به استثنای آثار هلنی کلونی های یونانی مهاجر)

  7. علی می گوید

    sennenem turk balasy bax ve uyan billar ogeden fasistler ky zorlary catsa sizin hammezy yer uzunnen yux elleler billar israilden pisdyler ;uyan dostym uyan

  8. تورک می گوید

    ما به زودی شما فارسای سگو از شهرای خودمون مثل همدان زنجان قزوین تهران و غیره و شما کردای احمق کس مغزو از ارومیه و اطراف اون می ریزیم بیرون دیر نیست اون روزی که ایران با یاری خدا متلاشی بشه و اون موقع ما شما فارسا رو مثل سگ بیرون می ریزیم و شما برین تو بیابونای افغانستان زبان پهلوی و اوستایی بخونین و برای کورش کسکشتون و اون فردوسی احمق گوساله تون مراسم بزرگداشت بگیرین تازه اگه اونجام افغانیا کونتون نزارن بدبختا خلیج فارس تون را کردن خلیج عربی و هیچ گوهی نخوردین و صداتون در نیومد می دونی چرا چون انقدر تعدادتون کمه که اصلا تو دنیا حساب نمی یاین و خودتون دیدین سنگین تره خفه خون بگیرین و به روی مبارکتون نیارین انگار اصلا اتفاقی نیفتاده دریای مازندرانتون رو کردن خزر و بعد ازتون گرفتن بازم هیچ گوهی نخوردین اروند رودو کردن شط العرب بازم گوهی نخوردین اول اسمشو عوض می کنند بعدا مثل سگ ازتون می گیرنش حالا هی گوه خوری اضافی کنین

    1. ايران ويچ می گوید

      اینجا سرزمین اهورایی همیشه جاوید است نه خرستان که تو آرزو های احماقانه ات رو با درد دل برای ما می نویسی

      1. Ehsan Turanbek می گوید

        اینجا باشه خرستان نیست.بس سگستان ه.

    2. آریا می گوید

      تو برو فعلا مواظب شهر خودتون باش که اولین طوفان نمک اومد و به ایران کاری نداشته باش

      1. Ehsan Turanbek می گوید

        من ترک فقط بعد از اسلام ۱۲۰۰ سال بر شما فارس ها حکومت کردم تو مواظب شهر نه کشور خودت باش که هنوز ۸۰ سال از حکومتتون نگذشته به بنبست رسیدین.واقعا شما فارس ها لیاقت حکومت کردنو ندارین.

        1. آریا می گوید

          وقتی دریاچه ارومیه تون بخشکه باید وسط نمکزار دنبال شورت آتیلا و شلوار شهریار بگردین یا خایه مالی ما فارسها رو بکنین که تو شهرهامون شماها رو راه بدیبم هههههههههههههه

    3. Mehran......mantegi bashim می گوید

      yasha.-gardash bonlar bo eftera larin javabin alajakhlar-xxx

      1. Ehsan Turanbek می گوید

        cavablaın özümüz verecağız.sən və mən.

    4. سارا می گوید

      قرصاتو سروقت خوردی؟!

    5. Lidoma می گوید

      گل رو از کجا گرفتی ؟؟؟؟عجب متاعیه

  9. هخا می گوید

    بادرود به همگی دوستان
    نخست راجع به برخی از دیدگاه دوستان آذری این نکته رو بگم که یک دکتر بنابی بنام مازیار اشرفیان بناب پژوهش ها ی راجع به یکی بودن نژاد تمام ایرانیان انجام داده و در صورت نپذیرفتن این تحقیق علمی باید به خرد خودتون شک کنید .
    ودیگر اینکه از ایرانویچ گرامی میخواهم که اگر امکان دارد در فیسبوک به ما بپیوندد ، این برگه شخصی من است :
    http://www.facebook.com/hakhamanesh.irani?ref=tn_tnmn

  10. علی می گوید

    پارس گرایی و بحران هویت در ایران
    نوشته شده در تاریخ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱ توسط آیتام aytam اورمولو urmulu | نظرات (۰)

    مسئله قومیت و حقوق اقوام در ایران، پیشینه ای کمتر از صد سال دارد. تا قبل از شروع قرن فعلی هجری، حقوق اقوام جزو عوامل تعیین کننده سیاست کلی مملکت محسوب نمی شد. تنها با انقلاب مشروطیت و در حد بیشتر، با شروع سلطنت پهلوی این مسئله اهمیت پیدا کرد و با رشد روز افزون، تبدیل به یکی از مسائل مهم اجتماعی و سیاسی ایران گشت. پشتیبانان حقوق اقوام، کمبود حساسیت به این مسئله در دورانهای قبل را مدیون غلبه قوم خیالی پارس و خفه کردن صدای اقوام می دانند، در حالی که مخالفان دامن زدن مسئله حقوق اقوام، آنرا برای امنیت و تمامیت ارضی مملکت، خطرناک می دانند. این نوشته سعی در پیدا کردن ریشه های این مسئله در فرهنگ صد سال اخیر، بخصوص برداشت عمومی از تاریخ ایران دارد، و نتیجه خواهد گرفت که رشد مسئله حقوق اقوام، نتیجه کژبینی و برداشت بد و ناقص از تاریخ ایران و تعلیم غلط و یکبعدی آن در جامعه است.

    امروزه، خط سیر کلی تاریخ ایران، به صورتی که در مدارس تعلیم داده می شود و اکثریت جامعه از آن اطلاع دارند، از دوران هخامنشی (۲۵۰۰ سال قبل) آغاز شده و با گذر از دوره پارتی/اشکانی و ساسانی، به نقطه عطف “اسلام” می رسد، که این دوران اسلامی با چالشهای تاریخی مختلف، تا دوران خود ما ادامه دارد. اصطلاح «تاریخ دوهزار و پانصد ساله» امروزه به صورت یک کلیشه در آمده و برای عموم مایه افتخار و برای متخصصین، مایه تاسف است. شروع این تاریخ دوهزار و پانصد ساله، برای اکثریت جامعه ایران، مترادف است با شروع تاریخ ایران. در اینجاست که باید ریشه های بحران هویت و قومیت پرستی فعلی را جستجو کرد.

    در اوایل قرن فعلی هجری، کمتر کسی از عموم از تاریخ ایران به صورتی که امروزه مطرح می شود،

    اطلاعات قابل توجهی داشت. در طول حداقل هزارسال گذشته، منبع اصلی تاریخ برای ایرانیان، شاهنامه فردوسی و دیگر ادبیات تاریخی/رزمی موجود نظیر خمسه نظامی، بوده است. شاهنامه، بدون شک مهمترین همه این منابع، کتابی بود که بطور اعم، از موقعیت جغرافیایی و بستگی قومی قهرمانانش، سخن زیادی نمی گوید. برای پادشاهان افسانه ای شاهنامه هیچوقت پایتختی ذکر نشده و حتی راجع به زبان مادریشان سخن نرفته (حتی ضحاک تازی هم به نظر نمی آید که برای حرف زدن با رعایایش مشکلی داشته). در شاهنامه، «ایران» و «ایرانی» تنها نشانه های محلی و قومی هستند (رستم، که تا حدی استثناست، هنوز هم کاملا” ایرانیست، و موقعیت نشانه های جغرافیای دیگر هم به هیچوجه مشخص نیست: به عنوان مثال، مازندران شاهنامه، موقعیت تعریف شده ای ندارد).

    در اوایل قرن ۱۴ هجری، قرن فعلی ما، توجه روز افزون باستانشناسان و ایرانشناسان غربی، منجر به کشف آثار تاریخی درخشانی نظیر تخت جمشید، پاسارگاد، و کتیبه بیستون شد. برای دانشمندان غربی که خود اکثرا” از جوامع تک قومی میامدند، تصور یک مملکت با تکثر اقوام، دور از ذهن بود. این دانشمندان، با پیشینه ذهنی وجود یک قوم غالب که رقم زننده اصلی وقایع تاریخی در ایران بوده، نتایج تحقیقات خود را به جامعه علمی و در نهایت به عموم ارائه کردند[i]. هویت« پارسی»، به دلیل حضور آن در تاریخ نگاری غربی از طریق نوشته های هردوت و تورات، طبیعتا” اولین کاندیدای دانشمندان غربی برای اشغال این موقعیت غالب بود. کشف آثار درخشان هخامنشی، مهر تاییدی بود که بر این پیشینه ذهنی خورد، هرچند که در کنار این آثار، آثار درخشانی از تمدنهای ایلامی، کاسی، اورارتو، و میتانی هم وجود داشت، اما سعی در تحکیم موقعیت هخامنشیان، آثار هخانشینان را بر آثار دیگر ارجحیت داد. تحقیقات ناکامل دانشمندان غربی، نتیجه گیری عجولانه روشنفکران ایرانی، و استفاده سودجویانه سیاستمداران برای تقویت یک هویت ملی در مملکتی که جدیدا” با مرزهای مشخصی محدود شده بود، باعث جایگزینی تاریخ «جدید» بجای تاریخ شاهنامه ای و افسانه ای شد. هرچند که تاریخ نگاری جدید بر مبنای اصول علمی و صحیح بنا شده بود، اما هنوز در دوران کودکی به سر می برد و گستره و ابعاد آن تعریف نشده بود.

    نتیجه جایگزینی عجولانه این تاریخ جدید، تعریف جدیدی از شکل گیری ایران به عنوان یک محدوده سیاسی و فرهنگی بود. سلسله هخامنشی به عنوان بنیانگزاران ایران پا به صحنه وجود گذاشتند؛ ادعایی که احتمالا” خود هخامنشیان را نیز تعجب زده می کرد. تاریخ ایران قبل از هخامنشیان،(۲۰۰۰ سال تاریخ عیلام، حداقل ۱۰۰۰ سال قدرت کاسی ها در ایران و بین النهرین، و مادها) به پانوشتی تبدیل شد، و تاریخ ۵۰۰۰ ساله ایران، به ۲۵۰۰ سال تاریخ پارس کاهش داده شد. پارس مرکز بینی تاریخی، حتی به این منجر شد که سلسله پارتی/سکایی اشکانیان، به ناشناخته ترین دوره تاریخی قبل از اسلام ایران تبدیل گشت (البته اردشیر بابکان هم بی تاثیر نبوده).

    این پارس گرایی، عملا” تمام پیشرفت جامعه ایران را به تدبیر قوم خیالی «پارس» نسبت داده (عملا” فرق بین پارسی و مادی و پارتی، در همان دوران قبل از اسلام از بین رفته بود). در این نگاه خطی و بدون انعطاف به تاریخ ایران، تمام اقوام غیر «پارسی» (کردها، لرها، بلوچها، و اخیرا” آذربایجانی ها)، به عوامل کناری و درجه دو در پیشرفت تاریخ مبدل شدند. در تعلیم تاریخ ساسانی، اقوامی نظیر سغدیان یا خوارزمیان که عملا” نبض اقتصادی مملکت را در آن زمان به عهده داشتند، در مدارس امروزه محلی از اعراب ندارند و اکثریت، حتی اسمی هم از آنها نشنیده اند. نتیجه این خطی دیدن تاریخ و آفرینش خیالی یک قوم غالب، احساس نادیده گرفته شدن دیگر اقوام ایرانی و سعی بیهوده برای اثبات اهمیت بزرگان این اقوام و قوم تراشی برای شخصیتهای تاریخی است (ابوعلی سینای «تاجیک»، بیرونی «خوارزمی»، مولانای «ترک» و بابک «آذربایجانی»)، در صورتی که در دوران زندگی این شخصیتها، آنها خودشان را از نظر فرهنگی به دنیای ایرانی متعلق می دیده اند، طرز دیدی که نتیجه اش مهاجرت ابوعلی سینا از بخاراست به همدان و صائب تبریزی به دهلی!

    از طرفی، زبان فارسی (پارسی نوین) همواره در ایران به صورت یک زبان رابط بکار رفته و از پیوستگی قومی جدا بوده (بوجود آمدن این زبان در جنوب ایران، رشدش در غرب ایران، و تکاملش به دست ادیبان خراسانی، خود بهترین نشانه از بی قوم بودن این زبان است). چه بسا پادشاهانی که زبان مادریشان فارسی نبوده، که برحسب قضا تقریبا” اکثر پادشاهان هزار سال اخیر ایران را شامل می شود، اما از فارسی برای ارتباط استفاده کرده اند. حتی «ایرانی» ترین این پادشاهان، آل بویه و آل زیار، هم خود دیلمی زبان بوده اند.

    زبان فارسی، با وجود «پارسی» بودن، زبان قومی قوم مشخصی در ایران نبوده، کما اینکه بسیاری از مردمان خارج از محدوده تاریخی پارس، بیشتر از هزار سال است که از این زبان به عنوان زبان مادری استفاده می کنند. پس هویت این زبان در درجه اول ایرانی است و بعد «پارسی» (فارسی فعلی، همانقدر از سغدی، خوارزمی، باختری، و دیگر زبانهای ایرانی اثر پذیرفته که از زبان «پارسی»).

    بطور خلاصه، انتخاب نابه جای سلسله هخامنشی به عنوان بنیانگذاران ایران و غالب دیدن عامل پارسی در تکامل تاریخ ایران، اشتباه تعلیماتی صد سال اخیر، به همراه نسبت دادن زبان مشترک همه اقوام ایرانی به یک قومیت غیر موجود، باعث بوجود آمدن حس بی قدرتی و نداشتن اهمیت تاریخی در اقوام ایرانی دوران مدرن شده است. هرچند که وجود تصمیم گیرندگان سیاسی با موقعیتهای قومی مختلف در طول تاریخ ایران مسئله ای همیشگی بوده و هست (هنوز هم موقعیت قومی بسیاری از سیاستمداران برای مردم نامعلوم است و به ندرت نقش تعیین کننده ای در عملکرد سیاسی دارد)، اما حس کم اهمیت بودن در بسیاری از اقوام رو به رشد است.

    به عنوان نتیجه، برای حل مسئله خودکم بینی قومی در ایران و بحران هویت در کشوری که همواره به چند قومی عادت کرده، باید بازبینی کلی در تاریخ نگاری و تعلیم تاریخ در ایران کرد و از موقعیت مصنوعی قومی خیالی به عنوان نیروی غالب تاریخی، به حقیقت تاریخ ایران که همکاری همیشگی همه اقوام در شکل گیری «جهان ایرانی»[ii] بوده، دست پیدا کرد.

    خداداد رضاخانی

    ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۳، برکلی، کالیفرنیا

    برچسب ها: پارس گرایی و بحران هویت در ایران،

  11. علی می گوید

    من برای این فردی که به اسم ایرانویچ داستان سرائی میکنه واقعا متاسفم ، برادر بنده تورکم نه فقط زبانن بلکه نژادم هم تورکه نه من بلکه میلیونها نفره دیگه و اینه که واقعیت داره و به این توهمات هم اعتقادی ندارم ومعتقد به انسانیت و احترام به دیگران و افتخار به داشته هامم (تورک بودنم) نه تفکرات مسمومه نژادپرستانه و خلق فاشیسم ونازیسم و امثال ان چون شما وجود خودتان را در نابودی دیگران میبینید و معتقدید همه یا باید شبیهه شما بشند یا اصلا نیستند ؛ این طفل نامشروعی که توسط اینگلیسیها وبه دست رضا خان دوباره احیاء شد تا کنون کردها /اعراب / بلوچها/ ترکمنها/ رو از ایران جدا کرده و هنوز درحال نشو ونماست شما و هم کیشانتان وتمام افرادی که روشی مثل شما در پیش گرفته اند و برای اثبات خود به نابودی دیگران می اندیشند(حال چه فارس چه کرد وچه تورک باشد یا از هر قوم وملتی ) فقط باعث ایجاد نفرت وجدائی خواهید بودو هر قدر هم توهین کنید و تحریف ؛واقعیت رو نمیتونید عوض کنید ، شما از اعتدال و اصول انسانیت فاصله گرفته اید از شما میپرسم زمانی که نام خدا رو مینوشتید هیچ خجالت نکشیدید؟

    1. ايران ويچ می گوید

      ۱) شما بهتر برای خودت متاسف باشی
      ۲) درست و شمرده و سنجیده سخن بگو ببینیم چی می گی!!!؟؟؟؟
      ۳) این کار شما پانترکان است که هر وقت کم میارین تو لباس میش میرین و سفسته می کنین
      ۴) این درد دل ها رو برای ما نکن تنها از راه دانش با ما سخن بگو که سخن پایانی را در همه زمینه ها میزند
      ۵) شما هنوز دست از سر رضا شاه بیچاره بر نمی دارین!!!؟؟؟؟؟
      ۶) همیشه باید نداشته های خودتون رو گردن این و اون بندازین!!!؟؟؟؟
      ۷) رضا شاه در برابر آتا ترک ( آتا دزد ) کاری نکرده بنده خدا
      ۸) ما برای جهانی متا سفیم که افرادش به چنگیز خان و تیمور خان و آتیلا و اغوز بیگ و طغرل بیگ و ………… که سردمدار خونخواران جهان از چین تا اروپا هستند می نازند و نداشته های خودشون گردن رضا شاه می اندازند. نه قربون شکلت گفتم که شما ها عددی نیستین برین با بزرگتراتون بیایین که میگن زبان ایلامی و سومری …. ترکی بوده و این مسخره بازی های التصاق برای ما در می آورند
      ۹) شما مختاری ترک باشی اون هم از نوادگان چنگیز و تیمور و ……… ولی حق نداری پای چندین میلیون را وسط بکشی!!!!!!
      ۱۰) بزرگتون ترکیه تنها ۹ در صدشون ترک هستند و این شمایین که تو توهم داستان سرایی و مظلوم نمایی زندگی می کنین نه ما!!!!!!!
      ۱۱) این داستان سرایی ها و سفسته های شما هیچ یاری به شما نخواهد رساند و تنها دست تهی شما رو بیش از پیش برای همگان روشن و آشکار می سازد.
      ۱۲) خوشبختانه دانش کاملا به سود ما است اکنون هر چقدر دلت تنگت می خواهد درد دل کن و به سفسته پردازیت بپرداز. این گوی و این میدان

      1. آریا می گوید

        تو برای خودت متاسف باش خیلی دلت بخواد بگن از نسل آریایی ها هستی آخه ترکا به چی افتخار می کنند به هزاران شاعر نداشته شون به اون حماسه دده قدقد قور قور مسخره شون که پانصد سال بیشتر سابقه نداره به آغا محمد خان قاجارشون که یکشبه هزاران چشم مردم کرمان و تفلیس رو در آورد به نادرشاهشون که شب داشت با سوگلیش به نام شیرین سکس می کرد و وقتی خوابیدند هر دوی آنها رو که زیر پتو بودند با شمشیر کشتند به اون صفویه کثافت که منشا همه خرافات امروزی مردم ما هستند و با شیعه گریشون اختلاف بین اقوام مختلف شیعه و سنی انداختند به زبون ترکیشون زبونی که برای هنر-فرهنگ -انسان-تاریخ-ریاضی-فلسفه-دین و … لغت نداره زبونی که برای عید لغت نداره و به اون می گه بایرام که واژه سغدیه زبونی که مژدگانی فارسی رو کرده مشتولوق زبونی که الله عربی رو کرده آللاه به اون فتح علی شاه زنبازتون می نازید که چهل تا زن توی حرمسراش داشت و با اونا حال می کرد و همون موقع کشور رو روسها داشتن می گرفتند به شاهان بچه باز صفویشون می نازند به اون شاه عباس بچه باز عامل انگلیس افتخار می کنید بدبخت اونو که انگلیسا در آوردن پر و بالش دادن تا جلوی عثمانیا بایسته می دونی اصلا یه چیزا می دونی مذهب شیعه رو انگلیسها در آوردن تا جلوی عثمانی رو بگیرن می گی نه برو چند تا کتاب بخون تا بفهمی بدبخت برو کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی دکتر شریعتی رو بخون تا بفهمی چطور از روی مراسم مسیحیان علامتهای عاشورا رو تقلید کردند همون علامتهای مسخره ای که شما ترکا توی تبریز در روز عاشورا بلند می کنید تا حالا به شکل اونا دقت کردی که به شکل طاووسه می دونی چرا شاه عباس ارمنی ها رو از ارمنستان آورد به اصفهان و شهرک جلفا رو به همون نام براشون ساخت چون شما ترکا توی تاریخ همه تون بچه باز بودین و بچه های ارمنی هم خوشگل بودند و شاه عباس می خواست همیشه چند تا بچه خوشگل کنارش داشته باشه اینها قصه نیست واقعیات تاریخه شما آنقدر ابلهید که می گید زرتشت ترک بوده آخه بدبخت زرتشت خودش از ترکا متنفره چطور می تونه ترک باشه باور نداری برو پیشگویی های زرتشت رو بخون تا نظر زرتشت رو نسبت به ترکان بدونی یه روز می گید مولوی ترکه آخه کسی که توی بلخ به دنیا اومده چه طوری ترکه پس مثلا اگه امروز تو بری روسیه و اونجا بمیری و خاکت کنند تو یک روس واقعی هستی لابد مهستی که در لس آنجلس خاک شده یک آمریکایی اصیله آخه خود ترکیه جعلی مال رومیها بوده و به اون روم شرقی می گفتند و مسجد ایا صوفیه استانبول قبلا کلیسا بوده نژاد بیشتر مردم ترکیه ارمنیست می گی نه برو بخون که شاهان عثمانی چه طور ارمنی ها رو مسلمان می کردن و عثمانلی یعنی چه و برو بخون ینی چری ها کی بودند فعلا همینو داشته باش ………

        1. آریا می گوید

          همه عقب موندگی امروز ما ریشه در خرافاتی دارد که این ترکا بخصوص در دوران صفویه و قاجاریه برای ما به ارث گذاشتند وقتی اون ابلها یک علامت صلیب بزرگ رو که تقلیدی از مراسم شهادت عیسی و حواریونه رو به شکل طاووس در آوردن و به نام امام حسین در روز عاشورا بلند می کنند وقتی مردم در قرن ۲۱ قمه می زنند وقتی هر ساله میلیاردها پول این ملت به چنگ وهابی های بی خدای مکه و مدینه می افته وقتی عراقیهایی که دشمن ملت ایرانند می شند برادر وقتی پول ملت در کاباره های لبنان و فلسطین خرج می شه وقتی مردم می روند دزدی می کنند و بعد با همون پول شله زرد نذری می دن این کشور به جایی نخواهد رسید

        2. علی می گوید

          من در وجود تو چیزی جز حقارت و عقده نمی بینم(نه اینکه اعتقاد متفاوتی داری، نه ،که اعتقادات همه محترم است) برای اینکه بتونی به زندگی ادامه بدی حتما به روانپزشک مراجعه کن ، تو به احتمال قوی بهایی هستی چون اگه مسلمان باشی این قدر منحرف نبودی ،تو بر خلاف مابقی دارو دستتون نمی تونی نفرت خودت رو از شیعه بپوشونی و معلومه که از کجا میسوزی!! آدمهای حقیری مثل تو هیچگاه برای این سرزمین حاضر نخواهند بود حتی خاری به پایشان برود ، ایران سرزمین ماست و با تمام وجود ازش در مقابل دشمنان خارجی و نوکران داخلیشان (امثال تو)دفاع خواهیم کرد این سرزمین اسلامی و شیعی است و فاشیستی مثل تو فقط میتواند بر جهلش پافشاری کند. البته جهل امثال تو تیشه به ریشه ایران زدن است ؛ ایرانی که شماها با سوء استفاده از اسم عزیزش و پنهان شدن وسپر کردن ان اهداف شومتان را پیش میبرید.

          1. محمد می گوید

            تو یکی لطفا خفه همه میدونن تو این ایران خرافات رواج داره

    2. آریا می گوید

      این ترکا مثل پور پیرار هر چه به صلاحشون باشه به اون می گن اسناد تاریخی و هر به ضررشون باشه می گن داستان سرایی قباحتم حدی داره به خدا

  12. پاپک خرمدین از تبریز می گوید

    عزیزان خواهش می کنم بحث را تمام کنید. آبروی ایران و ایرانی را بردید.این بحث شما تمامی ندارد.
    چرا باید یک مادی از سرزمین آتروپاتنا که پایه گذار واقعی ایران است به یک پارسی توهین کند و باالعکس…
    از تبریز مرکز آتروپاتن

    1. Ehsan Turanbek می گوید

      لعنت به توی فارسبرست.
      از تبریز دیار ترکان.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.